خوب زيستن|بابک عباسی
2.99K subscribers
765 photos
416 videos
36 files
584 links
آموزش ْ پُر کردن ظرف نیست، برافروختن آتش است.

مهر ۱۳۹۶
@BabakAbbaasi
Download Telegram
در زندگی‌ام چه می‌خواهم؟
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال اول)

یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بی‌خیالی»)


۱. بدمزه‌ترین چیزی که می‌توانید بخورید چیست؟

خُب، این سوال را پرسیدم تا حقیقتی را با شما در میان بگذارم که هیچ‌کس حاضر نیست قبلِ شروع یک مسابقه‌ی سرنوشت‌ساز به بازیکنان تیمش بگوید:

همیشه شرایط بر وفق مراد نخواهد بود.

شاید فکر کنید دارم بدبینانه نگاه می‌کنم و حتی پیش خودتان بگویید: «بی‌خیال بابا، نیمه‌ی پُر لیوان رو ببین.» اما خودم واقعا فکر می‌کنم چیزی که گفتم یک ایده‌ی نجات‌بخش است.

به هر کاری که دست بزنید خلاصه باید یک چیزی را در عوضش فدا کنید. هر کاری قیمتی دارد. هیچ کاری نیست که بی‌وقفه لذت‌بخش و امیددهنده پیش برود. پس در واقع باید از خودتان بپرسید که چه سختی‌ها و فداکاری‌هایی را حاضرید به جان بخرید. ما آدم‌ها وقتی می‌توانیم پای خواسته‌های‌مان بایستیم که بلد باشیم با گیر و گرفتاری‌هایش هم کنار بیاییم و در روزهای اجتناب‌ناپذیرِ بدبیاری، شانه خالی نکنیم.

اگر می‌خواهید در زمینه‌ی فناوری به یک کارآفرین برجسته تبدیل شوید، اما طاقت شکست را ندارید، پس هیچ‌وقت به آرزوی‌تان نخواهید رسید. اگر می‌خواهید به یک هنرمند حرفه‌ای تبدیل شوید، اما جنبه‌اش را ندارید که ببینید اثرتان صدها یا حتی هزاران بار با بداقبالی رو‌به‌رو می‌شود، پس حتما قبل از اینکه شروع کنید کارتان ساخته است. اگر می‌خواهید به یک وکیل کار‌کُشته تبدیل شوید، اما نمی‌توانید سختی ۸۰ ساعت کارِ هفتگی را تحمل کنید، پس بدا به حال‌تان.

در مقابل چه تجربه‌های ناخوشایندی می‌توانید تاب بیاورید؟ آیا حاضرید تمام شب را بیدار بمانید و برنامه‌نویسی کنید؟ آیا حاضرید تا ۱۰ سال دیگر تشکیل خانواده ندهید؟ آیا حاضرید تمسخرهای دیگران را تا به ثمر نشستن کارتان تحمل کنید؟

پس حالا به کدام‌یک تمایل دارید؟
حال‌تان از اتفاقات بدمزه‌ای که در مسیر خواهید دید به هم نخورد، چون راه دیگری برای رسیدن به هدف نیست.

https://t.me/eudemonia
در زندگی‌ام چه می‌خواهم؟
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال دوم)

یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بی‌خیالی»)

۲. چه چیزی در زندگی الآن‌تان هست که کودک ۸ ساله‌ی درون‌تان را به گریه می‌اندازد؟

وقتی بچه بودم، عادت داشتم داستان بنویسم. ساعت‌ها تنهایی در اتاقم می‌نشستم و درباره‌ی خیلی چیزها مثلا موجودات فضایی، اَبَرقهرمان‌ها، جنگجویان بزرگ یا خانواده و دوستانم داستان می‌نوشتم.

می‌نوشتم اما نه به خاطر اینکه کسی داستان‌هایم را بخواند یا والدین و معلم‌هایم را تحت تأثیر قرار دهم. نوشتن را فقط به خاطر لذتش دوست داشتم.

اما بزرگ‌تر که شدم، نویسندگی را بنا به دلایلی کنار گذاشتم و اصلا هم یادم نمی‌آید که چرا.

همه‌ی ما یک جورهایی در اینکه از علایق کودکی‌مان جدا بیفتیم، استعداد داریم. فشارهای اجتماعی و شغلی در اوایل جوانی، چنان شیره‌ی جان‌مان را می‌مکند که دیگر چیزی از علایق کودکی‌مان باقی نمی‌ماند.
به ما یاد داده‌اند که تنها دلیل انجام هر کاری، فقط و فقط چیزی است که در عوضش به دست می‌آوریم.

