خوب زيستن|بابک عباسی
2.99K subscribers
765 photos
416 videos
36 files
584 links
آموزش ْ پُر کردن ظرف نیست، برافروختن آتش است.

مهر ۱۳۹۶
@BabakAbbaasi
Download Telegram
نکاتی پیرامون تاب‌آوری

▪️واژۀ تاب‌آوری ممکن است تمام درگیری‌ها، سختی‌ها و موانعی را که تا به حال شما را در زندگی عذاب داده‌اند به ذهن‌تان متبادر کند. ممکن است به این فکر کنید که چقدر سخت است از برخی از آن شرایط ناگوار کمر راست کنید. ممکن است فکر کنید: «من تاب‌آوری بالایی ندارم، چقدر باید تلاش کنم که خودم رو بعد از اون موانع و مشکلات دوباره بسازم».

▪️حتی اگر یکی از این افکار را دارید، باز هم شاید یکی از افراد تاب‌آور باشید. شما در زندگی بارها رنج کشیده‌اید، مبارزه کرده‌اید، متوقف شده‌اید و هنوز زنده‌اید.

▪️ما معمولاً فکر می‌کنیم افراد تاب‌آور و انعطاف‌پذیر افرادی هستند که اصلاً تحت تأثیر چالش‌های زندگی قرار نمی‌گیرند، و همیشه با لبخند به مواجهه با مشکلات می‌روند.

▪️اما اگر فردی در مواجهه با سختی هیچ ناراحتی و پریشانی احساس نکند، این نشان‌دهندهٔ تاب‌آوری‌اش نیست. بلکه فردی که در مواقعی احساس ناتوانی می‌کند، هیجانات منفی شدید را احساس می‌کند اما باز سعی می‌کند راه دیگری را امتحان کند، اوست که تاب‌آوری‌اش را به نمایش می‌گذارد.

▪️اگر بخواهیم خیلی ساده تعریف کنیم، باید بگوییم: تاب‌آوری توانایی انطباق و سازگاری است، زمانی که با سختی، بحران، ضربه، یا فاجعه‌ای مواجه می‌شویم. به عبارتی هنگامی که واقعیت به ما یکی از آن سیلی‌هایش را می‌زند.

▪️اگر بر اساس این تعریف بخواهیم ارزیابی کنیم، همگی ما در زندگی‌مان در جاهایی تاب‌آوری‌مان را نشان داده‌ایم. فقط برخی افراد ممکن است نسبت به دیگران تاب‌آوری بالاتری داشته باشند.

▪️ اما تاب‌آوری یک ویژگی یا خصلت پایدار شخصیتی نیست که شما آن را یا داشته باشید یا نداشته باشید. تاب‌آوری یک «توانایی آموخته‌شده» است، که هر کسی می‌تواند آن را بیاموزد و در خود بپرورد.

#سحر_محمدی
(ویرایش در کانال «خوب زیستن»)

#تاب‌آوری

@happinessnet
https://t.me/eudemonia
Forwarded from سیاهمشق
هیچوقت برای هیچکاری دیر نیست.
هیچوقت.
تفاوت، تنها در احتمال به نتیجه رسیدن است.

(این را دارم در پاسخ به پرسش مقدر آدمهای بدبین و تلخ اندیش مثل خودم می گویم.)
بله، تفاوت در احتمال به نتیجه رسیدن است.
شروع تمرین دو و میدانی برای جابجایی رکورد دو صد متر برای آدم شصت ساله دیر نیست. فقط احتمال تحقق آن کم است. کمتر از یک آدم بیست ساله. وگرنه جابجایی این رکورد برای آدم بیست ساله ای که تمرین دو و میدانی را شروع کند هم هنوز در دایره احتمالات است. گیرم احتمالی بیشتر. بیشتر از یک شصت ساله.
و یادمان باشد که ما آدمیان اساسا موجوداتی ممکن الوجودیم که در دایره احتمالات نفس می کشیم.
اینها را برای آن بدبین تلخ اندیش گفتم.

وگرنه به احتمال قریب به یقین کاری که آن آدم شصت ساله می خواهد شروع کند و نمی کند و گمان می کند که دیگه دیر شده، شروع تمرین وزنه برداری برای ثبت رکورد جدید و مدال طلای المپیک نیست.
احتمالا شروع یک رژیم غذایی سالمتر یا نیمساعت ورزش روزانه سبک یا ترک سیگار یا نوشتن یک داستان کوتاه یا خواندن یک رمان بلند یا ثبت نام در کلاس خطاطی یا ادامه تحصیل یا آشتی با برادری که بیست سال است از هم دلخورند یا رفتن به سفری که چهل سال است حسرتش را می خورد یا ازدواج مجدد بیست سال پس از جدایی است.
چیزهایی که احتمالشان بیشتر از جابجایی رکورد دو صد متر المپیک است.
هیچوقت دیر نیست. احتمالا هیچوقت دیر نباشد. برای هیچکاری.

