📝برای ما از محمدها بگویید
🖌#طاهره_آشیانی نوشت:
🔹سالها از جنگ گذشته. آدمهایی که جنگ را از نزدیک دیدهاند و تجربه حضورش را دارند، پیر شدهاند. خیلیها را اصلا نمیشناسیم. همانهایی که قهرمان بودند. پای حرفهایشان که مینشینی، دهانت باز میماند از آنچه دیدهاند از جنگ و دفاع. در شهرستانها زندگی میکنند دور از تهران. دور از مرکز فرهنگی و هنری. اصلا کسی نمیداند که آنها چه روزهایی را سپری کردهاند در آن هشت سال یا بخشی از آن سالها. مگر قرار نیست که سالهای دفاع مقدس مرور شود تا یادمان بماند تا یاد نسلهای آینده بماند. پس چرا از این همه قهرمان گمنام فیلمی ساخته نمیشود؟
🔹محمد جای داداش بزرگ همه ما بود. دست من و زهرا را میگرفت و ما چقدر کیف میکردیم. یک روز غروب بود که یک خبر همه محله را سنگین کرد. چند نفر با پاترول کمیته آمدند و ماشینشان را پارک کردند سرکوچه و آمدند در خانه پدر محمد را زدند و رفتند داخل و بعد صدای ضجه و گریه همه محله را پر کرد. کوچهها سنگین شدند و در خانهها باز شدند و مردم محله بیرون آمدند. محمد شهید شده بود…
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#طاهره_آشیانی نوشت:
🔹سالها از جنگ گذشته. آدمهایی که جنگ را از نزدیک دیدهاند و تجربه حضورش را دارند، پیر شدهاند. خیلیها را اصلا نمیشناسیم. همانهایی که قهرمان بودند. پای حرفهایشان که مینشینی، دهانت باز میماند از آنچه دیدهاند از جنگ و دفاع. در شهرستانها زندگی میکنند دور از تهران. دور از مرکز فرهنگی و هنری. اصلا کسی نمیداند که آنها چه روزهایی را سپری کردهاند در آن هشت سال یا بخشی از آن سالها. مگر قرار نیست که سالهای دفاع مقدس مرور شود تا یادمان بماند تا یاد نسلهای آینده بماند. پس چرا از این همه قهرمان گمنام فیلمی ساخته نمیشود؟
🔹محمد جای داداش بزرگ همه ما بود. دست من و زهرا را میگرفت و ما چقدر کیف میکردیم. یک روز غروب بود که یک خبر همه محله را سنگین کرد. چند نفر با پاترول کمیته آمدند و ماشینشان را پارک کردند سرکوچه و آمدند در خانه پدر محمد را زدند و رفتند داخل و بعد صدای ضجه و گریه همه محله را پر کرد. کوچهها سنگین شدند و در خانهها باز شدند و مردم محله بیرون آمدند. محمد شهید شده بود…
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝نه فرشته، نه شیطان
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹بدیعالزمان فروزانفر در سالهایی که حتی یک نسخه منقح و پاکیزه از مثنوی در دسترس نبود و اگر بود نایاب بود، دست به کار بزرگی زد و از میان کتب تاریخی و اسناد موجود که در اختیار افراد مختلف بوده، رسالهای در زندگی و احوال مولوی نوشت تا چراغی باشد پیشروی جویندگان معارف مولوی که ریشه در سلوک و زندگی او نیز داشته است.
🔹زندگی و زیست مولانا همراه با اتفاقاتی است که آن را در هالهای از راز و رمز پیچیده، حمله مغول، دیدار عطار و تعبیری که او برای مولانا به کار میبرد، شاگردی برهانالدین محقق و در نهایت دیدار شمس و ناپدید شدن شمس تبریز و سوختهجانی مولوی، سبب شده که افسانهها و نقلهای نامعتبر گرد او بسیار باشد. فروزانفر در کتاب «زندگی مولانا» بر یک مبنای علمی در بخشهای مختلف تصویری دقیق همراه با گزارههای نسبتا دقیق تاریخی از زندگی و زمانه مولوی به نمایش در میآورد. تصویری که خواننده آن را نه قدسی و نه لاابالی میبیند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹بدیعالزمان فروزانفر در سالهایی که حتی یک نسخه منقح و پاکیزه از مثنوی در دسترس نبود و اگر بود نایاب بود، دست به کار بزرگی زد و از میان کتب تاریخی و اسناد موجود که در اختیار افراد مختلف بوده، رسالهای در زندگی و احوال مولوی نوشت تا چراغی باشد پیشروی جویندگان معارف مولوی که ریشه در سلوک و زندگی او نیز داشته است.
🔹زندگی و زیست مولانا همراه با اتفاقاتی است که آن را در هالهای از راز و رمز پیچیده، حمله مغول، دیدار عطار و تعبیری که او برای مولانا به کار میبرد، شاگردی برهانالدین محقق و در نهایت دیدار شمس و ناپدید شدن شمس تبریز و سوختهجانی مولوی، سبب شده که افسانهها و نقلهای نامعتبر گرد او بسیار باشد. فروزانفر در کتاب «زندگی مولانا» بر یک مبنای علمی در بخشهای مختلف تصویری دقیق همراه با گزارههای نسبتا دقیق تاریخی از زندگی و زمانه مولوی به نمایش در میآورد. تصویری که خواننده آن را نه قدسی و نه لاابالی میبیند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این طریق عشقبازی است
🖌#زینب_آزاد نوشت:
🔹عصر همان روز است که در کنار دیگر مسافران نشسته و خشنودی در تکتک سلولهایش جریان پیدا میکند. هنوز گنگ و حیران است که به نجف میرسد و بعد از زیارت اول از کاروان جدا میشود به جاده عاشقی میزند، «عمود اول شهر نجف را پشت سر گذاشتهام. در ابتدای راه نجف به سوی کربلا، اعدادی سبزرنگ روی تیرکهای میان راه نقش بسته است.» هر مسافر اربعینی میداند که این ستونها نمایانگر مسافت طی شده هستند، هر ستون ۵۰ متر با ستون بعدی فاصله دارد. ابتدای مسیر حواست به شمارش ستونهاست، بر خود نهیب میزنی که مقصد نهایی مهم است نه کثرت ستونها.
🔹نویسنده تصمیم میگیرد به خلاف توصیههای دوستانش، مهمانِ خانه عراقیها شود و تو با اضطراب و دلهره مجبور به همراهیاش هستی. هنوز توقف کامل نکردهای که مردی چهارشانه با مهربانی تو را دعوت میکند تا در کنار سه مرد شیرازی دیگر سوار بر ماشینش شوی. ابتدای امر همه چیز مشکوک است، داعش هنوز در شهر فلوجه است و بیابانهای مسیر، هیزم بر آتش دلهرهات میریزد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_آزاد نوشت:
🔹عصر همان روز است که در کنار دیگر مسافران نشسته و خشنودی در تکتک سلولهایش جریان پیدا میکند. هنوز گنگ و حیران است که به نجف میرسد و بعد از زیارت اول از کاروان جدا میشود به جاده عاشقی میزند، «عمود اول شهر نجف را پشت سر گذاشتهام. در ابتدای راه نجف به سوی کربلا، اعدادی سبزرنگ روی تیرکهای میان راه نقش بسته است.» هر مسافر اربعینی میداند که این ستونها نمایانگر مسافت طی شده هستند، هر ستون ۵۰ متر با ستون بعدی فاصله دارد. ابتدای مسیر حواست به شمارش ستونهاست، بر خود نهیب میزنی که مقصد نهایی مهم است نه کثرت ستونها.