حول و حوش ۲۵ سالگی بود که دوباره فهمیدم چقدر عاشق نویسندگی هستم. تازه موقعی که کسب‌و‌کار خودم را راه انداختم، یادم افتاد که چقدر از طراحی سایت‌های اینترنتی خوشم می‌آید، کاری که در اوایل نوجوانی فقط از روی تفریح انجامش می‌دادم.

حالا خنده‌دار این است که اگر کودک ۸ ساله‌ی درونم در ۲۰ سالگی از من می‌پرسید که «چرا دیگه هیچی نمی‌نویسی؟» و من جواب می‌دادم که «چون استعدادش رو ندارم» یا «چون هیچ‌کس نوشته‌هام رو نمی‌خونه» یا «چون نوشتن نون و آب نمی‌شه»، حتما پسربچه‌ی ۸ ساله‌ی درونم از مزخرفاتی که تحویلش داده بودم به گریه می‌افتاد.

https://t.me/eudemonia
در زندگی‌ام چه می‌خواهم؟
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال سوم)

یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بی‌خیالی»)

۳. مشغول شدن به چه کاری باعث می‌شود که غذا خوردن یا حتی دستشویی رفتن، یادتان برود؟

گاهی وقت‌ها اینقدر مشغول می‌شویم که اصلا گذر زمان را نمی‌فهمیم و به خودمان می‌گوییم: «اَه، لعنتی، کِی شب شد!»

فرض کنید وقتی آیزاک نیوتن داشت روی قانون جاذبه کار می‌کرد، مادرش مدام سرش را داخل اتاق می‌انداخت و به آیزاک دلبندش یادآوری می‌کرد که یک چیزی داخل دهانش بگذارد، چون این‌قدر درگیر کارش بود که احتمالا یادش می‌رفت چیزی بخورد.

من هم وقتی پای بازی‌های کامپیوتری می‌نشستم، دقیقا همچین وضعیتی داشتم. بازی‌ کامپیوتری فعالیت به درد بخوری نیست و من سال‌ها درگیر اعتیاد به این بازی‌ها بودم. به جای کارهای مهم‌تری مثل درس خواندن برای امتحان، استحمام منظم یا معاشرت رو در رو با دیگران، مدام نشسته بودم و داشتم بازی می‌کردم.

وقتی از بازی‌های کامپیوتری دست کشیدم، فهمیدم که دلیل اعتیادم، علاقه‌ی شدید به بازی‌های کامپیوتری نبوده است (اگرچه از بازی‌های کامپیوتری خوشم می‌آید). در واقع از پیشرفت خوشم می‌آمد، اینکه در چیزی استعداد داشته باشم و سعی کنم ترقی کنم. خودِ بازی‌های کامپیوتری، مثلا گرافیک یا ماجرای بازی‌ها، خیلی خفن بودند، اما من بدون این چیزها هم می‌توانم زندگی کنم. چیزی که موفقیت و شادی زندگی‌ام را تامین می‌کند، این است که دلم می‌خواهد با دیگران رقابت کنم، بیشتر از همه با خودم.

وقتی سعی کردم علاقه‌ی شدیدی را که به پیشرفت و رقابت با خودم داشتم، خرج کسب‌ و‌ کار اینترنتی ونویسندگی کنم، همه چیز خیلی رو به‌ راه‌تر شد.

من شیفته‌ی رقابت هستم، اما شاید علاقه‌مندی شما چیز دیگری باشد، مثلا سر و سامان دادن به کارها، غرق شدن در دنیای فانتزی، یاد دادن چیزی به کسی یا حل مشکلات فنی. برای اینکه علاقه‌مندی‌تان را پیدا کنید، لازم نیست فقط به کارهایی فکر کنید که حاضرید به خاطرشان تمام شب را بیدار بمانید. در عوض، ببینید پشت فعالیت‌هایی که جذب‌تان می‌کنند، کدام اصول شناختی نهفته است. با دانستن این اصول به راحتی می‌توانید هر جایی خرج‌شان کنید.

@eudemonia
Forwarded from Forgiveness.therapy.iran
شما هرگز زندگيتان را تغيير نخواهيد داد مگر اينكه در كارهاي روزانه تان تغييري ايجاد كنيد.
رمز موفقيت شما در كارهاي روزمره تان نهفته است.
@forgivenesstherapyiran
در زندگی‌ام چه می‌خواهم؟
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال چهارم)

یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بی‌خیالی»)‌

۴. چطور می‌توانید خودتان را بیشتر خجالت‌زده کنید؟

قبل از اینکه در چیزی مهارت پیدا کنید و کار بزرگی انجام دهید، اول از همه باید خرابکاری کنید، آن هم بدون اینکه بدانید چه گَندی دارید می‌زنید. خُب، کاری ندارد، فقط کافی است مدام کاری کنید که به طریقی خجالت‌زده شوید. این در حالی است که خیلی‌ از مردم سعی می‌کنند خودشان را در این شرایط قرار ندهند، چون حال‌گیری است.

