ماکیاولی در قسمتی از کتاب شهریار میگه که
برای دوام آوردن باید همیشه برای بدترین سناریو آماده باشی.
من الان چند وقته روی این حالت هستم.
و خب ضررش بیشتر از فایدشه.
برای دوام آوردن باید همیشه برای بدترین سناریو آماده باشی.
من الان چند وقته روی این حالت هستم.
و خب ضررش بیشتر از فایدشه.
😭3
بازه باز
ماکیاولی در قسمتی از کتاب شهریار میگه که برای دوام آوردن باید همیشه برای بدترین سناریو آماده باشی. من الان چند وقته روی این حالت هستم. و خب ضررش بیشتر از فایدشه.
در این حالت کمتر غافل گیر میشی تحمل روان بالاست.
حتی در بدترین وقایع خونسرد میتونی بمونی.
ولی ذهن خسته تر میشه و هی فرسودهتر.
حتی در بدترین وقایع خونسرد میتونی بمونی.
ولی ذهن خسته تر میشه و هی فرسودهتر.
بازه باز
در این حالت کمتر غافل گیر میشی تحمل روان بالاست. حتی در بدترین وقایع خونسرد میتونی بمونی. ولی ذهن خسته تر میشه و هی فرسودهتر.
البته نمیشه سرزنش کرد.
سیستم روان انسان خودش تشخیص میده چی براش خوبه.
همون روش رو برای پایداری انتخاب میکنه حتی اگر در بلند مدت به ضررش باشه.
سیستم روان انسان خودش تشخیص میده چی براش خوبه.
همون روش رو برای پایداری انتخاب میکنه حتی اگر در بلند مدت به ضررش باشه.
https://github.com/JihoonJeong/agora-12
چه پروژه جالبی
میاد ایجنتها رو میندازه توی یه محیط اولیه مثل انسانهای اولیه خودشون رشد کنن، ارتباط بگیرن
بعد بهشون بحران میده مثل خشکسالی، سیل و..
تا ببینن ایجنت چطور یاد میگیره
یه جوری طراحی شده تا ایجنت نتونه از ابزاری استفاده کنه
ابزارهای محدودی بهش میده.
چه پروژه جالبی
میاد ایجنتها رو میندازه توی یه محیط اولیه مثل انسانهای اولیه خودشون رشد کنن، ارتباط بگیرن
بعد بهشون بحران میده مثل خشکسالی، سیل و..
تا ببینن ایجنت چطور یاد میگیره
یه جوری طراحی شده تا ایجنت نتونه از ابزاری استفاده کنه
ابزارهای محدودی بهش میده.
GitHub
GitHub - JihoonJeong/agora-12: Game for AI Agent
Game for AI Agent. Contribute to JihoonJeong/agora-12 development by creating an account on GitHub.
https://github.com/skmdroid/aria
این یارو کار جالبی کرده
اومده یه سیستم عامل شبیه مک رو وب ساخته بعد پشت این او اس، ایجنت وجود داره، هر کدوم در سشن خودش
ایجنت ریسرچ، کدر، دستیار صوتی و...
در واقع سیستم عامل بک اندش ایجنته، هرکاری بکنید روش ایجنت میفهمه میبینه، تصمیم میگیره، حتی میتونه سیستم عاملو تغییر بده.
این یارو کار جالبی کرده
اومده یه سیستم عامل شبیه مک رو وب ساخته بعد پشت این او اس، ایجنت وجود داره، هر کدوم در سشن خودش
ایجنت ریسرچ، کدر، دستیار صوتی و...
در واقع سیستم عامل بک اندش ایجنته، هرکاری بکنید روش ایجنت میفهمه میبینه، تصمیم میگیره، حتی میتونه سیستم عاملو تغییر بده.
GitHub
GitHub - skmdroid/aria: Aria — an open-source AI operating system in your browser: a macOS-style web desktop with a live multi…
Aria — an open-source AI operating system in your browser: a macOS-style web desktop with a live multi-agent brain (local LLM via WebGPU, real tools, live code execution). - skmdroid/aria
یه موقعی دغدغهمون این بود که آب شیرآب شهری رو بجوشونیم مبادا مریضی بگیریم.
😢2
من شاهکارم.
دست از پا درازتر، از تختی که بوی نمور خاکستر و انزوا میداد کنده شدم؛ گویی تکهای گوشت کپکزده از تشک جدا شده باشد.
