(الهه اورنگ) ارتفاع | Ertefa
101 subscribers
88 photos
36 videos
134 links
ارتفاع؛ برای زاویه‌ای بالاتر و ذهنی روشن‌تر💎

Ertefa؛ For a higher perspective and a clearer mind

یادداشت‌ها و تجربه‌های یک پژوهشگر اقتصاد و مدیریت
نگاهی به اقتصاد، دنیای هوش مصنوعی، رسانه و جامعه از ارتفاعی بالاتر

An Economics & Management Researcher
Download Telegram
(الهه اورنگ) ارتفاع | Ertefa
نامرئی با آبلیمو! وقتی نادانی اعتماد به نفس می آورد الهه فابریکی اورنگ پژوهشگر اقتصاد و مدیریت ble.ir/join/7F4nQXg82e https://t.me/ertefa_studio
نامرئی با آبلیمو؛ وقتی نادانی اعتمادبه‌نفس می‌آورد

الهه فابریکی اورنگ
پژوهشگر اقتصاد و مدیریت

سال ۱۹۹۵ مردی به نام مک‌آرتور ویلربه دو بانک دستبرد زد؛ بدون ماسک و جلوی دوربین‌ها. وقتی پلیس او را دستگیر کرد، با تعجب گفت: «ولی من صورتم را با آبلیمو پوشانده بودم!» او تصور می‌کرد چون آبلیمو در ساخت «جوهر نامرئی» کاربرد دارد، پس مالیدن آن به صورتش باعث می‌شود دوربین‌ها او را نبینند.
این ماجرا توجه دو روان‌شناس، دیوید دانینگ و جاستین کروگر، را جلب کرد. آن‌ها پس از بررسی، به این نتیجه مهم رسیدند: کسانی که سطح مهارت پایینی دارند، نه‌تنها اشتباه می‌کنند، بلکه فاقدِ «فراشناخت» لازم برای تشخیصِ اشتباهِ خود هستند؛ در واقع آن‌ها به‌دلیل ناتوانی در درکِ محدودیت‌هایشان، به اشتباه فکر می‌کنند که بسیار توانمند هستند.
این کشف، پایهٔ نظریهٔ معروف «اثر دانینگ–کروگر» شد؛ جایی که نادانیِ عمیق، اعتمادبه‌نفسِ کاذب می‌سازد. در مقابل، این نظریه روی دیگری هم دارد: افراد هرچه بیشتر در حوزه‌ای بیاموزند و عمیق‌تر شوند، بیشتر به پیچیدگی‌ها پی می‌برند و در نتیجه، همواره تصور می‌کنند که هنوز بسیار کم می‌دانند؛ این همان فروتنیِ ناشی از دانایی است.
جالب اینکه این پژوهش در سال ۲۰۰۰ برندهٔ جایزهٔ Ig Nobel شد؛ جایزه‌ای که به تحقیقاتِ علمیِ که در ابتدا خنده بر لب می آورند، اما با به چالش کشیدن ذهن «غیرمنتظره و تأمل‌برانگیز» می شوند، اهدا می‌شود.

The Dunning-Kruger effect is a cognitive bias in which people with limited competence in a particular domain overestimate their own abilities.

ble.ir/join/7F4nQXg82e

https://t.me/ertefa_studio
4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«ایران به مردمانش، آرامش و زندگی بدهکار است؛ و ما ناگزیریم از طلب کردنِ این بدهیِ دیرینه.»

“Iran owes its people peace and a life lived fully; and we are bound to claim this long-overdue debt.”

ble.ir/join/7F4nQXg82e

https://t.me/ertefa_studio
6
بی ثباتی، نان نمی شود

الهه فابریکی اورنگ
پژوهشگر اقتصاد و مدیریت

ble.ir/join/7F4nQXg82e

https://t.me/ertefa_studio
3
(الهه اورنگ) ارتفاع | Ertefa
بی ثباتی، نان نمی شود الهه فابریکی اورنگ پژوهشگر اقتصاد و مدیریت ble.ir/join/7F4nQXg82e https://t.me/ertefa_studio
بی ثباتی، نان نمی شود

