📝جذبه خودسرهای کمگناه
🖌#معید_داستان نوشت:
🔹«عزرائیل» با دو خطِ رواییِ اصلی شروع میشود و همانطور که از ابتدا هم قابلِ پیشبینی است این دو خطّ سِیرِ روایت جایی در اواخرِ کتاب با هم تلاقی میکنند. یک مسیرِ نسبتاً ساکن جایی است که داستانِ کارآگاه ـ بازجویی به نام حمیدرضا هدایتی تعریف میشود؛ درگیر با پیچیدهترین و مهمترین پرونده کاریِ عمرش و در سویی دیگر در مسیری پویا و پرتکاپو با داستانِ علی علیزاده مواجهیم؛ متهمِ اصلیِ پرونده مذکور که هم سابقه جبهه دارد، هم ارتباطِ ریشهداری با فرماندهانِ ردهبالای نظامی امنیتی!
🔹پرداختن به داستانِ یک سوژه امنیتی که خودسر هم باشد در هر مِدیومی و در هر جایی از دنیا که مطرح شود جذّاب است و طرفدارانِ خودش را دارد. خودسرهای گناهکار یا گاهاً بیگناه جسته و گریخته در داستانهای چند سالِ اخیر حضور داشتهاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#معید_داستان نوشت:
🔹«عزرائیل» با دو خطِ رواییِ اصلی شروع میشود و همانطور که از ابتدا هم قابلِ پیشبینی است این دو خطّ سِیرِ روایت جایی در اواخرِ کتاب با هم تلاقی میکنند. یک مسیرِ نسبتاً ساکن جایی است که داستانِ کارآگاه ـ بازجویی به نام حمیدرضا هدایتی تعریف میشود؛ درگیر با پیچیدهترین و مهمترین پرونده کاریِ عمرش و در سویی دیگر در مسیری پویا و پرتکاپو با داستانِ علی علیزاده مواجهیم؛ متهمِ اصلیِ پرونده مذکور که هم سابقه جبهه دارد، هم ارتباطِ ریشهداری با فرماندهانِ ردهبالای نظامی امنیتی!
🔹پرداختن به داستانِ یک سوژه امنیتی که خودسر هم باشد در هر مِدیومی و در هر جایی از دنیا که مطرح شود جذّاب است و طرفدارانِ خودش را دارد. خودسرهای گناهکار یا گاهاً بیگناه جسته و گریخته در داستانهای چند سالِ اخیر حضور داشتهاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کارور، چه خبری به چخوف و همینگوی میدهد؟
🖌#محمد_قائم_خانی نوشت:
🔹برای فهمیدن جایگاه کارور، خوب است مروری کوتاه بر دو قله این رشتهکوه بیندازیم؛ قله اول چخوف است و دومی، همینگوی تا در نوبت سوم برسیم به خود کارور. سکون و سردیِ کارور در مواجهه با هستی، خودش را تمام و کمال در نثرش نشان داده است. اما معمولاً کسی به خلأ بزرگی که در کارهای او وجود دارد توجه نمیکند. کارور علاوه بر اخذ درسهای چخوف و همینگوی، کاری هم برای خودش میکند. او با نوشتن داستانهای خاصش خبری را به چخوف و همینگوی منتقل میکند.
🔹در ترجمه فرزانه طاهری، حرکت وجود دارد، اما نه حرکتی از سر میل یا در اثر فشار یک فاجعه، بلکه حرکتی که به خاطر وجود خلأیی بزرگ ایجاد شده است. همان خلأیی که سیالیت جهانِ کارور را میسازد. متن ترجمه فرزانه طاهری شیرین نیست ولی دلچسب هست. دلچسب است نه چون خوشایند ما قرار میگیرد، بلکه بدان علت که احساس خلأ را به ما منتقل میکند. خلأیی که سرما را زیر پوستهایمان تزریق میکند و ما را آماده لرزیدن نگه میدارد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_قائم_خانی نوشت:
🔹برای فهمیدن جایگاه کارور، خوب است مروری کوتاه بر دو قله این رشتهکوه بیندازیم؛ قله اول چخوف است و دومی، همینگوی تا در نوبت سوم برسیم به خود کارور. سکون و سردیِ کارور در مواجهه با هستی، خودش را تمام و کمال در نثرش نشان داده است. اما معمولاً کسی به خلأ بزرگی که در کارهای او وجود دارد توجه نمیکند. کارور علاوه بر اخذ درسهای چخوف و همینگوی، کاری هم برای خودش میکند. او با نوشتن داستانهای خاصش خبری را به چخوف و همینگوی منتقل میکند.
🔹در ترجمه فرزانه طاهری، حرکت وجود دارد، اما نه حرکتی از سر میل یا در اثر فشار یک فاجعه، بلکه حرکتی که به خاطر وجود خلأیی بزرگ ایجاد شده است. همان خلأیی که سیالیت جهانِ کارور را میسازد. متن ترجمه فرزانه طاهری شیرین نیست ولی دلچسب هست. دلچسب است نه چون خوشایند ما قرار میگیرد، بلکه بدان علت که احساس خلأ را به ما منتقل میکند. خلأیی که سرما را زیر پوستهایمان تزریق میکند و ما را آماده لرزیدن نگه میدارد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خداحافظ خانم سیندرلا
🖌#طاهره_آشیانی نوشت:
🔹 بعد از تماشای فیلم «رگ خواب» بود که کتاب «زنانی که با گرگها میدوند» را خریدم و خواندم. روانشناس اسپانیایی و پیرو مکتب یونگ افسانهها و قهرمانان کتابهای طلایی را بر اساس این مکتب تحلیل کرده و به ما میگوید که هر کدام از آنها چه بر سر ما و ضمیر ناخودآگاهمان میآورند. همان دختر کبریتفروشی که چقدر با او گریستیم و حتی کارتونش از تلویزیون هم پخش شد و با او هم گریستیم، آدمی را نشانمان میدهد که برای نور وجود خود ارزش قائل نیست و برای دریافت مقداری پول که بتواند زندگی خود و مادربزرگش را با آن تامین کند همه نور وجود خود را به دیگران عرضه میکند.
🔹کتابهای طلایی، کتابهایی هستند که به تهتغاریهای قدیم و تکفرزندهای امروزی یاد میدهند زن باباها و جادوگرها را نباید زنده نگهداشت و به آنها میدان داد. باید از آنها عبور کرد. هر چند سخت، هر چند زمانبر. باید با خانم سیندرلا برای همیشه خداحافظی کرد، با پری دریایی و دخترک کبریت فروش. زنها نباید اسیر افسانهها شوند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#طاهره_آشیانی نوشت:
🔹 بعد از تماشای فیلم «رگ خواب» بود که کتاب «زنانی که با گرگها میدوند» را خریدم و خواندم. روانشناس اسپانیایی و پیرو مکتب یونگ افسانهها و قهرمانان کتابهای طلایی را بر اساس این مکتب تحلیل کرده و به ما میگوید که هر کدام از آنها چه بر سر ما و ضمیر ناخودآگاهمان میآورند. همان دختر کبریتفروشی که چقدر با او گریستیم و حتی کارتونش از تلویزیون هم پخش شد و با او هم گریستیم، آدمی را نشانمان میدهد که برای نور وجود خود ارزش قائل نیست و برای دریافت مقداری پول که بتواند زندگی خود و مادربزرگش را با آن تامین کند همه نور وجود خود را به دیگران عرضه میکند.
