گفتگوی رایان هالیدی با مارک منسون، دربارۀ کتاب «هنر ظریف بیخیالی»
(قسمت اول)
🔹شما در کتاب خود مشکل اصلی را تمرکز همیشگی فرهنگ مدرن بر «مثبت بودن» و رهنمودهای «چگونه شاد باشیم» عنوان میکنید. کمی در این باره توضیح میدهید؟
▪️به نظرم، فرهنگ ما «خوب بودن» (بهمعنی آنچه حس خوبی دهد) را با مفهوم اخلاقیاش (ethical) اشتباه گرفته است. از دیدگاه فلسفی، لزوماً تجربیات خوب همیشه خوشایند نیستند و تجربیات خوشایند و دلپذیر هم خوب نیستند.
اگر ویدئوها و تبلیغات پربیننده را هر روز نگاه کنید، میبینید این تصور از «حس خوب» دیگر وجود ندارد. من فکر میکنم فرهنگ مصرفگرایی و بازاریابی علاقه دارد این حس را به مردم القا کند که همیشه باید به دنبال «بالاتر» باشند. همه افراد دقیقاً به خاطر تسلط این عوامل بر فرهنگشان به طور ناخودآگاه تصور میکنند «زندگی خوب» اساساً به معنی «حس خوب» است.
متأسفانه، آنچه که برای ارضای این حس در بیرون وجود دارد نیز در همین راستا آماده شده است. ناراحت هستید؟ در این همایش شرکت کنید، تا حالتان بهتر شود. از کار خسته شدهاید؟ در این دوره شرکت کنید تا یک شبه پولدار شوید.
البته زندگی به این سادگی نیست. نکته مهم این است که تجربیات دردناک یا ناخوشایند یا «منفی» ما مفیدترین و ارزشمندترین تجربیات زندگی ما هستند.
🔹در بخش مواجهه با مرگ سخنان شما با فلسفه رواقیون همپوشانی پیدا میکند. شما با خاطرهای تکاندهنده از دوران دبیرستان خود کتاب را تمام میکنید. با وجود اینکه دوست نزدیکتان را از دست دادهاید، به «زاویه روشن مرگ» اشاره میکنید. در این فصل کتاب چه پیامی درباره میرایی برای مردم دارید؟
▪️«مرگ» از چند جهت اهمیت دارد؛ نخست اینکه در زندگی ما نوعی حس کمیابی ایجاد میکند و به تصمیماتمان معنی و ارزش میبخشد. از دیدگاه عملی، مرگ زمانی ملموس است که در نحوه استفاده از زمانی که در اختیار داریم آن را در نظر داشته باشیم. همیشه کلیشهوار میگوییم تا به حال کسی نبوده که در بستر مرگ آرزو کند کاش وقت بیشتری را در اداره کار میکرد. خب بیدلیل کلیشه نشده است؛ چرا که در خود نکتهای دارد تا تصمیمهایی را که در زندگی اتخاذ میکنیم از نو مرور کنیم.
دلیل دومی که به تفکر درباره مرگ اهمیت میدهم این است که میتواند، حتی برای لحظهای، منیت ما را از بین ببرد. جهان بدون ما چه شکلی خواهد داشت؟ آیا جای بهتری خواهد بود؟ یا بدتر؟ چطور؟ چرا؟ چگونه میتوان آن را تغییر داد؟ در نتیجه، من فکر میکنم همه ما بهعنوان انسان اهمیت ویژهای نسبت به میراث زندگی خود قائل هستیم و «تفکر درباره میرایی خود» تنها روش واقعی برای تأمل صادقانه درباره آن است.
🔹آیا اثری از رواقیون مطالعه کردهاید؟ کدام کتابها و نویسندگان بر تفکر شما تأثیر گذاشتهاند؟
▪️زمانی که در دانشگاه تحصیل میکردم، چند واحد فلسفه گذراندم و از «سنکا» و «اپیکتت» مطالبی میخواندم. سپس، در کلاسهای جدیتری از منطق شرکت کردم که تا به امروز پرکاربردترین کلاسی بوده که در طول زندگیام رفتهام.
پیشتر در زندگیام «ذن بودیسم» را تجربه کرده بودم. سپس روانشناسی مطالعه کردم و بزرگترین تأثیری که پذیرفتم این بود که مغز ما در کنترل حقیقت، غیرقابل اعتماد است. این حقیقت برای من ایدههای ذن / رواقی درباره «هیچ ندانستن» و شکگرایی نسبت به احساسات و تعصباتم را تقویت کرد.
@eudemonia
https://t.me/kargadanpub/707
(قسمت اول)
🔹شما در کتاب خود مشکل اصلی را تمرکز همیشگی فرهنگ مدرن بر «مثبت بودن» و رهنمودهای «چگونه شاد باشیم» عنوان میکنید. کمی در این باره توضیح میدهید؟
▪️به نظرم، فرهنگ ما «خوب بودن» (بهمعنی آنچه حس خوبی دهد) را با مفهوم اخلاقیاش (ethical) اشتباه گرفته است. از دیدگاه فلسفی، لزوماً تجربیات خوب همیشه خوشایند نیستند و تجربیات خوشایند و دلپذیر هم خوب نیستند.
اگر ویدئوها و تبلیغات پربیننده را هر روز نگاه کنید، میبینید این تصور از «حس خوب» دیگر وجود ندارد. من فکر میکنم فرهنگ مصرفگرایی و بازاریابی علاقه دارد این حس را به مردم القا کند که همیشه باید به دنبال «بالاتر» باشند. همه افراد دقیقاً به خاطر تسلط این عوامل بر فرهنگشان به طور ناخودآگاه تصور میکنند «زندگی خوب» اساساً به معنی «حس خوب» است.
متأسفانه، آنچه که برای ارضای این حس در بیرون وجود دارد نیز در همین راستا آماده شده است. ناراحت هستید؟ در این همایش شرکت کنید، تا حالتان بهتر شود. از کار خسته شدهاید؟ در این دوره شرکت کنید تا یک شبه پولدار شوید.
البته زندگی به این سادگی نیست. نکته مهم این است که تجربیات دردناک یا ناخوشایند یا «منفی» ما مفیدترین و ارزشمندترین تجربیات زندگی ما هستند.
🔹در بخش مواجهه با مرگ سخنان شما با فلسفه رواقیون همپوشانی پیدا میکند. شما با خاطرهای تکاندهنده از دوران دبیرستان خود کتاب را تمام میکنید. با وجود اینکه دوست نزدیکتان را از دست دادهاید، به «زاویه روشن مرگ» اشاره میکنید. در این فصل کتاب چه پیامی درباره میرایی برای مردم دارید؟
▪️«مرگ» از چند جهت اهمیت دارد؛ نخست اینکه در زندگی ما نوعی حس کمیابی ایجاد میکند و به تصمیماتمان معنی و ارزش میبخشد. از دیدگاه عملی، مرگ زمانی ملموس است که در نحوه استفاده از زمانی که در اختیار داریم آن را در نظر داشته باشیم. همیشه کلیشهوار میگوییم تا به حال کسی نبوده که در بستر مرگ آرزو کند کاش وقت بیشتری را در اداره کار میکرد. خب بیدلیل کلیشه نشده است؛ چرا که در خود نکتهای دارد تا تصمیمهایی را که در زندگی اتخاذ میکنیم از نو مرور کنیم.
دلیل دومی که به تفکر درباره مرگ اهمیت میدهم این است که میتواند، حتی برای لحظهای، منیت ما را از بین ببرد. جهان بدون ما چه شکلی خواهد داشت؟ آیا جای بهتری خواهد بود؟ یا بدتر؟ چطور؟ چرا؟ چگونه میتوان آن را تغییر داد؟ در نتیجه، من فکر میکنم همه ما بهعنوان انسان اهمیت ویژهای نسبت به میراث زندگی خود قائل هستیم و «تفکر درباره میرایی خود» تنها روش واقعی برای تأمل صادقانه درباره آن است.
🔹آیا اثری از رواقیون مطالعه کردهاید؟ کدام کتابها و نویسندگان بر تفکر شما تأثیر گذاشتهاند؟
▪️زمانی که در دانشگاه تحصیل میکردم، چند واحد فلسفه گذراندم و از «سنکا» و «اپیکتت» مطالبی میخواندم. سپس، در کلاسهای جدیتری از منطق شرکت کردم که تا به امروز پرکاربردترین کلاسی بوده که در طول زندگیام رفتهام.
پیشتر در زندگیام «ذن بودیسم» را تجربه کرده بودم. سپس روانشناسی مطالعه کردم و بزرگترین تأثیری که پذیرفتم این بود که مغز ما در کنترل حقیقت، غیرقابل اعتماد است. این حقیقت برای من ایدههای ذن / رواقی درباره «هیچ ندانستن» و شکگرایی نسبت به احساسات و تعصباتم را تقویت کرد.
@eudemonia
https://t.me/kargadanpub/707
Telegram
نشر کرگدن
#چاپ_دوم
منتشر شد.
@kargadanpub
منتشر شد.
@kargadanpub
#در_دست_ترجمه
چرا خانواده مهم است.
-پارتیبازی عاطفی
🔹یکی از چیزهایی که خانواده را خیلی مهم و ارزشمند میکند این است که خانوادهها مراکز نوعی پارتیبازی بیپروا هستند. ما به داشتن نظری بسیار منفی نسبت به پارتیبازی عادت کردهایم. به ما یاد دادهاند که یک جامعهٔ خوب، جامعهای است که در آن ظهور و افول آدمها بر مبنای شایستگیها و نقصهای خودشان است-و هیچگونه لطف غیرمنصفانهای از خانوادهشان نمیگیرند. اما حداقل در معنایی احساسی و تعیینکننده، اکثر ما حقیقتاً چنین باوری نداریم. همهٔ ما، بیش و کم، پارتیباز عاطفی هستیم.