الهه فابریکی اورنگ
پژوهشگر اقتصاد و مدیریت

سال‌هاست که در مسیر پژوهش‌های اقتصادی، دغدغه‌ی من همواره یافتنِ راهی برای ثباتِ معیشت و پیشرفتِ ایران بوده است. در این سال‌ها، نه تنها در محیط های اجرایی، دانشگاه و سر کلاس‌ها، که در «هم‌نشینی»، «هم‌سفره شدن» و «هم‌مسیر شدن» با اقشار مختلف مردم، از نزدیک دریافتم که چه جریان‌های پنهان و آشکاری در لایه‌های زیرینِ زندگی‌ها در حال حرکت است. این تجربه‌های نزدیک، به من نشان داد که آنچه بیش از هر چیز بر اقتصادِ یک کشور سایه می‌افکند، نه فقط اعداد و ارقام، که «امنیتِ روانی» و «امید به آینده» است.
در چنین شرایطی که دشمنانِ خارجی با تمام توان به‌دنبالِ ضربه زدن به ارکانِ ثبات، عقلانیت و صحتِ سیاست‌گذاری‌های کلان در کشور هستند، جای تأملِ عمیق است که چرا برخی رویکردهای داخلی، خواسته یا ناخواسته، به‌گونه‌ای پیش می‌روند که گویی هم‌نوا با همان جریان‌هایِ فشارِ خارجی، بر طبلِ ناآرامی می‌کوبند؟ از منظرِ علم اقتصاد، تداومِ التهاب‌آفرینی در داخل، دقیقاً همان هدفی را محقق می‌کند که در استراتژیِ بی‌ثبات‌سازیِ دشمن تعریف شده است. نمی‌توان از توسعه حرف زد، اما هم‌زمان با راهبردهای تنش‌زایی که انگیزه و تلاشِ فرزندانِ این سرزمین را فرسوده می‌کند، همراهی کرد.

از سوی دیگر، با توجه به این واقعیت‌ها، از مدافعانِ این رویکردهای پرالتهاب، این پرسشِ کارشناسی مطرح است: راهکارِ عملی و علمی شما برای بهبودِ شاخص‌های اقتصادی، توسعه‌ی پایدار و ارتقای سطح زندگی مردم در بسترِ چنین رویکردی چیست؟ بسیار مشتاقیم بشنویم که چگونه قرار است در فضایِ پرچالش و بی‌ثبات، رفاهِ عمومی ایجاد شود؟ اگر نسخه‌ای برای گذار از مشکلات در اختیار دارید، ارائه دهید تا جامعه‌ی علمی و مردم، بهره‌مند شوند.

به عنوانِ «جامعه علمی اقتصاد»، باورِ قلبی و پژوهشی ما این است که ایران برای عبور از گردنه‌های سخت، بیش از هر زمان دیگری به «عقلانیت» نیاز دارد. ما معتقدیم دفاعِ واقعی از منافعِ ملی، دفاع از «زندگی»، «آرامش» و «آینده‌سازی» است. مسیرِ پیشرفت، از دلِ تصمیماتِ سنجیده و دور کردنِ کشور از چرخه بحران‌های پی‌درپی می‌گذرد. بر این اساس، اهتمامِ نهادهای تصمیم‌ساز باید معطوف به تقویتِ زیرساخت‌هایی باشد که در آن، مردمِ این سرزمین، به‌ویژه نسل‌های جوان، فرصتِ برنامه‌ریزی برای فردایِ خود را داشته باشند. ایران امروز بیش از هر چیز به تدبیر برای بازگشت به مسیرِ آرامش و توسعه نیاز دارد.

ble.ir/join/7F4nQXg82e

https://t.me/ertefa_studio
3
در شکافِ میانِ نه جنگ و نه صلح، کدام تکه از فرهنگ ما در حال فرو ریختن است؟