روبهروی آینهای با چهره تیره نشستم و خیره ماندم به آن جمجمهی کرخت؛ خطوط گودافتادهای زیر چشمهایم نمایان میشد که تصویر عریان بدبختی بود.
گویی نفرت فروخوردهام از تمام این جهان بر شیشه میکوبید تا پرده از سیمای زجرآور حیوانی دوپایم بردارد که به لجن عادت کرده است.
باید مشتی آب یخ به صورتم میپاشیدم، برای روشن نگه داشتن چراغ بردگی؛ نباید تندیس سگی مطیع در چشمهای ارباب دچار لغزش میشد.
کتی رنگورورفته با شلواری که سالهاست رخوت و بوی تعفن تنم را به دوش میکشد، گوشهی اتاق، چون هر روز منتظرم بود.
آشغالی مندرس که اگر حرفهای تلخ مادرم نبود، هرگز زحمت پوشیدنش را به این تن مرده نمیدادم.
حالا که به بیرون میزنم میفهمم هوا بوی اسفالت سوخته و مسمومیت میدهد.
سایههای مردمان قوز کرده که چیزی به نام فردا را در انتهای جیبهای سوراخشان گم کرده بودند از گوشه چشمانم رد میشد.
امواج بدیع گرسنگی هر صبح با طلوع آفتاب راه میافتند و ارزش گوشت و استخوانت را ارزانتر از پهن گاو روی زمین میکنند؛ بیآنکه خونی ریخته شود یا کسی بر زمین بیافتد مثل موریانه از درون جانت را میجود.
بدتر از آلودگی هوا، نگاههای لزجی است که از کنارت رد میشوند. این جماعت با هم سخن نمیگویند؛ به هم دندان نشان میدهند. چشمهایی گرسنه که مدام در کار معیارسازی ضعفهای تو هستند.
کافی است لحظهای پایت روی آسفالت یخزده بلغزد تا دستی بیمعطلی در جیبت فرو رود و اندک درآمدت را غارت کند؛ بعد هم با پوزخندی به ریشِ حماقتت بخندد که چرا خیال میکردی در جنگل، کسی به عهد گرگها وفا میکند.
در این چارجوب، نجابت تنها نام دیگر بیدستوپاییست.
به کارگاه که میرسم، نگاهم به کفشهای دهانبازکردهام میافتد که روی پلهها کشیده میشوند. هیچ معجزهای در دست این تقویم لعنتی نیست، هیچ راه گریزی از این چرخگوشت وجود ندارد؛ فقط باید سر را خم کرد، تحقیر را بلعید و جان کند، دوام آوردن در این مقیاس خود به نوعی شاهکار متعالی محسوب میشود.
دروغ میگویم جنابعالی؟
دست از پا درازتر، از تختی که بوی نمور خاکستر و انزوا میداد کنده شدم؛ گویی تکهای گوشت کپکزده از تشک جدا شده باشد.
روبهروی آینهای با چهره تیره نشستم و خیره ماندم به آن جمجمهی کرخت؛ خطوط گودافتادهای زیر چشمهایم نمایان میشد که تصویر عریان بدبختی بود.
گویی نفرت فروخوردهام از تمام این جهان بر شیشه میکوبید تا پرده از سیمای زجرآور حیوانی دوپایم بردارد که به لجن عادت کرده است.
باید مشتی آب یخ به صورتم میپاشیدم، برای روشن نگه داشتن چراغ بردگی؛ نباید تندیس سگی مطیع در چشمهای ارباب دچار لغزش میشد.
کتی رنگورورفته با شلواری که سالهاست رخوت و بوی تعفن تنم را به دوش میکشد، گوشهی اتاق، چون هر روز منتظرم بود.
آشغالی مندرس که اگر حرفهای تلخ مادرم نبود، هرگز زحمت پوشیدنش را به این تن مرده نمیدادم.
حالا که به بیرون میزنم میفهمم هوا بوی اسفالت سوخته و مسمومیت میدهد.
سایههای مردمان قوز کرده که چیزی به نام فردا را در انتهای جیبهای سوراخشان گم کرده بودند از گوشه چشمانم رد میشد.
امواج بدیع گرسنگی هر صبح با طلوع آفتاب راه میافتند و ارزش گوشت و استخوانت را ارزانتر از پهن گاو روی زمین میکنند؛ بیآنکه خونی ریخته شود یا کسی بر زمین بیافتد مثل موریانه از درون جانت را میجود.
