مجله الکترونیک واو
231 subscribers
845 photos
839 links
با «واو» می‌خواهیم همه وقتمان را با کتاب‌ها سپری کنیم، فارغ از هیاهوی جهان!
Download Telegram
📝یادبود یک قهرمان

🖌#شیدا_اسلامی نوشت:

🔹«جهان‌پهلوان» که سبک طراحی و تصویرگری‌اش تا حدود زیادی با فرهنگ ایرانی و ساخت گرافیکی روایت چنین داستانی که بخش مهمی از آن در دنیای ذهن و خواب و خاطره می‌گذرد، هم‌خوان است، از آن کتاب‌هایی است که اگر مخاطب نوجوان پیش‌زمینه ذهنی و اطلاعات کافی درباره شخصیت محوری آن نداشته باشد، چندان ارتباطی با آن برقرار نمی‌کند. «جهان‌پهلوان» کتابی است برای یادبود و بزرگ‌داشت تختی، نه معرفی او به مخاطب نوجوان.

🔹نویسنده (تصویرگر) در نقطه اوج ترسیم نبرد تختی با کلایف، به یک‌باره ما را به خاطرات ۲۰ سال پیش قهرمان در محله خانی‌آباد می‌برد؛ جایی که کودکی و نوجوانی حماسه‌ساز ایرانی در آن سپری شده است. پسر کوچکِ دیروز تاب درقفس‌دیدن کبوترها را ندارد و همین باعث شده کفتربازهای محله دوره‌اش کنند تا درس ادبش بدهند. در تعقیب‌وگریزی که رخ می‌دهد، پیداشدن سروکله سگ درنده‌ای که در کابوس ابتدای داستان دیده‌ایم، پیامی هولناک می‌دهد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این جاده محدودیت سرعت ندارد

🖌#فاطمه_رستمی نوشت:

🔹کتاب «جاده یوتیوب» نوشته محمدعلی جعفری یکی از سفرنامه‌های موجود در مورد بحران حضور داعش در سوریه است؛ روایتی از جنگ مردم سوریه با داعش و دوستدارانش و دلیل حضور نیروهای نظامی ایرانی، افغانستانی، لبنانی، عراقی و… در سوریه و کمک به آنها برای مقابله با اسلام آمریکایی ـ سعودی! «جاده یوتیوب» قصه سفر جعفری و دوستش مجید به سوریه برای ساخت مستند از وضعیت آنجاست. دو نیروی غیرنظامی که ترس‌ها و ندانم کاری‌هایشان در منطقه جنگی مخاطب را یاد صادق مشکینی فیلم سینمایی «لیلی با من است» می‌اندازد. البته آنطور که جعفری در کتابش نوشته، او قرار بوده از این سفر کتاب بنویسد که به هدفش رسیده و «جاده یوتیوب» را راهی بازار کرده، اما همسفر او مجید می‌خواسته از این تجربه، مستند بسازد.

🔹عنوان «جاده یوتیوب» انتخاب خوبی برای چنین کتابی است. این عنوان ارتباط مستقیمی با موضوع جنگ رسانه‌ای دارد؛ رسانه‌ای که در دست عده‌ای خاص است و تبدیل به پلتفرم لوسی شده که هرچه به مذاقش خوش نیاید را پاک می‌کند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ویرانی‌های روحی یک جنگ هشت ساله

🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:

🔹اشاره به جنگ تحمیلی و بازتاب نبرد با حزبی‌های کومله و دمکرات در مناطق سرد کوهستان کردستان در رمان «سوران سرد»، ضمن اینکه گوشه‌ای از رشادت، فداکاری، همدلی و همراهی سربازان ایرانی را در دفاع از سرزمین خود نشان می‌دهد، ویرانی‌ها و صدمات روحی و روانی آنان را به نمایش می‌گذارد. بنابراین، بررسی روان‌شناسانه آثار جنگ و دفاع مقدس ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

