خوب زيستن|بابک عباسی
2.99K subscribers
765 photos
416 videos
36 files
584 links
آموزش ْ پُر کردن ظرف نیست، برافروختن آتش است.

مهر ۱۳۹۶
@BabakAbbaasi
Download Telegram
با زندگی‌ام می‌خواهم چه کنم؟
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال ششم)

یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بی‌خیالی»)

۶. اگر کسی با اسلحه تهدیدتان کند که از صبح تا شب، بیرون از خانه بمانید، کجا می‌روید و چه کار می‌کنید؟

مشکل خیلی از ما آدم‌ها این است که اَلَکی به خودمان قبولانده‌ایم که زندگیِ الآن‌مان هیچ عیبی ندارد. به زندگی روزمره‌ی‌مان طوری عادت کرده‌ایم که دیگر حواس‌مان به خیلی چیزها نیست. به همین کاناپه‌ی جلوی تلویزیون و چی‌توز پنیری قانع هستیم. هیچ اتفاق جدیدی در زندگی‌مان نمی‌افتد و دقیقا مشکل‌مان هم همین است.

اغلب مردم درک نمی‌کنند که علاقه‌ی شدید به هر کاری، زمانی حاصل می‌شود که عملی تجربه‌اش کنند و درگیرش شوند. اینها فکر می‌کنند از همان اولش باید حسابی دلباخته باشند و بعد شروع به کار کنند.

برای اینکه بفهمید به چه چیزی علاقه‌مند هستید، باید خودتان را داخل گود بیندازید و کلی آزمون‌وخطا داشته باشید. هیچ‌کس تا زمانی که واقعا کاری را تجربه نکند، نمی‌تواند بفهمد که دقیقا چه حسی در موردش دارد.

پس از خودتان بپرسید که اگر کسی اسلحه گذاشت روی سرتان و مجبورتان کرد که هر روز از خانه خارج شوید و فقط برای خواب به خانه بیایید، چطور روزتان را پُر می‌کنید؟ نه، اینکه بگویید می‌روم کافی‌شاپ لَم می‌‌دهم و در اینستاگرام‌ وِل می‌چرخم، قبول نیست. البته، شاید هم همین حالا این کار را می‌کنید. اما بیایید فرض کنیم که هیچ سایت، بازی کامپیوتری یا برنامه‌ی تلویزیونی سرگرم‌کننده‌‌ی بی‌فایده‌ای وجود ندارد. به این فکر کنید که هر روز باید از کله‌ی سحر تا بوق سگ، بیرون از خانه باشید. حالا در این شرایط، کجا می‌روید و چه کار می‌کنید؟

باشگاه ورزشی ثبت‌نام می‌کنید؟ عضو کتابخانه می‌شوید؟ مدرک تحصیلی‌تان را ارتقا می‌دهید؟ یک سیستم آبیاری جدید اختراع می‌کنید تا جان هزاران کودک روستایی را در مناطق فقیرنشین آفریقا نجات دهید؟ چتربازی یاد می‌گیرید؟ خلاصه اینکه با وقت‌تان چه کار می‌کنید؟

پس اگر تخیل‌تان تحریک شده است، قلم و کاغذ بردارید و شروع کنید به نوشتن تا دست‌تان بیاید که در این شرایط کجا خواهید رفت و چه کار خواهید کرد.

@eudemonia
مهمترین ارزش‌های من چیست؟
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال هفتم)

یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بی‌خیالی»)

۷. اگر قرار باشد فقط یک سال دیگر زنده بمانید، چه کار می‌کنید و دل‌تان می‌خواهد که بعد از مرگ‌ چطور یادتان کنند؟

خیلی از ما دوست نداریم به مرگ فکر کنیم، چون حال‌مان گرفته می‌شود. اما فکر کردن به مرگ خودمان به طرز شگفت‌انگیزی مزیت‌های کاربردی زیادی دارد، مثلا اینکه وادار می‌شویم دقیقا به چیزهایی فکر کنیم که در زندگی‌مان باارزش یا برعکس، بی‌معنی هستند.

