📝چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
🖌#زینب_مرزوقی نوشت:
🔹خداوند در عالم ذر رو به ذریه آدم کرد. آمدنِ شما را دلیلِ آمدنِ تمام پیشینیان، رسولان، انبیاء و پیامبران خواند و گفت اکنون ماحیِ صحفِ ابراهیم، حادِ توراتِ و احمدِ انجیل عیسی متولد شد. سپس خدای عزوجل رو به آیندگان کرد و فرمود اینک زمین از وجودِ طالب حق و هدایت کننده به سوی آن بهره خواهد برد. در آن لحظه هر که روزنهای از حقیقت در وجودِ او بود به نامِ شما که ریسمانِ الهی است چنگ زد و شما را صدا زد. چنان ستارهای روشن در میان انبوهِ تاریکی؛ خداوند شما را برای روشنایی ما فرستاده بود.
🔹ما مبهوتِ حیرتِ وجودِ شما بودیم و پاک یادمان رفته بود که شما آمدید تا ما جانهایمان را در گوشهای از این زندگی وا مگذاریم. حدس میزنم در آن لحظه، عالم ذر ولولهبازاری بود و هرکس جانش را در کف گذاشته بود تا عزیز و فرستاده خدا بر روی زمین او را بخرد. تمامِ آنچه که داشتهاند و نداشتهاند همین یک جان فرود نیامده بر زمین بود اما ارزشش به این بود که این جان از همان ابتدا تمامش به نامِ شما خواهد شد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_مرزوقی نوشت:
🔹خداوند در عالم ذر رو به ذریه آدم کرد. آمدنِ شما را دلیلِ آمدنِ تمام پیشینیان، رسولان، انبیاء و پیامبران خواند و گفت اکنون ماحیِ صحفِ ابراهیم، حادِ توراتِ و احمدِ انجیل عیسی متولد شد. سپس خدای عزوجل رو به آیندگان کرد و فرمود اینک زمین از وجودِ طالب حق و هدایت کننده به سوی آن بهره خواهد برد. در آن لحظه هر که روزنهای از حقیقت در وجودِ او بود به نامِ شما که ریسمانِ الهی است چنگ زد و شما را صدا زد. چنان ستارهای روشن در میان انبوهِ تاریکی؛ خداوند شما را برای روشنایی ما فرستاده بود.
🔹ما مبهوتِ حیرتِ وجودِ شما بودیم و پاک یادمان رفته بود که شما آمدید تا ما جانهایمان را در گوشهای از این زندگی وا مگذاریم. حدس میزنم در آن لحظه، عالم ذر ولولهبازاری بود و هرکس جانش را در کف گذاشته بود تا عزیز و فرستاده خدا بر روی زمین او را بخرد. تمامِ آنچه که داشتهاند و نداشتهاند همین یک جان فرود نیامده بر زمین بود اما ارزشش به این بود که این جان از همان ابتدا تمامش به نامِ شما خواهد شد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خواندن از انقلاب هم حدی دارد
🖌#فاطمه_چگنی نوشت:
🔹حکومت نظامی جدال شخص با توده است. جدال ترک کردنِ وطنِ درحالِ حریق و ماندن در آتش. جدالِ کنسرتها در سالنهای مجلل اروپایی و وزوزهای بیمعنی در گوشِ مانونگو، جدال پاریس و سانتیاگو، جدالی برای متعلق شدن، برای حل شدن، برای کشیده شدن درون گردابی که از تو جز یک شورشی در میان یک جمعیت خرابکارِ پیشرو نمیخواهد. ترانههای مانونگو رنگ باخته، خواندن از انقلاب هم حدی دارد، بهخصوص اگر سالها از آن دور بوده باشی و جودیت به دنبالِ انکارِ خودش است و حالا وقتِ خودت بودن نیست.
🔹داستان از جایی شروع میشود که مانونگو زمزمههای مبهمی در گوشش میشنود، زمزمههایی که او را دعوت میکنند به شهر کودکیاش بازگردد، زمزمههایی که در فصلی از کتاب میفهمیم واقعا از کجا آمدهاند. بالأخره مرگ ماتیلده، همسر و عشق زندگیِ پابلو نرودا، مشهورترین شاعر شیلی، مانونگو را همراه پسربچهاش ژان پل به سرزمین مادری برمیگرداند تا یک شبانهروز را در سایه رعب و وحشت ناشی از حکومت نظامی، تا صبح با جودیت سر کند. شبانهروزی که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_چگنی نوشت:
🔹حکومت نظامی جدال شخص با توده است. جدال ترک کردنِ وطنِ درحالِ حریق و ماندن در آتش. جدالِ کنسرتها در سالنهای مجلل اروپایی و وزوزهای بیمعنی در گوشِ مانونگو، جدال پاریس و سانتیاگو، جدالی برای متعلق شدن، برای حل شدن، برای کشیده شدن درون گردابی که از تو جز یک شورشی در میان یک جمعیت خرابکارِ پیشرو نمیخواهد. ترانههای مانونگو رنگ باخته، خواندن از انقلاب هم حدی دارد، بهخصوص اگر سالها از آن دور بوده باشی و جودیت به دنبالِ انکارِ خودش است و حالا وقتِ خودت بودن نیست.
🔹داستان از جایی شروع میشود که مانونگو زمزمههای مبهمی در گوشش میشنود، زمزمههایی که او را دعوت میکنند به شهر کودکیاش بازگردد، زمزمههایی که در فصلی از کتاب میفهمیم واقعا از کجا آمدهاند. بالأخره مرگ ماتیلده، همسر و عشق زندگیِ پابلو نرودا، مشهورترین شاعر شیلی، مانونگو را همراه پسربچهاش ژان پل به سرزمین مادری برمیگرداند تا یک شبانهروز را در سایه رعب و وحشت ناشی از حکومت نظامی، تا صبح با جودیت سر کند. شبانهروزی که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝صادق ولی غلطانداز
🖌#عرفانه_معینی نوشت:
🔹جان نیکسون از سال ۱۹۹۸ تا سال ۲۰۱۱ در سمت تحلیلگر ارشد رهبری در سازمان سیا فعالیت داشت و پیش از حمله به عراق، به دلیل علاقه شخصیاش کارشناس وضعیت عراق و خاورمیانه بود. او مدت زیادی را صرف شناخت و بررسی دقیق ویژگیهای اخلاقی و اعتقادی و حتی ظاهری صدام حسین کرده بود و پس از دستگیری صدام با توجه به اطلاعاتی که کسب کرده بود باید از او بازجویی میکرد. کتاب «بازجویی از صدام؛ تخلیه اطلاعاتی رییس جمهور» روایت همین بازجویی به قلم خود جان نیکسون است که در سال ۲۰۱۶ تصمیم به نگارش آن گرفت؛ هرچند که نام کتاب غلطانداز است و این توقع را در ما ایجاد میکند تا خواننده بخش زیادی از بازجوییها و اعترافات صدام باشیم.
