#در_دست_ترجمه
بچهدارشویم یا نه
(قسمت اول)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور
🔹جوامع مدرن تا حد زیادی در این باره اتفاق نظر دارند که بچهدار شدن یکی از بامعناترین و لذتبخشترین کارهایی است که آدم میتواند انجام دهد. انتظار میرود زوجهایی که-به هر دلیلی- بچه ندارند به صورت خودکار و تقریباً جهانی سزاوار ترحم و دلسوزی باشند زیرا فرض میشود که فرصت داشتن فرزندان خونی یا تنی را از دست دادهاند. اینکه شخص ممکن است آزادانه انتخاب کند که بچهای نداشته باشد و همچنان به طرز قابلقبولی از انتخابش راضی باشد، یکی از نگرانکنندهترین و غیرقابلفهمترین موضعگیریهای معاصر است.
🔹سازوکار اصلی این تصمیم که بچهدار شویم یا نه، از همان الگویی تبعیت میکند که در مجموعهای دیگر از به اصطلاح «تصمیمهای بزرگ در زندگی عاطفی» مشاهده میکنیم: ازدواج کنیم یا نه، وفادار بمانیم یا نه، راه عقل را در پیش بگیریم یا به ندای قلبمان گوش دهیم...
🔹آنچه مشاهده میکنیم عطش و تلاش بسیار شدیدی است برای تشخیص انتخاب «درست»، که با باور آرمانگرایانهٔ ترسناکی همراه است و آن اینکه همین که این انتخاب را کشف کردیم، دیگر قادر خواهیم بود شکوفا شویم و به آرامش برسیم.
🔹اما واقعیت بسیار متفاوت است، بسیار حزنانگیزتر و جذابتر: دو راهیهای بزرگ زندگیِ عاطفی عموماً هیچ «جوابی» ندارند؛ جواب به معنای چیزی که-جایی در میانهٔ راه-مستلزم یک از دست دادن بزرگ و عنصری از ایثاری خارقالعاده نباشد. هر انتخابی کنیم، به این معنا، اشتباه خواهد بود و ما را در حسرت میگذارد دربارۀ بعضی از جنبههای انتخابی که نکردیم. چیزی به اسم «انتخاب بدون هزینه» وجود ندارد. خط استدلالی که همچنان (به طرز عجیبی) در زندگی معاصر غافلگیری میآفریند.
🔹یک انتخاب خوب، خیلی ساده مستلزم آن است که فکر کنیم برای چه نوع رنجهایی مناسب هستیم-به جای آنکه هدفمان این باشد که با شور و اشتیاقی آرمانگرایانه تلاش کنیم یکسره از غصه و حسرت اجتناب کنیم. برای مثال رنجهایی را که در دو طرف معادلۀ وفاداری/بیوفایی عرضه میشود در نظر بگیرید: لحظاتی وجود خواهد داشت که هر دو گزینه فلاکتبار خواهند بود. پس هرگاه دربارهٔ اینکه چگونه زندگیمان را پیش ببریم گزینههایمان را سبک سنگین میکنیم، باید تا جای ممکن روی آگاهی از سلیقهمان در بدبختی کار کنیم.
✳️تک همسری؛ بدبختیها:
احساس محدود بودن
این فکرِ به حق که «زندگی جای دیگری است»
زودرنجی
داشتن افقی محدود
کنار گذاشتن رابطهٔ جنسی
✳️شرکای متعدد؛ بدبختیها:
آشوب-شرکای سابق عصبانی
تنهایی بلندمدت
فرزندان آسیبدیده
احساس گناه
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی
@eudemonia
بچهدارشویم یا نه
(قسمت اول)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور
🔹جوامع مدرن تا حد زیادی در این باره اتفاق نظر دارند که بچهدار شدن یکی از بامعناترین و لذتبخشترین کارهایی است که آدم میتواند انجام دهد. انتظار میرود زوجهایی که-به هر دلیلی- بچه ندارند به صورت خودکار و تقریباً جهانی سزاوار ترحم و دلسوزی باشند زیرا فرض میشود که فرصت داشتن فرزندان خونی یا تنی را از دست دادهاند. اینکه شخص ممکن است آزادانه انتخاب کند که بچهای نداشته باشد و همچنان به طرز قابلقبولی از انتخابش راضی باشد، یکی از نگرانکنندهترین و غیرقابلفهمترین موضعگیریهای معاصر است.
🔹سازوکار اصلی این تصمیم که بچهدار شویم یا نه، از همان الگویی تبعیت میکند که در مجموعهای دیگر از به اصطلاح «تصمیمهای بزرگ در زندگی عاطفی» مشاهده میکنیم: ازدواج کنیم یا نه، وفادار بمانیم یا نه، راه عقل را در پیش بگیریم یا به ندای قلبمان گوش دهیم...
🔹آنچه مشاهده میکنیم عطش و تلاش بسیار شدیدی است برای تشخیص انتخاب «درست»، که با باور آرمانگرایانهٔ ترسناکی همراه است و آن اینکه همین که این انتخاب را کشف کردیم، دیگر قادر خواهیم بود شکوفا شویم و به آرامش برسیم.
🔹اما واقعیت بسیار متفاوت است، بسیار حزنانگیزتر و جذابتر: دو راهیهای بزرگ زندگیِ عاطفی عموماً هیچ «جوابی» ندارند؛ جواب به معنای چیزی که-جایی در میانهٔ راه-مستلزم یک از دست دادن بزرگ و عنصری از ایثاری خارقالعاده نباشد. هر انتخابی کنیم، به این معنا، اشتباه خواهد بود و ما را در حسرت میگذارد دربارۀ بعضی از جنبههای انتخابی که نکردیم. چیزی به اسم «انتخاب بدون هزینه» وجود ندارد. خط استدلالی که همچنان (به طرز عجیبی) در زندگی معاصر غافلگیری میآفریند.
🔹یک انتخاب خوب، خیلی ساده مستلزم آن است که فکر کنیم برای چه نوع رنجهایی مناسب هستیم-به جای آنکه هدفمان این باشد که با شور و اشتیاقی آرمانگرایانه تلاش کنیم یکسره از غصه و حسرت اجتناب کنیم. برای مثال رنجهایی را که در دو طرف معادلۀ وفاداری/بیوفایی عرضه میشود در نظر بگیرید: لحظاتی وجود خواهد داشت که هر دو گزینه فلاکتبار خواهند بود. پس هرگاه دربارهٔ اینکه چگونه زندگیمان را پیش ببریم گزینههایمان را سبک سنگین میکنیم، باید تا جای ممکن روی آگاهی از سلیقهمان در بدبختی کار کنیم.
✳️تک همسری؛ بدبختیها:
احساس محدود بودن
این فکرِ به حق که «زندگی جای دیگری است»
زودرنجی
داشتن افقی محدود
کنار گذاشتن رابطهٔ جنسی
✳️شرکای متعدد؛ بدبختیها:
آشوب-شرکای سابق عصبانی
تنهایی بلندمدت
فرزندان آسیبدیده
احساس گناه
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی
@eudemonia
#در_دست_ترجمه
بچهدار شویم یا نه.
(قسمت دوم و پایانی)
مدرسهٔ زندگی #آلن_دوباتن
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور
🔹دقیقاً همین بدهبستانها در مورد پرسش بچهدار شدن هم وجود دارد. هیچ تجربهٔ صادقانهای از سرپرستی کامل نیست مگر اینکه همراه با این حس بسیار قوی و مکرر باشد که بچهها، به نوعی هم معنای زندگی شخص هستند و هم منشأ بدبختی در زندگی او.
✳️داشتن بچه؛ بدبختیها:
ناامیدی از خود به عنوان والد
ناامید شدن از نحوهٔ بار آمدن بچهها
حس گناه، خستگی و فرصتهای از دست رفته
حس تداوم بخشیدن به رنجهای بشری
نوچ بودن همهجای خانه
✳️نداشتن بچه؛ بدبختیها:
پیغام دائمی جامعه در اینکه «فرصتسوزی» کردهاید
تنهایی/کسل بودن
نداشتن کسانی که همیشه به شخص زنگ بزنند
اشتیاق پرسوز و گداز برای داشتن آرامشِ ناشی از حضور بچهتان در خانهٔ سالمندان
🔹این بینش که همهٔ انتخابها بهنوعی وحشتناک هستند به بهترین نحو توسط فیلسوف دانمارکی قرن نوزده، سورن کییرکگور، بیان شده است. او انتخابهای ما را با طنز و مطایبه و در عینحال به طرز دلگیری واقعبینانه و با طغیانی آزاردهنده در شاهکارش، یا این، یا آن بیان میکند:
«ازدواج کنید، و پشیمان خواهید شد؛ ازدواج نکنید، و پشیمان خواهید شد؛ چه ازدواج کنید و چه نکنید در هر دو صورت پشیمان خواهید شد. به حماقت جهان بخندید پشیمان خواهید شد؛ برایش گریه کنید هم پشیمان خواهید شد؛ چه به حماقتهای جهان بخندید چه برایش گریه کنید در هر دو حالت پشیمان خواهید شد. یک زن را باور کنید، پشیمان میشوید، باورش نکنید باز هم پشیمان میشوید... خودتان را دار بزنید پشیمان میشوید؛ خودتان را دار نزنید، و باز هم پشیمان خواهید شد. چه خودتان را دار بزنید و چه نزنید از هر کدام پشیمان میشوید. خانمها و آقایان، این جوهر تمام فلسفه است.»