@mashghesiah
Forwarded from تلخ مثل عسل
وقتی رویدادی شبیه به سیل ویران‌گر این ایام رخ می‌دهد واکنش نخست اکثر ما انکار و انتظار است. کسی گویی در ما منتظر نشسته تا بفهمد خبر صحیح نبوده یا میزان فاجعه آن‌قدر نیست یا اولیای امور لابد با واکنش سازنده توانسته‌اند شرایط را کنترل کنند. کمی بعدتر وقتی می‌فهمیم شرایط از آن‌چه می‌پنداشتیم بدتر است، خشمگین می‌شویم و این خشم ریشه در انتظار و اضطراب پیامدش دارد. ما شبیه کودکانی می‌شویم که توقع داریم والدین‌مان برابر مشکلات روزگار از ما مراقبت کنند و هرگونه ناتوانی آنها را در این مسیر با خشم پاسخ می‌دهیم چون ما را به آسیب‌پذیری خویش واقف می‌کند. همین‌جاست که خشم به سمت جانشینان والدین در زمین و آسمان هدایت می‌شود: از دولت و حکومت گرفته تا خداوند و کائنات، بسته به باور و اعتقاد؛ هدف خشم ما خواهند بود. پرخاش‌گر می‌شویم و نازک‌دل، چون به همان اندازه که خشمگینیم و حتا بیشتر ، حالا هراسیده و ترس‌خورده نیز هستیم. تماشای مرگ دیگری، امکان مردن ما را به یادمان میاورد، دیدن آسیب‌پذیری همسایه، احتمال آسیب برخویشتن را باورپذیر می‌سازد و این خود بانی اضطراب است. برای رهایی ازین اضطراب بسیاری از ما به مسکن‌های همیشگی خود پناه می‌بریم. به چیزهایی شبیه پرخوری، ولخرجی، الکل، هم‌آغوشی،خوابیدن افراطی و...استیصال ما در حل مساله‌ای شبیه سیل، با این مسکن‌های موقت، اندکی تسلا می‌یابد، اما برطرف نمی‌شود.پس پرت می‌شویم به اندوه، به نومیدی، و باورِ سراب‌گونِ هرگز هیچ چیز درست نمی‌شود بر جان‌ما تسلط می‌یابد.
این همه را نوشتم تا بگویم عزیز من، کمتر و بیشتر جملگی همینیم. سیل نه فقط سرزمین مادری را در هم کوفته که ساختار روانی یکایک ما را نیزمرعوب جریان ویرانگرش کرده، پس چیزی برای شرمندگی نیست. اگر به خود خشمگینت نگاه می‌کنی، یا پرخوریت را می‌بینی یا شاهد این هستی که از روی اخبار مربوط به فاجعه عبور کرده، کانال تلویزیون را عوض می‌کنی؛ هیچ‌کدام عجیب و پلشت نیست، یا نشانه اینکه من و تو آدم‌های خوبی نیستیم، این فقط نشان‌دهنده این نکته است که ما انسانی هستیم با تمام ضعف‌ها و قوت‌های انسانی.پذیرفتن همین نکته، به خویش مجالی برای ابراز اندوه و ترس دادن، دست از ملامت دنیا و عقبا برداشتن؛ کمک‌مان می‌کند تا به مرحله بعد برسیم. این‌که حالا به رغم بروز فاجعه از دست و زبان ما برای آسیب‌دیدگان چه برمیاید؟ چه می‌توانیم بکنیم تا اندکی هم شده از میزان مصیبت آدمها بکاهیم. باور نکنیم کاش که هیچ کاری از دست‌مان برنمیاید. قبل از این ایام هم نوشتم در زمانه‌ای به سر می‌بریم که برافروختن چلچراغ از عهده اکثر ما خارج است اما مباد که این مانع شود تا شمعی روشن کنیم. همان یک ذره کمک شاید آب و نان خانواده گرفتار بلای سیل را برای چند روزتامین کند، همان اندکی پول شاید خشت شود و دیوار خانه‌ای را از نو بچیند. هیچ کدامِ ما به تنهایی نمی‌تواند ویرانی‌های این ایام را جبران کند اما ما با هم شاید بتوانیم از شدت مصیبت بکاهیم. پس مایوس نمان، امید از زمین و آسمان برداراما به همسایه و هم‌میهن خویش امیدوار بمان؛ ما کنار هم روزهای سخت‌تر از این را نیز از سر گذارنده‌ایم.
@amirhkamyar
#امیرحسین_کامیار
Forwarded from آرش عباسی
چنانچه دنبال راه مطمئنی برای کمک به امداد رسانی به هموطنان سیل‌زده سراسر کشور هستید جمعیت مستقل امداد دانشجویی–مردمی امام علی یک سازمان مردم نهاد، مستقل، غیر دولتی و غیر سیاسی است

