زخمم را پذیرفتهام،
اما با هر اتفاق
باز به سراغش میروم،
برای آنچه میتوانست باشد سوگواری میکنم و با خود میگویم:
اگر این زخم نبود،
شاید زندگی اینگونه نمیشد.
اما با هر اتفاق
باز به سراغش میروم،
برای آنچه میتوانست باشد سوگواری میکنم و با خود میگویم:
اگر این زخم نبود،
شاید زندگی اینگونه نمیشد.
ولی جدی جدی، چقدر بیشتر از سنم فهمیدم و درک کردم و چقدر زندگی ازم آدم ساکت تری ساخت.
مشکل اینه که همش میخواستم درستش کنم، درحالی که باید ولش میکردم.
بعضی از آدما چه باهاشون حرف بزنی، چه باهاشون حرف نزنی، همیشه برات مهم و با ارزش میمونن.
❤1
طرحواره رها شدگی یعنی همیشه انتظار ترک شدن داری، حتی وقتی کسی کنارته.
مثل این که با یه چمدونِ بسته همیشگی زندگی کنی.
مثل این که با یه چمدونِ بسته همیشگی زندگی کنی.
از تو گلهای نیست عزیزم؛ برای دوست داشته شدن زیادی غمگین و افسرده بودم.
لطفی هم کردیم دلی بوده، وگرنه شما طایفتم واسه ما سودی نداره.
نه بر شانه پدر گریستیم، نه درد دل با مادر کردیم تا مبادا غصه دار شود، خودمان خودمان را بزرگ کردیم، از بیرون گل بل بل، از درون ویران.
او امن بود؛
اگر دیگران به من میگفتند نکن، او همیشه دست هایش را دراز میکرد تا بعد از گریه اشک هایم را پاک کند.
اگر دیگران به من میگفتند نکن، او همیشه دست هایش را دراز میکرد تا بعد از گریه اشک هایم را پاک کند.