مجله الکترونیک واو
231 subscribers
845 photos
839 links
با «واو» می‌خواهیم همه وقتمان را با کتاب‌ها سپری کنیم، فارغ از هیاهوی جهان!
Download Telegram
📝سکوت سیاه…

🖌#حسام_آبنوس نوشت:

🔹«سونیا» شخصیت داستان خانم بربرووا است. دخترکی که زندگی‌اش فراز و فرودهای بسیاری داشته و حالا ما مشغول خواندن دست‌نوشته‌های او هستیم. فردی که تنهایی و انزوا را چشیده و رنج نگاه سنگین دیگران را تحمل کرده است. در واقع باید گفت «نوازنده همراه» روایت تنهایی است، انسانی که با محیط پیرامون سنخیتی ندارد و برای بقا تلاش می‌کند و بدش نمی‌آید از ضعف‌های دیگران برای خودش قایق نجات بسازد.

🔹«سونیا» هنرمندی است که در سایه دیگری قرار گرفته و هیچ‌گاه فرصتی برای بروز خودش نداشته. او در سراسر داستان منتظر فرصتی است تا بتواند خشمش را تخلیه کند و خلاص شود ولی هیچ‌گاه این فرصت را پیدا نمی‌کند. برای بهبود اوضاع خود سکوت می‌کند و چیزی نمی‌گوید و با سکوت زندگی می‌کند. در واقع اینطور می‌توان نتیجه گرفت که «سکوت سیاه» (یکی از سکوت‌های موسیقی با ارزش زمانی یک ضرب است) نت همیشگی دفتر زندگی فرودستان است، حال این فرودستان می‌تواند فرودستان اقتصادی باشد یا فرودستان فرهنگی و اجتماعی!

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آنجا نورها مست می‌شوند

🖌#حانیه_مسلمی نوشت:

🔹به اتاقم می‌روم تا چند خطی بنویسم. دوستانم می‌گویند که اتاقم شبیه حجره طلبه‌هاست. یک میز کوچک خیلی کهنه دارم که تمام چوب‌هایش پوست انداخته‌اند و از لابه‌لای چوب‌ها می‌توانی آن طرف عالم را ببینی. سه طرف اتاق دیوار و یک طرف پنجره تمام‌قد به سمت نور. یک طرف دیوار خالی که یک پشتی به آن تکیه داده و روبه‌روی آن کتابخانه و میزتحریر قرار گرفته‌اند. بالاخره بعد از چند سالی مطالعه و پژوهش روی بدن در پدیدارشناختی، توانستم با پدیده ادراک مواجه شوم و کیفور و مستم. چیزی که در این تجربه مرا مست‌ می‌کند درک جنس نور در این تجربه است.

🔹در نماز جماعت، فقط یک نفر حمد می‌خواند و بقیه سکوت می‌کنند. به یاد خاطره‌ای تکراری می‌افتم. رویدادی که هرروز رخ می‌دهد. گنجشکان درختان اطراف خانه ما… دقایقی قبل از طلوع آفتاب، همه پرندگان شروع به خواندن می‌کنند. ناگهان پرندگان خاموش می‌شوند و تنها یکی از آنها می‌خواند و به محض خواندن او، یک پرتو از طلوع خورشید را می‌بینیم. با خودم فکر می‌کنم که چه قرابتی بین این دو حادثه است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝روایت یک دغدغه

🖌#لادن_عظیمی نوشت:

🔹اسماعیل واقفی، در اولین تجربه نویسندگی خود «واو»، با دستمایه قرار دادن داستان مردی که در راه رسیدن به اهدافش همه‌ تلاشش را به کار می‌بندد؛ سعی در بازنمایی سبک زندگی ایرانی اسلامی دارد. او برای خلق موقعیت‌های داستانش زادگاه خود، شهر یزد، را برگزیده است. شخصیت اصلی کتاب که «عمران» نام دارد. نکته قابل توجه کتاب، که پر واضح است بر مبنای شخصیت‌پردازی‌ای دقیق صورت گرفته‌ است، اعمال و رفتار عمران است که برپایه‌ سبک زندگی خاصی رقم می‌خورد.