🔹از منظر تاریخی، ایدهٔ پارتیبازی در اروپا مشخصاً مرتبط با کلیسای کاتولیک در زمان رنسانس بود. کلمهٔ پارتیبازی زمانی متولد شد که بعضی از پاپها به منصوب کردن خواهر یا برادرزادههایشان ، همراه با دیگر اعضای خانواده، به شغلهای سطح بالا و نامرتبط با استعدادهایشان روی آوردند.
🔹در سال ۱۵۳۴، الساندرو فارنسی که دیگر پیر شده بود، به عنوان پاپ انتخاب شد و لقب پاول سوم را برگزید. یکی از اولین کارهای او این بود که نوهٔ جوانش (که نام او هم الساندرو بود) را به مقام موثر و نان و آبدار کاردینالی ارتقا داد. او یکی دیگر از نوههایش را دوکِ یکی از ایالتهای کوچک ایتالیا کرد که در آن زمان مستقیماً تحت کنترل پاپ بود. همهٔ اینها به طرز نفرتانگیزی غیرمنصفانه بود. به این ترتیب، پارتیبازی توهینی عمیق نثار رقابت آزاد میکرد که از ایدهآلهای روشنگری مدرن بود، مخصوصاً در رابطه با کار و مسیر شغلی.
🔹اما باید اعتراف کنیم که ایدهٔ جانبداری نسبت به خویشاوندان-به معنای «احساسی» و در تقابل با «حرفهای»-سویهای عمیقاً دلگرمکننده و جذاب هم دارد. علاوه بر این، همهٔ ما هماکنون ناگزیر، ذینفعانی از آشکارترین و مطلقترین پارتیبازیها هستیم. بدون آن نمیتوانستیم به اینجا برسیم. دلیلش این است که وقتی ما به دنیا آمدیم، برخلاف میلیونها کودک دیگر در جهان، والدین و خانوادهٔ بزرگترمان تصمیم گرفتند بدون در نظر گرفتن شایستگیهایمان (که واقعاً شایستگیای نداشتیم) از ما مراقبت کنند: مقادیر زیادی زمان، محبت و پول را به سلامت ما اختصاص دادند: نه به این خاطر که کاری کرده بودیم که لیاقتش را داشته باشیم-ما در آن زمان به سختی قادر بودیم یک قاشق را نگه داریم چه برسد به گفتن سلام- بلکه صرفاً به این خاطر که خویشاوندشان بودیم.
🔹پارتیبازی چیزی است که تضمین میکند یک سری از بدعنقیها بخشیده خواهد شد؛ از ویژگیهای ناخوشایند شخصیتی چشمپوشی خواهد شد؛ که ما در حین جیغ و دادهای شبانه در کنف حمایت خواهیم بود؛ که پدر و مادر بچههایی را که چندان خوب نبودهاند میبخشند- و اینکه فرزندانی که والدینی نسبتاً ناامیدکننده داشتهاتد، همچنان و فارغ از هر چیزی در تعطیلات به آنها سر میزنند.
از کتاب «شیرینیها و مصائب فرزندآوری»، #آلن_دوباتن و همکاران، ترجمهٔ #رشید_جعفرپور، #نشرکرگدن
https://t.me/eudemonia
چرا خانواده مهم است.
-پارتیبازی عاطفی
🔹یکی از چیزهایی که خانواده را خیلی مهم و ارزشمند میکند این است که خانوادهها مراکز نوعی پارتیبازی بیپروا هستند. ما به داشتن نظری بسیار منفی نسبت به پارتیبازی عادت کردهایم. به ما یاد دادهاند که یک جامعهٔ خوب، جامعهای است که در آن ظهور و افول آدمها بر مبنای شایستگیها و نقصهای خودشان است-و هیچگونه لطف غیرمنصفانهای از خانوادهشان نمیگیرند. اما حداقل در معنایی احساسی و تعیینکننده، اکثر ما حقیقتاً چنین باوری نداریم. همهٔ ما، بیش و کم، پارتیباز عاطفی هستیم.
🔹از منظر تاریخی، ایدهٔ پارتیبازی در اروپا مشخصاً مرتبط با کلیسای کاتولیک در زمان رنسانس بود. کلمهٔ پارتیبازی زمانی متولد شد که بعضی از پاپها به منصوب کردن خواهر یا برادرزادههایشان ، همراه با دیگر اعضای خانواده، به شغلهای سطح بالا و نامرتبط با استعدادهایشان روی آوردند.
🔹در سال ۱۵۳۴، الساندرو فارنسی که دیگر پیر شده بود، به عنوان پاپ انتخاب شد و لقب پاول سوم را برگزید. یکی از اولین کارهای او این بود که نوهٔ جوانش (که نام او هم الساندرو بود) را به مقام موثر و نان و آبدار کاردینالی ارتقا داد. او یکی دیگر از نوههایش را دوکِ یکی از ایالتهای کوچک ایتالیا کرد که در آن زمان مستقیماً تحت کنترل پاپ بود. همهٔ اینها به طرز نفرتانگیزی غیرمنصفانه بود. به این ترتیب، پارتیبازی توهینی عمیق نثار رقابت آزاد میکرد که از ایدهآلهای روشنگری مدرن بود، مخصوصاً در رابطه با کار و مسیر شغلی.
🔹اما باید اعتراف کنیم که ایدهٔ جانبداری نسبت به خویشاوندان-به معنای «احساسی» و در تقابل با «حرفهای»-سویهای عمیقاً دلگرمکننده و جذاب هم دارد. علاوه بر این، همهٔ ما هماکنون ناگزیر، ذینفعانی از آشکارترین و مطلقترین پارتیبازیها هستیم. بدون آن نمیتوانستیم به اینجا برسیم. دلیلش این است که وقتی ما به دنیا آمدیم، برخلاف میلیونها کودک دیگر در جهان، والدین و خانوادهٔ بزرگترمان تصمیم گرفتند بدون در نظر گرفتن شایستگیهایمان (که واقعاً شایستگیای نداشتیم) از ما مراقبت کنند: مقادیر زیادی زمان، محبت و پول را به سلامت ما اختصاص دادند: نه به این خاطر که کاری کرده بودیم که لیاقتش را داشته باشیم-ما در آن زمان به سختی قادر بودیم یک قاشق را نگه داریم چه برسد به گفتن سلام- بلکه صرفاً به این خاطر که خویشاوندشان بودیم.
🔹پارتیبازی چیزی است که تضمین میکند یک سری از بدعنقیها بخشیده خواهد شد؛ از ویژگیهای ناخوشایند شخصیتی چشمپوشی خواهد شد؛ که ما در حین جیغ و دادهای شبانه در کنف حمایت خواهیم بود؛ که پدر و مادر بچههایی را که چندان خوب نبودهاند میبخشند- و اینکه فرزندانی که والدینی نسبتاً ناامیدکننده داشتهاتد، همچنان و فارغ از هر چیزی در تعطیلات به آنها سر میزنند.
از کتاب «شیرینیها و مصائب فرزندآوری»، #آلن_دوباتن و همکاران، ترجمهٔ #رشید_جعفرپور، #نشرکرگدن
https://t.me/eudemonia
Telegram
خوب زيستن|بابک عباسی
آموزش ْ پُر کردن ظرف نیست، برافروختن آتش است.
مهر ۱۳۹۶
@BabakAbbaasi
مهر ۱۳۹۶
@BabakAbbaasi
Forwarded from سیاهمشق
دیگران حق دارند مرا کمتر از آنچه خودم، خودم را خوب میدانم، خوب بدانند. بی آنکه دشمنم باشند یا از دشمنانم مواجب بگیرند.
به محض اینکه این حق خدادادشان را عمیقاً به رسمیت بشناسم، قرارداد صلح را امضا کردهام.
@mashghesiah
به محض اینکه این حق خدادادشان را عمیقاً به رسمیت بشناسم، قرارداد صلح را امضا کردهام.
@mashghesiah
گفتگوی رایان هالیدی با مارک منسون، دربارۀ کتاب «هنر ظریف بیخیالی»
(قسمت دوم و پایانی)
▪️«درونگرایی» و «تفکر در خود» برای رواقیون امر مهمی بوده است. برای مثال، زمانی را در پایان روز اختصاص میدادند تا درباره رفتارهای خود و روزی که گذشت فکر کنند. من فکر میکنم شما خواننده را به همین سمت سوق میدهید و قصد داشتهاید تا لایه لایه به سوی «خودآگاهی» پیش روید. این رویکرد چگونه زندگی شما را تغییر داده است؟ هنگامی که درباره این موضوعات مینوشتید، چه چیزی درباره خودتان یاد گرفتید؟
🔹از آنجا که در فضای کتابهای خودیاری قلم زدهام، مردم بهصورت خودکار تصور میکنند در این زمینه تسلط پیدا کردهام و تنها برای مخاطب نگاشتهام، نه خودم. درمان من نوشتههای من هستند؛ اصیل و ساده. همیشه همینطور بوده است؛ حتی زمانی که هیچکس آنها را نمیخواند. تمام آنچه که در وبلاگ و کتابهایم نوشتهام به این دلیل است که در برههای از زندگیام یا در همان زمان نگارش کتاب، با آنها روبهرو بودهام.
🔹 نوشتن، حتی اگر گزارشی ساده باشد، روشی خارقالعاده برای روشن کردن افکار و احساسات است تا بتوان بهتر آنها را مدیریت کرد. من همه را تشویق میکنم تا در حد توان افکار خود را بنویسند.
به همین خاطر، طرفدار هر تمرینی هستم که باعث شود افکار و احساسات خود را مشاهده کنید و در سطح فراآگاهی خود را از آنها جدا کنید. چنین آگاهی میتواند در تمام قسمتهای زندگیتان به طرز چشمگیری مفید و تأثیرگذار باشد.