اما اگر از انجام اموری که شاید خجالت‌زده‌ی‌تان کنند بپرهیزید، محال است که روزی بتوانید کارهای بزرگ انجام دهید. بله، همه چیز به سطح آسیب‌پذیری‌تان برمی‌گردد. شاید همین حالا کاری باشد که دل‌تان می‌خواهد انجامش دهید یا به انجام دادنش فکر می‌کنید و رؤیا می‌بافید، اما انجامش نمی‌دهید. برای انجام ندادنش هم بدون شک دلایل خودتان را دارید و این دلایل را مدام پیشِ خودتان تکرار می‌کنید.

چه دلایلی دارید؟ همین حالا حاضرم شرط ببندم که اگر دلایل‌تان راجع به این است که دیگران در موردتان چه فکری می‌کنند، قطعا دارید بدجوری به خودتان ظلم می‌کنید. اما اگر دلایل‌تان چیزی شبیه به اینها است اشکالی ندارد، مثلا اینکه «نمی‌تونم کسب‌و‌کار خودم رو راه بندازم چون وقت گذروندن با بچه‌هام برام مهم‌تره» یا «پلی‌استیشن بازی کردن وقتم رو می‌گیره، نمی‌ذاره به اندازه‌ی کافی درسای سنتورم رو تمرین کنم، در صورتی که یاد گرفتن سنتور برام مهم‌تره.»

اما اگر دلایل دیگری دارید، مثلا اینکه «مامان بابام از این کار بدشون می‌یاد» یا «اگه این کار رو بکنم، دوستان مسخره‌م می‌کنن،» باید خدمت‌تان عرض کنم که با این بهانه‌تراشی‌ها در واقع دارید از انجام کاری که حقیقتا برای‌تان باارزش است، طفره می‌روید. ترسی که توی دل‌تان را خالی می‌کند حرف دوست و آشنا نیست، بلکه از اهمیت دادن به کاری که در فکرش هستید می‌ترسید.

کارهای بزرگ، ذات‌شان این است که منحصر به فرد و نامتعارف هستند. پس برای اینکه کارهای بزرگ انجام دهیم، باید طرز فکری را که عموم مردم قبولش دارند، کنار بزنیم و دقیقا همین خلاف جهت شنا کردن است که آدم‌ها را می‌ترساند.

از اینکه خجالت‌زده شوید فرار نکنید. اینکه احساس کنید خِنگ و بی‌دست و پا هستید، خودش بخشی از مسیر دستیابی به اهداف مهم و معنی‌دار است. هر وقت از تصمیمات مهم زندگی‌تان بیشتر به وحشت افتادید، بدانید که باید برای عملی‌ کردن خواسته‌ی‌تان بیشتر پافشاری کنید.

https://t.me/eudemonia
هر برگ و‌ هر درخت رسولی‌ست از عدم

نوروز مبارک!

@eudemonia
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال پنجم)

یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بی‌خیالی»)

۵. چطور قرار است دنیا را نجات دهید؟

اگر به تازگی اخبار گوش نکرده‌اید، باید خدمت‌تان عرض‌ کنم که دنیا گرفتار چند مشکل است. اتفاقا منظورم از «چند مشکل» این است که «همه چیز قاراشمیش است و فکر نکنم جان سالم به در ببریم.»

قبلا هم در این مورد صحبت کرده‌ام و تحقیقات علمی نیز گواه این مدعا هستند، اما برای اینکه شاد و سلامت زندگی کنیم، لازم است به ارزش‌هایی ایمان داشته باشیم که فراتر از لذت و رضایت فردی هستند.

پس روی یکی از همین چند تا گیر و گرفتاری‌ها دست بگذارید و سعی کنید دنیا را نجات دهید. خیلی موضوعات هست که می‌توانید از میان‌شان انتخاب کنید، مثلا نظام آموزشی، رشد اقتصادی، خشونت خانگی، مراقبت از سلامت روان یا فساد دولتی. امروز صبح مقاله‌ای درباره‌ی گسترش فساد اخلاقی در ایالات متحده خواندم و یک آن آرزو کردم که ای کاش کاری از دستم برمی‌آمد. خلاصه اینکه صبحانه‌ام خراب شد.

به دنبال مشکلی بگردید که برای‌تان اهمیت داشته باشد و بعد سعی کنید که به طریقی حلش کنید. البته که قرار نیست همه‌ی گرفتاری‌های دنیا را یک‌تنه حل کنید، اما می‌توانید سهمی در بهبود نابسامانی‌ها داشته باشید و تآثیری هرچند اندک بگذارید. همین که احساس کنید تأثیرگذار هستید، مهم‌ترین مؤلفه‌ای است که در نهایت، اسباب شادی و رضایت‌تان خواهد شد.

