دع الأشياء تنكسِر ..
توقّف عن محاولة الاحتفاظ بها معاً
دع كلَّ شيءٍ ينهار
ولا تقلق بشانه بعد ذلك
ما هو مُقدّرٌ للذهاب سوف يذهب على ايّة حال
ما يجب أن يبقى .. سيبقى!
بذلُ الكثير من الجهد ليس علامةً جيدةً أبداً
فالكثير من الجهد هو علامةٌ على صراعك مع الكون
الأشياء المباركة تاتي بسهولة ويسر.
بگذار چیزها بشکنند و دست از تلاش برای نگهداشتنشان بردار. بگذار همهچیز فرو بریزد و دیگر هرگز نگران آن مباش. آنچه باید برود، به هر روی خواهد رفت و آنچه باید بماند، خواهد ماند. کوشش بسیار هرگز نشانهٔ نیکی نیست، که کوشش بسیار نشان ستیز تو با جهان است. چیزهای مبارک به آسانی و به راحتی میرسند.
توقّف عن محاولة الاحتفاظ بها معاً
دع كلَّ شيءٍ ينهار
ولا تقلق بشانه بعد ذلك
ما هو مُقدّرٌ للذهاب سوف يذهب على ايّة حال
ما يجب أن يبقى .. سيبقى!
بذلُ الكثير من الجهد ليس علامةً جيدةً أبداً
فالكثير من الجهد هو علامةٌ على صراعك مع الكون
الأشياء المباركة تاتي بسهولة ويسر.
بگذار چیزها بشکنند و دست از تلاش برای نگهداشتنشان بردار. بگذار همهچیز فرو بریزد و دیگر هرگز نگران آن مباش. آنچه باید برود، به هر روی خواهد رفت و آنچه باید بماند، خواهد ماند. کوشش بسیار هرگز نشانهٔ نیکی نیست، که کوشش بسیار نشان ستیز تو با جهان است. چیزهای مبارک به آسانی و به راحتی میرسند.
❤🔥3🎄1
أيامي هِذه
كأنني أسيرُ بقدمين مخَدشة
مجروحتانِ على الداوم،
والأرض لا تنبتُّ
إلا شوّكًا.
اين روزها؛
انگار
با پاهايى هميشه زخمى،
راه مى روم
و از زمين؛
فقط خار مى رويد.
كأنني أسيرُ بقدمين مخَدشة
مجروحتانِ على الداوم،
والأرض لا تنبتُّ
إلا شوّكًا.
اين روزها؛
انگار
با پاهايى هميشه زخمى،
راه مى روم
و از زمين؛
فقط خار مى رويد.
❤🔥2💔2
ماذا زرعنا لِنحصُد هذا الخَراب كُلّه؟
چى كاشتيم
كه اين همه ويرانى
درو مى كنيم؟
چى كاشتيم
كه اين همه ويرانى
درو مى كنيم؟
گیرم روزهای خوب بیایند، این تلنبار ماتم که در وجودم رسوخ کرده چگونه خواهد رفت؟
من خودم را دیگر بدون غم هایم نمیشناسم.
من خودم را دیگر بدون غم هایم نمیشناسم.
إحرقوني
لعلّ أشواقي
تنتهي.
مرا بسوزانید؛
شاید دلتنگیام،
تمام شد.
لعلّ أشواقي
تنتهي.
مرا بسوزانید؛
شاید دلتنگیام،
تمام شد.
❤🔥4
بعضی وقتها دلم میخواهد ناپدید شوم؛ با درخت ها یکی شوم، با رودخانه ها، با ستارهها. میخواستم جایی باشم که هیچ کس از آدم هایی که می شناسم، چیزی از آن ندانند.
❤🔥5🎄1
أنا سعيدٌ
مثل رسالة حبّ!
في جيب جندي ميت،
قد لوّثتها رصاصة بالدماء.
خوشبختم؛
مثل
نامهای عاشقانه،
در جیبِ سربازی مُرده!
که
گلولهای آن را
خونآلود کردهاست.
مثل رسالة حبّ!
في جيب جندي ميت،
قد لوّثتها رصاصة بالدماء.
خوشبختم؛
مثل
نامهای عاشقانه،
در جیبِ سربازی مُرده!
که
گلولهای آن را
خونآلود کردهاست.
❤🔥4
وَنَدفَعُ ثَمَنًا باهِظًا لاعتِرافاتنا.
و هزینهی گزافی را برای اعترافاتمان میپردازیم.
و هزینهی گزافی را برای اعترافاتمان میپردازیم.
❤🔥5
لقد أصبح البشر كصناديق البريد المقفلة
متجاورين!
ولكن لا أحد يعرف ما في داخل الأخر.
آدمها مثل صندوق پستهایی دربسته شده اند
کنار هم اند
از درونِ هم اما بیخبر اند.
متجاورين!
ولكن لا أحد يعرف ما في داخل الأخر.
آدمها مثل صندوق پستهایی دربسته شده اند
کنار هم اند
از درونِ هم اما بیخبر اند.
❤🔥5
در تمام روز، سَرم دیوانهوار منتظر است
تا چشمهایم را ببندم!
تا چشمهایم را ببندم!
❤🔥5
موجود تنهایی است انسان،
هرچند غوغای مردمان احاطهاش کند. کسی جز خودش به همراه او مسیر دردش را طی نمیکند.
هرچند غوغای مردمان احاطهاش کند. کسی جز خودش به همراه او مسیر دردش را طی نمیکند.
❤🔥4🤝1
جهان استوار نمیماند؛
مگر با سری خمیده
بر روی شانهی کسی که
دوستش داریم.
مگر با سری خمیده
بر روی شانهی کسی که
دوستش داریم.
❤🔥3
لا أعرف معنى آخر للحبّ سوى
أن نكون سوياً
متعبين لكننا سوياً
صامتين أو مهزومين
لكننا سوياً.
تعريف ديگرى براى عشق نمى يابم
جز اين كه با هم باشيم
خسته و ناتوان؛
ولى باهم
ساكت و آرام و شكست خورده،
ولى با هم.
أن نكون سوياً
متعبين لكننا سوياً
صامتين أو مهزومين
لكننا سوياً.
تعريف ديگرى براى عشق نمى يابم
جز اين كه با هم باشيم
خسته و ناتوان؛
ولى باهم
ساكت و آرام و شكست خورده،
ولى با هم.
❤🔥3