«به آنها بگویید زندگی فوقالعادهای داشتم»
(لودویگ ویتگنشتاین)
(۲۶ آوریل ۱۸۸۹– ۲۹ آوریل ۱۹۵۱)
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود،
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.
(شاملو)
@eudemonia
(لودویگ ویتگنشتاین)
(۲۶ آوریل ۱۸۸۹– ۲۹ آوریل ۱۹۵۱)
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود،
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.
(شاملو)
@eudemonia
Forwarded from Farnoudian Contemplations
یکم. خانم جولی ویلیامز میگوید که همسرم رفت پیش دکتر و گفت "صادق باش مومن، سرطانه؟" و دکتر کمی من و من کرد و گفت "راستش شکّم به سرطان میبره". بعد هم که بالا و پایین و تست و آزمایش، معلوم شد که سرطان روده پیشرفته دارم و معالجه نه امروز و دیروز، که باید سالها قبل شروع میشده. بعد میگوید که آقای همسر که وکیل متخصص مالیات است، آن شب توی بیمارستان نشسته بود و حساب و کتاب و تحقیق میکرد که سرطان روده بزرگ استیج چهار، هشت درصد شانس زنده ماندن دارد و اگر دکتر این را گفت، شاید شانس بیشتر باشد و اگر آن را گفت کمتر، و من گفتم که "بچه جان، این احتمالها را بگذار کنار که اگر دعوا سر احتمال بود، من امروز اصلا زنده نبودم ."
دوم. خانم جولی ویلیامز قصه زندگیش را از روز اول، و حتی قبل از روز اول، تعریف میکند که در ویتنامِ درگیر جنگ، نابینا به دنیا آمدم و آنجا رسم است که بچه یک ماه اول را تمام و کمال با مادر است. یک ماه که گذشت، مادربزرگم من را بغل کرد و کمی که بیناییم را امتحان کرد، گفت بچه نابینا را ببرید عطاری و به عطار بگویید که یک دارویی بده و بچه را خلاص کن. پدر و مادر هم من را بردند و آنکه با رفتنم مخالفت کرد، خانوادهام نه، که آقای عطار بود. اگر نرفته بود گل بچیند و بله را گفته بود، امروز اینجا نبودم. احتمال اینکه بگوید نه چ، از هشت درصد کمتر بود، ولی گفت نه و من را برگرداندند خانه و مادربزرگم که گفت "خب ببریدش عطاری دومی"، مادر مادربزرگ درآمد که هر طور به دنیا آمده همانطور هم زندگی میکند و نجاتم داد.
سوم. دو ماه و نیمه که بودم آمریکا از جنگ ویتنام آمد بیرون و اهالی ویتنام شمالی ریختند و یک بلبشوی غریبی شد و خانواده ما شب با سیصد نفر دیگر پریدند توی قایق که از دریای فیلیپین و اقیانوس آرام رد شوند و بروند کالیفرنیا برای پناهندگی و از بس گریه میکردم کم مانده بود توی آب غرقم کنند ولی ماندم و از اقیانوس گذشتم. احتمال ماندنم از هشت درصد کمتر بود، ولی با بدبختی رسیدیم و کمی که جا افتادیم، پدر و مادرم بردندم دکتر که بینایش کن. از قضای روزگار شانس آن عمل از هشت درصد بیشتر بود ولی من بینا نشدم و کمبینا شدم. بعد فرستادندم مدرسه کمبینایان و آنقدر اصرار کردم که میخواهم با فک و فامیل و دخترخاله و پسرخاله مدرسه بروم که از مدرسه کمبینایان بیرونم آوردند و با آنها فرستادندم مدرسه و آنجا شاگرد اول شدم و با بورس تحصیلی رفتم دانشگاه. بعد دوباره شاگرد اول شدم و با بورس تحصیلی رفتم هاروارد. بعد فکر کردم که تمام زندگی بچههای فامیل را همه جا فرستادند و به من گفتند که تو کمبینایی و نرو، عقدهاش توی دلم مانده. قبل از سی سالگی هفت عصای آهنین و هفت جفت کفش آهنین پیدا کردم و دور هفت قاره چرخیدم. از دزدی و تجاوز و قتل میترسیدم و فکر میکردم که کمبینای تنها برای ناتوها و بیشرفهای این دنیا چه لقمه راحتی است، ولی رفتم. خلاصه که کلا یک زندگی داشتهام، از اول تا آخرش یا رنج بوده یا اراده. این هم جز این نیست. تمام تلاشم را میکنم، اگر ماندم، ماندم؛ اگر نه هم نه. مرگ هم بخشی از زندگی است. تلاش برای زنده ماندن هم زیرمجموعه این بخش است. حالا بگو هشت درصد.
چهارم. خانم جولی ویلیامز درصد را کنار گذاشت و گفت این هم یک گرفتاری مثل گرفتاریهای دیگر. خیلی روزها احتمال بودنم از هشت درصد کمتر بوده، این هم یکی دیگر. یا مثل عبور از اقیانوس شدنی است یا مثل عمل چشم نشدنی. اول با همسرش رفتند و یک آپارتمان خوب پیدا کردند که با خیال راحت توش بمیرد و دو فرزندشان هم آنجا بزرگ شوند. بعد هم برای بچهها از اول تا آخر آنچه توی خانه میگذشت نوشت. از آنجا که پیانو را چه کسی کوک میکند تا اینجا که من که رفتم چه کنید. گفت که همهچیز را برایتان آسان و حاضر و آماده کردم، اما یک چیزی است که نمیتوانم و آن هم درد بزرگ شدن در نبود من است. درد را هر آدمی باید جدا بکشد و مسوولیتش را بپذیرد، این یکی هم درد شماست. همه اینها را هم نوشت و توی کتابی جمع کرد و با شرکت رندوم هاوس برای چاپشان قرارداد بست و چشمهایش را بست و رفت.
پنجم. آقای نورمن کازینز، روزنامهنگار آمریکایی که خودش سالها با مرگ رفت و آمد و برو بیا داشت، یک روزی گفت که "بزرگترین خسران دنیا مرگ نیست، بزرگترین خسران دنیا این است که آدم وسط وانفسای زندگی آن نور درون را از دست بدهد." این جولی ویلیامزهای این دنیا آمدهاند که محافظان نور درون باشند.
کتاب خانم ویلیامز: https://www.amazon.com/Unwinding-Miracle-Memoir-Death-Everything/dp/0525511350
پادکست «باز کردن گرههای معجزه»: https://www.podcastrepublic.net/podcast/1449737055
@Farnoudian
@FarnoudianAdmin .. تماس
دوم. خانم جولی ویلیامز قصه زندگیش را از روز اول، و حتی قبل از روز اول، تعریف میکند که در ویتنامِ درگیر جنگ، نابینا به دنیا آمدم و آنجا رسم است که بچه یک ماه اول را تمام و کمال با مادر است. یک ماه که گذشت، مادربزرگم من را بغل کرد و کمی که بیناییم را امتحان کرد، گفت بچه نابینا را ببرید عطاری و به عطار بگویید که یک دارویی بده و بچه را خلاص کن. پدر و مادر هم من را بردند و آنکه با رفتنم مخالفت کرد، خانوادهام نه، که آقای عطار بود. اگر نرفته بود گل بچیند و بله را گفته بود، امروز اینجا نبودم. احتمال اینکه بگوید نه چ، از هشت درصد کمتر بود، ولی گفت نه و من را برگرداندند خانه و مادربزرگم که گفت "خب ببریدش عطاری دومی"، مادر مادربزرگ درآمد که هر طور به دنیا آمده همانطور هم زندگی میکند و نجاتم داد.
