مجله الکترونیک واو
231 subscribers
845 photos
839 links
با «واو» می‌خواهیم همه وقتمان را با کتاب‌ها سپری کنیم، فارغ از هیاهوی جهان!
Download Telegram
📝علیه واقعیت

🖌#حسام_آبنوس نوشت:

🔹حرف درباره «سمفونی پاستورال» اثر آندره ژید است. اثری که درباره چیز مرموز و ناشناخته‌ای به نام عشق است. چیزی که بی‌اجازه وارد می‌شود و هرقدر تلاش کنید انکارش کنید موفق نمی‌شوید. ژید در این داستان بلند که به سبک یک اعتراف نوشته شده، تلاش می‌کند از چیزی سخن بگوید که برای همیشه ممنوع است. در این کتاب از احساسی حرف زده می‌شود که هرکسی در زندگی تجربه می‌کند. تجربه‌ای که همیشه شیرین نیست و گاهی دردسرهایی درست می‌کند.

🔹کشیش را در این داستان باید نماد فردی دانست که تلاش می‌کند همه در بی‌خبری به سر ببرند. او خواسته یا ناخواسته چون پای عشق در میان است و تلاش می‌کند هرگونه تعلق و عشق را انکار کند، افراد را در تاریکی نگه می‌دارد. کشیش فردی است که آگاهی را تا آنجایی مجاز می‌داند که منجر به حرکت نشود. آنجا که حرکتی آغاز شود او بساط دانایی را جمع می‌کند و از پاسخ دادن طفره می‌رود. او تلاش می‌کند افراد رستگار شوند ولی اگر افراد خودشان بخواهند سرنوشتشان را انتخاب کنند مانع می‌شود.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پایان پیام

🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:

🔹برای آخرین‌بار همه‌چیز را چک کرد. گاز خاموش باشد. یادداشت نسیم روی در یخچال درست چسبیده باشد. گلدان‌ها آب داده شده باشند و… بعد وسط خانه ایستاد و دورتادورش را مجددا نگاهی طولانی و عمیق انداخت تا چیزی از قلم نینداخته باشد. بعد، چراغ‌ها را خاموش کرد. دسته چمدانش را کشید بالا. پالتویش را روی آرنج انداخت و کتابی جیبی را که روی چمدان بود، به دست گرفت و کنار موبایلش توی جیب داخلی کت اسپرتی گذاشت که به‌ تن داشت. ببعد، از خانه رفت بیرون و در را قفل کرد و کلید را توی قوطی واکس خالی توی جاکفشی گذاشت. مثل همیشه که نسیم شیفت بود و او از خانه بیرون می‌رفت. مثل همیشه که یک سری کلید بیشتر نداشتند، چون یکی‌شان کلیدش را گم کرده بود.

🔹به کتاب محبوب هردویشان فکر کرد و اندیشید نسیم اگر خوب فکر کند، ظرافت دقیق این چند کلمه را کشف خواهد کرد و چقدر لذت خواهد برد. پیام به گوشی نسیم رسیده بود، اما دو تیک سبز نخورده بود. نسیم پیام را ندیده بود. تا شب، هنوز دیر نشده بود برای اینکه نسیم بالاخره پیام را ببیند. #هفته_کتاب

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝ناکامی‌های یک طبقه

🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:

🔹رمان «دیلماج» نوشته حمیدرضاشاه‌آبادی کتابی کم‌حجم است که در آن با شخصیتی خیالی در بستر ماجرایی واقعی و مستند مواجه هستیم. میرزایوسف‌خان مستوفی پسر میرزایونس که مدتی به کار دیوان و دخل و خرج سپاه عباس‌میرزا مشغول است. آنچه در «دیلماج» حائز اهمیت است اول، صیرروت و تحول میرزایوسف است که از یک شخصیت آرام و عاشق پیشه و نظاره‌گر که مظلومانه و بی‌جرم به بند کشیده شده تبدیل به مستبدی بی‌رحم می‌شود.

