بازه باز
267 subscribers
327 photos
95 videos
107 files
418 links
برای خودم مینویسم اینجا که بعدا یادم باشه؛ ذهن فریبکاره
https://jobinhasani.ir
ناشناس:
@bazehbazbot
Download Telegram
یه موقعی دغدغه‌مون این بود که آب شیرآب شهری رو بجوشونیم مبادا مریضی بگیریم.
😢2
من شاهکارم.

دست از پا درازتر، از تختی که بوی نمور خاکستر و انزوا می‌داد کنده شدم؛ گویی تکه‌ای گوشت کپک‌زده از تشک جدا شده باشد.
روبه‌روی آینه‌ای با چهره تیره نشستم و خیره ماندم به آن جمجمه‌ی کرخت؛ خطوط گودافتاده‌ای زیر چشم‌هایم نمایان می‌شد که تصویر عریان بدبختی بود.
گویی نفرت فروخورده‌ام از تمام این جهان بر شیشه می‌کوبید تا پرده از سیمای زجرآور حیوانی دوپایم بردارد که به لجن عادت کرده است.
باید مشتی آب یخ به صورتم می‌پاشیدم، برای روشن نگه داشتن چراغ بردگی؛ نباید تندیس سگی مطیع در چشم‌های ارباب دچار لغزش می‌شد.
کتی رنگ‌ورورفته با شلواری که سال‌هاست رخوت و بوی تعفن تنم را به دوش می‌کشد، گوشه‌ی اتاق، چون هر روز منتظرم بود.
آشغالی مندرس که اگر حرف‌های تلخ مادرم نبود، هرگز زحمت پوشیدنش را به این تن مرده نمی‌دادم.
حالا که به بیرون می‌زنم می‌فهمم هوا بوی اسفالت سوخته و مسمومیت می‌دهد.
سایه‌‌های مردمان قوز کرده که چیزی به نام فردا را در انتهای جیب‌های سوراخشان گم کرده بودند از گوشه چشمانم رد می‌شد.
امواج بدیع گرسنگی هر صبح با طلوع آفتاب راه می‌افتند و ارزش گوشت و استخوانت را ارزان‌تر از پهن گاو روی زمین می‌کنند؛ بی‌آنکه خونی ریخته شود یا کسی بر زمین بی‌افتد مثل موریانه از درون جانت را می‌جود.
بدتر از آلودگی هوا، نگاه‌های لزجی است که از کنارت رد می‌شوند. این جماعت با هم سخن نمی‌گویند؛ به هم دندان نشان می‌دهند. چشم‌هایی گرسنه که مدام در کار معیارسازی ضعف‌های تو هستند.
کافی است لحظه‌ای پایت روی آسفالت یخ‌زده بلغزد تا دستی بی‌معطلی در جیبت فرو رود و اندک درآمدت را غارت کند؛ بعد هم با پوزخندی به ریشِ حماقتت بخندد که چرا خیال می‌کردی در جنگل، کسی به عهد گرگ‌ها وفا می‌کند.
در این چارجوب، نجابت تنها نام دیگر بی‌دست‌وپایی‌ست.
به کارگاه که می‌رسم، نگاهم به کفش‌های دهان‌بازکرده‌ام می‌افتد که روی پله‌ها کشیده می‌شوند. هیچ معجزه‌ای در دست این تقویم لعنتی نیست، هیچ راه گریزی از این چرخ‌گوشت وجود ندارد؛ فقط باید سر را خم کرد، تحقیر را بلعید و جان کند، دوام آوردن در این مقیاس خود به نوعی شاهکار متعالی محسوب می‌شود.
دروغ می‌گویم جنابعالی؟
2
یه اصلی داریم توی امنیت اطلاعات
تحت عنوان اصل حداقل دسترسی
Principle of Least Privilege
یا به اختصار PoLP
هر موجودیت، مثل کاربر، پردازش، سرویس یا برنامه باید تنها به حداقل سطح دسترسی‌ها و منابعی مجهز باشه که برای انجام وظیفه مشخصش ضروریه.
حتی یک سطح بیشتر هم نه و برای مدت طولانی‌تر از زمان مورد نیاز هم نه
​اگر یک بخش سیستم به دسترسی خاصی برای عملکرد عادی نیاز نداره نباید دسترسی بیشتری بهش بدیم.
هدف اصلی این اصل، کاهش سطح حمله هست و محدود کردن شعاع تخریب در زمان هک، نفوذ یا باگ.
2
کسی که بخواهد در همه‌چیز مردی پاک‌نهاد و بافضیلت باشد، در میان خیلِ عظیم کسانی که اهل پاکی نیستند، لاجرم تباه خواهد شد.

ماکیاولی
گوگل ظاهرا در حال نزدیکی توسعه‌ جمنای به یک حلقه‌ی RSI هست؛
حلقه خودبهبوددهنده برای جمنای 4

قبلا گفته بود جمنای 3.8 تا حدی با این حلقه جلو میرفته
اما طبق حرفای جسته گریخته مهندسانش، هدفشون اینه تا حد زیادی به این مورد برسن
که نتیجش میشه جهش بزرگی در هوش مصنوعی
👍2
بازه باز
گوگل ظاهرا در حال نزدیکی توسعه‌ جمنای به یک حلقه‌ی RSI هست؛ حلقه خودبهبوددهنده برای جمنای 4 قبلا گفته بود جمنای 3.8 تا حدی با این حلقه جلو میرفته اما طبق حرفای جسته گریخته مهندسانش، هدفشون اینه تا حد زیادی به این مورد برسن که نتیجش میشه جهش بزرگی در هوش…
یه اکانت به نام Lyra که یکی از افشاگران معروف و معتبر حوزه هوش مصنوعی هست یه پستی زد تو توییتر:
"huge congRatulationS Indeed! @GoogleDeepMind"

حروف بزرگش بذارید کنار هم کلمه RSI میشه

یارو افشاگر معتبریه
سر همین، گوگل احتمالا یه انقلاب داره میکنه سر این قضیه
👍2
ترامپ هم امروز به شرکتا گفت نخیر ما سرعت توسعه رو کم نمیکنیم.
چین هم گفت ما نیز همچنین
داشتم با هوش مصنوعی بحث می‌کردم، سر یک ایده، و همش منفی بافی می‌کردم که ارزشش رو نداره و.. ـ
یه جمله‌ای گفت که جالب بود برام.