🔹«تو رو خدا بس کن! ای همه راه آمدی اینجا که گذشته را باز به خاطرمان بیاری؟… بی‌حوصله می‌نمود. دست از سرمان بردار. ما را به حال خودمان بگذار و برو! ما با کسی کاری نداریم. دلمان نمی‌خواد کسی را ببینیم… کسی باهامان کاری داشته باشه. آمدیم اینجا تو این کوه سیاه و دیوانه که راحت باشیم و چشممان به کسی نیفته. چرا راحتمان نمی‌ذارین…»

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝گیرنده: مرتضی کیوان

🖌#حسام_آبنوس نوشت:

🔹«هفت نامه به مرتضی کیوان» از آن کتاب‌هایی است که خواندنش می‌تواند مصداق خواندن دانستنی‌های خطرناک باشد. البته نگران نباشید، آن‌قدرها که فکر می‌کنید خطرناک نیست ولی بارقه‌هایی در خود دارد که می‌تواند هرکسی را که ذره‌ای کله‌اش بوی قورمه‌سبزی بدهد را به سمت پرتگاه بکشاند.

🔹این روزها ندانستن رنج و درد کمتری دارد، برای همین خواندن و دانستن درباره کسی مثل مرتضی کیوان که در برابر استبداد ایستاد و چسب توده‌ای بودن خورد، مضراتش بیشتر از ندانستن درباره اوست. کسی که توده را نه برای توده بلکه به عنوان یک پایگاه برای مبارزه با ظلم و بی‌داد انتخاب کرده بود. حالا یک روز از سالگرد اعدامش می‌گذرد ولی کسی یادش نبود، انگار همه ندانستن را انتخاب کرده‌اند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خیال‌ورزی؛ جان‌پناهِ جان‌کاه

🖌#زینب_مرتضایی_فرد نوشت:

🔹زه‌زه کودکی گمشده همه آدم‌هاست. کودکی‌ای که «ژوزه مائورو د واسکونسلوس» نویسنده پرتغالی سرخ‌پوست و متولد برزیل در کتاب «درخت زیبای من» جسارت و توان به کلمه درآوردنش را داشته است. او انگار تا آخر عمرش کودک می‌ماند و در دیگر آثارش هم هر وقت دلش می‌خواهد به معجزه کودکی سری می‌زند. کودکی‌ای که البته برای او به‌عنوان یک بچه برزیلیِ متولد شده در یک خانواده فقیر، راحت و آسوده هم نبوده است.

🔹ما چقدر می‌توانیم از خیال به جهان واقع بیاییم؟ تا چه اندازه می‌توانیم درد را با خیال مرهم بگذاریم و کی می‌توانیم حدفاصل و مرز درستی برای این جدایی پیدا کنیم؟ این اتفاق اصولا در داستان‌ها خوب پیش می‌رود اما در دنیای واقعی خیلی سخت است. خیلی سخت است. خیلی اوقات ما مسئله را حل نمی‌کنیم و به عالم خیال پناه می‌بریم. عالمی که هم می‌تواند جان‌پناه باشد هم جانکاه…

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝دنیای حیوانات خوشبخت

🖌#لادن_عظیمی نوشت:

🔹هاکسلی در «دنیای قشنگ نو» جهانی را به تصویر می‌کشد که توسط یک حکومت مرکزی اداره می‌شود و همه در آن به زبانی واحد صحبت می‌کنند. هاکسلی در این کتاب به ششصد سال بعد سفر و داستانش را در سال ۲۵۴۰ میلادی در شهر لندن روایت می‌کند.