🔹ما سزاوار ترحم هستیم- همه سزاوار ترحماند. ما انتخابهای فاجعهباری خواهیم کرد، رابطههای اشتباهی شکل خواهیم داد. مسیر شغلی اشتباهی در پیش خواهیم گرفت. پساندازهایمان را به طرز احمقانهای سرمایهگذاری خواهیم کرد. سالها صرف دوستی با آدمهای فرومایه و غیرقابل اعتماد خواهیم کرد-و دربارهٔ بچهها هم غالباً اشتباه خواهیم کرد.
🔹اما با یک حقیقت تلخ میتوانیم تسلی پیدا کنیم: هیچ انتخاب بیدردی وجود ندارد. زیرا شرایط هستی بیشتر از اینکه تصادفاً عذابآور باشند ذاتاً اینگونهاند. نمیتوانیم بدون لت و پار شدن از تونل زندگی رد شویم.
🔹برای ماهایی که به بچهدار شدن یا نشدن فکر میکنیم، پیام تاریک است اما در عین تیرگی تسلیبخش است: هر انتخابی کنید در لحظاتی بسیار ناشاد خواهید بود. با هر انتخابی احساس خواهید کرد که زندگیتان را تباه کردهاید-و درست فکر میکنید. نیازی نیست که با اصرار بر اینکه راه دیگر و بهتری میتوانست وجود داشته باشد به بدبختیهایمان بیفزاییم.
🔹در آگاهی از اجتنابناپذیر بودن رنج، به نحوی جالب آرامشی پیدا میشود. در نهایت این تاریکی نیست که سرنوشت ما را تعیین میکند، بلکه امیدی نادرست است که در آن ظالمانهترین رویاها نهفته است: امید به «انتخاب درست».
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی
@eudemonia
بچهدار شویم یا نه.
(قسمت دوم و پایانی)
مدرسهٔ زندگی #آلن_دوباتن
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور
🔹دقیقاً همین بدهبستانها در مورد پرسش بچهدار شدن هم وجود دارد. هیچ تجربهٔ صادقانهای از سرپرستی کامل نیست مگر اینکه همراه با این حس بسیار قوی و مکرر باشد که بچهها، به نوعی هم معنای زندگی شخص هستند و هم منشأ بدبختی در زندگی او.
✳️داشتن بچه؛ بدبختیها:
ناامیدی از خود به عنوان والد
ناامید شدن از نحوهٔ بار آمدن بچهها
حس گناه، خستگی و فرصتهای از دست رفته
حس تداوم بخشیدن به رنجهای بشری
نوچ بودن همهجای خانه
✳️نداشتن بچه؛ بدبختیها:
پیغام دائمی جامعه در اینکه «فرصتسوزی» کردهاید
تنهایی/کسل بودن
نداشتن کسانی که همیشه به شخص زنگ بزنند
اشتیاق پرسوز و گداز برای داشتن آرامشِ ناشی از حضور بچهتان در خانهٔ سالمندان
🔹این بینش که همهٔ انتخابها بهنوعی وحشتناک هستند به بهترین نحو توسط فیلسوف دانمارکی قرن نوزده، سورن کییرکگور، بیان شده است. او انتخابهای ما را با طنز و مطایبه و در عینحال به طرز دلگیری واقعبینانه و با طغیانی آزاردهنده در شاهکارش، یا این، یا آن بیان میکند:
«ازدواج کنید، و پشیمان خواهید شد؛ ازدواج نکنید، و پشیمان خواهید شد؛ چه ازدواج کنید و چه نکنید در هر دو صورت پشیمان خواهید شد. به حماقت جهان بخندید پشیمان خواهید شد؛ برایش گریه کنید هم پشیمان خواهید شد؛ چه به حماقتهای جهان بخندید چه برایش گریه کنید در هر دو حالت پشیمان خواهید شد. یک زن را باور کنید، پشیمان میشوید، باورش نکنید باز هم پشیمان میشوید... خودتان را دار بزنید پشیمان میشوید؛ خودتان را دار نزنید، و باز هم پشیمان خواهید شد. چه خودتان را دار بزنید و چه نزنید از هر کدام پشیمان میشوید. خانمها و آقایان، این جوهر تمام فلسفه است.»
🔹ما سزاوار ترحم هستیم- همه سزاوار ترحماند. ما انتخابهای فاجعهباری خواهیم کرد، رابطههای اشتباهی شکل خواهیم داد. مسیر شغلی اشتباهی در پیش خواهیم گرفت. پساندازهایمان را به طرز احمقانهای سرمایهگذاری خواهیم کرد. سالها صرف دوستی با آدمهای فرومایه و غیرقابل اعتماد خواهیم کرد-و دربارهٔ بچهها هم غالباً اشتباه خواهیم کرد.
🔹اما با یک حقیقت تلخ میتوانیم تسلی پیدا کنیم: هیچ انتخاب بیدردی وجود ندارد. زیرا شرایط هستی بیشتر از اینکه تصادفاً عذابآور باشند ذاتاً اینگونهاند. نمیتوانیم بدون لت و پار شدن از تونل زندگی رد شویم.
🔹برای ماهایی که به بچهدار شدن یا نشدن فکر میکنیم، پیام تاریک است اما در عین تیرگی تسلیبخش است: هر انتخابی کنید در لحظاتی بسیار ناشاد خواهید بود. با هر انتخابی احساس خواهید کرد که زندگیتان را تباه کردهاید-و درست فکر میکنید. نیازی نیست که با اصرار بر اینکه راه دیگر و بهتری میتوانست وجود داشته باشد به بدبختیهایمان بیفزاییم.
🔹در آگاهی از اجتنابناپذیر بودن رنج، به نحوی جالب آرامشی پیدا میشود. در نهایت این تاریکی نیست که سرنوشت ما را تعیین میکند، بلکه امیدی نادرست است که در آن ظالمانهترین رویاها نهفته است: امید به «انتخاب درست».
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی
@eudemonia
Forwarded from نشر کرگدن
تازههای نشر کرگدن در نمایشگاه کتاب (۴):
هنر ظریف بیخیالی، مارک منسون، ترجمه رشید جعفرپور، چاپ سوم، ۳۵ هزار تومان
@kargadanpub
هنر ظریف بیخیالی، مارک منسون، ترجمه رشید جعفرپور، چاپ سوم، ۳۵ هزار تومان
@kargadanpub
Forwarded from نشر کرگدن
تازههای نشر کرگدن در نمایشگاه کتاب (۴):
هنر ظریف بیخیالی، مارک منسون، ترجمه رشید جعفرپور، چاپ سوم، ۳۵ هزار تومان
@kargadanpub
هنر ظریف بیخیالی، مارک منسون، ترجمه رشید جعفرپور، چاپ سوم، ۳۵ هزار تومان
@kargadanpub
اعضای کانال «خوب زیستن» میتوانند کتاب #هنر_ظریف_بیخیالی را با ۳۰ درصد تخفیف (۱۰ درصد بیشتر از تخفیف معمول در نمایشگاه کتاب)، به قیمت ۲۵۰۰۰ تومان از غرفهٔ #نشر_کرگدن تهیه کنند.