وقتی کالج می‌رفتم، عادت داشتم در محوطه قدم بزنم و از مردم بپرسم که «اگه قرار باشه فقط یه سال دیگه زنده بمونی، چی کار می‌کنی؟» خیلی‌ها جواب‌های مبهم و کسل‌کننده‌ای دادند. چند نفری هم این قدر عصبانی شدند که نزدیک بود به روی من تُف کنند. سوالم باعث شد مردم جور دیگری به زندگی‌شان نگاه کنند و اولویت‌های‌شان را هدفِ ارزیابی مجدد قرار دهند.

چه میراثی از خودتان باقی می‌گذارید؟ وقتی مردید، مردم چه ماجراهایی در موردتان تعریف خواهند کرد؟ در اعلامیه‌ی ترحیم‌تان چه خواهند نوشت؟ اصلا چیز قابل توجهی از خودتان باقی گذاشته‌اید که یادتان کنند؟ اگر نه، خودتان دل‌تان می‌خواهد در موردتان چه حرف‌هایی بزنند؟ از همین امروز چطور می‌توانید زندگی کنید تا وقتی مردید، همان چیزهایی را در مراسم ترحیم‌تان بگویند که خودتان می‌پسندید؟

اما اگر دل‌تان می‌خواهد که در مراسم ترحیم‌تان از شما یک بُت بسازند و چیزهایی در موردتان بگویند که همه بدجوری تحت تأثیر قرار بگیرند، سخت در اشتباه هستید.

آدم‌هایی که احساس می‌کنند راه گم کرده‌اند و هیچ هدفی در زندگی‌شان ندارند، دلیلش این است که نمی‌دانند چه چیزی در زندگی برای‌شان اهمیت دارد و به چه ارزش‌هایی پایبند هستند.

اگر ارزش‌های زندگی‌تان را نشناسید، به احتمال زیاد به ارزش‌های زندگی دیگران چنگ خواهید انداخت و با اولویت‌های آدم‌های دیگری غیر از خودتان زندگی خواهید کرد. این طرز رفتار در واقع بلیت یک‌طرفه به مقصد روابط ناسالم و بدبختی محض است.

آنچه خواندید توصیه‌های جناب منسون به آدم‌هایی است که هنوز راه زندگی‌شان را پیدا نکرده‌اند. او معتقد است آدم‌هایی در پیدا کردن هدف زندگی‌شان موفق‌تر هستند که از خودشان فراتر بروند و بتوانند دنیا را بدون وجود خودشان تصور کنند.

منبع:
https://goo.gl/pH93hY

@eudemonia
«چون مقصدی ندارم
هرگز راه گم نمی‌کنم...»
یی‌کی‌یوُ بوُدیست ذن‌گرای ژاپنی

انتشارات آنگاه
@angahbooks
خیلی تعطیلات خوشایندی نیست؟

نویسنده:
#راس_هریس
مترجم: #سحر_محمدی
(ویرایش در کانال «خوب زیستن»)

▪️ما می‌گوییم "تعطیلات خوش"، اما حقیقت این است که برای بسیاری از ما ایام عید چندان عالی نیست و ترکیبی از لذت و دلواپسی است. شخصاً چندین سال تعطیلات بسیار بدی را گذراندم، از طلاق‌های دشوار گرفته(اول والدینم، بعدها هم خودم!) تا مرگ یکی از عزیزان و یا دعواهای خانوادگی و موارد دیگر.

▪️حال بیایید بررسی کنیم: هنگامی که تعطیلات می‌رسد، منابع بالقوه‌ی زیادی برای استرس و رنج وجود دارد. برای برخی افراد این زمان، موقع احساس تنهایی شدید است؛ به دلایل زیادی، شما ممکن است احساس انزوا، بریدگی یا جدایی از دیگران داشته باشید. برای برخی دیگر از افراد زمانی برای غم و اندوه است، به ویژه اگر یکی از عزیزان‌تان در بستر بیماری است یا فوت کرده است، یا این که اولین عیدی است که او از میان شما رفته است. و تقریباً برای اکثر ما، این استرس‌های همیشگی وجود دارد: خرید هدیه (چه چیز بخریم، چقدر هزینه کنیم، آیا از این خوشش خواهد آمد یا نه؟)، موقعیت‌های اجتماعی چالش برانگیز (خویشاوندان دشوار، بحث و جدل‌های خانوادگی و فامیلی)، تعارض با توقعات خانوادگی (چه روزی به دیدن کدام یک از اقوام و اعضای خانواده باید برویم و چه مراسمی را با چه کسی جشن بگیریم؟) یا صرفاً درگیری‌هایی که برای میزبانی کردن از مهمانان داریم.