🔹حکومتی که هاکسلی در کتابش خلق می‌کند، شکل جدیدی از حکومت توتالیتر است که در پوشش تامین‌‌کننده رفاه و آسایش مردم از آنان بهره‌کشی می‌کند. شکل مدرن حکومتی تمامیت‌خواه که توده مردم را با ابزارهای مصرف‌‌گرایی، اعتیاد و شادی‌های کاذب تحت کنترل و فرمان خود درآورده است و هیچکس به این شرایط اعتراضی نمی‌کند. شاید بشر در آینده‌ای نه‌چندان دور، پیش‌بینی‌های هاکسلی را به واقعیت بدل کند و روزی فرا رسد که انسان در ازای به دست آوردن آنچه در معنا، استحاله یافته و «خوشبختی» نامیده می‌شود، بهای سنگینی بپردازد. هنر را، علم را و خدا را. جهان بدون اندیشه و فلسفه و هنر هولناک می‌تواند باشد. نقطه‌ای که زیبایی از معنا تهی می‌شود و به ابتذال می‌رسد. جهان بدون خدا نیز جولانگاه حیوانات است. حیوانات خوشبخت!

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تراژدی یک مسلمانی

🖌#حانیه_مسلمی نوشت:

🔹با رفتن علامه حسن‌زاده، کتاب «معرفت نفس» ایشان را که در هاله سنگینی از خاک بود، از کتابخانه بیرون کشیدم و تکاندم و روی میز گذاشتم. فرصت نشد آن را بخوانم. تقریبا سه هفته روی میزم بود. قهوه ترکی دم می‌کنم و بالاخره طلسم تنبلی‌ام می‌شکند و مشغول خواندن کتاب می‌شوم. عبارتی از ایشان، شوک دقیق و عجیبی به من وارد می‌کند: «هرکس پیامبر را شناخته، خدا را شناخته است و این یکی از معانی حدیث شریف من عرف نفسه فقد عرف ربه است.» هرچه کتاب را بیشتر ورق می‌زنم، بیشتر از پیامبر پر می‌شوم. یعنی رسول آنقدر لطیف و ظریف است که چنان بندبازی، می‌تواند روی نزدیکترین مدار به نور حرکت کند؟ این مدار هنر است و پیامبر هنرمند خالص؟ چنان ملائکه مهیّمین در حیرت از این کتاب دارم می‌سوزم.

🔹تراژدی زمانی رخ می‌دهد که منِ مسلمان، تصویر برازنده‌ای از اسلام در این عالم ثبت نکرده‌ام و خب پاشنه‌آشیل امت می‌شوم و باعث دوباره شهید شدن پیامبر. وقتی تصویری از من وجود ندارد، پس تنها تصاویری که می‌مانند همین کاریکاتورها هستند و هنرنمایی‌های داعش و طالبان و القاعده و…

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی

🖌#زینب_مرزوقی نوشت:

🔹خداوند در عالم ذر رو به ذریه آدم کرد. آمدنِ شما را دلیلِ آمدنِ تمام پیشینیان، رسولان، انبیاء و پیامبران خواند و گفت اکنون ماحیِ صحفِ ابراهیم، حادِ توراتِ و احمدِ انجیل عیسی متولد شد. سپس خدای عزوجل رو به آیندگان کرد و فرمود اینک زمین از وجودِ طالب حق و هدایت کننده به سوی آن بهره خواهد برد. در آن لحظه هر که روزنه‌ای از حقیقت در وجودِ او بود به نامِ شما که ریسمانِ الهی است چنگ زد و شما را صدا زد. چنان ستاره‌ای روشن در میان انبوهِ تاریکی؛ خداوند شما را برای روشنایی ما فرستاده بود.

🔹ما مبهوتِ حیرتِ وجودِ شما بودیم و پاک یادمان رفته بود که شما آمدید تا ما جان‌هایمان را در گوشه‌ای از این زندگی وا مگذاریم. حدس می‌زنم در آن لحظه، عالم ذر ولوله‌بازاری بود و هرکس جانش را در کف گذاشته بود تا عزیز و فرستاده خدا بر روی زمین او را بخرد. تمامِ آنچه که داشته‌اند و نداشته‌اند همین یک جان فرود نیامده بر زمین بود اما ارزشش به این بود که این جان از همان ابتدا تمامش به نامِ شما خواهد شد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خواندن از انقلاب هم حدی دارد