🔹جریان روشنفکری در ایران از ابتدا بر پایه ضرورت‌های بومی خودبنیاد این سرزمین شکل نگرفت، بلکه واکنش دفاعی ذهنیت غفلت‌زده‌ای بود که احساس می‌کرد هر لحظه از مرکزیت کهن و کانون تاریخی خود به حاشیه جهان رانده می‌شد. روشنفکران ایران هیچ‌گاه نتوانستند نسبت حقیقی با مردم و بطن جامعه پیدا کنند. نگاه از بالا به عوام آنها را در یک گسست معرفت‌شناسانه انداخت که شاه‌آبادی در «دیلماج» بی‌آنکه دچار غرض‌ورزی و یا سیاست‌زدگی شود در حد مجالی که اندک هم هست به پیشینه تاریخی و عملکرد آن در همان بستر زمانی پرداخته است.
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝من و کتاب و صندلی عقب پیکان بابا

🖌#اعظم_ایرانشاهی نوشت:

🔹چهارپایه گذاشتم و دستم رسید به چند قفسه چوبی که از وقتی چشم باز کرده بودم آنجا بودند. کتاب‌هایی بی‌نام و نشان. با کاغذهایی کاهی و رسم الخط‌هایی غریب. یکی را در آوردم و نشستم به خواندن، کلماتی جادویی، بیانی آتش‌وار، تعبیرهایی شگفت‌انگیز. این‌ها همه دلم را زیر و رو می‌کردند. شاخِ تری بودم که وزش نسیمی روح‌نواز به رقصش آورده باشد. سر از کتاب که برداشتم، صبح شده بود. نه عنوان داشت و نه نام نویسنده رویش بود. بعد از ماه‌ها انس با این کتاب، بالاخره فهمیدم این سطرهایی که یک نفس سرشان کشیدم را «علی شریعتی» نوشته...

🔹دانشگاه که قبول شدم دستم بازتر شد، نمایشگاه کتاب تهران، نمایشگاه‌های کوچک و بزرگی که در دانشکده‌ها برگزار می‌شد، کتابخانه مرکزی دانشگاه و… فرصت‌هایی بودند که هیچ وقت به‌شان نه نمی‌گفتم. بعدترش هم که «اینترنت» آمد و به داد ما شهرستانی‌ها رسید. دلم می‌خواهد با کتاب‌های تازه، صندلی عقب پیکان سبزرنگ پدرم همسفر باشم، هی قصه بسازم، به هم بریزم، از نو بسازم‌شان…
#هفته_کتاب

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝صدایی که شنیده نشد

🖌#علیرضا_ملوندی نوشت:

🔹یکی از دستاوردهای جالب «نان و عدالت در ایران عصر قاجار»، کوبیدن مهر ابطال به یکی دیگر از باورهای مرسوم در میان تاریخ­‌نگاران، روشنفکران و حتی عموم مردم یعنی انفعال زنان در دوران­‌های گذشته است. کتاب در موارد بسیاری نشان می­‌دهد که تقریبا تمامی قیام‌­های فرودستان برای نان، توسط زنان آغاز شده یا با همراهی آنان بوده است.

🔹برخی از تحلیل­گران جوامع بر این باورند شورش‌های پابرهنگان نه بر اساس باور و آرمانی خاص بلکه به دلیل غریزه کور و حیوانی گرسنگی شکل گرفته‌­اند. کرونین در مقاله مفصل خود، با ذکر شواهد مختلف نشان می­‌دهد که فرودستان جامعه علی‌رغم فشارهای سنگین اقتصادی، سوءتغذیه، فقر بهداشتی و فقر آموزشی در مواقع وقوع قحطی­‌های سنگین که مواد غذایی در دسترس نبود دست به شورش و اعتراض نمی‌­زدند بلکه تقریبا عمده اعتراضات نان زمانی روی داده‌­اند که قحطی نیست اما به دلیل سودجویی متمولین و قدرتمندان، مردم در فشار گرسنگی و نبود نان قرار گرفته‌­اند و به ناچار برای اجرای عدالت به پاخاسته‌­­اند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝 داستان غیرمنتظره‌ها

🖌#لیلا_مهدوی نوشت:

🔹«مست جنگ» رمانی تاریخی در ژانر علمی‌تخیلی و زیر ژانر alternative history به معنای تاریخ دگرگون یا تاریخ جایگزین است. قصه از روایت یک انسان است. احوال جلال‌الدین خوارزمشاهی. کسی که گاهی در صعود است و گاه دگر در فرود. دمی خرد را به ساتگین آب زری می‌بازد و دمی فانوس به دست به دنبال تکه‌های پازل وجودش می‌گردد. مردی که تمام نمی‌شود و مخاطب را در تعلیق باقی داستان نگاه می‌دارد.

