Abbasi_Virtue Epistemology (2).mp4
26.2 MB
فایل صوتی سخنرانی #بابک_عباسی در نشست «معرفتشناسی فضیلت»، انجمن فلسفهٔ تبریز(۱۱مرداد۹۷)، قسمت دوم: معرفتشناسی فضیلت چیست و چه تفاوتی با دیگر نظریههای معرفت دارد؟
@Eudaemonia
@Eudaemonia
نشست «معرفتشناسی فضیلت»، انجمن فلسفۀ تبریز، ۱۱ مرداد ۹۷.
(عکسها از هاتف قدسزاد و سهیل پورالطافی)
@Eudaemonia
(عکسها از هاتف قدسزاد و سهیل پورالطافی)
@Eudaemonia
نشست «معرفتشناسی فضیلت»، انجمن فلسفۀ تبریز، ۱۱ مرداد ۹۷.
(عکسها از هاتف قدسزاد و سهیل پورالطافی)
@Eudaemonia
(عکسها از هاتف قدسزاد و سهیل پورالطافی)
@Eudaemonia
نشست «معرفتشناسی فضیلت»، انجمن فلسفۀ تبریز، ۱۱ مرداد ۹۷.
(عکسها از هاتف قدسزاد و سهیل پورالطافی)
@Eudaemonia
(عکسها از هاتف قدسزاد و سهیل پورالطافی)
@Eudaemonia
Abbasi_Virtue Epistemology (3).mp4
21 MB
فایل صوتی سخنرانی #بابک_عباسی در نشست «معرفتشناسی فضیلت»، انجمن فلسفهٔ تبریز(۱۱مرداد۹۷)، قسمت سوم: گفتوگو و پرسش و پاسخ
@Eudaemonia
@Eudaemonia
تعریفی اینجهانی از جهنم: روز آخر زندگیات کسی که شدهای با کسی که میتوانستی بشوی، ملاقات کند.
(ایدهای نیچهای از یک ناشناس)
@Eudaemonia
(ایدهای نیچهای از یک ناشناس)
@Eudaemonia
❤1
Forwarded from سهند ایرانمهر
🔸مونتنی حتی تا جایی پیش رفت که مدعی شد عظمت واقعی روح را تنها در عادی بودن، باید یافت - اشاره ای تکان دهنده و حتی، عجیب تر از آن، افراطی. اکثر مردم امروزی چنان خو گرفته اند به اینکه عادی بودن را نشانی از ضعف و محدودیت تلقی کنند که نمی توان حدس زد درباره این حرف مونتنی چه فکری باید کرد. آیا او باز هم قصد بازی دادن خواننده را دارد، مثل زمانی که درباره مزایای کم حافظگی و کندذهنی می نویسد؟ شاید قدری چنین است، ولی ظاهرا منظور واقعی مونتنی هم همین است. مونتنی به بلندپروازی های خداگونه اعتماد نداشت:
از نظر او انسان هایی که سعی می کنند از حد توان انسان فراتر روند، تنها به مرتبه مادون انسان تنزل می کنند. چنین انسانهایی، مانند« تاسو » در تلاش برای برگذشتن از محدودیت ها، توانایی های معمولی شان را از دست می دهند. انسان واقعی بودن یعنی رفتار کردن به طریقی که نه تنها عادی [ordinary] است بلکه ordinate است، کلمه ای که در واژه نامه انگلیسی آکسفورد «منظم، متعادل؛ منضبط، قاعده مند و میانه روی » معنی شده است. این کلمه به معنای صحیح زندگی کردن با a propos است، به طوری که انسان بتواند ارزش واقعی همه چیز را درک کند و در هر شرایطی رفتاری مناسب نشان دهد.
به همین دلیل است که، به قول مونتنی، «شاهکار عظیم و باشکوه که همان صحیح زندگی کردن است - زبانی پرزرق و برق، که البته برای توصیف کیفیتی به کار رفته که با زرق و برق هیچ ارتباطی ندارد. از نظر مونتنی عادی بودن به معنی خمودگی ناشی از انفعال فکری یا فقدان تخیل لازم برای دیدن دنیا از دیدگاه دیگران نیست. به این معنی است که بپذیریم همه انسانها شبیه یکدیگرند و هر یک حامل شکل کاملی از احوال انسانی است. این طرز فکر با طرز فکر روسو و احساس او در این باره که با کل انسانیت متفاوت بود هیچ شباهتی ندارد. از نظر مونتنی :
«چیزی زیباتر و مشروع تر از این نیست که نقش انسان را خوب و صحیح ایفا کنیم، کسب هیچ دانشی دشوارتر از کسب دانش خوب و طبیعی زیستن نیست؛ و ویرانگرترین آفت انسان بیزاری از زندگی است».
