خلاصه بیانیه رئیس فدرال رزرو، وارش:
۱. اقتصاد آمریکا «تابآوری چشمگیری» نشان میدهد.
۲. تورم نسبت به هدف ۲ درصدی فدرال رزرو «همچنان بالا» باقی مانده است.
۳. بیانیه سیاستی «صرفاً حقایق» را بیان میکند و از ارائه راهنمایی «پرهیز» میکند.
۴. هیچ هدف تورمی نرمی وجود ندارد؛ تنها هدف، ۲ درصد است.
۵. فدرال رزرو یادآور میشود که بازدهیهای اسمی و واقعی از زمان نشست قبلی فدرال رزرو بهطور قابل توجهی بالاتر رفتهاند.
۶. فعالان بازار در حال «یادگیری بازی با توپ هستند، نه با داور».بار دیگر، فدرال رزرو از ارائه راهنمایی خودداری کرده است.
@ehsanviews
۱. اقتصاد آمریکا «تابآوری چشمگیری» نشان میدهد.
۲. تورم نسبت به هدف ۲ درصدی فدرال رزرو «همچنان بالا» باقی مانده است.
۳. بیانیه سیاستی «صرفاً حقایق» را بیان میکند و از ارائه راهنمایی «پرهیز» میکند.
۴. هیچ هدف تورمی نرمی وجود ندارد؛ تنها هدف، ۲ درصد است.
۵. فدرال رزرو یادآور میشود که بازدهیهای اسمی و واقعی از زمان نشست قبلی فدرال رزرو بهطور قابل توجهی بالاتر رفتهاند.
۶. فعالان بازار در حال «یادگیری بازی با توپ هستند، نه با داور».بار دیگر، فدرال رزرو از ارائه راهنمایی خودداری کرده است.
@ehsanviews
❤11👍5🔥1
تا امروز، ۳۱ جولای ۲۰۲۶، شواهد نشان میدهد انتقال نفت از منطقه خلیج فارس بهآرامی در حال ازسرگیری است اما آنچه شکل گرفته نوعی شبکه اضطراری، پرهزینه و شکننده برای انتقال انرژی است.
پیش از آغاز بحران، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی از تنگه هرمز عبور میکرد، معادل حدود یکچهارم تجارت دریایی نفت جهان. اما آژانس بینالمللی انرژی اعلام کرده بود متوسط جریان عبوری در ماههای مارس، آوریل و مه به حدود ۲.۷ میلیون بشکه در روز سقوط کرده است. حتی پس از بهبود نسبی ماه ژوئن، تولید جهانی نفت همچنان حدود ۹.۴ میلیون بشکه در روز پایینتر از سطح پیش از جنگ باقی مانده بود.
راهکاری که اکنون بیشتر مورد استفاده قرار میگیرد، انتقال نفت میان دو کشتی در آبهای عمان و امارات است. نفتکشهای محدود و آماده پذیرش ریسک، محموله را از داخل خلیج فارس خارج میکنند و در آبهای امنتر به کشتی دیگری تحویل میدهند. به این ترتیب، همه ناوگان مجبور نیست وارد پرریسکترین بخش مسیر شود.
اما این سازوکار چند مشکل اساسی دارد: کشتی بیشتری لازم دارد، زمان حمل را افزایش میدهد، ظرفیت بنادر و مناطق لنگرگاهی را اشغال میکند و هزینه اجاره، سوخت و بیمه را بالا میبرد. بنابراین انتقال کشتیبهکشتی شبیه ساختن یک پل موقت روی مسیر تخریبشده است.
دادههای تازه ردیابی کشتیها نیز تصویر شکنندهای ارائه میکنند. روز ۳۱ جولای فقط چهار کشتی حامل کالا از تنگه خارج شدند که دو فروند از آنها نفتکش غولپیکر حامل حدود چهار میلیون بشکه نفت عربستان و عراق بودند. روز قبل نیز تنها سه کشتی عبور کرده بودند. حتی نخستین نفتکش LNG تحت کنترل قطر انرژی پس از نزدیک به سه هفتهوموفق شد از تنگه خارج شود؛ آن هم از مسیری که بر اساس گزارشها با تأیید ایران تعیین شده بود.
ملیت کشتی، مالکیت محموله، مقصد، شرکت بیمهگر و حتی روابط سیاسی کشور خریدار میتواند بر اجازه عبور و میزان ریسک اثر بگذارد. بازار نفت در حال حرکت از یک سیستم آزاد و قابل پیشبینی به سمت نوعی عبور گزینشی و مذاکرهشده است.
بیمه نیز به یکی از مهمترین موانع تبدیل شده است. طبق گزارشهای بازار دریایی، هزینه پوشش ریسک جنگ برای برخی نفتکشهای بسیار بزرگ در یک سفر از هرمز به بیش از ۱۰ میلیون دلار رسیده و نرخ بیمه هفتروزه منطقه نسبت به قبل از جنگ حدود ده برابر شده است. برخی شرکتهای بیمه و مالکان نیز حاضر به پوشش یا انجام سفر نیستند.
در واکنش به این وضعیت، شرکتهای بزرگ نفتی در حال افزایش کنترل مستقیم خود بر ناوگان هستند. شرکت ملی نفت ابوظبی پنج نفتکش غولپیکر را به ارزش تقریبی ۵۹۰ میلیون دلار خریداری کرده، دهها کشتی جدید سفارش داده و حدود ۲۵ نفتکش دیگر را اجاره کرده است. این اقدام نشان میدهد تولیدکنندگان ترجیح میدهند زنجیره حمل خود را مستقیم کنترل کنند.