الهه فابریکی اورنگ
پژوهشگر اقتصاد و مدیریت


ble.ir/join/7F4nQXg82e

https://t.me/ertefa_studio
2
(الهه اورنگ) ارتفاع | Ertefa
در شکافِ میانِ نه جنگ و نه صلح، کدام تکه از فرهنگ ما در حال فرو ریختن است؟ الهه فابریکی اورنگ پژوهشگر اقتصاد و مدیریت ble.ir/join/7F4nQXg82e https://t.me/ertefa_studio
در شکافِ میانِ نه جنگ و نه صلح، کدام تکه از فرهنگ ما در حال فرو ریختن است؟

الهه فابریکی اورنگ
پژوهشگر اقتصاد و مدیریت

ما سال‌هاست در تعلیقِ فرساینده‌ی «نه جنگ و نه صلح» زندگی می‌کنیم. در این وضعیت، آسیب واقعی تنها متوجه اقتصاد نیست؛ آنچه خطرناک‌تر ضربه می‌خورد، زیرساخت‌های نامرئی یک کشور یعنی امنیت روانی، اعتماد اجتماعی و افق آینده است.
هر تنش و تحریم جدید، ما را از آرامش و تربیت نسلی امیدوار دورتر می‌کند. کسانی که دهه‌ها بر طبل تقابل کوبیده‌اند، در حقیقت ذهن و جان نسل‌های امروز و فردا را نشانه گرفته‌اند. بیشترین فشار بر دوش جوانی است که در سن هویت‌سازی، به جای افق روشن با مِه غلیظ ناامنی روبروست.

به قول استادم، وقتی نسل امروز در محیط پیرامون خود، الگوهای اصیل را کمتر می‌بیند، با ناآگاهی به سمتی می‌رود که مرز میان حقیقت و نمایش محو می‌شود. آن‌وقت «بهترین‌ها» در نگاه او، نه انسان‌های شریف و متخصص، بلکه ثروت‌های بادآورده و چهره‌های پرزرق‌وبرق مجازی می‌شوند که مدام در حال جولان دادن‌اند. این‌گونه است که الگوهای پوشالی، جای آدم‌های واقعی را در ذهن یک نسل می‌گیرند.

در این فضای مه‌آلود، بی‌تفاوتی نه از بی‌اخلاقی، که از فرسودگی ناشی از اضطراب مدام می‌آید. نتیجه، یا مهاجرت است یا «مهاجرت ذهنی»؛ پناه بردن به سرگرمی‌هایی که فقط برای ساعتی ذهن را بی‌حس کند.
تخریب زیرساخت‌های فیزیکی با پول و تکنولوژی قابل جبران است، اما ویرانی زیرساخت فرهنگی با هیچ دلاری بازسازی نمی‌شود. نوجوان الگو را با نصیحت نمی‌پذیرد، با مشاهده می‌سازد؛ و وقتی الگوهای واقعی حذف شوند، نمایش جایگزین حقیقت می‌شود.
در شکاف میان نه جنگ و نه صلح، آنچه فرو می‌ریزد قدرت تشخیص و امید به ساختن است. اگر این تکه فرو بریزد، ما با نسلی روبرو خواهیم بود که حقیقت را گم کرده، معنا را باخته و آینده را پیش از آغاز، دفن کرده است.

همه ما مسئولیم؛
مسئول نسبت به خودمان و آینده جامعه.
نباید اجازه دهیم روزی به آینده این کشور، «خدابیامرز» بگویند...

ble.ir/join/7F4nQXg82e

https://t.me/ertefa_studio
👏21
«سیر، از گرسنه خبر ندارد؛ و جنگ‌طلب هم از مردمی که فقط زندگی کردن می‌خواهند.»

این صدا علیه همه‌ی جنگ‌طلبان داخلی و خارجی است؛ کسانی که در اتاق‌های امن نشسته‌اند و بهای شعارهایشان را ما با زندگی‌مان می‌دهیم.

تحریم‌ها و ضربه‌هایی که تاکنون به پتروشیمی، نیروگاه، شبکه برق، مراکز سرم‌سازی، دانشگاه‌ها، مراکز تحقیقاتی و پل‌های ما وارد شده، فقط تخریبِ بتن و آهن نیست؛ حمله به توانِ زندگیِ مردم است.