▪️برای بسیاری از ما شکاف بزرگی وجود دارد میان "ایام عید"ی که در فرهنگ عمومی معنا دارد - شادی، دید و بازدید از دوستان و اقوام، لذت بردن از دورهمی‌ها و جشن‌ها- و آن چیزی که در زندگی واقعی تجربه می‌کنیم. و همین امر به خودی خود در صدر تمام انواع استرسی که می‌تواند به همراه داشته باشد ممکن استبه ناکامی و ناامیدی منتهی شود.

▪️بسیار خب، چه کار می‌توانیم بکنیم تا در این ایام تعطیل بتوانیم استرسی را که به‌طور اجتناب‌ناپذیر همراه آن می‌آید، مدیریت کنیم؟

▪️آنچه در جواب این سؤال می‌خواهم بگویم یک تمرین ساده است؛ کاری که می‌تواند به شما کمک کند که وقتی شرایط سخت می‌شود با آن به خوبی مواجه شوید. آنچه در ذهن من است تمرین «شفقت» است- که اساساً به معنای تصديق رنجی که می‌برید و پاسخ مهربانانه دادن به آن است.

▪️در طول تعطیلات هرگاه شرایط سخت و ناراحت‌کننده‌ای به وجود آمد آن را تصدیق کنید. لحظاتی درنگ کنید و تمام ناامیدی و ناکامی خود را و هیجانات ناخوشایندتان را به معنای واقعی تصدیق کنید. با پذیرندگی و صداقت تصدیق کنید که دردناک‌اند. آنگاه به دردی که دارید با گرمی واقعی و مهربانی پاسخ دهید؛ با خودتان همان‌گونه‌ رفتار کنید که با فردی که دوستش دارید (اگر در شرایط شما بود) رفتار می‌کردید.

▪️البته که تمرین
«شفقت به خود» به طرز جادویی و معجزه‌آسا تعطیلات شما را "شاد، شاد، شاد" نخواهد کرد. اما به شما کمک خواهد کرد تا با این چالشها بهتر مواجه بشوید.

▪️در همین زمان، مترصد فرصت‌هایی باشید که در حق دیگران هم مشفق باشید. مطمئناً، آن‌ها هم احتمالاً درگیری‌هایی دارند. اگر شما بتوانید هنگامی که یکی از عزیزان‌تان لحظات دشواری دارد در کنارش باشید، و به شیوه‌ای حمایتگرانه و مهربانانه با او برخورد کنید، یکی از بهترین هدایایی است که می‌توانید به او بدهید.

@happinessnet
https://t.me/eudemonia
ناب‌ترین حکمت‌ها هم نزد کسی که «تمایل» ندارد و هنوز آماده شنیدن آن‌ها نیست، یکسره حرف مفت است، بولشت محض.
#تمایل
#پذیرش

@mashghesiah
@eudemonia
Forwarded from Forgiveness.therapy.iran
وقتي دردي داري به آن توجه كن.
زندگي در تلاش است چيزي به تو بياموزد
@forgivenesstherapyiran
دیوارنویسی
«حقیقت رو بگو، حتا با صدای لرزون...»

کانال تلگرام انتشارات آنگاه
@angahbooks
نکاتی پیرامون تاب‌آوری

▪️واژۀ تاب‌آوری ممکن است تمام درگیری‌ها، سختی‌ها و موانعی را که تا به حال شما را در زندگی عذاب داده‌اند به ذهن‌تان متبادر کند. ممکن است به این فکر کنید که چقدر سخت است از برخی از آن شرایط ناگوار کمر راست کنید. ممکن است فکر کنید: «من تاب‌آوری بالایی ندارم، چقدر باید تلاش کنم که خودم رو بعد از اون موانع و مشکلات دوباره بسازم».

▪️حتی اگر یکی از این افکار را دارید، باز هم شاید یکی از افراد تاب‌آور باشید. شما در زندگی بارها رنج کشیده‌اید، مبارزه کرده‌اید، متوقف شده‌اید و هنوز زنده‌اید.

▪️ما معمولاً فکر می‌کنیم افراد تاب‌آور و انعطاف‌پذیر افرادی هستند که اصلاً تحت تأثیر چالش‌های زندگی قرار نمی‌گیرند، و همیشه با لبخند به مواجهه با مشکلات می‌روند.