مسیرهای جایگزین نیز بخشی از فشار را جذب کردهاند. عربستان نفت را از طریق خط لوله شرق–غرب به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل میکند و امارات از خط لوله منتهی به فجیره بهره میبرد. بااینحال، ظرفیت این خطوط برای جایگزینی کامل حدود ۲۰ میلیون بشکه عبوری از هرمز کافی نیست. علاوه بر این، تهدید بابالمندب و حملات اخیر در نزدیکی مسیر سوئز نشان داده که مسیرهای جایگزین نیز کاملاً امن نیستند. حمله پهپادی به دو کشتی گازبر در بندر دمیاط مصر، نگرانیها درباره امنیت کانال سوئز و خط لوله سومد را افزایش داده است.
بازار نفت از مرحله وحشت کمبود فوری عبور کرده و وارد مرحله سازگاری با کمبود مزمن و هزینه بالاتر حملونقل شده و با عبور چند نفتکش یا افزایش موقت صادرات، قیمت نفت برای مدتی کاهشی میشود، اما تا زمانی که حجم پایدار عبور کشتیها، هزینه بیمه و تمایل مالکان به ورود به هرمز به سطح عادی بازنگردد، ریسک ژئوپلیتیک از قیمت نفت حذف نخواهد شد.
برنت در پایان جولای در محدوده ۹۰ دلار قرار گرفته و طی این ماه حدود ۲۳ تا ۲۴ درصد رشد کرده است. این افزایش نشان میدهد بازار برای احتمال حمله مجدد، توقف ناگهانی کشتیها و تهدید همزمان هرمز، بابالمندب و سوئز نیز حق پرداخت بیمه بیشتر آماده شده است.
@ehsanviews
پیش از آغاز بحران، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی از تنگه هرمز عبور میکرد، معادل حدود یکچهارم تجارت دریایی نفت جهان. اما آژانس بینالمللی انرژی اعلام کرده بود متوسط جریان عبوری در ماههای مارس، آوریل و مه به حدود ۲.۷ میلیون بشکه در روز سقوط کرده است. حتی پس از بهبود نسبی ماه ژوئن، تولید جهانی نفت همچنان حدود ۹.۴ میلیون بشکه در روز پایینتر از سطح پیش از جنگ باقی مانده بود.
راهکاری که اکنون بیشتر مورد استفاده قرار میگیرد، انتقال نفت میان دو کشتی در آبهای عمان و امارات است. نفتکشهای محدود و آماده پذیرش ریسک، محموله را از داخل خلیج فارس خارج میکنند و در آبهای امنتر به کشتی دیگری تحویل میدهند. به این ترتیب، همه ناوگان مجبور نیست وارد پرریسکترین بخش مسیر شود.
اما این سازوکار چند مشکل اساسی دارد: کشتی بیشتری لازم دارد، زمان حمل را افزایش میدهد، ظرفیت بنادر و مناطق لنگرگاهی را اشغال میکند و هزینه اجاره، سوخت و بیمه را بالا میبرد. بنابراین انتقال کشتیبهکشتی شبیه ساختن یک پل موقت روی مسیر تخریبشده است.
دادههای تازه ردیابی کشتیها نیز تصویر شکنندهای ارائه میکنند. روز ۳۱ جولای فقط چهار کشتی حامل کالا از تنگه خارج شدند که دو فروند از آنها نفتکش غولپیکر حامل حدود چهار میلیون بشکه نفت عربستان و عراق بودند. روز قبل نیز تنها سه کشتی عبور کرده بودند. حتی نخستین نفتکش LNG تحت کنترل قطر انرژی پس از نزدیک به سه هفتهوموفق شد از تنگه خارج شود؛ آن هم از مسیری که بر اساس گزارشها با تأیید ایران تعیین شده بود.
ملیت کشتی، مالکیت محموله، مقصد، شرکت بیمهگر و حتی روابط سیاسی کشور خریدار میتواند بر اجازه عبور و میزان ریسک اثر بگذارد. بازار نفت در حال حرکت از یک سیستم آزاد و قابل پیشبینی به سمت نوعی عبور گزینشی و مذاکرهشده است.
بیمه نیز به یکی از مهمترین موانع تبدیل شده است. طبق گزارشهای بازار دریایی، هزینه پوشش ریسک جنگ برای برخی نفتکشهای بسیار بزرگ در یک سفر از هرمز به بیش از ۱۰ میلیون دلار رسیده و نرخ بیمه هفتروزه منطقه نسبت به قبل از جنگ حدود ده برابر شده است. برخی شرکتهای بیمه و مالکان نیز حاضر به پوشش یا انجام سفر نیستند.
در واکنش به این وضعیت، شرکتهای بزرگ نفتی در حال افزایش کنترل مستقیم خود بر ناوگان هستند. شرکت ملی نفت ابوظبی پنج نفتکش غولپیکر را به ارزش تقریبی ۵۹۰ میلیون دلار خریداری کرده، دهها کشتی جدید سفارش داده و حدود ۲۵ نفتکش دیگر را اجاره کرده است. این اقدام نشان میدهد تولیدکنندگان ترجیح میدهند زنجیره حمل خود را مستقیم کنترل کنند.
مسیرهای جایگزین نیز بخشی از فشار را جذب کردهاند. عربستان نفت را از طریق خط لوله شرق–غرب به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل میکند و امارات از خط لوله منتهی به فجیره بهره میبرد. بااینحال، ظرفیت این خطوط برای جایگزینی کامل حدود ۲۰ میلیون بشکه عبوری از هرمز کافی نیست. علاوه بر این، تهدید بابالمندب و حملات اخیر در نزدیکی مسیر سوئز نشان داده که مسیرهای جایگزین نیز کاملاً امن نیستند. حمله پهپادی به دو کشتی گازبر در بندر دمیاط مصر، نگرانیها درباره امنیت کانال سوئز و خط لوله سومد را افزایش داده است.