🆔 @imamalisociety
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نزاع درونی
یکی از تفاوت‌های رویکرد #اکت با رویکردهای شناختیِ رایج در این است که در اکت با افکار و احساسات نابجا وارد چالش نمی‌شوند. در این ویدئو #راس_هریس با استفاده از تمثیل صفحۀ شطرنج دلیل این عدم چالش را توضیح می‌دهد.
#جداسازی
#خود_مشاهده‌گر
#ذهن‌آگاهی

ترجمه و زیرنویس از #حسین_محمدی‌زاده
(ترجمهٔ این انیمیشن به پیشنهاد کانال «خوب زیستن» و برای نشر اختصاصی در این کانال انجام گرفته است)

@eudemonia
Forwarded from سیاهمشق
اگر همه عمرت درپی ایکس بوده‌ای، جان مادرت از اینکه الآن در ایگرگ غلت نمی‌خوری، این‌قدر به جانم غُر نزن.
مخصوصاً اگر اطمینان داری که ایکسِ پر و پیمان با ایگرگ تمام و کمال قابل جمع نیست.
آخر نمی‌شود که به طرف فریمان راند و سر از تکاب درآورد.

از گفتگوهای منِ فیلسوفم با منِ زبان نفهمم.

@mashghesiah
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دو توضیح برای سرد شدن و دل‌زدگی در روابط عاشقانه:
۱. طبیعی است و اجتناب‌ناپذیر، زیرا حاصل عادی شدن و‌ روزمرّگی است.
۲. نه طبیعی است و نه اجتناب‌ناپذیر، زیرا حاصل بی‌توجهی به «خودِ عشق‌ورز» است که کودک است و آسیب‌پذیر.
#رابطه
@eudemonia
🔴 هموطنان گرامی
همچنان نیاز به کمک فوری برای امدادرسانی به هموطنان سیل‌زده سراسر کشور در استان‌های لرستان، خوزستان، گلستان، کرمانشاه، فارس و سایر استان‌ها وجود دارد.

شما می‌توانید از طریق شماره کارت جمعیت امام علی (بانک ملت) به هموطنان آسیب‌دیده از سیل کمک نمایید:

💳 6104337593919424

#سیل_گلستان_مازندران #سیل_خوزستان #سیل_شیراز #سیل_لرستان #سیل_کرمانشاه #سیل

🆔 @imamalisociety
به کجا کمک کنیم؟ نقدی یا غیرنقدی؟

اگر این سوال‌ها ذهن شما رو هم مثل من و خیلی از اطرافیانم مشغول کرده، شاید خوندن این چند خط به روشن شدن ذهنتون کمک کنه. این‌ها نظرات شخصی منه و نتیجه تجربه و مشورتم با آدمای مختلف. البته بیشتر نکته‌ها بدیهی هستن.

- به جاهایی کمک کنین که سازمان‌یافته دارن تو منطقه کار می‌کنن. این‌طور که من از خوندن خبرها و روایت کسانی که تو لرستان هستن متوجه شدم هلال‌احمر و جمعیت امام علی دو تا نهادی هستن که دارن سازمان‌یافته و به‌نسبت بابرنامه امدادرسانی می‌کنن.

- هلال احمر که تکلیفش روشنه. سازمانی که قاعدتا باید کاملا غیردولتی باشه ولی در ایران عملا صددرصد غیردولتی نیست ولی باز هم تا حدود خوبی استقلال خودش رو حفظ کرده. آموزش‌دیده‌ترین نیروها رو داره و قاعدتا فعال‌ترین سازمان امدادرسان. اگر بهش اعتماد دارین، انتخاب بدیهی و اوله.

- جمعیت امام علی یه سازمان کاملا غیردولتیه. نطفه‌ش سال‌ها پیش و در دوران دانشجویی ما در دانشگاه شریف بسته شد ولی من هیچ‌کدوم از آدم‌های اصلیش رو نمی‌شناسم. سال‌هاست داره کار می‌کنه و تو بحران‌های طبیعی اخیر هم فعال بوده و به نظر می‌رسه تجربه معقولی کسب کرده. بعضی‌ها ایرادهایی به کل سیستمش وارد می‌کنن که احتمالا وارده، ولی به نظر من اون ایرادها تو این شرایط به عملیات امدادرسانی‌شون خدشه‌ای وارد نمی‌کنه و به نظر من در مجموع گزینه خوبی برای امدادرسانی هستن.

- قاعدتا اگر به هر کدوم این سازمان‌ها اعتماد دارین، بهترین کمک پوله. چون این سازمان‌ها نیازها رو بهتر می‌دونن و میرن همون‌ها رو می‌خرن. ضمن این‌که میشه حدس زد چون خرید عمده می‌کنن می‌تونن ارزون‌تر هم بخرن. در نتیجه اگر اعتماد دارین تعلل نکنین. شماره حساب‌ها رو آخر همین پست می‌نویسم.

