خوب زيستن|بابک عباسی
2.99K subscribers
765 photos
416 videos
36 files
584 links
آموزش ْ پُر کردن ظرف نیست، برافروختن آتش است.

مهر ۱۳۹۶
@BabakAbbaasi
Download Telegram
Forwarded from نشر کرگدن
کتاب‌های در دست انتشار نشر کرگدن (۲)
@kargadanpub
عکس روز - از حواشی سیل در خوزستان
#با_حیوانات_مهربان_باشیم
IRANIMALRIGHTS
هر شب در #مسجدسلیمان بطور متوسط چهل و پنج #سگ [به دست شهرداری] با بی‌رحمی کشته می‌شدند. وقتی #سیل آمد، بعضی بندگان خدا دریافتند که رحمت او برای همه جانداران است مخصوصا آنهایی که به خانه‌اش پناه می‌برند. از این رو باورهای قدیمی را کنار گذاشتند تا یک صحنه عجیب ولی انسانی خلق و ثبت شود.
BBCArdalan
کامنت‌هایی هم اینجاست: john_wick007x

📡 @VahidOnline
ذهن آگاهی چیست؟
دکتر #راس_هریس
مترجم: #سحر_محمدی
(با اندکی ویرایش)

▪️وقتی کتاب #تله_شادمانی را می‌نوشتم (در سال ۲۰۰۶)، تا اواسط کتاب اصلاً کلمۀ «ذهن‌آگاهی» (Mindfulness) را مطرح نکردم، چون در آن زمان تقریباً هیچکس معنای آن را نمی‌دانست. ولی اکنون اوضاع تغییر کرده است.

▪️در دهۀ اخیر، فورانی از علاقه نسبت به موضوع ذهن‌آگاهی به وجود آمده است، و الان اتفاقاً مسئله اینجاست که مردم فکر می‌کنند که دقیقاً معنای آن را می‌دانند، در حالی که واقعاً نمی‌دانند! برای مثال، بسیاری از افراد فکر می‌کنند ذهن‌آگاهی یک جور مراقبه و مدیتیشن است، یا ریلکسیشن (آرام سازی بدنی)، یا تفکر مثبت است، یا شاید یک تمرین مذهبی/معنوی، یا شاید از مکتب بودیسم آمده، درحالیکه هیچکدام از این‌هایی که ذکر شد، دقیق نیست. پس بهتر است روشن کنیم که ذهن آگاهی دقیقاً چیست.

▪️می‌توانیم بگوییم «ذهن‌آگاهی» مجموعه‌ای از ابزارهای روان‌شناختی است که سلامت، به‌زیستی و کیفیت زندگی شما را ارتقا می‌دهد. ابزارهای بسیاری درون این مجموعه وجود دارند که هر کدام هدف مجزایی دارند.

🔹ابزارهایی وجود دارند که به شما در "تمرکز" و "انعطاف در توجه" کمک می‌کنند، این‌که توجه‌تان را روی فعالیتی آگاهانه بگذارید، و این کار را با شش‌دانگ حواستان انجام دهید.

🔹بخش دیگری از ابزارها هستند که به شما در "فاصله گرفتن" و "جدا شدن" از افکار آزاردهنده و ناکارآمدتان کمک می‌کنند.

🔹بخش دیگری از فعالیت‌ها به شما کمک می‌کنند که فضایی برای هیجانات دردآورتان باز کنید و به آنها اجازه بدهید که از شما عبور کنند.

🔹قسمت دیگری از مهارت‌ها شما را قادر می‌سازند که لذت ببرید، قدردان لحظات‌تان باشید و میزان رضایتتان از فعالیتهای لذت‌بخش را افزایش بدهید.

▪️تمام این مهارت‌های مختلف یک وجه مشترک دارند: همۀ آنها توجه را در مسیر خاصی هدایت می‌کنند، همراه با نگرشی توأم با گشودگی، کنجکاوی، و #انعطاف‌پذيرى.