سوم. دو ماه و نیمه که بودم آمریکا از جنگ ویتنام آمد بیرون و اهالی ویتنام شمالی ریختند و یک بلبشوی غریبی شد و خانواده ما شب با سیصد نفر دیگر پریدند توی قایق که از دریای فیلیپین و اقیانوس آرام رد شوند و بروند کالیفرنیا برای پناهندگی و از بس گریه میکردم کم مانده بود توی آب غرقم کنند ولی ماندم و از اقیانوس گذشتم. احتمال ماندنم از هشت درصد کمتر بود، ولی با بدبختی رسیدیم و کمی که جا افتادیم، پدر و مادرم بردندم دکتر که بینایش کن. از قضای روزگار شانس آن عمل از هشت درصد بیشتر بود ولی من بینا نشدم و کمبینا شدم. بعد فرستادندم مدرسه کمبینایان و آنقدر اصرار کردم که میخواهم با فک و فامیل و دخترخاله و پسرخاله مدرسه بروم که از مدرسه کمبینایان بیرونم آوردند و با آنها فرستادندم مدرسه و آنجا شاگرد اول شدم و با بورس تحصیلی رفتم دانشگاه. بعد دوباره شاگرد اول شدم و با بورس تحصیلی رفتم هاروارد. بعد فکر کردم که تمام زندگی بچههای فامیل را همه جا فرستادند و به من گفتند که تو کمبینایی و نرو، عقدهاش توی دلم مانده. قبل از سی سالگی هفت عصای آهنین و هفت جفت کفش آهنین پیدا کردم و دور هفت قاره چرخیدم. از دزدی و تجاوز و قتل میترسیدم و فکر میکردم که کمبینای تنها برای ناتوها و بیشرفهای این دنیا چه لقمه راحتی است، ولی رفتم. خلاصه که کلا یک زندگی داشتهام، از اول تا آخرش یا رنج بوده یا اراده. این هم جز این نیست. تمام تلاشم را میکنم، اگر ماندم، ماندم؛ اگر نه هم نه. مرگ هم بخشی از زندگی است. تلاش برای زنده ماندن هم زیرمجموعه این بخش است. حالا بگو هشت درصد.
چهارم. خانم جولی ویلیامز درصد را کنار گذاشت و گفت این هم یک گرفتاری مثل گرفتاریهای دیگر. خیلی روزها احتمال بودنم از هشت درصد کمتر بوده، این هم یکی دیگر. یا مثل عبور از اقیانوس شدنی است یا مثل عمل چشم نشدنی. اول با همسرش رفتند و یک آپارتمان خوب پیدا کردند که با خیال راحت توش بمیرد و دو فرزندشان هم آنجا بزرگ شوند. بعد هم برای بچهها از اول تا آخر آنچه توی خانه میگذشت نوشت. از آنجا که پیانو را چه کسی کوک میکند تا اینجا که من که رفتم چه کنید. گفت که همهچیز را برایتان آسان و حاضر و آماده کردم، اما یک چیزی است که نمیتوانم و آن هم درد بزرگ شدن در نبود من است. درد را هر آدمی باید جدا بکشد و مسوولیتش را بپذیرد، این یکی هم درد شماست. همه اینها را هم نوشت و توی کتابی جمع کرد و با شرکت رندوم هاوس برای چاپشان قرارداد بست و چشمهایش را بست و رفت.
پنجم. آقای نورمن کازینز، روزنامهنگار آمریکایی که خودش سالها با مرگ رفت و آمد و برو بیا داشت، یک روزی گفت که "بزرگترین خسران دنیا مرگ نیست، بزرگترین خسران دنیا این است که آدم وسط وانفسای زندگی آن نور درون را از دست بدهد." این جولی ویلیامزهای این دنیا آمدهاند که محافظان نور درون باشند.
کتاب خانم ویلیامز: https://www.amazon.com/Unwinding-Miracle-Memoir-Death-Everything/dp/0525511350
پادکست «باز کردن گرههای معجزه»: https://www.podcastrepublic.net/podcast/1449737055
@Farnoudian
@FarnoudianAdmin .. تماس
👍1
Forwarded from نشر کرگدن
مهمانان نشر کرگدن در نمایشگاه کتاب
پنجشنبه، ۱۲ اردیبهشت، ساعت ۱۰ تا ۱۲ ظهر
امیرحسین خداپرست، مترجم کتابهای فضیلت و فضایل ذهن
بابک عباسی، دبیر مجموعهٔ معرفتشناسی معاصر
مصلی امام خمینی، شبستان، راهروی ۱۴، غرفهٔ ۱
@kargadanpub
پنجشنبه، ۱۲ اردیبهشت، ساعت ۱۰ تا ۱۲ ظهر
امیرحسین خداپرست، مترجم کتابهای فضیلت و فضایل ذهن
بابک عباسی، دبیر مجموعهٔ معرفتشناسی معاصر
مصلی امام خمینی، شبستان، راهروی ۱۴، غرفهٔ ۱
@kargadanpub
#در_دست_آمادهسازی
«شیرینیها و مصائب فرزندآوری»
-فرزندان آدمهای پرافاده
(قسمت اول)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور
🔹اصطلاح «پرافاده» توهینآمیز است، برای همین چندان دور از انتظار نیست که دوست داریم آدمهای پرافاده را جایی دور از خودمان قرار دهیم. آنها کسانی هستند که اخبارشان در روزنامه میآید، یا آن طرفِ شهر زندگی میکنند یا به مدرسهای رفتهاند که ما نرفتهایم. به هر حال بهتر است فکر کنیم خیلی به خانۀ ما نزدیک نیستند.
🔹اما این به معنای نادیده گرفتن یک امر آشکار است: انسانهای پرافاده ممکن است به ما نزدیکتر از آن چیزی باشند که فکر میکنیم. آدمهای پرافاده خانواده تشکیل میدهند؛ بچهدار میشوند. و ما هم ممکن است یکی از آنها باشیم. ما ممکن است فرزندان انسانهای پرافاده باشیم، هر چهقدر هم که این فکرِ عریانْ دردآور باشد، موقعیتی است که مواجه شدن با آن و درک کردن معنایش میتواند درمانبخش باشد.
🔹پرافاده کیست؟ قضیه ربط زیادی به علاقهٔ دیرین به نجیبزادگی ندارد. انسان پرافاده صرفاً کسی است که قضاوت مستقلی ندارد. تنها برای چیزهایی ارزش قائل است که گروه «خودیها» از قضا در آن زمان برایشان احترام قائلاند. آرا و سلایق آدمهای پرافاده ممکن است معقول باشد (یا نباشد)؛ نکتهٔ کلیدی این است که این آرا و سلایق مال خودشان نیست. نمیتوانند نظرشان را دربارهٔ چیزی بگویند تا زمانی که دیگران، اشخاص صاحبنام، برایشان تصمیم بگیرند.
🔹مسئلهٔ بغرنجی وجود دارد که زمانی خود را نمایان میکند که یک آدم پرافاده بچهدار میشود: چگونه باید این موجود جدید را ارزیابی کنند، کسی که دنیا ارزش مشخصی برایش قائل نیست و او هم نمیتواند دنیا را شگفتزده و مبهوت کند؟ او فقط در گهوارهاش مینشیند، آب دهان میریزد و بسیار جیغ و داد میکند. کاری نمیتواند بکند، فقط میتواند باشد. اولین واکنش آدمهای پرافاده معمولاً این است که بگویند به عنوان یک مقولۀ کلی، «بچه دوست ندارند». اگرچه این جمله خیلی معصومانه به نظر میرسد اما این عدم علاقه ریشه در امر بنیادیتری دارد: بچهها دوستداشتنی نیستند نه به خاطر این که شلوغ و نامرتباند، بلکه بیشتر به این خاطر که بر مبنای استانداردهای جهانی تأثیرگذار نیستند.