با وجود این، او واقف بود که طبیعت انسان همیشه مطابق با این حکمت نیست. در کنار آرزوی خوشحال بودن، آرامش عاطفی و تسلط کامل بر استعدادها، چیز دیگری هست که انسان را به سمت فروپاشی دستاوردهایش سوق می دهد. این همان چیزی است که فروید آن را اصل تاناتوس [thanatos] می نامید: رانه ای به سوی مرگ و هرج و مرج. «ربکا وست»، نویسنده قرن بیستم، آن را به این شکل توصیف کرده است:
«تنها بخشی از ما عاقل است؛ تنها بخشی از ما لذت و شادی بلندمدت را دوست دارد و می خواهد تا نودسالگی عمر کند و در آرامش در خانه ای از دنیا برود که خود ساخته است و پناه آیندگان خواهد بود. نیمه دیگرمان تقریبا دیوانه است. ناخوشایندها را به خوشایندها ترجیح می دهد، درد و نومیدی شب های تیره و تار را دوست دارد و می خواهد در فاجعه ای جان بدهد که زندگی را به آغازها باز می گرداند و چیزی جز پی و پایه سیاه شده خانه اش به جا نمی گذارد».
✔️زندگی مونتنی در یک سوال و بیست جواب
ص 251- 252
#معرفی_کتاب
@sahandiranmehr
از نظر او انسان هایی که سعی می کنند از حد توان انسان فراتر روند، تنها به مرتبه مادون انسان تنزل می کنند. چنین انسانهایی، مانند« تاسو » در تلاش برای برگذشتن از محدودیت ها، توانایی های معمولی شان را از دست می دهند. انسان واقعی بودن یعنی رفتار کردن به طریقی که نه تنها عادی [ordinary] است بلکه ordinate است، کلمه ای که در واژه نامه انگلیسی آکسفورد «منظم، متعادل؛ منضبط، قاعده مند و میانه روی » معنی شده است. این کلمه به معنای صحیح زندگی کردن با a propos است، به طوری که انسان بتواند ارزش واقعی همه چیز را درک کند و در هر شرایطی رفتاری مناسب نشان دهد.
به همین دلیل است که، به قول مونتنی، «شاهکار عظیم و باشکوه که همان صحیح زندگی کردن است - زبانی پرزرق و برق، که البته برای توصیف کیفیتی به کار رفته که با زرق و برق هیچ ارتباطی ندارد. از نظر مونتنی عادی بودن به معنی خمودگی ناشی از انفعال فکری یا فقدان تخیل لازم برای دیدن دنیا از دیدگاه دیگران نیست. به این معنی است که بپذیریم همه انسانها شبیه یکدیگرند و هر یک حامل شکل کاملی از احوال انسانی است. این طرز فکر با طرز فکر روسو و احساس او در این باره که با کل انسانیت متفاوت بود هیچ شباهتی ندارد. از نظر مونتنی :
«چیزی زیباتر و مشروع تر از این نیست که نقش انسان را خوب و صحیح ایفا کنیم، کسب هیچ دانشی دشوارتر از کسب دانش خوب و طبیعی زیستن نیست؛ و ویرانگرترین آفت انسان بیزاری از زندگی است».
با وجود این، او واقف بود که طبیعت انسان همیشه مطابق با این حکمت نیست. در کنار آرزوی خوشحال بودن، آرامش عاطفی و تسلط کامل بر استعدادها، چیز دیگری هست که انسان را به سمت فروپاشی دستاوردهایش سوق می دهد. این همان چیزی است که فروید آن را اصل تاناتوس [thanatos] می نامید: رانه ای به سوی مرگ و هرج و مرج. «ربکا وست»، نویسنده قرن بیستم، آن را به این شکل توصیف کرده است:
«تنها بخشی از ما عاقل است؛ تنها بخشی از ما لذت و شادی بلندمدت را دوست دارد و می خواهد تا نودسالگی عمر کند و در آرامش در خانه ای از دنیا برود که خود ساخته است و پناه آیندگان خواهد بود. نیمه دیگرمان تقریبا دیوانه است. ناخوشایندها را به خوشایندها ترجیح می دهد، درد و نومیدی شب های تیره و تار را دوست دارد و می خواهد در فاجعه ای جان بدهد که زندگی را به آغازها باز می گرداند و چیزی جز پی و پایه سیاه شده خانه اش به جا نمی گذارد».