▪️ «انعطاف‌پذیری» یعنی این‌که بتوانیم توجه‌مان را به هر جایی که به حال‌مان مفیدتر و سودمندتر است، متمرکز کنیم. این نقطۀ مفید و سودمند ممکن است در جهان درونی‌مان یعنی افکار و احساسات‌مان باشد، یا شاید در دنیای بیرونی باشد که از طریق حواس پنجگانه‌مان آن را ادراک می‌کنیم، همچنین ممکن است «توجه باریک‌مان» را درگیر خود کند، یا «توجه گسترده‌مان» را. فرقی نمی‌کند روی چه چیزی تمرکز کنیم، افکار و احساسات‌مان، کلمات و اقدامات‌مان، یا جهان پیرامونمان.
هدف این است که این کار را با گشودگی و کنجکاوی انجام دهیم، گشودگی و کنجکاوی نسبت به همۀ آنچه به آن توجه می‌کنیم.

✳️ پس می‌توانیم «ذهن‌آگاهی» را این‌طور تعریف کنیم: مجموعه‌ای از مهارت‌های روانشناختی که زندگی را غنی می‌کنند، و شامل توجهِ توأم با گشودگی، کنجکاوی و انعطاف‌پذیری است.
#ذهن‌آگاهی
#توجه‌آگاهی
#اکت

@happinessnet
@eudemonia
One is a great deal less anxious if one feels perfectly free to be anxious.
اگر به خودمان اجازه دهیم تمام و کمال مضطرب باشیم، اضطرابمان بسیار کمتر خواهد شد.
- آلن واتس

@mindfulliving
همان‌طور که پیش‌تر نوشته بودم (اینجا)، مجموعۀ «هنر خوب زیستن» (در #نشرکرگدن) از دل همین کانال کوچک «خوب زیستن» متولد شد. اولین کتاب از این مجموعه #هنر_ظریف_بی‌خیالی بود، که درنمایشگاه کتاب امسال چاپ سوم آن به دست خوانندگانش خواهد رسید.
اما ذیل همین مجموعه و به کمک تیمی از مترجمان، در تدارک ترجمه و انتشار کتاب‌هایی چندرسانه‌ای(کتاب و ویدئو) هستیم از مجموعۀ #کتاب_زندگی آلن دوباتن و همکارانش. تا اینجا قسمت‌هایی از این کتاب‌های #در_دست_ترجمه را به مثابه قطعات کوچکی از فکر همین‌جا منتشر کرده‌ایم و از این پس نیز این کار را ادامه خواهیم داد.
امیدوارم ترجمه و انتشار این متون مجالی باشد برای اندیشیدن به مسائلی که در عین اهمیت، معمولا غیرجدی‌تر از آن تلقی می‌شوند که شایستۀ تامل و نظرورزی باشند.
@eudemonia
#در_دست_ترجمه

«پول و امور "والاتر"»
(قسمت اول)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمۀ #کاوه_بهبهانی

🔹زیگموند فروید در اتاق مشاوره‌اش واقع در خیابان برگاس، شمارۀ 19، در مرکز وین به نکتۀ مهمی دربارۀ پول پی برد. بیشتر کسانی که به فروید مراجعه می‌کردند از طبقۀ متوسط به بالای اتریش بودند: کارمندهای دولت، مهندس‌ها، اساتید دانشگاه و صاحبان کسب‌و‌کار. این‌جور افراد عموماً مشکل مالی نداشتند. اما وقتی بعد از جلسات طولانی‌ای که با فروید می‌گذراندند وقتِ پول دادن می‌شد مدام مقاومت می‌کردند: ادعا می‌کردند یادشان رفته کیف پول‌شان را با خودشان بیاورند، یا می‌گفتند پول خُرد ندارند (فروید همیشه از مشتری پولِ نقد می‌گرفت)، یا قول می‌دادند بعداً پول درمان را بدهند و خلاصه مدام تاریخ پرداخت را عقب می‌اندختند. احساس فروید این بود که پشت این شکوه و شکایت‌های گاه‌گاه، معضل بزرگ‌تر و ریشه‌دارتری نهفته است: از نظر مشتری‌های فروید، ردوبدل کردن پول در ازای کاری تا این حد صمیمانه (یعنی صرف وقت برای حرف زدن دربارۀ آرزوها و عواطف و ضعف‌های‌شان) کار ناپسندی بود.