بازار نفت از مرحله وحشت کمبود فوری عبور کرده و وارد مرحله سازگاری با کمبود مزمن و هزینه بالاتر حملونقل شده و با عبور چند نفتکش یا افزایش موقت صادرات، قیمت نفت برای مدتی کاهشی میشود، اما تا زمانی که حجم پایدار عبور کشتیها، هزینه بیمه و تمایل مالکان به ورود به هرمز به سطح عادی بازنگردد، ریسک ژئوپلیتیک از قیمت نفت حذف نخواهد شد.
برنت در پایان جولای در محدوده ۹۰ دلار قرار گرفته و طی این ماه حدود ۲۳ تا ۲۴ درصد رشد کرده است. این افزایش نشان میدهد بازار برای احتمال حمله مجدد، توقف ناگهانی کشتیها و تهدید همزمان هرمز، بابالمندب و سوئز نیز حق پرداخت بیمه بیشتر آماده شده است.
@ehsanviews
👍10❤5
در اقتصاد ایران، میان دولت، بنگاهها و خانوارها، این خانوارها هستند که بیشترین هزینه سیاستهای اقتصادی و محدودیت منابع را پرداخت میکنند.
تورم ۱۲ماهه به ۸۸ درصد رسیده و درآمد واقعی سرانه نیز از حدود ۱۴۱ میلیون تومان در سال ۱۳۹۰ به ۷۵ میلیون تومان در سال ۱۴۰۳ کاهش یافته؛ یعنی قدرت خرید واقعی مردم طی سیزده سال تقریبا نصف شده و به سطح دهه ۷۰ بازگشته است.
سهم مصرف خانوار از تولید ناخالص داخلی نیز از حدود ۵۵ درصد در ابتدای دهه ۹۰ به ۴۵ درصد کاهش یافته است. این کاهش، همراه با سرمایهگذاری ضعیف، نشان میدهد که چشمانداز ترمیم رفاه خانوارها در کوتاهمدت چندان امیدوارکننده نیست.
از سوی دیگر، رشد دستمزدها همچنان از تورم عقب مانده است؛ در حالی که افزایش نرخ ارز رسمی و آزادسازی قیمت فروش برخی کالاها، شرایط سودآورتری برای بنگاهها ایجاد کرده است. در نتیجه، در اقتصادی که در حال کوچکشدن است، سهم بیشتری از فشار به مصرفکننده منتقل میشود.
افزایش نرخ ارز رسمی اگرچه به کاهش رانت، کنترل واردات و مهار جهش نرخ ارز آزاد کمک کرده، اما هزینه واردات کالاهای اساسی و در نتیجه مخارج روزمره خانوار را نیز بالا برده است. همزمان، کسری بودجه اجازه نمیدهد حمایتهایی مانند افزایش کالابرگ بدون خلق پول و تشدید تورم اجرا شود.
تأخیر در پرداخت مطالبات گندمکاران، بدهی کالابرگ فروشگاهها و مابهالتفاوت حقوق بازنشستگان نیز نشانه دیگری از محدودیت شدید منابع دولت است. افزایش احتمالی قیمت بنزین هم میتواند فشار تازهای بر هزینه حملونقل و معیشت مردم وارد کند.
در مجموع، ادامه این وضعیت بدون ایجاد منابع جدید برای حمایت هدفمند از خانوارها، میتواند نارضایتی اجتماعی را افزایش دهد، زمینه استقبال از سیاستهای پوپولیستی را فراهم کند و مسیر اصلاحات اقتصادی را دشوارتر سازد.
@ehsanviews
تورم ۱۲ماهه به ۸۸ درصد رسیده و درآمد واقعی سرانه نیز از حدود ۱۴۱ میلیون تومان در سال ۱۳۹۰ به ۷۵ میلیون تومان در سال ۱۴۰۳ کاهش یافته؛ یعنی قدرت خرید واقعی مردم طی سیزده سال تقریبا نصف شده و به سطح دهه ۷۰ بازگشته است.
سهم مصرف خانوار از تولید ناخالص داخلی نیز از حدود ۵۵ درصد در ابتدای دهه ۹۰ به ۴۵ درصد کاهش یافته است. این کاهش، همراه با سرمایهگذاری ضعیف، نشان میدهد که چشمانداز ترمیم رفاه خانوارها در کوتاهمدت چندان امیدوارکننده نیست.
از سوی دیگر، رشد دستمزدها همچنان از تورم عقب مانده است؛ در حالی که افزایش نرخ ارز رسمی و آزادسازی قیمت فروش برخی کالاها، شرایط سودآورتری برای بنگاهها ایجاد کرده است. در نتیجه، در اقتصادی که در حال کوچکشدن است، سهم بیشتری از فشار به مصرفکننده منتقل میشود.
افزایش نرخ ارز رسمی اگرچه به کاهش رانت، کنترل واردات و مهار جهش نرخ ارز آزاد کمک کرده، اما هزینه واردات کالاهای اساسی و در نتیجه مخارج روزمره خانوار را نیز بالا برده است. همزمان، کسری بودجه اجازه نمیدهد حمایتهایی مانند افزایش کالابرگ بدون خلق پول و تشدید تورم اجرا شود.
تأخیر در پرداخت مطالبات گندمکاران، بدهی کالابرگ فروشگاهها و مابهالتفاوت حقوق بازنشستگان نیز نشانه دیگری از محدودیت شدید منابع دولت است. افزایش احتمالی قیمت بنزین هم میتواند فشار تازهای بر هزینه حملونقل و معیشت مردم وارد کند.
در مجموع، ادامه این وضعیت بدون ایجاد منابع جدید برای حمایت هدفمند از خانوارها، میتواند نارضایتی اجتماعی را افزایش دهد، زمینه استقبال از سیاستهای پوپولیستی را فراهم کند و مسیر اصلاحات اقتصادی را دشوارتر سازد.