🔹کتاب پر از توصیف‌هایی از شهر و معماری‌ها و نحوه زندگی و معاشرت‌هایی است که سعی دارد یادآور مدلی از نوع زیستنی باشد که خود، زاییده جغرافیای خود است و بدل و کپی مرز و بوم دیگری نیست. اما در کنار این توجه به سبک زندگی ایرانی اسلامی، صحبت از برخی آداب و سنن شهر ونیز به واسطه یکی از شخصیت‌های ایتالیایی، تلاش عمران برای زدودن خرافات، متقاعد کردن مردم برای استفاده از صنعت برق نشانگر ابعاد صحیحی از تبادل فرهنگی و پیراسته کردن فرهنگ از تفکرات ناصواب و پذیرش تکنولوژی روز در کنار حفظ فرهنگ خویش است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝زنی که شعارها را زندگی کرده

🖌#پرستو_علی_عسگر_نجاد نوشت:

🔹حاج‌خانم روایت اکرم اسلامی، از آن حاج‌خانم‌هاست که در زندگی‌اش بالا و پایین زیاد دیده. از پشت دار قالی تماشایش می‌کنیم که پاهای شش‌سالگی‌اش را تکان می‌دهد و نقشه می‌خواند تا روزهای نوجوانی‌اش که پشت وسپای حبیب، عروس عقدبسته‌ای می‌شود در مسیر زیارت شاه عبدالعظیم. نویسنده دستمان را می‌گیرد و می‌آوردمان تا اولین مادرانه‌هایش.

🔹کتاب می‌گوید اشرف‌سادات در همه این سال‌ها دویده، لاینقطع، خستگی‌ناپذیر، شگفت. دویده و هم زندگی خودش را پر کرده، هم دوروبری‌هایش را. خروارخروار خاطره ریز و درشت داریم از وقتی که کیلوکیلو کف حیاط خانه‌اش مرغ و سبزی پاک کرده و شسته برای جبهه. حالا وقت آن است که اشرف‌سادات «تنها گریه کن» را بریزیم توی ظرف محدود یک کلمه: «آتش به اختیار». خیلی‌ها اگر ادای این کلمه را درمی‌آورند، ما می‌خوانیم و می‌بینیم که اشرف‌سادات زندگی‌اش کرده. همین بوده. همیشه آتش به اختیار، همیشه آماده روزهای سخت، حتی وقتی مچ پای شکسته و ساق خرد شده‌اش نمی‌گذاشته در هیئت سر پا بماند...

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سکانسی درخشان از زندگی پهلوان کاشی

🖌#شیدا_اسلامی نوشت:

🔹کتاب «پهلوان شیردل» از مجموعه کتاب‌های «پهلوانان» به‌قلم احمد عربلو و تصویرگری سعید خالقی داستان پهلوان آقامیر کاشی است که به‌حق دل شیر داشت. داستان جنگ او با شير فراری از قفس و فراش‌هاي قجری يكی از شنیدنی‌ترين داستان‌های پهلوانان این مرزوبوم است. مطالعه این کتاب حتماً برای فرزندان کودک و نوجوانمان جذاب و شیرین خواهد بود؛ سفری به دنیای عیاران ایرانی که هم آینه اسلام و ایرانیت‌اند و هم بخش مهمی از تاریخ و سنن و فرهنگ ایرانیان حاصل جوانمردی‌های آنان است.

🔹کتاب با شرحی بر «کمیک استریپ» و ویژگی‌ها و کارکردش افتتاح می‌شود. سپس برای ورود و آشنایی خواننده، نقلی می‌کند از کلیت شخصیت و زندگی جوانمرد کاشی. در ادامه، هر قاب از کتاب، نمایی از داستان نبرد آقامیر با شیر فراری را پیش چشم خواننده می‌گذارد. استخدام کلمات و زبان بیان حکایت آن را به طبع نوجوانانه نزدیک می‌کند و در کنار تصاویر زیبا و سنجیده و به‌قاعده از حیث زاویه نگاه و چیدمان عناصر بصری، درک و خوانشی ساده و روان را برای مخاطب خویش فراهم می‌کند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝فروپاشی سرنوشت پدرخوانده‌هاست