🔹نویسنده تصمیم میگیرد به خلاف توصیههای دوستانش، مهمانِ خانه عراقیها شود و تو با اضطراب و دلهره مجبور به همراهیاش هستی. هنوز توقف کامل نکردهای که مردی چهارشانه با مهربانی تو را دعوت میکند تا در کنار سه مرد شیرازی دیگر سوار بر ماشینش شوی. ابتدای امر همه چیز مشکوک است، داعش هنوز در شهر فلوجه است و بیابانهای مسیر، هیزم بر آتش دلهرهات میریزد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آنگاه که عشق کشف شود…
🖌#فرشاد_جابرزاده نوشت:
🔹نقطه قوت اصلی رمان رمون کنو شخصیت اصلیاش است. ایکار یکی از به یادماندنیترین شخصیتهاییست که در میان رمان نوها با آن مواجه میشویم. موجودی که قرار بوده شخصیت اصلی داستان اوبرِ نویسنده باشد و حال به شخصیت اصلی رمان رمون کنو تبدیل شده است. از کاغذ اوبر پرکشیده و بر کاغذ کنو نقش بسته و خدا میداند این چرخه تا کجا ممکن است ادامهدار شده باشد. او در مواجهه با جهان ماده دچار سردرگمی میشود. هیاهویش را نمیفهمد و با اینکه از جهانی رئالیستی وارد جهان مادی شده، انگار توان درکش را ندارد.
🔹حتما عنوان کتاب شما را یاد افسانه ایکاروس انداخته. ایکاروسی که میخواست تا انتهای آسمان پرواز کند، اما گرمای خورشید بالهایش را سوزاند و او را به زمین بازگرداند. در رمان کنو این افسانه به شکل دیگری بیان میشود که آن را اقتباسی آزاد از افسانه مذکور میسازد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فرشاد_جابرزاده نوشت:
🔹نقطه قوت اصلی رمان رمون کنو شخصیت اصلیاش است. ایکار یکی از به یادماندنیترین شخصیتهاییست که در میان رمان نوها با آن مواجه میشویم. موجودی که قرار بوده شخصیت اصلی داستان اوبرِ نویسنده باشد و حال به شخصیت اصلی رمان رمون کنو تبدیل شده است. از کاغذ اوبر پرکشیده و بر کاغذ کنو نقش بسته و خدا میداند این چرخه تا کجا ممکن است ادامهدار شده باشد. او در مواجهه با جهان ماده دچار سردرگمی میشود. هیاهویش را نمیفهمد و با اینکه از جهانی رئالیستی وارد جهان مادی شده، انگار توان درکش را ندارد.
🔹حتما عنوان کتاب شما را یاد افسانه ایکاروس انداخته. ایکاروسی که میخواست تا انتهای آسمان پرواز کند، اما گرمای خورشید بالهایش را سوزاند و او را به زمین بازگرداند. در رمان کنو این افسانه به شکل دیگری بیان میشود که آن را اقتباسی آزاد از افسانه مذکور میسازد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝شمس و مولوی در ماجرایی پلیسی
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹این اولین مرتبه نیست که رابطه مرموز شمس و مولانا مورد توجه داستاننویسان قرار گرفته است. البته اگر شما «باب اسرار» را نخواندهاید باید بگویم که بر خلاف آنچه تصور میشود این رمان در باب رابطه شمس و مولانا نیست. بلکه در این رمان کارن و اتفاقات حول اوست که موضوعیت دارد و این موضوعیت تحت تاثیر رابطه عرفانی مولانا و شمس است. از اینرو سهم اندکی از متن بهطور مستقیم به داستان مولانا و شمس اختصاص دارد. بنابراین اگر به دنبال شناختی درست و دقیق از زندگی مولانا و شمس و تاثیری که این دو بر هم گذاشتهاند هستید، شاید بهتر باشد سراغ کتابهای دیگری بروید.
🔹کارن و شمس دارای وجه مشابهی به لحاظ شخصیتی و روانشناسی هستند. شمس چنانکه در تاریخ معرفی میشود شخصیتی مهرطلب است، دقیقا مانند کارن در «باب اسرار» که احمد امید تصویر کرده است. شمس خود را تابع و مطیع دیگران قرار میدهد و رفتارش را مطابق دلخواه دیگران میسازد تا دیگر دلیلی برای آزار رساندن به او نداشته باشند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹این اولین مرتبه نیست که رابطه مرموز شمس و مولانا مورد توجه داستاننویسان قرار گرفته است. البته اگر شما «باب اسرار» را نخواندهاید باید بگویم که بر خلاف آنچه تصور میشود این رمان در باب رابطه شمس و مولانا نیست. بلکه در این رمان کارن و اتفاقات حول اوست که موضوعیت دارد و این موضوعیت تحت تاثیر رابطه عرفانی مولانا و شمس است. از اینرو سهم اندکی از متن بهطور مستقیم به داستان مولانا و شمس اختصاص دارد. بنابراین اگر به دنبال شناختی درست و دقیق از زندگی مولانا و شمس و تاثیری که این دو بر هم گذاشتهاند هستید، شاید بهتر باشد سراغ کتابهای دیگری بروید.
🔹کارن و شمس دارای وجه مشابهی به لحاظ شخصیتی و روانشناسی هستند. شمس چنانکه در تاریخ معرفی میشود شخصیتی مهرطلب است، دقیقا مانند کارن در «باب اسرار» که احمد امید تصویر کرده است. شمس خود را تابع و مطیع دیگران قرار میدهد و رفتارش را مطابق دلخواه دیگران میسازد تا دیگر دلیلی برای آزار رساندن به او نداشته باشند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝نسخه ویاِچاِس
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹اول بار، توی دفتر انجمن سینمای جوان بود که انگار محبوبش ناگهان از دوردست، آمد به نزدیک. یکیدو هفته بعد از شروع کلاسهای کارگردانی، رفته بود کسری مدارک ثبت نامش را تحویل بدهد. منشی او را همانطور وسط اتاقش گذاشت و لیوان دستهدار بزرگش را برداشت و رفت برای خودش چای بیاورد. چشم دخترک افتاد روی میز منشی و یکباره بدنش بنای ناسازگاری گذاشت. از همه جای بدنش شروشر عرق شروع کرد به ریختن. با خودش فکر کرد حیف حمام صبح! حالا چه دیده بود؟ گوشه عکس سهدرچهاری از لای یک پرونده زده بود بیرون. خودش بود. خود خودش. سریع رفت جلو و روی پرونده را خواند: «اساتید ترم دوم».