▪️اما اگر فردی در مواجهه با سختی هیچ ناراحتی و پریشانی احساس نکند، این نشان‌دهندهٔ تاب‌آوری‌اش نیست. بلکه فردی که در مواقعی احساس ناتوانی می‌کند، هیجانات منفی شدید را احساس می‌کند اما باز سعی می‌کند راه دیگری را امتحان کند، اوست که تاب‌آوری‌اش را به نمایش می‌گذارد.

▪️اگر بخواهیم خیلی ساده تعریف کنیم، باید بگوییم: تاب‌آوری توانایی انطباق و سازگاری است، زمانی که با سختی، بحران، ضربه، یا فاجعه‌ای مواجه می‌شویم. به عبارتی هنگامی که واقعیت به ما یکی از آن سیلی‌هایش را می‌زند.

▪️اگر بر اساس این تعریف بخواهیم ارزیابی کنیم، همگی ما در زندگی‌مان در جاهایی تاب‌آوری‌مان را نشان داده‌ایم. فقط برخی افراد ممکن است نسبت به دیگران تاب‌آوری بالاتری داشته باشند.

▪️ اما تاب‌آوری یک ویژگی یا خصلت پایدار شخصیتی نیست که شما آن را یا داشته باشید یا نداشته باشید. تاب‌آوری یک «توانایی آموخته‌شده» است، که هر کسی می‌تواند آن را بیاموزد و در خود بپرورد.

#سحر_محمدی
(ویرایش در کانال «خوب زیستن»)

#تاب‌آوری

@happinessnet
https://t.me/eudemonia
Forwarded from سیاهمشق
هیچوقت برای هیچکاری دیر نیست.
هیچوقت.
تفاوت، تنها در احتمال به نتیجه رسیدن است.

(این را دارم در پاسخ به پرسش مقدر آدمهای بدبین و تلخ اندیش مثل خودم می گویم.)
بله، تفاوت در احتمال به نتیجه رسیدن است.
شروع تمرین دو و میدانی برای جابجایی رکورد دو صد متر برای آدم شصت ساله دیر نیست. فقط احتمال تحقق آن کم است. کمتر از یک آدم بیست ساله. وگرنه جابجایی این رکورد برای آدم بیست ساله ای که تمرین دو و میدانی را شروع کند هم هنوز در دایره احتمالات است. گیرم احتمالی بیشتر. بیشتر از یک شصت ساله.
و یادمان باشد که ما آدمیان اساسا موجوداتی ممکن الوجودیم که در دایره احتمالات نفس می کشیم.
اینها را برای آن بدبین تلخ اندیش گفتم.

وگرنه به احتمال قریب به یقین کاری که آن آدم شصت ساله می خواهد شروع کند و نمی کند و گمان می کند که دیگه دیر شده، شروع تمرین وزنه برداری برای ثبت رکورد جدید و مدال طلای المپیک نیست.
احتمالا شروع یک رژیم غذایی سالمتر یا نیمساعت ورزش روزانه سبک یا ترک سیگار یا نوشتن یک داستان کوتاه یا خواندن یک رمان بلند یا ثبت نام در کلاس خطاطی یا ادامه تحصیل یا آشتی با برادری که بیست سال است از هم دلخورند یا رفتن به سفری که چهل سال است حسرتش را می خورد یا ازدواج مجدد بیست سال پس از جدایی است.
چیزهایی که احتمالشان بیشتر از جابجایی رکورد دو صد متر المپیک است.
هیچوقت دیر نیست. احتمالا هیچوقت دیر نباشد. برای هیچکاری.