@ehsanviews
👍18❤3😨2😢1😭1
دونالد ترامپ درباره ایران: ضربه بزرگ هنوز در راه است و امیدواریم مجبور نباشیم از آن استفاده کنیم. ترامپ درباره مذاکره با جمهوری اسلامی گفت: آنها دوست ندارند اعتراف کنند، اما می دانید، کمی ناراحت کننده است. شما به مردم می گویید که ما صحبت های خوبی داریم و بعد یکی از ایران می آید و می گوید ملاقات نکردیم. این یک دروغ است. آنها می خواهند معامله کنند.
@ehsanviews
@ehsanviews
👍10🤣7❤2🗿1
رابطه میان سهام و اوراق قرضه کاملاً معکوس شده :
همبستگی ۹۰روزه میان بازده اوراق خزانهداری ۱۰ساله آمریکا و شاخص S&P 500 به منفی ۰.۴۸ رسیده؛ منفیترین سطح از سال ۱۹۹۹ تاکنون.
این یعنی در ماههای اخیر، افزایش بازده اوراق خزانهداری معمولاً با تضعیف بازار سهام همراه بوده و در مقابل، کاهش بازده اوراق از سهام حمایت کرده است.
مقدار فعلی حتی از کف منفی ۰.۴۲ در بازار نزولی سال ۲۰۲۲ نیز پایینتر است.
برای مقایسه، پیش از همهگیری کرونا در سال ۲۰۲۰، این همبستگی بیش از یک دهه مثبت بود؛ یعنی بازده اوراق و بازار سهام اغلب همزمان رشد میکردند، چون افزایش بازده اوراق نشانهای از تقویت رشد اقتصادی تلقی میشد. اما همبستگی منفی فعلی نشان میدهد سرمایهگذاران افزایش بازده اوراق را نتیجه نگرانی درباره تورم و وضعیت مالی و کسری بودجه دولت آمریکا تلقی میکنند.
@ehsanviews
همبستگی ۹۰روزه میان بازده اوراق خزانهداری ۱۰ساله آمریکا و شاخص S&P 500 به منفی ۰.۴۸ رسیده؛ منفیترین سطح از سال ۱۹۹۹ تاکنون.
این یعنی در ماههای اخیر، افزایش بازده اوراق خزانهداری معمولاً با تضعیف بازار سهام همراه بوده و در مقابل، کاهش بازده اوراق از سهام حمایت کرده است.
مقدار فعلی حتی از کف منفی ۰.۴۲ در بازار نزولی سال ۲۰۲۲ نیز پایینتر است.
برای مقایسه، پیش از همهگیری کرونا در سال ۲۰۲۰، این همبستگی بیش از یک دهه مثبت بود؛ یعنی بازده اوراق و بازار سهام اغلب همزمان رشد میکردند، چون افزایش بازده اوراق نشانهای از تقویت رشد اقتصادی تلقی میشد. اما همبستگی منفی فعلی نشان میدهد سرمایهگذاران افزایش بازده اوراق را نتیجه نگرانی درباره تورم و وضعیت مالی و کسری بودجه دولت آمریکا تلقی میکنند.
@ehsanviews
❤8🔥2
۳۱ سال گذشت هنوز یک عده در خواب شیرین توافقند. توافق وقتی شکل میگیره که دو طرف به یک زبان مشترک برسند و روی اصول اولیه تفاهم داشته باشند. مسئله ما با جهان هیچوقت با توافق حل نمیشه چون نیاز به تغییر ماهیت از داخل داریم و این تغییر ماهیت نمیتونه اتفاق بیفته چون عده ای منافع هنگفت در حفظ وضع موجود دارند اگر تحریم برداشته شه و ما ساز و کار fatf رو قبول کنیم و بریم سمت نرمال سازی روابط با جهان کار و بار این حضرات کساد میشه سوای اون نفع یکسری کشورهای همسایه در حفظ وضعیت کنونی هست که در آینده مفصل بهش خواهم پرداخت. پس سناریوی توافق دائم و ماندگار رو از ذهنتون کنار بگذارید تا اون روزیکه اتفاق اصلی بیفته .
@ehsanviews
@ehsanviews
👍45❤14😁6🔥2🖕1
بازار مسکن در ایران به مرحله رکود تورمی دارایی رسیده است. سالها رشد قیمت مسکن بسیار سریعتر از رشد درآمد خانوارها بود. نتیجه این شده که حتی اگر فروشندهها همچنان قیمتهای بالاتری پیشنهاد دهند، بخش بزرگی از خریداران دیگر توان ورود به بازار را ندارند. بنابراین قیمتهای روی فایلهای فروش لزوماً به معنای ارزش واقعی بازار نیست؛ آنچه اهمیت دارد، قیمت معاملات قطعی است و فاصله این دو روزبهروز بیشتر میشود.
از سوی دیگر، محدود شدن فعالیت سفتهبازان اتفاق مهمی است. سفتهباز زمانی وارد بازار میشود که انتظار رشد سریع قیمت و نقدشوندگی بالا وجود داشته باشد. اما وقتی فروش واحدها ماهها طول میکشد، هزینه نگهداری ملک افزایش مییابد و احتمال خواب سرمایه بالا میرود، انگیزه خریدهای سرمایهای کاهش پیدا میکند. این موضوع باعث افت حجم معاملات و کاهش گردش سرمایه در بازار مسکن میشود.