🔹«یورش سرد» اولین جلد از سه‌گانه «مست جنگ» است. خط داستانی مشخص و روشن است. داستان پیرنگ محکم و استواری دارد که همه المان‌های آن به پیرنگ وفادارند. ما با داستانی روبه‌رو هستیم که مشخصا دارد قصه‌گویی می‌کند و ضرباهنگ قلم جذاب است. نویسنده تحلیل خود از تاریخ را هم در خدمت داستان گرفته و ما صرفا یک داستان ژانر از نوع تاریخی نمی‌خوانیم که می‌خواهد یک‌سری اطلاعات تاریخی را تصویر کند بلکه چیستی و چرایی در جریان داستان، سیال است و شاهد تحلیلی هستیم که البته در قالب فرم درآمده و در شریان‌های داستان «یورش سرد» جاری و ساری است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝با رویاهایتان خداحافظی نکنید


🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:

🔹همان‌طور که از اسم کتاب پیداست، ماجرایی که در کتاب روایت می‌شود سفری است با دوچرخه به دور دنیا، آن هم توسط یک پسر نوجوان. اما واقعیت فراتر از آن است که همه چیز را در همین تعریف یک خطی ببینیم. ماجرا از بلندپروازی و خیال‌پردازی نوجوانانه قهرمان کتاب شروع می‌شود. اتفاقی که از قضا بین بچه‌های این رنج سنی بسیار شایع است و اغلب در نطفه خفه می‌شود.

🔹در داستان ابهاماتی وجود دارد که بزرگترها ممکن است ذهنشان درگیر شود یا گمان کنند محال و غیرممکن است (مثل حجم و وزن خوراکی‌های تام در طول سفر، مخصوصا چند هفته‌ای که در بیابان آفریقا به تنهایی رکاب می‌زد، یا میزان پولی که از ابتدا همراه داشته و ظاهرا هیچ‌وقت هم تمام نمی‌شده، یا مواردی از این دست)، اما این موارد چندان مهم نیست. مهم پیامی است که با خواندن این کتاب به مخاطب اصلی آن یعنی نوجوان می‌رسد: «خیال‌پردازی کن و رویاهایت را دنبال کن!» اهمیتی ندارد که دیگران تاکید می‌کنند نمی‌شود. مهم این است که تو بخواهی بشود و برای آن تلاش کنی.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝همه و هیچکس!

🖌#لادن_عظیمی نوشت:

🔹جی.ام.کوتسیا در اکثر داستان‌هایش نظام آپارتاید آفریقای جنوبی و تبعیض نژادی را به نقد می‌کشد و کتاب «زندگی و زمانه مایکل ک» نیز از این قاعده مستثنی نیست. اگر چه او هرگز به رنگ پوست «مایکل» اشاره نمی‌کند اما اسارت «مایکل» در نظام آپارتاید غیرقابل انکار است. زندگی «مایکل ک» شکل رئالیزه زندگی «جوزف ک» کافکا است. کافکا در داستان «محاکمه» با ساختن فضای سوررئال و سمبلیک منحصر به خود از اسارات انسان به دست نظام حاکم بر جامعه حرف می‌زند و انسانی اسیر در یک سیستم ناعادلانه را به نمایش می‌گذارد.

🔹«مایکل ک»‌ای که کوتسیا آفریده است در نوع زیستنش، بی‌نیاز از آب و غذا و تعلقات دنیایی، یادآور «فوسکا»ی کتاب «همه می‌میرند» است و در نوع رفتار و سکوتش پس از دستگیری و به‌ بند افتادن، «مورسو»ی «بیگانه» را به ذهن متبادر می‌کند اما با وجود همه قرابت‌هایش با آدم‌های واقعی و داستانی، غریب به نظر می‌رسد. دور و بعیدی که ما باورش می‌کنیم. تو گویی «مایکل ک» همه است و هیچکس نیست.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝لطفا از «در» وارد شوید!