(کافیست به متصدی فروش بگویید که عضو کانال خوب زیستن هستید)
نشانی غرفه: شبستان، ابتدای راهرو ۱۴، روبهروی درِ شمارهٔ ۴۳
@eudemonia
(کافیست به متصدی فروش بگویید که عضو کانال خوب زیستن هستید)
نشانی غرفه: شبستان، ابتدای راهرو ۱۴، روبهروی درِ شمارهٔ ۴۳
@eudemonia
Forwarded from مشق نو
📝📝📝 «چرا باید «بی خیال» باشیم؟»
🔻🔻🔻مروری بر کتاب «هنر ظریف بیخیالی» بهقلم #بامداد_لاجوردی منتشر شده در وبسایت #مشق_نو
چکیده:
🖊 «هنر ظریف بی خیالی» کتابی درباره زندگی کردن است. این کتاب از چیزها، ارزشها و باورهایی حرف میزند که در اطراف ما وجود دارد و بیآنکه خود متوجه باشیم، زندگی ما را تهی از معنا کردهاند. در حقیقت این کتاب با نگرشی فلسفی به زندگی به پرسش چیستی زندگی پاسخ میدهد؟
🖊 منسون از ارزشهایی در دنیای فعلی یاد میکند که رنج انسان را مضاعف کردهاند. باید گفت ویژگی نگاه نویسنده این است که افسوس سبک زندگی گذشته انسان را نمیخورد و در این ورطه گرفتار نمیشود که یک زندگی گذشته افتخارآمیز وجود داشته و امروزه از دست رفته است. او تمام تمرکز خود را بر این حقیقت گذاشته است تا به انسان نشان دهد می تواند با تغییر درکش از زندگی، بدون بازگشت به گذشتههای دور، از زندگی لذت ببرد.
🖊 هدف مارک منسون از تالیف این کتاب، نقد و بررسی کتب روانشناسی عامه پسند نیست بلکه هدف اصلی وی این است تا به مخاطبانش نشان دهد، چگونه میتوانند ببازند و رها شوند. به تعبیر او، این کتاب، به شما یاد میدهد چگونه چشمتان را ببندید و مطئمن باشید که میتوانید به زمین بیافتید و همچنان حالتان خوب باشد و کمتر اهمیت بدهید و برای بدست آوردن چیزهای بیاهمیت تلاش نکنید و یک کلام بتواند «بی خیال» باشید.
🖊 باید گفت ترجمه رشید جعفرپور روان و خوانا است و البته به طور حتم نحوه ویراستاری بابک عباسی به خوشخوان شدن آن در زبان فارسی کمک کرده است.
📚اطلاعات کتاب. عنوان: هنر ظریف بیخیالی. نویسنده: مارک منسون. مترجم: رشید جعفرپور. ناشر. کرگدن
tinyurl.com/y68td6yz
#کتابخانه
🔸 نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial
🔸 نشانی وبسایت «مشق نو»:
http://mashghenow.com
🔻🔻🔻مروری بر کتاب «هنر ظریف بیخیالی» بهقلم #بامداد_لاجوردی منتشر شده در وبسایت #مشق_نو
چکیده:
🖊 «هنر ظریف بی خیالی» کتابی درباره زندگی کردن است. این کتاب از چیزها، ارزشها و باورهایی حرف میزند که در اطراف ما وجود دارد و بیآنکه خود متوجه باشیم، زندگی ما را تهی از معنا کردهاند. در حقیقت این کتاب با نگرشی فلسفی به زندگی به پرسش چیستی زندگی پاسخ میدهد؟
🖊 منسون از ارزشهایی در دنیای فعلی یاد میکند که رنج انسان را مضاعف کردهاند. باید گفت ویژگی نگاه نویسنده این است که افسوس سبک زندگی گذشته انسان را نمیخورد و در این ورطه گرفتار نمیشود که یک زندگی گذشته افتخارآمیز وجود داشته و امروزه از دست رفته است. او تمام تمرکز خود را بر این حقیقت گذاشته است تا به انسان نشان دهد می تواند با تغییر درکش از زندگی، بدون بازگشت به گذشتههای دور، از زندگی لذت ببرد.
🖊 هدف مارک منسون از تالیف این کتاب، نقد و بررسی کتب روانشناسی عامه پسند نیست بلکه هدف اصلی وی این است تا به مخاطبانش نشان دهد، چگونه میتوانند ببازند و رها شوند. به تعبیر او، این کتاب، به شما یاد میدهد چگونه چشمتان را ببندید و مطئمن باشید که میتوانید به زمین بیافتید و همچنان حالتان خوب باشد و کمتر اهمیت بدهید و برای بدست آوردن چیزهای بیاهمیت تلاش نکنید و یک کلام بتواند «بی خیال» باشید.
🖊 باید گفت ترجمه رشید جعفرپور روان و خوانا است و البته به طور حتم نحوه ویراستاری بابک عباسی به خوشخوان شدن آن در زبان فارسی کمک کرده است.
📚اطلاعات کتاب. عنوان: هنر ظریف بیخیالی. نویسنده: مارک منسون. مترجم: رشید جعفرپور. ناشر. کرگدن
tinyurl.com/y68td6yz
#کتابخانه
🔸 نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial
🔸 نشانی وبسایت «مشق نو»:
http://mashghenow.com
Telegraph
چرا باید «بی خیال» باشیم؟
«هنر ظریف بی خیالی» کتابی درباره زندگی کردن است. این کتاب از چیزها، ارزشها و باورهایی حرف میزند که در اطراف ما وجود دارد و بیآنکه خود متوجه باشیم، زندگی ما را تهی از معنا کردهاند. در حقیقت این کتاب با نگرشی فلسفی به زندگی به پرسش چیستی زندگی پاسخ میدهد؟…
«به آنها بگویید زندگی فوقالعادهای داشتم»
(لودویگ ویتگنشتاین)
(۲۶ آوریل ۱۸۸۹– ۲۹ آوریل ۱۹۵۱)
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود،
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.
(شاملو)
@eudemonia
(لودویگ ویتگنشتاین)
(۲۶ آوریل ۱۸۸۹– ۲۹ آوریل ۱۹۵۱)
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود،
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.
(شاملو)
@eudemonia
Forwarded from Farnoudian Contemplations
یکم. خانم جولی ویلیامز میگوید که همسرم رفت پیش دکتر و گفت "صادق باش مومن، سرطانه؟" و دکتر کمی من و من کرد و گفت "راستش شکّم به سرطان میبره". بعد هم که بالا و پایین و تست و آزمایش، معلوم شد که سرطان روده پیشرفته دارم و معالجه نه امروز و دیروز، که باید سالها قبل شروع میشده. بعد میگوید که آقای همسر که وکیل متخصص مالیات است، آن شب توی بیمارستان نشسته بود و حساب و کتاب و تحقیق میکرد که سرطان روده بزرگ استیج چهار، هشت درصد شانس زنده ماندن دارد و اگر دکتر این را گفت، شاید شانس بیشتر باشد و اگر آن را گفت کمتر، و من گفتم که "بچه جان، این احتمالها را بگذار کنار که اگر دعوا سر احتمال بود، من امروز اصلا زنده نبودم ."
دوم. خانم جولی ویلیامز قصه زندگیش را از روز اول، و حتی قبل از روز اول، تعریف میکند که در ویتنامِ درگیر جنگ، نابینا به دنیا آمدم و آنجا رسم است که بچه یک ماه اول را تمام و کمال با مادر است. یک ماه که گذشت، مادربزرگم من را بغل کرد و کمی که بیناییم را امتحان کرد، گفت بچه نابینا را ببرید عطاری و به عطار بگویید که یک دارویی بده و بچه را خلاص کن. پدر و مادر هم من را بردند و آنکه با رفتنم مخالفت کرد، خانوادهام نه، که آقای عطار بود. اگر نرفته بود گل بچیند و بله را گفته بود، امروز اینجا نبودم. احتمال اینکه بگوید نه چ، از هشت درصد کمتر بود، ولی گفت نه و من را برگرداندند خانه و مادربزرگم که گفت "خب ببریدش عطاری دومی"، مادر مادربزرگ درآمد که هر طور به دنیا آمده همانطور هم زندگی میکند و نجاتم داد.