می‌دانم الآن دارید به چه فکر می‌کنید. حتما پیش خودتان می‌گویید: «ای بابا، من که نگفته، خودم می‌دونم توی چه دنیای خراب شده‌ای دارم زندگی می‌کنم، تازه خیلی هم قلبم به درد می‌آد، اما مشکل اینه که فقط احساساتی می‌شم و دست به هیچ کاری هم نمی‌زنم، چه برسه به اینکه مسیر زندگیم عوض شه.»

@eudemonia
سالها گذشته، ولی هر سال عید که می‌شود یاد عزیزی می‌افتم که گرفتار عذابی الیم بود. از آن عذابهای پرومته‌وار که هر روز به کوه زنجیر باشد و عقابی جگرش را بخورد و باز فردا جگر نو دربیاید و باز از اول. غمخوارش بودم و نگران آنچه در زندگیش می‌گذشت و نور از هیچ جای این تاریکی پیدا نبود. بعد ناگهان یک روز قبل از عید ایمیل زد و سه صفحه دست‌نوشته فرستاد. فکر کردم همه درد را گذاشته روی کاغذ و برایم فرستاده، ولی برخلاف فکرم از امید نوشته بود. که بین این همه درد، برگ و شکوفه درختان ولیعصر یادم آورد که امید هنوز و همیشه زنده است. امروز که سالهاست دردش حل شده، نامه‌اش برای من یادآور حرف دکتر لوترکینگ است که «ناامیدیهای محدود را باید پذیرفت ولی امید بی‌پایان را از دست نداد»، یا یادآور حرف خانم امیلی دیکنسون، که شاید خیلی چیزهای دنیا ناممکن باشد، ولی «من در امکان زندگی می‌کنم.» سه صفحه نامه دوستم سالهاست که با عیدهای من گره خورده. هر منحنی خطش روی کاغذ آن چیزی را زنده می‌کند که برایش زنده‌ایم: امید.
#علی_فرنود

@Farnoudian
@eudemonia
با زندگی‌ام می‌خواهم چه کنم؟
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال ششم)

یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بی‌خیالی»)

۶. اگر کسی با اسلحه تهدیدتان کند که از صبح تا شب، بیرون از خانه بمانید، کجا می‌روید و چه کار می‌کنید؟

مشکل خیلی از ما آدم‌ها این است که اَلَکی به خودمان قبولانده‌ایم که زندگیِ الآن‌مان هیچ عیبی ندارد. به زندگی روزمره‌ی‌مان طوری عادت کرده‌ایم که دیگر حواس‌مان به خیلی چیزها نیست. به همین کاناپه‌ی جلوی تلویزیون و چی‌توز پنیری قانع هستیم. هیچ اتفاق جدیدی در زندگی‌مان نمی‌افتد و دقیقا مشکل‌مان هم همین است.

اغلب مردم درک نمی‌کنند که علاقه‌ی شدید به هر کاری، زمانی حاصل می‌شود که عملی تجربه‌اش کنند و درگیرش شوند. اینها فکر می‌کنند از همان اولش باید حسابی دلباخته باشند و بعد شروع به کار کنند.

برای اینکه بفهمید به چه چیزی علاقه‌مند هستید، باید خودتان را داخل گود بیندازید و کلی آزمون‌وخطا داشته باشید. هیچ‌کس تا زمانی که واقعا کاری را تجربه نکند، نمی‌تواند بفهمد که دقیقا چه حسی در موردش دارد.

پس از خودتان بپرسید که اگر کسی اسلحه گذاشت روی سرتان و مجبورتان کرد که هر روز از خانه خارج شوید و فقط برای خواب به خانه بیایید، چطور روزتان را پُر می‌کنید؟ نه، اینکه بگویید می‌روم کافی‌شاپ لَم می‌‌دهم و در اینستاگرام‌ وِل می‌چرخم، قبول نیست. البته، شاید هم همین حالا این کار را می‌کنید. اما بیایید فرض کنیم که هیچ سایت، بازی کامپیوتری یا برنامه‌ی تلویزیونی سرگرم‌کننده‌‌ی بی‌فایده‌ای وجود ندارد. به این فکر کنید که هر روز باید از کله‌ی سحر تا بوق سگ، بیرون از خانه باشید. حالا در این شرایط، کجا می‌روید و چه کار می‌کنید؟

باشگاه ورزشی ثبت‌نام می‌کنید؟ عضو کتابخانه می‌شوید؟ مدرک تحصیلی‌تان را ارتقا می‌دهید؟ یک سیستم آبیاری جدید اختراع می‌کنید تا جان هزاران کودک روستایی را در مناطق فقیرنشین آفریقا نجات دهید؟ چتربازی یاد می‌گیرید؟ خلاصه اینکه با وقت‌تان چه کار می‌کنید؟

پس اگر تخیل‌تان تحریک شده است، قلم و کاغذ بردارید و شروع کنید به نوشتن تا دست‌تان بیاید که در این شرایط کجا خواهید رفت و چه کار خواهید کرد.