🖌#مصطفی_رضایی نوشت:

🔹«پدرخوانده» اثری عمیق است. اثری که چهره حقیقی دنیا را به ما نشان می‌دهد. بگذارید طور دیگری بگویم: اگر می‌خواهید بفهمید در چه دنیایی زندگی می‌کنیم پدرخوانده را بارها و بارها ببینید و بخوانید. داستان اینکه چگونه می‌شود به ثروت رسید، از ثروت به مذهب راه یافت و از مذهب بر سیاست‌ها غالب شد و با سیاست‌ها بر مردم حکومت کرد. داستان «پدرخوانده» داستان آدمک‌هایی هست که نخ کنترلشان متصل به سکه‌های سرمایه است.

🔹شخصیت‌های اصلی «پدرخوانده» مسحور سنت‌‌اند و همگی دچار افراط در اعتقادات خود. درنهایت محور همه تلاش‌ها و عقاید آنها به زوال کامل می‌رسد. فروپاشی خانواده. شاید این سرنوشت حقیقی همه پدرخوانده‌ها باشد! «پدرخوانده» داستان دنیای کنونی است. دنیایی که قدرت، سیاست، اقتصاد، وفاداری و خانواده و حتی مذهب، با بند‌هایی متصل به دست سرمایه کنترل می‌شود. این یک حقیقت است. حقیقتی تلخ. ممکن است انکار کنید. ممکن است آن را ندید بگیرید. اما کافیست به اطراف خویش نگاهی بیندازید.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝جلال آل‌احمد در دهه هشتاد

🖌#محمد_قائم_خانی نوشت:

🔹 بوی جلال می‌آید از نثر این رمان، از موضع محکم روایتش. از تلاطم حوادث بزرگی که در اعماق کتاب با آن مواجه می‌شویم، بوی جلال می‌آید. انگار جلال پس از خوابیدن در اسالم، با رستخیزی از منطقه آذربایجان زنده شده و فرم‌های جدید و غیررئالیستی روایت را آموخته، با مرور حوادث بعد از انقلاب پختگی سیاسی بیشتری پیدا کرده، و حالا تصمیم گرفته تا کاری جدید بنویسد، کاری درخور ایران و مردمش، در شأن آذربایجان و غیرتش، دست به قلم برده است. و این چنین «مردگان باغ سبز» نگاشته شده. تجربه به جلالِ دهه چهل آموخته بود که دیگر در جنگ‌های بزرگ میان دوگانه‌های هولناک، نمی‌تواند و نباید جانب یک طرف را بگیرد.

🔹رمان به پیشه‌وری و تمام آن‌ها که به خاطر نژاد، باقراف را برگزیده‌اند و به حکومت شوراها تکیه کرده‌اند، می‌تازد. هم‌زمان کتاب می‌ستیهد به حکومت مرکزی که چه حقی داری برای زورگویی و کشتار و استثمار و چه کسی گفته همه چیز باید در تهران رقم بخورد و همه تصمیم‌ها آنجا گرفته شود؟

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝جلال دنیایم را عوض کرد


🖌#طاهره_آشیانی نوشت:

🔹جلال دنیایم را عوض کرد. جلال قصه‌ و درام را به دنیایم وارد کرد. بعد از آن بود که همه چیز را از زاویه روایت و داستان دیدم و می‌بینم. بعد از «مدیر مدرسه» بود که دیگر کتاب‌های طلایی و افسانه‌‌هایی که کتاب می‌شدند و حتی هزار و یک‌شب را کنار گذاشتم. با هر کسی می‌خواستم دوست شوم از او می‌پرسیدم جلال آل‌احمد را می‌شناسی؟ یا کتاب «مدیر مدرسه» را خوانده‌ای؟ و از همین‌جا بود که دوست‌یابی و دوست پیدا کردن روز به روز سخت‌تر شد.

