مجله الکترونیک واو
231 subscribers
845 photos
839 links
با «واو» می‌خواهیم همه وقتمان را با کتاب‌ها سپری کنیم، فارغ از هیاهوی جهان!
Download Telegram
📝سفر به انتهای عاشقی

🖌#زینب_آزاد نوشت:

🔹«اولین‌ها هیچ‌گاه از یاد نمی‌رود»؛ درست مانند اولین تصویری از حرم امام علی(ع) که در قاب چشمان نویسنده جای گرفت و تا همیشه در ذهنش خواهد ماند، مانند آن «السلام علیک یا اباالحسن» بالای باب القبله که برای درکش باید چند لحظه‌ای ایستاد و نفس تازه کرد.»

🔹جمعیت روزبه‌روز رو به افزایش است و هر روز بر تعداد وعده‌هایی غذایی که بسته‌بندی می‌کنند افزوده می‌شود. سیل عظیمی از انسان‌هایی که دوشادوش یکدیگر در حرکت‌اند به راه افتاده است. زن و مرد، کوچک و بزرگ، با هر اصل و نسبی در مسیر دیده می‌شود و من «یقین دارم پیاده‌روی اربعین، در آن دنیا برای خودش حساب و کتابی دارد.» همراه نویسنده عمود به عمود پیش می‌رویم و به انتهای مسیر عاشقی می‌رسیم.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝اسم یک کوچه شدی…

🖌#اعظم_ایرانشاهی نوشت:

🔹اسم‌ها، به ویژه اسم کوچه‌ها و خیابان‌ها، راز رفاقت من با شهرها هستند. هر اسم که صدایم می‌کند یا صدایش می‌کنم، قصه‌اش را که کشف می‌کنم ذره‌ای از غربت آن شهر برایم کم می‌شود. بالاخره یک چیزی باید باشد که آدم را به یک خاک پیوند بزند. یکی‌اش رفاقت با آدم‌های تازه، یکی‌اش رفاقت با مکان‌ها.

🔹فکر کن! برای یک لحظه قلب آدم می‌ریزد. قصه پشت اسم آنقدر هیبت دارد که تو را می‌گیرد. مثل دیدن یک بنای بزرگ و باشکوه تاریخی. بعد، جالب اینکه بعضی اسم‌ها حکم «سررشته» دارند. یا «سرنخ». قصه‌شان که دربیاید خود به خود کلی اسم دیگر هم رمزگشایی می‌شوند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝جنگ و صلح آمریکایی

🖌#نیما_اکبرخانی نوشت:

🔹قدیم‌ها همین خوبی‌ها را داشت دیگر، رسانه آنقدر پررنگ نبود و مردم با هم سر راست‌تر صحبت می کردند. مثلا عوض این که مثل این روزها بگویند می رویم ژاپن را «آزاد» کنیم یا می خواهیم ژاپن را «دموکرات» کنیم و از این حرف‌ها رک و رو راست می‌گفتند می‌خواهیم ژاپن را «اشغال» کنیم. پس اسممان هم می‌شود «قوای اشغالگر» نه «ارتش صلح»! «نورمن مِیلر» از جنگ برگشت و رمانی نوشت به نام «برهنه‌ها و مرده‌ها». رمانی در ژانر «جنگ». رمانی بلند که عجیب و غریب قوی‌ست و وقتی منتشر شد جوایزی را از آن خود کرد. رمانی در باب جنگ دوم جهانی که هنوز هم اغلب منتقدین ادبی معتقدند «بهترین اثر در مورد جنگ جهانی دوم است».

🔹داستان در مورد اعضای یک جوخه است. «جوخه‌ تجسس». داستان از آستانه‌ لشکرکشی به جزیره‌ای غیرواقعی به نام «آنوپوپی» شروع می‌شود. یعنی وقتی همه نشسته‌اند در یک کشتی نفربر و صدای توپخانه‌ سنگین رزمناوهای نیروی دریایی دارد گوشت تنشان را آب می‌کند و می‌دانند پس از پایان این «آتشباری» نوبت خودشان است که سوار قایق‌های نیروبر شوند و راه بیفتند به سمت ساحل.