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی
@eudemonia
«شیرینیها و مصائب فرزندآوری»
-فرزندان آدمهای پرافاده
(قسمت اول)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور
🔹اصطلاح «پرافاده» توهینآمیز است، برای همین چندان دور از انتظار نیست که دوست داریم آدمهای پرافاده را جایی دور از خودمان قرار دهیم. آنها کسانی هستند که اخبارشان در روزنامه میآید، یا آن طرفِ شهر زندگی میکنند یا به مدرسهای رفتهاند که ما نرفتهایم. به هر حال بهتر است فکر کنیم خیلی به خانۀ ما نزدیک نیستند.
🔹اما این به معنای نادیده گرفتن یک امر آشکار است: انسانهای پرافاده ممکن است به ما نزدیکتر از آن چیزی باشند که فکر میکنیم. آدمهای پرافاده خانواده تشکیل میدهند؛ بچهدار میشوند. و ما هم ممکن است یکی از آنها باشیم. ما ممکن است فرزندان انسانهای پرافاده باشیم، هر چهقدر هم که این فکرِ عریانْ دردآور باشد، موقعیتی است که مواجه شدن با آن و درک کردن معنایش میتواند درمانبخش باشد.
🔹پرافاده کیست؟ قضیه ربط زیادی به علاقهٔ دیرین به نجیبزادگی ندارد. انسان پرافاده صرفاً کسی است که قضاوت مستقلی ندارد. تنها برای چیزهایی ارزش قائل است که گروه «خودیها» از قضا در آن زمان برایشان احترام قائلاند. آرا و سلایق آدمهای پرافاده ممکن است معقول باشد (یا نباشد)؛ نکتهٔ کلیدی این است که این آرا و سلایق مال خودشان نیست. نمیتوانند نظرشان را دربارهٔ چیزی بگویند تا زمانی که دیگران، اشخاص صاحبنام، برایشان تصمیم بگیرند.
🔹مسئلهٔ بغرنجی وجود دارد که زمانی خود را نمایان میکند که یک آدم پرافاده بچهدار میشود: چگونه باید این موجود جدید را ارزیابی کنند، کسی که دنیا ارزش مشخصی برایش قائل نیست و او هم نمیتواند دنیا را شگفتزده و مبهوت کند؟ او فقط در گهوارهاش مینشیند، آب دهان میریزد و بسیار جیغ و داد میکند. کاری نمیتواند بکند، فقط میتواند باشد. اولین واکنش آدمهای پرافاده معمولاً این است که بگویند به عنوان یک مقولۀ کلی، «بچه دوست ندارند». اگرچه این جمله خیلی معصومانه به نظر میرسد اما این عدم علاقه ریشه در امر بنیادیتری دارد: بچهها دوستداشتنی نیستند نه به خاطر این که شلوغ و نامرتباند، بلکه بیشتر به این خاطر که بر مبنای استانداردهای جهانی تأثیرگذار نیستند.
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی
@eudemonia
فردا در نمایشگاه کتاب مهمان غرفهٔ نشر کرگدن و میزبان اعضای محترم کانال و خوانندگان گرامی مجموعهٔ «هنر خوب زیستن» هستم.
دیدار شما و شنیدن نکات و نظراتتان برایم مغتنم خواهد بود.
دیدار شما و شنیدن نکات و نظراتتان برایم مغتنم خواهد بود.
Forwarded from نشر کرگدن
مهمان نشر کرگدن در نمایشگاه کتاب
بابک عباسی، دبیر مجموعهٔ هنر خوب زیستن
پنجشنبه، ۱۲ اردیبهشت، ساعت ۵ عصر
مصلی امام خمینی، شبستان، راهرو ۱۴، غرفهٔ ۱
@kargadanpub
بابک عباسی، دبیر مجموعهٔ هنر خوب زیستن
پنجشنبه، ۱۲ اردیبهشت، ساعت ۵ عصر
مصلی امام خمینی، شبستان، راهرو ۱۴، غرفهٔ ۱
@kargadanpub
Forwarded from عقل آبی | صدّیق قطبی
✨ لیست پیشنهادی کتاب برای مراجعان به نمایشگاه(۱):
🔻نشر ققنوس:
▪️راه عشق(تحول روحی مهاتما گاندی)، اکنات ایسواران، ترجمه شهرام نقش تبریزی
▪️تسلی بخشیهای فلسفه، آلن دو باتن، ترجمه عرفان ثابتی
▪️تأملات، مارکوس اورلیوس، ترجمه عرفان ثابتی
▪️چطور زندگی کنیم: زندگی مونتنی در يک سؤال و بيست جواب، سارا بیکول، ترجمه مریم تقدیسی
▪️میان شک و ایمان، جان هیک، ترجمه ادیب فروتن
🔻نشر نی:
▪️سه آستانهنشین، دایا جینیس الن، ترجمه رضا رضایی
▪️خدا آنگونه که من میفهمم، مهاتما گاندی، ترجمه شهرام نقش تبریزی
▪️نیایش، مهاتما گاندی، ترجمه شهرام نقش تبریزی
🔻نشر هنوز:
▪️آگاهانه دوست داشتن، نویسندگان مؤسسۀ مدرسۀ زندگی، ترجمه صنوبر رضاخانی
▪️شادمانه آرام گرفتن، نویسندگان مؤسسۀ مدرسۀ زندگی، ترجمه مهرناز شیرازی عدل
▪️چگونه از تنهایی لذت ببریم، سارا میتلند، ترجمه سما قرایی
▪️چگونه رنج بکشیم، کریستوفر همیلتون، ترجمه سما قرایی
▪️چگونه سلامت عاطفی داشته باشیم، آلیور جیمز، ترجمه سما قرایی
▪️چگونه با طبیعت صمیمی شویم، تریستن گولی، ترجمه سما قرایی
▪️چگونه عاقل بمانیم، فلیپا پری، ترجمه تینا حمیدی
▪️چگونه میتوان روشنفکر شد، نیک کولاکوفسکی، ترجمه بابک مظلومی
▪️چگونه عادی نباشیم، کریس گیلبو، ترجمه اعظم بهادرپور
▪️چگونه پیر شویم، آن کارف، ترجمه مهرناز شیرازی عدل
▪️درسهای نیچه برای زندگی، جان آرمسترانگ، ترجمه صالح نجفی
▪️درسهای فروید برای زندگی، برت کار، ترجمه صالح نجفی
▪️ درسهای کییرکگور برای زندگی، رابرت فرگوسن، ترجمه صالح نجفی
🔻نشر گمان:
▪️فلسفهای برای زندگی: رواقی زیستن در دنیای امروزی، ویلیام اروین، ترجمه محمود مقدسی
▪️در باب دوستی، میشل دومُنتِنی، ترجمه لاله قدکپور
▪️اعتقاد بدون تعصب، پیتر برگر و آنتون زایدرولد، ترجمه محمود حبیبی
▪️مرگ، تاد می، ترجمه رضا علیزاده
▪️اعتراف، لئو تولستوی، ترجمه آبتین گلکار
▪️تاریخچهی خوشبختی، نیکاس وایت، ترجمه خشایارت دیهیمی
▪️بنیانی برای جهان عقلانی، پل دیویس، ترجمه محمد ابراهیم محجوب
🔻نشر نو:
▪️از دل تو تا دل من؛ دوازده گام برای زندگی مهربانانه، کارن آرمسترانگ، رجمه مرضیه سلیمانی
▪️در جستجوی خوشبختی؛ از ارسطو تا علم مغز، سیسلا بوک، ترجمه افشین خاکباز
▪️علم شادکامی، اشتفان کلاین، ترجمه نغمه صفاریانپور
▪️فلسفه زندگی، تأملاتی درباب حیات، معنا و اخلاق، کریستوفر همیلتون، ترجمه میثم محمد امینی
▪️دلهرههای کودکی، آلیس میر، ترجمه امید سهرابینیک