▪️فکر میکنید کدام بخش از اثر شما برای خواننده بیشترین کاربرد را دارد و در ذهن او باقی خواهد ماند؟
🔹به نظرم، «پیاز خودآگاهی» اوج ماجرا است، نه فقط بهدلیل کاربردش، بلکه برای طنزی که در خود دارد (به عبارتی، خودآگاهی مانند یک پیاز است. در پس هر لایه، لایهای دیگر وجود دارد و هرچه عمیقتر میروید، بیشتر اشکتان درمیآید.)
قسمت «کاری بکنید» درباره مواجهه با شکست است. این بخش حقهای کوچک را معرفی میکند تا به مخاطب کمک کند بر مقاومت و تعلل احساسی غلبه کند.
🔹از آنجا که کتابی درباره ارزشها و اهمیت چیزها برای مخاطبی مینوشتم که در حال کشف ارزشهای خود بود، خیلی تلاش کردم تا میتوانم از لحن هدایتگونه و جهتدهنده استفاده نکنم.
▪️سؤالی نسبتاً سخت دارم. آیا خود را برای این احتمال آماده کرده بودید که شاید کتاب به محبوبیت لازم نرسد؟ آیا نقدها و آمار اخیر را در نظر گرفته بودید؟ و اکنون که کتاب شما - تقریباً از همه جهات- موفق شدهاست، چطور مطمئن میشوید که تصور شما را از مسائل مهم و بیاهمیت خراب نکند؟
🔹من عاشق این سؤالم که البته تقریباً هیچ وقت از من پرسیده نشد. دربارهاش فکر کردهام. با وجود اینکه سخت و دردناک بود، فکر میکنم به من کمک کرد تا اولویتهایم در نظرم ثابت بمانند و به چیزهایی که ارزش دارند اهمیت دهم.
ابتدا، از خود میپرسیدم «اگر مطمئن بودم کسی آن را خریداری نمیکند، آیا باز هم آن را مینوشتم؟ آیا همچنان نسبت به انجام آن احساس غرور میکردم؟» اگر پاسخم منفی بود، میدانستم در مسیر اشتباهی قدم گذاشتهام.
اگر موفقیت بر من تأثیری داشته است، من چندان نسبت به آن آگاهی نداشتهام. صادقانه باید بگویم، نویسنده بودن امری انتزاعی است - شما هیچوقت مردمی را که کتابهایتان را مطالعه میکنند، نمیبینید. انتشارات هارپر گاهی تعداد فروش را برایم میفرستد و من هم میگویم «اوه چقدر زیاد!» و سپس برمیگردم و صبحانهام را میخورم یا به کارهای دیگرم میرسم. به نظرم این موضوع برای من کمی متفاوت است، زیرا در وبلاگم آمادگی داشتم که مطالبم برای میلیونها بار خوانده شود. بنابراین، من پیشتر، از توجه و انتقاد تا حدی استفاده کرده بودم.
🔹نکتهای که همیشه در ذهن دارم این است: فرهنگ امروزین ما چیزها را زود فراموش میکند. هیچ تضمینی وجود ندارد که فروش خوب کتاب ادامه داشته باشد. هیچ تضمینی وجود ندارد که اثر بعدی من خوب باشد. هیچ تضمینی وجود ندارد کسانی که امروز فکر میکنند من عالی هستم پنج یا ده سال آینده من را در خاطر داشته باشند. پس، درست است که کتابم موفق بوده است، اما این نیز مانند خیلی چیزهای دیگر میگذرد و بزودی من همان مردی خواهم بود که صبح که بیدار میشود، فایل وردش را باز میکند، فکر میکند چه چیزی بنویسد و از خود میپرسد که آیا کسی به آن نگاه خواهد انداخت، یا خیر.
(ترجمۀ فرزانه اسکندریان
منبع: روزنامۀ ایران، 19 فروردین 1398)
https://t.me/eudemonia
(قسمت دوم و پایانی)
▪️«درونگرایی» و «تفکر در خود» برای رواقیون امر مهمی بوده است. برای مثال، زمانی را در پایان روز اختصاص میدادند تا درباره رفتارهای خود و روزی که گذشت فکر کنند. من فکر میکنم شما خواننده را به همین سمت سوق میدهید و قصد داشتهاید تا لایه لایه به سوی «خودآگاهی» پیش روید. این رویکرد چگونه زندگی شما را تغییر داده است؟ هنگامی که درباره این موضوعات مینوشتید، چه چیزی درباره خودتان یاد گرفتید؟
🔹از آنجا که در فضای کتابهای خودیاری قلم زدهام، مردم بهصورت خودکار تصور میکنند در این زمینه تسلط پیدا کردهام و تنها برای مخاطب نگاشتهام، نه خودم. درمان من نوشتههای من هستند؛ اصیل و ساده. همیشه همینطور بوده است؛ حتی زمانی که هیچکس آنها را نمیخواند. تمام آنچه که در وبلاگ و کتابهایم نوشتهام به این دلیل است که در برههای از زندگیام یا در همان زمان نگارش کتاب، با آنها روبهرو بودهام.
🔹 نوشتن، حتی اگر گزارشی ساده باشد، روشی خارقالعاده برای روشن کردن افکار و احساسات است تا بتوان بهتر آنها را مدیریت کرد. من همه را تشویق میکنم تا در حد توان افکار خود را بنویسند.
به همین خاطر، طرفدار هر تمرینی هستم که باعث شود افکار و احساسات خود را مشاهده کنید و در سطح فراآگاهی خود را از آنها جدا کنید. چنین آگاهی میتواند در تمام قسمتهای زندگیتان به طرز چشمگیری مفید و تأثیرگذار باشد.
▪️فکر میکنید کدام بخش از اثر شما برای خواننده بیشترین کاربرد را دارد و در ذهن او باقی خواهد ماند؟
🔹به نظرم، «پیاز خودآگاهی» اوج ماجرا است، نه فقط بهدلیل کاربردش، بلکه برای طنزی که در خود دارد (به عبارتی، خودآگاهی مانند یک پیاز است. در پس هر لایه، لایهای دیگر وجود دارد و هرچه عمیقتر میروید، بیشتر اشکتان درمیآید.)
قسمت «کاری بکنید» درباره مواجهه با شکست است. این بخش حقهای کوچک را معرفی میکند تا به مخاطب کمک کند بر مقاومت و تعلل احساسی غلبه کند.
🔹از آنجا که کتابی درباره ارزشها و اهمیت چیزها برای مخاطبی مینوشتم که در حال کشف ارزشهای خود بود، خیلی تلاش کردم تا میتوانم از لحن هدایتگونه و جهتدهنده استفاده نکنم.
▪️سؤالی نسبتاً سخت دارم. آیا خود را برای این احتمال آماده کرده بودید که شاید کتاب به محبوبیت لازم نرسد؟ آیا نقدها و آمار اخیر را در نظر گرفته بودید؟ و اکنون که کتاب شما - تقریباً از همه جهات- موفق شدهاست، چطور مطمئن میشوید که تصور شما را از مسائل مهم و بیاهمیت خراب نکند؟
🔹من عاشق این سؤالم که البته تقریباً هیچ وقت از من پرسیده نشد. دربارهاش فکر کردهام. با وجود اینکه سخت و دردناک بود، فکر میکنم به من کمک کرد تا اولویتهایم در نظرم ثابت بمانند و به چیزهایی که ارزش دارند اهمیت دهم.
ابتدا، از خود میپرسیدم «اگر مطمئن بودم کسی آن را خریداری نمیکند، آیا باز هم آن را مینوشتم؟ آیا همچنان نسبت به انجام آن احساس غرور میکردم؟» اگر پاسخم منفی بود، میدانستم در مسیر اشتباهی قدم گذاشتهام.
اگر موفقیت بر من تأثیری داشته است، من چندان نسبت به آن آگاهی نداشتهام. صادقانه باید بگویم، نویسنده بودن امری انتزاعی است - شما هیچوقت مردمی را که کتابهایتان را مطالعه میکنند، نمیبینید. انتشارات هارپر گاهی تعداد فروش را برایم میفرستد و من هم میگویم «اوه چقدر زیاد!» و سپس برمیگردم و صبحانهام را میخورم یا به کارهای دیگرم میرسم. به نظرم این موضوع برای من کمی متفاوت است، زیرا در وبلاگم آمادگی داشتم که مطالبم برای میلیونها بار خوانده شود. بنابراین، من پیشتر، از توجه و انتقاد تا حدی استفاده کرده بودم.
🔹نکتهای که همیشه در ذهن دارم این است: فرهنگ امروزین ما چیزها را زود فراموش میکند. هیچ تضمینی وجود ندارد که فروش خوب کتاب ادامه داشته باشد. هیچ تضمینی وجود ندارد که اثر بعدی من خوب باشد. هیچ تضمینی وجود ندارد کسانی که امروز فکر میکنند من عالی هستم پنج یا ده سال آینده من را در خاطر داشته باشند. پس، درست است که کتابم موفق بوده است، اما این نیز مانند خیلی چیزهای دیگر میگذرد و بزودی من همان مردی خواهم بود که صبح که بیدار میشود، فایل وردش را باز میکند، فکر میکند چه چیزی بنویسد و از خود میپرسد که آیا کسی به آن نگاه خواهد انداخت، یا خیر.
(ترجمۀ فرزانه اسکندریان
منبع: روزنامۀ ایران، 19 فروردین 1398)
https://t.me/eudemonia
Telegram
خوب زيستن|بابک عباسی
آموزش ْ پُر کردن ظرف نیست، برافروختن آتش است.
مهر ۱۳۹۶
@BabakAbbaasi
مهر ۱۳۹۶
@BabakAbbaasi
Forwarded from انتشارات آنگاه
Forwarded from Vahid Online وحید آنلاین
عکس روز - از حواشی سیل در خوزستان
#با_حیوانات_مهربان_باشیم
IRANIMALRIGHTS
هر شب در #مسجدسلیمان بطور متوسط چهل و پنج #سگ [به دست شهرداری] با بیرحمی کشته میشدند. وقتی #سیل آمد، بعضی بندگان خدا دریافتند که رحمت او برای همه جانداران است مخصوصا آنهایی که به خانهاش پناه میبرند. از این رو باورهای قدیمی را کنار گذاشتند تا یک صحنه عجیب ولی انسانی خلق و ثبت شود.