بدتر از آلودگی هوا، نگاههای لزجی است که از کنارت رد میشوند. این جماعت با هم سخن نمیگویند؛ به هم دندان نشان میدهند. چشمهایی گرسنه که مدام در کار معیارسازی ضعفهای تو هستند.
کافی است لحظهای پایت روی آسفالت یخزده بلغزد تا دستی بیمعطلی در جیبت فرو رود و اندک درآمدت را غارت کند؛ بعد هم با پوزخندی به ریشِ حماقتت بخندد که چرا خیال میکردی در جنگل، کسی به عهد گرگها وفا میکند.
در این چارجوب، نجابت تنها نام دیگر بیدستوپاییست.
به کارگاه که میرسم، نگاهم به کفشهای دهانبازکردهام میافتد که روی پلهها کشیده میشوند. هیچ معجزهای در دست این تقویم لعنتی نیست، هیچ راه گریزی از این چرخگوشت وجود ندارد؛ فقط باید سر را خم کرد، تحقیر را بلعید و جان کند، دوام آوردن در این مقیاس خود به نوعی شاهکار متعالی محسوب میشود.
دروغ میگویم جنابعالی؟
❤2
یه اصلی داریم توی امنیت اطلاعات
تحت عنوان اصل حداقل دسترسی
Principle of Least Privilege
یا به اختصار PoLP
هر موجودیت، مثل کاربر، پردازش، سرویس یا برنامه باید تنها به حداقل سطح دسترسیها و منابعی مجهز باشه که برای انجام وظیفه مشخصش ضروریه.
حتی یک سطح بیشتر هم نه و برای مدت طولانیتر از زمان مورد نیاز هم نه
اگر یک بخش سیستم به دسترسی خاصی برای عملکرد عادی نیاز نداره نباید دسترسی بیشتری بهش بدیم.
هدف اصلی این اصل، کاهش سطح حمله هست و محدود کردن شعاع تخریب در زمان هک، نفوذ یا باگ.
تحت عنوان اصل حداقل دسترسی
Principle of Least Privilege
یا به اختصار PoLP
هر موجودیت، مثل کاربر، پردازش، سرویس یا برنامه باید تنها به حداقل سطح دسترسیها و منابعی مجهز باشه که برای انجام وظیفه مشخصش ضروریه.
حتی یک سطح بیشتر هم نه و برای مدت طولانیتر از زمان مورد نیاز هم نه
اگر یک بخش سیستم به دسترسی خاصی برای عملکرد عادی نیاز نداره نباید دسترسی بیشتری بهش بدیم.
هدف اصلی این اصل، کاهش سطح حمله هست و محدود کردن شعاع تخریب در زمان هک، نفوذ یا باگ.
❤2
بازه باز
یه اصلی داریم توی امنیت اطلاعات تحت عنوان اصل حداقل دسترسی Principle of Least Privilege یا به اختصار PoLP هر موجودیت، مثل کاربر، پردازش، سرویس یا برنامه باید تنها به حداقل سطح دسترسیها و منابعی مجهز باشه که برای انجام وظیفه مشخصش ضروریه. حتی یک سطح بیشتر…
اینو باید توی روابط فردی در دنیای واقعی هم پیاده کرد.
❤2
کسی که بخواهد در همهچیز مردی پاکنهاد و بافضیلت باشد، در میان خیلِ عظیم کسانی که اهل پاکی نیستند، لاجرم تباه خواهد شد.
ماکیاولی
بازه باز
کسی که بخواهد در همهچیز مردی پاکنهاد و بافضیلت باشد، در میان خیلِ عظیم کسانی که اهل پاکی نیستند، لاجرم تباه خواهد شد. ماکیاولی
هر چند وقت یکبار باید اینو به خودم یادآوری کنم.