تمرکز خریداران روی واحدهای کوچکمتراژ هم طبیعی است، چون بازار خود را با قدرت خرید واقعی مردم تطبیق میدهد، نه با انتظارات فروشندگان. اگر درآمد خانوارها رشد قابلتوجهی نداشته باشد، نرخ بهره کاهش پیدا نکند یا سیاستهای اعتباری مؤثری اجرا نشود، احتمالاً رکود معاملاتی در ماههای آینده ادامه خواهد داشت. در این سناریو، حتی اگر قیمتهای اسمی در برخی مناطق کاهش محسوسی نداشته باشند، ارزش واقعی مسکن با در نظر گرفتن تورم عمومی بهتدریج کاهش مییابد و بازار از طریق زمان، نه لزوماً افت شدید قیمت اسمی، خود را تعدیل خواهد کرد. این همان وضعیتی است که معمولاً با حجم پایین معاملات، چانهزنی بیشتر و شکاف عمیق میان «قیمتهای پیشنهادی» و «قیمتهای نهایی معامله» شناخته میشود.
@ehsanviews
از سوی دیگر، محدود شدن فعالیت سفتهبازان اتفاق مهمی است. سفتهباز زمانی وارد بازار میشود که انتظار رشد سریع قیمت و نقدشوندگی بالا وجود داشته باشد. اما وقتی فروش واحدها ماهها طول میکشد، هزینه نگهداری ملک افزایش مییابد و احتمال خواب سرمایه بالا میرود، انگیزه خریدهای سرمایهای کاهش پیدا میکند. این موضوع باعث افت حجم معاملات و کاهش گردش سرمایه در بازار مسکن میشود.
تمرکز خریداران روی واحدهای کوچکمتراژ هم طبیعی است، چون بازار خود را با قدرت خرید واقعی مردم تطبیق میدهد، نه با انتظارات فروشندگان. اگر درآمد خانوارها رشد قابلتوجهی نداشته باشد، نرخ بهره کاهش پیدا نکند یا سیاستهای اعتباری مؤثری اجرا نشود، احتمالاً رکود معاملاتی در ماههای آینده ادامه خواهد داشت. در این سناریو، حتی اگر قیمتهای اسمی در برخی مناطق کاهش محسوسی نداشته باشند، ارزش واقعی مسکن با در نظر گرفتن تورم عمومی بهتدریج کاهش مییابد و بازار از طریق زمان، نه لزوماً افت شدید قیمت اسمی، خود را تعدیل خواهد کرد. این همان وضعیتی است که معمولاً با حجم پایین معاملات، چانهزنی بیشتر و شکاف عمیق میان «قیمتهای پیشنهادی» و «قیمتهای نهایی معامله» شناخته میشود.
@ehsanviews
👍29❤6👎1
بازار بیتکوین وارد فاز انتظار شده است. قیمت پس از ناکامی در تثبیت بالای محدوده ۶۶ هزار دلار تا حوالی ۶۲.۶ هزار دلار عقب نشست و همزمان مومنتوم بازار اسپات نیز تضعیف شد. کاهش حجم معاملات و ادامه فشار فروش باعث شده فعلاً خریداران نتوانند کنترل بازار را در دست بگیرند. با این حال، نکته مهم اینجاست که هنوز هیچ نشانه قطعی از شکست ساختار میانمدت دیده نمیشود و بازار بیشتر در حال استراحت و جمعآوری انرژی است تا ورود به یک روند نزولی قدرتمند.
دادههای آنچین و ETFها تصویر امیدوارکنندهتر ارائه میکنند. تعداد آدرسهای فعال، حجم انتقالات روی شبکه و کارمزدها همگی رشد محسوسی داشتهاند که از افزایش فعالیت اقتصادی در شبکه بیتکوین خبر میدهد. همچنین پس از چند هفته خروج سرمایه، ETFهای اسپات دوباره شاهد ورود سرمایه و افزایش حجم معاملات بودهاند؛ موضوعی که میتواند نشانه بازگشت تدریجی سرمایهگذاران نهادی باشد. در عین حال، هولدرهای بلندمدت همچنان داراییهای خود را حفظ کردهاند و نشانهای از فروش گسترده آنها دیده نمیشود؛ عاملی در کفها و دورههای تثبیت بازار اهمیت زیادی دارد.
از یک طرف، ضعف مومنتوم و احتیاط معاملهگران اجازه شروع یک موج صعودی قدرتمند را نمیدهد؛ اما از طرف دیگر، بازگشت سرمایه به ETFها، رشد فعالیت آنچین و پایداری هولدرهای بلندمدت نشان میدهد که زیرساختهای بازار هنوز تضعیف نشدهاند. به نظر میرسد بیتکوین در حال ساختن یک تعادل جدید است و خروج از این محدوده میتواند جهت حرکت چند هفته آینده را مشخص کند. بنابراین، در شرایط فعلی بیش از هر زمان دیگری باید به دادهها توجه کرد، نه احساسات بازار.
@ehsanviews
دادههای آنچین و ETFها تصویر امیدوارکنندهتر ارائه میکنند. تعداد آدرسهای فعال، حجم انتقالات روی شبکه و کارمزدها همگی رشد محسوسی داشتهاند که از افزایش فعالیت اقتصادی در شبکه بیتکوین خبر میدهد. همچنین پس از چند هفته خروج سرمایه، ETFهای اسپات دوباره شاهد ورود سرمایه و افزایش حجم معاملات بودهاند؛ موضوعی که میتواند نشانه بازگشت تدریجی سرمایهگذاران نهادی باشد. در عین حال، هولدرهای بلندمدت همچنان داراییهای خود را حفظ کردهاند و نشانهای از فروش گسترده آنها دیده نمیشود؛ عاملی در کفها و دورههای تثبیت بازار اهمیت زیادی دارد.