🔺متن کامل یادداشت زیر را از اینجا بخوانید.
📝کلمه به کلمه با کاروان سفینة‌النجاة

🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:

🔹کتاب «پنجره‌های تشنه»، شرح سفر ضریح جدید امام‌حسین (ع) است، از قم تا کربلا. ضریحی که کاملا مردمی ساخته شده و در ساخت آن ریالی از دخالت سازمان‌ها و ارگان‌ها و مسؤولان استفاده نشده و به هیچ شخص متمولی اجازه نداده‌اند بانی کلان بشوند. هیات امنای مردمی بالای سر کار بوده که فقط شرح کمک‌های مردمی برای ساخت ضریح، خودش مثنوی هفتادمن خواهد شد.

🔹سفر ده دوازده روزه کاروان انتقال ضریح امام حسین (ع)، کاروان سفینةالنجاة، سفر بهت و شکوه بود. شهر به شهر، روستا به روستا و آدم به آدم. خوش‌ذوقی هیات امنای ساخت ضریح باعث رقم خوردن این اتفاق به‌یادماندنی بوده است. همین‌که به‌جای آن‌که تمام ضریح را با هواپیما به عراق بفرستند، بخشی از آن را نگهدارند و با تریلی شهر به شهر از مقابل چشم مردم عبورش بدهند تا چشم دل‌ها سیر شود و کربلادیده‌ها تجدید خاطره کنند و کربلاندیده‌‌ها حس حضور را تجربه کنند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝برای شاهنامه جا باز کنید!

🖌#نفیسه_سادات_موسوی نوشت:

🔹نثر کتاب «داستان‌های شاهنامه» برای بچه‌ها مناسب، ساده، قابل فهم و خسته‌نکننده ا‌ست. در واقع مولف در این کتاب، داستان‌های مشهور را بر اساس پهلوان‌ها از هم جدا کرده است. خوبی این کار در این است که هم می‌توان به راحتی هر بخش را در زمان کوتاهی خواند و خواندن بخش‌های دیگر را به فرصت‌های بعدی موکول کرد، هم می‌توان بر اساس علاقه و شناخت احتمالی بچه‌ها از نام پهلوان‌های شاهنامه، یک راست سراغ بخش ماجرای پهلوان مورد علاقه‌شان بروند. اسامی دیگر شاهزاده‌ها و پهلوانان وقتی در قسمت مربوط به یک پهلوان نام‌آشنا آورده می‌شود، برای کودک، خواندن بخش و ماجرای مربوط به آنها هم ترغیب کننده است.

🔹درمیان تعریف ماجراها و داستان‌های شاهنامه به نثر روان، ابیات موثر و مشهور (و غالبا غیرسخت) هم آورده شده است. ابیاتی که تعدادشان آن‌قدر زیاد نیست که بچه‌ها را اذیت کند، اما از بین واژه‌های همان ابیات هم هر کجا واژه جدید یا سختی به چشم‌آمده، شرح داده شده است.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝شکاریم یکسر همه پیش مرگ

🖌#لادن_عظیمی نوشت:

🔹سیمون دوبوار نویسنده اگزیستانسیالیست فرانسوی، در بادی امر پیش از آنکه ما را وارد قصه فوسکای هفتصد ساله کند با شخصیت «رژین» آشنا می‌کند. دختر جوان هنرپیشه‌ای که در تلاش است با ایفای بهترین نقش‌ها بر روی صحنه تئاتر، خود را در حافظه‌ها جاودانه کند. رژین که حتی در عشق هدفی جز ماندگار شدن در ذهن معشوق ندارد همواره در تلاش است تا چنان یادی از خود باقی‌ بگذارد که تاریخ را بپیماید.