✔️زندگی مونتنی در یک سوال و بیست جواب
ص 251- 252
#معرفی_کتاب
@sahandiranmehr
Telegram
attach 📎
بسیاری از آدمها در ایجاد تغییرات مهم در زندگیشان ناموفقاند زیرا نمیخواهند درد و رنجی را که همراه این تغییرات است، تحمل کنند.
@happinessnet
🆔@Eudaemonia
@happinessnet
🆔@Eudaemonia
🌀 تابآوری چیست؟ 🌀
▪️ افراد منعطف و با تابآوری بالا، افرادی هستند که با شرایط استرسزا و موقعیتهای زندگی به سادگی منطبق میشوند. البته این بدین معنا نیست که آنها هیجانات منفی را تجربه نمیکنند، بلکه برای آنها نیز رویدادهای سخت و استرسزا رخ میدهد و به تبع دچار هیجانات منفی میشوند. اما آنها با انجامِ اقدامات مؤثر و انتخاب یک نگرش درست، با رویدادهای بیرونی و شرایط ناگوار مقابله میکنند.
▪️خبر خوب آن است که «تابآوری» یک ویژگی ذاتی نیست که از ابتدا در افراد وجود داشته باشد یا نباشد. این ویژگی قابل یادگیری است، عوامل متعددی در ایجاد آن نقش دارند که با تمرین روی آنها میتوانیم تابآوری و انعطافپذیری را در خود افزایش دهیم.
#تاب_آوری
#انعطاف_پذیری_روانی
@happinessnet
🆔@Eudaemonia
▪️ افراد منعطف و با تابآوری بالا، افرادی هستند که با شرایط استرسزا و موقعیتهای زندگی به سادگی منطبق میشوند. البته این بدین معنا نیست که آنها هیجانات منفی را تجربه نمیکنند، بلکه برای آنها نیز رویدادهای سخت و استرسزا رخ میدهد و به تبع دچار هیجانات منفی میشوند. اما آنها با انجامِ اقدامات مؤثر و انتخاب یک نگرش درست، با رویدادهای بیرونی و شرایط ناگوار مقابله میکنند.
▪️خبر خوب آن است که «تابآوری» یک ویژگی ذاتی نیست که از ابتدا در افراد وجود داشته باشد یا نباشد. این ویژگی قابل یادگیری است، عوامل متعددی در ایجاد آن نقش دارند که با تمرین روی آنها میتوانیم تابآوری و انعطافپذیری را در خود افزایش دهیم.
#تاب_آوری
#انعطاف_پذیری_روانی
@happinessnet
🆔@Eudaemonia
درسهای طبیعت برای زندگی/ آلن دوباتن
طبیعت باور اشتباه و دردناک ما را درباره اینکه گمان میکنیم آزادیم، اصلاح میکند. این تصور که فکر میکنیم آزادیم تا سرنوشت خود را آن طور که دوست داریم شکل دهیم، تبدیل به جهانبینی اصلی دوران ما شده است: همواره تشویق میشویم که تصور کنیم میتوانیم در طول زمان زندگی مطلوبمان را شکل دهیم، روابطمان را به شکل دلخواه ترتیب دهیم و کار و هستیمان را مطابق میلمان تنظیم کنیم. این سناریوی امیدوارکننده، عامل رنجی اضافه و غیرضروری شده است.
چیزهای زیادی هست که میخواهیم از آنها اجتناب کنیم؛ چیزهایی که بخش عظیمی از زندگیمان صرف نگرانی بابت آنها میشود و و پس از آن که ناگزیر خود را بر ما تحمیل می کنند، زندگیمان تلخ میشود.
اما اجتناب ناپذیری در طبیعت، اصل اساسی است: درختان برگریز، باید با پایین آمدن دما در پاییز، برگریزان را تجربه کنند. قوانین طبیعت با قوایی اعمال میشوند که کسی آنها را انتخاب نکرده است و کسی را یارای مقاومت در برابر آن نیست و استثنایی ندارد.