🔹توی ذهنش هفته بعد را جورید ببیند کی میتواند قرار بعدی را با مرد بگذارد. بهبهانه پسدادن فیلمها. یکییکی پسش میداد. هشتتا فیلم مستند کوتاه داشت. میشد هشت هفته. حساب کرده بود که اوضاع طوری پیش خواهد رفت که بعدش دیگر نیازی به فیلم نبود برای دیدار بعدی. چند تا فیلم ویاچاس را توی کیسه نایلونی گذاشته بود که از مچ یک دستش تاب میخورد...
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:
🔹اول بار، توی دفتر انجمن سینمای جوان بود که انگار محبوبش ناگهان از دوردست، آمد به نزدیک. یکیدو هفته بعد از شروع کلاسهای کارگردانی، رفته بود کسری مدارک ثبت نامش را تحویل بدهد. منشی او را همانطور وسط اتاقش گذاشت و لیوان دستهدار بزرگش را برداشت و رفت برای خودش چای بیاورد. چشم دخترک افتاد روی میز منشی و یکباره بدنش بنای ناسازگاری گذاشت. از همه جای بدنش شروشر عرق شروع کرد به ریختن. با خودش فکر کرد حیف حمام صبح! حالا چه دیده بود؟ گوشه عکس سهدرچهاری از لای یک پرونده زده بود بیرون. خودش بود. خود خودش. سریع رفت جلو و روی پرونده را خواند: «اساتید ترم دوم».
🔹توی ذهنش هفته بعد را جورید ببیند کی میتواند قرار بعدی را با مرد بگذارد. بهبهانه پسدادن فیلمها. یکییکی پسش میداد. هشتتا فیلم مستند کوتاه داشت. میشد هشت هفته. حساب کرده بود که اوضاع طوری پیش خواهد رفت که بعدش دیگر نیازی به فیلم نبود برای دیدار بعدی. چند تا فیلم ویاچاس را توی کیسه نایلونی گذاشته بود که از مچ یک دستش تاب میخورد...
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝کتاب انتخابهای بزرگ
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹در کتاب «پاییز آمد» بعد از روایت آشنایی و ازدواج خانم موسوی و شهید یوسفی، که دو بخش کتاب را به خود اختصاص میدهد، خاطرات، حول محور شهید یوسفی میگردد و از همینجا به بعد با خلقیات و دیدگاهها و عقاید و سبک زندگی شهید آشنا میشویم. در واقع نگاه او نسبت به انقلاب و مبارزه و زندگی، از طریق گفتوگوها و انتخابهای کوچک و بزرگش، در خاطرات بازتاب داده میشود. یکی از ویژگیهای حائز توجه شهید یوسفی که به کرات از سوی راوی به آن اشاره میشود تشویق زنان به حضور و فعالیت در جامعه در راستای کمک به پیشرفت آن است. این ویژگی در کنار توجه شهید به پرداخت توامان به کار و زندگی و اعتقادات از مهمترین خصایص احمد یوسفی است که از دل خاطرات به دست میآید.
🔹مخاطب با خواندن این اثر، راوی را درک میکند، در غم او شریک میشود و در آخر با او اشک میریزد اما حواس او درگیر نمیشود و این، تکه گمشده پازل کتاب است. ما در ادبیات دفاع مقدس برای بازنویسی خاطرات انسانهای بزرگ به چیزی فراتر از وقایعنگاری صرف نیازمندیم.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹در کتاب «پاییز آمد» بعد از روایت آشنایی و ازدواج خانم موسوی و شهید یوسفی، که دو بخش کتاب را به خود اختصاص میدهد، خاطرات، حول محور شهید یوسفی میگردد و از همینجا به بعد با خلقیات و دیدگاهها و عقاید و سبک زندگی شهید آشنا میشویم. در واقع نگاه او نسبت به انقلاب و مبارزه و زندگی، از طریق گفتوگوها و انتخابهای کوچک و بزرگش، در خاطرات بازتاب داده میشود. یکی از ویژگیهای حائز توجه شهید یوسفی که به کرات از سوی راوی به آن اشاره میشود تشویق زنان به حضور و فعالیت در جامعه در راستای کمک به پیشرفت آن است. این ویژگی در کنار توجه شهید به پرداخت توامان به کار و زندگی و اعتقادات از مهمترین خصایص احمد یوسفی است که از دل خاطرات به دست میآید.
🔹مخاطب با خواندن این اثر، راوی را درک میکند، در غم او شریک میشود و در آخر با او اشک میریزد اما حواس او درگیر نمیشود و این، تکه گمشده پازل کتاب است. ما در ادبیات دفاع مقدس برای بازنویسی خاطرات انسانهای بزرگ به چیزی فراتر از وقایعنگاری صرف نیازمندیم.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝بسیار دانستن مرض است
🖌#زهرا_پیری نوشت:
🔹کتاب «یادداشتهای زیرزمینی» در دو قسمت به نگارش در آمده؛ قسمت اول با عنوان «تاریکی» که راوی در آن از خود و جهانی که میبیند حرف میزند و قسمت دوم که «روی برف نمناک نام دارد» و در آن بخشی از حوادث و رویدادهای زندگیاش را نقل میکند.
🔹راوی در اینکه دانش و آگاهی بزرگترین بدبختی بشر است تردیدی ندارد و بسیار دانستن را یک جور مرض میداند. او انسانها را به دو دسته مجزا تقسیم میکند: مردمان اجرا و عمل که از آگاهی بیبهرهاند و اگر راهی که طی میکنند به دیوار منتهی شود هم از پیمودنش منصرف نمیشوند و نفس عمل دوندگی است که برایشان اهمیت دارد و مردمانی که میاندیشند و فکر میکنند و در نتیجه نمیتوانند عمل کنند و بهانه وجود دیوار آنها را از اجرای تصمیمی که از اول گرفتهاند باز میدارد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زهرا_پیری نوشت:
🔹کتاب «یادداشتهای زیرزمینی» در دو قسمت به نگارش در آمده؛ قسمت اول با عنوان «تاریکی» که راوی در آن از خود و جهانی که میبیند حرف میزند و قسمت دوم که «روی برف نمناک نام دارد» و در آن بخشی از حوادث و رویدادهای زندگیاش را نقل میکند.