از یک طرف، ضعف مومنتوم و احتیاط معاملهگران اجازه شروع یک موج صعودی قدرتمند را نمیدهد؛ اما از طرف دیگر، بازگشت سرمایه به ETFها، رشد فعالیت آنچین و پایداری هولدرهای بلندمدت نشان میدهد که زیرساختهای بازار هنوز تضعیف نشدهاند. به نظر میرسد بیتکوین در حال ساختن یک تعادل جدید است و خروج از این محدوده میتواند جهت حرکت چند هفته آینده را مشخص کند. بنابراین، در شرایط فعلی بیش از هر زمان دیگری باید به دادهها توجه کرد، نه احساسات بازار.
@ehsanviews
❤12👍3🔥1
افزایش ۲۲ درصدی واردات نفت خام چین در ماه جولای (به ۸.۴۵ میلیون بشکه در روز) در نگاه اول برای این کشور امیدوارکننده به نظر میرسد، اما واقعیت متفاوت است. این رقم هنوز حدود ۲۴ درصد کمتر از جولای ۲۰۲۵ است و بخش عمده رشد آن، ناشی از جبران سقوط شدید واردات در ژوئن (۷.۱۲ میلیون بشکه در روز، پایینترین سطح از سال ۲۰۱۶) بوده است.
پس از توافق موقت آمریکا و ایران، بهبود کوتاهمدت تردد در تنگه هرمز باعث شد بخشی از محمولههای معوقه خلیج فارس به چین برسند. همزمان پکن خرید نفت از روسیه و نفتی که از طریق خطوط لوله وارد میشود را افزایش داد تا وابستگی خود به هرمز را کاهش دهد.
اما نکته مهم اینجاست که آمار جولای، وضعیت گذشته را نشان میدهد. با کاهش دوباره تردد نفتکشها در تنگه هرمز، احتمال دارد آمار ماه آگوست افت محسوسی را ثبت کند؛ موضوعی که میتواند پالایشگاههای چین را وادار به کاهش ظرفیت تولید کند.
از آنجا که چین بزرگترین واردکننده نفت جهان است، هرگونه کاهش پایدار در واردات این کشور میتواند تقاضای جهانی نفت را تضعیف کرده و بر قیمتهای جهانی فشار وارد کند. در مقابل، اگر محدودیت عرضه از خاورمیانه تشدید شود، بازار با دو نیروی متضاد مواجه خواهد شد: کاهش عرضه از یک سو و افت تقاضای چین از سوی دیگر؛ تقابلی که میتواند نوسانات بازار نفت را در ماههای آینده افزایش دهد.
@ehsanviews
پس از توافق موقت آمریکا و ایران، بهبود کوتاهمدت تردد در تنگه هرمز باعث شد بخشی از محمولههای معوقه خلیج فارس به چین برسند. همزمان پکن خرید نفت از روسیه و نفتی که از طریق خطوط لوله وارد میشود را افزایش داد تا وابستگی خود به هرمز را کاهش دهد.
اما نکته مهم اینجاست که آمار جولای، وضعیت گذشته را نشان میدهد. با کاهش دوباره تردد نفتکشها در تنگه هرمز، احتمال دارد آمار ماه آگوست افت محسوسی را ثبت کند؛ موضوعی که میتواند پالایشگاههای چین را وادار به کاهش ظرفیت تولید کند.
از آنجا که چین بزرگترین واردکننده نفت جهان است، هرگونه کاهش پایدار در واردات این کشور میتواند تقاضای جهانی نفت را تضعیف کرده و بر قیمتهای جهانی فشار وارد کند. در مقابل، اگر محدودیت عرضه از خاورمیانه تشدید شود، بازار با دو نیروی متضاد مواجه خواهد شد: کاهش عرضه از یک سو و افت تقاضای چین از سوی دیگر؛ تقابلی که میتواند نوسانات بازار نفت را در ماههای آینده افزایش دهد.
@ehsanviews
❤9👍4
طبق گزارش مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) در آوریل ۲۰۲۶ درباره وضعیت مهمات کلیدی آمریکا پس از مرحله اولیه جنگ با ایران در موجودی پاتریوت، نسخههای قدیمیتر PAC-3 (تولید دهه ۲۰۰۰) هنوز در انبار وجود دارد و در محاسبات موجودی لحاظ شدهاند.
حدود ۴۰۰ فروند موشک قدیمیتر PAC-2 هم احتمالاً هنوز در ذخایر موجود است (هرچند در برخی نمودارهای اصلی CSIS شمارش نشدهاند).
گزارش الجزیره هم همین نکته را تکرار کرده: برخی نسخههای قدیمیتر هم احتمالاً در دسترس هستند (حدود ۴۰۰ فروند.)
برای موشکهای JASSM هم CSIS نوشته نسخه پایه قدیمیتر (baseline JASSM) هنوز در موجودی هست چون عمر مفید قفسهای آن حدود ۲۰ سال است.
علاوه بر این، موشکهای ATACMS سیستم قدیمیتری هستند که ارتش آمریکا در حال کنار گذاشتن آنها و انتقال تولید به نسل جدیدتر PrSM است. یعنی ذخایر باقیمانده ATACMS هم عمدتاً از موجودیهای قدیمیتر بوده.منابع ایرانی هم تصاویری از بمب عملنکرده با تاریخ ساخت اکتبر ۲۰۱۴ منتشر کردهاند و آن را نشانهای از استفاده از مهمات قدیمی دانستهاند.
این مانور رسانه ای روی اتمام تسلیحات ارتش آمریکا عملیات فریب هست.
@ehsanviews
حدود ۴۰۰ فروند موشک قدیمیتر PAC-2 هم احتمالاً هنوز در ذخایر موجود است (هرچند در برخی نمودارهای اصلی CSIS شمارش نشدهاند).
گزارش الجزیره هم همین نکته را تکرار کرده: برخی نسخههای قدیمیتر هم احتمالاً در دسترس هستند (حدود ۴۰۰ فروند.)