BBCArdalan
کامنتهایی هم اینجاست: john_wick007x
📡 @VahidOnline
#با_حیوانات_مهربان_باشیم
IRANIMALRIGHTS
هر شب در #مسجدسلیمان بطور متوسط چهل و پنج #سگ [به دست شهرداری] با بیرحمی کشته میشدند. وقتی #سیل آمد، بعضی بندگان خدا دریافتند که رحمت او برای همه جانداران است مخصوصا آنهایی که به خانهاش پناه میبرند. از این رو باورهای قدیمی را کنار گذاشتند تا یک صحنه عجیب ولی انسانی خلق و ثبت شود.
BBCArdalan
کامنتهایی هم اینجاست: john_wick007x
📡 @VahidOnline
ذهن آگاهی چیست؟
دکتر #راس_هریس
مترجم: #سحر_محمدی
(با اندکی ویرایش)
▪️وقتی کتاب #تله_شادمانی را مینوشتم (در سال ۲۰۰۶)، تا اواسط کتاب اصلاً کلمۀ «ذهنآگاهی» (Mindfulness) را مطرح نکردم، چون در آن زمان تقریباً هیچکس معنای آن را نمیدانست. ولی اکنون اوضاع تغییر کرده است.
▪️در دهۀ اخیر، فورانی از علاقه نسبت به موضوع ذهنآگاهی به وجود آمده است، و الان اتفاقاً مسئله اینجاست که مردم فکر میکنند که دقیقاً معنای آن را میدانند، در حالی که واقعاً نمیدانند! برای مثال، بسیاری از افراد فکر میکنند ذهنآگاهی یک جور مراقبه و مدیتیشن است، یا ریلکسیشن (آرام سازی بدنی)، یا تفکر مثبت است، یا شاید یک تمرین مذهبی/معنوی، یا شاید از مکتب بودیسم آمده، درحالیکه هیچکدام از اینهایی که ذکر شد، دقیق نیست. پس بهتر است روشن کنیم که ذهن آگاهی دقیقاً چیست.
▪️میتوانیم بگوییم «ذهنآگاهی» مجموعهای از ابزارهای روانشناختی است که سلامت، بهزیستی و کیفیت زندگی شما را ارتقا میدهد. ابزارهای بسیاری درون این مجموعه وجود دارند که هر کدام هدف مجزایی دارند.
🔹ابزارهایی وجود دارند که به شما در "تمرکز" و "انعطاف در توجه" کمک میکنند، اینکه توجهتان را روی فعالیتی آگاهانه بگذارید، و این کار را با ششدانگ حواستان انجام دهید.
🔹بخش دیگری از ابزارها هستند که به شما در "فاصله گرفتن" و "جدا شدن" از افکار آزاردهنده و ناکارآمدتان کمک میکنند.
🔹بخش دیگری از فعالیتها به شما کمک میکنند که فضایی برای هیجانات دردآورتان باز کنید و به آنها اجازه بدهید که از شما عبور کنند.
🔹قسمت دیگری از مهارتها شما را قادر میسازند که لذت ببرید، قدردان لحظاتتان باشید و میزان رضایتتان از فعالیتهای لذتبخش را افزایش بدهید.
▪️تمام این مهارتهای مختلف یک وجه مشترک دارند: همۀ آنها توجه را در مسیر خاصی هدایت میکنند، همراه با نگرشی توأم با گشودگی، کنجکاوی، و #انعطافپذيرى.
▪️ «انعطافپذیری» یعنی اینکه بتوانیم توجهمان را به هر جایی که به حالمان مفیدتر و سودمندتر است، متمرکز کنیم. این نقطۀ مفید و سودمند ممکن است در جهان درونیمان یعنی افکار و احساساتمان باشد، یا شاید در دنیای بیرونی باشد که از طریق حواس پنجگانهمان آن را ادراک میکنیم، همچنین ممکن است «توجه باریکمان» را درگیر خود کند، یا «توجه گستردهمان» را. فرقی نمیکند روی چه چیزی تمرکز کنیم، افکار و احساساتمان، کلمات و اقداماتمان، یا جهان پیرامونمان.
هدف این است که این کار را با گشودگی و کنجکاوی انجام دهیم، گشودگی و کنجکاوی نسبت به همۀ آنچه به آن توجه میکنیم.
✳️ پس میتوانیم «ذهنآگاهی» را اینطور تعریف کنیم: مجموعهای از مهارتهای روانشناختی که زندگی را غنی میکنند، و شامل توجهِ توأم با گشودگی، کنجکاوی و انعطافپذیری است.
#ذهنآگاهی
#توجهآگاهی
#اکت
@happinessnet
@eudemonia
دکتر #راس_هریس
مترجم: #سحر_محمدی
(با اندکی ویرایش)
▪️وقتی کتاب #تله_شادمانی را مینوشتم (در سال ۲۰۰۶)، تا اواسط کتاب اصلاً کلمۀ «ذهنآگاهی» (Mindfulness) را مطرح نکردم، چون در آن زمان تقریباً هیچکس معنای آن را نمیدانست. ولی اکنون اوضاع تغییر کرده است.
▪️در دهۀ اخیر، فورانی از علاقه نسبت به موضوع ذهنآگاهی به وجود آمده است، و الان اتفاقاً مسئله اینجاست که مردم فکر میکنند که دقیقاً معنای آن را میدانند، در حالی که واقعاً نمیدانند! برای مثال، بسیاری از افراد فکر میکنند ذهنآگاهی یک جور مراقبه و مدیتیشن است، یا ریلکسیشن (آرام سازی بدنی)، یا تفکر مثبت است، یا شاید یک تمرین مذهبی/معنوی، یا شاید از مکتب بودیسم آمده، درحالیکه هیچکدام از اینهایی که ذکر شد، دقیق نیست. پس بهتر است روشن کنیم که ذهن آگاهی دقیقاً چیست.
▪️میتوانیم بگوییم «ذهنآگاهی» مجموعهای از ابزارهای روانشناختی است که سلامت، بهزیستی و کیفیت زندگی شما را ارتقا میدهد. ابزارهای بسیاری درون این مجموعه وجود دارند که هر کدام هدف مجزایی دارند.
🔹ابزارهایی وجود دارند که به شما در "تمرکز" و "انعطاف در توجه" کمک میکنند، اینکه توجهتان را روی فعالیتی آگاهانه بگذارید، و این کار را با ششدانگ حواستان انجام دهید.
🔹بخش دیگری از ابزارها هستند که به شما در "فاصله گرفتن" و "جدا شدن" از افکار آزاردهنده و ناکارآمدتان کمک میکنند.
🔹بخش دیگری از فعالیتها به شما کمک میکنند که فضایی برای هیجانات دردآورتان باز کنید و به آنها اجازه بدهید که از شما عبور کنند.
🔹قسمت دیگری از مهارتها شما را قادر میسازند که لذت ببرید، قدردان لحظاتتان باشید و میزان رضایتتان از فعالیتهای لذتبخش را افزایش بدهید.
▪️تمام این مهارتهای مختلف یک وجه مشترک دارند: همۀ آنها توجه را در مسیر خاصی هدایت میکنند، همراه با نگرشی توأم با گشودگی، کنجکاوی، و #انعطافپذيرى.
▪️ «انعطافپذیری» یعنی اینکه بتوانیم توجهمان را به هر جایی که به حالمان مفیدتر و سودمندتر است، متمرکز کنیم. این نقطۀ مفید و سودمند ممکن است در جهان درونیمان یعنی افکار و احساساتمان باشد، یا شاید در دنیای بیرونی باشد که از طریق حواس پنجگانهمان آن را ادراک میکنیم، همچنین ممکن است «توجه باریکمان» را درگیر خود کند، یا «توجه گستردهمان» را. فرقی نمیکند روی چه چیزی تمرکز کنیم، افکار و احساساتمان، کلمات و اقداماتمان، یا جهان پیرامونمان.
هدف این است که این کار را با گشودگی و کنجکاوی انجام دهیم، گشودگی و کنجکاوی نسبت به همۀ آنچه به آن توجه میکنیم.
✳️ پس میتوانیم «ذهنآگاهی» را اینطور تعریف کنیم: مجموعهای از مهارتهای روانشناختی که زندگی را غنی میکنند، و شامل توجهِ توأم با گشودگی، کنجکاوی و انعطافپذیری است.
#ذهنآگاهی
#توجهآگاهی
#اکت
@happinessnet
@eudemonia
Forwarded from زندگی آگاهانه
One is a great deal less anxious if one feels perfectly free to be anxious.
اگر به خودمان اجازه دهیم تمام و کمال مضطرب باشیم، اضطرابمان بسیار کمتر خواهد شد.
- آلن واتس
@mindfulliving
اگر به خودمان اجازه دهیم تمام و کمال مضطرب باشیم، اضطرابمان بسیار کمتر خواهد شد.
- آلن واتس
@mindfulliving
همانطور که پیشتر نوشته بودم (اینجا)، مجموعۀ «هنر خوب زیستن» (در #نشرکرگدن) از دل همین کانال کوچک «خوب زیستن» متولد شد. اولین کتاب از این مجموعه #هنر_ظریف_بیخیالی بود، که درنمایشگاه کتاب امسال چاپ سوم آن به دست خوانندگانش خواهد رسید.
اما ذیل همین مجموعه و به کمک تیمی از مترجمان، در تدارک ترجمه و انتشار کتابهایی چندرسانهای(کتاب و ویدئو) هستیم از مجموعۀ #کتاب_زندگی آلن دوباتن و همکارانش. تا اینجا قسمتهایی از این کتابهای #در_دست_ترجمه را به مثابه قطعات کوچکی از فکر همینجا منتشر کردهایم و از این پس نیز این کار را ادامه خواهیم داد.