🔹سیمون دوبوار این کتاب را در سال ۱۹۴۶ منتشر کرد. این اثر که مهم‌ترین رمان دوبوارِ فیلسوفِ فمینیست محسوب می‌شود در سال ۱۳۶۲ شمسی توسط مهدی سحابی به فارسی برگردانده شد. کتاب «همه می‌میرند» بیش از پیش جایگاه دوبوار را به عنوان نویسنده، خاصه رمان‌نویس در جامعه ادبی آن‌روزهای فرانسه تثبیت کرد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝چیزهایی که بهتر است ندانیم

🖌#پویا_سعیدی نوشت:

🔹رمان مانندِ استعاره‌ای که راوی در اولین سطرها از زندگی خودش می‌سازد، مثلِ درختی است که رفته رفته شاخه می‌دهد و برگ می‌تند به دورِ جانش. شاخه‌هایی که در عینِ تفاوتِ ظاهری‌شان با هم، نهایتاً واریاسیون‌های متفاوتی‌اند از مضمونِ اصلی. خرده‌قصه‌ها و شخصیت‌های گذریِ زنده‌ای، به فراخورِ روایت و در بخش‌های مختلفی از رمان وارد می‌شوند تا وضعیتِ شخصیتِ اصلی را عمیق‌تر بکاوند و بپرورانند. شخصیت‌هایی زنده و به رغمِ کوتاهی‌شان، با زبانِ مخصوص و عملکردِ منحصربه‌فرد و عقایدِ شاخص‌شان، به دقت پرورده.

🔹برخی معماها را همان بهتر که حل نکنیم چرا که هستیِ ما بسته است به همین در آستانه بودن و همین ناگشوده بودن. از این لحاظ رمانِ آقامحمدی برای من یادآورِ «سوکورو تازاکیِ بی‌رنگ و سال‌های زیارتش» موراکامی هم هست. آن‌جا هم کسی راه می‌افتد سر در آورد که چرا دوستانش روزی همگی ولش کردند و طردش کردند و هنوز این خوره از پسِ بیست سال با اوست. جواب اما هرگز به تمامی داده نمی‌شود چون، چیزهایی هست که بهتر است ندانیم.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝برای ما از محمدها بگویید

🖌#طاهره_آشیانی نوشت:

🔹سال‌ها از جنگ گذشته. آدم‌هایی که جنگ را از نزدیک دیده‌اند و تجربه حضورش را دارند، پیر شده‌اند. خیلی‌ها را اصلا نمی‌شناسیم. همان‌هایی که قهرمان بودند. پای حرف‌هایشان که می‌نشینی، دهانت باز می‌ماند از آنچه دیده‌اند از جنگ و دفاع. در شهرستان‌‌ها زندگی می‌کنند دور از تهران. دور از مرکز فرهنگی و هنری. اصلا کسی نمی‌داند که آنها چه روزهایی را سپری کرده‌اند در آن هشت سال یا بخشی از آن سال‌ها. مگر قرار نیست که سال‌های دفاع مقدس مرور شود تا یادمان بماند تا یاد نسل‌های آینده بماند. پس چرا از این ‌همه قهرمان گم‌نام فیلمی ساخته نمی‌شود؟

🔹محمد جای داداش بزرگ همه ما بود. دست من و زهرا را می‌گرفت و ما چقدر کیف می‌کردیم. یک روز غروب بود که یک خبر همه محله را سنگین کرد. چند نفر با پاترول کمیته آمدند و ماشین‌شان را پارک کردند سرکوچه و آمدند در خانه پدر محمد را زدند و رفتند داخل و بعد صدای ضجه و گریه همه محله را پر کرد. کوچه‌ها سنگین شدند و در خانه‌‌ها باز شدند و مردم محله بیرون آمدند. محمد شهید شده بود…