🖌#فاطمه_چگنی نوشت:

🔹حکومت نظامی جدال شخص با توده است. جدال ترک کردنِ وطنِ درحالِ حریق و ماندن در آتش. جدالِ کنسرت‌ها در سالن‌های مجلل اروپایی و وزوزهای بی‌معنی در گوشِ مانونگو، جدال پاریس و سانتیاگو، جدالی برای متعلق شدن، برای حل شدن، برای کشیده شدن درون گردابی که از تو جز یک شورشی در میان یک جمعیت خرابکارِ پیشرو نمی‌خواهد. ترانه‌های مانونگو رنگ باخته، خواندن از انقلاب هم حدی دارد، به‌خصوص اگر سال‌ها از آن دور بوده باشی و جودیت به دنبالِ انکارِ خودش است و حالا وقتِ خودت بودن نیست.

🔹داستان از جایی شروع می‌شود که مانونگو زمزمه‌های مبهمی در گوشش می‌شنود، زمزمه‌هایی که او را دعوت می‌کنند به شهر کودکی‌اش بازگردد، زمزمه‌هایی که در فصلی از کتاب می‌فهمیم واقعا از کجا آمده‌اند. بالأخره مرگ ماتیلده، همسر و عشق زندگیِ پابلو نرودا، مشهورترین شاعر شیلی، مانونگو را همراه پسربچه‌اش ژان پل به سرزمین مادری برمی‌گرداند تا یک شبانه‌روز را در سایه رعب و وحشت ناشی از حکومت نظامی، تا صبح با جودیت سر کند. شبانه‌روزی که زندگی‌اش را برای همیشه تغییر می‌دهد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝صادق ولی غلط‌انداز

🖌#عرفانه_معینی نوشت:

🔹جان نیکسون از سال ۱۹۹۸ تا سال ۲۰۱۱ در سمت تحلیلگر ارشد رهبری در سازمان سیا فعالیت داشت و پیش از حمله به عراق، به دلیل علاقه شخصی­‌اش کارشناس وضعیت عراق و خاورمیانه بود. او مدت زیادی را صرف شناخت و بررسی دقیق ویژگی‌­های اخلاقی و اعتقادی و حتی ظاهری صدام حسین کرده بود و پس از دستگیری صدام با توجه به اطلاعاتی که کسب کرده بود باید از او بازجویی می­‌کرد. کتاب «بازجویی از صدام؛ تخلیه­ اطلاعاتی رییس جمهور» روایت همین بازجویی به قلم خود جان نیکسون است که در سال ۲۰۱۶ تصمیم به نگارش آن گرفت؛ هرچند که نام کتاب غلط‌انداز است و این توقع را در ما ایجاد می‌کند تا خواننده بخش زیادی از بازجویی‌ها و اعترافات صدام باشیم.

🔹در رابطه با متن کتاب ناگفته نماند که دو بار از سوی بخش مرور انتشارات سیا بازبینی شده است و در قسمت‌­های مختلف کتاب با نقاطی مشکی­ مواجه می‌شویم که همان سانسورهای اعمال شده است؛ البته طبق گفته جان نیکسون در ابتدای کتاب، مطالب سانسور شده به هیچ وجه ارتباطی با مسائل حکومتی نداشته‌اند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝فخرالسادات فرق می‌کند!

🖌#زینب_سادات_میرفخرایی نوشت:

🔹فخری که در یک خانواده ارتشی تقریبا متمول بزرگ شده بود، خودش مسئول سرنوشت و زندگی خودش بود. او از همان روزهای مبارزات انقلاب تصمیم گرفت متفاوت با مادر و خواهرهایش لباس بپوشد، متفاوت با آنها فکر کند و بگردد و بخواند و بپرسد تا مسیری را که برای زندگی می‌خواهد، پیدا کند. انقلاب که پیروز شد به قول خودش در کیفش جای عطر و کرم، داس بود تا به روستاهای اطراف زنجان برود و به مردم کمک کند. هنوز دانش‌­آموز بود که دوره‌های تخریب و امدادگری را گذراند. فخری اولین خانمی بود که به استخدام سپاه زنجان در آمد.