🔹راوی در اینکه دانش و آگاهی بزرگترین بدبختی بشر است تردیدی ندارد و بسیار دانستن را یک جور مرض میداند. او انسانها را به دو دسته مجزا تقسیم میکند: مردمان اجرا و عمل که از آگاهی بیبهرهاند و اگر راهی که طی میکنند به دیوار منتهی شود هم از پیمودنش منصرف نمیشوند و نفس عمل دوندگی است که برایشان اهمیت دارد و مردمانی که میاندیشند و فکر میکنند و در نتیجه نمیتوانند عمل کنند و بهانه وجود دیوار آنها را از اجرای تصمیمی که از اول گرفتهاند باز میدارد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝اگر پاییز باران نبارد
🖌#طاهره_آشیانی نوشت:
🔹عشق به زندگی از همان روز اول مهر شروع میشود، بعدها کم کم شکل خسرو و شیرین به خود میگیرد اما تهش باز هم همان دخترک میماند و کلی هوس زندگی. حتی اگر مجنونی نباشد و خسرو هم رفته باشد پی زندگی خودش. زن، اول مهر، اول پاییز دست خودش را میگیرد و میرود به خیابانی که تهش میرسد به مدرسه. حالا اگر مدرسه ابتدایی نباشد، یک مدرسه دیگر پیدا میکند که یاد بگیرد زندگی را چگونه عاشقانه به پایان برساند. چون پاییز زنی است که عاشقی را بلد است.
🔹پاییز است و اول مهر و مدرسهها باز شده. میروی کنار پنجره به آسمان نگاه میکنی، خورشید چنان میتابد که انگار تیرماه است. نه ابری است و نه بادی که باران با خود بیاورد. میروی به هفتسالگیات که مهر بود و بارانهای پاییزی و سرما میدوید زیر پوستت و مور مور میشدی. میآمدی دفتر و کتابها و کاغذ کادوهای گلگلی را میگذاشتی روی فرش آن قسمت که آفتاب است و گلهای قالی میدرخشد زیر نور خورشید.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#طاهره_آشیانی نوشت:
🔹عشق به زندگی از همان روز اول مهر شروع میشود، بعدها کم کم شکل خسرو و شیرین به خود میگیرد اما تهش باز هم همان دخترک میماند و کلی هوس زندگی. حتی اگر مجنونی نباشد و خسرو هم رفته باشد پی زندگی خودش. زن، اول مهر، اول پاییز دست خودش را میگیرد و میرود به خیابانی که تهش میرسد به مدرسه. حالا اگر مدرسه ابتدایی نباشد، یک مدرسه دیگر پیدا میکند که یاد بگیرد زندگی را چگونه عاشقانه به پایان برساند. چون پاییز زنی است که عاشقی را بلد است.
🔹پاییز است و اول مهر و مدرسهها باز شده. میروی کنار پنجره به آسمان نگاه میکنی، خورشید چنان میتابد که انگار تیرماه است. نه ابری است و نه بادی که باران با خود بیاورد. میروی به هفتسالگیات که مهر بود و بارانهای پاییزی و سرما میدوید زیر پوستت و مور مور میشدی. میآمدی دفتر و کتابها و کاغذ کادوهای گلگلی را میگذاشتی روی فرش آن قسمت که آفتاب است و گلهای قالی میدرخشد زیر نور خورشید.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝قربانی اصلاحات؟!
🖌#عرفانه_معینی نوشت:
🔹شوستر از همان بدو ورودش به ایران متوجه اوضاع ناآرام و متشنج شد و دریافت که دولتهای روس و انگلیس قصد خفه کردن جسم نیمهجان ایران را دارند و بیکفایتی دولتمردان قاجار و اشرافزادگانی که تنها به مصلحت خود فکر میکردند به این اوضاع دامن میزدند و اختناق بر همهجای ایران سایه انداخته بود. مورگان شوستر که تفکرات ضداستعماری داشت و به قصد سامان دادن اوضاع اقتصادی به ایران دعوت شده بود تلاش میکرد اصلاحاتی در امور مالی و اداری ایران انجام دهد اما برای هر شخصی که تاریخ را مطالعه کرده باشد روشن است که اصلاحات همیشه قربانی داشته است، او نیز از این قضیه مستثنی نبود و قربانی تفکرات و اقدامات اصلاحطلبانه خود شد.
🔹شوستر پس از بازگشت به آمریکا بود که تصمیم گرفت دیدهها، شنیدهها و تجربیات هشت ماه حضورش در ایران را بنویسد، در واقع او از این کار قصد داشت بیگناهیاش را در مقابل افتراهای روس و انگلیس ثابت کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#عرفانه_معینی نوشت:
🔹شوستر از همان بدو ورودش به ایران متوجه اوضاع ناآرام و متشنج شد و دریافت که دولتهای روس و انگلیس قصد خفه کردن جسم نیمهجان ایران را دارند و بیکفایتی دولتمردان قاجار و اشرافزادگانی که تنها به مصلحت خود فکر میکردند به این اوضاع دامن میزدند و اختناق بر همهجای ایران سایه انداخته بود. مورگان شوستر که تفکرات ضداستعماری داشت و به قصد سامان دادن اوضاع اقتصادی به ایران دعوت شده بود تلاش میکرد اصلاحاتی در امور مالی و اداری ایران انجام دهد اما برای هر شخصی که تاریخ را مطالعه کرده باشد روشن است که اصلاحات همیشه قربانی داشته است، او نیز از این قضیه مستثنی نبود و قربانی تفکرات و اقدامات اصلاحطلبانه خود شد.
🔹شوستر پس از بازگشت به آمریکا بود که تصمیم گرفت دیدهها، شنیدهها و تجربیات هشت ماه حضورش در ایران را بنویسد، در واقع او از این کار قصد داشت بیگناهیاش را در مقابل افتراهای روس و انگلیس ثابت کند.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سفر به دنیای طلایی نوجوانی
🖌#سعیده_ملایی نوشت:
🔹«رونی یک پیانو قورت داده»، عنوان رمان نوجوان به قلم تیمور آقامحمدی است. این کتاب دنیا را از دریچه نگاه یک دختر نوجوان ترسیم میکند و یکی از جذابیتهای ملموسش این است که همزمان با خواندن آن تصاویر و احساساتی فراموش شده از دوران طلایی زندگی برایتان نقش میبندد؛ روزگاری که دغدغههایتان با امروز متفاوت بود و دنیا را طور دیگری میدیدید.
🔹«رونی» و «رویا» در اتوبوس از کنار «پارک پردیسان» عبور میکنند و درباره اسم دختر دایی رویا که «سیلویا» است حرف میزنند. سیلویا پلات و ویرجینیا وولف هر دو از چهرههای ادبی هستند که مبتلا به افسردگی بودند و با خودکشی از دنیا رفتهاند، نام هر دو به طور تاکیدی در داستان آمدهاست. در یک گزارش مطبوعاتی درباره آنها چنین میخوانیم: «وقتی یک نویسنده زن بر اثر خودکشی جانش را از دست میدهد، از آن پس با همان اتفاق تعریف میشود. از ویرجینیا وولف تا سارا کِین، هر کاری که او کرده و هر چیزی که طی زندگیاش خلق کرده، به بخشی از یک روایت مرگبار تبدیل خواهد شد…»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#سعیده_ملایی نوشت:
🔹«رونی یک پیانو قورت داده»، عنوان رمان نوجوان به قلم تیمور آقامحمدی است. این کتاب دنیا را از دریچه نگاه یک دختر نوجوان ترسیم میکند و یکی از جذابیتهای ملموسش این است که همزمان با خواندن آن تصاویر و احساساتی فراموش شده از دوران طلایی زندگی برایتان نقش میبندد؛ روزگاری که دغدغههایتان با امروز متفاوت بود و دنیا را طور دیگری میدیدید.