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝نه فرشته، نه شیطان

🖌#حسام_آبنوس نوشت:

🔹بدیع‌الزمان فروزان‌فر در سال‌هایی که حتی یک نسخه منقح و پاکیزه از مثنوی در دسترس نبود و اگر بود نایاب بود، دست به کار بزرگی زد و از میان کتب تاریخی و اسناد موجود که در اختیار افراد مختلف بوده، رساله‌ای در زندگی و احوال مولوی نوشت تا چراغی باشد پیش‌روی جویندگان معارف مولوی که ریشه در سلوک و زندگی او نیز داشته است.

🔹زندگی و زیست مولانا همراه با اتفاقاتی است که آن را در هاله‌ای از راز و رمز پیچیده، حمله مغول، دیدار عطار و تعبیری که او برای مولانا به کار می‌برد، شاگردی برهان‌الدین محقق و در نهایت دیدار شمس و ناپدید شدن شمس تبریز و سوخته‌جانی مولوی، سبب شده که افسانه‌ها و نقل‌های نامعتبر گرد او بسیار باشد. فروزان‌فر در کتاب «زندگی مولانا» بر یک مبنای علمی در بخش‌های مختلف تصویری دقیق همراه با گزاره‌های نسبتا دقیق تاریخی از زندگی و زمانه مولوی به نمایش در می‌آورد. تصویری که خواننده آن را نه قدسی‌ و نه لاابالی می‌بیند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝این طریق عشق‌بازی است

🖌#زینب_آزاد نوشت:

🔹عصر همان روز است که در کنار دیگر مسافران نشسته و خشنودی در تک‌تک سلول‌هایش جریان پیدا می‌کند. هنوز گنگ و حیران است که به نجف می‌رسد و بعد از زیارت اول از کاروان جدا می‌شود به جاده عاشقی می‌زند، «عمود اول شهر نجف را پشت سر گذاشته‌ام. در ابتدای راه نجف به سوی کربلا، اعدادی سبزرنگ روی تیرک‌های میان راه نقش بسته است.» هر مسافر اربعینی می‌داند که این ستون‌ها نمایان‌گر مسافت طی شده هستند، هر ستون ۵۰ متر با ستون بعدی فاصله دارد. ابتدای مسیر حواست به شمارش ستون‌هاست، بر خود نهیب می‌زنی که مقصد نهایی مهم است نه کثرت ستون‌ها.

🔹نویسنده تصمیم می‌گیرد به خلاف توصیه‌های دوستانش، مهمانِ خانه عراقی‌ها شود و تو با اضطراب و دلهره مجبور به همراهی‌اش هستی. هنوز توقف کامل نکرده‌ای که مردی چهارشانه با مهربانی تو را دعوت می‌کند تا در کنار سه مرد شیرازی دیگر سوار بر ماشینش شوی. ابتدای امر همه چیز مشکوک است، داعش هنوز در شهر فلوجه است و بیابان‌های مسیر، هیزم بر آتش دلهره‌ات می‌ریزد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝آنگاه که عشق کشف شود…

🖌#فرشاد_جابرزاده نوشت:

🔹نقطه قوت اصلی رمان رمون کنو شخصیت اصلی­‌اش است. ایکار یکی از به­ یادماندنی‌ترین شخصیت­‌هایی­‌ست که در میان رمان نوها با آن مواجه می­‌شویم. موجودی که قرار بوده شخصیت اصلی داستان اوبرِ نویسنده باشد و حال به شخصیت اصلی رمان رمون کنو تبدیل شده است. از کاغذ اوبر پرکشیده و بر کاغذ کنو نقش بسته و خدا می‌­داند این چرخه تا کجا ممکن است ادامه­‌دار شده باشد. او در مواجهه با جهان ماده دچار سردرگمی می‌­شود. هیاهویش را نمی­‌فهمد و با اینکه از جهانی رئالیستی وارد جهان مادی شده، انگار توان درکش را ندارد.