🔹این بی‌میلی به پرداخت پولِ درمان، فروید را مات‌و‌مبهوت کرده بود. او این بی‌میلی را نشانۀ وجود نوعی روان‌رنجوریِ گسترده در زمینۀ پول می‌دید که همۀ جامعه را فراگرفته است. فروید می‌خواست ریشۀ این امر را پیدا کند و در این رهگذر به این رسید که همۀ ما در شرایطی به دنیا آمده‌ایم که ابتدای کار مجبور نبودیم پول بدهیم تا کسی از ما مراقبت کند. در عهد طفولیت خوردوخوراک و سرپناه و آموزش در کنار مهرآمیزترین و جان‌پرورترین گونه‌های عشق‌ورزی به رایگان برای‌مان فراهم بود. اما رفته‌رفته با این مفهوم پیچیده آشنا می‌شویم که دوران کودکی که بگذرد ناچاریم برای رفع بسیاری از نیازهای‌مان پول بدهیم. در برخی از زمینه‌ها این امر را بی‌هیچ دردسری پذیرفتیم: نانوا که پول نان را طلب کند در پرداخت آن اِکراه نداریم یا لوله‌کش که صورتحساب [نصبِ] ماشین‌لباسشویی را می‌فرستد در پرداخت آن مضایقه نخواهیم کرد. اما پسِ ذهن‌مان توقع داریم که بعضی چیزها از قلمرو خرید و فروش بیرون بمانند، به ویژه چیزهایی که آن‌ها را در پیوند با نیازهای والاتر و معنادارتر خود می‌پنداریم: نیاز به عشق، نیاز به آسایش، نیاز به تفاهم و تسلّی و راهنمایی و دوستی. به ویژه هنرها که مهد طبیعی امور والاترند به بدگمانی ما دامن می‌زنند: این بدگمانی تا بدانجاست که اگر هنرمندی رک و پوست‌کنده طلب پول کند یا اگر کتاب‌های یک اندیشمندِ جدی خیلی روشن و واضح موفق شوند، آن‌وقت رسم کار این است که آن‌ها را طرد می‌کنیم. انگار دربرابر این عقیده ایستادگی می‌کنیم که امور معنادار و متین هم بتوانند در همان حال وارد مناسبات بازار شوند و در معامله‌ای سودآور خرید و فروش شوند.

🔹فروید گمان می‌کرد این خصومت با پول از دورۀ انقلاب صنعتی و زایش جامعۀ مصرفی بیشتر هم شده است. هرچه در جهان، انگیزۀ مالی به طور عام بیشتر پاگرفت، پاسدارانِ معنویت بیشتر توی لاک دفاعی‌شان رفتند. توقع آن‌ها از خودشان این بود که آلودۀ عرصۀ سوداگری نشوند تا "پاکی و خلوص‌شان" را نشان دهند (و دیگران هم از آن‌ها همین توقع را داشتند). افسانۀ هنرمندان تهی‌دست و در عین حال بزرگ، گرفتاری ویژۀ روزگار مدرن بود (این نگاه با شواهدی که از قرون گذشته خبر می‌دهند در تقابل است. شواهد نشان می‌دهند که در گذشته مردم به سبب اینکه لئوناردو داوینچی بارها با بی‌پروایی تمام پولش را طلب کرده است یا به این دلیل که تیشان [نقاش نام‌بردار عصر رنسانس] به اندازۀ فلان تاجرِ موفقِ ونیزی مال‌و‌منال اندوخته بود آن‌ها را محکوم نمی‌کردند.)
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه: #بابک_عباسی

@eudemonia
#در_دست_ترجمه

«پول و امور "والاتر"»
(قسمت دوم و پایانی)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #کاوه_بهبهانی

🔹فروید با آن نگاه اساساً بدگمانش رفت سراغ بررسی تابوهای مالی و گفت: "آدم‌های فرهیخته با پول همان‌جور تا می‌کنند که با امور جنسی، با همان تناقض‌ها و همان ظاهرسازی‌ها و ریاکاری‌ها". فرویدِ یهودی نمی‌توانست فراموش کند که مسیحیت با چه قساوتی از قدیم پول‌دوستی را به دین او نسبت می‌داد و با این کار امیال دردسرساز خود را به گردن یک سپربلایِ بی‌دردسر می‌انداخت.