🔹کتابهای طلایی، کتابهایی هستند که به تهتغاریهای قدیم و تکفرزندهای امروزی یاد میدهند زن باباها و جادوگرها را نباید زنده نگهداشت و به آنها میدان داد. باید از آنها عبور کرد. هر چند سخت، هر چند زمانبر. باید با خانم سیندرلا برای همیشه خداحافظی کرد، با پری دریایی و دخترک کبریت فروش. زنها نباید اسیر افسانهها شوند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝قهرمان این کتاب کیست؟
🖌#فاطمه_سلیمانی نوشت:
🔹«چهل نفر بودند. میشنوی؟ چهل نفر با چهل کتاب! چهل صاحبِ فتوا با چهل حُکم. چهل راوی حدیث با چهل حدیث. چهل قاری قرآن با چهل آیه! چه باید میکردم؟ اینان پیشنمازان مساجد این شهرند. اهل مکتب و کتاب و کتیبهاند. من شاهِ عمارتم؛ فولاد که نیستم! دلاور رزمهای زیادی هستم، اما به خدا سوگند که جنگیدن با چهل جنگاور مغول برایم آسانتر است از راضی کردن چهل عالم که جهل خویش را به قرآن مزیّن نمودهاند.»
🔹ماه خاتون، دختر امیر اصفهان است. در کدام دوره و حکومت کدام خلیفه و چه سالی، مشخص نیست. فقط میدانیم اتفاقات داستان زمانی رخ میدهد که مذهب تشیع هنوز مذهب رسمی مردم ایران نشده است. داستان در برههای از تاریخ اتفاق میافتد که شیعیان را رافضی میخواندند. دورهای که رافضیها مغضوب هستند. مخصوصاً علمای رافضی. چون علمای رافضی یک وظیفه مهم دارند و آن سخن گفتن از مناقب علیبنابیطالب(ع) است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_سلیمانی نوشت:
🔹«چهل نفر بودند. میشنوی؟ چهل نفر با چهل کتاب! چهل صاحبِ فتوا با چهل حُکم. چهل راوی حدیث با چهل حدیث. چهل قاری قرآن با چهل آیه! چه باید میکردم؟ اینان پیشنمازان مساجد این شهرند. اهل مکتب و کتاب و کتیبهاند. من شاهِ عمارتم؛ فولاد که نیستم! دلاور رزمهای زیادی هستم، اما به خدا سوگند که جنگیدن با چهل جنگاور مغول برایم آسانتر است از راضی کردن چهل عالم که جهل خویش را به قرآن مزیّن نمودهاند.»
🔹ماه خاتون، دختر امیر اصفهان است. در کدام دوره و حکومت کدام خلیفه و چه سالی، مشخص نیست. فقط میدانیم اتفاقات داستان زمانی رخ میدهد که مذهب تشیع هنوز مذهب رسمی مردم ایران نشده است. داستان در برههای از تاریخ اتفاق میافتد که شیعیان را رافضی میخواندند. دورهای که رافضیها مغضوب هستند. مخصوصاً علمای رافضی. چون علمای رافضی یک وظیفه مهم دارند و آن سخن گفتن از مناقب علیبنابیطالب(ع) است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝اولین عصیان شیرین زندگی
🖌#سمیه_جمالی نوشت:
🔹خیلی گریه و زاری راه انداختم و دیالوگهای ماندگاری ارائه دادم تا پدر اجازه بدهد هفت هشت تا نوجوان با هم به سینمایی در میدان آرژانتین برویم، در حالیکه محل زندگی ما جنوب غرب تهران بود. این عصیان اولین گناه شیرین زندگی بود که بهخاطرش پافشاری زیادی کرده و سبیل گرو گذاشته بودم. قول دادم حتما با اتوبوس برویم و برگردیم. فکل کراوات کرده مانتوی پلوخوری همراه کفش تقتقی پوشیده احتمالا مقادیر فراوانی ادکلن زده به دیدار «دیدار» رفتیم. از اینکه جمعی را اسیر و ابیر دیدن بازیگر کراشم (آن روزها کراش چه میدانستیم چیست؟) کرده بودم، طوری که از مدتها معطل شدنشان در صف خرید بلیت و سوار شدن به اتوبوس هیچ نادم نبودم!
🔹فیلم «هامون» را نشد در سینما با آداب و ارکان ببینم، اما به کمک همین سینمایار بیش از ده بار دیدم و شیفته یک چیزی شده بودم که نمیدانستم چیست؟ فلسفه، عرفان، هنر یا هرچیزی که آن موقع نمیفهمیدم چیست! فقط یک حس جدید قشنگ شبیه شعرهای سهراب که باعث میشد بخواهم جزئی از آن باشم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_جمالی نوشت:
🔹خیلی گریه و زاری راه انداختم و دیالوگهای ماندگاری ارائه دادم تا پدر اجازه بدهد هفت هشت تا نوجوان با هم به سینمایی در میدان آرژانتین برویم، در حالیکه محل زندگی ما جنوب غرب تهران بود. این عصیان اولین گناه شیرین زندگی بود که بهخاطرش پافشاری زیادی کرده و سبیل گرو گذاشته بودم. قول دادم حتما با اتوبوس برویم و برگردیم. فکل کراوات کرده مانتوی پلوخوری همراه کفش تقتقی پوشیده احتمالا مقادیر فراوانی ادکلن زده به دیدار «دیدار» رفتیم. از اینکه جمعی را اسیر و ابیر دیدن بازیگر کراشم (آن روزها کراش چه میدانستیم چیست؟) کرده بودم، طوری که از مدتها معطل شدنشان در صف خرید بلیت و سوار شدن به اتوبوس هیچ نادم نبودم!