سوم. دو ماه و نیمه که بودم آمریکا از جنگ ویتنام آمد بیرون و اهالی ویتنام شمالی ریختند و یک بلبشوی غریبی شد و خانواده ما شب با سیصد نفر دیگر پریدند توی قایق که از دریای فیلیپین و اقیانوس آرام رد شوند و بروند کالیفرنیا برای پناهندگی و از بس گریه میکردم کم مانده بود توی آب غرقم کنند ولی ماندم و از اقیانوس گذشتم. احتمال ماندنم از هشت درصد کمتر بود، ولی با بدبختی رسیدیم و کمی که جا افتادیم، پدر و مادرم بردندم دکتر که بینایش کن. از قضای روزگار شانس آن عمل از هشت درصد بیشتر بود ولی من بینا نشدم و کمبینا شدم. بعد فرستادندم مدرسه کمبینایان و آنقدر اصرار کردم که میخواهم با فک و فامیل و دخترخاله و پسرخاله مدرسه بروم که از مدرسه کمبینایان بیرونم آوردند و با آنها فرستادندم مدرسه و آنجا شاگرد اول شدم و با بورس تحصیلی رفتم دانشگاه. بعد دوباره شاگرد اول شدم و با بورس تحصیلی رفتم هاروارد. بعد فکر کردم که تمام زندگی بچههای فامیل را همه جا فرستادند و به من گفتند که تو کمبینایی و نرو، عقدهاش توی دلم مانده. قبل از سی سالگی هفت عصای آهنین و هفت جفت کفش آهنین پیدا کردم و دور هفت قاره چرخیدم. از دزدی و تجاوز و قتل میترسیدم و فکر میکردم که کمبینای تنها برای ناتوها و بیشرفهای این دنیا چه لقمه راحتی است، ولی رفتم. خلاصه که کلا یک زندگی داشتهام، از اول تا آخرش یا رنج بوده یا اراده. این هم جز این نیست. تمام تلاشم را میکنم، اگر ماندم، ماندم؛ اگر نه هم نه. مرگ هم بخشی از زندگی است. تلاش برای زنده ماندن هم زیرمجموعه این بخش است. حالا بگو هشت درصد.
چهارم. خانم جولی ویلیامز درصد را کنار گذاشت و گفت این هم یک گرفتاری مثل گرفتاریهای دیگر. خیلی روزها احتمال بودنم از هشت درصد کمتر بوده، این هم یکی دیگر. یا مثل عبور از اقیانوس شدنی است یا مثل عمل چشم نشدنی. اول با همسرش رفتند و یک آپارتمان خوب پیدا کردند که با خیال راحت توش بمیرد و دو فرزندشان هم آنجا بزرگ شوند. بعد هم برای بچهها از اول تا آخر آنچه توی خانه میگذشت نوشت. از آنجا که پیانو را چه کسی کوک میکند تا اینجا که من که رفتم چه کنید. گفت که همهچیز را برایتان آسان و حاضر و آماده کردم، اما یک چیزی است که نمیتوانم و آن هم درد بزرگ شدن در نبود من است. درد را هر آدمی باید جدا بکشد و مسوولیتش را بپذیرد، این یکی هم درد شماست. همه اینها را هم نوشت و توی کتابی جمع کرد و با شرکت رندوم هاوس برای چاپشان قرارداد بست و چشمهایش را بست و رفت.
پنجم. آقای نورمن کازینز، روزنامهنگار آمریکایی که خودش سالها با مرگ رفت و آمد و برو بیا داشت، یک روزی گفت که "بزرگترین خسران دنیا مرگ نیست، بزرگترین خسران دنیا این است که آدم وسط وانفسای زندگی آن نور درون را از دست بدهد." این جولی ویلیامزهای این دنیا آمدهاند که محافظان نور درون باشند.
کتاب خانم ویلیامز: https://www.amazon.com/Unwinding-Miracle-Memoir-Death-Everything/dp/0525511350
پادکست «باز کردن گرههای معجزه»: https://www.podcastrepublic.net/podcast/1449737055
@Farnoudian
@FarnoudianAdmin .. تماس
دوم. خانم جولی ویلیامز قصه زندگیش را از روز اول، و حتی قبل از روز اول، تعریف میکند که در ویتنامِ درگیر جنگ، نابینا به دنیا آمدم و آنجا رسم است که بچه یک ماه اول را تمام و کمال با مادر است. یک ماه که گذشت، مادربزرگم من را بغل کرد و کمی که بیناییم را امتحان کرد، گفت بچه نابینا را ببرید عطاری و به عطار بگویید که یک دارویی بده و بچه را خلاص کن. پدر و مادر هم من را بردند و آنکه با رفتنم مخالفت کرد، خانوادهام نه، که آقای عطار بود. اگر نرفته بود گل بچیند و بله را گفته بود، امروز اینجا نبودم. احتمال اینکه بگوید نه چ، از هشت درصد کمتر بود، ولی گفت نه و من را برگرداندند خانه و مادربزرگم که گفت "خب ببریدش عطاری دومی"، مادر مادربزرگ درآمد که هر طور به دنیا آمده همانطور هم زندگی میکند و نجاتم داد.
سوم. دو ماه و نیمه که بودم آمریکا از جنگ ویتنام آمد بیرون و اهالی ویتنام شمالی ریختند و یک بلبشوی غریبی شد و خانواده ما شب با سیصد نفر دیگر پریدند توی قایق که از دریای فیلیپین و اقیانوس آرام رد شوند و بروند کالیفرنیا برای پناهندگی و از بس گریه میکردم کم مانده بود توی آب غرقم کنند ولی ماندم و از اقیانوس گذشتم. احتمال ماندنم از هشت درصد کمتر بود، ولی با بدبختی رسیدیم و کمی که جا افتادیم، پدر و مادرم بردندم دکتر که بینایش کن. از قضای روزگار شانس آن عمل از هشت درصد بیشتر بود ولی من بینا نشدم و کمبینا شدم. بعد فرستادندم مدرسه کمبینایان و آنقدر اصرار کردم که میخواهم با فک و فامیل و دخترخاله و پسرخاله مدرسه بروم که از مدرسه کمبینایان بیرونم آوردند و با آنها فرستادندم مدرسه و آنجا شاگرد اول شدم و با بورس تحصیلی رفتم دانشگاه. بعد دوباره شاگرد اول شدم و با بورس تحصیلی رفتم هاروارد. بعد فکر کردم که تمام زندگی بچههای فامیل را همه جا فرستادند و به من گفتند که تو کمبینایی و نرو، عقدهاش توی دلم مانده. قبل از سی سالگی هفت عصای آهنین و هفت جفت کفش آهنین پیدا کردم و دور هفت قاره چرخیدم. از دزدی و تجاوز و قتل میترسیدم و فکر میکردم که کمبینای تنها برای ناتوها و بیشرفهای این دنیا چه لقمه راحتی است، ولی رفتم. خلاصه که کلا یک زندگی داشتهام، از اول تا آخرش یا رنج بوده یا اراده. این هم جز این نیست. تمام تلاشم را میکنم، اگر ماندم، ماندم؛ اگر نه هم نه. مرگ هم بخشی از زندگی است. تلاش برای زنده ماندن هم زیرمجموعه این بخش است. حالا بگو هشت درصد.
چهارم. خانم جولی ویلیامز درصد را کنار گذاشت و گفت این هم یک گرفتاری مثل گرفتاریهای دیگر. خیلی روزها احتمال بودنم از هشت درصد کمتر بوده، این هم یکی دیگر. یا مثل عبور از اقیانوس شدنی است یا مثل عمل چشم نشدنی. اول با همسرش رفتند و یک آپارتمان خوب پیدا کردند که با خیال راحت توش بمیرد و دو فرزندشان هم آنجا بزرگ شوند. بعد هم برای بچهها از اول تا آخر آنچه توی خانه میگذشت نوشت. از آنجا که پیانو را چه کسی کوک میکند تا اینجا که من که رفتم چه کنید. گفت که همهچیز را برایتان آسان و حاضر و آماده کردم، اما یک چیزی است که نمیتوانم و آن هم درد بزرگ شدن در نبود من است. درد را هر آدمی باید جدا بکشد و مسوولیتش را بپذیرد، این یکی هم درد شماست. همه اینها را هم نوشت و توی کتابی جمع کرد و با شرکت رندوم هاوس برای چاپشان قرارداد بست و چشمهایش را بست و رفت.
پنجم. آقای نورمن کازینز، روزنامهنگار آمریکایی که خودش سالها با مرگ رفت و آمد و برو بیا داشت، یک روزی گفت که "بزرگترین خسران دنیا مرگ نیست، بزرگترین خسران دنیا این است که آدم وسط وانفسای زندگی آن نور درون را از دست بدهد." این جولی ویلیامزهای این دنیا آمدهاند که محافظان نور درون باشند.