@mashghesiah
Forwarded from تلخ مثل عسل
وقتی رویدادی شبیه به سیل ویران‌گر این ایام رخ می‌دهد واکنش نخست اکثر ما انکار و انتظار است. کسی گویی در ما منتظر نشسته تا بفهمد خبر صحیح نبوده یا میزان فاجعه آن‌قدر نیست یا اولیای امور لابد با واکنش سازنده توانسته‌اند شرایط را کنترل کنند. کمی بعدتر وقتی می‌فهمیم شرایط از آن‌چه می‌پنداشتیم بدتر است، خشمگین می‌شویم و این خشم ریشه در انتظار و اضطراب پیامدش دارد. ما شبیه کودکانی می‌شویم که توقع داریم والدین‌مان برابر مشکلات روزگار از ما مراقبت کنند و هرگونه ناتوانی آنها را در این مسیر با خشم پاسخ می‌دهیم چون ما را به آسیب‌پذیری خویش واقف می‌کند. همین‌جاست که خشم به سمت جانشینان والدین در زمین و آسمان هدایت می‌شود: از دولت و حکومت گرفته تا خداوند و کائنات، بسته به باور و اعتقاد؛ هدف خشم ما خواهند بود. پرخاش‌گر می‌شویم و نازک‌دل، چون به همان اندازه که خشمگینیم و حتا بیشتر ، حالا هراسیده و ترس‌خورده نیز هستیم. تماشای مرگ دیگری، امکان مردن ما را به یادمان میاورد، دیدن آسیب‌پذیری همسایه، احتمال آسیب برخویشتن را باورپذیر می‌سازد و این خود بانی اضطراب است. برای رهایی ازین اضطراب بسیاری از ما به مسکن‌های همیشگی خود پناه می‌بریم. به چیزهایی شبیه پرخوری، ولخرجی، الکل، هم‌آغوشی،خوابیدن افراطی و...استیصال ما در حل مساله‌ای شبیه سیل، با این مسکن‌های موقت، اندکی تسلا می‌یابد، اما برطرف نمی‌شود.پس پرت می‌شویم به اندوه، به نومیدی، و باورِ سراب‌گونِ هرگز هیچ چیز درست نمی‌شود بر جان‌ما تسلط می‌یابد.
این همه را نوشتم تا بگویم عزیز من، کمتر و بیشتر جملگی همینیم. سیل نه فقط سرزمین مادری را در هم کوفته که ساختار روانی یکایک ما را نیزمرعوب جریان ویرانگرش کرده، پس چیزی برای شرمندگی نیست. اگر به خود خشمگینت نگاه می‌کنی، یا پرخوریت را می‌بینی یا شاهد این هستی که از روی اخبار مربوط به فاجعه عبور کرده، کانال تلویزیون را عوض می‌کنی؛ هیچ‌کدام عجیب و پلشت نیست، یا نشانه اینکه من و تو آدم‌های خوبی نیستیم، این فقط نشان‌دهنده این نکته است که ما انسانی هستیم با تمام ضعف‌ها و قوت‌های انسانی.پذیرفتن همین نکته، به خویش مجالی برای ابراز اندوه و ترس دادن، دست از ملامت دنیا و عقبا برداشتن؛ کمک‌مان می‌کند تا به مرحله بعد برسیم. این‌که حالا به رغم بروز فاجعه از دست و زبان ما برای آسیب‌دیدگان چه برمیاید؟ چه می‌توانیم بکنیم تا اندکی هم شده از میزان مصیبت آدمها بکاهیم. باور نکنیم کاش که هیچ کاری از دست‌مان برنمیاید. قبل از این ایام هم نوشتم در زمانه‌ای به سر می‌بریم که برافروختن چلچراغ از عهده اکثر ما خارج است اما مباد که این مانع شود تا شمعی روشن کنیم. همان یک ذره کمک شاید آب و نان خانواده گرفتار بلای سیل را برای چند روزتامین کند، همان اندکی پول شاید خشت شود و دیوار خانه‌ای را از نو بچیند. هیچ کدامِ ما به تنهایی نمی‌تواند ویرانی‌های این ایام را جبران کند اما ما با هم شاید بتوانیم از شدت مصیبت بکاهیم. پس مایوس نمان، امید از زمین و آسمان برداراما به همسایه و هم‌میهن خویش امیدوار بمان؛ ما کنار هم روزهای سخت‌تر از این را نیز از سر گذارنده‌ایم.
@amirhkamyar
#امیرحسین_کامیار
Forwarded from آرش عباسی
چنانچه دنبال راه مطمئنی برای کمک به امداد رسانی به هموطنان سیل‌زده سراسر کشور هستید جمعیت مستقل امداد دانشجویی–مردمی امام علی یک سازمان مردم نهاد، مستقل، غیر دولتی و غیر سیاسی است

🆔 @imamalisociety
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نزاع درونی
یکی از تفاوت‌های رویکرد #اکت با رویکردهای شناختیِ رایج در این است که در اکت با افکار و احساسات نابجا وارد چالش نمی‌شوند. در این ویدئو #راس_هریس با استفاده از تمثیل صفحۀ شطرنج دلیل این عدم چالش را توضیح می‌دهد.
#جداسازی
#خود_مشاهده‌گر
#ذهن‌آگاهی

