خوب زيستن|بابک عباسی
2.99K subscribers
765 photos
416 videos
36 files
584 links
آموزش ْ پُر کردن ظرف نیست، برافروختن آتش است.

مهر ۱۳۹۶
@BabakAbbaasi
Download Telegram
🌀 تاب‌آوری چیست؟ 🌀

▪️ افراد منعطف و با تاب‌آوری بالا، افرادی هستند که با شرایط استرس‌زا و موقعیت‌های زندگی به سادگی منطبق می‌شوند. البته این بدین معنا نیست که آنها هیجانات منفی را تجربه نمی‌کنند، بلکه برای آنها نیز رویدادهای سخت و استرس‌زا رخ می‌دهد و به تبع دچار هیجانات منفی می‌شوند. اما آنها با انجامِ اقدامات مؤثر و انتخاب یک نگرش درست، با رویدادهای بیرونی و شرایط ناگوار مقابله می‌کنند.

▪️خبر خوب آن است که «تاب‌آوری» یک ویژگی ذاتی نیست که از ابتدا در افراد وجود داشته باشد یا نباشد. این ویژگی قابل یادگیری است، عوامل متعددی در ایجاد آن نقش دارند که با تمرین روی آنها می‌توانیم تاب‌آوری و انعطاف‌پذیری را در خود افزایش دهیم.

#تاب_آوری
#انعطاف_پذیری_روانی

@happinessnet
🆔@Eudaemonia
درس‌های طبیعت برای زندگی/ آلن دوباتن

طبیعت باور اشتباه و دردناک ما را درباره اینکه گمان می‌کنیم آزادیم، اصلاح می‌کند. این تصور که فکر می‌کنیم آزادیم تا سرنوشت خود را آن طور که دوست داریم شکل دهیم، تبدیل به جهان‌بینی اصلی دوران ما شده است: همواره تشویق می‌شویم که تصور کنیم می‌توانیم در طول زمان زندگی‌ مطلوب‌مان را شکل دهیم، روابط‌مان را به شکل دلخواه ترتیب دهیم و کار و هستی‌مان را مطابق میل‌مان تنظیم کنیم. این سناریوی امیدوارکننده، عامل رنجی اضافه و غیرضروری شده است.

چیزهای زیادی هست که می‌خواهیم از آنها اجتناب کنیم؛ چیزهایی که بخش عظیمی از زندگی‌مان صرف نگرانی بابت آنها می‌شود و و پس از آن که ناگزیر خود را بر ما تحمیل می کنند، زندگی‌مان تلخ می‌شود.

اما اجتناب ناپذیری در طبیعت، اصل اساسی است: درختان برگریز، باید با پایین آمدن دما در پاییز، برگریزان را تجربه کنند. قوانین طبیعت با قوایی اعمال می‌شوند که کسی آنها را انتخاب نکرده است و کسی را یارای مقاومت در برابر آن نیست و استثنایی ندارد.

وقتی طبیعت را در نظر می‌گیریم (مثلا یک جنگل در پاییز، یا چرخه تولید مثل یک ماهی قزل آلا را)، شاهد قوانینی هستیم که ساختار غیر قابل انکار آنها بر خودمان نیز اعمال می‌شود. ما نیز باید بالغ شویم، تولید مثل کنیم، سن مان بالا می‌رود، بیمار می‌شویم و می‌میریم. ما همچنین با مشکلات زیادی روبه‌رو هستیم: هرگز دیگران را درک نمی‌کنیم؛ همیشه با اضطراب‌های بنیادین مواجه خواهیم شد؛ هرگز نمی‌دانیم که چطور باید خودمان را جای شخص دیگری بگذاریم؛ به طور حتم آرزوهایی بیش از حد توانمان داریم؛ و بالاخره متوجه می‌شویم که نمی‌توانیم – در مسایل مهم – آن‌طور که می‌خواهیم باشیم.

آنچه بیش از هرچیز از آن می‌هراسیم، خلاف خواست‌مان، بالاخره اتفاق می‌افتد. اما اگر این موضوع را به عنوان اصل طبیعت بپدیریم، از تلخی و فشار آن کاسته می‌شود. درمی‌یابیم که محدودیت‌‌ها به هیچ وجه تنها مختص ما نیستند. به عبارتی، در صحنه‌های جذاب و باشکوه طبیعت (مانند تماشای چرخه زندگی یک فیل و انفجار آتشفشان)، طبیعت ما را از تمایلاتمان جدا می‌کند تا رنج‌مان را شخصی کند و مانع رنج‌مان شود.