- ولی می‌دونم بعضی از اطرافیان من با این‌که اجمالا به این سازمان‌ها اعتماد دارن ولی ترجیح میدن بهشون کمک غیر نقدی بکنن. اون‌ها احساس می‌کنن اگر احتمال خفیف حیف‌ومیل یا سوءاستفاده‌ای وجود داشته باشه، از پول راحت‌تر میشه سوءاستفاده کرد. برای همین میرن اقلامی رو که خود این سازمان‌ها اعلام کردن که نیاز دارن می‌خرن و بهشون تحویل میدن. زحمتش بیشتره ولی خیالشون راحت‌تره. یه سری از دوستان من به من پول دادن که از طرفشون خرید کنم و ببرم به این سازمان‌ها تحویل بدم. اگر شما هم از دوستان من هستین و می‌خواین تو این کار مشارکت کنین بهم خبر بدین.

کمک نقدی به هلال‌احمر:
http://rcs.ir/donate/
*۷۸۰*۱۱۲#
شماره کارت:
۶۱۰۴۳۳۷۹۹۹۹۹۹۹۹۶
از خارج از کشور:
https://www.drk.de/spenden/spendenformular/meine-spende-fuer-die-nothilfe-iran/?no_cache=1
تحویل کمک‌های غیرنقدی:
تهران، میدان انقلاب، خیابان کارگر جنوبی، کوچه مهدیزاده،

کمک به جمعیت امام علی:
شماره کارت:
۶۱۰۴۳۳۷۵۹۳۹۱۹۴۲۴
از خارج از کشور:
https://sosapoverty.org/news/4725
تحویل کمک‌های غیرنقدی:
تهران، میدان انقلاب، خیابان کارگر جنوبی، کوچه مهدیزاده، پلاک ۲۴، خانه هنر جمعیت امام علی؛ تلفن: ۰۹۳۳۵۱۵۲۱۹۴
.
خوب زيستن|بابک عباسی pinned «به کجا کمک کنیم؟ نقدی یا غیرنقدی؟ اگر این سوال‌ها ذهن شما رو هم مثل من و خیلی از اطرافیانم مشغول کرده، شاید خوندن این چند خط به روشن شدن ذهنتون کمک کنه. این‌ها نظرات شخصی منه و نتیجه تجربه و مشورتم با آدمای مختلف. البته بیشتر نکته‌ها بدیهی هستن. - به جاهایی…»
Audio
زیستن با پایبندی به «قانون اساسی» خویش
#مصطفی_ملکیان

(انتخاب عنوان از من است، اگرچه استاد ملکیان در چارچوب اکت سخن نمی‌گوید اما سخنان شنیدنیِ ایشان روایت دیگری است از ایدۀ «پایبندی به ارزش‌ها»، و همچنین ذهن‌آگاهی)
#پذیرش_و_پایبندی
#اکت

@mostafamalekian
@eudemonia
Anoosha:
به امید روزی که من بتونم برای اطرافیانم #فوبیا رو به زبان ساده توضیح بدم. «می‌دونم آسیب نمی‌زنه، می‌دونم کوچیکه، می‌دونم من رو نمی‌خوره، می‌دونم من ازش گنده‌ترم، می‌دونم خطرناک نیست ولی می‌ترسم.»
cruella_de_vil7
مائیدا:
واقعا...
من از پروانه وحشت دارم. همیشه هم مسخره می‌شم!
maeedaa1

فاتش پنجره‌ها:
از هرسوزنی که نزدیک بدنم بشه یا بخواد وارد بدنم بشه به شدت می‌ترسم در حدی که اگه مجبور شم و آمپول بزنم فشارم می‌افته غش می‌کنم و هنوز که هنوزه یه سری بهم میگن آخی نی‌نی از آمپول می‌ترسی:/
faatesh

somi:
تو اتوبوس بغل دستیم گربه‌اش رو‌ داشت حمل میکرد، این تو سبدش وول میخورد من نفسم بند اومده بود. آدم خودش هم‌ خجالت می‌کشه.‌
Somi_mim

Hedazasohedi:
من از آسمان شب می ترسم به خصوص وقتی ابری باشه و ماه پشت ابر نباشه.
اصلا نمی تونم بالارو نگاه کنم.
hedazasohedi

تارانتینو:
[...] من هم فوبیای بستن چشم تو حمام رو‌ دارم و واسه همین اکثر اوقات چشم‌هام کف می‌ره و‌ می‌سوزه ولی می‌ترسم ببندمشون
Quentin0098

نسیم 🇮🇷:
من #فوبیا دارم نسبت به احجام عظیم الجثه، مثل کوه، مثل نیروگاه تولید برق، مثل کارخونه ی سیمان آبیک، مثل هواپیما، مثل سکوی نفت، شبا وقتی تو جاده از کنار کوه رد میشیم، من نمی تونم مستقیم نگاهشون کنم. اصلا قابل توضیح نیست، خیلی هم تا حالا مسخره ام کردن به خاطرش.
nasim_ata

خاردوست:
من عنکبوت می بینم نفسم بند میاد
حتی عروسکش
michaelvegasiii

دختر اناارم:
بدترین حالتشون اونجاست که با خنده ی مضحک روی لب بهت میگن نترس کاریت نداره که !!!! و اون لحظه فقط دلم میخواد بمیرم 😞
Fateemeehh