🔹در رابطه با متن کتاب ناگفته نماند که دو بار از سوی بخش مرور انتشارات سیا بازبینی شده است و در قسمتهای مختلف کتاب با نقاطی مشکی مواجه میشویم که همان سانسورهای اعمال شده است؛ البته طبق گفته جان نیکسون در ابتدای کتاب، مطالب سانسور شده به هیچ وجه ارتباطی با مسائل حکومتی نداشتهاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#عرفانه_معینی نوشت:
🔹جان نیکسون از سال ۱۹۹۸ تا سال ۲۰۱۱ در سمت تحلیلگر ارشد رهبری در سازمان سیا فعالیت داشت و پیش از حمله به عراق، به دلیل علاقه شخصیاش کارشناس وضعیت عراق و خاورمیانه بود. او مدت زیادی را صرف شناخت و بررسی دقیق ویژگیهای اخلاقی و اعتقادی و حتی ظاهری صدام حسین کرده بود و پس از دستگیری صدام با توجه به اطلاعاتی که کسب کرده بود باید از او بازجویی میکرد. کتاب «بازجویی از صدام؛ تخلیه اطلاعاتی رییس جمهور» روایت همین بازجویی به قلم خود جان نیکسون است که در سال ۲۰۱۶ تصمیم به نگارش آن گرفت؛ هرچند که نام کتاب غلطانداز است و این توقع را در ما ایجاد میکند تا خواننده بخش زیادی از بازجوییها و اعترافات صدام باشیم.
🔹در رابطه با متن کتاب ناگفته نماند که دو بار از سوی بخش مرور انتشارات سیا بازبینی شده است و در قسمتهای مختلف کتاب با نقاطی مشکی مواجه میشویم که همان سانسورهای اعمال شده است؛ البته طبق گفته جان نیکسون در ابتدای کتاب، مطالب سانسور شده به هیچ وجه ارتباطی با مسائل حکومتی نداشتهاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝فخرالسادات فرق میکند!
🖌#زینب_سادات_میرفخرایی نوشت:
🔹فخری که در یک خانواده ارتشی تقریبا متمول بزرگ شده بود، خودش مسئول سرنوشت و زندگی خودش بود. او از همان روزهای مبارزات انقلاب تصمیم گرفت متفاوت با مادر و خواهرهایش لباس بپوشد، متفاوت با آنها فکر کند و بگردد و بخواند و بپرسد تا مسیری را که برای زندگی میخواهد، پیدا کند. انقلاب که پیروز شد به قول خودش در کیفش جای عطر و کرم، داس بود تا به روستاهای اطراف زنجان برود و به مردم کمک کند. هنوز دانشآموز بود که دورههای تخریب و امدادگری را گذراند. فخری اولین خانمی بود که به استخدام سپاه زنجان در آمد.
🔹با تمام آنکه داستان زندگی فخری برایم جذاب بود، اما خواندن کتاب دلچسب نبود. در بعضی قسمتها حس مطالعه کتاب دین و زندگی دبیرستان را داشتم، بعضی از دیالوگهای کتاب خیلی شعاری بود، در حدی که حس میشد برای رساندن پیام خاصی در متن کتاب گنجانده شده. برخلاف اصول دیالوگنویسی، بعضی از دیالوگها فقط برای دادن اطلاعات بین شخصیتهای کتاب گفته میشد که حس خوبی موقع مطالعه کتاب ایجاد نمیکرد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_سادات_میرفخرایی نوشت:
🔹فخری که در یک خانواده ارتشی تقریبا متمول بزرگ شده بود، خودش مسئول سرنوشت و زندگی خودش بود. او از همان روزهای مبارزات انقلاب تصمیم گرفت متفاوت با مادر و خواهرهایش لباس بپوشد، متفاوت با آنها فکر کند و بگردد و بخواند و بپرسد تا مسیری را که برای زندگی میخواهد، پیدا کند. انقلاب که پیروز شد به قول خودش در کیفش جای عطر و کرم، داس بود تا به روستاهای اطراف زنجان برود و به مردم کمک کند. هنوز دانشآموز بود که دورههای تخریب و امدادگری را گذراند. فخری اولین خانمی بود که به استخدام سپاه زنجان در آمد.
🔹با تمام آنکه داستان زندگی فخری برایم جذاب بود، اما خواندن کتاب دلچسب نبود. در بعضی قسمتها حس مطالعه کتاب دین و زندگی دبیرستان را داشتم، بعضی از دیالوگهای کتاب خیلی شعاری بود، در حدی که حس میشد برای رساندن پیام خاصی در متن کتاب گنجانده شده. برخلاف اصول دیالوگنویسی، بعضی از دیالوگها فقط برای دادن اطلاعات بین شخصیتهای کتاب گفته میشد که حس خوبی موقع مطالعه کتاب ایجاد نمیکرد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تماشا از نگاه زن خوشزبان قاجاری
🖌#ریحانه_ابراهیم_زادگان نوشت:
🔹«چادر کردیم رفتیم تماشا» اولین کتاب از مجموعه سفرنامههای زنان قاجارِ نشر اطراف است؛ اولین کتاب از مجموعهای که میتوان به گروههای مختلفی از کتابخوانها توصیه کرد؛ آنها که سفرنامه خواندن را دوست دارند، کسانی که زنانهنویسی را دوست دارند، آنها که به تاریخ علاقه دارند، آنها که به مردمشناسی توجهدارند و حتی کسانی که دوست دارند کتابی پر از هیجان و اتفاق بخوانند توقعشان از کتاب خوب برآورده خواهد شد.
🔹اگر به سفر در زمان علاقه دارید، «چادر کردیم رفتیم تماشا» انتخاب درستیاست؛ کتاب کوچک و سبکی که قالیچه سلیمان میشود و شما را بر میدارد و به روزگار قاجار میبرد… درست در عهد ناصری! و از آنجا دوباره راهی سفر میشوید؛ با کاروانی از مردم آن روزگار از کرمان راه میافتید، غذاهای قجری میخورید، منظرههای قجری میبینید. به هند میروید، در بمبئی سوار کشتی میشوید دریا زدگی را تجربه میکنید. به حج میروید در عراق زیارت میکنید و در حول و هراس بیپولی به تهران و دربار ناصری میرسید.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#ریحانه_ابراهیم_زادگان نوشت:
🔹«چادر کردیم رفتیم تماشا» اولین کتاب از مجموعه سفرنامههای زنان قاجارِ نشر اطراف است؛ اولین کتاب از مجموعهای که میتوان به گروههای مختلفی از کتابخوانها توصیه کرد؛ آنها که سفرنامه خواندن را دوست دارند، کسانی که زنانهنویسی را دوست دارند، آنها که به تاریخ علاقه دارند، آنها که به مردمشناسی توجهدارند و حتی کسانی که دوست دارند کتابی پر از هیجان و اتفاق بخوانند توقعشان از کتاب خوب برآورده خواهد شد.