این‌ها آینده‌ی کودکان، نوجوانان و جوانان ایران‌اند.
چرا با امروز و فردای ایران بازی می‌کنید؟

مردم بی‌گناه ما که در این جنگ تحمیلی دارند از دست می‌روند، سرمایه‌های ایران‌اند.
بس کنید.

با هم به ایرانی که لبنان یا غزه شود، نه می‌گوییم.
ایران را برای زندگی و ساختن می‌خواهیم، نه ویرانی.

جنگ کافیست.

#نه_به_جنگ #آینده_فرزندانمان #بقای_ایران #نه_به_جنگ_طلبان #توقف_ویرانی #ایران
1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هر انسانی در وجود خود دفینه‌هایی از دانش و قدرت دارد، اما بیشتر آدم‌ها روی این گنج در گذاشته و آن را پوشانده‌اند.

نوایی دلنواز رو می‌بینید و می شنوید، با موسیقی و صدای هوش مصنوعی 💞

Every human being possesses treasures of knowledge and power within themselves, but most people have put a lid on that treasure and covered it up.

ble.ir/join/7F4nQXg82e

https://t.me/ertefa_studio
1
پازلِ هزینه برای مردم تکمیل شد؛
منتظر قطعه‌ی انتفاع و فایده، اما تا کی؟!


ble.ir/join/7F4nQXg82e

https://t.me/ertefa_studio
1
(الهه اورنگ) ارتفاع | Ertefa
پازلِ هزینه برای مردم تکمیل شد؛ منتظر قطعه‌ی انتفاع و فایده، اما تا کی؟! ble.ir/join/7F4nQXg82e https://t.me/ertefa_studio
پازلِ هزینه برای مردم تکمیل شد؛
منتظر قطعه‌ی انتفاع و فایده، اما تا کی؟!


الهه فابریکی اورنگ
پژوهشگر اقتصادی


یک جایی از کار می‌لنگد؛ انگار در تاریخ اداره این سرزمین، نوعی پوست‌اندازی دردناک در جریان است. اما این فقط یک استعاره شاعرانه نیست.
اگر به داده‌ها نگاه کنیم، ایران با جمعیتی حدود ۹۲.۴ میلیون نفر در سال ۲۰۲۵، در قیاس با بسیاری از کشورهای منطقه در مقیاسی کاملاً متفاوت قرار دارد؛ عراق حدود ۴۷ میلیون، سوریه حدود ۲۵.۶ میلیون و لیبی حدود ۷.۵ میلیون نفر جمعیت دارند. این تفاوت فقط عددی نیست؛ بلکه به معنای وزن ژئوپلیتیکی، ظرفیت فوق العاده، عمق اقتصادی و امکان بازتولید قدرتی است که ایران را از بخش بزرگی از کشورهای پیرامونی متمایز می‌کند. (گزارش بانک جهانی , 2025)

در عین حال، روشن است که منازعاتی از جنس جنگ کنونی در کشور با در نظرگرفتن تحریم ها، در سطح بین‌المللی معمولاً اهداف مهم اقتصادی و ژئوپلیتیکی را نیز دنبال می‌کنند؛ (اهدافی که فعلاً قصد ورود مستقیم به آن‌ها در این متن نیست.) اما حتی با کنار گذاشتن این لایه، یک پرسش اساسی همچنان پابرجاست: انتفاع مردم در این میان کجاست؟

تجربه کشورهای منطقه و گزارش‌های مراکز مطالعاتی مانند UNHCR، Chatham House، Brookings و CFR نشان می‌دهد که در عراق، سوریه و لیبی، مسیر عبور از بحران و تغییرات ساختاری، هزینه‌های سنگین انسانی و اقتصادی را مستقیماً بر دوش مردم گذاشت. در آن معادلات، انتفاع مردم نه تنها تضمین‌شده نبود، بلکه فرآیند گذار در بسیاری موارد با آوارگی، فرسایش معیشت، شکنندگی نهادها و بی‌ثباتی طولانی‌مدت همراه شد.