کتاب خانم ویلیامز: https://www.amazon.com/Unwinding-Miracle-Memoir-Death-Everything/dp/0525511350
پادکست «باز کردن گرههای معجزه»: https://www.podcastrepublic.net/podcast/1449737055
@Farnoudian
@FarnoudianAdmin .. تماس
👍1
Forwarded from نشر کرگدن
مهمانان نشر کرگدن در نمایشگاه کتاب
پنجشنبه، ۱۲ اردیبهشت، ساعت ۱۰ تا ۱۲ ظهر
امیرحسین خداپرست، مترجم کتابهای فضیلت و فضایل ذهن
بابک عباسی، دبیر مجموعهٔ معرفتشناسی معاصر
مصلی امام خمینی، شبستان، راهروی ۱۴، غرفهٔ ۱
@kargadanpub
پنجشنبه، ۱۲ اردیبهشت، ساعت ۱۰ تا ۱۲ ظهر
امیرحسین خداپرست، مترجم کتابهای فضیلت و فضایل ذهن
بابک عباسی، دبیر مجموعهٔ معرفتشناسی معاصر
مصلی امام خمینی، شبستان، راهروی ۱۴، غرفهٔ ۱
@kargadanpub
#در_دست_آمادهسازی
«شیرینیها و مصائب فرزندآوری»
-فرزندان آدمهای پرافاده
(قسمت اول)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور
🔹اصطلاح «پرافاده» توهینآمیز است، برای همین چندان دور از انتظار نیست که دوست داریم آدمهای پرافاده را جایی دور از خودمان قرار دهیم. آنها کسانی هستند که اخبارشان در روزنامه میآید، یا آن طرفِ شهر زندگی میکنند یا به مدرسهای رفتهاند که ما نرفتهایم. به هر حال بهتر است فکر کنیم خیلی به خانۀ ما نزدیک نیستند.
🔹اما این به معنای نادیده گرفتن یک امر آشکار است: انسانهای پرافاده ممکن است به ما نزدیکتر از آن چیزی باشند که فکر میکنیم. آدمهای پرافاده خانواده تشکیل میدهند؛ بچهدار میشوند. و ما هم ممکن است یکی از آنها باشیم. ما ممکن است فرزندان انسانهای پرافاده باشیم، هر چهقدر هم که این فکرِ عریانْ دردآور باشد، موقعیتی است که مواجه شدن با آن و درک کردن معنایش میتواند درمانبخش باشد.
🔹پرافاده کیست؟ قضیه ربط زیادی به علاقهٔ دیرین به نجیبزادگی ندارد. انسان پرافاده صرفاً کسی است که قضاوت مستقلی ندارد. تنها برای چیزهایی ارزش قائل است که گروه «خودیها» از قضا در آن زمان برایشان احترام قائلاند. آرا و سلایق آدمهای پرافاده ممکن است معقول باشد (یا نباشد)؛ نکتهٔ کلیدی این است که این آرا و سلایق مال خودشان نیست. نمیتوانند نظرشان را دربارهٔ چیزی بگویند تا زمانی که دیگران، اشخاص صاحبنام، برایشان تصمیم بگیرند.
🔹مسئلهٔ بغرنجی وجود دارد که زمانی خود را نمایان میکند که یک آدم پرافاده بچهدار میشود: چگونه باید این موجود جدید را ارزیابی کنند، کسی که دنیا ارزش مشخصی برایش قائل نیست و او هم نمیتواند دنیا را شگفتزده و مبهوت کند؟ او فقط در گهوارهاش مینشیند، آب دهان میریزد و بسیار جیغ و داد میکند. کاری نمیتواند بکند، فقط میتواند باشد. اولین واکنش آدمهای پرافاده معمولاً این است که بگویند به عنوان یک مقولۀ کلی، «بچه دوست ندارند». اگرچه این جمله خیلی معصومانه به نظر میرسد اما این عدم علاقه ریشه در امر بنیادیتری دارد: بچهها دوستداشتنی نیستند نه به خاطر این که شلوغ و نامرتباند، بلکه بیشتر به این خاطر که بر مبنای استانداردهای جهانی تأثیرگذار نیستند.
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی
@eudemonia
«شیرینیها و مصائب فرزندآوری»
-فرزندان آدمهای پرافاده
(قسمت اول)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور
🔹اصطلاح «پرافاده» توهینآمیز است، برای همین چندان دور از انتظار نیست که دوست داریم آدمهای پرافاده را جایی دور از خودمان قرار دهیم. آنها کسانی هستند که اخبارشان در روزنامه میآید، یا آن طرفِ شهر زندگی میکنند یا به مدرسهای رفتهاند که ما نرفتهایم. به هر حال بهتر است فکر کنیم خیلی به خانۀ ما نزدیک نیستند.
🔹اما این به معنای نادیده گرفتن یک امر آشکار است: انسانهای پرافاده ممکن است به ما نزدیکتر از آن چیزی باشند که فکر میکنیم. آدمهای پرافاده خانواده تشکیل میدهند؛ بچهدار میشوند. و ما هم ممکن است یکی از آنها باشیم. ما ممکن است فرزندان انسانهای پرافاده باشیم، هر چهقدر هم که این فکرِ عریانْ دردآور باشد، موقعیتی است که مواجه شدن با آن و درک کردن معنایش میتواند درمانبخش باشد.
🔹پرافاده کیست؟ قضیه ربط زیادی به علاقهٔ دیرین به نجیبزادگی ندارد. انسان پرافاده صرفاً کسی است که قضاوت مستقلی ندارد. تنها برای چیزهایی ارزش قائل است که گروه «خودیها» از قضا در آن زمان برایشان احترام قائلاند. آرا و سلایق آدمهای پرافاده ممکن است معقول باشد (یا نباشد)؛ نکتهٔ کلیدی این است که این آرا و سلایق مال خودشان نیست. نمیتوانند نظرشان را دربارهٔ چیزی بگویند تا زمانی که دیگران، اشخاص صاحبنام، برایشان تصمیم بگیرند.
🔹مسئلهٔ بغرنجی وجود دارد که زمانی خود را نمایان میکند که یک آدم پرافاده بچهدار میشود: چگونه باید این موجود جدید را ارزیابی کنند، کسی که دنیا ارزش مشخصی برایش قائل نیست و او هم نمیتواند دنیا را شگفتزده و مبهوت کند؟ او فقط در گهوارهاش مینشیند، آب دهان میریزد و بسیار جیغ و داد میکند. کاری نمیتواند بکند، فقط میتواند باشد. اولین واکنش آدمهای پرافاده معمولاً این است که بگویند به عنوان یک مقولۀ کلی، «بچه دوست ندارند». اگرچه این جمله خیلی معصومانه به نظر میرسد اما این عدم علاقه ریشه در امر بنیادیتری دارد: بچهها دوستداشتنی نیستند نه به خاطر این که شلوغ و نامرتباند، بلکه بیشتر به این خاطر که بر مبنای استانداردهای جهانی تأثیرگذار نیستند.
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی
@eudemonia
فردا در نمایشگاه کتاب مهمان غرفهٔ نشر کرگدن و میزبان اعضای محترم کانال و خوانندگان گرامی مجموعهٔ «هنر خوب زیستن» هستم.
دیدار شما و شنیدن نکات و نظراتتان برایم مغتنم خواهد بود.
دیدار شما و شنیدن نکات و نظراتتان برایم مغتنم خواهد بود.