🔹تصمیم من این بود مثل او بنویسم؛ ساده و روان و قابل باور. بعدها که همینگوی‌خوان شدم و درباره‌‌ نثرش زیاد شنیدم وخواندم که نثر روزنامه‌ای را وارد داستان‌نویسی کرده با خودم گفتم «جلال» ما هم همین کار را کرد…وقتی دانشجو شدم و به تهران آمدم که سینما بخوانم همه هم‌دوره‌ای‌هایم در باغ فردوس و مرکز فیلم‌سازی؛ جلال‌خوان بودند و از این بابت قحطی آدم نداشتم که با آنها از جلال بگویم و تاثیری که بر ادبیات داشته، بر شخصیت آدم‌ها داشته، بر من داشته که در کوچه پس‌کوچه‌‌های نیشابور بزرگ شده بودم...

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پازل با شکوه زندگی میسون

🖌#معصومه_سعادت نوشت:

🔹«حقیقت آن‌طور که میسون باتل گفت» رمانی خوش‌خوان است که پسرکی ده ساله روایتش می‌کند. داستان این کتاب پر از ماجراهای کوچک است. چند راز کوچک و بزرگ که باید روشن شوند، قلدرهایی که میسون هر روز با آن‌ها سر و کله می‌زند، رویاها و آرزوهایی که میسون بعد از فوت دوستش فراموششان کرده و حالا با پیدا کردن یک دوست جدید دارد دوباره پیدایشان می‌کند.

🔹میسون باتل آن قدر شخصیت جالبی دارد که شما دلتان می‌خواهد بدانید که چطور مشکلاتش را پشت سر می‌گذارد و مطمئن باشید از تمام کردن کتاب، لذت می‌برید. این رمان هم مثل بیشتر رمان‌های نوجوان پایانی شاد دارد، اما دانستن این موضوع باعث نمی‌شود که شما آخر کتاب غافلگیر نشوید یا اشک در چشمتان ننشیند! لزلی کانر موضوعاتی را کنار هم چیده است که به نظر بی‌ربط می‌آیند، سیب‌ها، خانه درختی، اژدها، خوانش پریشی، قلدری، ویلچیر، سگ هودینی، رنگ‌ها، قتل، ابزارآلات، خریدهای آنلاین و….، اما این موضوعات در کنار هم، پازلی را شکل داده‌اند که واقعا باشکوه است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مشت این کتاب باز است

🖌#حسام_آبنوس نوشت:

🔹ما در کتاب «چهل و یکم» با یک واقعه تاریخی که همان متحدالشکل شدن لباس‌ها و کشتار گوهرشاد است، مواجهیم. از این نظر کتاب حرف تازه‌ای ندارد جز اینکه روایتی از یکی از شخصیت‌های حاضر در واقعه ماجرا را برای خواننده بازگو می‌کند. آن هم شخصیتی که علی‌رغم میل باطنی در ماجرایی دست دارد که نتیجه‌اش ریخته شدن خون افراد است، هرچند که ادریس در واقعه ظاهرا نقشی نداشته و اصطلاحا مامور بوده و معذور!

🔹باید گفت داستان تاریخی با رفتن به درون حفره‌های تاریخ روایتش را می‌سازد. به این معنا که نویسنده آنجایی می‌ایستد و سخن می‌گوید که تاریخ سکوت کرده و دستش خالی است. این هنر نویسنده است که داستانش را در این موقعیت شکل دهد و آن را با روایت تاریخ گره بزند تا باورپذیر باشد. اما در کتاب «چهل و یکم» خبری از این اتفاق نیست و ما یک روایت تخت بدون فراز و فرود از تاریخ را شاهدیم که چیزی اضافه بر آن چیزهایی که با یک جستجو در اینترنت می‌توان پیدا کرد، ندارد.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝زیرپوست پاکستان

🖌#سیده_مریم_طیار نوشت:

🔹رمان «نبرد تیله‌ها» بسیار خوش‌خوان است و صمیمانه نگاشته شده. آن‌قدر فضاسازی و شخصیت‌پردازی رمان، دقیق و زیبا انجام شده که مخاطب پس از خواندن رمان، احساس می‌کند او هم روزگاری دراز در خیابان علمدار کویته زیسته‌ و آن مردم دوست‌داشتنی و خونگرم را از نزدیک دیده‌ است. او هم با چشم خود شاهد تنش‌ها بوده و همراه با شخصیت رمان، بزرگ شده است. مخاطب با شروع رمان، همراه با اکبر، کودکی می‌کند؛ همراه با او از این‌که نصیرالدین را از دست داده شوکه می‌شود و ناخودآگاه اشکش فرو می‌ریزد...