از این زاویه، امروز این پرسش راهبردی از تصمیم‌گیران کشور مطرح می‌شود که جایگاه مردم در این پازل چیست؟ آیا اساساً نوعی پوست‌اندازی در جریان است یا خیر؟ و اگر هست، خروجی آن برای سفره مردم و امنیت عمومی جامعه چیست؟

هشداری که باید جدی گرفته شود این است که هر پوست‌اندازی، اگر بدون در نظر گرفتن انتفاع ملموس مردم پیش برود، نه یک تحول ملی، بلکه نوعی فرسایش پرهزینه خواهد بود. اگر این مسیر قرار نیست به گشایش در رفاه، امنیت معیشتی و ثبات اجتماعی منجر شود، باید پرسید این همه هزینه تا کجا و برای چه باید به جان خریده شود؟! سرمایه اصلی هر کشوری مردم آن هستند؛
وقتی یک سیستم، از مردمی که خرج می‌دهند، توقعِ بقا دارد، اما به آن‌ها سهمی نمی‌دهد، در واقع دارد با دست خود، آب را از ریشه‌هایش قطع می‌کند. این‌ دیگر یک خطای مهندسی نیست؛ این یک خودکشیِ تدریجی با چشمانی باز است.

پازلِ هزینه تکمیل شد؛ قطعه‌ی «انتفاعِ نهاییِ مردم» چه زمانی و کجا قرار خواهد گرفت؟


ble.ir/join/7F4nQXg82e

https://t.me/ertefa_studio
1
ما آدم‌ها فقط همین لحظه را می‌بینیم و گاهی خیال می‌کنیم همه‌چیز، همین آشفتگیِ پیشِ چشم ماست؛ غافل از اینکه در پسِ این بی‌نظمی‌های ظاهری، نظمی بزرگ‌تر و تعادلی پنهان در جریان است.

باید چیزهایی باشند تا چیزهای دیگری نباشند. این، تنها قصه‌ی من و تو یا این سرزمین نیست؛ قانونِ جهان و خواستِ پروردگار است.

اما این ندانستن، به معنای کنار کشیدن نیست. در دل همین بی‌نظمی‌ها باید کنشگر ماند و برای بهتر شدن تلاش کرد؛ با جانی آرام و صبور، ذهنی سرشار از آگاهی و حضوری دلنشین.

بهتر شدن، بدیهی‌ترین کاری‌ست که می‌توان در این فرصت کوتاهِ زندگی انجام داد؛
بدیهیات را کوچک نبینیم...

In the midst of apparent chaos, act with a calm soul and trust the unseen order.
در میان آشفتگی‌های ظاهری، با جانی آرام کنش‌گر باش و به نظم پنهان اعتماد کن.

خیام هم زیبا گفت:

اسرارِ ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرفِ معمّا نه تو خوانی و نه من
هست از پسِ پرده گفت‌وگوی من و تو
چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من…

ble.ir/join/7F4nQXg82e

https://t.me/ertefa_studio
1
داستانی از دل درس و کلاس:

الهه فابریکی اورنگ

ble.ir/join/7F4nQXg82e

https://t.me/ertefa_studio
1
(الهه اورنگ) ارتفاع | Ertefa
داستانی از دل درس و کلاس: الهه فابریکی اورنگ ble.ir/join/7F4nQXg82e https://t.me/ertefa_studio
داستانی از دل درس و کلاس:
الهه فابریکی اورنگ

اون روز استادمون سر کلاس درباره مهندسی رفتار و مهندسی افکار صحبت می‌کرد و از همه ما پرسید: «به نظر شما کدوم ساده‌تره؟ چرا؟»

بعضی‌ها می‌گفتن مهندسی رفتار راحت‌تره؛ چون رفتارها رو می‌شه دید، کنترل کرد و نتیجه‌اش رو زودتر فهمید. بعضی‌های دیگه هم می‌گفتن مهندسی افکار ساده‌تره؛ چون فکر می‌کردن با تغییر ذهنیت، همه چیز عوض می‌شه.