امیدوارم ترجمه و انتشار این متون مجالی باشد برای اندیشیدن به مسائلی که در عین اهمیت، معمولا غیرجدیتر از آن تلقی میشوند که شایستۀ تامل و نظرورزی باشند.
@eudemonia
اما ذیل همین مجموعه و به کمک تیمی از مترجمان، در تدارک ترجمه و انتشار کتابهایی چندرسانهای(کتاب و ویدئو) هستیم از مجموعۀ #کتاب_زندگی آلن دوباتن و همکارانش. تا اینجا قسمتهایی از این کتابهای #در_دست_ترجمه را به مثابه قطعات کوچکی از فکر همینجا منتشر کردهایم و از این پس نیز این کار را ادامه خواهیم داد.
امیدوارم ترجمه و انتشار این متون مجالی باشد برای اندیشیدن به مسائلی که در عین اهمیت، معمولا غیرجدیتر از آن تلقی میشوند که شایستۀ تامل و نظرورزی باشند.
@eudemonia
#در_دست_ترجمه
«پول و امور "والاتر"»
(قسمت اول)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمۀ #کاوه_بهبهانی
🔹زیگموند فروید در اتاق مشاورهاش واقع در خیابان برگاس، شمارۀ 19، در مرکز وین به نکتۀ مهمی دربارۀ پول پی برد. بیشتر کسانی که به فروید مراجعه میکردند از طبقۀ متوسط به بالای اتریش بودند: کارمندهای دولت، مهندسها، اساتید دانشگاه و صاحبان کسبوکار. اینجور افراد عموماً مشکل مالی نداشتند. اما وقتی بعد از جلسات طولانیای که با فروید میگذراندند وقتِ پول دادن میشد مدام مقاومت میکردند: ادعا میکردند یادشان رفته کیف پولشان را با خودشان بیاورند، یا میگفتند پول خُرد ندارند (فروید همیشه از مشتری پولِ نقد میگرفت)، یا قول میدادند بعداً پول درمان را بدهند و خلاصه مدام تاریخ پرداخت را عقب میاندختند. احساس فروید این بود که پشت این شکوه و شکایتهای گاهگاه، معضل بزرگتر و ریشهدارتری نهفته است: از نظر مشتریهای فروید، ردوبدل کردن پول در ازای کاری تا این حد صمیمانه (یعنی صرف وقت برای حرف زدن دربارۀ آرزوها و عواطف و ضعفهایشان) کار ناپسندی بود.
🔹این بیمیلی به پرداخت پولِ درمان، فروید را ماتومبهوت کرده بود. او این بیمیلی را نشانۀ وجود نوعی روانرنجوریِ گسترده در زمینۀ پول میدید که همۀ جامعه را فراگرفته است. فروید میخواست ریشۀ این امر را پیدا کند و در این رهگذر به این رسید که همۀ ما در شرایطی به دنیا آمدهایم که ابتدای کار مجبور نبودیم پول بدهیم تا کسی از ما مراقبت کند. در عهد طفولیت خوردوخوراک و سرپناه و آموزش در کنار مهرآمیزترین و جانپرورترین گونههای عشقورزی به رایگان برایمان فراهم بود. اما رفتهرفته با این مفهوم پیچیده آشنا میشویم که دوران کودکی که بگذرد ناچاریم برای رفع بسیاری از نیازهایمان پول بدهیم. در برخی از زمینهها این امر را بیهیچ دردسری پذیرفتیم: نانوا که پول نان را طلب کند در پرداخت آن اِکراه نداریم یا لولهکش که صورتحساب [نصبِ] ماشینلباسشویی را میفرستد در پرداخت آن مضایقه نخواهیم کرد. اما پسِ ذهنمان توقع داریم که بعضی چیزها از قلمرو خرید و فروش بیرون بمانند، به ویژه چیزهایی که آنها را در پیوند با نیازهای والاتر و معنادارتر خود میپنداریم: نیاز به عشق، نیاز به آسایش، نیاز به تفاهم و تسلّی و راهنمایی و دوستی. به ویژه هنرها که مهد طبیعی امور والاترند به بدگمانی ما دامن میزنند: این بدگمانی تا بدانجاست که اگر هنرمندی رک و پوستکنده طلب پول کند یا اگر کتابهای یک اندیشمندِ جدی خیلی روشن و واضح موفق شوند، آنوقت رسم کار این است که آنها را طرد میکنیم. انگار دربرابر این عقیده ایستادگی میکنیم که امور معنادار و متین هم بتوانند در همان حال وارد مناسبات بازار شوند و در معاملهای سودآور خرید و فروش شوند.
🔹فروید گمان میکرد این خصومت با پول از دورۀ انقلاب صنعتی و زایش جامعۀ مصرفی بیشتر هم شده است. هرچه در جهان، انگیزۀ مالی به طور عام بیشتر پاگرفت، پاسدارانِ معنویت بیشتر توی لاک دفاعیشان رفتند. توقع آنها از خودشان این بود که آلودۀ عرصۀ سوداگری نشوند تا "پاکی و خلوصشان" را نشان دهند (و دیگران هم از آنها همین توقع را داشتند). افسانۀ هنرمندان تهیدست و در عین حال بزرگ، گرفتاری ویژۀ روزگار مدرن بود (این نگاه با شواهدی که از قرون گذشته خبر میدهند در تقابل است. شواهد نشان میدهند که در گذشته مردم به سبب اینکه لئوناردو داوینچی بارها با بیپروایی تمام پولش را طلب کرده است یا به این دلیل که تیشان [نقاش نامبردار عصر رنسانس] به اندازۀ فلان تاجرِ موفقِ ونیزی مالومنال اندوخته بود آنها را محکوم نمیکردند.)
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه: #بابک_عباسی
@eudemonia
«پول و امور "والاتر"»
(قسمت اول)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمۀ #کاوه_بهبهانی
🔹زیگموند فروید در اتاق مشاورهاش واقع در خیابان برگاس، شمارۀ 19، در مرکز وین به نکتۀ مهمی دربارۀ پول پی برد. بیشتر کسانی که به فروید مراجعه میکردند از طبقۀ متوسط به بالای اتریش بودند: کارمندهای دولت، مهندسها، اساتید دانشگاه و صاحبان کسبوکار. اینجور افراد عموماً مشکل مالی نداشتند. اما وقتی بعد از جلسات طولانیای که با فروید میگذراندند وقتِ پول دادن میشد مدام مقاومت میکردند: ادعا میکردند یادشان رفته کیف پولشان را با خودشان بیاورند، یا میگفتند پول خُرد ندارند (فروید همیشه از مشتری پولِ نقد میگرفت)، یا قول میدادند بعداً پول درمان را بدهند و خلاصه مدام تاریخ پرداخت را عقب میاندختند. احساس فروید این بود که پشت این شکوه و شکایتهای گاهگاه، معضل بزرگتر و ریشهدارتری نهفته است: از نظر مشتریهای فروید، ردوبدل کردن پول در ازای کاری تا این حد صمیمانه (یعنی صرف وقت برای حرف زدن دربارۀ آرزوها و عواطف و ضعفهایشان) کار ناپسندی بود.
🔹این بیمیلی به پرداخت پولِ درمان، فروید را ماتومبهوت کرده بود. او این بیمیلی را نشانۀ وجود نوعی روانرنجوریِ گسترده در زمینۀ پول میدید که همۀ جامعه را فراگرفته است. فروید میخواست ریشۀ این امر را پیدا کند و در این رهگذر به این رسید که همۀ ما در شرایطی به دنیا آمدهایم که ابتدای کار مجبور نبودیم پول بدهیم تا کسی از ما مراقبت کند. در عهد طفولیت خوردوخوراک و سرپناه و آموزش در کنار مهرآمیزترین و جانپرورترین گونههای عشقورزی به رایگان برایمان فراهم بود. اما رفتهرفته با این مفهوم پیچیده آشنا میشویم که دوران کودکی که بگذرد ناچاریم برای رفع بسیاری از نیازهایمان پول بدهیم. در برخی از زمینهها این امر را بیهیچ دردسری پذیرفتیم: نانوا که پول نان را طلب کند در پرداخت آن اِکراه نداریم یا لولهکش که صورتحساب [نصبِ] ماشینلباسشویی را میفرستد در پرداخت آن مضایقه نخواهیم کرد. اما پسِ ذهنمان توقع داریم که بعضی چیزها از قلمرو خرید و فروش بیرون بمانند، به ویژه چیزهایی که آنها را در پیوند با نیازهای والاتر و معنادارتر خود میپنداریم: نیاز به عشق، نیاز به آسایش، نیاز به تفاهم و تسلّی و راهنمایی و دوستی. به ویژه هنرها که مهد طبیعی امور والاترند به بدگمانی ما دامن میزنند: این بدگمانی تا بدانجاست که اگر هنرمندی رک و پوستکنده طلب پول کند یا اگر کتابهای یک اندیشمندِ جدی خیلی روشن و واضح موفق شوند، آنوقت رسم کار این است که آنها را طرد میکنیم. انگار دربرابر این عقیده ایستادگی میکنیم که امور معنادار و متین هم بتوانند در همان حال وارد مناسبات بازار شوند و در معاملهای سودآور خرید و فروش شوند.
🔹فروید گمان میکرد این خصومت با پول از دورۀ انقلاب صنعتی و زایش جامعۀ مصرفی بیشتر هم شده است. هرچه در جهان، انگیزۀ مالی به طور عام بیشتر پاگرفت، پاسدارانِ معنویت بیشتر توی لاک دفاعیشان رفتند. توقع آنها از خودشان این بود که آلودۀ عرصۀ سوداگری نشوند تا "پاکی و خلوصشان" را نشان دهند (و دیگران هم از آنها همین توقع را داشتند). افسانۀ هنرمندان تهیدست و در عین حال بزرگ، گرفتاری ویژۀ روزگار مدرن بود (این نگاه با شواهدی که از قرون گذشته خبر میدهند در تقابل است. شواهد نشان میدهند که در گذشته مردم به سبب اینکه لئوناردو داوینچی بارها با بیپروایی تمام پولش را طلب کرده است یا به این دلیل که تیشان [نقاش نامبردار عصر رنسانس] به اندازۀ فلان تاجرِ موفقِ ونیزی مالومنال اندوخته بود آنها را محکوم نمیکردند.)