🔹حتما عنوان کتاب شما را یاد افسانه­ ایکاروس انداخته. ایکاروسی که می­‌خواست تا انتهای آسمان پرواز کند، اما گرمای خورشید بال­‌هایش را سوزاند و او را به زمین بازگرداند. در رمان کنو این افسانه به شکل دیگری بیان می­‌شود که آن را اقتباسی آزاد از افسانه مذکور می‌سازد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝شمس و مولوی در ماجرایی پلیسی


🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:

🔹این اولین مرتبه نیست که رابطه مرموز شمس و مولانا مورد توجه داستان‌نویسان قرار گرفته است. البته اگر شما «باب اسرار» را نخوانده‌اید باید بگویم که بر خلاف آنچه تصور می‌شود این رمان در باب رابطه شمس و مولانا نیست. بلکه در این رمان کارن و اتفاقات حول اوست که موضوعیت دارد و این موضوعیت تحت تاثیر رابطه عرفانی مولانا و شمس است. از این‌رو سهم اندکی از متن به‌طور مستقیم به داستان مولانا و شمس اختصاص دارد. بنابراین اگر به دنبال شناختی درست و دقیق از زندگی مولانا و شمس و تاثیری که این دو بر هم گذاشته‌اند هستید، شاید بهتر باشد سراغ کتاب‌های دیگری بروید.

🔹کارن و شمس دارای وجه مشابهی به لحاظ شخصیتی و روان‌شناسی هستند. شمس چنانکه در تاریخ معرفی می‌شود شخصیتی مهرطلب است، دقیقا مانند کارن در «باب اسرار» که احمد امید تصویر کرده است. شمس خود را تابع و مطیع دیگران قرار می‌دهد و رفتارش را مطابق دلخواه دیگران می‌سازد تا دیگر دلیلی برای آزار رساندن به او نداشته باشند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝نسخه وی‌اِچ‌اِس

🖌#سمیه_سادات_حسینی نوشت:

🔹اول بار، توی دفتر انجمن سینمای جوان بود که انگار محبوبش ناگهان از دوردست، آمد به نزدیک. یکی‌دو هفته بعد از شروع کلاس‌های کارگردانی، رفته بود کسری مدارک ثبت نامش را تحویل بدهد. منشی او را همان‌طور وسط اتاقش گذاشت و لیوان دسته‌دار بزرگش را برداشت و رفت برای خودش چای بیاورد. چشم دخترک افتاد روی میز منشی و یک‌باره بدنش بنای ناسازگاری گذاشت. از همه جای بدنش شرو‌شر عرق شروع کرد به ریختن. با خودش فکر کرد حیف حمام صبح! حالا چه دیده بود؟ گوشه عکس سه‌درچهاری از لای یک پرونده زده بود بیرون. خودش بود. خود خودش. سریع رفت جلو و روی پرونده را خواند: «اساتید ترم دوم».

🔹توی ذهنش هفته بعد را جورید ببیند کی می‌تواند قرار بعدی را با مرد بگذارد. به‌بهانه پس‌دادن فیلم‌ها. یکی‌یکی پسش می‌داد. هشت‌تا فیلم مستند کوتاه داشت. می‌شد هشت هفته. حساب کرده بود که اوضاع طوری پیش خواهد رفت که بعدش دیگر نیازی به فیلم نبود برای دیدار بعدی. چند تا فیلم وی‌اچ‌اس را توی کیسه نایلونی گذاشته بود که از مچ یک دستش تاب می‌خورد...