وقتی طبیعت را در نظر میگیریم (مثلا یک جنگل در پاییز، یا چرخه تولید مثل یک ماهی قزل آلا را)، شاهد قوانینی هستیم که ساختار غیر قابل انکار آنها بر خودمان نیز اعمال میشود. ما نیز باید بالغ شویم، تولید مثل کنیم، سن مان بالا میرود، بیمار میشویم و میمیریم. ما همچنین با مشکلات زیادی روبهرو هستیم: هرگز دیگران را درک نمیکنیم؛ همیشه با اضطرابهای بنیادین مواجه خواهیم شد؛ هرگز نمیدانیم که چطور باید خودمان را جای شخص دیگری بگذاریم؛ به طور حتم آرزوهایی بیش از حد توانمان داریم؛ و بالاخره متوجه میشویم که نمیتوانیم – در مسایل مهم – آنطور که میخواهیم باشیم.
آنچه بیش از هرچیز از آن میهراسیم، خلاف خواستمان، بالاخره اتفاق میافتد. اما اگر این موضوع را به عنوان اصل طبیعت بپدیریم، از تلخی و فشار آن کاسته میشود. درمییابیم که محدودیتها به هیچ وجه تنها مختص ما نیستند. به عبارتی، در صحنههای جذاب و باشکوه طبیعت (مانند تماشای چرخه زندگی یک فیل و انفجار آتشفشان)، طبیعت ما را از تمایلاتمان جدا میکند تا رنجمان را شخصی کند و مانع رنجمان شود.
کار اصلی فرهنگ باید این باشد که به یادمان بیاورد که قانون طبیعت، همانطور که بر درختان و ابرها و صخرهها حاکم است، بر ما نیز حاکم است. هدف ما این است که دریابیم درحالی که قدرت محدودمان جایی متوقف میشود – جایی که ما هیچ گزینهای نخواهیم داشت جز اینکه به نیروهایی که بینهایت بزرگتر از خودمان هستند بپیوندیم.
@Eudaemonia
https://www.radiozamaneh.com/404143
طبیعت باور اشتباه و دردناک ما را درباره اینکه گمان میکنیم آزادیم، اصلاح میکند. این تصور که فکر میکنیم آزادیم تا سرنوشت خود را آن طور که دوست داریم شکل دهیم، تبدیل به جهانبینی اصلی دوران ما شده است: همواره تشویق میشویم که تصور کنیم میتوانیم در طول زمان زندگی مطلوبمان را شکل دهیم، روابطمان را به شکل دلخواه ترتیب دهیم و کار و هستیمان را مطابق میلمان تنظیم کنیم. این سناریوی امیدوارکننده، عامل رنجی اضافه و غیرضروری شده است.
چیزهای زیادی هست که میخواهیم از آنها اجتناب کنیم؛ چیزهایی که بخش عظیمی از زندگیمان صرف نگرانی بابت آنها میشود و و پس از آن که ناگزیر خود را بر ما تحمیل می کنند، زندگیمان تلخ میشود.
اما اجتناب ناپذیری در طبیعت، اصل اساسی است: درختان برگریز، باید با پایین آمدن دما در پاییز، برگریزان را تجربه کنند. قوانین طبیعت با قوایی اعمال میشوند که کسی آنها را انتخاب نکرده است و کسی را یارای مقاومت در برابر آن نیست و استثنایی ندارد.
وقتی طبیعت را در نظر میگیریم (مثلا یک جنگل در پاییز، یا چرخه تولید مثل یک ماهی قزل آلا را)، شاهد قوانینی هستیم که ساختار غیر قابل انکار آنها بر خودمان نیز اعمال میشود. ما نیز باید بالغ شویم، تولید مثل کنیم، سن مان بالا میرود، بیمار میشویم و میمیریم. ما همچنین با مشکلات زیادی روبهرو هستیم: هرگز دیگران را درک نمیکنیم؛ همیشه با اضطرابهای بنیادین مواجه خواهیم شد؛ هرگز نمیدانیم که چطور باید خودمان را جای شخص دیگری بگذاریم؛ به طور حتم آرزوهایی بیش از حد توانمان داریم؛ و بالاخره متوجه میشویم که نمیتوانیم – در مسایل مهم – آنطور که میخواهیم باشیم.