@eudemonia
مهمترین ارزش‌های من چیست؟
۷ سؤال مهم برای سال جدید
(سؤال هفتم)

یادداشتی از #مارک_منسون(نویسندهٔ کتاب«هنر ظریف بی‌خیالی»)

۷. اگر قرار باشد فقط یک سال دیگر زنده بمانید، چه کار می‌کنید و دل‌تان می‌خواهد که بعد از مرگ‌ چطور یادتان کنند؟

خیلی از ما دوست نداریم به مرگ فکر کنیم، چون حال‌مان گرفته می‌شود. اما فکر کردن به مرگ خودمان به طرز شگفت‌انگیزی مزیت‌های کاربردی زیادی دارد، مثلا اینکه وادار می‌شویم دقیقا به چیزهایی فکر کنیم که در زندگی‌مان باارزش یا برعکس، بی‌معنی هستند.

وقتی کالج می‌رفتم، عادت داشتم در محوطه قدم بزنم و از مردم بپرسم که «اگه قرار باشه فقط یه سال دیگه زنده بمونی، چی کار می‌کنی؟» خیلی‌ها جواب‌های مبهم و کسل‌کننده‌ای دادند. چند نفری هم این قدر عصبانی شدند که نزدیک بود به روی من تُف کنند. سوالم باعث شد مردم جور دیگری به زندگی‌شان نگاه کنند و اولویت‌های‌شان را هدفِ ارزیابی مجدد قرار دهند.

چه میراثی از خودتان باقی می‌گذارید؟ وقتی مردید، مردم چه ماجراهایی در موردتان تعریف خواهند کرد؟ در اعلامیه‌ی ترحیم‌تان چه خواهند نوشت؟ اصلا چیز قابل توجهی از خودتان باقی گذاشته‌اید که یادتان کنند؟ اگر نه، خودتان دل‌تان می‌خواهد در موردتان چه حرف‌هایی بزنند؟ از همین امروز چطور می‌توانید زندگی کنید تا وقتی مردید، همان چیزهایی را در مراسم ترحیم‌تان بگویند که خودتان می‌پسندید؟

اما اگر دل‌تان می‌خواهد که در مراسم ترحیم‌تان از شما یک بُت بسازند و چیزهایی در موردتان بگویند که همه بدجوری تحت تأثیر قرار بگیرند، سخت در اشتباه هستید.

آدم‌هایی که احساس می‌کنند راه گم کرده‌اند و هیچ هدفی در زندگی‌شان ندارند، دلیلش این است که نمی‌دانند چه چیزی در زندگی برای‌شان اهمیت دارد و به چه ارزش‌هایی پایبند هستند.

اگر ارزش‌های زندگی‌تان را نشناسید، به احتمال زیاد به ارزش‌های زندگی دیگران چنگ خواهید انداخت و با اولویت‌های آدم‌های دیگری غیر از خودتان زندگی خواهید کرد. این طرز رفتار در واقع بلیت یک‌طرفه به مقصد روابط ناسالم و بدبختی محض است.

آنچه خواندید توصیه‌های جناب منسون به آدم‌هایی است که هنوز راه زندگی‌شان را پیدا نکرده‌اند. او معتقد است آدم‌هایی در پیدا کردن هدف زندگی‌شان موفق‌تر هستند که از خودشان فراتر بروند و بتوانند دنیا را بدون وجود خودشان تصور کنند.

منبع:
https://goo.gl/pH93hY

@eudemonia
«چون مقصدی ندارم
هرگز راه گم نمی‌کنم...»
یی‌کی‌یوُ بوُدیست ذن‌گرای ژاپنی

انتشارات آنگاه
@angahbooks
خیلی تعطیلات خوشایندی نیست؟

نویسنده:
#راس_هریس
مترجم: #سحر_محمدی
(ویرایش در کانال «خوب زیستن»)

▪️ما می‌گوییم "تعطیلات خوش"، اما حقیقت این است که برای بسیاری از ما ایام عید چندان عالی نیست و ترکیبی از لذت و دلواپسی است. شخصاً چندین سال تعطیلات بسیار بدی را گذراندم، از طلاق‌های دشوار گرفته(اول والدینم، بعدها هم خودم!) تا مرگ یکی از عزیزان و یا دعواهای خانوادگی و موارد دیگر.