🔹فروید می‌خواست در نگرش‌های مالی ما تحول ایجاد کند. در سطح عملی، او درپی این بود که پیشۀ تازه‌اش یعنی روانکاوی در مقام فعالیتی شفابخش اعتبار پیدا کند و در همان حال آرزو داشت این پیشه آنقدر قدرت اقتصادی به‌دست بیاورد تا ابزاری برای تغییر جامعه در ابعاد گسترده به ارمغان آورد. او نمی‌خواست روانکاوی اسباب سرگرمی آدم‌های متفنن باقی بماند بلکه می‌خواست روانکاوی به یکی از مهم‌ترین صنایع قرن بیستم بدل شود. (فروید از تحسین‌کننده‌گان برجستۀ روحِ کارآفرینِ هِنری فورد بود). به همین دلیل بود که عمداً رک و پوست‌کنده از مشتری‌ها درخواست پول می‌کرد، درست مثل یک وکیل یا مدیرِ هتل، تا آنجا که اگر سر‌وکلۀ یکی از مشتری‌ها پیدا نمی‌شد، بی‌هیچ شرمساری فشار می‌آورد که آن مشتری هرجور شده پول جلسۀ درمان را بدهد: "وقتی یک ساعت مشخص از زمانِ کار روزانه‌ام را وقف هر کدام از مریض‌ها می‌کنم، این زمان مال اوست و اوست که مسئول آن است، ولو از آن استفاده نکند."

🔹فروید گمان می‌کرد در سطح ناخودآگاه میان مشکلاتی که در پیوند با پول داریم و مشکلات جنسی شباهت وجود دارد. از نظر او همان‌طور که یک آدم روان‌رنجور در امور جنسی نمی‌تواند مشروعیت تمناهای خود را بپذیرد و به همین سبب آن‌ها را انکار یا سرکوب می‌کند و با اینکار هزینۀ روحی‌روانی گزافی به خود تحمیل می‌کند، آدم‌های روان‌رنجور در امور مالی هم حس می‌کنند ناگزیر باید پول را خوار بشمارند در همان‌حال سپهر امور غیرمالی را بدل به امری ایده‌آل کنند و با این کار قدرت و توان امور غیرمالی را از آن‌ها بگیرند. لازمۀ گذار از هر دوجور روان‌رنجوری و رسیدن به سلامت روان روراست بودن و آشتی کردن است: پذیرش قاطعانۀ اینکه می‌توان تمایلات جنسی داشت و در عین حال متمدن بود، و می‌توان هم دغدغه‌های مالی داشت و هم باریک‌بینی‌های معنوی. آدم بالغ به کسی که نیاز‌های والاتر او را رفع می‌کند آن‌طور نگاه نمی‌کند که یک نوزاد در سال‌های اول عمر به پدر و مادرش می‌نگرد، یعنی این‌طور فکر نمی‌کند که مردم برای رفع نیازهای معنوی‌اش باید بی‌خیالِ همۀ امور مادی شوند. اگر از نظر مالی بالغ شده باشیم می‌توانیم با خوشبینی بپذیریم که روانکاو می‌تواند هم دغدغۀ ما را داشته باشد و هم حسابی حواسش به منافع خودش باشد. هم در مورد پول و هم در مورد امور جنسی باید بر دوراهۀ مریمِ مقدس- روسپی چیره شویم. باارزش‌ترین چیزها را می‌توان خرید و فروخت بی‌آنکه دامن‌شان آلوده شود.
البته فروید موفق نشد. روانکاوی هنوز که هنوز است یک کسب‌و‌کار خانگی باقی مانده است. بیشتر کسانی که به این کار مشغول‌اند و بیشتر مشتری‌های این حرفه هنوز با سویه‌های سوداگرایانۀ آن کنار نیامده‌اند. در ایالات متحد شغل کاشت ناخن در سال حدوداً پنجاه برابر سودآورتر از روان‌کاوی است. اما باید از فروید سپاسگزار باشیم که بر یک گرفتاری غیرِ ضروری اما مهم انگشت گذاشت. مهم، بدین سبب که وقتی این گرفتاری در جامعه فراگیر شود هر آن شور و اشتیاقی که وارد عرصۀ سوداگری شود را کوچک و خوار جلوه می‌دهد و در همان‌حال تیشه به ریشۀ تبحر و کارکشتگی کسانی می‌زند که دلمشغول شکوفایی روح و روان آدمیان‌اند. فروید دریافت که برای سلامت اجتماعی و فردی باید خوشبینانه به این امر ایمان بیاوریم که آنچه برای‌مان اهمیت معنویِ بسیاری دارد می‌تواند بی‌هیچ هزینۀ فاجعه‌باری، از مقررات پرشورِ جهان سوداگری پیروی کند.