آنچه بیش از هرچیز از آن میهراسیم، خلاف خواستمان، بالاخره اتفاق میافتد. اما اگر این موضوع را به عنوان اصل طبیعت بپدیریم، از تلخی و فشار آن کاسته میشود. درمییابیم که محدودیتها به هیچ وجه تنها مختص ما نیستند. به عبارتی، در صحنههای جذاب و باشکوه طبیعت (مانند تماشای چرخه زندگی یک فیل و انفجار آتشفشان)، طبیعت ما را از تمایلاتمان جدا میکند تا رنجمان را شخصی کند و مانع رنجمان شود.
کار اصلی فرهنگ باید این باشد که به یادمان بیاورد که قانون طبیعت، همانطور که بر درختان و ابرها و صخرهها حاکم است، بر ما نیز حاکم است. هدف ما این است که دریابیم درحالی که قدرت محدودمان جایی متوقف میشود – جایی که ما هیچ گزینهای نخواهیم داشت جز اینکه به نیروهایی که بینهایت بزرگتر از خودمان هستند بپیوندیم.
@Eudaemonia
https://www.radiozamaneh.com/404143
Radiozamaneh
درسهای طبیعت برای زندگی
طبیعت نه تنها به خودی خود ارزشمند است بلکه باید به آن عنوان تنها وظیفه متقاعد کننده و رستگار سازنده فلسفه احترام گذاشت.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حسادت هایتان را سرکوب نکنید، آنها حاوی اطلاعات مهمی دربارهٔ #ارزشها و اهداف شما هستند.
@Eudaemonia
@Eudaemonia
اگر بخواهیم فقط یک تعلیم از رویکرد #اکت معرفی کنیم که گویای لُب و گوهر این رویکرد باشد، آن تعلیم این است: به جای #اجتناب از تجربههای منفی به سمت #پذیرش آنها بروید.
استعارهٔ «مهمان ناخوانده» که استیون هِیز آن را از #مثنوی مولانا جلالالدین برگرفته است، یکی از مؤثرترین تمثیلهایی است که راه درستِ کنار آمدن با عواطف ناخوشایند را نشان میدهد.
انیمیشن زیر بیان بسیار سادهشدهای از این استعاره است👇🏼👇🏼👇🏼
@Eudaemonia
استعارهٔ «مهمان ناخوانده» که استیون هِیز آن را از #مثنوی مولانا جلالالدین برگرفته است، یکی از مؤثرترین تمثیلهایی است که راه درستِ کنار آمدن با عواطف ناخوشایند را نشان میدهد.
انیمیشن زیر بیان بسیار سادهشدهای از این استعاره است👇🏼👇🏼👇🏼
@Eudaemonia
Forwarded from دغدغه ایران
چگونه هموطن باشیم
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی – 28/5/1397)
✅ زوج جوان برای درد ساده پای بیمار مراجعه کردند ولی اسکن استخوانهای کل بدن که شاید برای تشخیص علت درد مفصل پا ضرورت هم نداشت چیز دیگری نشان داد. توموری در استخوانهای قفسه سینه آشکار شده بود. زندگی به یکباره به هیچ تبدیل شده بود.
✅ چهل و هشت ساعت طول نکشید تا تصاویر امآرآی و سیتیاسکن بیمار آماده شود. پزشک تصویربردار، متخصص خوشخلق فوقالعادهای بود که صدا و توضیحاتش آرامش میداد. چند ساعت بعد فایل تصاویر را – بدون آنکه بیمار بداند - برای یکی از مهمترین مراکز سرطانشناسی آمریکا ارسال کرده بود، جایی که خودش آموزش دیده بود. تشخیص آمریکاییها: یکی از بدترین انواع سرطانهای استخوان و ضرورت خارج کردن فوری تومور. نشانی مطب یک متخصص سرطانهای استخوان را به زوج جوان داد و دعای خیر بدرقهشان کرد.
✅ انتظار ملاقات پزشک سه ساعت طول کشید. پیرمرد لاغراندام سادهپوش، عکسها را که رو به روی نور گرفت، در کمال تعجب، گفت جای نگرانی نیست، هیچ ضرورتی برای جراحی وجود ندارد. بگذارید سر جایش باشد. همسرش اول فکر کرد پزشک نمیخواهد خبر بدی به بیمار بدهد و بعداً به خودش خواهد گفت، اما پیرمرد اصرار داشت که هیچ چیز مهمی نیست. اصرار زوج را که دید به سختی پذیرفت بیمار را راهی نمونهبرداری کند. پزشک تصویربردار که تا روز قبل اصرار به جراحی داشت، بعد از شنیدن نظر پیرمرد، نظر همکار آمریکاییاش را رها کرده و میگفت هر چه این مرد بگوید درست است.