🔹«رونی» و «رویا» در اتوبوس از کنار «پارک پردیسان» عبور میکنند و درباره اسم دختر دایی رویا که «سیلویا» است حرف میزنند. سیلویا پلات و ویرجینیا وولف هر دو از چهرههای ادبی هستند که مبتلا به افسردگی بودند و با خودکشی از دنیا رفتهاند، نام هر دو به طور تاکیدی در داستان آمدهاست. در یک گزارش مطبوعاتی درباره آنها چنین میخوانیم: «وقتی یک نویسنده زن بر اثر خودکشی جانش را از دست میدهد، از آن پس با همان اتفاق تعریف میشود. از ویرجینیا وولف تا سارا کِین، هر کاری که او کرده و هر چیزی که طی زندگیاش خلق کرده، به بخشی از یک روایت مرگبار تبدیل خواهد شد…»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پیادهروی با چریک لطیف
🖌#حانیه_مسلمی نوشت:
🔹من قصهای ندارم. نویسندهای بدون قصه که نه قهرمانی را تجربه کرده و نه تن به کنش و آزمایش داده. من همیشه تمام تلاشم را کردهام که دنیای عادیام را حفظ کنم. اما کلمات قهرمان، شخصیت و جنگنده را طور دیگری زیسته است و میخواهم درباره این واژهباختگی حرف بزنم. از وقتی به یاد دارم انفعال بزرگترین خاصیت من بوده و سکوت و بی تفاوتی خاصی در انتخابهایم جریان داشته است.
🔹سکوت به جای اعتراض هم نوعی انفعال است و این سکوت منفعلانه، اثر ژرفی که در من گذاشته، موجب خلق جهان و شخصیتی ذهنی شده که من خیلی اوقات به او پناه میبرم و با او خیال پردازی میکنم. فکر میکنم این یکی از نیازهای جدی انسان است که قهرمان خودش باشد؛ و وقتی نیست، دست به دامن خیالات میشود. البته این شخصیتی که میخواهم از او بگویم، ذهنی نیست و خودم هستم که در کسوت زنی کماندو و مبارز هبوط کردهام. او همیشه لباس رزم بر تن دارد و ترسی در او نیست. تمام وجه اعتراضی و مبارزی که باید داشته باشم و غیرفعال است، در این شخصیت متجلی شده و از حیرتم او را «چریک لطیف» صدا میزنم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حانیه_مسلمی نوشت:
🔹من قصهای ندارم. نویسندهای بدون قصه که نه قهرمانی را تجربه کرده و نه تن به کنش و آزمایش داده. من همیشه تمام تلاشم را کردهام که دنیای عادیام را حفظ کنم. اما کلمات قهرمان، شخصیت و جنگنده را طور دیگری زیسته است و میخواهم درباره این واژهباختگی حرف بزنم. از وقتی به یاد دارم انفعال بزرگترین خاصیت من بوده و سکوت و بی تفاوتی خاصی در انتخابهایم جریان داشته است.
🔹سکوت به جای اعتراض هم نوعی انفعال است و این سکوت منفعلانه، اثر ژرفی که در من گذاشته، موجب خلق جهان و شخصیتی ذهنی شده که من خیلی اوقات به او پناه میبرم و با او خیال پردازی میکنم. فکر میکنم این یکی از نیازهای جدی انسان است که قهرمان خودش باشد؛ و وقتی نیست، دست به دامن خیالات میشود. البته این شخصیتی که میخواهم از او بگویم، ذهنی نیست و خودم هستم که در کسوت زنی کماندو و مبارز هبوط کردهام. او همیشه لباس رزم بر تن دارد و ترسی در او نیست. تمام وجه اعتراضی و مبارزی که باید داشته باشم و غیرفعال است، در این شخصیت متجلی شده و از حیرتم او را «چریک لطیف» صدا میزنم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝و جنگ آغاز میشود
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹برای هر که اهلِ ادبیات و داستان باشد و با رمان ایرانی آشنایی داشته باشد شکی وجود ندارد که احمد محمود در قله ادبیات رئالیستی (واقعگرا) قرار دارد. محمود آن چنان که در گفتگویش با لیلی گلستان گفته بود رسالت ادبیات را جز تعریف انسان، جامعه و فرد نمیداند. و اصلا بر همین پایه است که خودش را دارای چنان رسالتی میبیند که بسان ناظر در جامعه به وجوه مختلف نظر بیندازد و آن را در قالب داستان برای خواننده ایرانی روایت کند و باز هم بر همین اساس است که آثار محمود مملو از نگاهی انسانی به اجتماع، دردها و مسائل آن است. و دقیقا هین امر است که موجب میشود خواننده اثر خودش را از وقایع، موضوع و مضمون داستانهای واقعگرای محمود جدا نبیند.
🔹ابتدای جنگ وقتی محمود خبر کشته شدن برادرش را شنید از تهران راهی جنوب شد. سر از سوسنگرد و هویزه در آورد. جاهایی که به جنگ خیلی نزدیک بودند وقتی بازگشت به قول خودش دلش تلنبار شده بود (و این عبارت چقدر تلخی و سنگینی دارد آن هم برای مرد خوزستانی که اهل سیاست و کلمه بود).
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹برای هر که اهلِ ادبیات و داستان باشد و با رمان ایرانی آشنایی داشته باشد شکی وجود ندارد که احمد محمود در قله ادبیات رئالیستی (واقعگرا) قرار دارد. محمود آن چنان که در گفتگویش با لیلی گلستان گفته بود رسالت ادبیات را جز تعریف انسان، جامعه و فرد نمیداند. و اصلا بر همین پایه است که خودش را دارای چنان رسالتی میبیند که بسان ناظر در جامعه به وجوه مختلف نظر بیندازد و آن را در قالب داستان برای خواننده ایرانی روایت کند و باز هم بر همین اساس است که آثار محمود مملو از نگاهی انسانی به اجتماع، دردها و مسائل آن است. و دقیقا هین امر است که موجب میشود خواننده اثر خودش را از وقایع، موضوع و مضمون داستانهای واقعگرای محمود جدا نبیند.
🔹ابتدای جنگ وقتی محمود خبر کشته شدن برادرش را شنید از تهران راهی جنوب شد. سر از سوسنگرد و هویزه در آورد. جاهایی که به جنگ خیلی نزدیک بودند وقتی بازگشت به قول خودش دلش تلنبار شده بود (و این عبارت چقدر تلخی و سنگینی دارد آن هم برای مرد خوزستانی که اهل سیاست و کلمه بود).