▪️صد پرسش(جعبه ابزاری برای گفت وگو)، آلن دوباتن، ترجمه علی کاظمیان
▪️رفیق اعلی، کریستین بوبن، ترجمه پیروز سیار
▪️دوازده نظریه درباب طبیعت بشر، لزلی استیونسن، دیوید ل.هابرمن و پیتر متیوز رایت، ترجمه میثم محمدامینی
▪️فلسفه عشق، اروینگ سینگر، ترجمه میثم محمدامینی
▪️فلسفه تنهایی، لارس اسونسن، ترجمه خشایار دیهیمی
🔻 نشر کرگدن:
▪️هنر ظریف بیخیالی؛ رویکردی نامتعارف به خوب زیستن، مارک مَنسون، ترجمه رشید جعفرپور
▪️ دلایل عشق، هری فرانکفورت، ترجمه ندا مسلمی و مریم هاشمیان
▪️ سه فلسفهی زندگی، پیتر کریفت، ترجمه بتول قزلبیگو
🔻نشر نگاه معاصر:
▪️سیاست شادکامی، درک باک، ترجمه نرگس سلحشور
▪️در رهگذار باد و نگهبان لاله، مصطفی ملکیان
▪️بهترينهای زندگی، تامس هرکا، ترجمه شقایق محمدزاده
▪️آینه جان (درباره احوال و اندیشههای مولانا)، آرش نراقی
▪️حکمت مردان صحرا، تامس مرتون، ترجمه فروزان راسخی
▪️گابریل مارسل، سمکین، ترجمه مصطفی ملکیان
🔻نشر هرمس:
▪️ عشق، چند رویکرد به یک مفهوم، به کوشش مالک حسینی
▪️ویتگنشتاین و حکمت، مالک حسینی
▪️پرسیدن مهمتر از پاسخ دادن است، دنیل کلاک و ریموند مارتین، ترجمه حمیده بحرینی
▪️تشبه به مسیح، توماس آکمپیس، ترجمه سایه میثمی
@sedigh_63
🔻نشر ققنوس:
▪️راه عشق(تحول روحی مهاتما گاندی)، اکنات ایسواران، ترجمه شهرام نقش تبریزی
▪️تسلی بخشیهای فلسفه، آلن دو باتن، ترجمه عرفان ثابتی
▪️تأملات، مارکوس اورلیوس، ترجمه عرفان ثابتی
▪️چطور زندگی کنیم: زندگی مونتنی در يک سؤال و بيست جواب، سارا بیکول، ترجمه مریم تقدیسی
▪️میان شک و ایمان، جان هیک، ترجمه ادیب فروتن
🔻نشر نی:
▪️سه آستانهنشین، دایا جینیس الن، ترجمه رضا رضایی
▪️خدا آنگونه که من میفهمم، مهاتما گاندی، ترجمه شهرام نقش تبریزی
▪️نیایش، مهاتما گاندی، ترجمه شهرام نقش تبریزی
🔻نشر هنوز:
▪️آگاهانه دوست داشتن، نویسندگان مؤسسۀ مدرسۀ زندگی، ترجمه صنوبر رضاخانی
▪️شادمانه آرام گرفتن، نویسندگان مؤسسۀ مدرسۀ زندگی، ترجمه مهرناز شیرازی عدل
▪️چگونه از تنهایی لذت ببریم، سارا میتلند، ترجمه سما قرایی
▪️چگونه رنج بکشیم، کریستوفر همیلتون، ترجمه سما قرایی
▪️چگونه سلامت عاطفی داشته باشیم، آلیور جیمز، ترجمه سما قرایی
▪️چگونه با طبیعت صمیمی شویم، تریستن گولی، ترجمه سما قرایی
▪️چگونه عاقل بمانیم، فلیپا پری، ترجمه تینا حمیدی
▪️چگونه میتوان روشنفکر شد، نیک کولاکوفسکی، ترجمه بابک مظلومی
▪️چگونه عادی نباشیم، کریس گیلبو، ترجمه اعظم بهادرپور
▪️چگونه پیر شویم، آن کارف، ترجمه مهرناز شیرازی عدل
▪️درسهای نیچه برای زندگی، جان آرمسترانگ، ترجمه صالح نجفی
▪️درسهای فروید برای زندگی، برت کار، ترجمه صالح نجفی
▪️ درسهای کییرکگور برای زندگی، رابرت فرگوسن، ترجمه صالح نجفی
🔻نشر گمان:
▪️فلسفهای برای زندگی: رواقی زیستن در دنیای امروزی، ویلیام اروین، ترجمه محمود مقدسی
▪️در باب دوستی، میشل دومُنتِنی، ترجمه لاله قدکپور
▪️اعتقاد بدون تعصب، پیتر برگر و آنتون زایدرولد، ترجمه محمود حبیبی
▪️مرگ، تاد می، ترجمه رضا علیزاده
▪️اعتراف، لئو تولستوی، ترجمه آبتین گلکار
▪️تاریخچهی خوشبختی، نیکاس وایت، ترجمه خشایارت دیهیمی
▪️بنیانی برای جهان عقلانی، پل دیویس، ترجمه محمد ابراهیم محجوب
🔻نشر نو:
▪️از دل تو تا دل من؛ دوازده گام برای زندگی مهربانانه، کارن آرمسترانگ، رجمه مرضیه سلیمانی
▪️در جستجوی خوشبختی؛ از ارسطو تا علم مغز، سیسلا بوک، ترجمه افشین خاکباز
▪️علم شادکامی، اشتفان کلاین، ترجمه نغمه صفاریانپور
▪️فلسفه زندگی، تأملاتی درباب حیات، معنا و اخلاق، کریستوفر همیلتون، ترجمه میثم محمد امینی
▪️دلهرههای کودکی، آلیس میر، ترجمه امید سهرابینیک
▪️صد پرسش(جعبه ابزاری برای گفت وگو)، آلن دوباتن، ترجمه علی کاظمیان
▪️رفیق اعلی، کریستین بوبن، ترجمه پیروز سیار
▪️دوازده نظریه درباب طبیعت بشر، لزلی استیونسن، دیوید ل.هابرمن و پیتر متیوز رایت، ترجمه میثم محمدامینی
▪️فلسفه عشق، اروینگ سینگر، ترجمه میثم محمدامینی
▪️فلسفه تنهایی، لارس اسونسن، ترجمه خشایار دیهیمی
🔻 نشر کرگدن:
▪️هنر ظریف بیخیالی؛ رویکردی نامتعارف به خوب زیستن، مارک مَنسون، ترجمه رشید جعفرپور
▪️ دلایل عشق، هری فرانکفورت، ترجمه ندا مسلمی و مریم هاشمیان
▪️ سه فلسفهی زندگی، پیتر کریفت، ترجمه بتول قزلبیگو
🔻نشر نگاه معاصر:
▪️سیاست شادکامی، درک باک، ترجمه نرگس سلحشور
▪️در رهگذار باد و نگهبان لاله، مصطفی ملکیان
▪️بهترينهای زندگی، تامس هرکا، ترجمه شقایق محمدزاده
▪️آینه جان (درباره احوال و اندیشههای مولانا)، آرش نراقی
▪️حکمت مردان صحرا، تامس مرتون، ترجمه فروزان راسخی
▪️گابریل مارسل، سمکین، ترجمه مصطفی ملکیان
🔻نشر هرمس:
▪️ عشق، چند رویکرد به یک مفهوم، به کوشش مالک حسینی
▪️ویتگنشتاین و حکمت، مالک حسینی
▪️پرسیدن مهمتر از پاسخ دادن است، دنیل کلاک و ریموند مارتین، ترجمه حمیده بحرینی
▪️تشبه به مسیح، توماس آکمپیس، ترجمه سایه میثمی
@sedigh_63
#در_دست_آمادهسازی
«شیرینیها و مصائب فرزندآوری»
-فرزندان آدمهای پرافاده
(قسمت دوم و پایانی)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور
🔹آدمهای پرافاده در عمق وجودشان از کمبود اعتمادبهنفس رنج میبرند، به همین دلیل است که ناتوانی فرزندان کوچک خودشان این چنین آزاردهنده است، زیرا آنها را با برانگیختن حس آسیبپذیری و شکنندگی خودشان تهدید میکند. نوزاد نمیتواند شرکتی را بخرد یا بفروشد، در فیلمی بازی کند یا حتی از یک فنجان، تمیز بنوشد-و بر این مبنا میتواند در سرپرستان پرافادهاش ترس و خشم ایجاد کند.