#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه: #بابک_عباسی

@eudemonia
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا شفقت به خود مهم است.
#راس_هریس
#شفقت_به_خود

ترجمه و زیرنویس از #حسین_محمدی‌زاده
(ترجمهٔ این ویدئو به پیشنهاد کانال «خوب زیستن» و برای نشر اختصاصی در این کانال انجام گرفته است)

@eudemonia
خوب زيستن|بابک عباسی
Photo
#در_دست_ترجمه

«فضایل اجتماعی»
چگونه هدیه‌ای خوب انتخاب کنیم؟

#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمۀ #یاسر_پوراسماعیل

🔹یکی از دلایل اینکه خریدن هدیه برای دیگر بزرگ‌سالان ممکن است تا این حد دشوار باشد، این است که از جهتی این موضوع را کاملاً در نظر نگرفته‌ایم که همۀ ما الان بزرگ شده‌ایم. به احتمال زیاد، هدیه‌ها بخشِ‌ بسیار ویژه‌ای از کودکی ما بوده‌اند. مشتاقانه انتظارشان را می‌کشیدیم، تقریباً فقط به آنها متکی بودیم ـ و کیفیت هدیه می‌توانست باعثِ فورانِ شعف یا اندوه در ما شود.

🔹اما از آن زمان تا به حال، بسیاری چیزها عوض شده‌اند. اولاً، همۀ ما پول خودمان را داریم. هر چیزی که دوستان‌مان به احتمال زیاد نیاز داشته باشند، یا خودشان می‌توانند بخرند یا ما هم نمی‌توانیم برایشان بخریم.

🔹معنای این حرف این نیست که بزرگسالان هیچ خواسته‌ای ندارند بلکه فقط آنچه از ما می‌خواهند عمدتاً چیزی از سنخ روانی است، نه مادی. دوستانِ بزرگسال ما ـ درست مثل بچه‌ها ـ نیاز دارند که به آنها چیزهایی بدهیم که خودشان نمی‌توانند برای خودشان تهیه کنند. اما، برخلاف بچه‌ها، آنچه می‌خواهند از جنسی نیست که بتوانیم از مغازه‌ها بخریم:‌ آنها تشویق و دلسوزی می‌خواهند، می‌خواهند با درک و همدلی به حرف‌هایشان گوش کنیم؛ کسی را می‌خواهند که عمق تألمات، روابطشان و کشمکش‌هایشان را با همکارانشان در محل کار درک کند. آنها مشتاقِ مهربانی، مراقبت و توجه ما هستند. از ما می‌خواهند در جریان زندگی‌شان باشیم، حماقت‌هایشان را ببخشیم و نقاط قوتشان را تحسین کنیم.

🔹آن احساس درماندگی که بر فرایند انتخاب هدیه سایه می‌افکند ریشه‌اش در آگاهی پنهان ماست از اینکه چه دشوار خواهد بود که، با موفقیت، شیئی مادی را در جهان شناسایی کنیم که احتمالاً بتواند نیازی واقعی را در یک بزرگسال دیگر برطرف کند. البته ممکن است یک یا دو بار در عمرمان ناگهان آن چیز مناسب را پیدا کنیم، اما احتمالِ رسیدن به چنین چیزی آن‌قدر ناچیز است که نمی‌تواند به لحاظ آماری قابل‌توجه باشد ـ نشان به آن نشان که خرپشته‌ها و کمدهایمان پر است از ثمراتِ خوش‌نیتی‌های هرزرفتۀ دیگران‌.

🔹اما چه بهتر که با معضلِ پیش رویمان بالغانه روبه‌رو شویم. نمی‌توانیم امیدوار باشیم چیزهایی را که جایشان در زندگی دوستانمان خالی است به‌دقت حدس بزنیم. در عین حال، گفتن ندارد که خوب است و باید هدیه ببریم، زیرا همۀ ما آن‌قدر شکننده‌ایم که نمی‌توانیم عشق را باور کنیم بی‌آنکه جعبه‌ای کادوپیچ‌شده برای تأیید ادعا در کار باشد.