🖌#احمد_تقی_خانی نوشت:

🔹کتاب فقط همان متن اصلی لای کاغذهای سفید نیست و شاید باورتان نشود ولی همه آنچه زیر و روی کتاب می‌بینید خواندنی است و برایش فکر شده. مثل گوسفند عزیز که می‌گویند بزرگوار چیزی برای دورریختن ندارد و همه‌چیزش یا خوردنی است یا پوشیدنی! اصلاً خواندن کتاب از دیدن طرح جلد و عطف کتاب شروع می‌شود و اگر عطف و جلد را نمای شهر بدانیم، مقدمه کتاب دروازه ورود به شهر است.

🔹البته مقدمه‌های واقعاً پرت‌وپلا هم کم نیست و شاید دلیل مقدمه‌نخوانی مخاطبان همین مقدمه‌های فرمایشی است که ناشران، مراکز و مؤسسات با ادبیات فاتحانه‌ای در آن مدعی‌اند با کتابشان شاخ غول را شکسته‌اند و ابواب جدیدی در حوزه پژوهشی و مطالعاتی و کتاب و نشر و کار فرهنگی باز کرده‌اند که بیا و ببین. البته نخواندن این مقدمه‌ها سودی ندارد ولی خبری هم به دست نرسیده که با خواندنشان کسی جان داده باشد. و خدا می‌داند چه حرف‌های باحالی در مقدمه‌ها هست که نخوانده‌ایم و بدجوری از دستمان رفته است.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝قدم زدن در خانه مشروطه

🖌#زهرا_پیری نوشت:

🔹«دیلماج»، رمانی تاریخی به قلم حمیدرضا شاه‌آبادی است. این کتاب، سرگذشت شخصیتی ساختگی به نام میرزایوسف خان مستوفی را در دل تاریخ حقیقی این سرزمین روایت می‌کند. قلم شاه آبادی روان و گیراست. زبان کتاب نه آن‌قدر امروزی است که از فضا و تاریخ آن دور باشد و نه آن‌قدر قدیمی است که خواندنش را برای مخاطب دشوار کند.

🔹«دیلماج»، رمان کوتاهی است که کاش نبود! حجم کم آن سبب شده که خطی نامرئی، کتاب را به دو نیم تقسیم کند. در قسمت اول (اگر بخش آغازین و نسبتاً کم‌ارتباط با رمان را نادیده بگیریم)، جنبه داستانی کتاب بر جنبه تاریخی‌اش می‌چربد و این نسبت در قسمت دوم، شروع به تغییر می‌کند. به تدریج بخش روایت داستانی کم‌رنگ می‌شود. شاه آبادی در «دیلماج» به خوبی سمت و سوی جریان روشن‌فکری آن دوران را به تصویر می‌کشد؛ بدون تعصب در مقام راوی می‌ایستد و قضاوت را به خواننده می‌سپارد. او همچنین در کنار پرداختن به سرگذشت شخصیت اصلی، به خوبی شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مردم در عصر قاجار را به تصویر می‌کشد.
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝یک آلفردوی دیگر نیاز است


🖌#آناهیتا_آروان نوشت:

🔹«تاریخ تصویر» تلاش می‌کند در بستر یک گفت‌وگوی مفصل و چند وجهی، روشی برای درک بهتر جهان تصویری پیرامون و رابطه میان آن‎ها ارائه کند. پراکندگی گفت‌وگو و اشاره به عکس و فیلم و سایر تصاویر اگرچه اندک گسستی در روند خوانش متن ایجاد کرده است اما رابطه ناگسستنی هنرها و به ویژه هنرهای تصویری را به درستی و با استدلال‌های قابل دفاع به نمایش می‌گذارد. ویژگی دیگر کتاب این است که در کنار هر اشاره و هر ارجاع، تصویر مورد بحث نیز در دسترس قرار داده شده پس هیچ مخاطبی سردرگم و دلزده نمی‌شود. کتاب، تماشاگر را به دوباره دیدن و چندباره دیدن و باز دیدن و دریافتن ترغیب می‌کند؛ کشفی که مخاطب در روند پیش‌روی متن و بازخوانی تصاویر به دست می‌آورد او را حیرت‌زده خواهد کرد.

