Forwarded from بیسلول• (Sajjad Banazadeh)
یک راه سومی میان حرف زدن و سکوت کردن وجود دارد و آن ادبیات است.
Forwarded from I'll DIE YOUNG 🪱
از آدمایی که به جزئیات اهمیت میدن خوشم میاد اینجوریه که ”عه از کجا میدونستی من عاشقِ اینام؟ -اون روز از لا به لای حرفات فهمیدم“.
Forwarded from ..لیان..
تو با قلب ویرانه من چه کردی؟
ببین عشق دیوانه من چه کردی
در ابریشم عادت آسوده بودم…
تو با بال پروانه ی من چه کردی؟
ببین عشق دیوانه من چه کردی
در ابریشم عادت آسوده بودم…
تو با بال پروانه ی من چه کردی؟
Derin:/عمیق
و هلیایی که کمر بسته امسال اول معدشو بعد قلبشو به فنا بده😐
یه خرماخورونتون نشه یعنی😅
Forwarded from 𝕻𝖍𝖎𝖑𝖔𝖘𝖔𝖕𝖍𝖞 𝖔𝖋 𝖕𝖔𝖊𝖙𝖗𝖞 (Mmd)
ای افسانه!
ای افسانه، ای دلِ من!
تو مرا
از چه میترسانی؟
از چه میگریزی؟
من
سالهاست با غمِ خویش
همخانهام.
زندگی
چون قصهایست
که کسی نمیداند
پایانش را
در این راهکه میرویم
نه دوستی
میماند
نه دشمنی
به راستی
چهره نشان میدهد.
دل
خسته است
از این همه خواستن و نرسیدن.
خسته است
از دیدنِ آدمهایی
که
به وقتِ نیاز
سایه هم نیستند.
من
در این شبِ بیستاره
ایستادهام
و از خود میپرسم:
آیا
فردا
تفاوتی
با امروز دارد؟
افسانه!
بگو
امیدکجایِ این راه گم شد؟
بگو چرا انسان
اینهمه تنهاست
حتی
میانِ جمع؟
من
نه از مرگ میترسم
و نه از تاریکی؛
من
از ادامهای خستهام
که
هیچ وعدهای با خود
نمیآورد...
ای افسانه، ای دلِ من!
تو مرا
از چه میترسانی؟
از چه میگریزی؟
من
سالهاست با غمِ خویش
همخانهام.
زندگی
چون قصهایست
که کسی نمیداند
پایانش را
در این راهکه میرویم
نه دوستی
میماند
نه دشمنی
به راستی
چهره نشان میدهد.
دل
خسته است
از این همه خواستن و نرسیدن.
خسته است
از دیدنِ آدمهایی
که
به وقتِ نیاز
سایه هم نیستند.
من
در این شبِ بیستاره
ایستادهام
و از خود میپرسم:
آیا
فردا
تفاوتی
با امروز دارد؟
افسانه!
بگو
امیدکجایِ این راه گم شد؟
بگو چرا انسان
اینهمه تنهاست
حتی
میانِ جمع؟
من
نه از مرگ میترسم
و نه از تاریکی؛
من
از ادامهای خستهام
که
هیچ وعدهای با خود
نمیآورد...
Forwarded from سعید (⸸)
احتیاج دارم بگذره ، خیلی بگذره
برسه اونجایی که دارم برای
اون اتفاق اشک شوق میریزم.
برسه اونجایی که دارم برای
اون اتفاق اشک شوق میریزم.