🔹اگر به سفر در زمان علاقه دارید، «چادر کردیم رفتیم تماشا» انتخاب درستیاست؛ کتاب کوچک و سبکی که قالیچه سلیمان میشود و شما را بر میدارد و به روزگار قاجار میبرد… درست در عهد ناصری! و از آنجا دوباره راهی سفر میشوید؛ با کاروانی از مردم آن روزگار از کرمان راه میافتید، غذاهای قجری میخورید، منظرههای قجری میبینید. به هند میروید، در بمبئی سوار کشتی میشوید دریا زدگی را تجربه میکنید. به حج میروید در عراق زیارت میکنید و در حول و هراس بیپولی به تهران و دربار ناصری میرسید.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خداوندگار قصه، پرچمدار فرم
🖌#بهاره_جلالی نوشت:
🔹نابوکوف خدایگان قصهگوییست آن هنگام که تمام کلیشههای روایتِ موفق ـ شروع، حادثه، تعلیق، درگیری و پایان ـ را به سخره میگیرد. «خنده در تاریکی» نه تنها کل داستان را در پاراگراف اول خلاصه میکند، بلکه ابایی از معرفی قصهاش به عنوان یک عاشقانه زرد که درس اخلاق خنکی هم به آخر آن پیوند زده شده ندارد. تمام تلاش راوی در اغوای مخاطب به این خلاصه میشود که به ارزش جزییات در خلق داستانهای ارزشمند اشاره کند.
🔹در تمام آثار نابوکوف، فارغ از ایسمها، از انسان گفته شده تا به فردیت منحصر به فرد خود در فهم رنجی که میبریم مومن شویم. در این روایتها، روح مبارزه برای آزاد اندیشیدن، ولو تنها در سطح غلبه بر رسمیتِ روایت راوی خود را بنماید، جاندار و حاضر است. این سَرِ پر شور، خود گاهی به این مبارزه همیشه تلخند میزند. آیا هستی بیش از شوخی خداوند با جویندگان معناست؟ خودش که میگفت جز تخیل برای بشر اصالتی نیست و روایتهایش هم انگار هیچ این زندگی را جدی نمیگیرند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#بهاره_جلالی نوشت:
🔹نابوکوف خدایگان قصهگوییست آن هنگام که تمام کلیشههای روایتِ موفق ـ شروع، حادثه، تعلیق، درگیری و پایان ـ را به سخره میگیرد. «خنده در تاریکی» نه تنها کل داستان را در پاراگراف اول خلاصه میکند، بلکه ابایی از معرفی قصهاش به عنوان یک عاشقانه زرد که درس اخلاق خنکی هم به آخر آن پیوند زده شده ندارد. تمام تلاش راوی در اغوای مخاطب به این خلاصه میشود که به ارزش جزییات در خلق داستانهای ارزشمند اشاره کند.
🔹در تمام آثار نابوکوف، فارغ از ایسمها، از انسان گفته شده تا به فردیت منحصر به فرد خود در فهم رنجی که میبریم مومن شویم. در این روایتها، روح مبارزه برای آزاد اندیشیدن، ولو تنها در سطح غلبه بر رسمیتِ روایت راوی خود را بنماید، جاندار و حاضر است. این سَرِ پر شور، خود گاهی به این مبارزه همیشه تلخند میزند. آیا هستی بیش از شوخی خداوند با جویندگان معناست؟ خودش که میگفت جز تخیل برای بشر اصالتی نیست و روایتهایش هم انگار هیچ این زندگی را جدی نمیگیرند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝جذبه خودسرهای کمگناه
🖌#معید_داستان نوشت:
🔹«عزرائیل» با دو خطِ رواییِ اصلی شروع میشود و همانطور که از ابتدا هم قابلِ پیشبینی است این دو خطّ سِیرِ روایت جایی در اواخرِ کتاب با هم تلاقی میکنند. یک مسیرِ نسبتاً ساکن جایی است که داستانِ کارآگاه ـ بازجویی به نام حمیدرضا هدایتی تعریف میشود؛ درگیر با پیچیدهترین و مهمترین پرونده کاریِ عمرش و در سویی دیگر در مسیری پویا و پرتکاپو با داستانِ علی علیزاده مواجهیم؛ متهمِ اصلیِ پرونده مذکور که هم سابقه جبهه دارد، هم ارتباطِ ریشهداری با فرماندهانِ ردهبالای نظامی امنیتی!
🔹پرداختن به داستانِ یک سوژه امنیتی که خودسر هم باشد در هر مِدیومی و در هر جایی از دنیا که مطرح شود جذّاب است و طرفدارانِ خودش را دارد. خودسرهای گناهکار یا گاهاً بیگناه جسته و گریخته در داستانهای چند سالِ اخیر حضور داشتهاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#معید_داستان نوشت:
🔹«عزرائیل» با دو خطِ رواییِ اصلی شروع میشود و همانطور که از ابتدا هم قابلِ پیشبینی است این دو خطّ سِیرِ روایت جایی در اواخرِ کتاب با هم تلاقی میکنند. یک مسیرِ نسبتاً ساکن جایی است که داستانِ کارآگاه ـ بازجویی به نام حمیدرضا هدایتی تعریف میشود؛ درگیر با پیچیدهترین و مهمترین پرونده کاریِ عمرش و در سویی دیگر در مسیری پویا و پرتکاپو با داستانِ علی علیزاده مواجهیم؛ متهمِ اصلیِ پرونده مذکور که هم سابقه جبهه دارد، هم ارتباطِ ریشهداری با فرماندهانِ ردهبالای نظامی امنیتی!
🔹پرداختن به داستانِ یک سوژه امنیتی که خودسر هم باشد در هر مِدیومی و در هر جایی از دنیا که مطرح شود جذّاب است و طرفدارانِ خودش را دارد. خودسرهای گناهکار یا گاهاً بیگناه جسته و گریخته در داستانهای چند سالِ اخیر حضور داشتهاند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کارور، چه خبری به چخوف و همینگوی میدهد؟
🖌#محمد_قائم_خانی نوشت:
🔹برای فهمیدن جایگاه کارور، خوب است مروری کوتاه بر دو قله این رشتهکوه بیندازیم؛ قله اول چخوف است و دومی، همینگوی تا در نوبت سوم برسیم به خود کارور. سکون و سردیِ کارور در مواجهه با هستی، خودش را تمام و کمال در نثرش نشان داده است. اما معمولاً کسی به خلأ بزرگی که در کارهای او وجود دارد توجه نمیکند. کارور علاوه بر اخذ درسهای چخوف و همینگوی، کاری هم برای خودش میکند. او با نوشتن داستانهای خاصش خبری را به چخوف و همینگوی منتقل میکند.
🔹در ترجمه فرزانه طاهری، حرکت وجود دارد، اما نه حرکتی از سر میل یا در اثر فشار یک فاجعه، بلکه حرکتی که به خاطر وجود خلأیی بزرگ ایجاد شده است. همان خلأیی که سیالیت جهانِ کارور را میسازد. متن ترجمه فرزانه طاهری شیرین نیست ولی دلچسب هست. دلچسب است نه چون خوشایند ما قرار میگیرد، بلکه بدان علت که احساس خلأ را به ما منتقل میکند. خلأیی که سرما را زیر پوستهایمان تزریق میکند و ما را آماده لرزیدن نگه میدارد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_قائم_خانی نوشت:
🔹برای فهمیدن جایگاه کارور، خوب است مروری کوتاه بر دو قله این رشتهکوه بیندازیم؛ قله اول چخوف است و دومی، همینگوی تا در نوبت سوم برسیم به خود کارور. سکون و سردیِ کارور در مواجهه با هستی، خودش را تمام و کمال در نثرش نشان داده است. اما معمولاً کسی به خلأ بزرگی که در کارهای او وجود دارد توجه نمیکند. کارور علاوه بر اخذ درسهای چخوف و همینگوی، کاری هم برای خودش میکند. او با نوشتن داستانهای خاصش خبری را به چخوف و همینگوی منتقل میکند.