▪️حال بیایید بررسی کنیم: هنگامی که تعطیلات می‌رسد، منابع بالقوه‌ی زیادی برای استرس و رنج وجود دارد. برای برخی افراد این زمان، موقع احساس تنهایی شدید است؛ به دلایل زیادی، شما ممکن است احساس انزوا، بریدگی یا جدایی از دیگران داشته باشید. برای برخی دیگر از افراد زمانی برای غم و اندوه است، به ویژه اگر یکی از عزیزان‌تان در بستر بیماری است یا فوت کرده است، یا این که اولین عیدی است که او از میان شما رفته است. و تقریباً برای اکثر ما، این استرس‌های همیشگی وجود دارد: خرید هدیه (چه چیز بخریم، چقدر هزینه کنیم، آیا از این خوشش خواهد آمد یا نه؟)، موقعیت‌های اجتماعی چالش برانگیز (خویشاوندان دشوار، بحث و جدل‌های خانوادگی و فامیلی)، تعارض با توقعات خانوادگی (چه روزی به دیدن کدام یک از اقوام و اعضای خانواده باید برویم و چه مراسمی را با چه کسی جشن بگیریم؟) یا صرفاً درگیری‌هایی که برای میزبانی کردن از مهمانان داریم.

▪️برای بسیاری از ما شکاف بزرگی وجود دارد میان "ایام عید"ی که در فرهنگ عمومی معنا دارد - شادی، دید و بازدید از دوستان و اقوام، لذت بردن از دورهمی‌ها و جشن‌ها- و آن چیزی که در زندگی واقعی تجربه می‌کنیم. و همین امر به خودی خود در صدر تمام انواع استرسی که می‌تواند به همراه داشته باشد ممکن استبه ناکامی و ناامیدی منتهی شود.

▪️بسیار خب، چه کار می‌توانیم بکنیم تا در این ایام تعطیل بتوانیم استرسی را که به‌طور اجتناب‌ناپذیر همراه آن می‌آید، مدیریت کنیم؟

▪️آنچه در جواب این سؤال می‌خواهم بگویم یک تمرین ساده است؛ کاری که می‌تواند به شما کمک کند که وقتی شرایط سخت می‌شود با آن به خوبی مواجه شوید. آنچه در ذهن من است تمرین «شفقت» است- که اساساً به معنای تصديق رنجی که می‌برید و پاسخ مهربانانه دادن به آن است.

▪️در طول تعطیلات هرگاه شرایط سخت و ناراحت‌کننده‌ای به وجود آمد آن را تصدیق کنید. لحظاتی درنگ کنید و تمام ناامیدی و ناکامی خود را و هیجانات ناخوشایندتان را به معنای واقعی تصدیق کنید. با پذیرندگی و صداقت تصدیق کنید که دردناک‌اند. آنگاه به دردی که دارید با گرمی واقعی و مهربانی پاسخ دهید؛ با خودتان همان‌گونه‌ رفتار کنید که با فردی که دوستش دارید (اگر در شرایط شما بود) رفتار می‌کردید.

▪️البته که تمرین
«شفقت به خود» به طرز جادویی و معجزه‌آسا تعطیلات شما را "شاد، شاد، شاد" نخواهد کرد. اما به شما کمک خواهد کرد تا با این چالشها بهتر مواجه بشوید.

▪️در همین زمان، مترصد فرصت‌هایی باشید که در حق دیگران هم مشفق باشید. مطمئناً، آن‌ها هم احتمالاً درگیری‌هایی دارند. اگر شما بتوانید هنگامی که یکی از عزیزان‌تان لحظات دشواری دارد در کنارش باشید، و به شیوه‌ای حمایتگرانه و مهربانانه با او برخورد کنید، یکی از بهترین هدایایی است که می‌توانید به او بدهید.

@happinessnet
https://t.me/eudemonia
ناب‌ترین حکمت‌ها هم نزد کسی که «تمایل» ندارد و هنوز آماده شنیدن آن‌ها نیست، یکسره حرف مفت است، بولشت محض.
#تمایل
#پذیرش

@mashghesiah
@eudemonia
Forwarded from Forgiveness.therapy.iran
وقتي دردي داري به آن توجه كن.
زندگي در تلاش است چيزي به تو بياموزد
@forgivenesstherapyiran
دیوارنویسی
«حقیقت رو بگو، حتا با صدای لرزون...»

کانال تلگرام انتشارات آنگاه
@angahbooks
نکاتی پیرامون تاب‌آوری

▪️واژۀ تاب‌آوری ممکن است تمام درگیری‌ها، سختی‌ها و موانعی را که تا به حال شما را در زندگی عذاب داده‌اند به ذهن‌تان متبادر کند. ممکن است به این فکر کنید که چقدر سخت است از برخی از آن شرایط ناگوار کمر راست کنید. ممکن است فکر کنید: «من تاب‌آوری بالایی ندارم، چقدر باید تلاش کنم که خودم رو بعد از اون موانع و مشکلات دوباره بسازم».