🔹خوشبختانه پس از مدتی اندک مدرسه فرا میرسد و بهترین ابزار را به انسانهای پرافاده هدیه میدهد که با آن احساساتشان را مدیریت کنند. آدمهای پرافاده این نکته را برای فرزندانشان روشن میکنند که عملکرد خوب در مدرسه (در واقع عملکرد خیلی خوب)، فقط مطلوب و عبرتآموز نیست بلکه بسیار اساسی است. زندگی کمابیش به آن وابسته است. باید تقریباً در همهٔ درسها جایزه و جام و کاپ ببَری. عملکرد خوب کافی نیست، هدف این است که عالی باشی. اگر این ایده را اجرا نکنی، سزاوار محبت نخواهی بود. ممکن است اینها را مستقیماً به او گفته باشند ممکن هم است که صرفاً در لفافه بیان شده باشد. این ایدئولوژیای است که فرزندان انسانهای پرافاده تحت سلطۀ آن بزرگ میشوند.
🔹جای تعجب نیست که بیشتر فرزندان انسانهای پرافاده در مدرسه عملکرد خوبی دارند. و در دانشگاه. و کمی بعدتر در بازار کار. این حس که کسی لیاقت زنده بودن ندارد مگر اینکه معیارهای جهانیِ موفقیت را برآورده کند، میتواند در بهرهوری انسانها شگفتی بیافریند. ابراز عشق مشروط، این عادت را در آدمها برمیانگیزد که آن شروط را برآورده کنند.
🔹اما درست همین است که توضیح میدهد چرا فرزندان انسانهای پرافاده، بسیار محتمل است که در معرض فروپاشی عصبی قرار بگیرند، که آن هم معمولاً زمانی اتفاق میافتد که اکثر مربعهای موفقیتهای جهانیشان تیک خورده است. این اشتیاق که شخص به واسطهٔ بودن و نه فقط عملکرد -حتی اگر کارهای زیادی کرده باشد-شناخته شود قسمت بسیار دشواری از روانشناسی انسان است، که معمولاً عادت دارد سرش را برگرداند و مشکل آفرینی کند، مخصوصاً اگر در طول زندگی مورد بیتوجهی قرار گرفته باشد. ممکن است به راحتی بتوانیم شرطها را برآورده کنیم اما نمیتوانیم اشتیاق دوست داشته شدن بدون آنها را بهکلی فراموش کنیم، صرفاَ به این دلیل که خودمان هستیم، با همهٔ آشفتگیها و سردرگمیهایمان. در مسیر فروپاشی، با خرابکردن عامدانهٔ چیزهایی که در دنیا کسب کردهایم، ممکن است در تلاش باشیم تا به عقب برگردیم و طعم یک عشق ساده و بیقید و شرط را بچشیم؛ عشقی که در سالهای اول از ما دریغ شد. ما-با هزینهٔ فراوان- تلاش میکنیم مرحلهای از دست رفته در فرایند رشدمان را دوباره تجربه کنیم. ما خسته شدهایم از دههها پیشکش کردن سمبولیک، آن هم تحت فشار عاطفی، برای شبح والدینی که در محبت مضایقهگر بودند. شاید بهتر باشد مدتی در بیمارستان اقامت بگزینیم و همه را مأیوس کنیم.
🔹هر چه بیشتر ریسکهایی را که به عنوان فرزندان انسانهای پرافاده با آن روبهرو هستیم درک کنیم، کمتر در معرض این خطر خواهیم بود که مجبور شویم گله و شکایتمان را با رفتارهای نمایشی بروز دهیم. فرزند یک انسان پرافاده بودن یک تشخیص است و مثل بقیهٔ تشخیصها ردهبندی، درمان و راه بهبود خودش را میطلبد. بخشی از این درمان شامل غلبه کردن بر خشمی است که شخص نسبت به سرپرستانش دارد. و درکِ اینکه انسانهای پرافاده شیطان نیستند. فقط زخمخوردهاند. آنها هم، مانند فرزندانشان، باید در کار ظریف پیدا کردن ارزشی برای خودشان زحمتی مضاعف بکشند، نه از راه دستاوردهایشان، نه به خاطر چیزی که گفته یا انجام دادهاند، بلکه تنها به خاطر اینکه وجود دارند-چیزی که البته همیشه میتوانست کافی باشد.
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی
@eudemonia
«شیرینیها و مصائب فرزندآوری»
-فرزندان آدمهای پرافاده
(قسمت دوم و پایانی)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور
🔹آدمهای پرافاده در عمق وجودشان از کمبود اعتمادبهنفس رنج میبرند، به همین دلیل است که ناتوانی فرزندان کوچک خودشان این چنین آزاردهنده است، زیرا آنها را با برانگیختن حس آسیبپذیری و شکنندگی خودشان تهدید میکند. نوزاد نمیتواند شرکتی را بخرد یا بفروشد، در فیلمی بازی کند یا حتی از یک فنجان، تمیز بنوشد-و بر این مبنا میتواند در سرپرستان پرافادهاش ترس و خشم ایجاد کند.
🔹خوشبختانه پس از مدتی اندک مدرسه فرا میرسد و بهترین ابزار را به انسانهای پرافاده هدیه میدهد که با آن احساساتشان را مدیریت کنند. آدمهای پرافاده این نکته را برای فرزندانشان روشن میکنند که عملکرد خوب در مدرسه (در واقع عملکرد خیلی خوب)، فقط مطلوب و عبرتآموز نیست بلکه بسیار اساسی است. زندگی کمابیش به آن وابسته است. باید تقریباً در همهٔ درسها جایزه و جام و کاپ ببَری. عملکرد خوب کافی نیست، هدف این است که عالی باشی. اگر این ایده را اجرا نکنی، سزاوار محبت نخواهی بود. ممکن است اینها را مستقیماً به او گفته باشند ممکن هم است که صرفاً در لفافه بیان شده باشد. این ایدئولوژیای است که فرزندان انسانهای پرافاده تحت سلطۀ آن بزرگ میشوند.
🔹جای تعجب نیست که بیشتر فرزندان انسانهای پرافاده در مدرسه عملکرد خوبی دارند. و در دانشگاه. و کمی بعدتر در بازار کار. این حس که کسی لیاقت زنده بودن ندارد مگر اینکه معیارهای جهانیِ موفقیت را برآورده کند، میتواند در بهرهوری انسانها شگفتی بیافریند. ابراز عشق مشروط، این عادت را در آدمها برمیانگیزد که آن شروط را برآورده کنند.