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه: #بابک_عباسی
@eudemonia
#در_دست_ترجمه
«پول و امور "والاتر"»
(قسمت دوم و پایانی)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #کاوه_بهبهانی
🔹فروید با آن نگاه اساساً بدگمانش رفت سراغ بررسی تابوهای مالی و گفت: "آدمهای فرهیخته با پول همانجور تا میکنند که با امور جنسی، با همان تناقضها و همان ظاهرسازیها و ریاکاریها". فرویدِ یهودی نمیتوانست فراموش کند که مسیحیت با چه قساوتی از قدیم پولدوستی را به دین او نسبت میداد و با این کار امیال دردسرساز خود را به گردن یک سپربلایِ بیدردسر میانداخت.
🔹فروید میخواست در نگرشهای مالی ما تحول ایجاد کند. در سطح عملی، او درپی این بود که پیشۀ تازهاش یعنی روانکاوی در مقام فعالیتی شفابخش اعتبار پیدا کند و در همان حال آرزو داشت این پیشه آنقدر قدرت اقتصادی بهدست بیاورد تا ابزاری برای تغییر جامعه در ابعاد گسترده به ارمغان آورد. او نمیخواست روانکاوی اسباب سرگرمی آدمهای متفنن باقی بماند بلکه میخواست روانکاوی به یکی از مهمترین صنایع قرن بیستم بدل شود. (فروید از تحسینکنندهگان برجستۀ روحِ کارآفرینِ هِنری فورد بود). به همین دلیل بود که عمداً رک و پوستکنده از مشتریها درخواست پول میکرد، درست مثل یک وکیل یا مدیرِ هتل، تا آنجا که اگر سروکلۀ یکی از مشتریها پیدا نمیشد، بیهیچ شرمساری فشار میآورد که آن مشتری هرجور شده پول جلسۀ درمان را بدهد: "وقتی یک ساعت مشخص از زمانِ کار روزانهام را وقف هر کدام از مریضها میکنم، این زمان مال اوست و اوست که مسئول آن است، ولو از آن استفاده نکند."
🔹فروید گمان میکرد در سطح ناخودآگاه میان مشکلاتی که در پیوند با پول داریم و مشکلات جنسی شباهت وجود دارد. از نظر او همانطور که یک آدم روانرنجور در امور جنسی نمیتواند مشروعیت تمناهای خود را بپذیرد و به همین سبب آنها را انکار یا سرکوب میکند و با اینکار هزینۀ روحیروانی گزافی به خود تحمیل میکند، آدمهای روانرنجور در امور مالی هم حس میکنند ناگزیر باید پول را خوار بشمارند در همانحال سپهر امور غیرمالی را بدل به امری ایدهآل کنند و با این کار قدرت و توان امور غیرمالی را از آنها بگیرند. لازمۀ گذار از هر دوجور روانرنجوری و رسیدن به سلامت روان روراست بودن و آشتی کردن است: پذیرش قاطعانۀ اینکه میتوان تمایلات جنسی داشت و در عین حال متمدن بود، و میتوان هم دغدغههای مالی داشت و هم باریکبینیهای معنوی. آدم بالغ به کسی که نیازهای والاتر او را رفع میکند آنطور نگاه نمیکند که یک نوزاد در سالهای اول عمر به پدر و مادرش مینگرد، یعنی اینطور فکر نمیکند که مردم برای رفع نیازهای معنویاش باید بیخیالِ همۀ امور مادی شوند. اگر از نظر مالی بالغ شده باشیم میتوانیم با خوشبینی بپذیریم که روانکاو میتواند هم دغدغۀ ما را داشته باشد و هم حسابی حواسش به منافع خودش باشد. هم در مورد پول و هم در مورد امور جنسی باید بر دوراهۀ مریمِ مقدس- روسپی چیره شویم. باارزشترین چیزها را میتوان خرید و فروخت بیآنکه دامنشان آلوده شود.
البته فروید موفق نشد. روانکاوی هنوز که هنوز است یک کسبوکار خانگی باقی مانده است. بیشتر کسانی که به این کار مشغولاند و بیشتر مشتریهای این حرفه هنوز با سویههای سوداگرایانۀ آن کنار نیامدهاند. در ایالات متحد شغل کاشت ناخن در سال حدوداً پنجاه برابر سودآورتر از روانکاوی است. اما باید از فروید سپاسگزار باشیم که بر یک گرفتاری غیرِ ضروری اما مهم انگشت گذاشت. مهم، بدین سبب که وقتی این گرفتاری در جامعه فراگیر شود هر آن شور و اشتیاقی که وارد عرصۀ سوداگری شود را کوچک و خوار جلوه میدهد و در همانحال تیشه به ریشۀ تبحر و کارکشتگی کسانی میزند که دلمشغول شکوفایی روح و روان آدمیاناند. فروید دریافت که برای سلامت اجتماعی و فردی باید خوشبینانه به این امر ایمان بیاوریم که آنچه برایمان اهمیت معنویِ بسیاری دارد میتواند بیهیچ هزینۀ فاجعهباری، از مقررات پرشورِ جهان سوداگری پیروی کند.
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه: #بابک_عباسی
@eudemonia
«پول و امور "والاتر"»
(قسمت دوم و پایانی)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #کاوه_بهبهانی
🔹فروید با آن نگاه اساساً بدگمانش رفت سراغ بررسی تابوهای مالی و گفت: "آدمهای فرهیخته با پول همانجور تا میکنند که با امور جنسی، با همان تناقضها و همان ظاهرسازیها و ریاکاریها". فرویدِ یهودی نمیتوانست فراموش کند که مسیحیت با چه قساوتی از قدیم پولدوستی را به دین او نسبت میداد و با این کار امیال دردسرساز خود را به گردن یک سپربلایِ بیدردسر میانداخت.
🔹فروید میخواست در نگرشهای مالی ما تحول ایجاد کند. در سطح عملی، او درپی این بود که پیشۀ تازهاش یعنی روانکاوی در مقام فعالیتی شفابخش اعتبار پیدا کند و در همان حال آرزو داشت این پیشه آنقدر قدرت اقتصادی بهدست بیاورد تا ابزاری برای تغییر جامعه در ابعاد گسترده به ارمغان آورد. او نمیخواست روانکاوی اسباب سرگرمی آدمهای متفنن باقی بماند بلکه میخواست روانکاوی به یکی از مهمترین صنایع قرن بیستم بدل شود. (فروید از تحسینکنندهگان برجستۀ روحِ کارآفرینِ هِنری فورد بود). به همین دلیل بود که عمداً رک و پوستکنده از مشتریها درخواست پول میکرد، درست مثل یک وکیل یا مدیرِ هتل، تا آنجا که اگر سروکلۀ یکی از مشتریها پیدا نمیشد، بیهیچ شرمساری فشار میآورد که آن مشتری هرجور شده پول جلسۀ درمان را بدهد: "وقتی یک ساعت مشخص از زمانِ کار روزانهام را وقف هر کدام از مریضها میکنم، این زمان مال اوست و اوست که مسئول آن است، ولو از آن استفاده نکند."
🔹فروید گمان میکرد در سطح ناخودآگاه میان مشکلاتی که در پیوند با پول داریم و مشکلات جنسی شباهت وجود دارد. از نظر او همانطور که یک آدم روانرنجور در امور جنسی نمیتواند مشروعیت تمناهای خود را بپذیرد و به همین سبب آنها را انکار یا سرکوب میکند و با اینکار هزینۀ روحیروانی گزافی به خود تحمیل میکند، آدمهای روانرنجور در امور مالی هم حس میکنند ناگزیر باید پول را خوار بشمارند در همانحال سپهر امور غیرمالی را بدل به امری ایدهآل کنند و با این کار قدرت و توان امور غیرمالی را از آنها بگیرند. لازمۀ گذار از هر دوجور روانرنجوری و رسیدن به سلامت روان روراست بودن و آشتی کردن است: پذیرش قاطعانۀ اینکه میتوان تمایلات جنسی داشت و در عین حال متمدن بود، و میتوان هم دغدغههای مالی داشت و هم باریکبینیهای معنوی. آدم بالغ به کسی که نیازهای والاتر او را رفع میکند آنطور نگاه نمیکند که یک نوزاد در سالهای اول عمر به پدر و مادرش مینگرد، یعنی اینطور فکر نمیکند که مردم برای رفع نیازهای معنویاش باید بیخیالِ همۀ امور مادی شوند. اگر از نظر مالی بالغ شده باشیم میتوانیم با خوشبینی بپذیریم که روانکاو میتواند هم دغدغۀ ما را داشته باشد و هم حسابی حواسش به منافع خودش باشد. هم در مورد پول و هم در مورد امور جنسی باید بر دوراهۀ مریمِ مقدس- روسپی چیره شویم. باارزشترین چیزها را میتوان خرید و فروخت بیآنکه دامنشان آلوده شود.
البته فروید موفق نشد. روانکاوی هنوز که هنوز است یک کسبوکار خانگی باقی مانده است. بیشتر کسانی که به این کار مشغولاند و بیشتر مشتریهای این حرفه هنوز با سویههای سوداگرایانۀ آن کنار نیامدهاند. در ایالات متحد شغل کاشت ناخن در سال حدوداً پنجاه برابر سودآورتر از روانکاوی است. اما باید از فروید سپاسگزار باشیم که بر یک گرفتاری غیرِ ضروری اما مهم انگشت گذاشت. مهم، بدین سبب که وقتی این گرفتاری در جامعه فراگیر شود هر آن شور و اشتیاقی که وارد عرصۀ سوداگری شود را کوچک و خوار جلوه میدهد و در همانحال تیشه به ریشۀ تبحر و کارکشتگی کسانی میزند که دلمشغول شکوفایی روح و روان آدمیاناند. فروید دریافت که برای سلامت اجتماعی و فردی باید خوشبینانه به این امر ایمان بیاوریم که آنچه برایمان اهمیت معنویِ بسیاری دارد میتواند بیهیچ هزینۀ فاجعهباری، از مقررات پرشورِ جهان سوداگری پیروی کند.