🔹با تمام آنکه داستان زندگی فخری برایم جذاب بود، اما خواندن کتاب دلچسب نبود. در بعضی قسمت‌­ها حس مطالعه کتاب دین و زندگی دبیرستان را داشتم، بعضی از دیالوگ‌های کتاب خیلی شعاری بود، در حدی که حس می‌شد برای رساندن پیام خاصی در متن کتاب گنجانده شده. برخلاف اصول دیالوگ‌نویسی، بعضی از دیالوگ­‌ها فقط برای دادن اطلاعات بین شخصیت‌­های کتاب گفته می‌شد که حس خوبی موقع مطالعه کتاب ایجاد نمی‌کرد.
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝تماشا از نگاه زن خوش‌زبان قاجاری

🖌#ریحانه_ابراهیم_زادگان نوشت:

🔹«چادر کردیم رفتیم تماشا» اولین کتاب از مجموعه سفرنامه‌های زنان قاجارِ نشر اطراف است؛ اولین کتاب از مجموعه‌ای که می‌توان به گروه‌های مختلفی از کتاب‌خوان‌ها توصیه کرد؛ آنها که سفرنامه خواندن را دوست دارند، کسانی که زنانه‌نویسی را دوست دارند، آن‌ها که به تاریخ علاقه دارند، آن‌ها که به مردم‌شناسی توجه‌دارند و حتی کسانی که دوست دارند کتابی پر از هیجان و اتفاق بخوانند توقعشان از کتاب خوب برآورده خواهد شد.

🔹اگر به سفر در زمان علاقه دارید، «چادر کردیم رفتیم تماشا» انتخاب درستی‌است؛ کتاب کوچک و سبکی که قالیچه سلیمان می‌شود و شما را بر می‌دارد و به روزگار قاجار می‌برد… درست در عهد ناصری! و از آن‌جا دوباره راهی سفر می‌شوید؛ با کاروانی از مردم آن روزگار از کرمان راه می‌افتید، غذاهای قجری می‌خورید، منظره‌های قجری می‌بینید. به هند می‌روید، در بمبئی سوار کشتی می‌شوید دریا زدگی را تجربه می‌کنید. به حج می‌روید در عراق زیارت می‌کنید و در حول و هراس بی‌پولی به تهران و دربار ناصری می‌رسید.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خداوندگار قصه، پرچم‌دار فرم

🖌#بهاره_جلالی نوشت:

🔹نابوکوف خدایگان قصه‌گویی‌ست آن هنگام که تمام کلیشه‌های روایتِ موفق ـ شروع، حادثه، تعلیق، درگیری و پایان ـ را به سخره می‌گیرد. «خنده در تاریکی» نه تنها کل داستان را در پاراگراف اول خلاصه می‌کند، بلکه ابایی از معرفی قصه‌اش به عنوان یک عاشقانه‌ زرد که درس اخلاق خنکی هم به آخر آن پیوند زده شده ندارد. تمام تلاش راوی در اغوای مخاطب به این خلاصه می‌شود که به ارزش جزییات در خلق داستان‌های ارزشمند اشاره کند.