✅ همسرش فردا پنهانی با عکسها دوباره راهی مطب پیرمرد شده بود. این بار انتظار بیش از سه ساعت طول کشید، پیرمرد پزشک که شیوه رفتارش با همه بیماران یکسان و منحصربهفرد بود، باز هم اصرار داشت که هیچ عملی ضرورت ندارد، اما دست آخر گفته بود اگر اصرار دارید که تومور داخل بدن نباشد، جراحیاش کار من نیست، شما را به دوستم معرفی میکنم، کارتان را به سرعت انجام میدهد.
✅ زوج جوان روزهای بعد دریافته بودند که پیرمرد، هموطنی زرتشتی است و از برترین پزشکان و جراحان رشته تخصصی خودش حتی در جهان و بقیه پزشکان دربارهاش حکایتها گفتند. هموطن زرتشتی زوج را به جراح قفسه سینهای که مسلمانی از تبار سیّدها بود معرفی کرد. جراح قفسه سینه، شصتوچند سالهای خوشخلق، به غایت اخلاقی، مهربان و اهل شوخی؛ شیکپوش با کراواتی که حتی در مطب هم میپوشید. خودش با بیمارستان هماهنگ کرده بود و بستری شدن بیمار برای عمل فقط 48 ساعت بعد رخ داد. خوشگفتاری و خوشرفتاری سیّد شیکپوش تا آخرین لحظه که به سمت اتاق عمل میرفت، قوت قلبش بود.
✅ سیّد خوشخلق کراواتی مهربان، یکونیم ساعت بعد تومور را در یک ظرف استیل تحویل همسرش داده بود تا تحویل آزمایشگاه پاتولوژی بدهد. ده روز بعد نتیجه پاتولوژی نشان داد تشخیص پیرمرد درست و تشخیص مرکز سرطانشناسی آمریکا اشتباه بود. جای عمل جراحی اما تا مدتها بعد درد میکرد و چند بار دیگر هم برای بررسیهای بعد از عمل راهی مطب سید شیکپوش کراواتی شدند. برعکس رسم خیلی از پزشکهای این زمانه که وقت ندارند، او با حوصله و وقت فراوان بیمار را معاینه میکرد، شیرین سخن میگفت و شوخی میکرد؛ و عجیبتر اینکه هرگز پول ویزیت نگرفت؛ خود را متعهد به بهبودی بیمار بعد از عمل میدانست. تلفن بیمار را هم پاسخ میداد. همسر بیمار آخرین بار وقتی از مطب خارج میشدند پرسیده بود:آیا همه پزشکهای نسل شما این گونه هستند؟ تصورش این بود که هر قدر به زمان حال نزدیکتر شدهایم، پزشکها کجخلقتر، مادیتر، کمسخنتر و خشنتر شدهاند.
✅ بیمار حس خوبی داشت. یک آموزشدیده آمریکا، یک هموطن زرتشتی و یک سید شیکپوش خوشسخن کراواتی تیم درمانش بودند. پزشکان دیگر وقتی درباره تخصص ستودنی هموطن زرتشتیاش میگفتند، احساس غرور میکرد. یک ماه جهنمی پایانی خوش یافته بود، اما قریب یک ماه تجربه بودن در کنار سه هموطن متخصص، خوشخلق، اخلاقمدار و مهربان برایشان تجربهای بینظیر بود. زیبا بود که هیچ خط فاصلی شیعه سید شیکپوش کراواتی را از زرتشتی کاربلد جدا نمیکرد. هر سه در سه صفت شریک بودند: تخصص، اخلاق انسانی و تعهد به حقوق شهروندی بیمار. آنها در میان موجهای بیاعتمادی و بیاخلاقی این روزها، سه هموطن یافته بودند. آنقدر دلشان قرص شده بود و خوشحال که یکیشان از من به اصرار خواست درباره این سه هموطنشان بنویسم. این پیام قدردانی آنها و به همان اندازه، درباره اینکه چگونه هموطن باشیم: با تخصص، اخلاق انسانی و تعهد به حقوق شهروندی، بدون تبعیض.