Mitra Khalatbari:
تو مخ‌ترین جمله‌ای که در این مورد برای من هست اینه که میگن: کاری نداره باهات بابا نترس.
Mitrakhalatbari

Msaramad679:
ترس از رانندگی در جادّه‌ها (vehophobia) حتّی اگر سرنشین باشد، موردی است که مرا بخاطرش فعلاً خانه‌نشین کرده و مسافرت نمی‌رویم.
برای بهبودی باید یکدیگر را درک کرد.
Msaramad1978

نگار:
من فوبیای پرواز با هواپیما داشتم.یه روز فهمیدم مجبورم سوار هواپیما بشم رفتم کلاس ترس پرواز (تمرین تنفس و مطالعه داده‌های آماری و ...)
هنوز هم می‌ترسم. قبل از پرواز قرص می‌خورم چندوقت یه بار خواب می‌بینم سوار هواپیمام ولی نمی‌دونم چرا و چطور اونجام
ولی باز همینکه می‌تونم سوار شم خوبه
negneg81


Ali:
اگر اطرافتون کسی رو داشته باشید که فوبیا داشته باشه و از فهمیدن هم ممانعت نکنید، متوجه می‌شید این حرف‌ها که "ترس نداره و..." فقط باعث آزار بیشتر اون آدم میشه. اگر هم می‌خواید ممانعت کنید که هیچی.
al1r3n

استوره:
من از پله ها میترسم چه پله های معمولی ساختمون یا پلکان های چوبی و خیلی بیشتر از همه پله برقی، امشب فهمیدم یه اسم خاص هم داره و فوبیا حساب میشه
AkiomanAkiomana

این پست احتمالا با توییت‌های دیگری آپدیت میشه.

"ترس شدید یا بیمارگونه که در روانشناسی به هراس یا فوبیا (به انگلیسی: phobia) شهرت دارد عبارت است از نوعی بیمارگونه و پایدار از ترس در فرد که باعث اختلال در زندگی روزمره وی می‌شود. بر خلاف ترس معمولی که واکنشی زودگذر و طبیعی به یک عامل خطرناک خارجی است، هراس [فوبیا]، بیشتر ترس از قرار گرفتن در یک موقعیت خطرناک است مانند ترس از پرواز یا ماشین‌سواری. در برخی موارد، فرد هرگز در تماس با چیزی که از آن می‌ترسد نبوده‌ است.
هراس‌زدگی (فوبیا)، ترس نامعقول و شدید از یک موضوع، یک موقعیت یا یک شیئ است. در واقع با اینکه فرد می‌داند ترسش نامعقول است ولی توانایی کنترل آن را ندارد و اگر در معرض آنچه که از آن «هراس» دارد، قرار بگیرد موجی از اضطراب، ترس شدید و حتی وحشت‌زدگی بر او چیره می‌شود و این تجربه چنان برایش ناخوشایند است که سعی می‌کند همیشه از آن مورد «هراس‌آور» دوری کند. در میان اختلال اضطراب، «فوبیاها» از همه شایع ترند. ..." wikipedia

📡 @VahidOnline
گفتگوی رایان هالیدی با مارک منسون، دربارۀ کتاب «هنر ظریف بی‌خیالی»
(قسمت اول)

🔹شما در کتاب خود مشکل اصلی را تمرکز همیشگی فرهنگ مدرن بر «مثبت بودن» و رهنمودهای «چگونه شاد باشیم» عنوان می‌کنید. کمی در این باره توضیح می‌دهید؟
▪️به نظرم، فرهنگ ما «خوب بودن» (به‌معنی آنچه حس خوبی دهد) را با مفهوم اخلاقی‌اش (ethical) اشتباه گرفته‌ است. از دیدگاه فلسفی، لزوماً تجربیات خوب همیشه خوشایند نیستند و تجربیات خوشایند و دلپذیر هم خوب نیستند.
اگر ویدئوها و تبلیغات پربیننده را هر روز نگاه کنید، می‌بینید این تصور از «حس خوب» دیگر وجود ندارد. من فکر می‌کنم فرهنگ مصرف‌گرایی و بازاریابی علاقه دارد این حس را به مردم القا کند که همیشه باید به دنبال «بالاتر» باشند. همه افراد دقیقاً به خاطر تسلط این عوامل بر فرهنگ‌شان به طور ناخودآگاه تصور می‌کنند «زندگی خوب» اساساً به معنی «حس خوب» است.
متأسفانه، آنچه که برای ارضای این حس در بیرون وجود دارد نیز در همین راستا آماده شده ‌است. ناراحت هستید؟ در این همایش شرکت کنید، تا حالتان بهتر شود. از کار خسته شده‌اید؟ در این دوره شرکت کنید تا یک شبه پولدار شوید.
البته زندگی به این سادگی نیست. نکته مهم این است که تجربیات دردناک یا ناخوشایند یا «منفی» ما مفیدترین و ارزشمندترین تجربیات زندگی ما هستند.