🔹در تمام آثار نابوکوف، فارغ از ایسم‌ها، از انسان گفته شده تا به فردیت منحصر به فرد خود در فهم رنجی که می‌بریم مومن شویم. در این روایت‌ها، روح مبارزه برای آزاد اندیشیدن، ولو تنها در سطح غلبه بر رسمیتِ روایت راوی خود را بنماید، جان‌دار و حاضر است. این سَرِ پر شور، خود گاهی به این مبارزه همیشه تلخند می‌زند. آیا هستی بیش از شوخی خداوند با جویندگان معناست؟ خودش که می‌گفت جز تخیل برای بشر اصالتی نیست و روایت‌هایش هم انگار هیچ این زندگی را جدی نمی‌گیرند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝جذبه خودسرهای کم‌گناه

🖌#معید_داستان نوشت:

🔹«عزرائیل» با دو خطِ رواییِ اصلی شروع می‌شود و همان‌طور که از ابتدا هم قابلِ پیش‌بینی است این دو خطّ سِیرِ روایت جایی در اواخرِ کتاب با هم تلاقی می‌کنند. یک مسیرِ نسبتاً ساکن جایی است که داستانِ کارآگاه ـ‌ بازجویی به نام حمیدرضا هدایتی تعریف می‌شود؛ درگیر با پیچیده‌ترین و مهم‌ترین پرونده‌ کاری‌ِ عمرش و در سویی دیگر در مسیری پویا و پرتکاپو با داستانِ علی علیزاده مواجهیم؛ متهمِ اصلیِ پرونده مذکور که هم سابقه جبهه دارد، هم ارتباطِ ریشه‌داری با فرماندهانِ رده‌بالای نظامی امنیتی!

🔹پرداختن به داستانِ یک سوژه امنیتی که خودسر هم باشد در هر مِدیومی و در هر جایی از دنیا که مطرح شود جذّاب است و طرفدارانِ خودش را دارد. خودسرهای گناه‌کار یا گاهاً بی‌گناه جسته و گریخته در داستان‌های چند سالِ اخیر حضور داشته‌اند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝کارور، چه خبری به چخوف و همینگوی می‌دهد؟

🖌#محمد_قائم_خانی نوشت:

🔹برای فهمیدن جایگاه کارور، خوب است مروری کوتاه بر دو قله این رشته‌کوه بیندازیم؛ قله اول چخوف است و دومی، همینگوی تا در نوبت سوم برسیم به خود کارور. سکون و سردیِ کارور در مواجهه با هستی، خودش را تمام و کمال در نثرش نشان داده است. اما معمولاً کسی به خلأ بزرگی که در کارهای او وجود دارد توجه نمی‌کند. کارور علاوه بر اخذ درس‌های چخوف و همینگوی، کاری هم برای خودش می‌کند. او با نوشتن داستان‌های خاصش خبری را به چخوف و همینگوی منتقل می‌کند.

🔹در ترجمه فرزانه طاهری، حرکت وجود دارد، اما نه حرکتی از سر میل یا در اثر فشار یک فاجعه، بلکه حرکتی که به خاطر وجود خلأیی بزرگ ایجاد شده است. همان خلأیی که سیالیت جهانِ کارور را می‌سازد. متن ترجمه فرزانه طاهری شیرین نیست ولی دلچسب هست. دلچسب است نه چون خوشایند ما قرار می‌گیرد، بلکه بدان علت که احساس خلأ را به ما منتقل می‌کند. خلأیی که سرما را زیر پوست‌هایمان تزریق می‌کند و ما را آماده لرزیدن نگه می‌دارد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝خداحافظ خانم سیندرلا

🖌#طاهره_آشیانی نوشت:

🔹 بعد از تماشای فیلم «رگ خواب» بود که کتاب «زنانی که با گرگ‌ها می‌دوند» را خریدم و خواندم. روان‌شناس اسپانیایی و پیرو مکتب یونگ افسانه‌ها و قهرمانان کتاب‌های طلایی را بر اساس این مکتب تحلیل کرده و به ما می‌گوید که هر کدام از آنها چه بر سر ما و ضمیر ناخود‌آگاهمان می‌آورند. همان دختر کبریت‌فروشی که چقدر با او گریستیم و حتی کارتونش از تلویزیون هم پخش شد و با او هم گریستیم، آدمی را نشان‌مان می‌دهد که برای نور وجود خود ارزش قائل نیست و برای دریافت مقداری پول که بتواند زندگی‌ خود و مادربزرگش را با آن تامین کند همه نور وجود خود را به دیگران عرضه می‌کند.