🔹تعدادی از مباحثی که هاکنی و گی‌فورد به آن‌ها می‌پردازند به عنوان دانش عمومی هنرهای تصویری در طول تاریخ بسیار جذاب است. خواننده عام کتاب با ترفندهای اسرارآمیزی که نقاشان کلاسیک به کار می‌بردند آشنا می‌شود ابزاری مثل «کمرا آبسکورا» یا همان دوربین روزنه‌ای.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سکوت سیاه…

🖌#حسام_آبنوس نوشت:

🔹«سونیا» شخصیت داستان خانم بربرووا است. دخترکی که زندگی‌اش فراز و فرودهای بسیاری داشته و حالا ما مشغول خواندن دست‌نوشته‌های او هستیم. فردی که تنهایی و انزوا را چشیده و رنج نگاه سنگین دیگران را تحمل کرده است. در واقع باید گفت «نوازنده همراه» روایت تنهایی است، انسانی که با محیط پیرامون سنخیتی ندارد و برای بقا تلاش می‌کند و بدش نمی‌آید از ضعف‌های دیگران برای خودش قایق نجات بسازد.

🔹«سونیا» هنرمندی است که در سایه دیگری قرار گرفته و هیچ‌گاه فرصتی برای بروز خودش نداشته. او در سراسر داستان منتظر فرصتی است تا بتواند خشمش را تخلیه کند و خلاص شود ولی هیچ‌گاه این فرصت را پیدا نمی‌کند. برای بهبود اوضاع خود سکوت می‌کند و چیزی نمی‌گوید و با سکوت زندگی می‌کند. در واقع اینطور می‌توان نتیجه گرفت که «سکوت سیاه» (یکی از سکوت‌های موسیقی با ارزش زمانی یک ضرب است) نت همیشگی دفتر زندگی فرودستان است، حال این فرودستان می‌تواند فرودستان اقتصادی باشد یا فرودستان فرهنگی و اجتماعی!

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آنجا نورها مست می‌شوند

🖌#حانیه_مسلمی نوشت:

🔹به اتاقم می‌روم تا چند خطی بنویسم. دوستانم می‌گویند که اتاقم شبیه حجره طلبه‌هاست. یک میز کوچک خیلی کهنه دارم که تمام چوب‌هایش پوست انداخته‌اند و از لابه‌لای چوب‌ها می‌توانی آن طرف عالم را ببینی. سه طرف اتاق دیوار و یک طرف پنجره تمام‌قد به سمت نور. یک طرف دیوار خالی که یک پشتی به آن تکیه داده و روبه‌روی آن کتابخانه و میزتحریر قرار گرفته‌اند. بالاخره بعد از چند سالی مطالعه و پژوهش روی بدن در پدیدارشناختی، توانستم با پدیده ادراک مواجه شوم و کیفور و مستم. چیزی که در این تجربه مرا مست‌ می‌کند درک جنس نور در این تجربه است.

🔹در نماز جماعت، فقط یک نفر حمد می‌خواند و بقیه سکوت می‌کنند. به یاد خاطره‌ای تکراری می‌افتم. رویدادی که هرروز رخ می‌دهد. گنجشکان درختان اطراف خانه ما… دقایقی قبل از طلوع آفتاب، همه پرندگان شروع به خواندن می‌کنند. ناگهان پرندگان خاموش می‌شوند و تنها یکی از آنها می‌خواند و به محض خواندن او، یک پرتو از طلوع خورشید را می‌بینیم. با خودم فکر می‌کنم که چه قرابتی بین این دو حادثه است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝روایت یک دغدغه

🖌#لادن_عظیمی نوشت:

🔹اسماعیل واقفی، در اولین تجربه نویسندگی خود «واو»، با دستمایه قرار دادن داستان مردی که در راه رسیدن به اهدافش همه‌ تلاشش را به کار می‌بندد؛ سعی در بازنمایی سبک زندگی ایرانی اسلامی دارد. او برای خلق موقعیت‌های داستانش زادگاه خود، شهر یزد، را برگزیده است. شخصیت اصلی کتاب که «عمران» نام دارد. نکته قابل توجه کتاب، که پر واضح است بر مبنای شخصیت‌پردازی‌ای دقیق صورت گرفته‌ است، اعمال و رفتار عمران است که برپایه‌ سبک زندگی خاصی رقم می‌خورد.