کار اصلی فرهنگ باید این باشد که به یادمان بیاورد که قانون طبیعت، همان‌طور که بر درختان و ابرها و صخره‌ها حاکم است، بر ما نیز حاکم است. هدف ما این است که دریابیم درحالی که قدرت محدود‌مان جایی متوقف می‌شود – جایی که ما هیچ گزینه‌ای نخواهیم داشت جز اینکه به نیروهایی که بی‌نهایت بزرگ‌تر از خودمان هستند بپیوندیم.

@Eudaemonia

https://www.radiozamaneh.com/404143
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حسادت‌ هایتان را سرکوب نکنید، آنها حاوی اطلاعات مهمی دربارهٔ #ارزش‌ها و اهداف شما هستند.

@Eudaemonia
اگر بخواهیم فقط یک تعلیم از رویکرد #اکت معرفی کنیم که گویای لُب و گوهر این رویکرد باشد، آن تعلیم این است: به جای #اجتناب از تجربه‌های منفی به سمت #پذیرش آنها بروید.

استعارهٔ «مهمان ناخوانده» که استیون هِیز آن را از #مثنوی مولانا جلال‌الدین برگرفته است، یکی از مؤثرترین تمثیل‌هایی است که راه درستِ کنار آمدن با عواطف ناخوشایند را نشان می‌دهد.
انیمیشن زیر بیان بسیار ساده‌شده‌ای از این استعاره است👇🏼👇🏼👇🏼
@Eudaemonia
Forwarded from دغدغه ایران
چگونه هم‌وطن باشیم
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی – 28/5/1397)
زوج جوان برای درد ساده پای بیمار مراجعه کردند ولی اسکن استخوان‌های کل بدن که شاید برای تشخیص علت درد مفصل پا ضرورت هم نداشت چیز دیگری نشان داد. توموری در استخوان‌های قفسه سینه آشکار شده بود. زندگی به یکباره به هیچ تبدیل شده بود.
چهل و هشت ساعت طول نکشید تا تصاویر ام‌آر‌آی و سی‌تی‌اسکن بیمار آماده شود. پزشک تصویربردار، متخصص خوش‌خلق فوق‌العاده‌ای بود که صدا و توضیحاتش آرامش می‌داد. چند ساعت بعد فایل تصاویر را – بدون آن‌که بیمار بداند - برای یکی از مهم‌ترین مراکز سرطان‌شناسی آمریکا ارسال کرده بود، جایی که خودش آموزش دیده بود. تشخیص آمریکایی‌ها: یکی از بدترین انواع سرطان‌های استخوان و ضرورت خارج کردن فوری تومور. نشانی مطب یک متخصص سرطان‌های استخوان را به زوج جوان داد و دعای خیر بدرقه‌شان کرد.
انتظار ملاقات پزشک سه ساعت طول کشید. پیرمرد لاغراندام ساده‌پوش، عکس‌ها را که رو به روی نور گرفت، در کمال تعجب، گفت جای نگرانی نیست، هیچ ضرورتی برای جراحی وجود ندارد. بگذارید سر جایش باشد. همسرش اول فکر کرد پزشک نمی‌خواهد خبر بدی به بیمار بدهد و بعداً به خودش خواهد گفت، اما پیرمرد اصرار داشت که هیچ چیز مهمی نیست. اصرار زوج را که دید به سختی پذیرفت بیمار را راهی نمونه‌برداری کند. پزشک تصویربردار که تا روز قبل اصرار به جراحی داشت، بعد از شنیدن نظر پیرمرد، نظر همکار آمریکایی‌اش را رها کرده و می‌گفت هر چه این مرد بگوید درست است.
همسرش فردا پنهانی با عکس‌ها دوباره راهی مطب پیرمرد شده بود. این بار انتظار بیش از سه ساعت طول کشید، پیرمرد پزشک که شیوه رفتارش با همه بیماران یکسان و منحصربه‌فرد بود، باز هم اصرار داشت که هیچ عملی ضرورت ندارد، اما دست آخر گفته بود اگر اصرار دارید که تومور داخل بدن نباشد، جراحی‌اش کار من نیست، شما را به دوستم معرفی می‌کنم، کارتان را به سرعت انجام می‌دهد.