▪️حتی اگر یکی از این افکار را دارید، باز هم شاید یکی از افراد تاب‌آور باشید. شما در زندگی بارها رنج کشیده‌اید، مبارزه کرده‌اید، متوقف شده‌اید و هنوز زنده‌اید.

▪️ما معمولاً فکر می‌کنیم افراد تاب‌آور و انعطاف‌پذیر افرادی هستند که اصلاً تحت تأثیر چالش‌های زندگی قرار نمی‌گیرند، و همیشه با لبخند به مواجهه با مشکلات می‌روند.

▪️اما اگر فردی در مواجهه با سختی هیچ ناراحتی و پریشانی احساس نکند، این نشان‌دهندهٔ تاب‌آوری‌اش نیست. بلکه فردی که در مواقعی احساس ناتوانی می‌کند، هیجانات منفی شدید را احساس می‌کند اما باز سعی می‌کند راه دیگری را امتحان کند، اوست که تاب‌آوری‌اش را به نمایش می‌گذارد.

▪️اگر بخواهیم خیلی ساده تعریف کنیم، باید بگوییم: تاب‌آوری توانایی انطباق و سازگاری است، زمانی که با سختی، بحران، ضربه، یا فاجعه‌ای مواجه می‌شویم. به عبارتی هنگامی که واقعیت به ما یکی از آن سیلی‌هایش را می‌زند.

▪️اگر بر اساس این تعریف بخواهیم ارزیابی کنیم، همگی ما در زندگی‌مان در جاهایی تاب‌آوری‌مان را نشان داده‌ایم. فقط برخی افراد ممکن است نسبت به دیگران تاب‌آوری بالاتری داشته باشند.

▪️ اما تاب‌آوری یک ویژگی یا خصلت پایدار شخصیتی نیست که شما آن را یا داشته باشید یا نداشته باشید. تاب‌آوری یک «توانایی آموخته‌شده» است، که هر کسی می‌تواند آن را بیاموزد و در خود بپرورد.

#سحر_محمدی
(ویرایش در کانال «خوب زیستن»)

#تاب‌آوری

@happinessnet
https://t.me/eudemonia
Forwarded from سیاهمشق
هیچوقت برای هیچکاری دیر نیست.
هیچوقت.
تفاوت، تنها در احتمال به نتیجه رسیدن است.

(این را دارم در پاسخ به پرسش مقدر آدمهای بدبین و تلخ اندیش مثل خودم می گویم.)
بله، تفاوت در احتمال به نتیجه رسیدن است.
شروع تمرین دو و میدانی برای جابجایی رکورد دو صد متر برای آدم شصت ساله دیر نیست. فقط احتمال تحقق آن کم است. کمتر از یک آدم بیست ساله. وگرنه جابجایی این رکورد برای آدم بیست ساله ای که تمرین دو و میدانی را شروع کند هم هنوز در دایره احتمالات است. گیرم احتمالی بیشتر. بیشتر از یک شصت ساله.
و یادمان باشد که ما آدمیان اساسا موجوداتی ممکن الوجودیم که در دایره احتمالات نفس می کشیم.
اینها را برای آن بدبین تلخ اندیش گفتم.

وگرنه به احتمال قریب به یقین کاری که آن آدم شصت ساله می خواهد شروع کند و نمی کند و گمان می کند که دیگه دیر شده، شروع تمرین وزنه برداری برای ثبت رکورد جدید و مدال طلای المپیک نیست.
احتمالا شروع یک رژیم غذایی سالمتر یا نیمساعت ورزش روزانه سبک یا ترک سیگار یا نوشتن یک داستان کوتاه یا خواندن یک رمان بلند یا ثبت نام در کلاس خطاطی یا ادامه تحصیل یا آشتی با برادری که بیست سال است از هم دلخورند یا رفتن به سفری که چهل سال است حسرتش را می خورد یا ازدواج مجدد بیست سال پس از جدایی است.
چیزهایی که احتمالشان بیشتر از جابجایی رکورد دو صد متر المپیک است.
هیچوقت دیر نیست. احتمالا هیچوقت دیر نباشد. برای هیچکاری.