🔹راه حل این است که خواسته‌هایمان را تعدیل کنیم. ما نخواهیم توانست حدود و ثغورِ دقیق‌ترِ خلأهای موجود در حیات مادیِ عزیزانمان را مشخص کنیم. و با وجود این، هنوز می‌توانیم آن نوع چیزهایی را که می‌دانیم مورد نیازِ آنهاست به آنها هدیه دهیم، نه به این دلیل که می‌توانیم به اعماق روحشان پی ببریم، بلکه به این دلیل که آنها انسان‌اند. باید تلاش‌هایمان را بر این کار متمرکز کنیم که برایشان نمونه‌هایی از «مادیاتِ» زندگیِ روزمره بخریم که نسبتاً بهتر از حد متعارف‌اند: قیچی، خط‌کش، کِش، مداد، دفترچۀ‌ یادداشت، روغن زیتون، نمک، ناخن‌گیر، گوش‌بند، آب معدنی، مایع ظرفشویی ... چیزهایی که می‌توان تضمین کرد دوست‌مان به‌شان نیاز دارد و همیشه با کمبودشان روبه‌روست. با خریدنِ مدل‌های نسبتاً باکیفیت‌ترِ این کالاها ـ برای مثال، یافتن یکی از بهترین انواعِ خاک‌انداز یا قوطیِ تن ماهی ـ بر میزانِ اهمیتی که به آنها می‌دهیم تأکید خواهیم کرد. اما همین پیش‌پاافتادگیِ هدیه راهی است برای تن دادن به دوراهی‌ای که مقابلش قرار داریم و راهی است برای اشاره‌ای زیرپوستی به اینکه نقش واقعیِ ما در زندگی دوستانمان یک نوع نقش عاطفی است، نه کاربردی.

🔹اگر در خانۀ دوستانمان با یک قرص نانِ فوق‌العاده بزرگ و وسوسه‌انگیز یا مجموعه‌ای شیک از گیرۀ کاغذ حاضر شویم، با این کار تلویحاً اعلام می‌کنیم که پی بردن به خلأهای مادیِ واقعی در زندگی دوستانمان ناممکن است ـ در عین حال که مسئولیت حقیقی‌مان را در قبال آنها کاملاً می‌پذیریم، که همیشه عبارت بوده است از دوست داشتن‌شان.

#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه: #بابک_عباسی

@eudemonia
خوب زيستن|بابک عباسی pinned «همان‌طور که پیش‌تر نوشته بودم (اینجا)، مجموعۀ «هنر خوب زیستن» (در #نشرکرگدن) از دل همین کانال کوچک «خوب زیستن» متولد شد. اولین کتاب از این مجموعه #هنر_ظریف_بی‌خیالی بود، که درنمایشگاه کتاب امسال چاپ سوم آن به دست خوانندگانش خواهد رسید. اما ذیل همین مجموعه…»
#در_دست_ترجمه

بچه‌دارشویم یا نه
(قسمت اول)

#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور

🔹جوامع مدرن تا حد زیادی در این باره اتفاق نظر دارند که بچه‌‌دار شدن یکی از بامعناترین و لذت‌بخش‌ترین کارهایی است که آدم می‌تواند انجام دهد. انتظار می‌رود زوج‌هایی که-به هر دلیلی- بچه ندارند به صورت خودکار و تقریباً جهانی سزاوار ترحم و دلسوزی باشند زیرا فرض می‌شود که فرصت داشتن فرزندان خونی یا تنی را از دست داده‌اند. این‌که شخص ممکن است آزادانه انتخاب کند که بچه‌ای نداشته باشد و همچنان به طرز قابل‌قبولی از انتخابش راضی باشد، یکی از نگران‌کننده‌ترین و غیرقابل‌فهم‌ترین موضع‌گیری‌های معاصر است.