ترجمه و زیرنویس از #حسین_محمدی‌زاده
(ترجمهٔ این انیمیشن به پیشنهاد کانال «خوب زیستن» و برای نشر اختصاصی در این کانال انجام گرفته است)

@eudemonia
Forwarded from سیاهمشق
اگر همه عمرت درپی ایکس بوده‌ای، جان مادرت از اینکه الآن در ایگرگ غلت نمی‌خوری، این‌قدر به جانم غُر نزن.
مخصوصاً اگر اطمینان داری که ایکسِ پر و پیمان با ایگرگ تمام و کمال قابل جمع نیست.
آخر نمی‌شود که به طرف فریمان راند و سر از تکاب درآورد.

از گفتگوهای منِ فیلسوفم با منِ زبان نفهمم.

@mashghesiah
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دو توضیح برای سرد شدن و دل‌زدگی در روابط عاشقانه:
۱. طبیعی است و اجتناب‌ناپذیر، زیرا حاصل عادی شدن و‌ روزمرّگی است.
۲. نه طبیعی است و نه اجتناب‌ناپذیر، زیرا حاصل بی‌توجهی به «خودِ عشق‌ورز» است که کودک است و آسیب‌پذیر.
#رابطه
@eudemonia
🔴 هموطنان گرامی
همچنان نیاز به کمک فوری برای امدادرسانی به هموطنان سیل‌زده سراسر کشور در استان‌های لرستان، خوزستان، گلستان، کرمانشاه، فارس و سایر استان‌ها وجود دارد.

شما می‌توانید از طریق شماره کارت جمعیت امام علی (بانک ملت) به هموطنان آسیب‌دیده از سیل کمک نمایید:

💳 6104337593919424

#سیل_گلستان_مازندران #سیل_خوزستان #سیل_شیراز #سیل_لرستان #سیل_کرمانشاه #سیل

🆔 @imamalisociety
به کجا کمک کنیم؟ نقدی یا غیرنقدی؟

اگر این سوال‌ها ذهن شما رو هم مثل من و خیلی از اطرافیانم مشغول کرده، شاید خوندن این چند خط به روشن شدن ذهنتون کمک کنه. این‌ها نظرات شخصی منه و نتیجه تجربه و مشورتم با آدمای مختلف. البته بیشتر نکته‌ها بدیهی هستن.

- به جاهایی کمک کنین که سازمان‌یافته دارن تو منطقه کار می‌کنن. این‌طور که من از خوندن خبرها و روایت کسانی که تو لرستان هستن متوجه شدم هلال‌احمر و جمعیت امام علی دو تا نهادی هستن که دارن سازمان‌یافته و به‌نسبت بابرنامه امدادرسانی می‌کنن.

- هلال احمر که تکلیفش روشنه. سازمانی که قاعدتا باید کاملا غیردولتی باشه ولی در ایران عملا صددرصد غیردولتی نیست ولی باز هم تا حدود خوبی استقلال خودش رو حفظ کرده. آموزش‌دیده‌ترین نیروها رو داره و قاعدتا فعال‌ترین سازمان امدادرسان. اگر بهش اعتماد دارین، انتخاب بدیهی و اوله.

- جمعیت امام علی یه سازمان کاملا غیردولتیه. نطفه‌ش سال‌ها پیش و در دوران دانشجویی ما در دانشگاه شریف بسته شد ولی من هیچ‌کدوم از آدم‌های اصلیش رو نمی‌شناسم. سال‌هاست داره کار می‌کنه و تو بحران‌های طبیعی اخیر هم فعال بوده و به نظر می‌رسه تجربه معقولی کسب کرده. بعضی‌ها ایرادهایی به کل سیستمش وارد می‌کنن که احتمالا وارده، ولی به نظر من اون ایرادها تو این شرایط به عملیات امدادرسانی‌شون خدشه‌ای وارد نمی‌کنه و به نظر من در مجموع گزینه خوبی برای امدادرسانی هستن.