🔹اما درست همین است که توضیح میدهد چرا فرزندان انسانهای پرافاده، بسیار محتمل است که در معرض فروپاشی عصبی قرار بگیرند، که آن هم معمولاً زمانی اتفاق میافتد که اکثر مربعهای موفقیتهای جهانیشان تیک خورده است. این اشتیاق که شخص به واسطهٔ بودن و نه فقط عملکرد -حتی اگر کارهای زیادی کرده باشد-شناخته شود قسمت بسیار دشواری از روانشناسی انسان است، که معمولاً عادت دارد سرش را برگرداند و مشکل آفرینی کند، مخصوصاً اگر در طول زندگی مورد بیتوجهی قرار گرفته باشد. ممکن است به راحتی بتوانیم شرطها را برآورده کنیم اما نمیتوانیم اشتیاق دوست داشته شدن بدون آنها را بهکلی فراموش کنیم، صرفاَ به این دلیل که خودمان هستیم، با همهٔ آشفتگیها و سردرگمیهایمان. در مسیر فروپاشی، با خرابکردن عامدانهٔ چیزهایی که در دنیا کسب کردهایم، ممکن است در تلاش باشیم تا به عقب برگردیم و طعم یک عشق ساده و بیقید و شرط را بچشیم؛ عشقی که در سالهای اول از ما دریغ شد. ما-با هزینهٔ فراوان- تلاش میکنیم مرحلهای از دست رفته در فرایند رشدمان را دوباره تجربه کنیم. ما خسته شدهایم از دههها پیشکش کردن سمبولیک، آن هم تحت فشار عاطفی، برای شبح والدینی که در محبت مضایقهگر بودند. شاید بهتر باشد مدتی در بیمارستان اقامت بگزینیم و همه را مأیوس کنیم.
🔹هر چه بیشتر ریسکهایی را که به عنوان فرزندان انسانهای پرافاده با آن روبهرو هستیم درک کنیم، کمتر در معرض این خطر خواهیم بود که مجبور شویم گله و شکایتمان را با رفتارهای نمایشی بروز دهیم. فرزند یک انسان پرافاده بودن یک تشخیص است و مثل بقیهٔ تشخیصها ردهبندی، درمان و راه بهبود خودش را میطلبد. بخشی از این درمان شامل غلبه کردن بر خشمی است که شخص نسبت به سرپرستانش دارد. و درکِ اینکه انسانهای پرافاده شیطان نیستند. فقط زخمخوردهاند. آنها هم، مانند فرزندانشان، باید در کار ظریف پیدا کردن ارزشی برای خودشان زحمتی مضاعف بکشند، نه از راه دستاوردهایشان، نه به خاطر چیزی که گفته یا انجام دادهاند، بلکه تنها به خاطر اینکه وجود دارند-چیزی که البته همیشه میتوانست کافی باشد.
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی
@eudemonia
Forwarded from گزینگویهها
Forwarded from فردین علیخواه
صحنه زیبایی است
✅اینجا دانمارک یا سوئد نیست. اینجا ایران است. برای نجات جان بچه گربه ای که از پشت بام به قسمت های پنهان ساختمان سقوط کرده است دیوار پذیرایی خانه را شکافته اند.
▪️چند ماه قبل از فردی که تعمیرات و کارهای ساختمانی انجام می داد درخواست کردم تا بیاید و چند وسیله را در حمام و دستشویی خانه مان نصب کند. موقع کار به دو گربه(مادر و بچه) پشت شیشه در تراس خانه مان اشاره کرد و با لبخند پرسید که آنها چرا مدام به داخل خانه نگاه می کنند؟ گفتم گربه های کوچه هستند. هر روز می آیند و به آنها غذا می دهیم. غذایشان را می خورند و می روند. خندید و تشکر کرد و گفت چقدر ثواب می کنید. خدا خیرتان بدهد. بعد تعریف کرد که در بالای شهر تأسیسات چند ساختمان را رفع و رجوع می کند. چند روزی است که چند نفر از ساکنان یکی از همین ساختمان ها که اتفاقا آدم های شیک و پیکی هستند و اغلب شان هم دکتر، مهندس اند از او خواسته اند تا راه ورود قسمت هایی از ساختمان را که کبوترها در آنجا لانه کرده اند با گچ مسدود کند چرا که کبوترها و جوجه هایشان سر و صدا می کنند و نمی گذارند که آنها آسوده بخوابند! او می گفت که چند روز است از این کار طفره می رود. آنها حتی او را تهدید کرده اند که اگر این کار را انجام ندهی تو را اخراج می کنیم. می گفت که به آنها گفتم: شما رحم ندارید؟ کبوترها در اینجا لانه کرده اند، می روند و برای جوجه هایشان غذا می آورند. اگر من گچ بگیرم و مادر بیچاره شان بیاید و گچ را ببیند و شاهد مرگ تدریجی بچه هایش باشد لعن و نفرین خدا مرا خواهد گرفت. من این کار را انجام نمی دهم، اخراجم می کنید بکنید.
با لبخند به او گفتم: متأسفانه راست می گویند که شعور به ثروت و تحصیلات نیست.
فردین علیخواه
.................................................................
https://www.instagram.com/p/Bw4o1eWnmsj/
✅اینجا دانمارک یا سوئد نیست. اینجا ایران است. برای نجات جان بچه گربه ای که از پشت بام به قسمت های پنهان ساختمان سقوط کرده است دیوار پذیرایی خانه را شکافته اند.
▪️چند ماه قبل از فردی که تعمیرات و کارهای ساختمانی انجام می داد درخواست کردم تا بیاید و چند وسیله را در حمام و دستشویی خانه مان نصب کند. موقع کار به دو گربه(مادر و بچه) پشت شیشه در تراس خانه مان اشاره کرد و با لبخند پرسید که آنها چرا مدام به داخل خانه نگاه می کنند؟ گفتم گربه های کوچه هستند. هر روز می آیند و به آنها غذا می دهیم. غذایشان را می خورند و می روند. خندید و تشکر کرد و گفت چقدر ثواب می کنید. خدا خیرتان بدهد. بعد تعریف کرد که در بالای شهر تأسیسات چند ساختمان را رفع و رجوع می کند. چند روزی است که چند نفر از ساکنان یکی از همین ساختمان ها که اتفاقا آدم های شیک و پیکی هستند و اغلب شان هم دکتر، مهندس اند از او خواسته اند تا راه ورود قسمت هایی از ساختمان را که کبوترها در آنجا لانه کرده اند با گچ مسدود کند چرا که کبوترها و جوجه هایشان سر و صدا می کنند و نمی گذارند که آنها آسوده بخوابند! او می گفت که چند روز است از این کار طفره می رود. آنها حتی او را تهدید کرده اند که اگر این کار را انجام ندهی تو را اخراج می کنیم. می گفت که به آنها گفتم: شما رحم ندارید؟ کبوترها در اینجا لانه کرده اند، می روند و برای جوجه هایشان غذا می آورند. اگر من گچ بگیرم و مادر بیچاره شان بیاید و گچ را ببیند و شاهد مرگ تدریجی بچه هایش باشد لعن و نفرین خدا مرا خواهد گرفت. من این کار را انجام نمی دهم، اخراجم می کنید بکنید.
با لبخند به او گفتم: متأسفانه راست می گویند که شعور به ثروت و تحصیلات نیست.
فردین علیخواه
.................................................................
https://www.instagram.com/p/Bw4o1eWnmsj/
Instagram
fardin alikhah
صحنه زیبایی است. اینجا دانمارک یا سوئد نیست. اینجا ایران است. چند ماه قبل از فردی که تعمیرات و کارهای ساختمانی انجام می داد درخواست کردم تا بیاید و چند وسیله را در حمام و دستشویی خانه مان نصب کند. موقع کار به دو گربه(مادر و بچه) پشت شیشه در تراس خانه مان…
Forwarded from سیاهمشق
در فکر منظم و مهذّب، نه اثری از تباهی است، نه پلیدی و چرک. چنین کسی را تقدیر در نیمه راه زندگی غافلگیر نمی کند، یعنی برخلاف آن بازیگری که همواره در میانۀ ایفای نقش پیش از اتمام نمایش صحنه را ترک می کند، نقش خود را ناتمام نمی گذارد. نه نوکرمآب است و نه از خودراضی؛ نه به دیگران تکیه می کند و نه از ایشان کناره می گیرد؛ به هیچکس پاسخگو نیست، ولی از چیزی هم طفره نمی رود.