🔹فیلم «هامون» را نشد در سینما با آداب و ارکان ببینم، اما به کمک همین سینمایار بیش از ده بار دیدم و شیفته یک چیزی شده بودم که نمیدانستم چیست؟ فلسفه، عرفان، هنر یا هرچیزی که آن موقع نمیفهمیدم چیست! فقط یک حس جدید قشنگ شبیه شعرهای سهراب که باعث میشد بخواهم جزئی از آن باشم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝او فقط همسر شهید نبود
🖌#فاطمه_افتخاری نوشت:
🔹شخصیت متفاوت فخرالسادات موسوی در کنار نوع روایت گلستان جعفریان سبب میشود که ما کتابی را پیش رو داشته باشیم که در آن فخرالسادات موسوی به عنوان راوی آن، بیش از آنکه همسر یک شهید باشد هویت مستقلی دارد. ریشههای این امر را باید در نوع تربیت و سبک زندگی این بانو جستجو کرد. خانواده فخرالسادات موسوی از خانوادههای متجدد آن روزگار محسوب میشدند، در حدی که مادر آنان بر پوشیدن لباس همرنگ توسط خودش و دخترانش، استفاده از لوازم زنانه به روز مانند طلا و عطر تاکید ویژهای داشته است. در چنین شرایطی است که فخر السادات با راهنماییهای برادر خود، علا، مطالعات ایدئولوژیکش را آغاز میکند.
🔹هویت مستقل فخرالسادات موسوی در این کتاب آنچنان خودش را به ویژه در نیمه نخست کتاب نشان میدهد که من به عنوان مخاطب پس از شهادت سردار شهید احمد یوسفی توقع داشتم کتاب ادامه پیدا کند گویی این کتاب بیش از آنکه بر محور احمد یوسفی باشد بر محور فخرالساداتی است که حالا بعد از شهادت همسر کارهای بیشتری برای انجام دادن دارد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_افتخاری نوشت:
🔹شخصیت متفاوت فخرالسادات موسوی در کنار نوع روایت گلستان جعفریان سبب میشود که ما کتابی را پیش رو داشته باشیم که در آن فخرالسادات موسوی به عنوان راوی آن، بیش از آنکه همسر یک شهید باشد هویت مستقلی دارد. ریشههای این امر را باید در نوع تربیت و سبک زندگی این بانو جستجو کرد. خانواده فخرالسادات موسوی از خانوادههای متجدد آن روزگار محسوب میشدند، در حدی که مادر آنان بر پوشیدن لباس همرنگ توسط خودش و دخترانش، استفاده از لوازم زنانه به روز مانند طلا و عطر تاکید ویژهای داشته است. در چنین شرایطی است که فخر السادات با راهنماییهای برادر خود، علا، مطالعات ایدئولوژیکش را آغاز میکند.
🔹هویت مستقل فخرالسادات موسوی در این کتاب آنچنان خودش را به ویژه در نیمه نخست کتاب نشان میدهد که من به عنوان مخاطب پس از شهادت سردار شهید احمد یوسفی توقع داشتم کتاب ادامه پیدا کند گویی این کتاب بیش از آنکه بر محور احمد یوسفی باشد بر محور فخرالساداتی است که حالا بعد از شهادت همسر کارهای بیشتری برای انجام دادن دارد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پرسشهایی از یک پلیسی پر پیچ و خم
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹وجه تسمیه رمان همزاد ناظر به بازنمایی شگفتانگیز در روابط شیرزاد و شهرزاد به عنوان دوقلو است. باید توجه داشت تعلیق داستان در صورت عدم پرداخت رمان به مسئله دوقلوها و ارتباط با یکدیگر با تصادفی بودن بسیاری از این الهامات که در طول داستان به شیرزاد میشود قابل توجیه نبود. در مورد دوقلوها معمولا به یک همزمانی حالات مشترک باید پایبند باشیم. در حالیکه در این رمان اتفاقی که برای شهرزاد میافتد با حالاتی که برای شیرزاد رخ میدهد در یک زمان نیست.
🔹شیرزاد اذعان میکند که مانند قوطی کبریت در میان رودخانهای افتاده است و باید برود. اما چرایی آن و مقصد آن را نمیداند. اگر «همزاد» رمان اندیشه بود بایستی به این سوالات توجه بیشتری میشد. در رمان اندیشه میخواهیم ذات الهام و عالم الهام را کشف کنیم؛ و نویسنده باید توجهش را معطوف به آن کند که این وجه قضیه نمود پیدا کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹وجه تسمیه رمان همزاد ناظر به بازنمایی شگفتانگیز در روابط شیرزاد و شهرزاد به عنوان دوقلو است. باید توجه داشت تعلیق داستان در صورت عدم پرداخت رمان به مسئله دوقلوها و ارتباط با یکدیگر با تصادفی بودن بسیاری از این الهامات که در طول داستان به شیرزاد میشود قابل توجیه نبود. در مورد دوقلوها معمولا به یک همزمانی حالات مشترک باید پایبند باشیم. در حالیکه در این رمان اتفاقی که برای شهرزاد میافتد با حالاتی که برای شیرزاد رخ میدهد در یک زمان نیست.
🔹شیرزاد اذعان میکند که مانند قوطی کبریت در میان رودخانهای افتاده است و باید برود. اما چرایی آن و مقصد آن را نمیداند. اگر «همزاد» رمان اندیشه بود بایستی به این سوالات توجه بیشتری میشد. در رمان اندیشه میخواهیم ذات الهام و عالم الهام را کشف کنیم؛ و نویسنده باید توجهش را معطوف به آن کند که این وجه قضیه نمود پیدا کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ضیافت اشرافی ادبیات
🖌#مرتضی_صالح_آبادی نوشت:
🔹آغاز «جنگ و صلح» با یک میهمانی اشرافی درآستانه جنگ و لشگرکشی ناپلئون به روسیه تزاری است. داستان از یک مهمانی شروع میشود که بسیاری از اشراف روسیه در آن حضور دارند. گویی تولستوی سعی کرده است تا با به تصویر کشیدن این میهمانی، شرایط نظام حاکم بر مناسبات اجتماعی روسیه تزاری آن زمان را با نگاهی جامعهشناسانه به تصویر بکشد.
🔹از نظر تولستوی انسانها موجوداتی تغییرپذیر هستند، شخصیتهای «جنگ و صلح» تحت تاثیر تجربههای مختلف به آدمهای متفاوتی تبدیل میشوند و این موضوع که چرا آدمها رفتاری مشخص را در مواقع خاصی از خود نشان میدهند مورد بررسی قرار میگیرد. او نگاهی جبرگونه به وقایع دارد و از نظرش حتی سیاستمداران و حاکمان هم تصمیمگیرندگان مطلق و اصلی جنگ به حساب نمیآیند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#مرتضی_صالح_آبادی نوشت:
🔹آغاز «جنگ و صلح» با یک میهمانی اشرافی درآستانه جنگ و لشگرکشی ناپلئون به روسیه تزاری است. داستان از یک مهمانی شروع میشود که بسیاری از اشراف روسیه در آن حضور دارند. گویی تولستوی سعی کرده است تا با به تصویر کشیدن این میهمانی، شرایط نظام حاکم بر مناسبات اجتماعی روسیه تزاری آن زمان را با نگاهی جامعهشناسانه به تصویر بکشد.