🔹سازوکار اصلی این‌ تصمیم که بچه‌دار شویم یا نه، از همان الگویی تبعیت می‌کند که در مجموعه‌ای دیگر از به اصطلاح «تصمیم‌های بزرگ در زندگی عاطفی» مشاهده می‌کنیم: ازدواج کنیم یا نه، وفادار بمانیم یا نه، راه عقل را در پیش بگیریم یا به ندای قلبمان گوش دهیم...

🔹آنچه مشاهده می‌کنیم عطش و تلاش بسیار شدیدی است برای تشخیص انتخاب «درست»، که با باور آرمان‌گرایانهٔ ترسناکی همراه است و آن این‌که همین که این انتخاب را کشف کردیم، دیگر قادر خواهیم بود شکوفا شویم و به آرامش برسیم.

🔹اما واقعیت بسیار متفاوت است، بسیار حزن‌انگیزتر و جذاب‌تر: دو راهی‌های بزرگ زندگیِ عاطفی عموماً هیچ «جوابی» ندارند؛ جواب به معنای چیزی که-جایی در میانهٔ راه-مستلزم یک از دست دادن بزرگ و عنصری از ایثاری خارق‌العاده نباشد. هر انتخابی کنیم، به این معنا، اشتباه خواهد بود و ما را در حسرت می‌گذارد دربارۀ بعضی از جنبه‌های انتخابی که نکردیم. چیزی به اسم «انتخاب بدون هزینه» وجود ندارد. خط استدلالی که همچنان (به طرز عجیبی) در زندگی معاصر غافل‌گیری می‌آفریند.

🔹یک انتخاب خوب، خیلی ساده مستلزم آن است که فکر کنیم برای چه نوع رنج‌هایی مناسب هستیم-به جای آن‌که هدف‌مان این باشد که با شور و اشتیاقی آرمان‌گرایانه تلاش کنیم یکسره از غصه و حسرت اجتناب کنیم. برای مثال رنج‌هایی را که در دو طرف معادلۀ وفاداری/بی‌وفایی عرضه می‌شود در نظر بگیرید: لحظاتی وجود خواهد داشت که هر دو گزینه فلاکت‌بار خواهند بود. پس هرگاه دربارهٔ این‌که چگونه زندگی‌مان را پیش‌ ببریم گزینه‌های‌مان را سبک سنگین می‌کنیم، باید تا جای ممکن روی آگاهی از سلیقه‌مان در بدبختی کار کنیم.

✳️تک همسری؛ بدبختی‌ها:
احساس محدود بودن
این فکرِ به حق که «زندگی جای دیگری است»
زودرنجی
داشتن افقی محدود
کنار گذاشتن رابطهٔ جنسی

✳️شرکای متعدد؛ بدبختی‌ها:
آشوب-شرکای سابق عصبانی
تنهایی بلندمدت
فرزندان آسیب‌دیده
احساس گناه

#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی

@eudemonia
#در_دست_ترجمه

بچه‌دار شویم یا نه.
(قسمت دوم و پایانی)

مدرسهٔ زندگی #آلن_دوباتن
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور

🔹دقیقاً همین بده‌بستان‌ها در مورد پرسش بچه‌دار شدن هم وجود دارد. هیچ تجربهٔ صادقانه‌ای از سرپرستی کامل نیست مگر این‌که همراه با این حس بسیار قوی و مکرر باشد که بچه‌ها، به نوعی هم معنای زندگی شخص هستند و هم منشأ بدبختی در زندگی او.

✳️داشتن بچه؛ بدبختی‌ها:
ناامیدی از خود به عنوان والد
ناامید شدن از نحوهٔ بار آمدن‌ بچه‌ها
حس گناه، خستگی و فرصت‌های از دست رفته
حس تداوم بخشیدن به رنج‌های بشری
نوچ بودن همه‌جای خانه

✳️نداشتن بچه؛ بدبختی‌ها:
پیغام دائمی جامعه در این‌که «فرصت‌سوزی» کرده‌اید
تنهایی/کسل بودن
نداشتن کسانی که همیشه به شخص زنگ بزنند
اشتیاق پرسوز و گداز برای داشتن آرامشِ ناشی از حضور بچه‌تان در خانهٔ سالمندان