🔹در بخش مواجهه با مرگ سخنان شما با فلسفه رواقیون همپوشانی پیدا می‌کند. شما با خاطره‌ای تکان‌دهنده از دوران دبیرستان خود کتاب را تمام می‌کنید. با وجود اینکه دوست نزدیک‌تان را از دست داده‌اید، به «زاویه روشن مرگ» اشاره می‌کنید. در این فصل کتاب چه پیامی درباره میرایی برای مردم دارید؟
▪️«مرگ» از چند جهت اهمیت دارد؛ نخست اینکه در زندگی ما نوعی حس کمیابی ایجاد می‌کند و به تصمیمات‌مان معنی و ارزش می‌بخشد. از دیدگاه عملی، مرگ زمانی ملموس است که در نحوه استفاده از زمانی که در اختیار داریم آن را در نظر داشته باشیم. همیشه کلیشه‌وار می‌گوییم تا به حال کسی نبوده که در بستر مرگ آرزو کند کاش وقت بیشتری را در اداره کار می‌کرد. خب بی‌دلیل کلیشه نشده ‌است؛ چرا که در خود نکته‌ای دارد تا تصمیم‌هایی را که در زندگی اتخاذ می‌کنیم از نو مرور کنیم.
دلیل دومی که به تفکر درباره مرگ اهمیت می‌دهم این است که می‌تواند، حتی برای لحظه‌ای، منیت ما را از بین ببرد. جهان بدون ما چه شکلی خواهد داشت؟ آیا جای بهتری خواهد بود؟ یا بدتر؟ چطور؟ چرا؟ چگونه می‌توان آن را تغییر داد؟ در نتیجه، من فکر می‌کنم همه ما به‌عنوان انسان اهمیت ویژه‌ای نسبت به میراث زندگی خود قائل هستیم و «تفکر درباره میرایی خود» تنها روش واقعی برای تأمل صادقانه درباره آن است.

🔹آیا اثری از رواقیون مطالعه کرده‌اید؟ کدام کتاب‌ها و نویسندگان بر تفکر شما تأثیر گذاشته‌اند؟
▪️زمانی که در دانشگاه تحصیل می‌کردم، چند واحد فلسفه گذراندم و از «سنکا» و «اپیکتت» مطالبی می‌خواندم. سپس، در کلاس‌های جدی‌تری از منطق شرکت کردم که تا به امروز پرکاربردترین کلاسی بوده که در طول زندگی‌ام رفته‌ام.
پیش‌تر در زندگی‌ام «ذن بودیسم» را تجربه کرده بودم. سپس روانشناسی مطالعه کردم و بزرگ‌ترین تأثیری که پذیرفتم این بود که مغز ما در کنترل حقیقت، غیرقابل اعتماد است. این حقیقت برای من ایده‌های ذن / رواقی درباره «هیچ ندانستن» و شک‌گرایی نسبت به احساسات و تعصباتم را تقویت کرد.

@eudemonia
https://t.me/kargadanpub/707
#در_دست_ترجمه

چرا خانواده مهم است.
-پارتی‌بازی عاطفی

🔹یکی از چیزهایی که خانواده را خیلی مهم و ارزشمند می‌کند این است که خانواده‌ها مراکز نوعی پارتی‌بازی بی‌پروا هستند. ما به داشتن نظری بسیار منفی نسبت به پارتی‌بازی عادت کرده‌ایم. به ما یاد داده‌اند که یک جامعهٔ خوب، جامعه‌ای است که در آن ظهور و افول آدم‌ها بر مبنای شایستگی‌ها و نقص‌های خودشان است-و هیچ‌گونه لطف غیرمنصفانه‌ای از خانواده‌شان نمی‌گیرند. اما حداقل در معنایی احساسی و تعیین‌کننده، اکثر ما حقیقتاً چنین باوری نداریم. همهٔ ما، بیش و کم، پارتی‌باز عاطفی هستیم.

🔹از منظر تاریخی، ایدهٔ پارتی‌بازی در اروپا مشخصاً مرتبط با کلیسای کاتولیک در زمان رنسانس بود. کلمهٔ پارتی‌بازی زمانی متولد شد که بعضی از پاپ‌ها به منصوب کردن خواهر یا برادر‌زاده‌هایشان ، همراه با دیگر اعضای خانواده، به شغل‌های سطح بالا و نامرتبط با استعدادهایشان روی آوردند.

🔹در سال ۱۵۳۴، الساندرو فارنسی که دیگر پیر شده بود، به عنوان پاپ انتخاب شد و لقب پاول سوم را برگزید. یکی از اولین کارهای او این بود که نوهٔ جوانش (که نام او هم الساندرو بود) را به مقام موثر و نان و آب‌دار کاردینالی ارتقا داد. او یکی دیگر از نوه‌هایش را دوکِ یکی از ایالت‌های کوچک ایتالیا کرد که در آن زمان مستقیماً تحت کنترل پاپ بود. همهٔ این‌ها به طرز نفرت‌انگیزی غیرمنصفانه بود. به این ترتیب، پارتی‌بازی توهینی عمیق نثار رقابت آزاد می‌کرد که از ایده‌آل‌های روشنگری مدرن بود، مخصوصاً در رابطه با کار و مسیر شغلی.