🔹از نظر تولستوی انسانها موجوداتی تغییرپذیر هستند، شخصیتهای «جنگ و صلح» تحت تاثیر تجربههای مختلف به آدمهای متفاوتی تبدیل میشوند و این موضوع که چرا آدمها رفتاری مشخص را در مواقع خاصی از خود نشان میدهند مورد بررسی قرار میگیرد. او نگاهی جبرگونه به وقایع دارد و از نظرش حتی سیاستمداران و حاکمان هم تصمیمگیرندگان مطلق و اصلی جنگ به حساب نمیآیند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تقویت خیال با تصویر و کلمه
🖌#ارینب_سیفی نوشت:
🔹«چرا دم خرس کوتاهه؟» به کودک یاد میدهد به آنچه که با چشمهای خود میبیند و از آن مطمئن است بیشتر از حرف آدمهای نامطمئن و فریبکار اعتماد کند. نویسنده میخواهد مفاهیم اخلاقی را از طریق مواجهه کودک با موقعیت و رفتار شخصیتها به او یاد بدهد. در واقع کودک خودش با شنیدن حرفهای متناقض روباه به دروغگویی او و با باور کردن حرفهای روباه توسط خرس به سادهدلی و زود باوریاش پی ببرد. این همان نکتهای است که از آن با عنوان آموزش غیرمستقیم یاد میکنند.
🔹تصویرسازیها آنقدر دقیق و با جزئیات است که سرمای زمستان از طریق برفهایی که روی زمین و شاخههای درختان و بام خانهای که در دوردستها دیده میشود به خوبی منتقل میشود. حتی احساس گرسنگی را از شکل و حالت دست خرس روی شکمش به وضوح میتوان تشخیص داد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#ارینب_سیفی نوشت:
🔹«چرا دم خرس کوتاهه؟» به کودک یاد میدهد به آنچه که با چشمهای خود میبیند و از آن مطمئن است بیشتر از حرف آدمهای نامطمئن و فریبکار اعتماد کند. نویسنده میخواهد مفاهیم اخلاقی را از طریق مواجهه کودک با موقعیت و رفتار شخصیتها به او یاد بدهد. در واقع کودک خودش با شنیدن حرفهای متناقض روباه به دروغگویی او و با باور کردن حرفهای روباه توسط خرس به سادهدلی و زود باوریاش پی ببرد. این همان نکتهای است که از آن با عنوان آموزش غیرمستقیم یاد میکنند.
🔹تصویرسازیها آنقدر دقیق و با جزئیات است که سرمای زمستان از طریق برفهایی که روی زمین و شاخههای درختان و بام خانهای که در دوردستها دیده میشود به خوبی منتقل میشود. حتی احساس گرسنگی را از شکل و حالت دست خرس روی شکمش به وضوح میتوان تشخیص داد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝روزی بر میگردی…
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹او کارگر نبود. مهندس یک شرکت بزرگ بود. در حقیقت بنگلادشی دیگری توی دوحه نمیشناخت که توی قطر، آپارتمان شیک و حقوق خوب و ماشین عالی داشته باشد. توی خوابگاههای جمعی و داغ از هرم گرما نمیخوابید. با اتوبوسهای زهواردررفته و بیکولر در شهر تردد نمیکرد. حقوقش ماه تا ماه بهتاخیر نمیافتاد. اما امکان نداشت توی خیابان یا جاهای دیگر، با کسی همکلام شود و پیش خودش فکر نکند که طرف حتما تشخیص داده که او یک بنگلادشی است.
🔹آنشب هم مثل این مدتِ خانهنشینیِ کرونایی، وقتی لم داده بود روبهروی الایدی بزرگش و تنقلات میخورد، از دیدن پروفایل برادرش کنار پیام واتساپی که برایش رسید، جا خورد. تازه ناگهان ملتفت شد که مدتهاست هیچ تماسی با خانوادهاش نگرفته. چند ماه گذشته بود؟ پیام برادر را باز کرد: «مادر و بابا دلشون برات تنگ شده. میخوان باهات ویدیوکال کنن.»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹او کارگر نبود. مهندس یک شرکت بزرگ بود. در حقیقت بنگلادشی دیگری توی دوحه نمیشناخت که توی قطر، آپارتمان شیک و حقوق خوب و ماشین عالی داشته باشد. توی خوابگاههای جمعی و داغ از هرم گرما نمیخوابید. با اتوبوسهای زهواردررفته و بیکولر در شهر تردد نمیکرد. حقوقش ماه تا ماه بهتاخیر نمیافتاد. اما امکان نداشت توی خیابان یا جاهای دیگر، با کسی همکلام شود و پیش خودش فکر نکند که طرف حتما تشخیص داده که او یک بنگلادشی است.
🔹آنشب هم مثل این مدتِ خانهنشینیِ کرونایی، وقتی لم داده بود روبهروی الایدی بزرگش و تنقلات میخورد، از دیدن پروفایل برادرش کنار پیام واتساپی که برایش رسید، جا خورد. تازه ناگهان ملتفت شد که مدتهاست هیچ تماسی با خانوادهاش نگرفته. چند ماه گذشته بود؟ پیام برادر را باز کرد: «مادر و بابا دلشون برات تنگ شده. میخوان باهات ویدیوکال کنن.»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝شهروندان قاجاری چطور اعتراض میکردند؟
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹یکی از نقاط قوت کتاب «دوران قاجار» که در کتب دیگر کمتر است یا باز باید سراغ یک کتاب تخصصی دیگر رفت، این است که نویسنده در یک فصل مجزا به مرور حضور زنان در فعالیتهای اجتماعی اشاره کرده و مواردی از حضور آنان در اعتراضهای مدنی را بازگو کرده است. اتفاقی که نشان میدهد حضور زنان به پیش از ظهور مدرنیته در ایران باز میگردد و آنها در اعتراضاتی مانند ماجرای «بلوای نان» حضور فعال و چشمگیری داشتند.
🔹مارتین در این کتاب با تمرکز بر سه شهر بوشهر، فارس و اصفهان در دوره قاجار به مسئله چانهزنی و اعتراض و نقش دولت در آن دوره پرداخته است. نویسنده با مرور سه شهری که گفته شد، تاریخ را با استناد به سندهای موجود در روایت سیاحان، نماینده کشورهای خارجی در سفارتخانهها، خاطرات اشخاص و روایت نشریات معدودی که در آن روزگار منتشر میشده، روایت کرده است. در این اثر خواننده با مصادیق مختلف زندگی اجتماعی و شیوه چانهزنی و اعتراض آشنا میشود و میتواند حضور مدنی مردم ایران را در سالهای تسلط سلسله قاجار بر کشور مشاهده کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹یکی از نقاط قوت کتاب «دوران قاجار» که در کتب دیگر کمتر است یا باز باید سراغ یک کتاب تخصصی دیگر رفت، این است که نویسنده در یک فصل مجزا به مرور حضور زنان در فعالیتهای اجتماعی اشاره کرده و مواردی از حضور آنان در اعتراضهای مدنی را بازگو کرده است. اتفاقی که نشان میدهد حضور زنان به پیش از ظهور مدرنیته در ایران باز میگردد و آنها در اعتراضاتی مانند ماجرای «بلوای نان» حضور فعال و چشمگیری داشتند.