اما واقعیت علمی و تجربی نشون داده که در بیشتر مواقع، مهندسی رفتار خیلی ساده‌تر از مهندسی افکاره. چرا؟ چون افکار ما ریشه‌های عمیقی دارن؛ از ژنتیک و ویژگی‌های وراثتی گرفته تا باورهایی که از بچگی توی ناخودآگاهمون حک شده. تغییر دادن چیزی که جزئی از «شخصیت» ما شده، مسیر سریع و ساده‌ای نیست.

ولی رفتار رو می‌شه با طراحی محیط، پاداش، تنبیه یا فشارهای اجتماعی سریع‌تر تغییر داد. برای همین در دنیای امروز، خیلی وقت‌ها رفتار ما تغییر می‌کنه، بدون اینکه فکرمون واقعاً عوض شده باشه.

خلاصه اینکه:
تغییر فکر عمیق‌تره اما سخت‌تر؛ تغییر رفتار سریع‌تره اما لزوماً به معنی تغییر باور نیست. شناخت این تفاوت، کلید درک خیلی از اتفاقات اطراف ماست.

برای دوستانی که علاقه‌مند به مطالعه بیشتر هستند:
- آثار بی.اف اسکینر (B.F. Skinner) در زمینه رفتارگرایی و شرطی‌سازی
- کتاب‌های آرون بک (Aaron Beck) درباره طرح‌واره‌ها و تغییر افکار
- کتاب‌های آلبرت الیس (Albert Ellis) در مورد نقش باورها در رفتار و احساسات

ble.ir/join/7F4nQXg82e

https://t.me/ertefa_studio
1
آخر این خیابان به کجا می رسد؟

الهه فابریکی اورنگ


ble.ir/join/7F4nQXg82e

https://t.me/ertefa_studio
1
(الهه اورنگ) ارتفاع | Ertefa
آخر این خیابان به کجا می رسد؟ الهه فابریکی اورنگ ble.ir/join/7F4nQXg82e https://t.me/ertefa_studio
آخر این خیابان به کجا می رسد؟

الهه فابریکی اورنگ

«مرجان» از پشت پنجره‌ی کافه‌ی کوچکشان، «نگاه»، خیابان رو تماشا می‌کرد. خیابانی که پر بود از آدم‌ها، ماشین‌ها، و صداهایی که هر کدام قصه‌ای داشتند. اما امروز، قصه‌ها برای مرجان معنای اقتصادی‌تری پیدا کرده بودند. او به تازگی در دوره‌های تحلیل اقتصادی شرکت کرده بود و حالا دنیا را با نگاهی متفاوت می‌دید.

وقتی نرخ ارز بالا و پایین می‌رفت، مرجان حس می‌کرد انگار یک موج نامرئی، زندگی همه‌ی آن‌ها را تکان می‌دهد. پدرش، آقای احمدی، در کارخانه‌ای کار می‌کرد که برای تولید، به مواد اولیه‌ای نیاز داشت که باید از خارج وارد می‌شد. با هر نوسان ارز، آینده‌ی کارخانه و امنیت شغلی پدرش مبهم‌تر می‌شد. حقوق‌ها گاهی دیر می‌رسید و نگرانی به دل خانواده می‌انداخت.

مرجان خودش حسابدار کافه بود. قیمت قهوه‌هایی که می‌خریدند، شیر، شکر، و حتی نان، همگی به نوعی به نرخ ارز ربط داشتند. وقتی قیمت‌ها بالا می‌رفت، مشتریان کمتر می‌شدند. کافه‌ای که تنها دلخوشی کوچکشان بود و چرخ زندگی‌شان را می‌چرخاند، حالا خودش در معرض خطر قرار گرفته بود.

یاد حرف مادرش افتاد: "مرجان جان، این تصمیم‌های بزرگ که توی اخبار می‌گن، تهش میشه اینکه همه‌چی به ما وصل میشه، به زندگی ماها."