Forwarded from نشر کرگدن
مهمان نشر کرگدن در نمایشگاه کتاب
بابک عباسی، دبیر مجموعهٔ هنر خوب زیستن
پنجشنبه، ۱۲ اردیبهشت، ساعت ۵ عصر
مصلی امام خمینی، شبستان، راهرو ۱۴، غرفهٔ ۱
@kargadanpub
بابک عباسی، دبیر مجموعهٔ هنر خوب زیستن
پنجشنبه، ۱۲ اردیبهشت، ساعت ۵ عصر
مصلی امام خمینی، شبستان، راهرو ۱۴، غرفهٔ ۱
@kargadanpub
Forwarded from عقل آبی | صدّیق قطبی
✨ لیست پیشنهادی کتاب برای مراجعان به نمایشگاه(۱):
🔻نشر ققنوس:
▪️راه عشق(تحول روحی مهاتما گاندی)، اکنات ایسواران، ترجمه شهرام نقش تبریزی
▪️تسلی بخشیهای فلسفه، آلن دو باتن، ترجمه عرفان ثابتی
▪️تأملات، مارکوس اورلیوس، ترجمه عرفان ثابتی
▪️چطور زندگی کنیم: زندگی مونتنی در يک سؤال و بيست جواب، سارا بیکول، ترجمه مریم تقدیسی
▪️میان شک و ایمان، جان هیک، ترجمه ادیب فروتن
🔻نشر نی:
▪️سه آستانهنشین، دایا جینیس الن، ترجمه رضا رضایی
▪️خدا آنگونه که من میفهمم، مهاتما گاندی، ترجمه شهرام نقش تبریزی
▪️نیایش، مهاتما گاندی، ترجمه شهرام نقش تبریزی
🔻نشر هنوز:
▪️آگاهانه دوست داشتن، نویسندگان مؤسسۀ مدرسۀ زندگی، ترجمه صنوبر رضاخانی
▪️شادمانه آرام گرفتن، نویسندگان مؤسسۀ مدرسۀ زندگی، ترجمه مهرناز شیرازی عدل
▪️چگونه از تنهایی لذت ببریم، سارا میتلند، ترجمه سما قرایی
▪️چگونه رنج بکشیم، کریستوفر همیلتون، ترجمه سما قرایی
▪️چگونه سلامت عاطفی داشته باشیم، آلیور جیمز، ترجمه سما قرایی
▪️چگونه با طبیعت صمیمی شویم، تریستن گولی، ترجمه سما قرایی
▪️چگونه عاقل بمانیم، فلیپا پری، ترجمه تینا حمیدی
▪️چگونه میتوان روشنفکر شد، نیک کولاکوفسکی، ترجمه بابک مظلومی
▪️چگونه عادی نباشیم، کریس گیلبو، ترجمه اعظم بهادرپور
▪️چگونه پیر شویم، آن کارف، ترجمه مهرناز شیرازی عدل
▪️درسهای نیچه برای زندگی، جان آرمسترانگ، ترجمه صالح نجفی
▪️درسهای فروید برای زندگی، برت کار، ترجمه صالح نجفی
▪️ درسهای کییرکگور برای زندگی، رابرت فرگوسن، ترجمه صالح نجفی
🔻نشر گمان:
▪️فلسفهای برای زندگی: رواقی زیستن در دنیای امروزی، ویلیام اروین، ترجمه محمود مقدسی
▪️در باب دوستی، میشل دومُنتِنی، ترجمه لاله قدکپور
▪️اعتقاد بدون تعصب، پیتر برگر و آنتون زایدرولد، ترجمه محمود حبیبی
▪️مرگ، تاد می، ترجمه رضا علیزاده
▪️اعتراف، لئو تولستوی، ترجمه آبتین گلکار
▪️تاریخچهی خوشبختی، نیکاس وایت، ترجمه خشایارت دیهیمی
▪️بنیانی برای جهان عقلانی، پل دیویس، ترجمه محمد ابراهیم محجوب
🔻نشر نو:
▪️از دل تو تا دل من؛ دوازده گام برای زندگی مهربانانه، کارن آرمسترانگ، رجمه مرضیه سلیمانی
▪️در جستجوی خوشبختی؛ از ارسطو تا علم مغز، سیسلا بوک، ترجمه افشین خاکباز
▪️علم شادکامی، اشتفان کلاین، ترجمه نغمه صفاریانپور
▪️فلسفه زندگی، تأملاتی درباب حیات، معنا و اخلاق، کریستوفر همیلتون، ترجمه میثم محمد امینی
▪️دلهرههای کودکی، آلیس میر، ترجمه امید سهرابینیک
▪️صد پرسش(جعبه ابزاری برای گفت وگو)، آلن دوباتن، ترجمه علی کاظمیان
▪️رفیق اعلی، کریستین بوبن، ترجمه پیروز سیار
▪️دوازده نظریه درباب طبیعت بشر، لزلی استیونسن، دیوید ل.هابرمن و پیتر متیوز رایت، ترجمه میثم محمدامینی
▪️فلسفه عشق، اروینگ سینگر، ترجمه میثم محمدامینی
▪️فلسفه تنهایی، لارس اسونسن، ترجمه خشایار دیهیمی
🔻 نشر کرگدن:
▪️هنر ظریف بیخیالی؛ رویکردی نامتعارف به خوب زیستن، مارک مَنسون، ترجمه رشید جعفرپور
▪️ دلایل عشق، هری فرانکفورت، ترجمه ندا مسلمی و مریم هاشمیان
▪️ سه فلسفهی زندگی، پیتر کریفت، ترجمه بتول قزلبیگو
🔻نشر نگاه معاصر:
▪️سیاست شادکامی، درک باک، ترجمه نرگس سلحشور
▪️در رهگذار باد و نگهبان لاله، مصطفی ملکیان
▪️بهترينهای زندگی، تامس هرکا، ترجمه شقایق محمدزاده
▪️آینه جان (درباره احوال و اندیشههای مولانا)، آرش نراقی
▪️حکمت مردان صحرا، تامس مرتون، ترجمه فروزان راسخی
▪️گابریل مارسل، سمکین، ترجمه مصطفی ملکیان
🔻نشر هرمس:
▪️ عشق، چند رویکرد به یک مفهوم، به کوشش مالک حسینی
▪️ویتگنشتاین و حکمت، مالک حسینی
▪️پرسیدن مهمتر از پاسخ دادن است، دنیل کلاک و ریموند مارتین، ترجمه حمیده بحرینی
▪️تشبه به مسیح، توماس آکمپیس، ترجمه سایه میثمی
@sedigh_63
🔻نشر ققنوس:
▪️راه عشق(تحول روحی مهاتما گاندی)، اکنات ایسواران، ترجمه شهرام نقش تبریزی
▪️تسلی بخشیهای فلسفه، آلن دو باتن، ترجمه عرفان ثابتی
▪️تأملات، مارکوس اورلیوس، ترجمه عرفان ثابتی
▪️چطور زندگی کنیم: زندگی مونتنی در يک سؤال و بيست جواب، سارا بیکول، ترجمه مریم تقدیسی
▪️میان شک و ایمان، جان هیک، ترجمه ادیب فروتن
🔻نشر نی:
▪️سه آستانهنشین، دایا جینیس الن، ترجمه رضا رضایی
▪️خدا آنگونه که من میفهمم، مهاتما گاندی، ترجمه شهرام نقش تبریزی
▪️نیایش، مهاتما گاندی، ترجمه شهرام نقش تبریزی
🔻نشر هنوز:
▪️آگاهانه دوست داشتن، نویسندگان مؤسسۀ مدرسۀ زندگی، ترجمه صنوبر رضاخانی
▪️شادمانه آرام گرفتن، نویسندگان مؤسسۀ مدرسۀ زندگی، ترجمه مهرناز شیرازی عدل
▪️چگونه از تنهایی لذت ببریم، سارا میتلند، ترجمه سما قرایی
▪️چگونه رنج بکشیم، کریستوفر همیلتون، ترجمه سما قرایی
▪️چگونه سلامت عاطفی داشته باشیم، آلیور جیمز، ترجمه سما قرایی
▪️چگونه با طبیعت صمیمی شویم، تریستن گولی، ترجمه سما قرایی
▪️چگونه عاقل بمانیم، فلیپا پری، ترجمه تینا حمیدی
▪️چگونه میتوان روشنفکر شد، نیک کولاکوفسکی، ترجمه بابک مظلومی
▪️چگونه عادی نباشیم، کریس گیلبو، ترجمه اعظم بهادرپور
▪️چگونه پیر شویم، آن کارف، ترجمه مهرناز شیرازی عدل
▪️درسهای نیچه برای زندگی، جان آرمسترانگ، ترجمه صالح نجفی
▪️درسهای فروید برای زندگی، برت کار، ترجمه صالح نجفی
▪️ درسهای کییرکگور برای زندگی، رابرت فرگوسن، ترجمه صالح نجفی
🔻نشر گمان:
▪️فلسفهای برای زندگی: رواقی زیستن در دنیای امروزی، ویلیام اروین، ترجمه محمود مقدسی
▪️در باب دوستی، میشل دومُنتِنی، ترجمه لاله قدکپور
▪️اعتقاد بدون تعصب، پیتر برگر و آنتون زایدرولد، ترجمه محمود حبیبی
▪️مرگ، تاد می، ترجمه رضا علیزاده
▪️اعتراف، لئو تولستوی، ترجمه آبتین گلکار
▪️تاریخچهی خوشبختی، نیکاس وایت، ترجمه خشایارت دیهیمی
▪️بنیانی برای جهان عقلانی، پل دیویس، ترجمه محمد ابراهیم محجوب
🔻نشر نو:
▪️از دل تو تا دل من؛ دوازده گام برای زندگی مهربانانه، کارن آرمسترانگ، رجمه مرضیه سلیمانی
▪️در جستجوی خوشبختی؛ از ارسطو تا علم مغز، سیسلا بوک، ترجمه افشین خاکباز
▪️علم شادکامی، اشتفان کلاین، ترجمه نغمه صفاریانپور
▪️فلسفه زندگی، تأملاتی درباب حیات، معنا و اخلاق، کریستوفر همیلتون، ترجمه میثم محمد امینی
▪️دلهرههای کودکی، آلیس میر، ترجمه امید سهرابینیک