برای موشکهای JASSM هم CSIS نوشته نسخه پایه قدیمیتر (baseline JASSM) هنوز در موجودی هست چون عمر مفید قفسهای آن حدود ۲۰ سال است.
علاوه بر این، موشکهای ATACMS سیستم قدیمیتری هستند که ارتش آمریکا در حال کنار گذاشتن آنها و انتقال تولید به نسل جدیدتر PrSM است. یعنی ذخایر باقیمانده ATACMS هم عمدتاً از موجودیهای قدیمیتر بوده.منابع ایرانی هم تصاویری از بمب عملنکرده با تاریخ ساخت اکتبر ۲۰۱۴ منتشر کردهاند و آن را نشانهای از استفاده از مهمات قدیمی دانستهاند.
این مانور رسانه ای روی اتمام تسلیحات ارتش آمریکا عملیات فریب هست.
@ehsanviews
👍25❤5👎1
امروز قرار بود آخرین مهلت واریز وجه برای پیشخرید محصولات ایرانخودرو باشد؛ اما ظاهراً خبری از آن صفهای همیشگی نیست و مهلت واریز را دو روز دیگر تمدید کردهاند. همین اتفاق ساده شاید یکی از مهمترین سیگنالهای این روزهای اقتصاد ایران باشد: بازاری که زمانی مردم برای خرید خودرو دنبال برنده شدن در قرعهکشی بودند حالابه دنبال مشتری میگردد.
سالها ایرانخودرو و سایپا در بازاری بی رقیب، محصولاتی با کیفیت پایین و قیمت بالا تحویل مردم دادند و مطمئن بودند هرچه تولید کنند، خریدار پشت در کارخانه ایستاده است. واردات محدود بود، رقابت واقعی وجود نداشت و اختلاف قیمت کارخانه و بازار هم خرید خودرو را از یک کالای مصرفی به نوعی بلیت بختآزمایی تبدیل کرده بود. اما حالا ورق برگشته، گزارشها از افت شدید فروش و بالا رفتن موجودی انبار خودروسازان حکایت دارد. صف خرید جمع شده، نه به این دلیل که مردم دیگر ماشین نمیخواهند؛ چون بخش بزرگی از مردم دیگر پول خرید همین ماشینهای داخلی را هم ندارند.
این قسمت ماجرا برای خودروسازان باید ترسناکتر باشد. وقتی یک شرکت محصول بد تولید میکند اما مردم مجبورند بخرند، هنوز میتواند به حیاتش ادامه دهد؛ ولی وقتی قدرت خرید جامعه آنقدر سقوط میکند که حتی "مشتریِ مجبور" هم از بازار خارج میشود، انحصار هم دیگر معجزه نمیکند. افزایش قیمت خودرو در کنار تورم عمومی، اجارهخانه، خوراک، درمان و سایر هزینههای زندگی، خودرو را برای بخش بزرگی از طبقه متوسط از کالای قابل خرید به یک آرزوی دور تبدیل کرده است.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که سالها برای خرید محصولات همین دو خودروساز میلیونها نفر ثبتنام میکردند، قرعهکشی برگزار میشد و حواله خودرو خودش تبدیل به کالا شده بود. امروز اگر برای تکمیل وجه مشتری پیدا نمیشود و موعد پرداخت را باید تمدید کرد، شاید بالاخره بازار دارد انتقام سالها انحصار، کیفیت پایین و قیمتگذاری عجیب را میگیرد.
@ehsanviews
سالها ایرانخودرو و سایپا در بازاری بی رقیب، محصولاتی با کیفیت پایین و قیمت بالا تحویل مردم دادند و مطمئن بودند هرچه تولید کنند، خریدار پشت در کارخانه ایستاده است. واردات محدود بود، رقابت واقعی وجود نداشت و اختلاف قیمت کارخانه و بازار هم خرید خودرو را از یک کالای مصرفی به نوعی بلیت بختآزمایی تبدیل کرده بود. اما حالا ورق برگشته، گزارشها از افت شدید فروش و بالا رفتن موجودی انبار خودروسازان حکایت دارد. صف خرید جمع شده، نه به این دلیل که مردم دیگر ماشین نمیخواهند؛ چون بخش بزرگی از مردم دیگر پول خرید همین ماشینهای داخلی را هم ندارند.
این قسمت ماجرا برای خودروسازان باید ترسناکتر باشد. وقتی یک شرکت محصول بد تولید میکند اما مردم مجبورند بخرند، هنوز میتواند به حیاتش ادامه دهد؛ ولی وقتی قدرت خرید جامعه آنقدر سقوط میکند که حتی "مشتریِ مجبور" هم از بازار خارج میشود، انحصار هم دیگر معجزه نمیکند. افزایش قیمت خودرو در کنار تورم عمومی، اجارهخانه، خوراک، درمان و سایر هزینههای زندگی، خودرو را برای بخش بزرگی از طبقه متوسط از کالای قابل خرید به یک آرزوی دور تبدیل کرده است.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که سالها برای خرید محصولات همین دو خودروساز میلیونها نفر ثبتنام میکردند، قرعهکشی برگزار میشد و حواله خودرو خودش تبدیل به کالا شده بود. امروز اگر برای تکمیل وجه مشتری پیدا نمیشود و موعد پرداخت را باید تمدید کرد، شاید بالاخره بازار دارد انتقام سالها انحصار، کیفیت پایین و قیمتگذاری عجیب را میگیرد.
@ehsanviews
❤44👍27👎2
یک رسوایی امنیتی عجیب در بریتانیا خبرساز شده است. طبق گزارش روزنامه تلگراف، پهپادهای نظارتی مورد استفاده نیروهای ویژه بریتانیا ظاهراً به تجهیزاتی مجهز بودهاند که بدون اطلاع کاربران، دادهها را به چین منتقل میکردند.