🔹در ترجمه فرزانه طاهری، حرکت وجود دارد، اما نه حرکتی از سر میل یا در اثر فشار یک فاجعه، بلکه حرکتی که به خاطر وجود خلأیی بزرگ ایجاد شده است. همان خلأیی که سیالیت جهانِ کارور را میسازد. متن ترجمه فرزانه طاهری شیرین نیست ولی دلچسب هست. دلچسب است نه چون خوشایند ما قرار میگیرد، بلکه بدان علت که احساس خلأ را به ما منتقل میکند. خلأیی که سرما را زیر پوستهایمان تزریق میکند و ما را آماده لرزیدن نگه میدارد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خداحافظ خانم سیندرلا
🖌#طاهره_آشیانی نوشت:
🔹 بعد از تماشای فیلم «رگ خواب» بود که کتاب «زنانی که با گرگها میدوند» را خریدم و خواندم. روانشناس اسپانیایی و پیرو مکتب یونگ افسانهها و قهرمانان کتابهای طلایی را بر اساس این مکتب تحلیل کرده و به ما میگوید که هر کدام از آنها چه بر سر ما و ضمیر ناخودآگاهمان میآورند. همان دختر کبریتفروشی که چقدر با او گریستیم و حتی کارتونش از تلویزیون هم پخش شد و با او هم گریستیم، آدمی را نشانمان میدهد که برای نور وجود خود ارزش قائل نیست و برای دریافت مقداری پول که بتواند زندگی خود و مادربزرگش را با آن تامین کند همه نور وجود خود را به دیگران عرضه میکند.
🔹کتابهای طلایی، کتابهایی هستند که به تهتغاریهای قدیم و تکفرزندهای امروزی یاد میدهند زن باباها و جادوگرها را نباید زنده نگهداشت و به آنها میدان داد. باید از آنها عبور کرد. هر چند سخت، هر چند زمانبر. باید با خانم سیندرلا برای همیشه خداحافظی کرد، با پری دریایی و دخترک کبریت فروش. زنها نباید اسیر افسانهها شوند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#طاهره_آشیانی نوشت:
🔹 بعد از تماشای فیلم «رگ خواب» بود که کتاب «زنانی که با گرگها میدوند» را خریدم و خواندم. روانشناس اسپانیایی و پیرو مکتب یونگ افسانهها و قهرمانان کتابهای طلایی را بر اساس این مکتب تحلیل کرده و به ما میگوید که هر کدام از آنها چه بر سر ما و ضمیر ناخودآگاهمان میآورند. همان دختر کبریتفروشی که چقدر با او گریستیم و حتی کارتونش از تلویزیون هم پخش شد و با او هم گریستیم، آدمی را نشانمان میدهد که برای نور وجود خود ارزش قائل نیست و برای دریافت مقداری پول که بتواند زندگی خود و مادربزرگش را با آن تامین کند همه نور وجود خود را به دیگران عرضه میکند.
🔹کتابهای طلایی، کتابهایی هستند که به تهتغاریهای قدیم و تکفرزندهای امروزی یاد میدهند زن باباها و جادوگرها را نباید زنده نگهداشت و به آنها میدان داد. باید از آنها عبور کرد. هر چند سخت، هر چند زمانبر. باید با خانم سیندرلا برای همیشه خداحافظی کرد، با پری دریایی و دخترک کبریت فروش. زنها نباید اسیر افسانهها شوند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝قهرمان این کتاب کیست؟
🖌#فاطمه_سلیمانی نوشت:
🔹«چهل نفر بودند. میشنوی؟ چهل نفر با چهل کتاب! چهل صاحبِ فتوا با چهل حُکم. چهل راوی حدیث با چهل حدیث. چهل قاری قرآن با چهل آیه! چه باید میکردم؟ اینان پیشنمازان مساجد این شهرند. اهل مکتب و کتاب و کتیبهاند. من شاهِ عمارتم؛ فولاد که نیستم! دلاور رزمهای زیادی هستم، اما به خدا سوگند که جنگیدن با چهل جنگاور مغول برایم آسانتر است از راضی کردن چهل عالم که جهل خویش را به قرآن مزیّن نمودهاند.»
🔹ماه خاتون، دختر امیر اصفهان است. در کدام دوره و حکومت کدام خلیفه و چه سالی، مشخص نیست. فقط میدانیم اتفاقات داستان زمانی رخ میدهد که مذهب تشیع هنوز مذهب رسمی مردم ایران نشده است. داستان در برههای از تاریخ اتفاق میافتد که شیعیان را رافضی میخواندند. دورهای که رافضیها مغضوب هستند. مخصوصاً علمای رافضی. چون علمای رافضی یک وظیفه مهم دارند و آن سخن گفتن از مناقب علیبنابیطالب(ع) است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_سلیمانی نوشت:
🔹«چهل نفر بودند. میشنوی؟ چهل نفر با چهل کتاب! چهل صاحبِ فتوا با چهل حُکم. چهل راوی حدیث با چهل حدیث. چهل قاری قرآن با چهل آیه! چه باید میکردم؟ اینان پیشنمازان مساجد این شهرند. اهل مکتب و کتاب و کتیبهاند. من شاهِ عمارتم؛ فولاد که نیستم! دلاور رزمهای زیادی هستم، اما به خدا سوگند که جنگیدن با چهل جنگاور مغول برایم آسانتر است از راضی کردن چهل عالم که جهل خویش را به قرآن مزیّن نمودهاند.»
🔹ماه خاتون، دختر امیر اصفهان است. در کدام دوره و حکومت کدام خلیفه و چه سالی، مشخص نیست. فقط میدانیم اتفاقات داستان زمانی رخ میدهد که مذهب تشیع هنوز مذهب رسمی مردم ایران نشده است. داستان در برههای از تاریخ اتفاق میافتد که شیعیان را رافضی میخواندند. دورهای که رافضیها مغضوب هستند. مخصوصاً علمای رافضی. چون علمای رافضی یک وظیفه مهم دارند و آن سخن گفتن از مناقب علیبنابیطالب(ع) است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝اولین عصیان شیرین زندگی
🖌#سمیه_جمالی نوشت:
🔹خیلی گریه و زاری راه انداختم و دیالوگهای ماندگاری ارائه دادم تا پدر اجازه بدهد هفت هشت تا نوجوان با هم به سینمایی در میدان آرژانتین برویم، در حالیکه محل زندگی ما جنوب غرب تهران بود. این عصیان اولین گناه شیرین زندگی بود که بهخاطرش پافشاری زیادی کرده و سبیل گرو گذاشته بودم. قول دادم حتما با اتوبوس برویم و برگردیم. فکل کراوات کرده مانتوی پلوخوری همراه کفش تقتقی پوشیده احتمالا مقادیر فراوانی ادکلن زده به دیدار «دیدار» رفتیم. از اینکه جمعی را اسیر و ابیر دیدن بازیگر کراشم (آن روزها کراش چه میدانستیم چیست؟) کرده بودم، طوری که از مدتها معطل شدنشان در صف خرید بلیت و سوار شدن به اتوبوس هیچ نادم نبودم!