- قاعدتا اگر به هر کدوم این سازمان‌ها اعتماد دارین، بهترین کمک پوله. چون این سازمان‌ها نیازها رو بهتر می‌دونن و میرن همون‌ها رو می‌خرن. ضمن این‌که میشه حدس زد چون خرید عمده می‌کنن می‌تونن ارزون‌تر هم بخرن. در نتیجه اگر اعتماد دارین تعلل نکنین. شماره حساب‌ها رو آخر همین پست می‌نویسم.

- ولی می‌دونم بعضی از اطرافیان من با این‌که اجمالا به این سازمان‌ها اعتماد دارن ولی ترجیح میدن بهشون کمک غیر نقدی بکنن. اون‌ها احساس می‌کنن اگر احتمال خفیف حیف‌ومیل یا سوءاستفاده‌ای وجود داشته باشه، از پول راحت‌تر میشه سوءاستفاده کرد. برای همین میرن اقلامی رو که خود این سازمان‌ها اعلام کردن که نیاز دارن می‌خرن و بهشون تحویل میدن. زحمتش بیشتره ولی خیالشون راحت‌تره. یه سری از دوستان من به من پول دادن که از طرفشون خرید کنم و ببرم به این سازمان‌ها تحویل بدم. اگر شما هم از دوستان من هستین و می‌خواین تو این کار مشارکت کنین بهم خبر بدین.

کمک نقدی به هلال‌احمر:
http://rcs.ir/donate/
*۷۸۰*۱۱۲#
شماره کارت:
۶۱۰۴۳۳۷۹۹۹۹۹۹۹۹۶
از خارج از کشور:
https://www.drk.de/spenden/spendenformular/meine-spende-fuer-die-nothilfe-iran/?no_cache=1
تحویل کمک‌های غیرنقدی:
تهران، میدان انقلاب، خیابان کارگر جنوبی، کوچه مهدیزاده،

کمک به جمعیت امام علی:
شماره کارت:
۶۱۰۴۳۳۷۵۹۳۹۱۹۴۲۴
از خارج از کشور:
https://sosapoverty.org/news/4725
تحویل کمک‌های غیرنقدی:
تهران، میدان انقلاب، خیابان کارگر جنوبی، کوچه مهدیزاده، پلاک ۲۴، خانه هنر جمعیت امام علی؛ تلفن: ۰۹۳۳۵۱۵۲۱۹۴
.
خوب زيستن|بابک عباسی pinned «به کجا کمک کنیم؟ نقدی یا غیرنقدی؟ اگر این سوال‌ها ذهن شما رو هم مثل من و خیلی از اطرافیانم مشغول کرده، شاید خوندن این چند خط به روشن شدن ذهنتون کمک کنه. این‌ها نظرات شخصی منه و نتیجه تجربه و مشورتم با آدمای مختلف. البته بیشتر نکته‌ها بدیهی هستن. - به جاهایی…»
Audio
زیستن با پایبندی به «قانون اساسی» خویش
#مصطفی_ملکیان

(انتخاب عنوان از من است، اگرچه استاد ملکیان در چارچوب اکت سخن نمی‌گوید اما سخنان شنیدنیِ ایشان روایت دیگری است از ایدۀ «پایبندی به ارزش‌ها»، و همچنین ذهن‌آگاهی)
#پذیرش_و_پایبندی
#اکت

@mostafamalekian
@eudemonia
Anoosha:
به امید روزی که من بتونم برای اطرافیانم #فوبیا رو به زبان ساده توضیح بدم. «می‌دونم آسیب نمی‌زنه، می‌دونم کوچیکه، می‌دونم من رو نمی‌خوره، می‌دونم من ازش گنده‌ترم، می‌دونم خطرناک نیست ولی می‌ترسم.»
cruella_de_vil7
مائیدا:
واقعا...
من از پروانه وحشت دارم. همیشه هم مسخره می‌شم!
maeedaa1

فاتش پنجره‌ها:
از هرسوزنی که نزدیک بدنم بشه یا بخواد وارد بدنم بشه به شدت می‌ترسم در حدی که اگه مجبور شم و آمپول بزنم فشارم می‌افته غش می‌کنم و هنوز که هنوزه یه سری بهم میگن آخی نی‌نی از آمپول می‌ترسی:/
faatesh

somi:
تو اتوبوس بغل دستیم گربه‌اش رو‌ داشت حمل میکرد، این تو سبدش وول میخورد من نفسم بند اومده بود. آدم خودش هم‌ خجالت می‌کشه.‌
Somi_mim