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝کتاب انتخاب‌های بزرگ

🖌#لادن_عظیمی نوشت:

🔹در کتاب «پاییز آمد» بعد از روایت آشنایی و ازدواج خانم موسوی و شهید یوسفی، که دو بخش کتاب را به خود اختصاص می‌دهد، خاطرات، حول محور شهید یوسفی می‌گردد و از همین‌جا به بعد با خلقیات و دیدگاه‌ها و عقاید و سبک زندگی شهید آشنا می‌شویم‌. در واقع نگاه او نسبت به انقلاب و مبارزه و زندگی، از طریق گفت‌وگوها و انتخاب‌های کوچک و بزرگش، در خاطرات بازتاب داده می‌شود. یکی از ویژگی‌های حائز توجه شهید یوسفی که به کرات از سوی راوی به آن اشاره می‌شود تشویق زنان به حضور و فعالیت در جامعه در راستای کمک به پیشرفت آن است. این ویژگی در کنار توجه شهید به پرداخت توامان به کار و زندگی و اعتقادات از مهم‌ترین خصایص احمد یوسفی است که از دل خاطرات به دست می‌آید.

🔹مخاطب با خواندن این اثر، راوی را درک می‌کند، در غم او شریک می‌شود و در آخر با او اشک می‌ریزد اما حواس او درگیر نمی‌شود و این، تکه گمشده پازل کتاب است. ما در ادبیات دفاع مقدس برای بازنویسی خاطرات انسان‌های بزرگ به چیزی فراتر از وقایع‌نگاری صرف نیازمندیم.
#کتاب_ماه

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝بسیار دانستن مرض است

🖌#زهرا_پیری نوشت:

🔹کتاب «یادداشت‌های زیرزمینی» در دو قسمت به نگارش در آمده؛ قسمت اول با عنوان «تاریکی» که راوی در آن از خود و جهانی که می‌بیند حرف می‌زند و قسمت دوم که «روی برف نمناک نام دارد» و در آن بخشی از حوادث و رویدادهای زندگی‌اش را نقل می‌کند.

🔹راوی در این‌که دانش و آگاهی بزرگ‌ترین بدبختی بشر است تردیدی ندارد و بسیار دانستن را یک جور مرض می‌داند. او انسان‌ها را به دو دسته مجزا تقسیم می‌کند: مردمان اجرا و عمل که از آگاهی بی‌بهره‌اند و اگر راهی که طی می‌کنند به دیوار منتهی شود هم از پیمودنش منصرف نمی‌شوند و نفس عمل دوندگی است که برایشان اهمیت دارد و مردمانی که می‌اندیشند و فکر می‌کنند و در نتیجه نمی‌توانند عمل کنند و بهانه‌ وجود دیوار آن‌ها را از اجرای تصمیمی که از اول گرفته‌اند باز می‌دارد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝اگر پاییز باران نبارد

🖌#طاهره_آشیانی نوشت:

🔹عشق به زندگی از همان روز اول مهر شروع می‌شود، بعدها کم کم شکل خسرو و شیرین به خود می‌گیرد اما تهش باز هم همان دخترک می‌ماند و کلی هوس زندگی. حتی اگر مجنونی نباشد و خسرو هم رفته باشد پی زندگی خودش. زن، اول مهر، اول پاییز دست خودش را می‌گیرد و می‌رود به خیابانی که تهش می‌رسد به مدرسه. حالا اگر مدرسه ابتدایی نباشد، یک مدرسه دیگر پیدا می‌کند که یاد بگیرد زندگی را چگونه عاشقانه به پایان برساند. چون پاییز زنی است که عاشقی را بلد است.

🔹پاییز است و اول مهر و مدرسه‌ها باز شده. می‌روی کنار پنجره به آسمان نگاه می‌کنی، خورشید چنان می‌تابد که انگار تیرماه است. نه ابری است و نه بادی که باران با خود بیاورد. می‌روی به هفت‌سالگی‌ات که مهر بود و باران‌های پاییزی و سرما می‌دوید زیر پوستت و مور مور می‌شدی. می‌آمدی دفتر و کتاب‌ها و کاغذ کادوهای گل‌گلی را می‌گذاشتی روی فرش آن قسمت که آفتاب است و گل‌های قالی می‌درخشد زیر نور خورشید.