🔹این بینش که همهٔ انتخاب‌ها به‌نوعی وحشتناک هستند به بهترین نحو توسط فیلسوف دانمارکی قرن نوزده، سورن کی‌یرکگور، بیان شده است. او انتخاب‌های ما را با طنز و مطایبه و در عین‌حال به طرز دلگیری واقع‌بینانه و با طغیانی آزاردهنده در شاهکارش، یا این، یا آن بیان می‌کند:

«ازدواج کنید، و پشیمان خواهید شد؛ ازدواج نکنید، و پشیمان خواهید شد؛ چه ازدواج کنید و چه نکنید در هر دو صورت پشیمان خواهید شد. به حماقت جهان بخندید پشیمان خواهید شد؛ برایش گریه کنید هم پشیمان خواهید شد؛ چه به حماقت‌های جهان بخندید چه برایش گریه کنید در هر دو حالت پشیمان خواهید شد. یک زن را باور کنید، پشیمان می‌شوید، باورش نکنید باز هم پشیمان می‌شوید... خودتان را دار بزنید پشیمان می‌شوید؛ خودتان را دار نزنید، و باز هم پشیمان خواهید شد. چه خودتان را دار بزنید و چه نزنید از هر کدام پشیمان می‌شوید. خانم‌ها و آقایان، این جوهر تمام فلسفه است.»

🔹ما سزاوار ترحم هستیم- همه سزاوار ترحم‌اند. ما انتخاب‌های فاجعه‌باری خواهیم کرد، رابطه‌های اشتباهی شکل خواهیم داد. مسیر شغلی اشتباهی در پیش خواهیم گرفت. پس‌اندازهای‌مان را به طرز احمقانه‌ای سرمایه‌گذاری خواهیم کرد. سال‌ها صرف دوستی با آدم‌های فرومایه و غیرقابل اعتماد خواهیم کرد-و دربارهٔ بچه‌ها هم غالباً اشتباه خواهیم کرد.

🔹اما با یک حقیقت تلخ می‌توانیم تسلی پیدا کنیم: هیچ انتخاب بی‌دردی وجود ندارد. زیرا شرایط هستی بیش‌تر از این‌که تصادفاً عذاب‌آور باشند ذاتاً این‌گونه‌اند. نمی‌توانیم بدون لت و پار شدن از تونل زندگی رد شویم.

🔹برای ماهایی که به بچه‌دار شدن یا نشدن فکر می‌کنیم، پیام تاریک است اما در عین تیرگی تسلی‌بخش است: هر انتخابی کنید در لحظاتی بسیار ناشاد خواهید بود. با هر انتخابی احساس خواهید کرد که زندگی‌تان را تباه کرده‌اید-و درست فکر می‌کنید. نیازی نیست که با اصرار بر این‌که راه دیگر و بهتری می‌توانست وجود داشته باشد به بدبختی‌های‌مان بیفزاییم.

🔹در آگاهی از اجتناب‌ناپذیر بودن رنج، به نحوی جالب آرامشی پیدا می‌شود. در نهایت این تاریکی نیست که سرنوشت ما را تعیین می‌کند، بلکه امیدی نادرست است که در آن ظالمانه‌ترین رویاها نهفته است: امید به «انتخاب درست».

#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی

@eudemonia
Forwarded from نشر کرگدن
تازه‌های نشر کرگدن در نمایشگاه کتاب (۴)‌:
هنر ظریف بی‌خیالی، مارک منسون، ترجمه رشید جعفرپور، چاپ سوم، ۳۵ هزار تومان

@kargadanpub
Forwarded from نشر کرگدن
تازه‌های نشر کرگدن در نمایشگاه کتاب (۴)‌:
هنر ظریف بی‌خیالی، مارک منسون، ترجمه رشید جعفرپور، چاپ سوم، ۳۵ هزار تومان

@kargadanpub
اعضای کانال «خوب زیستن» می‌توانند کتاب #هنر_ظریف_بی‌خیالی را با ۳۰ درصد تخفیف (۱۰ درصد بیشتر از تخفیف معمول در نمایشگاه کتاب)، به قیمت ۲۵۰۰۰ تومان از غرفهٔ #نشر_کرگدن تهیه کنند.
(کافی‌ست به متصدی فروش بگویید که عضو کانال خوب زیستن هستید)

نشانی غرفه: شبستان، ابتدای راهرو ۱۴، روبه‌روی درِ شمارهٔ ۴۳

@eudemonia