🔹کتاب پر از توصیف‌هایی از شهر و معماری‌ها و نحوه زندگی و معاشرت‌هایی است که سعی دارد یادآور مدلی از نوع زیستنی باشد که خود، زاییده جغرافیای خود است و بدل و کپی مرز و بوم دیگری نیست. اما در کنار این توجه به سبک زندگی ایرانی اسلامی، صحبت از برخی آداب و سنن شهر ونیز به واسطه یکی از شخصیت‌های ایتالیایی، تلاش عمران برای زدودن خرافات، متقاعد کردن مردم برای استفاده از صنعت برق نشانگر ابعاد صحیحی از تبادل فرهنگی و پیراسته کردن فرهنگ از تفکرات ناصواب و پذیرش تکنولوژی روز در کنار حفظ فرهنگ خویش است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝زنی که شعارها را زندگی کرده

🖌#پرستو_علی_عسگر_نجاد نوشت:

🔹حاج‌خانم روایت اکرم اسلامی، از آن حاج‌خانم‌هاست که در زندگی‌اش بالا و پایین زیاد دیده. از پشت دار قالی تماشایش می‌کنیم که پاهای شش‌سالگی‌اش را تکان می‌دهد و نقشه می‌خواند تا روزهای نوجوانی‌اش که پشت وسپای حبیب، عروس عقدبسته‌ای می‌شود در مسیر زیارت شاه عبدالعظیم. نویسنده دستمان را می‌گیرد و می‌آوردمان تا اولین مادرانه‌هایش.

🔹کتاب می‌گوید اشرف‌سادات در همه این سال‌ها دویده، لاینقطع، خستگی‌ناپذیر، شگفت. دویده و هم زندگی خودش را پر کرده، هم دوروبری‌هایش را. خروارخروار خاطره ریز و درشت داریم از وقتی که کیلوکیلو کف حیاط خانه‌اش مرغ و سبزی پاک کرده و شسته برای جبهه. حالا وقت آن است که اشرف‌سادات «تنها گریه کن» را بریزیم توی ظرف محدود یک کلمه: «آتش به اختیار». خیلی‌ها اگر ادای این کلمه را درمی‌آورند، ما می‌خوانیم و می‌بینیم که اشرف‌سادات زندگی‌اش کرده. همین بوده. همیشه آتش به اختیار، همیشه آماده روزهای سخت، حتی وقتی مچ پای شکسته و ساق خرد شده‌اش نمی‌گذاشته در هیئت سر پا بماند...

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سکانسی درخشان از زندگی پهلوان کاشی

🖌#شیدا_اسلامی نوشت:

🔹کتاب «پهلوان شیردل» از مجموعه کتاب‌های «پهلوانان» به‌قلم احمد عربلو و تصویرگری سعید خالقی داستان پهلوان آقامیر کاشی است که به‌حق دل شیر داشت. داستان جنگ او با شير فراری از قفس و فراش‌هاي قجری يكی از شنیدنی‌ترين داستان‌های پهلوانان این مرزوبوم است. مطالعه این کتاب حتماً برای فرزندان کودک و نوجوانمان جذاب و شیرین خواهد بود؛ سفری به دنیای عیاران ایرانی که هم آینه اسلام و ایرانیت‌اند و هم بخش مهمی از تاریخ و سنن و فرهنگ ایرانیان حاصل جوانمردی‌های آنان است.