🔹اما باید اعتراف کنیم که ایدهٔ جانبداری نسبت به خویشاوندان-به معنای «احساسی» و در تقابل با «حرفه‌ای»-سویه‌ای عمیقاً دلگرم‌کننده و جذاب هم دارد. علاوه بر این، همهٔ ما هم‌اکنون ناگزیر، ذی‌نفعانی از آشکارترین و مطلق‌ترین پارتی‌بازی‌ها هستیم. بدون آن نمی‌توانستیم به این‌جا برسیم. دلیلش این است که وقتی ما به دنیا آمدیم، برخلاف میلیون‌ها کودک دیگر در جهان، والدین و خانوادهٔ بزرگ‌ترمان تصمیم گرفتند بدون در نظر گرفتن شایستگی‌هایمان (که واقعاً شایستگی‌ای نداشتیم) از ما مراقبت کنند: مقادیر زیادی زمان، محبت و پول را به سلامت ما اختصاص دادند: نه به این خاطر که کاری کرده بودیم که لیاقتش را داشته باشیم-ما در آن زمان به سختی قادر بودیم یک قاشق را نگه داریم چه برسد به گفتن سلام- بلکه صرفاً به این خاطر که خویشاوندشان بودیم.

🔹پارتی‌بازی چیزی است که تضمین می‌کند یک سری از بدعنقی‌ها بخشیده خواهد شد؛ از ویژگی‌های ناخوشایند شخصیتی چشم‌پوشی خواهد شد؛ که ما در حین جیغ و داد‌های شبانه در کنف حمایت خواهیم بود؛ که پدر و مادر بچه‌هایی را که چندان خوب نبوده‌اند می‌بخشند- و این‌که فرزندانی که والدینی نسبتاً ناامیدکننده داشته‌اتد، همچنان و فارغ از هر چیزی در تعطیلات به آن‌ها سر می‌زنند.

از کتاب «شیرینی‌ها و مصائب فرزندآوری»، #آلن_دوباتن و همکاران، ترجمهٔ #رشید_جعفرپور، #نشرکرگدن

https://t.me/eudemonia
Forwarded from سیاهمشق
دیگران حق دارند مرا کمتر از آنچه خودم، خودم را خوب می‌دانم، خوب بدانند. بی آنکه دشمنم باشند یا از دشمنانم مواجب بگیرند.
به محض اینکه این حق خدادادشان را عمیقاً به رسمیت ‌بشناسم، قرارداد صلح را امضا کرده‌ام.

@mashghesiah
گفتگوی رایان هالیدی با مارک منسون، دربارۀ کتاب «هنر ظریف بی‌خیالی»
(قسمت دوم و پایانی)


▪️«درونگرایی» و «تفکر در خود» برای رواقیون امر مهمی بوده ‌است. برای مثال، زمانی را در پایان روز اختصاص می‌دادند تا درباره رفتارهای خود و روزی که گذشت فکر کنند. من فکر می‌کنم شما خواننده را به همین سمت سوق می‌دهید و قصد داشته‌اید تا لایه لایه به سوی «خودآگاهی» پیش روید. این رویکرد چگونه زندگی شما را تغییر داده ‌است؟ هنگامی که درباره این موضوعات می‌نوشتید، چه چیزی درباره خودتان یاد گرفتید؟

🔹از آنجا که در فضای کتاب‌های خودیاری قلم زده‌ام، مردم به‌صورت خودکار تصور می‌کنند در این زمینه تسلط پیدا کرده‌ام و تنها برای مخاطب نگاشته‌ام، نه خودم. درمان من نوشته‌های من هستند؛ اصیل و ساده. همیشه همین‌طور بوده است؛ حتی زمانی که هیچ‌کس آنها را نمی‌خواند. تمام آنچه که در وبلاگ و کتاب‌هایم نوشته‌ام به این دلیل است که در برهه‌ای از زندگی‌ام یا در همان زمان نگارش کتاب، با آنها روبه‌رو بوده‌ام.

🔹 نوشتن، حتی اگر گزارشی ساده باشد، روشی خارق‌العاده برای روشن کردن افکار و احساسات است تا بتوان بهتر آنها را مدیریت کرد. من همه را تشویق می‌کنم تا در حد توان افکار خود را بنویسند.
به همین خاطر، طرفدار هر تمرینی هستم که باعث شود افکار و احساسات خود را مشاهده کنید و در سطح فراآگاهی خود را از آنها جدا کنید. چنین آگاهی می‌تواند در تمام قسمت‌های زندگی‌تان به طرز چشمگیری مفید و تأثیرگذار باشد.