🔹فیلم «هامون» را نشد در سینما با آداب و ارکان ببینم، اما به کمک همین سینمایار بیش از ده بار دیدم و شیفته یک چیزی شده بودم که نمیدانستم چیست؟ فلسفه، عرفان، هنر یا هرچیزی که آن موقع نمیفهمیدم چیست! فقط یک حس جدید قشنگ شبیه شعرهای سهراب که باعث میشد بخواهم جزئی از آن باشم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_جمالی نوشت:
🔹خیلی گریه و زاری راه انداختم و دیالوگهای ماندگاری ارائه دادم تا پدر اجازه بدهد هفت هشت تا نوجوان با هم به سینمایی در میدان آرژانتین برویم، در حالیکه محل زندگی ما جنوب غرب تهران بود. این عصیان اولین گناه شیرین زندگی بود که بهخاطرش پافشاری زیادی کرده و سبیل گرو گذاشته بودم. قول دادم حتما با اتوبوس برویم و برگردیم. فکل کراوات کرده مانتوی پلوخوری همراه کفش تقتقی پوشیده احتمالا مقادیر فراوانی ادکلن زده به دیدار «دیدار» رفتیم. از اینکه جمعی را اسیر و ابیر دیدن بازیگر کراشم (آن روزها کراش چه میدانستیم چیست؟) کرده بودم، طوری که از مدتها معطل شدنشان در صف خرید بلیت و سوار شدن به اتوبوس هیچ نادم نبودم!
🔹فیلم «هامون» را نشد در سینما با آداب و ارکان ببینم، اما به کمک همین سینمایار بیش از ده بار دیدم و شیفته یک چیزی شده بودم که نمیدانستم چیست؟ فلسفه، عرفان، هنر یا هرچیزی که آن موقع نمیفهمیدم چیست! فقط یک حس جدید قشنگ شبیه شعرهای سهراب که باعث میشد بخواهم جزئی از آن باشم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝او فقط همسر شهید نبود
🖌#فاطمه_افتخاری نوشت:
🔹شخصیت متفاوت فخرالسادات موسوی در کنار نوع روایت گلستان جعفریان سبب میشود که ما کتابی را پیش رو داشته باشیم که در آن فخرالسادات موسوی به عنوان راوی آن، بیش از آنکه همسر یک شهید باشد هویت مستقلی دارد. ریشههای این امر را باید در نوع تربیت و سبک زندگی این بانو جستجو کرد. خانواده فخرالسادات موسوی از خانوادههای متجدد آن روزگار محسوب میشدند، در حدی که مادر آنان بر پوشیدن لباس همرنگ توسط خودش و دخترانش، استفاده از لوازم زنانه به روز مانند طلا و عطر تاکید ویژهای داشته است. در چنین شرایطی است که فخر السادات با راهنماییهای برادر خود، علا، مطالعات ایدئولوژیکش را آغاز میکند.
🔹هویت مستقل فخرالسادات موسوی در این کتاب آنچنان خودش را به ویژه در نیمه نخست کتاب نشان میدهد که من به عنوان مخاطب پس از شهادت سردار شهید احمد یوسفی توقع داشتم کتاب ادامه پیدا کند گویی این کتاب بیش از آنکه بر محور احمد یوسفی باشد بر محور فخرالساداتی است که حالا بعد از شهادت همسر کارهای بیشتری برای انجام دادن دارد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_افتخاری نوشت:
🔹شخصیت متفاوت فخرالسادات موسوی در کنار نوع روایت گلستان جعفریان سبب میشود که ما کتابی را پیش رو داشته باشیم که در آن فخرالسادات موسوی به عنوان راوی آن، بیش از آنکه همسر یک شهید باشد هویت مستقلی دارد. ریشههای این امر را باید در نوع تربیت و سبک زندگی این بانو جستجو کرد. خانواده فخرالسادات موسوی از خانوادههای متجدد آن روزگار محسوب میشدند، در حدی که مادر آنان بر پوشیدن لباس همرنگ توسط خودش و دخترانش، استفاده از لوازم زنانه به روز مانند طلا و عطر تاکید ویژهای داشته است. در چنین شرایطی است که فخر السادات با راهنماییهای برادر خود، علا، مطالعات ایدئولوژیکش را آغاز میکند.
🔹هویت مستقل فخرالسادات موسوی در این کتاب آنچنان خودش را به ویژه در نیمه نخست کتاب نشان میدهد که من به عنوان مخاطب پس از شهادت سردار شهید احمد یوسفی توقع داشتم کتاب ادامه پیدا کند گویی این کتاب بیش از آنکه بر محور احمد یوسفی باشد بر محور فخرالساداتی است که حالا بعد از شهادت همسر کارهای بیشتری برای انجام دادن دارد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پرسشهایی از یک پلیسی پر پیچ و خم
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹وجه تسمیه رمان همزاد ناظر به بازنمایی شگفتانگیز در روابط شیرزاد و شهرزاد به عنوان دوقلو است. باید توجه داشت تعلیق داستان در صورت عدم پرداخت رمان به مسئله دوقلوها و ارتباط با یکدیگر با تصادفی بودن بسیاری از این الهامات که در طول داستان به شیرزاد میشود قابل توجیه نبود. در مورد دوقلوها معمولا به یک همزمانی حالات مشترک باید پایبند باشیم. در حالیکه در این رمان اتفاقی که برای شهرزاد میافتد با حالاتی که برای شیرزاد رخ میدهد در یک زمان نیست.
🔹شیرزاد اذعان میکند که مانند قوطی کبریت در میان رودخانهای افتاده است و باید برود. اما چرایی آن و مقصد آن را نمیداند. اگر «همزاد» رمان اندیشه بود بایستی به این سوالات توجه بیشتری میشد. در رمان اندیشه میخواهیم ذات الهام و عالم الهام را کشف کنیم؛ و نویسنده باید توجهش را معطوف به آن کند که این وجه قضیه نمود پیدا کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹وجه تسمیه رمان همزاد ناظر به بازنمایی شگفتانگیز در روابط شیرزاد و شهرزاد به عنوان دوقلو است. باید توجه داشت تعلیق داستان در صورت عدم پرداخت رمان به مسئله دوقلوها و ارتباط با یکدیگر با تصادفی بودن بسیاری از این الهامات که در طول داستان به شیرزاد میشود قابل توجیه نبود. در مورد دوقلوها معمولا به یک همزمانی حالات مشترک باید پایبند باشیم. در حالیکه در این رمان اتفاقی که برای شهرزاد میافتد با حالاتی که برای شیرزاد رخ میدهد در یک زمان نیست.