▪️صد پرسش(جعبه ابزاری برای گفت وگو)، آلن دوباتن، ترجمه علی کاظمیان
▪️رفیق اعلی، کریستین بوبن، ترجمه پیروز سیار
▪️دوازده نظریه درباب طبیعت بشر، لزلی استیونسن، دیوید ل.هابرمن و پیتر متیوز رایت، ترجمه میثم محمدامینی
▪️فلسفه عشق، اروینگ سینگر، ترجمه میثم محمدامینی
▪️فلسفه تنهایی، لارس اسونسن، ترجمه خشایار دیهیمی
🔻 نشر کرگدن:
▪️هنر ظریف بیخیالی؛ رویکردی نامتعارف به خوب زیستن، مارک مَنسون، ترجمه رشید جعفرپور
▪️ دلایل عشق، هری فرانکفورت، ترجمه ندا مسلمی و مریم هاشمیان
▪️ سه فلسفهی زندگی، پیتر کریفت، ترجمه بتول قزلبیگو
🔻نشر نگاه معاصر:
▪️سیاست شادکامی، درک باک، ترجمه نرگس سلحشور
▪️در رهگذار باد و نگهبان لاله، مصطفی ملکیان
▪️بهترينهای زندگی، تامس هرکا، ترجمه شقایق محمدزاده
▪️آینه جان (درباره احوال و اندیشههای مولانا)، آرش نراقی
▪️حکمت مردان صحرا، تامس مرتون، ترجمه فروزان راسخی
▪️گابریل مارسل، سمکین، ترجمه مصطفی ملکیان
🔻نشر هرمس:
▪️ عشق، چند رویکرد به یک مفهوم، به کوشش مالک حسینی
▪️ویتگنشتاین و حکمت، مالک حسینی
▪️پرسیدن مهمتر از پاسخ دادن است، دنیل کلاک و ریموند مارتین، ترجمه حمیده بحرینی
▪️تشبه به مسیح، توماس آکمپیس، ترجمه سایه میثمی
@sedigh_63
#در_دست_آمادهسازی
«شیرینیها و مصائب فرزندآوری»
-فرزندان آدمهای پرافاده
(قسمت دوم و پایانی)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور
🔹آدمهای پرافاده در عمق وجودشان از کمبود اعتمادبهنفس رنج میبرند، به همین دلیل است که ناتوانی فرزندان کوچک خودشان این چنین آزاردهنده است، زیرا آنها را با برانگیختن حس آسیبپذیری و شکنندگی خودشان تهدید میکند. نوزاد نمیتواند شرکتی را بخرد یا بفروشد، در فیلمی بازی کند یا حتی از یک فنجان، تمیز بنوشد-و بر این مبنا میتواند در سرپرستان پرافادهاش ترس و خشم ایجاد کند.
🔹خوشبختانه پس از مدتی اندک مدرسه فرا میرسد و بهترین ابزار را به انسانهای پرافاده هدیه میدهد که با آن احساساتشان را مدیریت کنند. آدمهای پرافاده این نکته را برای فرزندانشان روشن میکنند که عملکرد خوب در مدرسه (در واقع عملکرد خیلی خوب)، فقط مطلوب و عبرتآموز نیست بلکه بسیار اساسی است. زندگی کمابیش به آن وابسته است. باید تقریباً در همهٔ درسها جایزه و جام و کاپ ببَری. عملکرد خوب کافی نیست، هدف این است که عالی باشی. اگر این ایده را اجرا نکنی، سزاوار محبت نخواهی بود. ممکن است اینها را مستقیماً به او گفته باشند ممکن هم است که صرفاً در لفافه بیان شده باشد. این ایدئولوژیای است که فرزندان انسانهای پرافاده تحت سلطۀ آن بزرگ میشوند.
🔹جای تعجب نیست که بیشتر فرزندان انسانهای پرافاده در مدرسه عملکرد خوبی دارند. و در دانشگاه. و کمی بعدتر در بازار کار. این حس که کسی لیاقت زنده بودن ندارد مگر اینکه معیارهای جهانیِ موفقیت را برآورده کند، میتواند در بهرهوری انسانها شگفتی بیافریند. ابراز عشق مشروط، این عادت را در آدمها برمیانگیزد که آن شروط را برآورده کنند.
🔹اما درست همین است که توضیح میدهد چرا فرزندان انسانهای پرافاده، بسیار محتمل است که در معرض فروپاشی عصبی قرار بگیرند، که آن هم معمولاً زمانی اتفاق میافتد که اکثر مربعهای موفقیتهای جهانیشان تیک خورده است. این اشتیاق که شخص به واسطهٔ بودن و نه فقط عملکرد -حتی اگر کارهای زیادی کرده باشد-شناخته شود قسمت بسیار دشواری از روانشناسی انسان است، که معمولاً عادت دارد سرش را برگرداند و مشکل آفرینی کند، مخصوصاً اگر در طول زندگی مورد بیتوجهی قرار گرفته باشد. ممکن است به راحتی بتوانیم شرطها را برآورده کنیم اما نمیتوانیم اشتیاق دوست داشته شدن بدون آنها را بهکلی فراموش کنیم، صرفاَ به این دلیل که خودمان هستیم، با همهٔ آشفتگیها و سردرگمیهایمان. در مسیر فروپاشی، با خرابکردن عامدانهٔ چیزهایی که در دنیا کسب کردهایم، ممکن است در تلاش باشیم تا به عقب برگردیم و طعم یک عشق ساده و بیقید و شرط را بچشیم؛ عشقی که در سالهای اول از ما دریغ شد. ما-با هزینهٔ فراوان- تلاش میکنیم مرحلهای از دست رفته در فرایند رشدمان را دوباره تجربه کنیم. ما خسته شدهایم از دههها پیشکش کردن سمبولیک، آن هم تحت فشار عاطفی، برای شبح والدینی که در محبت مضایقهگر بودند. شاید بهتر باشد مدتی در بیمارستان اقامت بگزینیم و همه را مأیوس کنیم.
🔹هر چه بیشتر ریسکهایی را که به عنوان فرزندان انسانهای پرافاده با آن روبهرو هستیم درک کنیم، کمتر در معرض این خطر خواهیم بود که مجبور شویم گله و شکایتمان را با رفتارهای نمایشی بروز دهیم. فرزند یک انسان پرافاده بودن یک تشخیص است و مثل بقیهٔ تشخیصها ردهبندی، درمان و راه بهبود خودش را میطلبد. بخشی از این درمان شامل غلبه کردن بر خشمی است که شخص نسبت به سرپرستانش دارد. و درکِ اینکه انسانهای پرافاده شیطان نیستند. فقط زخمخوردهاند. آنها هم، مانند فرزندانشان، باید در کار ظریف پیدا کردن ارزشی برای خودشان زحمتی مضاعف بکشند، نه از راه دستاوردهایشان، نه به خاطر چیزی که گفته یا انجام دادهاند، بلکه تنها به خاطر اینکه وجود دارند-چیزی که البته همیشه میتوانست کافی باشد.
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی
@eudemonia
«شیرینیها و مصائب فرزندآوری»
-فرزندان آدمهای پرافاده
(قسمت دوم و پایانی)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور
🔹آدمهای پرافاده در عمق وجودشان از کمبود اعتمادبهنفس رنج میبرند، به همین دلیل است که ناتوانی فرزندان کوچک خودشان این چنین آزاردهنده است، زیرا آنها را با برانگیختن حس آسیبپذیری و شکنندگی خودشان تهدید میکند. نوزاد نمیتواند شرکتی را بخرد یا بفروشد، در فیلمی بازی کند یا حتی از یک فنجان، تمیز بنوشد-و بر این مبنا میتواند در سرپرستان پرافادهاش ترس و خشم ایجاد کند.
🔹خوشبختانه پس از مدتی اندک مدرسه فرا میرسد و بهترین ابزار را به انسانهای پرافاده هدیه میدهد که با آن احساساتشان را مدیریت کنند. آدمهای پرافاده این نکته را برای فرزندانشان روشن میکنند که عملکرد خوب در مدرسه (در واقع عملکرد خیلی خوب)، فقط مطلوب و عبرتآموز نیست بلکه بسیار اساسی است. زندگی کمابیش به آن وابسته است. باید تقریباً در همهٔ درسها جایزه و جام و کاپ ببَری. عملکرد خوب کافی نیست، هدف این است که عالی باشی. اگر این ایده را اجرا نکنی، سزاوار محبت نخواهی بود. ممکن است اینها را مستقیماً به او گفته باشند ممکن هم است که صرفاً در لفافه بیان شده باشد. این ایدئولوژیای است که فرزندان انسانهای پرافاده تحت سلطۀ آن بزرگ میشوند.