▪️فکر می‌کنید کدام بخش از اثر شما برای خواننده بیشترین کاربرد را دارد و در ذهن او باقی خواهد ماند؟

🔹به نظرم، «پیاز خودآگاهی» اوج ماجرا است، نه فقط به‌دلیل کاربردش، بلکه برای طنزی که در خود دارد (به عبارتی، خودآگاهی مانند یک پیاز است. در پس هر لایه، لایه‌ای دیگر وجود دارد و هرچه عمیق‌تر می‌روید، بیشتر اشک‌تان درمی‌آید.)
قسمت «کاری بکنید» درباره مواجهه با شکست است. این بخش حقه‌ای کوچک را معرفی می‌کند تا به مخاطب کمک کند بر مقاومت و تعلل احساسی غلبه کند.

🔹از آنجا که کتابی درباره ارزش‌ها و اهمیت چیزها برای مخاطبی می‌نوشتم که در حال کشف ارزش‌های خود بود، خیلی تلاش کردم تا می‌توانم از لحن هدایت‌گونه و جهت‌دهنده استفاده نکنم.

▪️سؤالی نسبتاً سخت دارم. آیا خود را برای این احتمال آماده کرده بودید که شاید کتاب به محبوبیت لازم نرسد؟ آیا نقدها و آمار اخیر را در نظر گرفته بودید؟ و اکنون که کتاب شما - تقریباً از همه جهات- موفق شده‌است، چطور مطمئن می‌شوید که تصور شما را از مسائل مهم و بی‌اهمیت خراب نکند؟

🔹من عاشق این سؤالم که البته تقریباً هیچ وقت از من پرسیده نشد. درباره‌اش فکر کرده‌ام. با وجود اینکه سخت و دردناک بود، فکر می‌کنم به من کمک کرد تا اولویت‌هایم در نظرم ثابت بمانند و به چیزهایی که ارزش دارند اهمیت دهم.
ابتدا، از خود می‌پرسیدم «اگر مطمئن بودم کسی آن را خریداری نمی‌کند، آیا باز هم آن را می‌نوشتم؟ آیا همچنان نسبت به انجام آن احساس غرور می‌کردم؟» اگر پاسخم منفی بود، می‌دانستم در مسیر اشتباهی قدم گذاشته‌ام.
اگر موفقیت بر من تأثیری داشته‌ است، من چندان نسبت به آن آگاهی نداشته‌ام. صادقانه باید بگویم، نویسنده بودن امری انتزاعی است - شما هیچ‌وقت مردمی را که کتاب‌هایتان را مطالعه می‌کنند، نمی‌بینید. انتشارات هارپر گاهی تعداد فروش را برایم می‌فرستد و من هم می‌گویم «اوه چقدر زیاد!» و سپس برمی‌گردم و صبحانه‌ام را می‌خورم یا به کارهای دیگرم می‌رسم. به نظرم این موضوع برای من کمی متفاوت است، زیرا در وبلاگم آمادگی داشتم که مطالبم برای میلیون‌ها بار خوانده شود. بنابراین، من پیش‌تر، از توجه و انتقاد تا حدی استفاده کرده بودم.

🔹نکته‌ای که همیشه در ذهن دارم این است: فرهنگ امروزین ما چیزها را زود فراموش می‌کند. هیچ تضمینی وجود ندارد که فروش خوب کتاب ادامه داشته باشد. هیچ تضمینی وجود ندارد که اثر بعدی من خوب باشد. هیچ تضمینی وجود ندارد کسانی که امروز فکر می‌کنند من عالی هستم پنج یا ده سال آینده من را در خاطر داشته باشند. پس، درست است که کتابم موفق بوده ‌است، اما این نیز مانند خیلی چیزهای دیگر می‌گذرد و بزودی من همان مردی خواهم بود که صبح که بیدار می‌شود، فایل وردش را باز می‌کند، فکر می‌کند چه چیزی بنویسد و از خود می‌پرسد که آیا کسی به آن نگاه خواهد انداخت، یا خیر.

(ترجمۀ فرزانه اسکندریان
منبع: روزنامۀ ایران، 19 فروردین 1398)

https://t.me/eudemonia
«هنر خیابانی»
Mural Art
در هیچ چیزی ببین... از هیچ چیزی بساز...

انتشارات آنگاه
@angahbooks
Forwarded from نشر کرگدن
کتاب‌های در دست انتشار نشر کرگدن (۲)
@kargadanpub
عکس روز - از حواشی سیل در خوزستان
#با_حیوانات_مهربان_باشیم
IRANIMALRIGHTS
هر شب در #مسجدسلیمان بطور متوسط چهل و پنج #سگ [به دست شهرداری] با بی‌رحمی کشته می‌شدند. وقتی #سیل آمد، بعضی بندگان خدا دریافتند که رحمت او برای همه جانداران است مخصوصا آنهایی که به خانه‌اش پناه می‌برند. از این رو باورهای قدیمی را کنار گذاشتند تا یک صحنه عجیب ولی انسانی خلق و ثبت شود.
BBCArdalan
کامنت‌هایی هم اینجاست: john_wick007x

📡 @VahidOnline