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.) @fazeli_mohammad
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی – 28/5/1397)
✅ زوج جوان برای درد ساده پای بیمار مراجعه کردند ولی اسکن استخوانهای کل بدن که شاید برای تشخیص علت درد مفصل پا ضرورت هم نداشت چیز دیگری نشان داد. توموری در استخوانهای قفسه سینه آشکار شده بود. زندگی به یکباره به هیچ تبدیل شده بود.
✅ چهل و هشت ساعت طول نکشید تا تصاویر امآرآی و سیتیاسکن بیمار آماده شود. پزشک تصویربردار، متخصص خوشخلق فوقالعادهای بود که صدا و توضیحاتش آرامش میداد. چند ساعت بعد فایل تصاویر را – بدون آنکه بیمار بداند - برای یکی از مهمترین مراکز سرطانشناسی آمریکا ارسال کرده بود، جایی که خودش آموزش دیده بود. تشخیص آمریکاییها: یکی از بدترین انواع سرطانهای استخوان و ضرورت خارج کردن فوری تومور. نشانی مطب یک متخصص سرطانهای استخوان را به زوج جوان داد و دعای خیر بدرقهشان کرد.
✅ انتظار ملاقات پزشک سه ساعت طول کشید. پیرمرد لاغراندام سادهپوش، عکسها را که رو به روی نور گرفت، در کمال تعجب، گفت جای نگرانی نیست، هیچ ضرورتی برای جراحی وجود ندارد. بگذارید سر جایش باشد. همسرش اول فکر کرد پزشک نمیخواهد خبر بدی به بیمار بدهد و بعداً به خودش خواهد گفت، اما پیرمرد اصرار داشت که هیچ چیز مهمی نیست. اصرار زوج را که دید به سختی پذیرفت بیمار را راهی نمونهبرداری کند. پزشک تصویربردار که تا روز قبل اصرار به جراحی داشت، بعد از شنیدن نظر پیرمرد، نظر همکار آمریکاییاش را رها کرده و میگفت هر چه این مرد بگوید درست است.
✅ همسرش فردا پنهانی با عکسها دوباره راهی مطب پیرمرد شده بود. این بار انتظار بیش از سه ساعت طول کشید، پیرمرد پزشک که شیوه رفتارش با همه بیماران یکسان و منحصربهفرد بود، باز هم اصرار داشت که هیچ عملی ضرورت ندارد، اما دست آخر گفته بود اگر اصرار دارید که تومور داخل بدن نباشد، جراحیاش کار من نیست، شما را به دوستم معرفی میکنم، کارتان را به سرعت انجام میدهد.
✅ زوج جوان روزهای بعد دریافته بودند که پیرمرد، هموطنی زرتشتی است و از برترین پزشکان و جراحان رشته تخصصی خودش حتی در جهان و بقیه پزشکان دربارهاش حکایتها گفتند. هموطن زرتشتی زوج را به جراح قفسه سینهای که مسلمانی از تبار سیّدها بود معرفی کرد. جراح قفسه سینه، شصتوچند سالهای خوشخلق، به غایت اخلاقی، مهربان و اهل شوخی؛ شیکپوش با کراواتی که حتی در مطب هم میپوشید. خودش با بیمارستان هماهنگ کرده بود و بستری شدن بیمار برای عمل فقط 48 ساعت بعد رخ داد. خوشگفتاری و خوشرفتاری سیّد شیکپوش تا آخرین لحظه که به سمت اتاق عمل میرفت، قوت قلبش بود.
✅ سیّد خوشخلق کراواتی مهربان، یکونیم ساعت بعد تومور را در یک ظرف استیل تحویل همسرش داده بود تا تحویل آزمایشگاه پاتولوژی بدهد. ده روز بعد نتیجه پاتولوژی نشان داد تشخیص پیرمرد درست و تشخیص مرکز سرطانشناسی آمریکا اشتباه بود. جای عمل جراحی اما تا مدتها بعد درد میکرد و چند بار دیگر هم برای بررسیهای بعد از عمل راهی مطب سید شیکپوش کراواتی شدند. برعکس رسم خیلی از پزشکهای این زمانه که وقت ندارند، او با حوصله و وقت فراوان بیمار را معاینه میکرد، شیرین سخن میگفت و شوخی میکرد؛ و عجیبتر اینکه هرگز پول ویزیت نگرفت؛ خود را متعهد به بهبودی بیمار بعد از عمل میدانست. تلفن بیمار را هم پاسخ میداد. همسر بیمار آخرین بار وقتی از مطب خارج میشدند پرسیده بود:آیا همه پزشکهای نسل شما این گونه هستند؟ تصورش این بود که هر قدر به زمان حال نزدیکتر شدهایم، پزشکها کجخلقتر، مادیتر، کمسخنتر و خشنتر شدهاند.