درست در همین فکرها بود که مردی با لباس رسمی وارد کافه شد. عجله داشت و دنبال اینترنت پرسرعت بود. "ببخشید، اینجا وای‌فای قوی و پایدار دارید؟ جلسه آنلاین مهمی دارم."
مرجان با تردید گفت: "بله، داریم، ولی گاهی وقتا سرعتش کم می‌شه یا قطع می‌شه..."
مرد آهی کشید: "آخ! اینترنت هم که شده دردسر! همه کارامونم بهش گره خورده، کافیه گیر کنه یا نباشه، میشیم اسیر و گرفتار."

مرجان به مرد نگاه کرد. مردی که زندگی‌اش به اینترنت پرسرعت وابسته بود، درست مثل پدرش که به واردات مواد اولیه و ثبات کارخانه. و درست مثل خودش که با هر تغییر قیمت، باید حساب و کتاب دخل و خرج را سر انگشتی انجام می‌داد.

آن‌ها همه در یک "خیابان" بودند؛ خیابانی که سرنوشتشان به تصمیماتی گره خورده بود که در جاهای دور، در اتاق‌های فکر، یا در مذاکرات سیاسی بین کشورها گرفته می‌شد. تصمیمی که می‌توانست روی قیمت یک فنجان قهوه، امنیت شغلی یک کارگر، یا سرعت اینترنت یک مدیر تأثیر بگذارد.

مرجان دوباره به بیرون نگاه کرد. انگار دیگر فقط یک خیابان نبود، بلکه مسیری بود که آینده‌ی همه‌ی آن‌ها را شکل می‌داد. مسیری که در آن، اثر انگشت سیاست‌های کلان بر هر تار و پود زندگی روزمره، به وضوح نمایان بود. اما همان زمان، به پدرش فکر کرد، به مشتری کافه، به همسایه‌ها، به کسب‌وکارهای کوچک اطراف.

"خب، مرجان،" با خودش گفت، "اینکه دنیا چطور می‌چرخد، شاید دست من نباشد، اما اینکه من چگونه در این دنیا قدم بردارم، چرا نباشد؟"

به پدرش فکر کرد؛ شاید بتواند با او درباره‌ی راه‌هایی برای مدیریت هزینه‌های کارخانه یا حتی یادگیری یک مهارت مکمل صحبت کند. به کافه فکر کرد؛ چطور می‌توان با مدیریت بهتر هزینه‌ها، تنوع دادن به منوی کوچکشان، یا حتی ایجاد یک فضای دوستانه‌تر برای مشتریان، تاب‌آوری این کسب‌وکار کوچک را بیشتر کرد؟ به همسایگانشان فکر کرد؛ شاید بتوانند با هم برای خرید عمده‌ی برخی اقلام همکاری کنند یا در مواقع نیاز، به هم کمک برسانند. حتی اینترنت قطع شده‌ی مرد تاجر، تلنگری بود؛ شاید بتواند درباره‌ی راه‌های ارتباطی جایگزین یا راه‌های افزایش پایداری شبکه در حد توان خود تحقیق کند.

دانستن اینکه این بازی بزرگ جهانی چگونه بر زندگی‌شان اثر می‌گذارد، اولین قدم بود. اما قدم دوم، اقدام بود؛ هرچند کوچک، اما در همین دایره‌ی امکانات خودش و جامعه‌ی اطرافش. شاید این اقدامات، نتواند جلوی موج‌های بزرگ را بگیرد، اما قطعاً می‌تواند به ساختن قایق‌های نجات و افزایش توان مقاومت، در همین "خیابان"ی که در آن زندگی می‌کردند، کمک کند...
مقصدتون هر جا باشه، انتهای خیابان شما رو به اون مکان خواهد رسوند...

ble.ir/join/7F4nQXg82e

https://t.me/ertefa_studio
1
گاهی دانستنِ بسیاری از ناگفته‌ها، بارِ سنگینی است... و به دوش کشیدنش سنگین‌تر!