🔹کتاب‌های طلایی، کتاب‌هایی هستند که به ته‌تغاری‌های قدیم و تک‌فرزندهای امروزی یاد می‌دهند زن باباها و جادوگرها را نباید زنده نگه‌داشت و به آنها میدان داد. باید از آنها عبور کرد. هر چند سخت، هر چند زمان‌بر. باید با خانم سیندرلا برای همیشه خداحافظی کرد، با پری دریایی و دخترک کبریت فروش. زن‌ها نباید اسیر افسانه‌‌ها شوند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝قهرمان این کتاب کیست؟

🖌#فاطمه_سلیمانی نوشت:

🔹«چهل نفر بودند. می‌شنوی؟ چهل نفر با چهل کتاب! چهل صاحبِ فتوا با چهل حُکم. چهل راوی حدیث با چهل حدیث. چهل قاری قرآن با چهل آیه! چه باید می‌­کردم؟ اینان پیش‌نمازان مساجد این شهرند. اهل مکتب و کتاب و کتیبه‌­اند. من شاهِ عمارتم؛ فولاد که نیستم! دلاور رزم­‌های زیادی هستم، اما به خدا سوگند که جنگیدن با چهل جنگاور مغول برایم آسان­‌تر است از راضی کردن چهل عالم که جهل خویش را به قرآن مزیّن نموده‌­اند.»

🔹ماه­ خاتون، دختر امیر اصفهان است. در کدام دوره و حکومت کدام خلیفه و چه سالی، مشخص نیست. فقط می­‌دانیم اتفاقات داستان زمانی رخ می­‌دهد که مذهب تشیع هنوز مذهب رسمی مردم ایران نشده است. داستان در برهه­‌ای از تاریخ اتفاق می‌­افتد که شیعیان را رافضی می­‌خواندند. دوره‌­ای که رافضی‌­ها مغضوب هستند. مخصوصاً علمای رافضی. چون علمای رافضی یک وظیفه مهم دارند و آن سخن گفتن از مناقب علی‌­بن‌­ابی‌­طالب(ع) است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝اولین عصیان شیرین زندگی

🖌#سمیه_جمالی نوشت:

🔹خیلی گریه و زاری راه انداختم و دیالوگ‌های ماندگاری ارائه دادم تا پدر اجازه بدهد هفت هشت تا نوجوان با هم به سینمایی در میدان آرژانتین برویم، در حالیکه محل زندگی ما جنوب غرب تهران بود. این عصیان اولین گناه شیرین زندگی بود که به‌خاطرش پافشاری زیادی کرده و سبیل گرو گذاشته بودم. قول دادم حتما با اتوبوس برویم و برگردیم. فکل کراوات کرده مانتوی پلوخوری همراه کفش تق‌تقی پوشیده احتمالا مقادیر فراوانی ادکلن زده به دیدار «دیدار» رفتیم. از اینکه جمعی را اسیر و ابیر دیدن بازیگر کراشم (آن روزها کراش چه می‌دانستیم چیست؟) کرده‌ بودم، طوری که از مدت‌ها معطل شدن‌شان در صف خرید بلیت و سوار شدن به اتوبوس هیچ نادم نبودم!

🔹فیلم «هامون» را نشد در سینما با آداب و ارکان ببینم، اما به کمک همین سینمایار بیش از ده بار دیدم و شیفته یک چیزی شده‌ بودم که نمی‌دانستم چیست؟ فلسفه، عرفان، هنر یا هرچیزی که آن موقع نمی‌‌فهمیدم چیست! فقط یک حس جدید قشنگ شبیه شعرهای سهراب که باعث می‌شد بخواهم جزئی از آن باشم.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝او فقط همسر شهید نبود

🖌#فاطمه_افتخاری نوشت:

🔹شخصیت متفاوت فخرالسادات موسوی در کنار نوع روایت گلستان جعفریان سبب می‌شود که ما کتابی را پیش رو داشته باشیم که در آن فخرالسادات موسوی به عنوان راوی آن، بیش از آنکه همسر یک شهید باشد هویت مستقلی دارد. ریشه‌های این امر را باید در نوع تربیت و سبک زندگی این بانو جستجو کرد. خانواده فخرالسادات موسوی از خانواده‌های متجدد آن روزگار محسوب می‌شدند، در حدی که مادر آنان بر پوشیدن لباس هم‌رنگ توسط خودش و دخترانش، استفاده از لوازم زنانه به روز مانند طلا و عطر تاکید ویژه‌ای داشته است. در چنین شرایطی است که فخر السادات با راهنمایی‌های برادر خود، علا، مطالعات ایدئولوژیکش را آغاز می‌کند.

🔹هویت مستقل فخرالسادات موسوی در این کتاب آنچنان خودش را به ویژه در نیمه نخست کتاب نشان می‌دهد که من به عنوان مخاطب پس از شهادت سردار شهید احمد یوسفی توقع داشتم کتاب ادامه پیدا کند گویی این کتاب بیش از آنکه بر محور احمد یوسفی باشد بر محور فخرالساداتی است که حالا بعد از شهادت همسر کارهای بیشتری برای انجام دادن دارد.
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پرسش‌هایی از یک پلیسی پر پیچ و خم

🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:

🔹وجه تسمیه رمان همزاد ناظر به بازنمایی شگفت‌انگیز در روابط شیرزاد و شهرزاد به عنوان دوقلو است. باید توجه داشت تعلیق داستان در صورت عدم پرداخت رمان به مسئله دوقلوها و ارتباط با یکدیگر با تصادفی بودن بسیاری از این الهامات که در طول داستان به شیرزاد می‌شود قابل توجیه نبود. در مورد دوقلوها معمولا به یک هم‌زمانی حالات مشترک باید پایبند باشیم. در حالی‌که در این رمان اتفاقی که برای شهرزاد می‌افتد با حالاتی که برای شیرزاد رخ می‌دهد در یک زمان نیست.

🔹شیرزاد اذعان می‌کند که مانند قوطی کبریت در میان رودخانه‌ای افتاده است و باید برود. اما چرایی آن و مقصد آن را نمی‌داند. اگر «همزاد» رمان اندیشه بود بایستی به این سوالات توجه بیشتری می‌شد. در رمان اندیشه می‌خواهیم ذات الهام و عالم الهام را کشف کنیم؛ و نویسنده باید توجهش را معطوف به آن کند که این وجه قضیه نمود پیدا کند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝ضیافت اشرافی ادبیات

🖌#مرتضی_صالح_آبادی نوشت:

🔹آغاز «جنگ و صلح» با یک میهمانی اشرافی درآستانه جنگ و لشگرکشی ناپلئون به روسیه تزاری است. داستان از یک مهمانی شروع می‌شود که بسیاری از اشراف روسیه در آن حضور دارند. گویی تولستوی سعی کرده‌ است تا با به تصویر کشیدن این میهمانی، شرایط نظام حاکم بر مناسبات اجتماعی روسیه تزاری آن زمان را با نگاهی جامعه‌شناسانه به تصویر بکشد.

🔹از نظر تولستوی انسان‌ها موجوداتی تغییرپذیر هستند، شخصیت‌های «جنگ و صلح» تحت تاثیر تجربه‌های مختلف به آدم‌های متفاوتی تبدیل می‌شوند و این موضوع که چرا آدم‌ها رفتاری مشخص را در مواقع خاصی از خود نشان می‌دهند مورد بررسی قرار می‌گیرد. او نگاهی جبرگونه به وقایع دارد و از نظرش حتی سیاستمداران و حاکمان هم تصمیم‌گیرندگان مطلق و اصلی جنگ به حساب نمی‌آیند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.