🔹نامی که برای رمان انتخاب شده، بسیار مناسب و متناسب با محتوای استعاری‌ پیاده شده در رمان است و هوش سرشار نویسنده را نشان می‌دهد. این هوشمندی در افتتاحیه کوتاه، جذاب و پرکشش رمان نیز خودش را به رخ می‌کشد. طراحی شخصیت‌های گیرا و دوست‌داشتنی، صداقت در بیان حقایق تلخ و شیرین و همچنین دیالوگ‌های قابل باور که با زیرکی بخشی از بار شخصیت‌پردازی رمان را نیز به دوش می‌کشند، از دیگر ویژگی‌های مثبت این رمان جذاب است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝روایتِ جذاب از تاریخِ نه‌چندان جذاب

🖌#مهدی_خانعلی_زاده نوشت:

🔹«دیلماج» روایتی خیالی از شخصیتی به نام «میرزا یوسف‌خان مستوفی» است که در اوج تحولات سیاسی ایران در سال‌های پایانی حکومت قاجار، ناخواسته وارد یک مسیرِ عجیب و غریب می‌شود و در میانه‌ راه مهاجرت به فرنگ و حضور در محافل مخفی، دچار تغییرات جدی در شخصیت می‌شود. دوره‌ تاریخی‌ای که آقای نویسنده برای قصه‌گویی خود انتخاب کرده، دوران جذابی در تاریخ معاصر ایران نیست؛ دورانی که استبداد قجری در کنار بی‌کفایتی آن به اوج رسیده و شعله‌های بیداری مردم و تلاش برای بازسازی وطن هم به ضرب گلوله و البته ترویج جهل در میان افکار عمومی، به خاموشی گراییده است.

🔹هوشمندی نویسنده در دست گذاشتن بر روی یکی از شخصیت‌های واقعیِ این دوران تاریخی و پرداخت خیالی به روندهای مرتبط با وی، اولین گام درخشانی است که توسط شاه‌آبادی برداشته شده تا «دیلماج» از لبِ تیغ و مرزِ باریکِ یک کتابِ تاریخیِ ایدئولوژیک، به امان و سلامت عبور کند و تبدیل به یک رمانِ جذاب و خواندنی شود.
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پای صحبت‌های نخست‌وزیر سیاه

🖌#عرفانه_معینی نوشت:

🔹دکتر الهی از سوی مجله «تهران مصور» انتخاب شد تا به سراغ شخصی برود و با او مصاحبه کند که تاریخ معاصر همواره کوشیده است تا او را مانند کابینه‌ای که تشکیل داد، «سیاه» معرفی کند؛ اکنون نتیجه آن مصاحبه‌ها تحت عنوان کتابی به نام «سید ضیا عامل کودتا» در دسترس است؛ البته به غیر از مصاحبه‌هایی که او با شخص سیدضیا داشته، کتاب شامل بخش‌های دیگری هم می­‌شود از جمله گفته‌های کلنل کاظم خان سیاح و محمد ساعد مراغه‌­ای درباره سید ضیا.

🔹آنچه که در طول مصاحبه توجه مخاطب را جلب می‌کند صراحت کلام سید ضیا است. او بدون هیچ ابایی درباره رابطه و طرز فکرش نسبت به انگلستان صحبت می‌کند و در مصاحبه اول وقتی از او می‌پرسند که چرا شما طرفدار انگلیس‌ها هستید اینطور جواب می‌دهد: «تاریخ سیصد ساله اخیر نشان داده و ثابت کرده است که انسان در دوستی با انگستان ضرر می‌کند… اما دشمنی با انگلستان موجب محو او می‌شود… در تمام مدت زندگی‌ام، ضرر این دوستی را کشیده­‌ام اما حاضر نشده‌ام محو شوم».