Sometimes, knowing what is left unsaid is a heavy burden... and carrying it is heavier still.

ble.ir/join/7F4nQXg82e

https://t.me/ertefa_studio
3
اخبار چگونه ما رو دور می زنند؟

الهه فابریکی اورنگ


ble.ir/join/7F4nQXg82e

https://t.me/ertefa_studio
(الهه اورنگ) ارتفاع | Ertefa
اخبار چگونه ما رو دور می زنند؟ الهه فابریکی اورنگ ble.ir/join/7F4nQXg82e https://t.me/ertefa_studio
اخبار چگونه ما رو دور می زنند؟

الهه فابریکی اورنگ

در هیاهوی بی‌پایانِ دنیای امروز، انگار ما جلوتر نمی‌رویم؛ فقط روی تردمیلِ خبرها می‌دویم و نفس‌نفس می‌زنیم. وقتی می‌گوییم اخبار ما را «دور می‌زند»، یعنی سرعت، حجم و تنوعِ این هیاهو آن‌قدر زیاد و بی‌پایان است که تا می‌آییم یک اتفاق را هضم کنیم، حادثه‌ای دیگر از راه می‌رسد و ما را در سرگیجه‌ای دائم رها می‌کند. در واقع، این بمباران و کلی‌گویی‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، چند آسیب جدی و مستقیم به ساختار ذهنی و روانی ما می‌زنند* همچون موارد زیر:

🌊 ما روزانه صدها تیتر خبری، تحلیل‌های چندثانیه‌ای در تلگرام و اینستاگرام، و پست‌های کوتاه را مرور می‌کنیم. فکر می‌کنیم از همه‌چیز باخبریم (چون مدام در معرض اخباریم)، اما در واقع هیچ‌کدام را عمیقاً نمی‌فهمیم. اخبار ما را دور می‌زند چون به ما اجازه نمی‌دهد روی یک موضوع تمرکز کنیم* و ریشه‌های آن را تحلیل کنیم. ما فقط روی موج‌ها سوار می‌شویم بدون اینکه بدانیم عمق دریا چه خبر است.

🛡️ وقتی هر روز و هر ساعت اخبار جنگ، تورم، فروپاشی اقتصادی، فاجعه‌های زیست‌محیطی و بحران‌های مختلف به سمت ما شلیک می‌شود، ذهن برای بقای خودش یک «سپر دفاعی» می‌سازد: بی‌حسی.
دیگر هیچ خبری ما را تکان نمی‌دهد. ما در برابر فاجعه‌ها مصونیت پیدا می‌کنیم و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که عاملیت و توانِ واکنشِ ما به عنوان شهروند یا کنشگر از بین می‌رود.

🧩 در شلوغیِ بازارِ مسگرها، هیچ صدایی به وضوح شنیده نمی‌شود. وقتی بمباران خبری رخ می‌دهد، ما فرصت «تفکر انتقادی» را از دست می‌دهیم. ذهنِ خسته از اخبار، ترجیح می‌دهد تحلیل‌های آماده، کلیشه‌ای و بسته‌بندی‌شده را بپذیرد چون توانِ تجزیه و تحلیلِ این همه ورودیِ متناقض را ندارد.

🔄 ترس از «عقب ماندن از اخبار» (FOMO) ما را مجبور می‌کند مدام گوشی‌هایمان را چک کنیم. این چرخه، سطح هورمون کورتیزول (استرس) را در بدن بالا نگه می‌دارد. ما خسته‌ایم، اما نمی‌توانیم دست از خواندنِ اخبار برداریم؛ اخبار ما را در یک دوپامینِ منفیِ ناشی از پیگیری اخبار بد (Doomscrolling) اسیر می‌کند.

🔍 یکی از کارهایی که در استراتژی‌های فردی (به خصوص برای کسانی که به خودشون اهمیت میدن) توصیه می‌شود، نوعی فیلتر کردنِ ورودی‌هاست. یعنی به‌جای پیگیری لحظه‌ای اخبار، به سراغ تحلیل‌های هفتگی یا ماهانه‌ای برویم که از هیاهو دور شده‌اند و به عمقِ ماجرا می‌پردازند.

حالا آیا شما در این هیاهوی کلی‌گویی‌ها و بمباران‌ اخبار، ورودی‌های ذهنتون رو خودتون کنترل می‌کنید یا توسط غیر از خودتون ها! کنترل می‌شید؟

#رسانه

ble.ir/join/7F4nQXg82e
 
https://t.me/ertefa_studio