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝جای خالی احساسات مردمی در اسناد جنگ
🖌#زینب_سادات_میرفخرایی نوشت:
🔹کتاب «چراغهای روشن شهر» روایت زندگی زهره فرهادی دختر پانزده ساله خرمشهری در سالهای جنگ است. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در سن خیلی کم امدادگری آموخت و در جهاد کشاورزی مشغول به فعالیت شد. جنگ که آغاز شد، همان روز اول بعد از آنکه مطمئن شد مدرسه تعطیل است، مستقیم به مسجد رفت تا بتواند برای دفاع از شهرش کاری انجام دهد و بعد چون نگران بود خانواده مانع از حضورش در درگیریها باشند، دیگر به خانه بازنگشت. یک دختر نوجوان که تا آن روز هیچ مسئولیتی نداشت اما حالا در میدان جنگ است و هر روز شاهد صحنههایی است که همسن و سالانش در نقاط دیگر کشور هیچ تصوری از آنها ندارند.
🔹آنچه که به صورت پیش فرض در ذهن مخاطبان کتابهای دفاع مقدس وجود دارد این است که اگر دختری در آن سن و سال اسلحه دست گرفته و از خاکش دفاع کرده است، حتما در خانوادهای بسیار مذهبی و پایبند به اصول و آرمانهای انقلاب اسلامی پرورش یافته است، اما زهره فرهادی این کلیشه را از بین میبرد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#زینب_سادات_میرفخرایی نوشت:
🔹کتاب «چراغهای روشن شهر» روایت زندگی زهره فرهادی دختر پانزده ساله خرمشهری در سالهای جنگ است. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در سن خیلی کم امدادگری آموخت و در جهاد کشاورزی مشغول به فعالیت شد. جنگ که آغاز شد، همان روز اول بعد از آنکه مطمئن شد مدرسه تعطیل است، مستقیم به مسجد رفت تا بتواند برای دفاع از شهرش کاری انجام دهد و بعد چون نگران بود خانواده مانع از حضورش در درگیریها باشند، دیگر به خانه بازنگشت. یک دختر نوجوان که تا آن روز هیچ مسئولیتی نداشت اما حالا در میدان جنگ است و هر روز شاهد صحنههایی است که همسن و سالانش در نقاط دیگر کشور هیچ تصوری از آنها ندارند.
🔹آنچه که به صورت پیش فرض در ذهن مخاطبان کتابهای دفاع مقدس وجود دارد این است که اگر دختری در آن سن و سال اسلحه دست گرفته و از خاکش دفاع کرده است، حتما در خانوادهای بسیار مذهبی و پایبند به اصول و آرمانهای انقلاب اسلامی پرورش یافته است، اما زهره فرهادی این کلیشه را از بین میبرد.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝حرف آخر روی تشک کشتی
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹«حسین من چیزی نمیدونم… اما میدونم اگه دورتادور دنیا رو ابر سیاه بگیره، خورشید میدرخشه… خورشیدها میدرخشن… ما قدرت خودمون رو با قدرت خدا قاتی کردیم. قدرت ما به قدرت اون وصله… مثل چاه آب خونه شما تو شمال که به دریا وصله… اما قاتی نمیشن، ماهی سفید توی چاه زندگی نمیکنه… به هم وصله اما هر کدوم حکم و خاصیت خودش رو داره… مثل جاده و دریا، خیلی کوچیکه… ارزن و کوه هم کوچیکه… قطره و اقیانوس هم باز کوچیکه… تو نمیتونی برای من کاری بکنی… من هم نمیتونم…»
🔹«همزاد» داستان مکان و زمان است. سیر حرکت قهرمان از روستا و پا گذاشتن به دنیای جدید و عوض شدن صحنهها، مسیر قصه را میسازد. داستان پایانی در تعلیق مانده و پر ابهام دارد با این همه به نوعی به همان تشک کشتی که نماد غیرت و مردانگی و پهلوانی است ختم میشود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لیلا_مهدوی نوشت:
🔹«حسین من چیزی نمیدونم… اما میدونم اگه دورتادور دنیا رو ابر سیاه بگیره، خورشید میدرخشه… خورشیدها میدرخشن… ما قدرت خودمون رو با قدرت خدا قاتی کردیم. قدرت ما به قدرت اون وصله… مثل چاه آب خونه شما تو شمال که به دریا وصله… اما قاتی نمیشن، ماهی سفید توی چاه زندگی نمیکنه… به هم وصله اما هر کدوم حکم و خاصیت خودش رو داره… مثل جاده و دریا، خیلی کوچیکه… ارزن و کوه هم کوچیکه… قطره و اقیانوس هم باز کوچیکه… تو نمیتونی برای من کاری بکنی… من هم نمیتونم…»
🔹«همزاد» داستان مکان و زمان است. سیر حرکت قهرمان از روستا و پا گذاشتن به دنیای جدید و عوض شدن صحنهها، مسیر قصه را میسازد. داستان پایانی در تعلیق مانده و پر ابهام دارد با این همه به نوعی به همان تشک کشتی که نماد غیرت و مردانگی و پهلوانی است ختم میشود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سرابی پریشان از تردیدهای «بارادین»
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹آلکساندر بارادین فرزند یک شاهزاده گرجی به نام لوکا گِدِوانیشویلی است. او در سال که در سال ۱۸۳۳ در سن پترزبورگ روسیه چشم به جهان گشود و از ۶ سالگی آموختن موسیقی را آغاز و در همین سن آهنگسازی را نیز شروع کرد. پدرش از افسران قدیمی ارتش بود و مایل بود پسرش نیز به ارتش ملحق شود ولی بارادین دل به هوای موسیقی داشت و چون پدرش علاقه او را دید به تشویق او پرداخت. بارادین در سال ۱۸۵۰ به دانشکده پزشکی وارد شد و در سال ۱۸۵۵ با در دست داشتن دیپلم شیمی و طب، استاد شیمی دانشکده شد. او در رشته علمی خود تحقیقات بسیاری انجام دادهاست و رسالات متعددی در شیمی نوشته که کم از آثار موسیقی ندارد.
🔹«بارادین» با یک شروع متفاوت این نوید را به خواننده میدهد که با اثری متفاوت روبهرو است ولی خیلی زود این نوید تبدیل به سرابی میشود که در ادامه خبری از آن نیست. نه تصویری از آنچه در پشت جلد ارائه شده میبینیم و نه خودمان میتوانیم تصویری را از دل این متن پراکنده و پریشان بیرون بکشیم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#حسام_آبنوس نوشت:
🔹آلکساندر بارادین فرزند یک شاهزاده گرجی به نام لوکا گِدِوانیشویلی است. او در سال که در سال ۱۸۳۳ در سن پترزبورگ روسیه چشم به جهان گشود و از ۶ سالگی آموختن موسیقی را آغاز و در همین سن آهنگسازی را نیز شروع کرد. پدرش از افسران قدیمی ارتش بود و مایل بود پسرش نیز به ارتش ملحق شود ولی بارادین دل به هوای موسیقی داشت و چون پدرش علاقه او را دید به تشویق او پرداخت. بارادین در سال ۱۸۵۰ به دانشکده پزشکی وارد شد و در سال ۱۸۵۵ با در دست داشتن دیپلم شیمی و طب، استاد شیمی دانشکده شد. او در رشته علمی خود تحقیقات بسیاری انجام دادهاست و رسالات متعددی در شیمی نوشته که کم از آثار موسیقی ندارد.