🔹مارتین در این کتاب با تمرکز بر سه شهر بوشهر، فارس و اصفهان در دوره قاجار به مسئله چانهزنی و اعتراض و نقش دولت در آن دوره پرداخته است. نویسنده با مرور سه شهری که گفته شد، تاریخ را با استناد به سندهای موجود در روایت سیاحان، نماینده کشورهای خارجی در سفارتخانهها، خاطرات اشخاص و روایت نشریات معدودی که در آن روزگار منتشر میشده، روایت کرده است. در این اثر خواننده با مصادیق مختلف زندگی اجتماعی و شیوه چانهزنی و اعتراض آشنا میشود و میتواند حضور مدنی مردم ایران را در سالهای تسلط سلسله قاجار بر کشور مشاهده کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝شورش رباتها را جدی بگیرید
🖌#نیما_اکبرخانی نوشت:
🔹در کتاب «تلماسه» کلمه «مهدی» برای اینکه از سد ممیزهای وزارت ارشاد عبور کند تبدیل شده به «هوشیدر». پس هرجا خواندید «هوشیدر» یادتان باشد نویسنده چیز دیگری نوشته بوده است. بیخود وارد وادی توهم توطئه و اینها نشوید. این جناب هربرت یک مطالعه سر دستی روی فرهنگ اسلام کرده و نام «مهدی» را هم که نام موعود و منجی آخرالزمان در اسلام است برداشته و در کتابش استفاده کرده. طرف کتاب را در ۱۹۶۵ برای مخاطب آمریکایی مینوشته و خیلی تابلو بوده اگر مینوشته مثلا این آدمهای با دیدگاه فرهنگی بسیار متفاوت هم منتظر «مسیح» هستند!
🔹بالاخره این آقای «نیک بوستروم» یک چیزی میداند که گفته: «هوش مصنوعی آخرین چیزیست که بشر اختراع میکند.» داستان «تلماسه» در آیندهای بسیار دور میگذرد و در این آینده دور هیچ خبری از ربات و رایانه نیست!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نیما_اکبرخانی نوشت:
🔹در کتاب «تلماسه» کلمه «مهدی» برای اینکه از سد ممیزهای وزارت ارشاد عبور کند تبدیل شده به «هوشیدر». پس هرجا خواندید «هوشیدر» یادتان باشد نویسنده چیز دیگری نوشته بوده است. بیخود وارد وادی توهم توطئه و اینها نشوید. این جناب هربرت یک مطالعه سر دستی روی فرهنگ اسلام کرده و نام «مهدی» را هم که نام موعود و منجی آخرالزمان در اسلام است برداشته و در کتابش استفاده کرده. طرف کتاب را در ۱۹۶۵ برای مخاطب آمریکایی مینوشته و خیلی تابلو بوده اگر مینوشته مثلا این آدمهای با دیدگاه فرهنگی بسیار متفاوت هم منتظر «مسیح» هستند!
🔹بالاخره این آقای «نیک بوستروم» یک چیزی میداند که گفته: «هوش مصنوعی آخرین چیزیست که بشر اختراع میکند.» داستان «تلماسه» در آیندهای بسیار دور میگذرد و در این آینده دور هیچ خبری از ربات و رایانه نیست!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝میوه کال!
🖌#محمد_عربی نوشت:
🔹نقطه قوت کتاب نمای درستی است که از طلبه داستان به مخاطب نمایش داده میشود. کتاب یک گام خوب است در تصحیح نگاه مبهم و همراه خطایی که جامعه از روحانیت دارند. مردمی که تنها در تریبونهای رسمی و روابط استریل با روحانیت برخورد داشتهاند در «پیامبر بیمعجزه» این فرصت را دارند تا از نمای نزدیک حتی درونیات این قشر را واکاوی کنند. سیدحمید تصویری واقعی از یک طلبه قرن چهاردهمی است. کسی که دوست داشته فوتبالیست شود، توی خانه از آواز همسرش لذت میبرد، دنبال استاد صاحب نفس است و مثل همه آدمها ترس و ضعفهایی دارد.
🔹بزرگترین اشکال «پیامبر بیمعجزه» کوتاهی داستان برای اتفاقی است که در آن رخ میدهد. سیدحمید در یک ابتلای سخت قرار میگیرد، متوجه ضعف ایمانش میشود، باید با مشکلات این مسیر مبارزه کند و در انتها با ایمان راسخ و قلب مطمئن خارج گردد. «پیامبر بیمعجزه» میوهای است که کال از درخت چیده شده است. کاش نویسنده صبوری میکرد و زمان بیشتری برای پرداخت فضا و ویرایش اثر میگذاشت.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_عربی نوشت:
🔹نقطه قوت کتاب نمای درستی است که از طلبه داستان به مخاطب نمایش داده میشود. کتاب یک گام خوب است در تصحیح نگاه مبهم و همراه خطایی که جامعه از روحانیت دارند. مردمی که تنها در تریبونهای رسمی و روابط استریل با روحانیت برخورد داشتهاند در «پیامبر بیمعجزه» این فرصت را دارند تا از نمای نزدیک حتی درونیات این قشر را واکاوی کنند. سیدحمید تصویری واقعی از یک طلبه قرن چهاردهمی است. کسی که دوست داشته فوتبالیست شود، توی خانه از آواز همسرش لذت میبرد، دنبال استاد صاحب نفس است و مثل همه آدمها ترس و ضعفهایی دارد.
🔹بزرگترین اشکال «پیامبر بیمعجزه» کوتاهی داستان برای اتفاقی است که در آن رخ میدهد. سیدحمید در یک ابتلای سخت قرار میگیرد، متوجه ضعف ایمانش میشود، باید با مشکلات این مسیر مبارزه کند و در انتها با ایمان راسخ و قلب مطمئن خارج گردد. «پیامبر بیمعجزه» میوهای است که کال از درخت چیده شده است. کاش نویسنده صبوری میکرد و زمان بیشتری برای پرداخت فضا و ویرایش اثر میگذاشت.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝همهچیز همینجا تمام میشود
🖌#فاطمه_چگنی نوشت:
🔹ساعت نزدیک پنج صبح با صورت خیس نشستهام و به خودم تحکم میکنم نباید تلاشی برای به یاد آوردنِ چیزی از او بکنی. این مصنوعیست، این دروغ است. بگذار آخرین صدای واضح او یادآوری شبنشینیهاش باشد، و در آخرین نگاهِ واضحش با چشمهایش بخندد. جایی که یادم نیست کجا بود خواندم «دلتنگی از یاد بُردنِ بخشهای زشتِ ماجرا و تنها به یاد آوردنِ تکههای شکوهمند داستان است». چیزی شبیه به این. حالا من هم دلتنگم. علاقهای هم ندارم این دلتنگی را تسلیم کنم.