زوج جوان روزهای بعد دریافته بودند که پیرمرد، هم‌وطنی زرتشتی است و از برترین پزشکان و جراحان رشته تخصصی خودش حتی در جهان و بقیه پزشکان درباره‌اش حکایت‌ها گفتند. هم‌وطن زرتشتی زوج را به جراح قفسه سینه‌ای که مسلمانی از تبار سیّدها بود معرفی کرد. جراح قفسه سینه، شصت‌وچند ساله‌ای خوش‌خلق، به غایت اخلاقی، مهربان و اهل شوخی؛ شیک‌پوش با کراواتی که حتی در مطب هم می‌پوشید. خودش با بیمارستان هماهنگ کرده بود و بستری شدن بیمار برای عمل فقط 48 ساعت بعد رخ داد. خوش‌گفتاری و خوش‌رفتاری سیّد شیک‌پوش تا آخرین لحظه که به سمت اتاق عمل می‌رفت، قوت قلبش بود.
سیّد خوش‌خلق کراواتی مهربان، یک‌ونیم ساعت بعد تومور را در یک ظرف استیل تحویل همسرش داده بود تا تحویل آزمایشگاه پاتولوژی بدهد. ده روز بعد نتیجه پاتولوژی نشان داد تشخیص پیرمرد درست و تشخیص مرکز سرطان‌شناسی آمریکا اشتباه بود. جای عمل جراحی اما تا مدت‌ها بعد درد می‌کرد و چند بار دیگر هم برای بررسی‌های بعد از عمل راهی مطب سید شیک‌پوش کراواتی شدند. برعکس رسم خیلی از پزشک‌های این زمانه که وقت ندارند، او با حوصله و وقت فراوان بیمار را معاینه می‌کرد، شیرین سخن می‌گفت و شوخی می‌کرد؛ و عجیب‌تر این‌که هرگز پول ویزیت نگرفت؛ خود را متعهد به بهبودی بیمار بعد از عمل می‌دانست. تلفن بیمار را هم پاسخ می‌داد. همسر بیمار آخرین بار وقتی از مطب خارج می‌شدند پرسیده بود:آیا همه پزشک‌های نسل شما این گونه هستند؟ تصورش این بود که هر قدر به زمان حال نزدیک‌تر شده‌ایم، پزشک‌ها کج‌خلق‌تر، مادی‌تر، کم‌سخن‌تر و خشن‌تر شده‌اند.
بیمار حس خوبی داشت. یک آموزش‌دیده آمریکا، یک هم‌وطن زرتشتی و یک سید شیک‌پوش خوش‌سخن کراواتی تیم درمانش بودند. پزشکان دیگر وقتی درباره تخصص ستودنی هم‌وطن زرتشتی‌اش می‌گفتند، احساس غرور می‌کرد. یک ماه جهنمی پایانی خوش یافته بود، اما قریب یک ماه تجربه بودن در کنار سه هم‌وطن متخصص، خوش‌خلق، اخلاق‌مدار و مهربان برای‌شان تجربه‌ای بی‌نظیر بود. زیبا بود که هیچ خط فاصلی شیعه سید شیک‌پوش کراواتی را از زرتشتی کاربلد جدا نمی‌کرد. هر سه در سه صفت شریک بودند: تخصص، اخلاق انسانی و تعهد به حقوق شهروندی بیمار. آن‌ها در میان موج‌های بی‌اعتمادی و بی‌اخلاقی این روزها، سه هم‌وطن یافته بودند. آن‌قدر دل‌شان قرص شده بود و خوشحال که یکی‌شان از من به اصرار خواست درباره این سه هم‌وطن‌شان بنویسم. این پیام قدردانی آن‌ها و به همان اندازه، درباره این‌که چگونه هم‌وطن باشیم: با تخصص، اخلاق انسانی و تعهد به حقوق شهروندی، بدون تبعیض.
(این متن را اگر می‌پسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.) @fazeli_mohammad
▪️روزی نیست که در مطبوعات و رسانه‌ها خبری از #خودکشی نخوانیم و نشنویم(امروز هم اگر خبری در این مورد نخوانده‌اید، این یادداشت جای خالی آن خبر را پر خواهد کرد).