Hedazasohedi:
من از آسمان شب می ترسم به خصوص وقتی ابری باشه و ماه پشت ابر نباشه.
اصلا نمی تونم بالارو نگاه کنم.
hedazasohedi

تارانتینو:
[...] من هم فوبیای بستن چشم تو حمام رو‌ دارم و واسه همین اکثر اوقات چشم‌هام کف می‌ره و‌ می‌سوزه ولی می‌ترسم ببندمشون
Quentin0098

نسیم 🇮🇷:
من #فوبیا دارم نسبت به احجام عظیم الجثه، مثل کوه، مثل نیروگاه تولید برق، مثل کارخونه ی سیمان آبیک، مثل هواپیما، مثل سکوی نفت، شبا وقتی تو جاده از کنار کوه رد میشیم، من نمی تونم مستقیم نگاهشون کنم. اصلا قابل توضیح نیست، خیلی هم تا حالا مسخره ام کردن به خاطرش.
nasim_ata

خاردوست:
من عنکبوت می بینم نفسم بند میاد
حتی عروسکش
michaelvegasiii

دختر اناارم:
بدترین حالتشون اونجاست که با خنده ی مضحک روی لب بهت میگن نترس کاریت نداره که !!!! و اون لحظه فقط دلم میخواد بمیرم 😞
Fateemeehh

Mitra Khalatbari:
تو مخ‌ترین جمله‌ای که در این مورد برای من هست اینه که میگن: کاری نداره باهات بابا نترس.
Mitrakhalatbari

Msaramad679:
ترس از رانندگی در جادّه‌ها (vehophobia) حتّی اگر سرنشین باشد، موردی است که مرا بخاطرش فعلاً خانه‌نشین کرده و مسافرت نمی‌رویم.
برای بهبودی باید یکدیگر را درک کرد.
Msaramad1978

نگار:
من فوبیای پرواز با هواپیما داشتم.یه روز فهمیدم مجبورم سوار هواپیما بشم رفتم کلاس ترس پرواز (تمرین تنفس و مطالعه داده‌های آماری و ...)
هنوز هم می‌ترسم. قبل از پرواز قرص می‌خورم چندوقت یه بار خواب می‌بینم سوار هواپیمام ولی نمی‌دونم چرا و چطور اونجام
ولی باز همینکه می‌تونم سوار شم خوبه
negneg81


Ali:
اگر اطرافتون کسی رو داشته باشید که فوبیا داشته باشه و از فهمیدن هم ممانعت نکنید، متوجه می‌شید این حرف‌ها که "ترس نداره و..." فقط باعث آزار بیشتر اون آدم میشه. اگر هم می‌خواید ممانعت کنید که هیچی.
al1r3n

استوره:
من از پله ها میترسم چه پله های معمولی ساختمون یا پلکان های چوبی و خیلی بیشتر از همه پله برقی، امشب فهمیدم یه اسم خاص هم داره و فوبیا حساب میشه
AkiomanAkiomana

این پست احتمالا با توییت‌های دیگری آپدیت میشه.

"ترس شدید یا بیمارگونه که در روانشناسی به هراس یا فوبیا (به انگلیسی: phobia) شهرت دارد عبارت است از نوعی بیمارگونه و پایدار از ترس در فرد که باعث اختلال در زندگی روزمره وی می‌شود. بر خلاف ترس معمولی که واکنشی زودگذر و طبیعی به یک عامل خطرناک خارجی است، هراس [فوبیا]، بیشتر ترس از قرار گرفتن در یک موقعیت خطرناک است مانند ترس از پرواز یا ماشین‌سواری. در برخی موارد، فرد هرگز در تماس با چیزی که از آن می‌ترسد نبوده‌ است.
هراس‌زدگی (فوبیا)، ترس نامعقول و شدید از یک موضوع، یک موقعیت یا یک شیئ است. در واقع با اینکه فرد می‌داند ترسش نامعقول است ولی توانایی کنترل آن را ندارد و اگر در معرض آنچه که از آن «هراس» دارد، قرار بگیرد موجی از اضطراب، ترس شدید و حتی وحشت‌زدگی بر او چیره می‌شود و این تجربه چنان برایش ناخوشایند است که سعی می‌کند همیشه از آن مورد «هراس‌آور» دوری کند. در میان اختلال اضطراب، «فوبیاها» از همه شایع ترند. ..." wikipedia

📡 @VahidOnline