"روی ساختن جامعه‌ای تمرکز کن که مغز دارند، نه فقط دو تا انگشت برای لایک زدن."
👍2
بازه باز
داشتم با هوش مصنوعی بحث می‌کردم، سر یک ایده، و همش منفی بافی می‌کردم که ارزشش رو نداره و.. ـ یه جمله‌ای گفت که جالب بود برام. "روی ساختن جامعه‌ای تمرکز کن که مغز دارند، نه فقط دو تا انگشت برای لایک زدن."
یک چیزی داریم در ماشین لرنینگ به نام سوگیری استقرایی،
Inductive Bias
همه پیش‌فرض‌ها، لیمیت‌ها و فرضیاتی که یک الگوریتم ML به کار میگیره تا در مورد آینده‌ای که نمیدونه چیه قضاوت کنه
بازه باز
یک چیزی داریم در ماشین لرنینگ به نام سوگیری استقرایی، Inductive Bias همه پیش‌فرض‌ها، لیمیت‌ها و فرضیاتی که یک الگوریتم ML به کار میگیره تا در مورد آینده‌ای که نمیدونه چیه قضاوت کنه
به معنای دیگه مدل برای پر کردن شکاف بین چیزی که آموزش دیده
و چیزی که در واقعیت اتفاق می‌افته به یک‌ سری فرض‌های اولیه راجع به جهان نیاز داره.
تا بتونه فرض جدید ببافه
بازه باز
بدون فرض اولیه مدل صرفا یه طوطی حفظ کننده میشه نمیتونه قوانین پایه رو درک کنه.
مشکل اینجاست که اگر فرض زیاد بدی مدل تنبل میشه و دنبال فرض جدید نمیره به نوعی لیمیت فرضی میخوره.
اما اگر هم فرض ندی، مدل خیلی گنجایش یادگیری داره ولی برای درک بدیهی‌ترین چیزها کلی انرژی و مطلب بهش بدی بخوره.
بازه باز
مشکل اینجاست که اگر فرض زیاد بدی مدل تنبل میشه و دنبال فرض جدید نمیره به نوعی لیمیت فرضی میخوره. اما اگر هم فرض ندی، مدل خیلی گنجایش یادگیری داره ولی برای درک بدیهی‌ترین چیزها کلی انرژی و مطلب بهش بدی بخوره.
توی شبکه‌های CNN چالش این بود که
مثلا میگفتن یک تصویر با تمام پیکسل‌ها کنار هم یک تصویر رو تشکیل میدن
پیش فرض مدل این بود.
بعد میومدن برای تشخیص مثلا خر، مدل رو روی کلی تصویر خر آموزش میدادن
چالش این بود مدل تا فرض خالقش بالا میومد نه بیشتر.
بازه باز
حالا این قضیش طولانیه ترنسفورمرها اومدن مکانیزم توجه رو پیاده کردن تا مدل از این قید و بندها آزاد بشه. البته سوگیری حل کامل نشده ولی خب خیلی رهاترش کرد.
کانت فیلسوف، در کتاب‌هاش میگه که ذهن انسان هرگز واقعیت خام رو درک نمی‌کنه،
بلکه دیتای حسی از فیلتر چارچوب‌های پیشینی مثل زمان و علیت، رد می‌کنه تا تجربه شکل بگیره.
کانت میگه هیچ موجود هوشمند مطلقی بدون سوگیری استقرایی وجود نداره
حذف کامل این سوگیری به معنای دستیابی به هوش برتر نیست، بلکه به معنای نابودی در میان نویز تصادفی جهان هست.
چی رو به چی ربط دادم اصلا😂
بازه باز
کانت فیلسوف، در کتاب‌هاش میگه که ذهن انسان هرگز واقعیت خام رو درک نمی‌کنه، بلکه دیتای حسی از فیلتر چارچوب‌های پیشینی مثل زمان و علیت، رد می‌کنه تا تجربه شکل بگیره. کانت میگه هیچ موجود هوشمند مطلقی بدون سوگیری استقرایی وجود نداره حذف کامل این سوگیری به…
در مقابل کانت، فیلسوف هیوم هم سوال جالبی مطرح میکنه.
هیوم میگه فرض کنیم تو راست میگی
ولی با چه منطقی مطمئنی که فردا خورشید طلوع می‌کنه؟
فقط چون در گذشته همیشه طلوع کرده؟
این استدلال اساسا دور باطله؛
چون برای اثبات اینکه آینده شبیه گذشته خواهد بود، از این فرض استفاده میشه که در گذشته، آینده شبیه گذشته بوده است.
بازه باز
این غیرمنطقی به نظر میاد ولی به طرز جالبی هوش مصنوعی رو این استدلال‌ها ریشه کرده و جدا از اینا نیست
مثلا اینکه توی ml فرض میکنیم توزیع دیتاهای آموزش با توزیع دیتاهای تستی از یک منبع اومده،
اگر توزیع بهم بخوره، مدل فرو می‌پاشه.