🔹شاید یک «دوستت دارم» به کسی بدهکارید که همین حالا باید بگویید، شاید حسرت یک آغوش را به دل کسی گذاشتهاید که همین حالا باید برطرفش کنید، چون گرچه حقیقت تلخیست، اما اگر او بمیرد دلتنگِ آغوش و «دوستت دارم» شما نخواهد بود و اگر شما بمیرید حسرتی برای نگفتنش نخواهید داشت، همه چیز تمام میشود و راستش همه ما با همه محبت و نفرت درون قلبمان موجودات مهمی نیستیم و من هم به ناچار با حسرت «دوستت دارم»ی که نگفتم تا میکنم.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_چگنی نوشت:
🔹ساعت نزدیک پنج صبح با صورت خیس نشستهام و به خودم تحکم میکنم نباید تلاشی برای به یاد آوردنِ چیزی از او بکنی. این مصنوعیست، این دروغ است. بگذار آخرین صدای واضح او یادآوری شبنشینیهاش باشد، و در آخرین نگاهِ واضحش با چشمهایش بخندد. جایی که یادم نیست کجا بود خواندم «دلتنگی از یاد بُردنِ بخشهای زشتِ ماجرا و تنها به یاد آوردنِ تکههای شکوهمند داستان است». چیزی شبیه به این. حالا من هم دلتنگم. علاقهای هم ندارم این دلتنگی را تسلیم کنم.
🔹شاید یک «دوستت دارم» به کسی بدهکارید که همین حالا باید بگویید، شاید حسرت یک آغوش را به دل کسی گذاشتهاید که همین حالا باید برطرفش کنید، چون گرچه حقیقت تلخیست، اما اگر او بمیرد دلتنگِ آغوش و «دوستت دارم» شما نخواهد بود و اگر شما بمیرید حسرتی برای نگفتنش نخواهید داشت، همه چیز تمام میشود و راستش همه ما با همه محبت و نفرت درون قلبمان موجودات مهمی نیستیم و من هم به ناچار با حسرت «دوستت دارم»ی که نگفتم تا میکنم.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝گرم و نرم مثل کیسه خواب!
🖌#شیدا_اسلامی نوشت:
🔹«کیسه خواب کوچک من» قشنگترین شعر از میان ۱۰ شعر کودکانه این کتاب است که بهانه میشود اطلاعات مبسوطی بدهم به نوه جان و یک دور کامل قصه کرم ابریشم و پروانه و تنیدن ابریشم و… را برایش تعریف کنم؛ هرچند که مطمئنم کار سختی است و ارتباط برقرارکردن با قصه برای بچهای در این سن سخت خواهد بود. دلم قیلی ویلی میرود از تجسم چشمهای گردشدهاش، وقتی دارم برایش از دنیای عجیب کرم ابریشم میگویم. چه ذوقها بکند و چه ماچها بکنم…!
🔹کتاب شعر «کیسه خواب کوچک من» اگر تکلیفش را با مخاطبش قدری روشنتر میکرد، بهتر و موفقتر بود. طعم شعرهایش، حتماً اوقات کتابخوانی من و نوه بامزهام را شیرین میکند؛ اما همه شعرها و همه مفهومهایی که دنبال رساندنشان است، بهراحتی درک و منتقل نمیشوند. از یک حسن کتاب اما نباید غافل شد. برای رده سنی «ب»، نوشتههای کتاب از جنبه ویرایشی، صحیح و شستهرفته است و با اینکه اغلب در کتابهای کودک توجه زیادی به ویراستاری نمیشود، «کیسه خواب کوچک من» این مزیت را دارد که درست نوشته شده است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#شیدا_اسلامی نوشت:
🔹«کیسه خواب کوچک من» قشنگترین شعر از میان ۱۰ شعر کودکانه این کتاب است که بهانه میشود اطلاعات مبسوطی بدهم به نوه جان و یک دور کامل قصه کرم ابریشم و پروانه و تنیدن ابریشم و… را برایش تعریف کنم؛ هرچند که مطمئنم کار سختی است و ارتباط برقرارکردن با قصه برای بچهای در این سن سخت خواهد بود. دلم قیلی ویلی میرود از تجسم چشمهای گردشدهاش، وقتی دارم برایش از دنیای عجیب کرم ابریشم میگویم. چه ذوقها بکند و چه ماچها بکنم…!
🔹کتاب شعر «کیسه خواب کوچک من» اگر تکلیفش را با مخاطبش قدری روشنتر میکرد، بهتر و موفقتر بود. طعم شعرهایش، حتماً اوقات کتابخوانی من و نوه بامزهام را شیرین میکند؛ اما همه شعرها و همه مفهومهایی که دنبال رساندنشان است، بهراحتی درک و منتقل نمیشوند. از یک حسن کتاب اما نباید غافل شد. برای رده سنی «ب»، نوشتههای کتاب از جنبه ویرایشی، صحیح و شستهرفته است و با اینکه اغلب در کتابهای کودک توجه زیادی به ویراستاری نمیشود، «کیسه خواب کوچک من» این مزیت را دارد که درست نوشته شده است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝بشنو از «نا» چون حکایت میکند
🖌#فاطمه_رستمی نوشت:
🔹«نا» شاید کتاب کلاس اولیها در سیر شناخت محمدباقر صدر؛ این نابغه جهان اسلام باشد. یعنی اگر کسی پیش از این صدر را، خاندان او و شیوه زندگیشان را بشناسد، خواندن «نا» برایش آنچنان هیجانانگیز نیست و حس میکند قطرهای از دریای معرفت این عالم را چشیده که طبیعتا سیرابش نمیکند، اما اگر واقعبین باشیم، مگر چند نفر صدر را، آنقدر که در این دنیا زیست و علم آفرید، با همه لطافت و وسعت وجودش میشناسند؟
🔹آنطور که کتاب «نا» میگوید، تاثیر سید روحالله خمینی (ره) و پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری او، بر سید محمدباقر صدر و جنبشهای آزادیخواهی و دینخواهی او و نسل پس از او در عراق، پررنگتر از آن چیزی بوده که گمانش را میکنیم. تا جایی که وقتی قیام انتفاضه بیست و پنجم سال ۱۹۹۱ علیه رژیم بعث عراق لو رفت، صدام حسین به محمدباقر صدر پیغام فرستاد که نمیگذارد تجربه انقلاب ایران در عراق تکرار شده و صدر به «امام صدر» تبدیل شود!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_رستمی نوشت:
🔹«نا» شاید کتاب کلاس اولیها در سیر شناخت محمدباقر صدر؛ این نابغه جهان اسلام باشد. یعنی اگر کسی پیش از این صدر را، خاندان او و شیوه زندگیشان را بشناسد، خواندن «نا» برایش آنچنان هیجانانگیز نیست و حس میکند قطرهای از دریای معرفت این عالم را چشیده که طبیعتا سیرابش نمیکند، اما اگر واقعبین باشیم، مگر چند نفر صدر را، آنقدر که در این دنیا زیست و علم آفرید، با همه لطافت و وسعت وجودش میشناسند؟