🔹شیرزاد اذعان میکند که مانند قوطی کبریت در میان رودخانهای افتاده است و باید برود. اما چرایی آن و مقصد آن را نمیداند. اگر «همزاد» رمان اندیشه بود بایستی به این سوالات توجه بیشتری میشد. در رمان اندیشه میخواهیم ذات الهام و عالم الهام را کشف کنیم؛ و نویسنده باید توجهش را معطوف به آن کند که این وجه قضیه نمود پیدا کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ضیافت اشرافی ادبیات
🖌#مرتضی_صالح_آبادی نوشت:
🔹آغاز «جنگ و صلح» با یک میهمانی اشرافی درآستانه جنگ و لشگرکشی ناپلئون به روسیه تزاری است. داستان از یک مهمانی شروع میشود که بسیاری از اشراف روسیه در آن حضور دارند. گویی تولستوی سعی کرده است تا با به تصویر کشیدن این میهمانی، شرایط نظام حاکم بر مناسبات اجتماعی روسیه تزاری آن زمان را با نگاهی جامعهشناسانه به تصویر بکشد.
🔹از نظر تولستوی انسانها موجوداتی تغییرپذیر هستند، شخصیتهای «جنگ و صلح» تحت تاثیر تجربههای مختلف به آدمهای متفاوتی تبدیل میشوند و این موضوع که چرا آدمها رفتاری مشخص را در مواقع خاصی از خود نشان میدهند مورد بررسی قرار میگیرد. او نگاهی جبرگونه به وقایع دارد و از نظرش حتی سیاستمداران و حاکمان هم تصمیمگیرندگان مطلق و اصلی جنگ به حساب نمیآیند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#مرتضی_صالح_آبادی نوشت:
🔹آغاز «جنگ و صلح» با یک میهمانی اشرافی درآستانه جنگ و لشگرکشی ناپلئون به روسیه تزاری است. داستان از یک مهمانی شروع میشود که بسیاری از اشراف روسیه در آن حضور دارند. گویی تولستوی سعی کرده است تا با به تصویر کشیدن این میهمانی، شرایط نظام حاکم بر مناسبات اجتماعی روسیه تزاری آن زمان را با نگاهی جامعهشناسانه به تصویر بکشد.
🔹از نظر تولستوی انسانها موجوداتی تغییرپذیر هستند، شخصیتهای «جنگ و صلح» تحت تاثیر تجربههای مختلف به آدمهای متفاوتی تبدیل میشوند و این موضوع که چرا آدمها رفتاری مشخص را در مواقع خاصی از خود نشان میدهند مورد بررسی قرار میگیرد. او نگاهی جبرگونه به وقایع دارد و از نظرش حتی سیاستمداران و حاکمان هم تصمیمگیرندگان مطلق و اصلی جنگ به حساب نمیآیند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تقویت خیال با تصویر و کلمه
🖌#ارینب_سیفی نوشت:
🔹«چرا دم خرس کوتاهه؟» به کودک یاد میدهد به آنچه که با چشمهای خود میبیند و از آن مطمئن است بیشتر از حرف آدمهای نامطمئن و فریبکار اعتماد کند. نویسنده میخواهد مفاهیم اخلاقی را از طریق مواجهه کودک با موقعیت و رفتار شخصیتها به او یاد بدهد. در واقع کودک خودش با شنیدن حرفهای متناقض روباه به دروغگویی او و با باور کردن حرفهای روباه توسط خرس به سادهدلی و زود باوریاش پی ببرد. این همان نکتهای است که از آن با عنوان آموزش غیرمستقیم یاد میکنند.
🔹تصویرسازیها آنقدر دقیق و با جزئیات است که سرمای زمستان از طریق برفهایی که روی زمین و شاخههای درختان و بام خانهای که در دوردستها دیده میشود به خوبی منتقل میشود. حتی احساس گرسنگی را از شکل و حالت دست خرس روی شکمش به وضوح میتوان تشخیص داد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#ارینب_سیفی نوشت:
🔹«چرا دم خرس کوتاهه؟» به کودک یاد میدهد به آنچه که با چشمهای خود میبیند و از آن مطمئن است بیشتر از حرف آدمهای نامطمئن و فریبکار اعتماد کند. نویسنده میخواهد مفاهیم اخلاقی را از طریق مواجهه کودک با موقعیت و رفتار شخصیتها به او یاد بدهد. در واقع کودک خودش با شنیدن حرفهای متناقض روباه به دروغگویی او و با باور کردن حرفهای روباه توسط خرس به سادهدلی و زود باوریاش پی ببرد. این همان نکتهای است که از آن با عنوان آموزش غیرمستقیم یاد میکنند.
🔹تصویرسازیها آنقدر دقیق و با جزئیات است که سرمای زمستان از طریق برفهایی که روی زمین و شاخههای درختان و بام خانهای که در دوردستها دیده میشود به خوبی منتقل میشود. حتی احساس گرسنگی را از شکل و حالت دست خرس روی شکمش به وضوح میتوان تشخیص داد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝روزی بر میگردی…
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹او کارگر نبود. مهندس یک شرکت بزرگ بود. در حقیقت بنگلادشی دیگری توی دوحه نمیشناخت که توی قطر، آپارتمان شیک و حقوق خوب و ماشین عالی داشته باشد. توی خوابگاههای جمعی و داغ از هرم گرما نمیخوابید. با اتوبوسهای زهواردررفته و بیکولر در شهر تردد نمیکرد. حقوقش ماه تا ماه بهتاخیر نمیافتاد. اما امکان نداشت توی خیابان یا جاهای دیگر، با کسی همکلام شود و پیش خودش فکر نکند که طرف حتما تشخیص داده که او یک بنگلادشی است.
🔹آنشب هم مثل این مدتِ خانهنشینیِ کرونایی، وقتی لم داده بود روبهروی الایدی بزرگش و تنقلات میخورد، از دیدن پروفایل برادرش کنار پیام واتساپی که برایش رسید، جا خورد. تازه ناگهان ملتفت شد که مدتهاست هیچ تماسی با خانوادهاش نگرفته. چند ماه گذشته بود؟ پیام برادر را باز کرد: «مادر و بابا دلشون برات تنگ شده. میخوان باهات ویدیوکال کنن.»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹او کارگر نبود. مهندس یک شرکت بزرگ بود. در حقیقت بنگلادشی دیگری توی دوحه نمیشناخت که توی قطر، آپارتمان شیک و حقوق خوب و ماشین عالی داشته باشد. توی خوابگاههای جمعی و داغ از هرم گرما نمیخوابید. با اتوبوسهای زهواردررفته و بیکولر در شهر تردد نمیکرد. حقوقش ماه تا ماه بهتاخیر نمیافتاد. اما امکان نداشت توی خیابان یا جاهای دیگر، با کسی همکلام شود و پیش خودش فکر نکند که طرف حتما تشخیص داده که او یک بنگلادشی است.