🔹کتاب با شرحی بر «کمیک استریپ» و ویژگی‌ها و کارکردش افتتاح می‌شود. سپس برای ورود و آشنایی خواننده، نقلی می‌کند از کلیت شخصیت و زندگی جوانمرد کاشی. در ادامه، هر قاب از کتاب، نمایی از داستان نبرد آقامیر با شیر فراری را پیش چشم خواننده می‌گذارد. استخدام کلمات و زبان بیان حکایت آن را به طبع نوجوانانه نزدیک می‌کند و در کنار تصاویر زیبا و سنجیده و به‌قاعده از حیث زاویه نگاه و چیدمان عناصر بصری، درک و خوانشی ساده و روان را برای مخاطب خویش فراهم می‌کند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝فروپاشی سرنوشت پدرخوانده‌هاست

🖌#مصطفی_رضایی نوشت:

🔹«پدرخوانده» اثری عمیق است. اثری که چهره حقیقی دنیا را به ما نشان می‌دهد. بگذارید طور دیگری بگویم: اگر می‌خواهید بفهمید در چه دنیایی زندگی می‌کنیم پدرخوانده را بارها و بارها ببینید و بخوانید. داستان اینکه چگونه می‌شود به ثروت رسید، از ثروت به مذهب راه یافت و از مذهب بر سیاست‌ها غالب شد و با سیاست‌ها بر مردم حکومت کرد. داستان «پدرخوانده» داستان آدمک‌هایی هست که نخ کنترلشان متصل به سکه‌های سرمایه است.

🔹شخصیت‌های اصلی «پدرخوانده» مسحور سنت‌‌اند و همگی دچار افراط در اعتقادات خود. درنهایت محور همه تلاش‌ها و عقاید آنها به زوال کامل می‌رسد. فروپاشی خانواده. شاید این سرنوشت حقیقی همه پدرخوانده‌ها باشد! «پدرخوانده» داستان دنیای کنونی است. دنیایی که قدرت، سیاست، اقتصاد، وفاداری و خانواده و حتی مذهب، با بند‌هایی متصل به دست سرمایه کنترل می‌شود. این یک حقیقت است. حقیقتی تلخ. ممکن است انکار کنید. ممکن است آن را ندید بگیرید. اما کافیست به اطراف خویش نگاهی بیندازید.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝جلال آل‌احمد در دهه هشتاد

🖌#محمد_قائم_خانی نوشت:

🔹 بوی جلال می‌آید از نثر این رمان، از موضع محکم روایتش. از تلاطم حوادث بزرگی که در اعماق کتاب با آن مواجه می‌شویم، بوی جلال می‌آید. انگار جلال پس از خوابیدن در اسالم، با رستخیزی از منطقه آذربایجان زنده شده و فرم‌های جدید و غیررئالیستی روایت را آموخته، با مرور حوادث بعد از انقلاب پختگی سیاسی بیشتری پیدا کرده، و حالا تصمیم گرفته تا کاری جدید بنویسد، کاری درخور ایران و مردمش، در شأن آذربایجان و غیرتش، دست به قلم برده است. و این چنین «مردگان باغ سبز» نگاشته شده. تجربه به جلالِ دهه چهل آموخته بود که دیگر در جنگ‌های بزرگ میان دوگانه‌های هولناک، نمی‌تواند و نباید جانب یک طرف را بگیرد.

🔹رمان به پیشه‌وری و تمام آن‌ها که به خاطر نژاد، باقراف را برگزیده‌اند و به حکومت شوراها تکیه کرده‌اند، می‌تازد. هم‌زمان کتاب می‌ستیهد به حکومت مرکزی که چه حقی داری برای زورگویی و کشتار و استثمار و چه کسی گفته همه چیز باید در تهران رقم بخورد و همه تصمیم‌ها آنجا گرفته شود؟

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝جلال دنیایم را عوض کرد


🖌#طاهره_آشیانی نوشت:

🔹جلال دنیایم را عوض کرد. جلال قصه‌ و درام را به دنیایم وارد کرد. بعد از آن بود که همه چیز را از زاویه روایت و داستان دیدم و می‌بینم. بعد از «مدیر مدرسه» بود که دیگر کتاب‌های طلایی و افسانه‌‌هایی که کتاب می‌شدند و حتی هزار و یک‌شب را کنار گذاشتم. با هر کسی می‌خواستم دوست شوم از او می‌پرسیدم جلال آل‌احمد را می‌شناسی؟ یا کتاب «مدیر مدرسه» را خوانده‌ای؟ و از همین‌جا بود که دوست‌یابی و دوست پیدا کردن روز به روز سخت‌تر شد.