🔹«بارادین» با یک شروع متفاوت این نوید را به خواننده میدهد که با اثری متفاوت روبهرو است ولی خیلی زود این نوید تبدیل به سرابی میشود که در ادامه خبری از آن نیست. نه تصویری از آنچه در پشت جلد ارائه شده میبینیم و نه خودمان میتوانیم تصویری را از دل این متن پراکنده و پریشان بیرون بکشیم.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آن نامه که میرود به سویش
🖌#کوثر_محبی نوشت:
🔹نامه حامل بخشی از روح فرستنده است. فرآیندی کهن و نوستالژیک است و جدا از همه اینها فرستادن و گرفتنش کیف میدهد. هنوز آنقدری از عمر ارتباطات مجازی نگذشته که بشود دربارهاش از این چیزها گفت یا برایش شعر و کتاب نوشت ولی در عوض سریع و سهل الوصول است و اصلا همین ویژگیاش باعث شده نامه برود توی اتاق و به کندیاش فکر کند. نظر بنده این است که با حفظ تمام ارتباطات مجازی، به نامه بگویید از اتاق بیرون بیاید؛ دستی به سرش بکشید، برای دوست و آشنا نامه بنویسید و به تماشای ارتقاء کیفیت روابط خود بنشینید.
🔹تاثیر نامه و مناسک مخصوصش روی بدن انسان غیر قابل اغماض است. تمام مراحل انتظار رسیدن نامه، آمدن پستچی، باز کردن پاکت نامه، تحریک حس لامسه با در دست گرفتن کاغذ و خواندنش همراه است با ترشح مقادیر قابل توجهی هورمون هیجان در بدن. همان انتظارش اگر طولانی شود به تنهایی میتواند مرد جنگی را از پا بیاندازد.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
🖌#کوثر_محبی نوشت:
🔹نامه حامل بخشی از روح فرستنده است. فرآیندی کهن و نوستالژیک است و جدا از همه اینها فرستادن و گرفتنش کیف میدهد. هنوز آنقدری از عمر ارتباطات مجازی نگذشته که بشود دربارهاش از این چیزها گفت یا برایش شعر و کتاب نوشت ولی در عوض سریع و سهل الوصول است و اصلا همین ویژگیاش باعث شده نامه برود توی اتاق و به کندیاش فکر کند. نظر بنده این است که با حفظ تمام ارتباطات مجازی، به نامه بگویید از اتاق بیرون بیاید؛ دستی به سرش بکشید، برای دوست و آشنا نامه بنویسید و به تماشای ارتقاء کیفیت روابط خود بنشینید.
🔹تاثیر نامه و مناسک مخصوصش روی بدن انسان غیر قابل اغماض است. تمام مراحل انتظار رسیدن نامه، آمدن پستچی، باز کردن پاکت نامه، تحریک حس لامسه با در دست گرفتن کاغذ و خواندنش همراه است با ترشح مقادیر قابل توجهی هورمون هیجان در بدن. همان انتظارش اگر طولانی شود به تنهایی میتواند مرد جنگی را از پا بیاندازد.
🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝زیستن در عصرِ «شب»
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹با وجود کتابهای بسیاری که در نقد کمونیسم نوشتهشده است آنچه در هیاهوی زمان بیشتر از سایر آثار به چشم میخورد، ترس قدرتها از هنر است. بارنز با عریان ساختن ذهنیات شاستاکویچ نشان میدهد که چگونه قدرتها در راستای اهداف خود برای مخاطب سلیقه میسازند و هر آنچه در سمتوسوی نگرششان باشد، ولو اینکه مبتذل و سطحی باشد، ترویج میدهند. استالینی که از ذهن شاستاکویچ در کتاب میشناسیم نماینده قدرت مرعوبکنندهای است که با شعارهایی مانند هنر برای مردم است، جامعه را از هنر اصیل دور نگهمیدارد و در نهایت هنرمند را مجبور میکند به قیمت جان خود و عزیزانش به آنچه اهداف آنهاست تن در دهد.
🔹شاستاکویچ از معدود هنرمندان تاریخ شوروی است که استالین شخصا بر آثار او نقد نوشتهاست. یکی از نقدهایی که در سال ۱۹۳۶ در روزنامه حکومتی «پراودا» علیه موسیقی این آهنگساز منتشر شد، که به نظر میرسد خود استالین آن را نوشته باشد، نقدی بود با عنوان «هیاهو به جای موسیقی».
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#لادن_عظیمی نوشت:
🔹با وجود کتابهای بسیاری که در نقد کمونیسم نوشتهشده است آنچه در هیاهوی زمان بیشتر از سایر آثار به چشم میخورد، ترس قدرتها از هنر است. بارنز با عریان ساختن ذهنیات شاستاکویچ نشان میدهد که چگونه قدرتها در راستای اهداف خود برای مخاطب سلیقه میسازند و هر آنچه در سمتوسوی نگرششان باشد، ولو اینکه مبتذل و سطحی باشد، ترویج میدهند. استالینی که از ذهن شاستاکویچ در کتاب میشناسیم نماینده قدرت مرعوبکنندهای است که با شعارهایی مانند هنر برای مردم است، جامعه را از هنر اصیل دور نگهمیدارد و در نهایت هنرمند را مجبور میکند به قیمت جان خود و عزیزانش به آنچه اهداف آنهاست تن در دهد.
🔹شاستاکویچ از معدود هنرمندان تاریخ شوروی است که استالین شخصا بر آثار او نقد نوشتهاست. یکی از نقدهایی که در سال ۱۹۳۶ در روزنامه حکومتی «پراودا» علیه موسیقی این آهنگساز منتشر شد، که به نظر میرسد خود استالین آن را نوشته باشد، نقدی بود با عنوان «هیاهو به جای موسیقی».
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝بیپرده با عقاید بیمارگونه بشر
🖌#فاطمه_نخلی_زاده نوشت:
🔹از ویژگیهای بارز و برجسته «تونل» این است که خواننده را بیپرده و عریان با ذات بشر، تفکرات و عقاید ترسناک و در عین حال طبیعی برای یک انسان که در کاستل میبینیم رویارو میکند. همه تفکرات و احساساتِ کاستل در عین بیمارگونه بودن برای ما ملموس و قابل درک است. علاوه بر این، لحن صادقانه نویسنده، مطالعه این اثر را برایمان جذابتر میکند.