▪️گویا چند سالی است میزان خودکشی خصوصا بین نوجوانان بالا رفته است(چند هفته پیش شاهد چنین صحنه‌ای بودم. دختر نوجوانِ یکی از همسایه‌ها خودش را از طبقهٔ چهارم انداخته بود پایین و خانواده‌اش بالای سرش رسیده بودند و با شیون بر سر و صورتشان می‌کوبیدند که این چه کاری بود با خودت کردی. خوشبختانه آن دختر نمُرد. خبر هم ندارم با چه کیفیتی زنده ماند).

▪️اقدام به خودکشی جایی است که #انعطاف_‌پذیری_عاطفی به پایین‌ترین حد خود می‌رسد و دیگر تابی برای #تاب_آوری باقی نمی‌ماند.
و البته لازم نیست حرف خودکشی باشد تا به اهمیت این سؤال پی ببریم که چطور می‌توانیم تاب‌آوری و انعطاف‌پذیری عاطفی را در خود و اطرافیان و فرزندان‌مان بالا ببریم.

رویکرد #پذیرش_و_تعهد

انیمیشینی دربارهٔ خودکشی
👇🏼👇🏼👇🏼
@Eudaemonia
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وفور در بسندگی است؛ باز هم دربارهٔ خوشی‌های کوچک

@persianschooloflife
پُست مرتبط:
https://t.me/eudaemonia/281

@Eudaemonia
Forwarded from اتچ بات
دانشگاه‌ چه کاری انجام نمی‌دهد؟
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
📚دانشگاه هاروارد در آمریکا – تأسیس 1636 میلادی - سالیان سال است که در صدر فهرست برترین دانشگاه‌های دنیا قرار دارد. هاروارد – در کنار چند دانشگاه دیگر - به نوعی نماد دانشگاه‌های برتر در جهان نیز هست. هری لویس (Harry Lewis - 1947) متخصص ریاضیات و علوم کامپیوتر که در فاصله 1995 تا 2003 رئیس کالج هاروارد بوده در کتابی با عنوان انگلیسی «نخبگی بدون روح» که توسط «مرتضی مردیها» به فارسی با عنوان «نگاهی انتقادی به دانشگاه هاروارد» (1395) منتشر شده است، به شیوه‌ای متفاوت به دانشگاه و وظایف آن می‌نگرد. کتاب درباره دانشگاه هاروارد است اما بخش مهمی از آن درباره هر نظام دانشگاهی و بالاخص دانشگاه در ایران نیز صادق است.

📚ایده اصلی لوییس این است که دانشگاه‌ها نقش تربیتی خود را در قبال دانشجویان کارشناسی فراموش کرده‌اند. دانشگاه‌ها به دانشجویان کمک نمی‌کنند تا هدف‌های بزرگ‌تری برای زندگی‌شان تعریف کنند و هنگامی که کالج را ترک می‌کنند انسان‌های بهتری شده باشند. او می‌نویسد «وقتی سخنرانی‌های مدیران دانشگاهی را مطالعه می‌کنید ... به ندرت چیزی درباره قدرت شخصی، یکپارچگی شخصیتی، مهربانی، همکاری، و این‌که چطور جهان بهتری بسازیم پیدا می‌کنید.»

📚لوییس عبارتی از یورگه دومینگوئز را درباره آموزش ذکر می‌کند که بسیار تأمل‌برانگیز است: «آموزش لیبرال چیزی است که پس از فراموش کردن چیزهای اولیه‌ای که به شما آموخته بوده‌اند، هم‌چنان در ذهن شما باقی مانده است. با چنین معیاری، فارغ‌التحصیلان کالج‌های امروزی چه چیزی را با خود از دانشگاه یادگار می‌برند؟» و خودش درباره دانشگاه می‌گوید «... به جای آن‌که استخوان‌بندی اخلاقی دانشجویان را محکم کنیم آن‌ها را با آب‌نبات خوشحال و راضی می‌کنیم.»

📚لوییس علاوه بر این‌که نشان می‌دهد حتی هاروارد نیز فهمی سطحی و ضعیف از هدف آموزشی خود در دوره کارشناسی دارد، به مصائب رقابت علمی در بین اساتید برای کسب ارتقا و جایگاه شغلی بهتر نیز می‌پردازد. او نشان می‌دهد که رقابت برای نوشتن مقالات هر چه بیشتر استادان تازه‌کار را وادار می‌کند چیزهایی بنویسند که زودتر در مجلات پذیرفته می‌شوند و در نهایت نتیجه می‌گیرد اساتید در طی فرایندهای آکادمیک به کسانی تبدیل می‌شوند که به قلب و روح دانشجویان توجهی ندارند و صرفاً بر ذهن ایشان متمرکز می‌شوند. «هیچ فشار رقابتی‌ای بر اساتید اعمال نمی‌شود تا آن‌ها را وادار کند از دانشجویان انسان‌های بهتری بسازند.»