🔹آنطور که کتاب «نا» میگوید، تاثیر سید روحالله خمینی (ره) و پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری او، بر سید محمدباقر صدر و جنبشهای آزادیخواهی و دینخواهی او و نسل پس از او در عراق، پررنگتر از آن چیزی بوده که گمانش را میکنیم. تا جایی که وقتی قیام انتفاضه بیست و پنجم سال ۱۹۹۱ علیه رژیم بعث عراق لو رفت، صدام حسین به محمدباقر صدر پیغام فرستاد که نمیگذارد تجربه انقلاب ایران در عراق تکرار شده و صدر به «امام صدر» تبدیل شود!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝عدالت ترانه فرداست
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹«چشم انتظار در خاک رفتگان» قصه یک مبارزه است. مبارزهای که فرودستترین افراد جامعه گواتمالا علیه دیکتاتور این کشور، که حمایت شرکت آمریکایی موز را نیز داشت، به راه انداختند. دیکتاتوری که از او با عبارت «پلنگ» در داستان یاد میشود و شخصیتهای داستان که هرکدام در گوشهای هستند علیه او بلند میشوند. مبارزهای که برای به مقصد رسیدن آن هرکسی از چیزی دست میکشد تا به چیز بزرگتری که همان پیروزی است برسند. داستان با یک شروع فوقالعاده که بیانگر شرایط حاکم بر جامعه است آغاز میشود. شروعی که پر سر و صدا و رنگارنگ است ولی نویسنده خیلی زود خواننده را از این رویایی که میبیند، بیرون میآورد.
🔹سرچشمه امید چیزهایی نیست كه در گذشته رخ داده، بلكه خبرهایی است كه در باب آینده گفتهاند. گفتهاند روزی خواهد رسید كه مردان و زنان در آن ترانه خواهند خواند. اما دیگر صحبت از زنان و مردان نبود. خود آنان بودند كه میخواندند. یكیك آحاد خلق كه سرود فردا را سرداده بودند.
🔺متن کامل این یادداشت را از این اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹«چشم انتظار در خاک رفتگان» قصه یک مبارزه است. مبارزهای که فرودستترین افراد جامعه گواتمالا علیه دیکتاتور این کشور، که حمایت شرکت آمریکایی موز را نیز داشت، به راه انداختند. دیکتاتوری که از او با عبارت «پلنگ» در داستان یاد میشود و شخصیتهای داستان که هرکدام در گوشهای هستند علیه او بلند میشوند. مبارزهای که برای به مقصد رسیدن آن هرکسی از چیزی دست میکشد تا به چیز بزرگتری که همان پیروزی است برسند. داستان با یک شروع فوقالعاده که بیانگر شرایط حاکم بر جامعه است آغاز میشود. شروعی که پر سر و صدا و رنگارنگ است ولی نویسنده خیلی زود خواننده را از این رویایی که میبیند، بیرون میآورد.
🔹سرچشمه امید چیزهایی نیست كه در گذشته رخ داده، بلكه خبرهایی است كه در باب آینده گفتهاند. گفتهاند روزی خواهد رسید كه مردان و زنان در آن ترانه خواهند خواند. اما دیگر صحبت از زنان و مردان نبود. خود آنان بودند كه میخواندند. یكیك آحاد خلق كه سرود فردا را سرداده بودند.
🔺متن کامل این یادداشت را از این اینجا بخوانید.
📝از دوست به یادگار دردی دارم
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹در تمام خاطرات فخرالسادات خانم، میتوان دید آدمهای نسلی که از آنها فاصله گرفتهایم چگونه زندگی و عاشقی میکردهاند، جوانهای دهه ۵۰ و ۶۰ که در اوج روزهای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی زندگی کرده و هرچند بسیاریشان پاسدار و سپاهی و رزمنده بودهاند اما زندگی عادی خود را هم داشتهاند.
🔹تماشای لحظات فخرالساداتی که عاشق میشود، روزگار زندگی با همسرش را میان عشق و واهمه مدام از دست دادن احمد میگذراند و مواجهه پایانیاش با شهادت احمد که او را رفتهرفته به شخصیتی محکمتر از قبل بدل میکند، روندی است که مخاطب میتواند در آن تماشا کند زنان آن سالها چگونه یک روزه و یکشبه با درد به ظاهر کنار آمدند. مواجهه با راویان شاید بیش از هر چیز این بیت مولانا را به ذهن متبادر کند که میگوید:
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم…
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:
🔹در تمام خاطرات فخرالسادات خانم، میتوان دید آدمهای نسلی که از آنها فاصله گرفتهایم چگونه زندگی و عاشقی میکردهاند، جوانهای دهه ۵۰ و ۶۰ که در اوج روزهای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی زندگی کرده و هرچند بسیاریشان پاسدار و سپاهی و رزمنده بودهاند اما زندگی عادی خود را هم داشتهاند.
🔹تماشای لحظات فخرالساداتی که عاشق میشود، روزگار زندگی با همسرش را میان عشق و واهمه مدام از دست دادن احمد میگذراند و مواجهه پایانیاش با شهادت احمد که او را رفتهرفته به شخصیتی محکمتر از قبل بدل میکند، روندی است که مخاطب میتواند در آن تماشا کند زنان آن سالها چگونه یک روزه و یکشبه با درد به ظاهر کنار آمدند. مواجهه با راویان شاید بیش از هر چیز این بیت مولانا را به ذهن متبادر کند که میگوید:
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم…
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کتاب تعارفبردار نیست
🖌#احمد_تقی_خانی نوشت:
🔹کتاب خواندن کار تعارفی و بفرمابفرما نیست و تا آدمی کتابی را دوست نداشته باشد یا مجبور به خواندنش نباشد نه میخرد و نه میخواند. شاید به تعارف غذایی بخوریم یا محصولی بخریم؛ ولی کتاب را با هر تعارفی دست نگیریم. کمتر کسی پیدا میشود که بگوید رفتم جایی و فروشنده این کتاب را توی پاچهام کرد. شکر خدا فروشندگان کتاب از این گناهان مبرا هستند. کتاب را هم نمیشود به هر کسی تعارف کرد. در تاریخ کم ذکر شده که کتابی تعارف یا امانت داده شده و پس آمده باشد و همگان میدانیم کتاب را نباید تعارف زد؛ چرا که تعارف همانا و رفتن کتاب به فهرست سیاه گمشدگان ابدی همانا.