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝یاد پدر نمی‌کنند این پسران ناخلف

🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:

🔹فهم جهان برابر است با رمزگشایی از آن شکل‌های آشکار شده‌ای که، چه کلامی و چه غیرکلامی، همچون متن‌هایی تلقی می‌شوند که گویی می‌خواهند چیزی بگویند. در واقع جهان را رمزگشایی کرده، همچون کتابی که می‌خواهد چیزی بگوید، مورد خوانش قرار می‌دهیم. «پروژه پدری» در واقع با این نگاه قابلیت فهم، تحلیل و معرفی دارد. مثل اینکه بپذیریم رابطه پدران و فرزندانشان یک برگ از کتاب زندگی است که باید نشانه‌شناسی شود و با او مانند یک رازوارگی برخورد کرد و سعی کرد آن را کشف کرد.

🔹شروع کتاب با مقدمه‌ای جذاب از فاطمه ستوده یک مدخل کامل با یک دعوت وسوسه‌کننده برای شروع کتاب است. ستوده در همین مدخل با صمیمت پرده از حیرت خودش در مواجهه با احساسات پدرانه مردان نویسنده و جوان این مجموعه برمی‌دارد. در غالب روایت‌ها بارها به این موضوع اشاره شده است که در روند والدی هیچ‌کس حواسش به مردان و پدران نیست. گو اینکه پیش‌فرض همه ما این است سکوت مردان یعنی رضایت آنها. یعنی همه چیز رو به راه است. آیا مردان نیاز به گفتن و شنیده شدن ندارند؟

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝بی‌عدالتی تمام نشده!

🖌#فاطمه_نخلی_زاده نوشت:

🔹داستان از آن‌جا شروع می‌شود که یک خوک در گشت و گذار روزانه‌ش کودکی را به قتل می‌رساند. در پی این حادثه، مردم آن منطقه در جست‌وجوی عامل قتل، به او می‌رسند که با دندان‌های خون‌آلوده، زیر درختی در حال استراحت است. پس او را دستگیر می‌کنند تا دادگاه داوری کند و عدالت جاری شود. اگرچه موضوع داستان فضای غریب نوشته‌های کافکا را تداعی می‌کند اما نویسنده در مقدمه کتابش اشاره می‌کند که ایده نوشتن کتاب برگرفته از واقعیت است و آن را از اسنادی گرفته‌ که نشان می‌دهند از قرن سیزده تا هجدهم میلادی در اروپا و به‌طور خاص در فرانسه برای حیوانات نیز به شکل انسان‌ها دادگاه برگزار می‌شده تا عدالت و داوری برقرار گردد.

🔹در بخش موخره‌ «محاکمه خوک»، نویسنده نمونه‌ای از به بازی گرفتن وحشیانه خوک‌ها را می‌آورد تا به آنانی که تصور می‌کند دوران آن بی‌عدالتی‌ها به سرآمده یادآوری کند که جنایت‌ها و بی‌عدالتی‌های انسان‌ها نسبت به حیوانات یا در معنای کامل‌تر، نسبت به فرودستان‌شان هم‌چنان ادامه دارد و تنها شکل آن عوض شده است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این کتاب عصا قورت نداده

🖌#حسام_آبنوس نوشت:

🔹«برف و آفتاب» بازنویسی قصه بیژن و منیژه از شاهنامه است. داستان بیژن و منیژه از آن داستان‌های عاشقانه اصیلی ایرانی است که روایت دلدادگی است و البته صفات عالی در این دلدادگی مشهود است. حسن‌زاده از آنجا که شخصیت‌های کتابش در دسته اسطوره‌ها قرار دارند، سعی کرده هم وجه اسطوره‌ای آن‌ها را در شخصیت‌پردازی رعایت کند و هم ویژگی‌هایی به آن‌ها نسبت دهد که تفکیکشان از هم در مسیر داستان راحت باشد. مثلا تکیه‌کلام «آی… آی… آی…» از زبان بیژن یا آوازی که منیژه می‌خواند که البته در لحن بیژن نوعی طنز دلچسب هم نهفته است همه باعث می‌شود که خواننده نسبت به کتاب حس خوبی پیدا کند. در واقع تمانم این نکات موجب می‌شود که با یک داستان بازنویسی شده عصاقورت داده طرف نباشیم و سرزندگی‌های آن خواننده را به خود می‌خواند.