🔹آنشب هم مثل این مدتِ خانهنشینیِ کرونایی، وقتی لم داده بود روبهروی الایدی بزرگش و تنقلات میخورد، از دیدن پروفایل برادرش کنار پیام واتساپی که برایش رسید، جا خورد. تازه ناگهان ملتفت شد که مدتهاست هیچ تماسی با خانوادهاش نگرفته. چند ماه گذشته بود؟ پیام برادر را باز کرد: «مادر و بابا دلشون برات تنگ شده. میخوان باهات ویدیوکال کنن.»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝شهروندان قاجاری چطور اعتراض میکردند؟
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹یکی از نقاط قوت کتاب «دوران قاجار» که در کتب دیگر کمتر است یا باز باید سراغ یک کتاب تخصصی دیگر رفت، این است که نویسنده در یک فصل مجزا به مرور حضور زنان در فعالیتهای اجتماعی اشاره کرده و مواردی از حضور آنان در اعتراضهای مدنی را بازگو کرده است. اتفاقی که نشان میدهد حضور زنان به پیش از ظهور مدرنیته در ایران باز میگردد و آنها در اعتراضاتی مانند ماجرای «بلوای نان» حضور فعال و چشمگیری داشتند.
🔹مارتین در این کتاب با تمرکز بر سه شهر بوشهر، فارس و اصفهان در دوره قاجار به مسئله چانهزنی و اعتراض و نقش دولت در آن دوره پرداخته است. نویسنده با مرور سه شهری که گفته شد، تاریخ را با استناد به سندهای موجود در روایت سیاحان، نماینده کشورهای خارجی در سفارتخانهها، خاطرات اشخاص و روایت نشریات معدودی که در آن روزگار منتشر میشده، روایت کرده است. در این اثر خواننده با مصادیق مختلف زندگی اجتماعی و شیوه چانهزنی و اعتراض آشنا میشود و میتواند حضور مدنی مردم ایران را در سالهای تسلط سلسله قاجار بر کشور مشاهده کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹یکی از نقاط قوت کتاب «دوران قاجار» که در کتب دیگر کمتر است یا باز باید سراغ یک کتاب تخصصی دیگر رفت، این است که نویسنده در یک فصل مجزا به مرور حضور زنان در فعالیتهای اجتماعی اشاره کرده و مواردی از حضور آنان در اعتراضهای مدنی را بازگو کرده است. اتفاقی که نشان میدهد حضور زنان به پیش از ظهور مدرنیته در ایران باز میگردد و آنها در اعتراضاتی مانند ماجرای «بلوای نان» حضور فعال و چشمگیری داشتند.
🔹مارتین در این کتاب با تمرکز بر سه شهر بوشهر، فارس و اصفهان در دوره قاجار به مسئله چانهزنی و اعتراض و نقش دولت در آن دوره پرداخته است. نویسنده با مرور سه شهری که گفته شد، تاریخ را با استناد به سندهای موجود در روایت سیاحان، نماینده کشورهای خارجی در سفارتخانهها، خاطرات اشخاص و روایت نشریات معدودی که در آن روزگار منتشر میشده، روایت کرده است. در این اثر خواننده با مصادیق مختلف زندگی اجتماعی و شیوه چانهزنی و اعتراض آشنا میشود و میتواند حضور مدنی مردم ایران را در سالهای تسلط سلسله قاجار بر کشور مشاهده کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝شورش رباتها را جدی بگیرید
🖌#نیما_اکبرخانی نوشت:
🔹در کتاب «تلماسه» کلمه «مهدی» برای اینکه از سد ممیزهای وزارت ارشاد عبور کند تبدیل شده به «هوشیدر». پس هرجا خواندید «هوشیدر» یادتان باشد نویسنده چیز دیگری نوشته بوده است. بیخود وارد وادی توهم توطئه و اینها نشوید. این جناب هربرت یک مطالعه سر دستی روی فرهنگ اسلام کرده و نام «مهدی» را هم که نام موعود و منجی آخرالزمان در اسلام است برداشته و در کتابش استفاده کرده. طرف کتاب را در ۱۹۶۵ برای مخاطب آمریکایی مینوشته و خیلی تابلو بوده اگر مینوشته مثلا این آدمهای با دیدگاه فرهنگی بسیار متفاوت هم منتظر «مسیح» هستند!
🔹بالاخره این آقای «نیک بوستروم» یک چیزی میداند که گفته: «هوش مصنوعی آخرین چیزیست که بشر اختراع میکند.» داستان «تلماسه» در آیندهای بسیار دور میگذرد و در این آینده دور هیچ خبری از ربات و رایانه نیست!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#نیما_اکبرخانی نوشت:
🔹در کتاب «تلماسه» کلمه «مهدی» برای اینکه از سد ممیزهای وزارت ارشاد عبور کند تبدیل شده به «هوشیدر». پس هرجا خواندید «هوشیدر» یادتان باشد نویسنده چیز دیگری نوشته بوده است. بیخود وارد وادی توهم توطئه و اینها نشوید. این جناب هربرت یک مطالعه سر دستی روی فرهنگ اسلام کرده و نام «مهدی» را هم که نام موعود و منجی آخرالزمان در اسلام است برداشته و در کتابش استفاده کرده. طرف کتاب را در ۱۹۶۵ برای مخاطب آمریکایی مینوشته و خیلی تابلو بوده اگر مینوشته مثلا این آدمهای با دیدگاه فرهنگی بسیار متفاوت هم منتظر «مسیح» هستند!
🔹بالاخره این آقای «نیک بوستروم» یک چیزی میداند که گفته: «هوش مصنوعی آخرین چیزیست که بشر اختراع میکند.» داستان «تلماسه» در آیندهای بسیار دور میگذرد و در این آینده دور هیچ خبری از ربات و رایانه نیست!
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝میوه کال!
🖌#محمد_عربی نوشت:
🔹نقطه قوت کتاب نمای درستی است که از طلبه داستان به مخاطب نمایش داده میشود. کتاب یک گام خوب است در تصحیح نگاه مبهم و همراه خطایی که جامعه از روحانیت دارند. مردمی که تنها در تریبونهای رسمی و روابط استریل با روحانیت برخورد داشتهاند در «پیامبر بیمعجزه» این فرصت را دارند تا از نمای نزدیک حتی درونیات این قشر را واکاوی کنند. سیدحمید تصویری واقعی از یک طلبه قرن چهاردهمی است. کسی که دوست داشته فوتبالیست شود، توی خانه از آواز همسرش لذت میبرد، دنبال استاد صاحب نفس است و مثل همه آدمها ترس و ضعفهایی دارد.
🔹بزرگترین اشکال «پیامبر بیمعجزه» کوتاهی داستان برای اتفاقی است که در آن رخ میدهد. سیدحمید در یک ابتلای سخت قرار میگیرد، متوجه ضعف ایمانش میشود، باید با مشکلات این مسیر مبارزه کند و در انتها با ایمان راسخ و قلب مطمئن خارج گردد. «پیامبر بیمعجزه» میوهای است که کال از درخت چیده شده است. کاش نویسنده صبوری میکرد و زمان بیشتری برای پرداخت فضا و ویرایش اثر میگذاشت.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#محمد_عربی نوشت:
🔹نقطه قوت کتاب نمای درستی است که از طلبه داستان به مخاطب نمایش داده میشود. کتاب یک گام خوب است در تصحیح نگاه مبهم و همراه خطایی که جامعه از روحانیت دارند. مردمی که تنها در تریبونهای رسمی و روابط استریل با روحانیت برخورد داشتهاند در «پیامبر بیمعجزه» این فرصت را دارند تا از نمای نزدیک حتی درونیات این قشر را واکاوی کنند. سیدحمید تصویری واقعی از یک طلبه قرن چهاردهمی است. کسی که دوست داشته فوتبالیست شود، توی خانه از آواز همسرش لذت میبرد، دنبال استاد صاحب نفس است و مثل همه آدمها ترس و ضعفهایی دارد.