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه: #بابک_عباسی
@eudemonia
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا شفقت به خود مهم است.
#راس_هریس
#شفقت_به_خود
ترجمه و زیرنویس از #حسین_محمدیزاده
(ترجمهٔ این ویدئو به پیشنهاد کانال «خوب زیستن» و برای نشر اختصاصی در این کانال انجام گرفته است)
@eudemonia
#راس_هریس
#شفقت_به_خود
ترجمه و زیرنویس از #حسین_محمدیزاده
(ترجمهٔ این ویدئو به پیشنهاد کانال «خوب زیستن» و برای نشر اختصاصی در این کانال انجام گرفته است)
@eudemonia
خوب زيستن|بابک عباسی
Photo
#در_دست_ترجمه
«فضایل اجتماعی»
چگونه هدیهای خوب انتخاب کنیم؟
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمۀ #یاسر_پوراسماعیل
🔹یکی از دلایل اینکه خریدن هدیه برای دیگر بزرگسالان ممکن است تا این حد دشوار باشد، این است که از جهتی این موضوع را کاملاً در نظر نگرفتهایم که همۀ ما الان بزرگ شدهایم. به احتمال زیاد، هدیهها بخشِ بسیار ویژهای از کودکی ما بودهاند. مشتاقانه انتظارشان را میکشیدیم، تقریباً فقط به آنها متکی بودیم ـ و کیفیت هدیه میتوانست باعثِ فورانِ شعف یا اندوه در ما شود.
🔹اما از آن زمان تا به حال، بسیاری چیزها عوض شدهاند. اولاً، همۀ ما پول خودمان را داریم. هر چیزی که دوستانمان به احتمال زیاد نیاز داشته باشند، یا خودشان میتوانند بخرند یا ما هم نمیتوانیم برایشان بخریم.
🔹معنای این حرف این نیست که بزرگسالان هیچ خواستهای ندارند بلکه فقط آنچه از ما میخواهند عمدتاً چیزی از سنخ روانی است، نه مادی. دوستانِ بزرگسال ما ـ درست مثل بچهها ـ نیاز دارند که به آنها چیزهایی بدهیم که خودشان نمیتوانند برای خودشان تهیه کنند. اما، برخلاف بچهها، آنچه میخواهند از جنسی نیست که بتوانیم از مغازهها بخریم: آنها تشویق و دلسوزی میخواهند، میخواهند با درک و همدلی به حرفهایشان گوش کنیم؛ کسی را میخواهند که عمق تألمات، روابطشان و کشمکشهایشان را با همکارانشان در محل کار درک کند. آنها مشتاقِ مهربانی، مراقبت و توجه ما هستند. از ما میخواهند در جریان زندگیشان باشیم، حماقتهایشان را ببخشیم و نقاط قوتشان را تحسین کنیم.
🔹آن احساس درماندگی که بر فرایند انتخاب هدیه سایه میافکند ریشهاش در آگاهی پنهان ماست از اینکه چه دشوار خواهد بود که، با موفقیت، شیئی مادی را در جهان شناسایی کنیم که احتمالاً بتواند نیازی واقعی را در یک بزرگسال دیگر برطرف کند. البته ممکن است یک یا دو بار در عمرمان ناگهان آن چیز مناسب را پیدا کنیم، اما احتمالِ رسیدن به چنین چیزی آنقدر ناچیز است که نمیتواند به لحاظ آماری قابلتوجه باشد ـ نشان به آن نشان که خرپشتهها و کمدهایمان پر است از ثمراتِ خوشنیتیهای هرزرفتۀ دیگران.
🔹اما چه بهتر که با معضلِ پیش رویمان بالغانه روبهرو شویم. نمیتوانیم امیدوار باشیم چیزهایی را که جایشان در زندگی دوستانمان خالی است بهدقت حدس بزنیم. در عین حال، گفتن ندارد که خوب است و باید هدیه ببریم، زیرا همۀ ما آنقدر شکنندهایم که نمیتوانیم عشق را باور کنیم بیآنکه جعبهای کادوپیچشده برای تأیید ادعا در کار باشد.
🔹راه حل این است که خواستههایمان را تعدیل کنیم. ما نخواهیم توانست حدود و ثغورِ دقیقترِ خلأهای موجود در حیات مادیِ عزیزانمان را مشخص کنیم. و با وجود این، هنوز میتوانیم آن نوع چیزهایی را که میدانیم مورد نیازِ آنهاست به آنها هدیه دهیم، نه به این دلیل که میتوانیم به اعماق روحشان پی ببریم، بلکه به این دلیل که آنها انساناند. باید تلاشهایمان را بر این کار متمرکز کنیم که برایشان نمونههایی از «مادیاتِ» زندگیِ روزمره بخریم که نسبتاً بهتر از حد متعارفاند: قیچی، خطکش، کِش، مداد، دفترچۀ یادداشت، روغن زیتون، نمک، ناخنگیر، گوشبند، آب معدنی، مایع ظرفشویی ... چیزهایی که میتوان تضمین کرد دوستمان بهشان نیاز دارد و همیشه با کمبودشان روبهروست. با خریدنِ مدلهای نسبتاً باکیفیتترِ این کالاها ـ برای مثال، یافتن یکی از بهترین انواعِ خاکانداز یا قوطیِ تن ماهی ـ بر میزانِ اهمیتی که به آنها میدهیم تأکید خواهیم کرد. اما همین پیشپاافتادگیِ هدیه راهی است برای تن دادن به دوراهیای که مقابلش قرار داریم و راهی است برای اشارهای زیرپوستی به اینکه نقش واقعیِ ما در زندگی دوستانمان یک نوع نقش عاطفی است، نه کاربردی.
🔹اگر در خانۀ دوستانمان با یک قرص نانِ فوقالعاده بزرگ و وسوسهانگیز یا مجموعهای شیک از گیرۀ کاغذ حاضر شویم، با این کار تلویحاً اعلام میکنیم که پی بردن به خلأهای مادیِ واقعی در زندگی دوستانمان ناممکن است ـ در عین حال که مسئولیت حقیقیمان را در قبال آنها کاملاً میپذیریم، که همیشه عبارت بوده است از دوست داشتنشان.
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه: #بابک_عباسی
@eudemonia
«فضایل اجتماعی»
چگونه هدیهای خوب انتخاب کنیم؟
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمۀ #یاسر_پوراسماعیل
🔹یکی از دلایل اینکه خریدن هدیه برای دیگر بزرگسالان ممکن است تا این حد دشوار باشد، این است که از جهتی این موضوع را کاملاً در نظر نگرفتهایم که همۀ ما الان بزرگ شدهایم. به احتمال زیاد، هدیهها بخشِ بسیار ویژهای از کودکی ما بودهاند. مشتاقانه انتظارشان را میکشیدیم، تقریباً فقط به آنها متکی بودیم ـ و کیفیت هدیه میتوانست باعثِ فورانِ شعف یا اندوه در ما شود.
🔹اما از آن زمان تا به حال، بسیاری چیزها عوض شدهاند. اولاً، همۀ ما پول خودمان را داریم. هر چیزی که دوستانمان به احتمال زیاد نیاز داشته باشند، یا خودشان میتوانند بخرند یا ما هم نمیتوانیم برایشان بخریم.
🔹معنای این حرف این نیست که بزرگسالان هیچ خواستهای ندارند بلکه فقط آنچه از ما میخواهند عمدتاً چیزی از سنخ روانی است، نه مادی. دوستانِ بزرگسال ما ـ درست مثل بچهها ـ نیاز دارند که به آنها چیزهایی بدهیم که خودشان نمیتوانند برای خودشان تهیه کنند. اما، برخلاف بچهها، آنچه میخواهند از جنسی نیست که بتوانیم از مغازهها بخریم: آنها تشویق و دلسوزی میخواهند، میخواهند با درک و همدلی به حرفهایشان گوش کنیم؛ کسی را میخواهند که عمق تألمات، روابطشان و کشمکشهایشان را با همکارانشان در محل کار درک کند. آنها مشتاقِ مهربانی، مراقبت و توجه ما هستند. از ما میخواهند در جریان زندگیشان باشیم، حماقتهایشان را ببخشیم و نقاط قوتشان را تحسین کنیم.
🔹آن احساس درماندگی که بر فرایند انتخاب هدیه سایه میافکند ریشهاش در آگاهی پنهان ماست از اینکه چه دشوار خواهد بود که، با موفقیت، شیئی مادی را در جهان شناسایی کنیم که احتمالاً بتواند نیازی واقعی را در یک بزرگسال دیگر برطرف کند. البته ممکن است یک یا دو بار در عمرمان ناگهان آن چیز مناسب را پیدا کنیم، اما احتمالِ رسیدن به چنین چیزی آنقدر ناچیز است که نمیتواند به لحاظ آماری قابلتوجه باشد ـ نشان به آن نشان که خرپشتهها و کمدهایمان پر است از ثمراتِ خوشنیتیهای هرزرفتۀ دیگران.
🔹اما چه بهتر که با معضلِ پیش رویمان بالغانه روبهرو شویم. نمیتوانیم امیدوار باشیم چیزهایی را که جایشان در زندگی دوستانمان خالی است بهدقت حدس بزنیم. در عین حال، گفتن ندارد که خوب است و باید هدیه ببریم، زیرا همۀ ما آنقدر شکنندهایم که نمیتوانیم عشق را باور کنیم بیآنکه جعبهای کادوپیچشده برای تأیید ادعا در کار باشد.