تأملات
مارکوس اورلیوس
ترجمه عرفان ثابتی
@mashghesiah
تأملات
مارکوس اورلیوس
ترجمه عرفان ثابتی
@mashghesiah
#در_دست_آمادسازی
شیرینیها و مصائب فرزندآوری
-چرا والدین خوب فرزندان حرفنشنو دارند
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور
دو خانوادهٔ بسیار متفاوت را تصور کنید که در یک شب معمولی هر کدام دور میز شامشان نشستهاند.
🔹در خانوادۀ یک: فرزندان خانواده رفتار خیلی خوبی دارند: میگویند غذا چقدر خوشمزه شده است، دربارهٔ اتفاقاتی که در مدرسه افتاده است صحبت میکنند، به چیزهایی که والدینشان در نظر دارند گوش میدهند، و در آخر میروند سراغ تمام کردن تکالیف باقیماندۀ مدرسه.
🔹در خانوادۀ دو: اوضاع نسبتاً متفاوت است. مادرشان را ابله خطاب میکنند، وقتی پدرشان چیزی میگوید با استهزا خُرخُر میکنند، نظری جلف میدهند که نشان میدهد درمورد بدنشان حجب و حیایی ندارند؛ اگر والدینشان بپرسند که تکالیف مدرسه در چه حالی است، میگویند مدرسه مسخره است و با عصبانیت اتاق را ترک میکنند و در را پشت سرشان میکوبند.
به نظر میرسد در خانوادۀ یک همهچیز روبهراه است و در خانواده دو اوضاع خراب است. اما اگر درون ذهن بچهها را نگاه کنیم ممکن است تصویر متفاوتی ببینیم.
🔹در خانوادۀ یک، بچهٔ به اصطلاح خوب، گسترهٔ کاملی از احساسات را در درون خودش دارد که آنها را از چشم دیگران دور نگاه میدارد. نه به خاطر اینکه خودش این را میخواهد، بلکه به این خاطر که احساس نمیکند این امکان هم برایش وجود دارد که والدینش او را آنچنان که واقعاً هست تحمل کنند. احساس میکند نمیتواند بگذارد والدینش ببینند که خشمگین، دمغ یا کسل است. زیرا اینگونه به نظر میرسد که والدین هیچگونه درایت درونی برای کنار آمدن خودِ واقعی او ندارند. باید خودِ جسمانی، زمخت و بیثباتش را سرکوب کند. هر انتقادی از جانب یک بزرگسال (در ذهن او) آنچنان جانکاه و کوبنده است که قابل بیان نیست.
🔹در خانوادۀ دو، بچهٔ به اصطلاح بد، میداند که اوضاع مستحکم است. او احساس میکند که میتواند به مادرش بگوید که یک ابله بیخاصیت است زیرا در دلش میداند که مادرش او را دوست دارد و او مادرش را دوست دارد و دورهای کوتاه از بیادبیِ عصبی نابودش نمیکند. میداند که پدرش از اینکه مسخره شود به هم نمیریزد و در صدد انتقام برنمیآید. محیط به اندازۀ کافی گرم و قوی است که تندی، خشم، کثیفی و ناامیدی کودک را جذب کند.
🔹نتیجه اینکه خروجی غیرمنتظرهای خواهیم داشت: بچهٔ خوب به سمت مشکلات زندگی بزرگسالی روانه است که معمولاً مربوط است به تبعیت شدید، مقرراتی بودن، کمبود خلاقیت و وجدانی که به طرز غیرقابلتحملی بیرحم است و ممکن است او را به سمت خودکشی سوق دهد. و بچهٔ حرفنشنو در راه بلوغی سالم است که تشکیل شده است از صرافت طبع، انعطافپذیری، تحمل شکست و حسی از پذیرش خود.
🔹آنچه ما حرفنشنویی مینامیم، در واقع جستجوی ابتدایی اقتدار و استقلال است. به عنوان کودکان سابقاً حرفنشنو، میتوانیم خلاقتر باشیم زیرا میتوانیم ایدههایی را که در ابتدا با تایید مواجه نمیشوند امتحان کنیم. میتوانیم اشتباه کنیم یا ریخت و پاش کنیم یا مسخره به نظر برسیم و این یک فاجعه نباشد. چیزها را میتوان تعمیر کرد یا ارتقا داد. تمایلات جنسیمان ذاتاً مورد پذیرش ماست و مجبور نیستیم در معرفی آن به یارمان به شدت احساس شرمندگی و عذاب داشته باشیم. میتوانیم انتقادات دربارهٔ خودمان را بشنویم و تحمل داشته باشیم تا حقایق آنها را جستجو کنیم و غرضورزیهایشان را رد کنیم.
🔹ما باید یاد بگیریم بچههای حرفنشنو را، چند صحنهٔ آشوبناک و بالا رفتن گهگاه صدا را نشانهٔ سلامتی بدانیم تا نشانهٔ قصور و کوتاهی. و متقابلاً یاد بگیریم از آدمهای کوچکی که هیچ دردسری درست نمیکنند بترسیم. و اگر هرازگاهی لحظات شادکامی و خوشی را تجربه میکنیم، باید مخصوصاً قدردان باشیم که مطمئناً کسی آن بیرون در گذشتهٔ دور بوده، که تصمیم گرفته از دریچهٔ چشمان عشق به بعضی از رفتارهای عمیقاً بیمنطق و آشکارا ناخوشایند ما نگاه کند.
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی
@eudemonia
شیرینیها و مصائب فرزندآوری
-چرا والدین خوب فرزندان حرفنشنو دارند
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور
دو خانوادهٔ بسیار متفاوت را تصور کنید که در یک شب معمولی هر کدام دور میز شامشان نشستهاند.
🔹در خانوادۀ یک: فرزندان خانواده رفتار خیلی خوبی دارند: میگویند غذا چقدر خوشمزه شده است، دربارهٔ اتفاقاتی که در مدرسه افتاده است صحبت میکنند، به چیزهایی که والدینشان در نظر دارند گوش میدهند، و در آخر میروند سراغ تمام کردن تکالیف باقیماندۀ مدرسه.
🔹در خانوادۀ دو: اوضاع نسبتاً متفاوت است. مادرشان را ابله خطاب میکنند، وقتی پدرشان چیزی میگوید با استهزا خُرخُر میکنند، نظری جلف میدهند که نشان میدهد درمورد بدنشان حجب و حیایی ندارند؛ اگر والدینشان بپرسند که تکالیف مدرسه در چه حالی است، میگویند مدرسه مسخره است و با عصبانیت اتاق را ترک میکنند و در را پشت سرشان میکوبند.
به نظر میرسد در خانوادۀ یک همهچیز روبهراه است و در خانواده دو اوضاع خراب است. اما اگر درون ذهن بچهها را نگاه کنیم ممکن است تصویر متفاوتی ببینیم.