🔹«مردی در یک ارودگاه کار اجباری تقاضا کرده بود چیزی به او بدهند که بخورد و گرسنگیاش را فرو بنشاند، و آنها او را مجبور کرده بودند که موشی را زنده زنده بخورد. بعضی وقتها احساس میکنم که هیچ چیز معنا ندارد. در سیارهای که میلیونها سال است با شتاب به سوی فراموشی میرود، ما در میان غم زاده شدهایم؛ بزرگ میشویم، تلاش و تقلا میکنیم، بیمار میشویم، رنج میبریم، سبب رنج دیگران میشویم، گریه و مویه میکنیم، میمیریم، دیگران هم میمیرند، و موجودات دیگری به دنیا میآیند تا این کمدی بیمعنی را از سر گیرند.»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#فاطمه_نخلی_زاده نوشت:
🔹از ویژگیهای بارز و برجسته «تونل» این است که خواننده را بیپرده و عریان با ذات بشر، تفکرات و عقاید ترسناک و در عین حال طبیعی برای یک انسان که در کاستل میبینیم رویارو میکند. همه تفکرات و احساساتِ کاستل در عین بیمارگونه بودن برای ما ملموس و قابل درک است. علاوه بر این، لحن صادقانه نویسنده، مطالعه این اثر را برایمان جذابتر میکند.
🔹«مردی در یک ارودگاه کار اجباری تقاضا کرده بود چیزی به او بدهند که بخورد و گرسنگیاش را فرو بنشاند، و آنها او را مجبور کرده بودند که موشی را زنده زنده بخورد. بعضی وقتها احساس میکنم که هیچ چیز معنا ندارد. در سیارهای که میلیونها سال است با شتاب به سوی فراموشی میرود، ما در میان غم زاده شدهایم؛ بزرگ میشویم، تلاش و تقلا میکنیم، بیمار میشویم، رنج میبریم، سبب رنج دیگران میشویم، گریه و مویه میکنیم، میمیریم، دیگران هم میمیرند، و موجودات دیگری به دنیا میآیند تا این کمدی بیمعنی را از سر گیرند.»
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آوازخوانی الهه جنگ در آتشباران
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹«پاییز آمد» خاطرات فخرالسادات موسوی، همسر شهید احمد یوسفی، فرمانده سپاه زنجان به قلم گلستان جعفریان است. این کتاب با راوی اول شخص در خط زمانی مستقیم از کودکی فخرالسادات شروع میشود. راوی خود فخرالسادات است و گلستان جعفریان به عنوان نویسنده هوشمندانه و درست در پس کلمات راوی پنهان شده است.
🔹کتاب «پاییز آمد» فقط روایت ماجرای زندگی فخری نیست، بلکه این روایت و زندگینوشت، خود بستری است برای آشنایی با طبقهای از افراد سپاهی که در دهه شصت گرفتار دگماتیسم (جزماندیشی) بودند. خواننده از خلال صحبتهای احمد با فخری است که نسبت به رفتارهای عجیب و محدودکننده آنها آگاه میشود. اینکه فردی به همسرش اجازه خیلی از کارهای معمولی در خارج از منزل را ندهد حتی همان موقع هم که فضا مملو از آرمانخواهی ایدئولوژیک بود، امری غریب و غیرقابل پذیرش به نظر میرسید. اما در این میان احمد را میبینیم که در عینحال که متشرع است اما از همسرش میخواهد برای او آواز بخواند و حتی از شستن لباس و ظرف در منزلش هیچ ابائی ندارد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:
🔹«پاییز آمد» خاطرات فخرالسادات موسوی، همسر شهید احمد یوسفی، فرمانده سپاه زنجان به قلم گلستان جعفریان است. این کتاب با راوی اول شخص در خط زمانی مستقیم از کودکی فخرالسادات شروع میشود. راوی خود فخرالسادات است و گلستان جعفریان به عنوان نویسنده هوشمندانه و درست در پس کلمات راوی پنهان شده است.
🔹کتاب «پاییز آمد» فقط روایت ماجرای زندگی فخری نیست، بلکه این روایت و زندگینوشت، خود بستری است برای آشنایی با طبقهای از افراد سپاهی که در دهه شصت گرفتار دگماتیسم (جزماندیشی) بودند. خواننده از خلال صحبتهای احمد با فخری است که نسبت به رفتارهای عجیب و محدودکننده آنها آگاه میشود. اینکه فردی به همسرش اجازه خیلی از کارهای معمولی در خارج از منزل را ندهد حتی همان موقع هم که فضا مملو از آرمانخواهی ایدئولوژیک بود، امری غریب و غیرقابل پذیرش به نظر میرسید. اما در این میان احمد را میبینیم که در عینحال که متشرع است اما از همسرش میخواهد برای او آواز بخواند و حتی از شستن لباس و ظرف در منزلش هیچ ابائی ندارد.
#کتاب_ماه
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝نوشتن برای لوازم آرایشی، آری؛ سفارشی نویسی، نه!
🖌#احمد_تقی_خانی نوشت:
🔹آنقدر اثر ضعیف سفارشی در بازار هست که هر نویسندهای را مطمئن میکند که سفارش چاه ویل و سنگ لقّی است که نباید طرفش رفت. واقعیت این است که نویسندههای ضعیف و فرصتطلب از سر بیپولی و زرنگبازی آنقدر کتاب سفارشی در پاچه ناشران تشنه کردهاند که نویسندگان بر این باورند که اگر ناشران سراغشان رفتهاند پس لابد آنها را ضعیف شمردهاند و در جا سفارش را قبول نمیکنند که مبادا در جرگه سفارشینویسان دیده شوند.
🔹باید بدانیم و بپذیریم مزایایی که در کار سفارشی هست، در کار دیگری نیست. کار سفارشی بهواسطه اینکه از سوی نشر و بر اساس نیاز بازار و خلأهای آن شکل گرفته میتواند، یک خالزنی باشد و خیلی راحتتر از کارهای دیگر تولید و دیده و فروخته شود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#احمد_تقی_خانی نوشت:
🔹آنقدر اثر ضعیف سفارشی در بازار هست که هر نویسندهای را مطمئن میکند که سفارش چاه ویل و سنگ لقّی است که نباید طرفش رفت. واقعیت این است که نویسندههای ضعیف و فرصتطلب از سر بیپولی و زرنگبازی آنقدر کتاب سفارشی در پاچه ناشران تشنه کردهاند که نویسندگان بر این باورند که اگر ناشران سراغشان رفتهاند پس لابد آنها را ضعیف شمردهاند و در جا سفارش را قبول نمیکنند که مبادا در جرگه سفارشینویسان دیده شوند.
🔹باید بدانیم و بپذیریم مزایایی که در کار سفارشی هست، در کار دیگری نیست. کار سفارشی بهواسطه اینکه از سوی نشر و بر اساس نیاز بازار و خلأهای آن شکل گرفته میتواند، یک خالزنی باشد و خیلی راحتتر از کارهای دیگر تولید و دیده و فروخته شود.
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.