🔹جای تعجب نیست که بیشتر فرزندان انسانهای پرافاده در مدرسه عملکرد خوبی دارند. و در دانشگاه. و کمی بعدتر در بازار کار. این حس که کسی لیاقت زنده بودن ندارد مگر اینکه معیارهای جهانیِ موفقیت را برآورده کند، میتواند در بهرهوری انسانها شگفتی بیافریند. ابراز عشق مشروط، این عادت را در آدمها برمیانگیزد که آن شروط را برآورده کنند.
🔹اما درست همین است که توضیح میدهد چرا فرزندان انسانهای پرافاده، بسیار محتمل است که در معرض فروپاشی عصبی قرار بگیرند، که آن هم معمولاً زمانی اتفاق میافتد که اکثر مربعهای موفقیتهای جهانیشان تیک خورده است. این اشتیاق که شخص به واسطهٔ بودن و نه فقط عملکرد -حتی اگر کارهای زیادی کرده باشد-شناخته شود قسمت بسیار دشواری از روانشناسی انسان است، که معمولاً عادت دارد سرش را برگرداند و مشکل آفرینی کند، مخصوصاً اگر در طول زندگی مورد بیتوجهی قرار گرفته باشد. ممکن است به راحتی بتوانیم شرطها را برآورده کنیم اما نمیتوانیم اشتیاق دوست داشته شدن بدون آنها را بهکلی فراموش کنیم، صرفاَ به این دلیل که خودمان هستیم، با همهٔ آشفتگیها و سردرگمیهایمان. در مسیر فروپاشی، با خرابکردن عامدانهٔ چیزهایی که در دنیا کسب کردهایم، ممکن است در تلاش باشیم تا به عقب برگردیم و طعم یک عشق ساده و بیقید و شرط را بچشیم؛ عشقی که در سالهای اول از ما دریغ شد. ما-با هزینهٔ فراوان- تلاش میکنیم مرحلهای از دست رفته در فرایند رشدمان را دوباره تجربه کنیم. ما خسته شدهایم از دههها پیشکش کردن سمبولیک، آن هم تحت فشار عاطفی، برای شبح والدینی که در محبت مضایقهگر بودند. شاید بهتر باشد مدتی در بیمارستان اقامت بگزینیم و همه را مأیوس کنیم.
🔹هر چه بیشتر ریسکهایی را که به عنوان فرزندان انسانهای پرافاده با آن روبهرو هستیم درک کنیم، کمتر در معرض این خطر خواهیم بود که مجبور شویم گله و شکایتمان را با رفتارهای نمایشی بروز دهیم. فرزند یک انسان پرافاده بودن یک تشخیص است و مثل بقیهٔ تشخیصها ردهبندی، درمان و راه بهبود خودش را میطلبد. بخشی از این درمان شامل غلبه کردن بر خشمی است که شخص نسبت به سرپرستانش دارد. و درکِ اینکه انسانهای پرافاده شیطان نیستند. فقط زخمخوردهاند. آنها هم، مانند فرزندانشان، باید در کار ظریف پیدا کردن ارزشی برای خودشان زحمتی مضاعف بکشند، نه از راه دستاوردهایشان، نه به خاطر چیزی که گفته یا انجام دادهاند، بلکه تنها به خاطر اینکه وجود دارند-چیزی که البته همیشه میتوانست کافی باشد.
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی
@eudemonia
Forwarded from گزینگویهها
Forwarded from فردین علیخواه
صحنه زیبایی است
✅اینجا دانمارک یا سوئد نیست. اینجا ایران است. برای نجات جان بچه گربه ای که از پشت بام به قسمت های پنهان ساختمان سقوط کرده است دیوار پذیرایی خانه را شکافته اند.
▪️چند ماه قبل از فردی که تعمیرات و کارهای ساختمانی انجام می داد درخواست کردم تا بیاید و چند وسیله را در حمام و دستشویی خانه مان نصب کند. موقع کار به دو گربه(مادر و بچه) پشت شیشه در تراس خانه مان اشاره کرد و با لبخند پرسید که آنها چرا مدام به داخل خانه نگاه می کنند؟ گفتم گربه های کوچه هستند. هر روز می آیند و به آنها غذا می دهیم. غذایشان را می خورند و می روند. خندید و تشکر کرد و گفت چقدر ثواب می کنید. خدا خیرتان بدهد. بعد تعریف کرد که در بالای شهر تأسیسات چند ساختمان را رفع و رجوع می کند. چند روزی است که چند نفر از ساکنان یکی از همین ساختمان ها که اتفاقا آدم های شیک و پیکی هستند و اغلب شان هم دکتر، مهندس اند از او خواسته اند تا راه ورود قسمت هایی از ساختمان را که کبوترها در آنجا لانه کرده اند با گچ مسدود کند چرا که کبوترها و جوجه هایشان سر و صدا می کنند و نمی گذارند که آنها آسوده بخوابند! او می گفت که چند روز است از این کار طفره می رود. آنها حتی او را تهدید کرده اند که اگر این کار را انجام ندهی تو را اخراج می کنیم. می گفت که به آنها گفتم: شما رحم ندارید؟ کبوترها در اینجا لانه کرده اند، می روند و برای جوجه هایشان غذا می آورند. اگر من گچ بگیرم و مادر بیچاره شان بیاید و گچ را ببیند و شاهد مرگ تدریجی بچه هایش باشد لعن و نفرین خدا مرا خواهد گرفت. من این کار را انجام نمی دهم، اخراجم می کنید بکنید.
با لبخند به او گفتم: متأسفانه راست می گویند که شعور به ثروت و تحصیلات نیست.
فردین علیخواه
.................................................................
https://www.instagram.com/p/Bw4o1eWnmsj/
✅اینجا دانمارک یا سوئد نیست. اینجا ایران است. برای نجات جان بچه گربه ای که از پشت بام به قسمت های پنهان ساختمان سقوط کرده است دیوار پذیرایی خانه را شکافته اند.
▪️چند ماه قبل از فردی که تعمیرات و کارهای ساختمانی انجام می داد درخواست کردم تا بیاید و چند وسیله را در حمام و دستشویی خانه مان نصب کند. موقع کار به دو گربه(مادر و بچه) پشت شیشه در تراس خانه مان اشاره کرد و با لبخند پرسید که آنها چرا مدام به داخل خانه نگاه می کنند؟ گفتم گربه های کوچه هستند. هر روز می آیند و به آنها غذا می دهیم. غذایشان را می خورند و می روند. خندید و تشکر کرد و گفت چقدر ثواب می کنید. خدا خیرتان بدهد. بعد تعریف کرد که در بالای شهر تأسیسات چند ساختمان را رفع و رجوع می کند. چند روزی است که چند نفر از ساکنان یکی از همین ساختمان ها که اتفاقا آدم های شیک و پیکی هستند و اغلب شان هم دکتر، مهندس اند از او خواسته اند تا راه ورود قسمت هایی از ساختمان را که کبوترها در آنجا لانه کرده اند با گچ مسدود کند چرا که کبوترها و جوجه هایشان سر و صدا می کنند و نمی گذارند که آنها آسوده بخوابند! او می گفت که چند روز است از این کار طفره می رود. آنها حتی او را تهدید کرده اند که اگر این کار را انجام ندهی تو را اخراج می کنیم. می گفت که به آنها گفتم: شما رحم ندارید؟ کبوترها در اینجا لانه کرده اند، می روند و برای جوجه هایشان غذا می آورند. اگر من گچ بگیرم و مادر بیچاره شان بیاید و گچ را ببیند و شاهد مرگ تدریجی بچه هایش باشد لعن و نفرین خدا مرا خواهد گرفت. من این کار را انجام نمی دهم، اخراجم می کنید بکنید.
با لبخند به او گفتم: متأسفانه راست می گویند که شعور به ثروت و تحصیلات نیست.
فردین علیخواه
.................................................................
https://www.instagram.com/p/Bw4o1eWnmsj/
Instagram
fardin alikhah
صحنه زیبایی است. اینجا دانمارک یا سوئد نیست. اینجا ایران است. چند ماه قبل از فردی که تعمیرات و کارهای ساختمانی انجام می داد درخواست کردم تا بیاید و چند وسیله را در حمام و دستشویی خانه مان نصب کند. موقع کار به دو گربه(مادر و بچه) پشت شیشه در تراس خانه مان…