🔹در خانوادۀ یک، بچهٔ به اصطلاح خوب، گسترهٔ کاملی از احساسات را در درون خودش دارد که آنها را از چشم دیگران دور نگاه میدارد. نه به خاطر اینکه خودش این را میخواهد، بلکه به این خاطر که احساس نمیکند این امکان هم برایش وجود دارد که والدینش او را آنچنان که واقعاً هست تحمل کنند. احساس میکند نمیتواند بگذارد والدینش ببینند که خشمگین، دمغ یا کسل است. زیرا اینگونه به نظر میرسد که والدین هیچگونه درایت درونی برای کنار آمدن خودِ واقعی او ندارند. باید خودِ جسمانی، زمخت و بیثباتش را سرکوب کند. هر انتقادی از جانب یک بزرگسال (در ذهن او) آنچنان جانکاه و کوبنده است که قابل بیان نیست.
🔹در خانوادۀ دو، بچهٔ به اصطلاح بد، میداند که اوضاع مستحکم است. او احساس میکند که میتواند به مادرش بگوید که یک ابله بیخاصیت است زیرا در دلش میداند که مادرش او را دوست دارد و او مادرش را دوست دارد و دورهای کوتاه از بیادبیِ عصبی نابودش نمیکند. میداند که پدرش از اینکه مسخره شود به هم نمیریزد و در صدد انتقام برنمیآید. محیط به اندازۀ کافی گرم و قوی است که تندی، خشم، کثیفی و ناامیدی کودک را جذب کند.
🔹نتیجه اینکه خروجی غیرمنتظرهای خواهیم داشت: بچهٔ خوب به سمت مشکلات زندگی بزرگسالی روانه است که معمولاً مربوط است به تبعیت شدید، مقرراتی بودن، کمبود خلاقیت و وجدانی که به طرز غیرقابلتحملی بیرحم است و ممکن است او را به سمت خودکشی سوق دهد. و بچهٔ حرفنشنو در راه بلوغی سالم است که تشکیل شده است از صرافت طبع، انعطافپذیری، تحمل شکست و حسی از پذیرش خود.
🔹آنچه ما حرفنشنویی مینامیم، در واقع جستجوی ابتدایی اقتدار و استقلال است. به عنوان کودکان سابقاً حرفنشنو، میتوانیم خلاقتر باشیم زیرا میتوانیم ایدههایی را که در ابتدا با تایید مواجه نمیشوند امتحان کنیم. میتوانیم اشتباه کنیم یا ریخت و پاش کنیم یا مسخره به نظر برسیم و این یک فاجعه نباشد. چیزها را میتوان تعمیر کرد یا ارتقا داد. تمایلات جنسیمان ذاتاً مورد پذیرش ماست و مجبور نیستیم در معرفی آن به یارمان به شدت احساس شرمندگی و عذاب داشته باشیم. میتوانیم انتقادات دربارهٔ خودمان را بشنویم و تحمل داشته باشیم تا حقایق آنها را جستجو کنیم و غرضورزیهایشان را رد کنیم.
🔹ما باید یاد بگیریم بچههای حرفنشنو را، چند صحنهٔ آشوبناک و بالا رفتن گهگاه صدا را نشانهٔ سلامتی بدانیم تا نشانهٔ قصور و کوتاهی. و متقابلاً یاد بگیریم از آدمهای کوچکی که هیچ دردسری درست نمیکنند بترسیم. و اگر هرازگاهی لحظات شادکامی و خوشی را تجربه میکنیم، باید مخصوصاً قدردان باشیم که مطمئناً کسی آن بیرون در گذشتهٔ دور بوده، که تصمیم گرفته از دریچهٔ چشمان عشق به بعضی از رفتارهای عمیقاً بیمنطق و آشکارا ناخوشایند ما نگاه کند.
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی
@eudemonia
Forwarded from سواد زندگی
📗 هنر ظریف بی خیالی
📗 کتابی که تنها طی یک سال در آمریکا سه میلیون نسخه بفروشد و در اندک مدتی به 25 زبان زنده دنیا ترجمه شود، حتماً حرف هایی برای گفتن دارد.
📗 "هنر ظریف بی خیالی" را در ایران هم ترجمه کرده اند، آن هم چند مترجم. از این رو، نسخه های متعددی از آن در بازار کتاب ایران وجود دارد.
📗 در واقع، هنر ظریف بی خیالی ما را به بی اهمیت انگاشتن زندگی دعوت نمی کند بلکه برعکس، به ما گوشزد می کند که بسیاری از چیزها که ارزش کمتری از زندگی دارند، می خواهند بر زندگی چنبره بزنند و ما باید حواس مان به این خطر عمومی و بی صدا باشد.
✅ لینک تهیه کتاب و 7 درس درباره توسعه توانمندی های فردی:
👇👇👇
http://www.savadezendegi.com/fa/news/351
🕰 روزی 5 الی 10 دقیقه "سواد زندگی" بخوانید.
کانال سواد زندگی:
@savadzendegi
📗 کتابی که تنها طی یک سال در آمریکا سه میلیون نسخه بفروشد و در اندک مدتی به 25 زبان زنده دنیا ترجمه شود، حتماً حرف هایی برای گفتن دارد.
📗 "هنر ظریف بی خیالی" را در ایران هم ترجمه کرده اند، آن هم چند مترجم. از این رو، نسخه های متعددی از آن در بازار کتاب ایران وجود دارد.
📗 در واقع، هنر ظریف بی خیالی ما را به بی اهمیت انگاشتن زندگی دعوت نمی کند بلکه برعکس، به ما گوشزد می کند که بسیاری از چیزها که ارزش کمتری از زندگی دارند، می خواهند بر زندگی چنبره بزنند و ما باید حواس مان به این خطر عمومی و بی صدا باشد.
✅ لینک تهیه کتاب و 7 درس درباره توسعه توانمندی های فردی:
👇👇👇
http://www.savadezendegi.com/fa/news/351
🕰 روزی 5 الی 10 دقیقه "سواد زندگی" بخوانید.
کانال سواد زندگی:
@savadzendegi
Forwarded from سیاهمشق
همدلی
به یاد خود می آورم که در هر موقعیتی می توانم عقب بایستم
از چشم انداز فرد دیگری به وضعیت بنگرم
و تصور کنم او چه احساسی دارد.
از کتاب در دست چاپ «بازیهای آگاهانه»
با همکاری دکتر رکسانا کارخانه
@mashghesiah
به یاد خود می آورم که در هر موقعیتی می توانم عقب بایستم
از چشم انداز فرد دیگری به وضعیت بنگرم
و تصور کنم او چه احساسی دارد.
از کتاب در دست چاپ «بازیهای آگاهانه»
با همکاری دکتر رکسانا کارخانه
@mashghesiah
Forwarded from سیاهمشق
جان مادرتان به خودتان اجازه دهید مزخرف باشید. اجازه دهید آدم ضایع و خزی باشید. اجازه دهید سوتی بدهید. اجازه دهید حتی تِر بزنید. اجازه دهید بیمزه باشید. اجازه دهید بیدست و پا باشید. اجازه دهید حتی دست و پا چلفتی باشید. اجازه دهید نادان باشید، حماقت کنید، غلط بگویید، غلط کنید، ندانید، بلدنباشید، کامل نباشید.
و با این موجود مفلوک مزخرف خز ضایع بیمزه بیدست و پای دست وپا چلفتی کمخوان کمدان نادان احمق ناکامل، بهطور کامل مهربان باشید.
اینجاست که حق ندارید اشتباه کنید.
ولی اگر دست بر قضا با خودتان مهربان نبودید، با این موجود نامهربان هم، مهربان باشید.
@mashghesiah
و با این موجود مفلوک مزخرف خز ضایع بیمزه بیدست و پای دست وپا چلفتی کمخوان کمدان نادان احمق ناکامل، بهطور کامل مهربان باشید.
اینجاست که حق ندارید اشتباه کنید.
ولی اگر دست بر قضا با خودتان مهربان نبودید، با این موجود نامهربان هم، مهربان باشید.
@mashghesiah