🔹بزرگترین اشکال «پیامبر بیمعجزه» کوتاهی داستان برای اتفاقی است که در آن رخ میدهد. سیدحمید در یک ابتلای سخت قرار میگیرد، متوجه ضعف ایمانش میشود، باید با مشکلات این مسیر مبارزه کند و در انتها با ایمان راسخ و قلب مطمئن خارج گردد. «پیامبر بیمعجزه» میوهای است که کال از درخت چیده شده است. کاش نویسنده صبوری میکرد و زمان بیشتری برای پرداخت فضا و ویرایش اثر میگذاشت.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝همهچیز همینجا تمام میشود
🖌#فاطمه_چگنی نوشت:
🔹ساعت نزدیک پنج صبح با صورت خیس نشستهام و به خودم تحکم میکنم نباید تلاشی برای به یاد آوردنِ چیزی از او بکنی. این مصنوعیست، این دروغ است. بگذار آخرین صدای واضح او یادآوری شبنشینیهاش باشد، و در آخرین نگاهِ واضحش با چشمهایش بخندد. جایی که یادم نیست کجا بود خواندم «دلتنگی از یاد بُردنِ بخشهای زشتِ ماجرا و تنها به یاد آوردنِ تکههای شکوهمند داستان است». چیزی شبیه به این. حالا من هم دلتنگم. علاقهای هم ندارم این دلتنگی را تسلیم کنم.
🔹شاید یک «دوستت دارم» به کسی بدهکارید که همین حالا باید بگویید، شاید حسرت یک آغوش را به دل کسی گذاشتهاید که همین حالا باید برطرفش کنید، چون گرچه حقیقت تلخیست، اما اگر او بمیرد دلتنگِ آغوش و «دوستت دارم» شما نخواهد بود و اگر شما بمیرید حسرتی برای نگفتنش نخواهید داشت، همه چیز تمام میشود و راستش همه ما با همه محبت و نفرت درون قلبمان موجودات مهمی نیستیم و من هم به ناچار با حسرت «دوستت دارم»ی که نگفتم تا میکنم.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_چگنی نوشت:
🔹ساعت نزدیک پنج صبح با صورت خیس نشستهام و به خودم تحکم میکنم نباید تلاشی برای به یاد آوردنِ چیزی از او بکنی. این مصنوعیست، این دروغ است. بگذار آخرین صدای واضح او یادآوری شبنشینیهاش باشد، و در آخرین نگاهِ واضحش با چشمهایش بخندد. جایی که یادم نیست کجا بود خواندم «دلتنگی از یاد بُردنِ بخشهای زشتِ ماجرا و تنها به یاد آوردنِ تکههای شکوهمند داستان است». چیزی شبیه به این. حالا من هم دلتنگم. علاقهای هم ندارم این دلتنگی را تسلیم کنم.
🔹شاید یک «دوستت دارم» به کسی بدهکارید که همین حالا باید بگویید، شاید حسرت یک آغوش را به دل کسی گذاشتهاید که همین حالا باید برطرفش کنید، چون گرچه حقیقت تلخیست، اما اگر او بمیرد دلتنگِ آغوش و «دوستت دارم» شما نخواهد بود و اگر شما بمیرید حسرتی برای نگفتنش نخواهید داشت، همه چیز تمام میشود و راستش همه ما با همه محبت و نفرت درون قلبمان موجودات مهمی نیستیم و من هم به ناچار با حسرت «دوستت دارم»ی که نگفتم تا میکنم.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝گرم و نرم مثل کیسه خواب!
🖌#شیدا_اسلامی نوشت:
🔹«کیسه خواب کوچک من» قشنگترین شعر از میان ۱۰ شعر کودکانه این کتاب است که بهانه میشود اطلاعات مبسوطی بدهم به نوه جان و یک دور کامل قصه کرم ابریشم و پروانه و تنیدن ابریشم و… را برایش تعریف کنم؛ هرچند که مطمئنم کار سختی است و ارتباط برقرارکردن با قصه برای بچهای در این سن سخت خواهد بود. دلم قیلی ویلی میرود از تجسم چشمهای گردشدهاش، وقتی دارم برایش از دنیای عجیب کرم ابریشم میگویم. چه ذوقها بکند و چه ماچها بکنم…!
🔹کتاب شعر «کیسه خواب کوچک من» اگر تکلیفش را با مخاطبش قدری روشنتر میکرد، بهتر و موفقتر بود. طعم شعرهایش، حتماً اوقات کتابخوانی من و نوه بامزهام را شیرین میکند؛ اما همه شعرها و همه مفهومهایی که دنبال رساندنشان است، بهراحتی درک و منتقل نمیشوند. از یک حسن کتاب اما نباید غافل شد. برای رده سنی «ب»، نوشتههای کتاب از جنبه ویرایشی، صحیح و شستهرفته است و با اینکه اغلب در کتابهای کودک توجه زیادی به ویراستاری نمیشود، «کیسه خواب کوچک من» این مزیت را دارد که درست نوشته شده است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#شیدا_اسلامی نوشت:
🔹«کیسه خواب کوچک من» قشنگترین شعر از میان ۱۰ شعر کودکانه این کتاب است که بهانه میشود اطلاعات مبسوطی بدهم به نوه جان و یک دور کامل قصه کرم ابریشم و پروانه و تنیدن ابریشم و… را برایش تعریف کنم؛ هرچند که مطمئنم کار سختی است و ارتباط برقرارکردن با قصه برای بچهای در این سن سخت خواهد بود. دلم قیلی ویلی میرود از تجسم چشمهای گردشدهاش، وقتی دارم برایش از دنیای عجیب کرم ابریشم میگویم. چه ذوقها بکند و چه ماچها بکنم…!
🔹کتاب شعر «کیسه خواب کوچک من» اگر تکلیفش را با مخاطبش قدری روشنتر میکرد، بهتر و موفقتر بود. طعم شعرهایش، حتماً اوقات کتابخوانی من و نوه بامزهام را شیرین میکند؛ اما همه شعرها و همه مفهومهایی که دنبال رساندنشان است، بهراحتی درک و منتقل نمیشوند. از یک حسن کتاب اما نباید غافل شد. برای رده سنی «ب»، نوشتههای کتاب از جنبه ویرایشی، صحیح و شستهرفته است و با اینکه اغلب در کتابهای کودک توجه زیادی به ویراستاری نمیشود، «کیسه خواب کوچک من» این مزیت را دارد که درست نوشته شده است.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.