📚لوییس معتقد است هاروارد به دانشجویان درس می‌دهد اما آن‌ها را خردمند بار نمی‌آورد. دانشگاه دیگر دانشجویان را برای مسئولیت‌پذیری در برابر جامعه - جامعه‌ای که به آن‌ها اجازه و امکانات داده تا در بهترین دانشگاه تحصیل کنند – تربیت نمی‌کند. دانشگاه حتی دانشجویان را برای طرح سؤالات بنیادین در زندگی سیاسی و اجتماعی هم آماده نمی‌کند. دانشگاه تحت تأثیر نظام ارتقای اساتید، پولی‌شدن روابط، توسعه ورزش حرفه‌ای (در دانشگاه آمریکایی) مبتنی بر پول، و عواملی دیگر، دانشجویان را برای زندگی در جامعه آماده نمی‌کند.

📚آن‌چه لوییس می‌گوید درباره هاروارد – برترین دانشگاه دنیا – است که حداقل از نگاه اول، سهمی بزرگ در تخصص‌ها و تحقیقات در جهان دارد؛ ولی وظیفه تربیتی و اجتماعی‌اش را درست انجام نمی‌دهد. خوانندگان کتاب که خود تجربه دانشگاه ایرانی را – بالاخص در یک دهه گذشته داشته باشند – در تطبیق دادن بسیاری از ایده‌های کتاب «نگاه انتقادی به دانشگاه هاروارد» با شرایط دانشگاه ایرانی مشکلی نخواهند داشت. استاد و دانشجو با خواندن این کتاب با نگاه دیگری به وظیفه و مسئولیت دانشگاه آشنا خواهند شد.
(این متن را اگر می‌پسندید، برای دیگران نیز ارسال کنید.) @fazeli_mohammad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آيا ازدواج به دردسرش مى‌ارزد؟
بهتر است جدایی سخت باشد يا آسان؟

#ازدواج #رابطه

پست مرتبط: https://t.me/eudaemonia/183
@persianschooloflife
@Eudaemonia
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوران مجردى، حافظه، و فراموشی

ترجمه: پريسا ميرزاجانى
صدا: ايمان فانى
#رابطه #ازدواج
@persianschooloflife
@Eudaemonia
گفت‌وگو با استیون هِیز، بنیان‌گذار رویکرد پذیرش و تعهد(ACT)
ترجمۀ علی فیضی


▪️انتشارات نیوهاربینگر: در کتاب «از ذهنت بیرون بیا و زندگی کن»[ترجمۀ علی صاحبی و مهدی اسکندری، نشر دانژه] شما با بسیاری از انگاره‌های اساسی روانشناسی مخالفت می‌کنید. به‌عنوان‌مثال می‌گویید: پذیرش دردی که فرد می‌کشد گامی به‌سوی رهایی او از رنج است یا اینکه: ما فرض می‌کنیم رنج کشیدن طبیعی است و آنچه نامعمول است دیدن فردی است که یاد می‌گیرد تا به آرامش ذهنی برسد. چطور شد به افکاری رسیدید که با بسیاری از مدل‌های اخیر روانشناسی در تضاد است؟

▪️استیون هِیز: درواقع به‌سختی می‌توان گفت که ایده فراگیر بودن رنج آدمی فکر نویی است. به‌عنوان‌مثال بسیاری از سنت‌های معنوی و مذهبی ما بابیان این نکته آغاز می‌شوند و سنت‌های مبتنی بر علم روان‌درمانی نیز به‌طور غیرعمدی این باور را در دل خود دارند؛ هرچند به نظر نمی‌رسد کسی متوجه این نکته باشد. در هر پیشنهاد پژوهشی که به دنبال گرفتن بودجه است شما بخشی را می‌بینید که در آن به گستردگی یک مشکل فرضی در جامعه اشاره می‌شود. همین‌طور ما در نوشته‌های عامه‌پسند هم به‌وفور داستان‌هایی درباره تعداد زیاد و باورنکردنی افراد آزاردیده یا معتاد یا دچار مشکلات رابطه‌ای یا اختلال روانی یا تنش محیط کاری می‌خوانیم.