🔹همه خبر داریم که اوضاع کتاب و کتابخوانی خراب است و بازار و صنعت این محصول فرهنگی، نحیف و استخوانی است و مشت نخورده روی زمین درازبهدراز افتاده. این است که جماعت بلادیده خبرنگار کتاب برای زنده نگه داشتن این محصول جای اینکه به همه ارکان وظیفهی اصلی و ذاتیاش عمل کند، فقط میشود مبلغ و مروج آن! جای اینکه نقد کند و دیدگاههایش را در بوق و کرنا کند فقط بهبه و چهچه میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#احمد_تقی_خانی نوشت:
🔹کتاب خواندن کار تعارفی و بفرمابفرما نیست و تا آدمی کتابی را دوست نداشته باشد یا مجبور به خواندنش نباشد نه میخرد و نه میخواند. شاید به تعارف غذایی بخوریم یا محصولی بخریم؛ ولی کتاب را با هر تعارفی دست نگیریم. کمتر کسی پیدا میشود که بگوید رفتم جایی و فروشنده این کتاب را توی پاچهام کرد. شکر خدا فروشندگان کتاب از این گناهان مبرا هستند. کتاب را هم نمیشود به هر کسی تعارف کرد. در تاریخ کم ذکر شده که کتابی تعارف یا امانت داده شده و پس آمده باشد و همگان میدانیم کتاب را نباید تعارف زد؛ چرا که تعارف همانا و رفتن کتاب به فهرست سیاه گمشدگان ابدی همانا.
🔹همه خبر داریم که اوضاع کتاب و کتابخوانی خراب است و بازار و صنعت این محصول فرهنگی، نحیف و استخوانی است و مشت نخورده روی زمین درازبهدراز افتاده. این است که جماعت بلادیده خبرنگار کتاب برای زنده نگه داشتن این محصول جای اینکه به همه ارکان وظیفهی اصلی و ذاتیاش عمل کند، فقط میشود مبلغ و مروج آن! جای اینکه نقد کند و دیدگاههایش را در بوق و کرنا کند فقط بهبه و چهچه میکند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝داستان سیاوش کُشان
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹قهرمان قصه «خان کوه هزار مسجد»، هست و نیستش را بر سر پیمانی که با خود بسته است میبازد و مهمتر از همه عالیهاش را. عالیهای که وقتی عاشقانههایش را با بکتاشخان می خوانیم دوباره زمان از دستمان در میرود و حس میکنیم همین چند ماه پیش است که بکتاشی بر عالیهای عاشق شده است.
🔹داستان به لحاظ انتخاب سوژه جذابیتهای زیادی دارد. همینطور قلم بیان قصه نیز ضرباهنگ خوبی دارد و مخاطب را به دنبال خود میکشاند. بیبرو برگرد مخاطب پای قصه میماند و مینشیند تا بداند سرنوشت کوههای هزار مسجد چه میشود؟ آیا خان دوباره به خانه برمیگردد یا در پی سوبیتای میرود که میرود؟ جز این خان هزار مسجد در چالشی میافتد که میان قوم مادری و انتقام خون پدر باید یکی را انتخاب کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹قهرمان قصه «خان کوه هزار مسجد»، هست و نیستش را بر سر پیمانی که با خود بسته است میبازد و مهمتر از همه عالیهاش را. عالیهای که وقتی عاشقانههایش را با بکتاشخان می خوانیم دوباره زمان از دستمان در میرود و حس میکنیم همین چند ماه پیش است که بکتاشی بر عالیهای عاشق شده است.
🔹داستان به لحاظ انتخاب سوژه جذابیتهای زیادی دارد. همینطور قلم بیان قصه نیز ضرباهنگ خوبی دارد و مخاطب را به دنبال خود میکشاند. بیبرو برگرد مخاطب پای قصه میماند و مینشیند تا بداند سرنوشت کوههای هزار مسجد چه میشود؟ آیا خان دوباره به خانه برمیگردد یا در پی سوبیتای میرود که میرود؟ جز این خان هزار مسجد در چالشی میافتد که میان قوم مادری و انتقام خون پدر باید یکی را انتخاب کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝نام تمام مبارزان آزادی «پیترو سپینا» است
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹نان و شراب داستان مبارزی سوسیالیست است که علیه حکومت موسولینی فعالیت میکند. قهرمان داستان «پیترو سپینا» نام دارد. سیلونه با گفتوگویی که در آغاز داستان میان دوستان و استاد سابق سپینا شکل میدهد خواننده را با او آشنا میکند و اطلاعات لازم را در مورد او به مخاطب ارائه میدهد. سپینا فردی است که از تبعید گریخته و با تغییر ظاهر و تبدیل شدن به یک کشیش وارد موطن خود میشود. او که رویای یک انقلاب را در سر دارد، در آنجا به فعالیتهای خود ادامه میدهد و در خلال تلاشهای مخفیانه سپینا برای یافتن دوستان حزبیاش ماجراهای اصلی داستان رخ میدهد.
🔹«نان و شراب» داستان مبارزه برای تحقق آرمانشهری است که همواره ذهن بشر را به خود مشغول داشته. داستان روشنفکران و مبارزان خستهای که برخی همچنان به راه خود ادامه میدهند و برخی نسبت به هدف خود دچار تردید میشوند. آنان که ادامه میدهند ایثار را برمیگزینند و آنان که مردد میشوند به ورطه انفعال گرفتار میآیند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹نان و شراب داستان مبارزی سوسیالیست است که علیه حکومت موسولینی فعالیت میکند. قهرمان داستان «پیترو سپینا» نام دارد. سیلونه با گفتوگویی که در آغاز داستان میان دوستان و استاد سابق سپینا شکل میدهد خواننده را با او آشنا میکند و اطلاعات لازم را در مورد او به مخاطب ارائه میدهد. سپینا فردی است که از تبعید گریخته و با تغییر ظاهر و تبدیل شدن به یک کشیش وارد موطن خود میشود. او که رویای یک انقلاب را در سر دارد، در آنجا به فعالیتهای خود ادامه میدهد و در خلال تلاشهای مخفیانه سپینا برای یافتن دوستان حزبیاش ماجراهای اصلی داستان رخ میدهد.
🔹«نان و شراب» داستان مبارزه برای تحقق آرمانشهری است که همواره ذهن بشر را به خود مشغول داشته. داستان روشنفکران و مبارزان خستهای که برخی همچنان به راه خود ادامه میدهند و برخی نسبت به هدف خود دچار تردید میشوند. آنان که ادامه میدهند ایثار را برمیگزینند و آنان که مردد میشوند به ورطه انفعال گرفتار میآیند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.