🔹فضاسازی کردن و باورپذیر کردن اسطوره‌ها دیگر نکته‌ای است که در «برف و آفتاب» به چشم می‌آید. نویسنده تلاش کرده تا آنجا که اقتضائات یک داستان نوجوان اجازه می‌دهد به فضاسازی از محیط و جغرافیایی که داستان در آن اتفاق افتاده دست بزند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آیشمن مامور بود و معذور!

🖌#نیما_اکبرخانی نوشت:

🔹کتاب «آیشمن در اورشلیم» در واقع گزارش و روزنوشت‌های نویسنده است از حضور در تمامی جلسات یک دادگاه طولانی. دادگاهی که آرنت از همان ابتدا در دادگاه بودنش و بی‌طرفی‌اش تشکیک می‌کند و معتقد است این دادگاه از همان ابتدا نتیجه‌اش معلوم است. آیشمن با هیچ فرضی محتمل نیست بی‌گناه شناخته شود و ممکن نیست صهیونیست‌ها اجازه هدر رفتن آن همه پولی که خرج موساد کرده‌اند را بدهند.

🔹آیشمن بروکراتی فرومایه است که صرفا برای رشد و پیشرفت در دستگاه حکومت به عضویت حزب و اس‌اس درآمده و فقط و فقط کار اداری کرده است. متاسفانه درست خواندید. آیشمن فقط کار اداری انجام داده است. در دادگاه دفاع می‌کند و محکم بر سر موضع خود می‌ایستد که من مامور بودم و معذور و اگر می‌توانید فقط و فقط یک نفر را معرفی کنید که من کشته باشم. از منظری دیگر راست می‌گوید، مگر نامه‌نگاری اداری و پاسخ دادن به مکاتبات را می‌شود به عنوان فعل قتل در نظر گرفت؟ همه حرف آرنت هم همین است. بالاخره می‌خواهیم بپذیریم که چیزی به نام مامور و معذور وجود دارد؟

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝حکایت انتخاب‌های زندگی

🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:

🔹«یکی میان زندگی ما راه می‌رود» حکایت انتخاب آدم‌های قصه‌اش است. انتخاب و نتیجه‌ای که ناگزیر بر انتخاب مترتب است و بر آن بار می‌شود و اتفاقا همان است که شخص و زندگی‌اش را می‌سازد. بزنگاه‌هایی که ناچاریم در آنها دست به حذف و برگزیدن بزنیم و در سالمندی‌مان سر فرصت بنشینیم و به آن انتخاب و حذف‌ها و نتایجش بنگریم. این رمان شامل داستان‌های موازی است که مانند سایر رمان‌های شبیه خودش بناست در جایی از داستان و در نقطه‌ای مشترک این داستان‌ها و شخصیت‌ها با هم تلاقی کنند.

🔹رمان‌هایی که به شکل موازی روایت می‌شوند مستعد پرش روایت هستند. یعنی گسل‌ها و حفره‌هایی که در بخش‌هایی از رمان به شکل ناخودآگاه از اراده نویسنده ایجاد می‌شود. این امر ناشی از فاصله‌ای‌ست که میان روایت‌ها با داستان موازی رخ می‌دهد. اما در رمان «یکی میان زندگی ما راه می‌رود» از این پرش خبری نیست و در واقع هر سه داستان در کنار هم و به تنهایی از انسجام کافی و اقناعی برخوردار هستند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آواز دل زنان در دستگاه خون

🖌#لیلا_مهدوی نوشت:

🔹قصه حوض هم اولش خون است و هم آخرش. خون جگر از قطره‌های خون خشکیده روی تکه پاره‌های سرگذشت ۶۴ زنی که همیشه از دستانشان خون جاری بود و خشک نمی‌شد. بس که در تشت‌های پر از خون چنگ زده بودند و دل خودشان را خون کرده بودند. کارشان این بود که خون را بشویند و لباس‌های رنگین را تطهیر نمایند اما آن خون‌های تازه و جوشان هر روز و هر ساعت، روح خودشان را تطهیر می‌کرد. قصه ۶۴ زن با داغ‌های زیاد. انگار هر کدام از آن‌ها را در دل، دل‌های دیگری هم بود که هر بار دلی نتپید و دق کرد، صاحبش خم به ابرو ننشاند و بوی خون آمیخته با وایتکس را به آن جان دیگرش کشید و باز تاب آورد.

🔹«حوض خون» در دستگاه شور آواز سر می‌دهد و گویی نفیر سوزانش، روضه می‌خواند. مصیبت می‌خواند. روضه‌اش همیشه تازگی دارد. خون را به خون رج می‌زند و بر دل می‌کشاند و خون به دلت می‌کند. «حوض خون» نگارش ساده‌ای دارد. کلمات احساسی و سانتی‌مانتال به دنبال خود نمی‌کشاند اما حقیقت را تصویر می‌کند. رئالیسم را در عالی‌ترین وجه آن به نمایش می‌گذارد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝طعم تلخ درماندگی

🖌#مرتضی_صالح_آبادی نوشت:

🔹شخصیت‌های داستان‌های «آتش بازی» اغلب دچار استیصال و درماندگی هستند و زن‌های داستان‌های فورد عمدتا زنانی هستند که می‌خواهند پی سرنوشت خود بروند یا زندگی جدیدی را بسازند. «آتش‌بازی» مجموعه ۹ داستان کوتاه از زندگی افرادی است عمدتا شکست‌خورده و ناکام که یا خود راوی قصه خویش‌اند یا فرزندانشان. شخصیت‌های داستان‌های فورد گاهی به گذشته خود برمی‌گردند و مسیری که رفته‌اند را تحلیل می‌کنند تا به عیاری از خود دست یابند.

🔹 ریچارد فورد مهارت خاصی در ایجاد موقعیت‌های داستانی انسانی و رنج آور دارد. ولی این موقعیت‌های رنج آور در لایه‌های زیرین داستان قرار دارد و چندان توی ذوق نمی زند و گل درشت نیست. جدای از این، داستان‌های فورد با روایت‌های روان و نزدیک به زندگی‌شان جاذبه و همدلی ایجاد می‌کنند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تانگوی مرگ

🖌#لادن_عظیمی نوشت:

🔹ترکیب امپرسیونیسم و سمبولیسم در «مرگ در ونیز» منجر به خلق فضاسازی بی‌نظیری شده‌است. کلمات در این فضا سازی نقشی کلیدی برعهده دارند. برگزیدن واژه‌ها در جهت هدفی مشخص و به‌خدمت‌گرفتن هدفمند کلمه و توصیف، فضای خاصی را برای کتاب خلق می‌کند. «مرگ در ونیز» ورای ترکیب سبک‌های ادبی و مهارت خاص نویسنده‌اش و در پس استعار‌ه‌ها و تمثیل‌ها و توصیف‌ها از اخلاق حرف می‌زند. «ماریو بارگاس یوسا» در کتاب «به تماشای دوزخ» درباره این اثر می‌گوید: «این داستان حتی برای دقیق‌ترین خوانندگان رمز و رازی در خود نهفته دارد.»

🔹عنوان کتاب را هم اگر نادیده بگیریم، فضاسازی کتاب از بوی مرگ انباشته است. «توماس مان» در کتاب «مرگ در ونیز»، مرگ را در شمایل نوجوان زیبای چهارده‌ساله‌ای وصف می‌کند که موهایی طلایی و چهره‌ای مغرور دارد. او در کتاب، داستان نویسنده مسن دست از کار شسته‌ای را روایت می‌کند که برای استراحت به ونیز سفر کرده و در آنجا شیفته پسر نوجوانی به نام «تاچیو» می‌شود. او به آن پسر دل می‌بندد بی‌آنکه حتی گفت‌وگویی میان آن‌ها رقم بخورد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.