گوگل ظاهرا در حال نزدیکی توسعه جمنای به یک حلقهی RSI هست؛
حلقه خودبهبوددهنده برای جمنای 4
قبلا گفته بود جمنای 3.8 تا حدی با این حلقه جلو میرفته
اما طبق حرفای جسته گریخته مهندسانش، هدفشون اینه تا حد زیادی به این مورد برسن
که نتیجش میشه جهش بزرگی در هوش مصنوعی
حلقه خودبهبوددهنده برای جمنای 4
قبلا گفته بود جمنای 3.8 تا حدی با این حلقه جلو میرفته
اما طبق حرفای جسته گریخته مهندسانش، هدفشون اینه تا حد زیادی به این مورد برسن
که نتیجش میشه جهش بزرگی در هوش مصنوعی
👍2
بازه باز
گوگل ظاهرا در حال نزدیکی توسعه جمنای به یک حلقهی RSI هست؛ حلقه خودبهبوددهنده برای جمنای 4 قبلا گفته بود جمنای 3.8 تا حدی با این حلقه جلو میرفته اما طبق حرفای جسته گریخته مهندسانش، هدفشون اینه تا حد زیادی به این مورد برسن که نتیجش میشه جهش بزرگی در هوش…
یه اکانت به نام Lyra که یکی از افشاگران معروف و معتبر حوزه هوش مصنوعی هست یه پستی زد تو توییتر:
"huge congRatulationS Indeed! @GoogleDeepMind"
حروف بزرگش بذارید کنار هم کلمه RSI میشه
یارو افشاگر معتبریه
سر همین، گوگل احتمالا یه انقلاب داره میکنه سر این قضیه
"huge congRatulationS Indeed! @GoogleDeepMind"
حروف بزرگش بذارید کنار هم کلمه RSI میشه
یارو افشاگر معتبریه
سر همین، گوگل احتمالا یه انقلاب داره میکنه سر این قضیه
👍2
ترامپ هم امروز به شرکتا گفت نخیر ما سرعت توسعه رو کم نمیکنیم.
چین هم گفت ما نیز همچنین
چین هم گفت ما نیز همچنین
داشتم با هوش مصنوعی بحث میکردم، سر یک ایده، و همش منفی بافی میکردم که ارزشش رو نداره و.. ـ
یه جملهای گفت که جالب بود برام.
"روی ساختن جامعهای تمرکز کن که مغز دارند، نه فقط دو تا انگشت برای لایک زدن."
یه جملهای گفت که جالب بود برام.
"روی ساختن جامعهای تمرکز کن که مغز دارند، نه فقط دو تا انگشت برای لایک زدن."
👍2
بازه باز
داشتم با هوش مصنوعی بحث میکردم، سر یک ایده، و همش منفی بافی میکردم که ارزشش رو نداره و.. ـ یه جملهای گفت که جالب بود برام. "روی ساختن جامعهای تمرکز کن که مغز دارند، نه فقط دو تا انگشت برای لایک زدن."
یک چیزی داریم در ماشین لرنینگ به نام سوگیری استقرایی،
Inductive Bias
همه پیشفرضها، لیمیتها و فرضیاتی که یک الگوریتم ML به کار میگیره تا در مورد آیندهای که نمیدونه چیه قضاوت کنه
Inductive Bias
همه پیشفرضها، لیمیتها و فرضیاتی که یک الگوریتم ML به کار میگیره تا در مورد آیندهای که نمیدونه چیه قضاوت کنه
بازه باز
یک چیزی داریم در ماشین لرنینگ به نام سوگیری استقرایی، Inductive Bias همه پیشفرضها، لیمیتها و فرضیاتی که یک الگوریتم ML به کار میگیره تا در مورد آیندهای که نمیدونه چیه قضاوت کنه
به معنای دیگه مدل برای پر کردن شکاف بین چیزی که آموزش دیده
و چیزی که در واقعیت اتفاق میافته به یک سری فرضهای اولیه راجع به جهان نیاز داره.
تا بتونه فرض جدید ببافه
و چیزی که در واقعیت اتفاق میافته به یک سری فرضهای اولیه راجع به جهان نیاز داره.
تا بتونه فرض جدید ببافه
بازه باز
به معنای دیگه مدل برای پر کردن شکاف بین چیزی که آموزش دیده و چیزی که در واقعیت اتفاق میافته به یک سری فرضهای اولیه راجع به جهان نیاز داره. تا بتونه فرض جدید ببافه
بدون فرض اولیه مدل صرفا یه طوطی حفظ کننده میشه
نمیتونه قوانین پایه رو درک کنه.
نمیتونه قوانین پایه رو درک کنه.
بازه باز
بدون فرض اولیه مدل صرفا یه طوطی حفظ کننده میشه نمیتونه قوانین پایه رو درک کنه.
مشکل اینجاست که اگر فرض زیاد بدی مدل تنبل میشه و دنبال فرض جدید نمیره به نوعی لیمیت فرضی میخوره.
اما اگر هم فرض ندی، مدل خیلی گنجایش یادگیری داره ولی برای درک بدیهیترین چیزها کلی انرژی و مطلب بهش بدی بخوره.
اما اگر هم فرض ندی، مدل خیلی گنجایش یادگیری داره ولی برای درک بدیهیترین چیزها کلی انرژی و مطلب بهش بدی بخوره.