🔺متن کامل این روایت را از اینجا بخوانید.
📝قربانی اصلاحات؟!

🖌#عرفانه_معینی نوشت:

🔹شوستر از همان بدو ورودش به ایران متوجه اوضاع ناآرام و متشنج شد و دریافت که دولت‌های روس و انگلیس قصد خفه کردن جسم نیمه‌جان ایران را دارند و بی­‌کفایتی دولت‌مردان قاجار و اشراف‌زادگانی که تنها به مصلحت خود فکر می­‌کردند به این اوضاع دامن می‌­زدند و اختناق بر همه‌­جای ایران سایه انداخته بود. مورگان شوستر که تفکرات ضداستعماری داشت و به قصد سامان دادن اوضاع اقتصادی به ایران دعوت شده بود تلاش می­‌کرد اصلاحاتی در امور مالی و اداری ایران انجام دهد اما برای هر شخصی که تاریخ را مطالعه کرده باشد روشن است که اصلاحات همیشه قربانی داشته است، او نیز از این قضیه مستثنی نبود و قربانی تفکرات و اقدامات اصلاح‌طلبانه خود شد.

🔹شوستر پس از بازگشت به آمریکا بود که تصمیم گرفت دیده­‌ها، شنیده­‌ها و تجربیات هشت ماه حضورش در ایران را بنویسد، در واقع او از این کار قصد داشت بی­‌گناهی‌­اش را در مقابل افتراهای روس و انگلیس ثابت کند.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝سفر به دنیای طلایی نوجوانی

🖌#سعیده_ملایی نوشت:

🔹«رونی یک پیانو قورت داده»، عنوان رمان نوجوان به قلم تیمور آقامحمدی است. این کتاب دنیا را از دریچه نگاه یک دختر نوجوان ترسیم می‌کند و یکی از جذابیت‌های ملموسش این است که همزمان با خواندن آن تصاویر و احساساتی فراموش شده از دوران طلایی زندگی برایتان نقش می‌بندد؛ روزگاری که دغدغه‌هایتان با امروز متفاوت بود و دنیا را طور دیگری می‌دیدید.

🔹«رونی» و «رویا» در اتوبوس از کنار «پارک پردیسان» عبور می‌کنند و درباره اسم دختر دایی رویا که «سیلویا» است حرف می‌زنند. سیلویا پلات و ویرجینیا وولف هر دو از چهره‌های ادبی هستند که مبتلا به افسردگی بودند و با خودکشی از دنیا رفته‌اند، نام هر دو به طور تاکیدی در داستان آمده‌است. در یک گزارش مطبوعاتی درباره آنها چنین می‌خوانیم: «وقتی یک نویسنده زن بر اثر خودکشی جانش را از دست می‌دهد، از آن پس با همان اتفاق تعریف می‌شود. از ویرجینیا وولف تا سارا کِین، هر کاری که او کرده و هر چیزی که طی زندگی‌اش خلق کرده، به بخشی از یک روایت مرگبار تبدیل خواهد شد…»

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝پیاده‌روی با چریک لطیف

🖌#حانیه_مسلمی نوشت:

🔹من قصه‌ای ندارم. نویسنده‌ای بدون قصه که نه قهرمانی را تجربه کرده و نه تن به کنش و آزمایش داده. من همیشه تمام تلاشم را کرده‌ام که دنیای عادی‌ام را حفظ کنم. اما کلمات قهرمان، شخصیت و جنگنده را طور دیگری زیسته است و می‌خواهم درباره این واژه‌باختگی حرف بزنم. از وقتی به یاد دارم انفعال بزرگترین خاصیت من بوده و سکوت و بی تفاوتی خاصی در انتخاب‌هایم جریان داشته است.