✅ بیمار حس خوبی داشت. یک آموزشدیده آمریکا، یک هموطن زرتشتی و یک سید شیکپوش خوشسخن کراواتی تیم درمانش بودند. پزشکان دیگر وقتی درباره تخصص ستودنی هموطن زرتشتیاش میگفتند، احساس غرور میکرد. یک ماه جهنمی پایانی خوش یافته بود، اما قریب یک ماه تجربه بودن در کنار سه هموطن متخصص، خوشخلق، اخلاقمدار و مهربان برایشان تجربهای بینظیر بود. زیبا بود که هیچ خط فاصلی شیعه سید شیکپوش کراواتی را از زرتشتی کاربلد جدا نمیکرد. هر سه در سه صفت شریک بودند: تخصص، اخلاق انسانی و تعهد به حقوق شهروندی بیمار. آنها در میان موجهای بیاعتمادی و بیاخلاقی این روزها، سه هموطن یافته بودند. آنقدر دلشان قرص شده بود و خوشحال که یکیشان از من به اصرار خواست درباره این سه هموطنشان بنویسم. این پیام قدردانی آنها و به همان اندازه، درباره اینکه چگونه هموطن باشیم: با تخصص، اخلاق انسانی و تعهد به حقوق شهروندی، بدون تبعیض.
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.) @fazeli_mohammad
▪️روزی نیست که در مطبوعات و رسانهها خبری از #خودکشی نخوانیم و نشنویم(امروز هم اگر خبری در این مورد نخواندهاید، این یادداشت جای خالی آن خبر را پر خواهد کرد).
▪️گویا چند سالی است میزان خودکشی خصوصا بین نوجوانان بالا رفته است(چند هفته پیش شاهد چنین صحنهای بودم. دختر نوجوانِ یکی از همسایهها خودش را از طبقهٔ چهارم انداخته بود پایین و خانوادهاش بالای سرش رسیده بودند و با شیون بر سر و صورتشان میکوبیدند که این چه کاری بود با خودت کردی. خوشبختانه آن دختر نمُرد. خبر هم ندارم با چه کیفیتی زنده ماند).
▪️اقدام به خودکشی جایی است که #انعطاف_پذیری_عاطفی به پایینترین حد خود میرسد و دیگر تابی برای #تاب_آوری باقی نمیماند.
و البته لازم نیست حرف خودکشی باشد تا به اهمیت این سؤال پی ببریم که چطور میتوانیم تابآوری و انعطافپذیری عاطفی را در خود و اطرافیان و فرزندانمان بالا ببریم.
رویکرد #پذیرش_و_تعهد
انیمیشینی دربارهٔ خودکشی
👇🏼👇🏼👇🏼
@Eudaemonia
▪️گویا چند سالی است میزان خودکشی خصوصا بین نوجوانان بالا رفته است(چند هفته پیش شاهد چنین صحنهای بودم. دختر نوجوانِ یکی از همسایهها خودش را از طبقهٔ چهارم انداخته بود پایین و خانوادهاش بالای سرش رسیده بودند و با شیون بر سر و صورتشان میکوبیدند که این چه کاری بود با خودت کردی. خوشبختانه آن دختر نمُرد. خبر هم ندارم با چه کیفیتی زنده ماند).
▪️اقدام به خودکشی جایی است که #انعطاف_پذیری_عاطفی به پایینترین حد خود میرسد و دیگر تابی برای #تاب_آوری باقی نمیماند.
و البته لازم نیست حرف خودکشی باشد تا به اهمیت این سؤال پی ببریم که چطور میتوانیم تابآوری و انعطافپذیری عاطفی را در خود و اطرافیان و فرزندانمان بالا ببریم.
رویکرد #پذیرش_و_تعهد
انیمیشینی دربارهٔ خودکشی
👇🏼👇🏼👇🏼
@Eudaemonia