🔹راه حل این است که خواستههایمان را تعدیل کنیم. ما نخواهیم توانست حدود و ثغورِ دقیقترِ خلأهای موجود در حیات مادیِ عزیزانمان را مشخص کنیم. و با وجود این، هنوز میتوانیم آن نوع چیزهایی را که میدانیم مورد نیازِ آنهاست به آنها هدیه دهیم، نه به این دلیل که میتوانیم به اعماق روحشان پی ببریم، بلکه به این دلیل که آنها انساناند. باید تلاشهایمان را بر این کار متمرکز کنیم که برایشان نمونههایی از «مادیاتِ» زندگیِ روزمره بخریم که نسبتاً بهتر از حد متعارفاند: قیچی، خطکش، کِش، مداد، دفترچۀ یادداشت، روغن زیتون، نمک، ناخنگیر، گوشبند، آب معدنی، مایع ظرفشویی ... چیزهایی که میتوان تضمین کرد دوستمان بهشان نیاز دارد و همیشه با کمبودشان روبهروست. با خریدنِ مدلهای نسبتاً باکیفیتترِ این کالاها ـ برای مثال، یافتن یکی از بهترین انواعِ خاکانداز یا قوطیِ تن ماهی ـ بر میزانِ اهمیتی که به آنها میدهیم تأکید خواهیم کرد. اما همین پیشپاافتادگیِ هدیه راهی است برای تن دادن به دوراهیای که مقابلش قرار داریم و راهی است برای اشارهای زیرپوستی به اینکه نقش واقعیِ ما در زندگی دوستانمان یک نوع نقش عاطفی است، نه کاربردی.
🔹اگر در خانۀ دوستانمان با یک قرص نانِ فوقالعاده بزرگ و وسوسهانگیز یا مجموعهای شیک از گیرۀ کاغذ حاضر شویم، با این کار تلویحاً اعلام میکنیم که پی بردن به خلأهای مادیِ واقعی در زندگی دوستانمان ناممکن است ـ در عین حال که مسئولیت حقیقیمان را در قبال آنها کاملاً میپذیریم، که همیشه عبارت بوده است از دوست داشتنشان.
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه: #بابک_عباسی
@eudemonia
خوب زيستن|بابک عباسی pinned «همانطور که پیشتر نوشته بودم (اینجا)، مجموعۀ «هنر خوب زیستن» (در #نشرکرگدن) از دل همین کانال کوچک «خوب زیستن» متولد شد. اولین کتاب از این مجموعه #هنر_ظریف_بیخیالی بود، که درنمایشگاه کتاب امسال چاپ سوم آن به دست خوانندگانش خواهد رسید. اما ذیل همین مجموعه…»
#در_دست_ترجمه
بچهدارشویم یا نه
(قسمت اول)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور
🔹جوامع مدرن تا حد زیادی در این باره اتفاق نظر دارند که بچهدار شدن یکی از بامعناترین و لذتبخشترین کارهایی است که آدم میتواند انجام دهد. انتظار میرود زوجهایی که-به هر دلیلی- بچه ندارند به صورت خودکار و تقریباً جهانی سزاوار ترحم و دلسوزی باشند زیرا فرض میشود که فرصت داشتن فرزندان خونی یا تنی را از دست دادهاند. اینکه شخص ممکن است آزادانه انتخاب کند که بچهای نداشته باشد و همچنان به طرز قابلقبولی از انتخابش راضی باشد، یکی از نگرانکنندهترین و غیرقابلفهمترین موضعگیریهای معاصر است.
🔹سازوکار اصلی این تصمیم که بچهدار شویم یا نه، از همان الگویی تبعیت میکند که در مجموعهای دیگر از به اصطلاح «تصمیمهای بزرگ در زندگی عاطفی» مشاهده میکنیم: ازدواج کنیم یا نه، وفادار بمانیم یا نه، راه عقل را در پیش بگیریم یا به ندای قلبمان گوش دهیم...
🔹آنچه مشاهده میکنیم عطش و تلاش بسیار شدیدی است برای تشخیص انتخاب «درست»، که با باور آرمانگرایانهٔ ترسناکی همراه است و آن اینکه همین که این انتخاب را کشف کردیم، دیگر قادر خواهیم بود شکوفا شویم و به آرامش برسیم.
🔹اما واقعیت بسیار متفاوت است، بسیار حزنانگیزتر و جذابتر: دو راهیهای بزرگ زندگیِ عاطفی عموماً هیچ «جوابی» ندارند؛ جواب به معنای چیزی که-جایی در میانهٔ راه-مستلزم یک از دست دادن بزرگ و عنصری از ایثاری خارقالعاده نباشد. هر انتخابی کنیم، به این معنا، اشتباه خواهد بود و ما را در حسرت میگذارد دربارۀ بعضی از جنبههای انتخابی که نکردیم. چیزی به اسم «انتخاب بدون هزینه» وجود ندارد. خط استدلالی که همچنان (به طرز عجیبی) در زندگی معاصر غافلگیری میآفریند.
🔹یک انتخاب خوب، خیلی ساده مستلزم آن است که فکر کنیم برای چه نوع رنجهایی مناسب هستیم-به جای آنکه هدفمان این باشد که با شور و اشتیاقی آرمانگرایانه تلاش کنیم یکسره از غصه و حسرت اجتناب کنیم. برای مثال رنجهایی را که در دو طرف معادلۀ وفاداری/بیوفایی عرضه میشود در نظر بگیرید: لحظاتی وجود خواهد داشت که هر دو گزینه فلاکتبار خواهند بود. پس هرگاه دربارهٔ اینکه چگونه زندگیمان را پیش ببریم گزینههایمان را سبک سنگین میکنیم، باید تا جای ممکن روی آگاهی از سلیقهمان در بدبختی کار کنیم.
✳️تک همسری؛ بدبختیها:
احساس محدود بودن
این فکرِ به حق که «زندگی جای دیگری است»
زودرنجی
داشتن افقی محدود
کنار گذاشتن رابطهٔ جنسی
✳️شرکای متعدد؛ بدبختیها:
آشوب-شرکای سابق عصبانی
تنهایی بلندمدت
فرزندان آسیبدیده
احساس گناه
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی
@eudemonia
بچهدارشویم یا نه
(قسمت اول)
#آلن_دوباتن و همکاران
ترجمهٔ #رشید_جعفرپور
🔹جوامع مدرن تا حد زیادی در این باره اتفاق نظر دارند که بچهدار شدن یکی از بامعناترین و لذتبخشترین کارهایی است که آدم میتواند انجام دهد. انتظار میرود زوجهایی که-به هر دلیلی- بچه ندارند به صورت خودکار و تقریباً جهانی سزاوار ترحم و دلسوزی باشند زیرا فرض میشود که فرصت داشتن فرزندان خونی یا تنی را از دست دادهاند. اینکه شخص ممکن است آزادانه انتخاب کند که بچهای نداشته باشد و همچنان به طرز قابلقبولی از انتخابش راضی باشد، یکی از نگرانکنندهترین و غیرقابلفهمترین موضعگیریهای معاصر است.
🔹سازوکار اصلی این تصمیم که بچهدار شویم یا نه، از همان الگویی تبعیت میکند که در مجموعهای دیگر از به اصطلاح «تصمیمهای بزرگ در زندگی عاطفی» مشاهده میکنیم: ازدواج کنیم یا نه، وفادار بمانیم یا نه، راه عقل را در پیش بگیریم یا به ندای قلبمان گوش دهیم...
🔹آنچه مشاهده میکنیم عطش و تلاش بسیار شدیدی است برای تشخیص انتخاب «درست»، که با باور آرمانگرایانهٔ ترسناکی همراه است و آن اینکه همین که این انتخاب را کشف کردیم، دیگر قادر خواهیم بود شکوفا شویم و به آرامش برسیم.
🔹اما واقعیت بسیار متفاوت است، بسیار حزنانگیزتر و جذابتر: دو راهیهای بزرگ زندگیِ عاطفی عموماً هیچ «جوابی» ندارند؛ جواب به معنای چیزی که-جایی در میانهٔ راه-مستلزم یک از دست دادن بزرگ و عنصری از ایثاری خارقالعاده نباشد. هر انتخابی کنیم، به این معنا، اشتباه خواهد بود و ما را در حسرت میگذارد دربارۀ بعضی از جنبههای انتخابی که نکردیم. چیزی به اسم «انتخاب بدون هزینه» وجود ندارد. خط استدلالی که همچنان (به طرز عجیبی) در زندگی معاصر غافلگیری میآفریند.
🔹یک انتخاب خوب، خیلی ساده مستلزم آن است که فکر کنیم برای چه نوع رنجهایی مناسب هستیم-به جای آنکه هدفمان این باشد که با شور و اشتیاقی آرمانگرایانه تلاش کنیم یکسره از غصه و حسرت اجتناب کنیم. برای مثال رنجهایی را که در دو طرف معادلۀ وفاداری/بیوفایی عرضه میشود در نظر بگیرید: لحظاتی وجود خواهد داشت که هر دو گزینه فلاکتبار خواهند بود. پس هرگاه دربارهٔ اینکه چگونه زندگیمان را پیش ببریم گزینههایمان را سبک سنگین میکنیم، باید تا جای ممکن روی آگاهی از سلیقهمان در بدبختی کار کنیم.
✳️تک همسری؛ بدبختیها:
احساس محدود بودن
این فکرِ به حق که «زندگی جای دیگری است»
زودرنجی
داشتن افقی محدود
کنار گذاشتن رابطهٔ جنسی
✳️شرکای متعدد؛ بدبختیها:
آشوب-شرکای سابق عصبانی
تنهایی بلندمدت
فرزندان آسیبدیده
احساس گناه
#کتاب_زندگی
#نشر_کرگدن
دبیر مجموعه و ویراستار: #بابک_عباسی
@eudemonia