▪️برای دیدن حقیقت آنچه در این کتاب نوشته‌ام کافی است لحظه‌ای درنگ کنید و از خود بپرسید: چه می‌شود اگر همه این مشکلات را باهم جمع بزنیم؟ آن موقع چه تعداد از افراد عضو گروه‌های دچار شرایط نابهنجار نخواهد بود؟ وقتی سؤال را به‌خوبی بپرسید سؤال درست جلوی روی شما است: درد بهنجار است نه شادمانی. بسیاری از افرادی که می‌شناسم اطلاعات شخصی لازم را برای رسیدن به چنین نتیجه‌ای دارند. فقط از خود بپرسید: چه تعداد از افرادی که می‌شناسم بارها دچار مشکلاتی ازاین‌دست نشده‌اند؟

▪️به نظر می‌رسد توطئه‌ای در سکوت جریان دارد چون به ما گفته‌شده است شادمانی بهنجار است. ما به همین خاطر تمایل داریم تا درباره دشواری‌های زندگی ساکت بمانیم چون اگر صدایمان را دربیاوریم معنی‌اش این خواهد بود که نابهنجار هستیم. چون بسیاری از افراد همین راز را در سینه پنهان نگه می‌دارند ما احساس انزوا و تنهایی می‌کنیم. این حرفه‌ها به این معنی نیست که شما نمی‌توانید شادمان باشید اما بایستی یاد بگیرید از دام‌هایی که ذهنتان درراه شما پهن می‌کند دوری‌کنید. دلیل گستردگی رنج آن است که ما با آن خیلی بد تا می‌کنیم.

▪️راه‌حل طبیعی و عقلانی در مواجهه با مشکل این است که تشخیص بدهیم چطور از دست آن خلاص بشویم و بعد همین اتفاق هم می‌افتد. در دنیای بیرون از ذهن توانایی ما برای انجام این کار به ما اجازه داده تا کره زمین را فتح کنیم؛ اما این شیوه مقابله با مسائل فقط در دنیای بیرون از ذهن کاربرد دارد؛ اما ما این نکته را تشخیص نمی‌دهیم و سعی می‌کنیم تا با مشکلات روانی هم از طریق خلاص شدن از دست آن احساسات دردناک، خاطرات بد یا افکار نگران‌کننده مقابله کنیم تا درنهایت به شادمانی برسیم. این راه‌حل فایده‌ای ندارد.

▪️علم مدرن به ما نشان داده که استفاده از چنین راه‌حلی یکی از مطمئن‌ترین راه‌ها برای ناکامی در شادمان شدن است. به‌عبارت‌دیگر رنج بردن بسیار فراگیر است چون آنچه برای حل‌وفصل آن انجام می‌دهیم درواقع آن را پایدارتر می‌کند. ما در دامی که خود گسترده‌ایم گرفتار می‌شویم. موضع کنونی من سه‌پایه دارد. مدل سنتی درمانی برای من مؤثر نبود؛ برای بیماران من مؤثر نبود؛ و همچنان که شروع به پژوهش در این مورد کردم فهمیدم که چرا این‌گونه است. پژوهش ما نشان داد که انجام کارهایی به‌شدت نابدیهی است که مؤثر واقع می‌شود.

@Eudaemonia
منبع:
https://goo.gl/P9arfB
Forwarded from BBCPersian
🎶 موسیقی کلاسیک موسیقی زندگی است - موسیقی "بهتر زندگی کردن" است

🎼 انسان، آهنگ‌ساز است - همیشه بوده، و همیشا خواهد بود. انسان نخستین آخر روز، خسته از دویدن و شکار، با دیگران دور آتش می‌نشست و آواز می‌خواند. نیاکان ما همین کار را می‌کردند. جهان را این‌گونه می‌فهمیدند. و از این طریق یاد می‌گرفتند چگونه زندگی کنند.

⬇️در Instant view ⚡️بخوانید که آیا موسیقی کلاسیک می‌تواند زندگی‌تان را بهتر کند؟

http://bbc.in/2H0q4WC
@BBCPersian
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با غم غروب جمعه‌ها چه کنیم؟
(چرا با پایان تعطیلات آخر هفته عزا می‌گیریم؟)

@persianschooloflife
@Eudaemonia