🔹تصمیم من این بود مثل او بنویسم؛ ساده و روان و قابل باور. بعدها که همینگوی‌خوان شدم و درباره‌‌ نثرش زیاد شنیدم وخواندم که نثر روزنامه‌ای را وارد داستان‌نویسی کرده با خودم گفتم «جلال» ما هم همین کار را کرد…وقتی دانشجو شدم و به تهران آمدم که سینما بخوانم همه هم‌دوره‌ای‌هایم در باغ فردوس و مرکز فیلم‌سازی؛ جلال‌خوان بودند و از این بابت قحطی آدم نداشتم که با آنها از جلال بگویم و تاثیری که بر ادبیات داشته، بر شخصیت آدم‌ها داشته، بر من داشته که در کوچه پس‌کوچه‌‌های نیشابور بزرگ شده بودم...

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پازل با شکوه زندگی میسون

🖌#معصومه_سعادت نوشت:

🔹«حقیقت آن‌طور که میسون باتل گفت» رمانی خوش‌خوان است که پسرکی ده ساله روایتش می‌کند. داستان این کتاب پر از ماجراهای کوچک است. چند راز کوچک و بزرگ که باید روشن شوند، قلدرهایی که میسون هر روز با آن‌ها سر و کله می‌زند، رویاها و آرزوهایی که میسون بعد از فوت دوستش فراموششان کرده و حالا با پیدا کردن یک دوست جدید دارد دوباره پیدایشان می‌کند.

🔹میسون باتل آن قدر شخصیت جالبی دارد که شما دلتان می‌خواهد بدانید که چطور مشکلاتش را پشت سر می‌گذارد و مطمئن باشید از تمام کردن کتاب، لذت می‌برید. این رمان هم مثل بیشتر رمان‌های نوجوان پایانی شاد دارد، اما دانستن این موضوع باعث نمی‌شود که شما آخر کتاب غافلگیر نشوید یا اشک در چشمتان ننشیند! لزلی کانر موضوعاتی را کنار هم چیده است که به نظر بی‌ربط می‌آیند، سیب‌ها، خانه درختی، اژدها، خوانش پریشی، قلدری، ویلچیر، سگ هودینی، رنگ‌ها، قتل، ابزارآلات، خریدهای آنلاین و….، اما این موضوعات در کنار هم، پازلی را شکل داده‌اند که واقعا باشکوه است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝مشت این کتاب باز است

🖌#حسام_آبنوس نوشت:

🔹ما در کتاب «چهل و یکم» با یک واقعه تاریخی که همان متحدالشکل شدن لباس‌ها و کشتار گوهرشاد است، مواجهیم. از این نظر کتاب حرف تازه‌ای ندارد جز اینکه روایتی از یکی از شخصیت‌های حاضر در واقعه ماجرا را برای خواننده بازگو می‌کند. آن هم شخصیتی که علی‌رغم میل باطنی در ماجرایی دست دارد که نتیجه‌اش ریخته شدن خون افراد است، هرچند که ادریس در واقعه ظاهرا نقشی نداشته و اصطلاحا مامور بوده و معذور!

🔹باید گفت داستان تاریخی با رفتن به درون حفره‌های تاریخ روایتش را می‌سازد. به این معنا که نویسنده آنجایی می‌ایستد و سخن می‌گوید که تاریخ سکوت کرده و دستش خالی است. این هنر نویسنده است که داستانش را در این موقعیت شکل دهد و آن را با روایت تاریخ گره بزند تا باورپذیر باشد. اما در کتاب «چهل و یکم» خبری از این اتفاق نیست و ما یک روایت تخت بدون فراز و فرود از تاریخ را شاهدیم که چیزی اضافه بر آن چیزهایی که با یک جستجو در اینترنت می‌توان پیدا کرد، ندارد.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.