@mashghesiah
Forwarded from تلخ مثل عسل
وقتی رویدادی شبیه به سیل ویران‌گر این ایام رخ می‌دهد واکنش نخست اکثر ما انکار و انتظار است. کسی گویی در ما منتظر نشسته تا بفهمد خبر صحیح نبوده یا میزان فاجعه آن‌قدر نیست یا اولیای امور لابد با واکنش سازنده توانسته‌اند شرایط را کنترل کنند. کمی بعدتر وقتی می‌فهمیم شرایط از آن‌چه می‌پنداشتیم بدتر است، خشمگین می‌شویم و این خشم ریشه در انتظار و اضطراب پیامدش دارد. ما شبیه کودکانی می‌شویم که توقع داریم والدین‌مان برابر مشکلات روزگار از ما مراقبت کنند و هرگونه ناتوانی آنها را در این مسیر با خشم پاسخ می‌دهیم چون ما را به آسیب‌پذیری خویش واقف می‌کند. همین‌جاست که خشم به سمت جانشینان والدین در زمین و آسمان هدایت می‌شود: از دولت و حکومت گرفته تا خداوند و کائنات، بسته به باور و اعتقاد؛ هدف خشم ما خواهند بود. پرخاش‌گر می‌شویم و نازک‌دل، چون به همان اندازه که خشمگینیم و حتا بیشتر ، حالا هراسیده و ترس‌خورده نیز هستیم. تماشای مرگ دیگری، امکان مردن ما را به یادمان میاورد، دیدن آسیب‌پذیری همسایه، احتمال آسیب برخویشتن را باورپذیر می‌سازد و این خود بانی اضطراب است. برای رهایی ازین اضطراب بسیاری از ما به مسکن‌های همیشگی خود پناه می‌بریم. به چیزهایی شبیه پرخوری، ولخرجی، الکل، هم‌آغوشی،خوابیدن افراطی و...استیصال ما در حل مساله‌ای شبیه سیل، با این مسکن‌های موقت، اندکی تسلا می‌یابد، اما برطرف نمی‌شود.پس پرت می‌شویم به اندوه، به نومیدی، و باورِ سراب‌گونِ هرگز هیچ چیز درست نمی‌شود بر جان‌ما تسلط می‌یابد.
این همه را نوشتم تا بگویم عزیز من، کمتر و بیشتر جملگی همینیم. سیل نه فقط سرزمین مادری را در هم کوفته که ساختار روانی یکایک ما را نیزمرعوب جریان ویرانگرش کرده، پس چیزی برای شرمندگی نیست. اگر به خود خشمگینت نگاه می‌کنی، یا پرخوریت را می‌بینی یا شاهد این هستی که از روی اخبار مربوط به فاجعه عبور کرده، کانال تلویزیون را عوض می‌کنی؛ هیچ‌کدام عجیب و پلشت نیست، یا نشانه اینکه من و تو آدم‌های خوبی نیستیم، این فقط نشان‌دهنده این نکته است که ما انسانی هستیم با تمام ضعف‌ها و قوت‌های انسانی.پذیرفتن همین نکته، به خویش مجالی برای ابراز اندوه و ترس دادن، دست از ملامت دنیا و عقبا برداشتن؛ کمک‌مان می‌کند تا به مرحله بعد برسیم. این‌که حالا به رغم بروز فاجعه از دست و زبان ما برای آسیب‌دیدگان چه برمیاید؟ چه می‌توانیم بکنیم تا اندکی هم شده از میزان مصیبت آدمها بکاهیم. باور نکنیم کاش که هیچ کاری از دست‌مان برنمیاید. قبل از این ایام هم نوشتم در زمانه‌ای به سر می‌بریم که برافروختن چلچراغ از عهده اکثر ما خارج است اما مباد که این مانع شود تا شمعی روشن کنیم. همان یک ذره کمک شاید آب و نان خانواده گرفتار بلای سیل را برای چند روزتامین کند، همان اندکی پول شاید خشت شود و دیوار خانه‌ای را از نو بچیند. هیچ کدامِ ما به تنهایی نمی‌تواند ویرانی‌های این ایام را جبران کند اما ما با هم شاید بتوانیم از شدت مصیبت بکاهیم. پس مایوس نمان، امید از زمین و آسمان برداراما به همسایه و هم‌میهن خویش امیدوار بمان؛ ما کنار هم روزهای سخت‌تر از این را نیز از سر گذارنده‌ایم.
@amirhkamyar
#امیرحسین_کامیار
Forwarded from آرش عباسی
چنانچه دنبال راه مطمئنی برای کمک به امداد رسانی به هموطنان سیل‌زده سراسر کشور هستید جمعیت مستقل امداد دانشجویی–مردمی امام علی یک سازمان مردم نهاد، مستقل، غیر دولتی و غیر سیاسی است

🆔 @imamalisociety
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نزاع درونی
یکی از تفاوت‌های رویکرد #اکت با رویکردهای شناختیِ رایج در این است که در اکت با افکار و احساسات نابجا وارد چالش نمی‌شوند. در این ویدئو #راس_هریس با استفاده از تمثیل صفحۀ شطرنج دلیل این عدم چالش را توضیح می‌دهد.
#جداسازی
#خود_مشاهده‌گر
#ذهن‌آگاهی

ترجمه و زیرنویس از #حسین_محمدی‌زاده
(ترجمهٔ این انیمیشن به پیشنهاد کانال «خوب زیستن» و برای نشر اختصاصی در این کانال انجام گرفته است)

@eudemonia