🔹سکوت به جای اعتراض هم نوعی انفعال است و این سکوت منفعلانه، اثر ژرفی که در من گذاشته، موجب خلق جهان و شخصیتی ذهنی شده که من خیلی اوقات به او پناه می‌برم و با او خیال پردازی می‌کنم. فکر می‌کنم این یکی از نیازهای جدی انسان است که قهرمان خودش باشد؛ و وقتی نیست، دست به دامن خیالات می‌شود. البته این شخصیتی که می‌خواهم از او بگویم، ذهنی نیست و خودم هستم که در کسوت زنی کماندو و مبارز هبوط کرده‌ام. او همیشه لباس رزم بر تن دارد و ترسی در او نیست. تمام وجه اعتراضی و مبارزی که باید داشته باشم و غیرفعال است، در این شخصیت متجلی شده و از حیرتم او را «چریک لطیف» صدا می‌زنم.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝و جنگ آغاز می‌شود

🖌#آزاده_جهان_احمدی نوشت:

🔹برای هر که اهلِ ادبیات و داستان باشد و با رمان ایرانی آشنایی داشته باشد شکی وجود ندارد که احمد محمود در قله ادبیات رئالیستی (واقع‌گرا) قرار دارد. محمود آن چنان که در گفتگویش با لیلی گلستان گفته بود رسالت ادبیات را جز تعریف انسان، جامعه و فرد نمی‌داند. و اصلا بر همین پایه است که خودش را دارای چنان رسالتی می‌بیند که بسان ناظر در جامعه به وجوه مختلف نظر بیندازد و آن را در قالب داستان برای خواننده ایرانی روایت کند و باز هم بر همین اساس است که آثار محمود مملو از نگاهی انسانی به اجتماع، دردها و مسائل آن است. و دقیقا هین امر است که موجب می‌شود خواننده اثر خودش را از وقایع، موضوع و مضمون داستان‌های واقع‌گرای محمود جدا نبیند.

🔹ابتدای جنگ وقتی محمود خبر کشته شدن برادرش را شنید از تهران راهی جنوب شد. سر از سوسنگرد و هویزه در آورد. جاهایی که به جنگ خیلی نزدیک بودند وقتی بازگشت به قول خودش دلش تلنبار شده بود (و این عبارت چقدر تلخی و سنگینی دارد آن هم برای مرد خوزستانی که اهل سیاست و کلمه بود).

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
📝جای خالی احساسات مردمی در اسناد جنگ

🖌#زینب_سادات_میرفخرایی نوشت:

🔹کتاب «چراغ‌­های روشن شهر» روایت زندگی زهره فرهادی دختر پانزده ساله­ خرمشهری در سال‌­های جنگ است. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در سن خیلی کم امدادگری آموخت و در جهاد کشاورزی مشغول به فعالیت شد. جنگ که آغاز شد، همان روز اول بعد از آنکه مطمئن شد مدرسه تعطیل است، مستقیم به مسجد رفت تا بتواند برای دفاع از شهرش کاری انجام دهد و بعد چون نگران بود خانواده مانع از حضورش در درگیری‌­ها باشند، دیگر به خانه بازنگشت. یک دختر نوجوان که تا آن روز هیچ مسئولیتی نداشت اما حالا در میدان جنگ است و هر روز شاهد صحنه­‌هایی است که همسن و سالانش در نقاط دیگر کشور هیچ تصوری از آنها ندارند.

🔹آنچه که به صورت پیش­ فرض در ذهن مخاطبان کتاب­‌های دفاع مقدس وجود دارد این است که اگر دختری در آن سن و سال اسلحه دست گرفته و از خاکش دفاع کرده است، حتما در خانواده­‌ای بسیار مذهبی و پایبند به اصول و آرمان­‌های انقلاب اسلامی پرورش یافته ­است، اما زهره فرهادی این کلیشه را از بین می‌­برد.

🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.