ماجرا مربوط به پهپادهای K3 Scout است؛ پهپادهایی که تفنگداران دریایی سلطنتی بریتانیا از ماه مارس در قالب ناوگانی به ارزش حدود ۱۲ میلیون پوند از آنها استفاده میکردند. بررسیها نشان داده دوربینهای نصبشده روی این پهپادها دارای قطعات ساخت چین بوده و ظاهراً امکان انتقال مخفیانه اطلاعات به دستگاهی در چین وجود داشته است.
اهمیت ماجرا فقط به لو رفتن احتمالی چند تصویر محدود نمیشود. پهپادهای شناسایی میتوانند اطلاعات حساسی از موقعیت نیروها، مناطق عملیاتی، الگوی مأموریتها و محیط پیرامونی جمعآوری کنند. بنابراین وجود یک مسیر انتقال داده خارج از کنترل ارتش، آن هم در تجهیزاتی که توسط نیروهای ویژه استفاده میشود، یک آسیبپذیری امنیتی جدی محسوب میشود.
پس از کشف این مسئله، وزارت دفاع بریتانیا مجبور شده اتصال اینترنتی دوربینهای این پهپادها را بهطور کامل قطع کند تا جلوی انتقال احتمالی اطلاعات گرفته شود.
اما بخش مهمتر داستان، یک سؤال بزرگتر است: چگونه قطعات و تجهیزات دارای چنین قابلیتی توانستهاند وارد زنجیره تأمین یکی از حساسترین بخشهای نظامی بریتانیا شوند؟
این اتفاق بار دیگر نشان میدهد جنگ اطلاعاتی امروز الزاماً با هک مستقیم شبکههای نظامی آغاز نمیشود؛ گاهی کافی است یک قطعه کوچک، یک دوربین یا یک ماژول ارتباطی در زنجیره تأمین تجهیزات نظامی قرار بگیرد. در دنیایی که ارتشها بیش از هر زمان دیگری به پهپاد، سنسور و تجهیزات متصل وابسته شدهاند، امنیت زنجیره تأمین عملاً به بخشی از امنیت ملی تبدیل شده است.
@ehsanviews
ماجرا مربوط به پهپادهای K3 Scout است؛ پهپادهایی که تفنگداران دریایی سلطنتی بریتانیا از ماه مارس در قالب ناوگانی به ارزش حدود ۱۲ میلیون پوند از آنها استفاده میکردند. بررسیها نشان داده دوربینهای نصبشده روی این پهپادها دارای قطعات ساخت چین بوده و ظاهراً امکان انتقال مخفیانه اطلاعات به دستگاهی در چین وجود داشته است.
اهمیت ماجرا فقط به لو رفتن احتمالی چند تصویر محدود نمیشود. پهپادهای شناسایی میتوانند اطلاعات حساسی از موقعیت نیروها، مناطق عملیاتی، الگوی مأموریتها و محیط پیرامونی جمعآوری کنند. بنابراین وجود یک مسیر انتقال داده خارج از کنترل ارتش، آن هم در تجهیزاتی که توسط نیروهای ویژه استفاده میشود، یک آسیبپذیری امنیتی جدی محسوب میشود.
پس از کشف این مسئله، وزارت دفاع بریتانیا مجبور شده اتصال اینترنتی دوربینهای این پهپادها را بهطور کامل قطع کند تا جلوی انتقال احتمالی اطلاعات گرفته شود.
اما بخش مهمتر داستان، یک سؤال بزرگتر است: چگونه قطعات و تجهیزات دارای چنین قابلیتی توانستهاند وارد زنجیره تأمین یکی از حساسترین بخشهای نظامی بریتانیا شوند؟
این اتفاق بار دیگر نشان میدهد جنگ اطلاعاتی امروز الزاماً با هک مستقیم شبکههای نظامی آغاز نمیشود؛ گاهی کافی است یک قطعه کوچک، یک دوربین یا یک ماژول ارتباطی در زنجیره تأمین تجهیزات نظامی قرار بگیرد. در دنیایی که ارتشها بیش از هر زمان دیگری به پهپاد، سنسور و تجهیزات متصل وابسته شدهاند، امنیت زنجیره تأمین عملاً به بخشی از امنیت ملی تبدیل شده است.
@ehsanviews
👍17🤣12❤1🤯1🥴1
از بامداد ۲۱ مرداد، عرضه بنزین بدون یارانه در کرمان با نرخ تمامشده پالایشگاهی ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان برای هر لیتر آغاز شده است. البته برخلاف بعضی روایتها، سهمیههای یارانهای فعلاً حذف نشدهاند و این رقم مربوط به نرخ چهارم و بنزین بدون یارانه است. اما پیام اقتصادی ماجرا روشن است: دولت میگوید جایی که مصرف از سهمیههای تعیینشده عبور میکند، مصرفکننده باید هزینه واقعیتری از کالا را بپردازد.
همین چند روز قبل رئیس اتحادیه مرکزی دام سبک کشور اعلام کرده قیمت هر کیلو دام زنده حدود ۶۵۰ هزار تومان و قیمت لاشه در کشتارگاه حدود ۱.۳ تا ۱.۴ میلیون تومان است. با این حال در بخشی از بازار، گوشت با قیمتهای بالاتر از ۲ میلیون تومان فروخته میشود. خود او صراحتاً گفته چنین قیمتهایی منطقی به نظر نمیرسد و سود دامدار معمولاً تنها ۱۰ تا ۱۵ درصد است.
یعنی اگر میانگین قیمت لاشه را ۱.۳۵ میلیون تومان بگیریم، تا رسیدن به دو میلیون تومان حدود ۴۸ درصد دیگر به قیمت اضافه میشود. طبیعتاً کشتار، حملونقل، سردخانه، بستهبندی، افت وزن و سود خردهفروش رایگان نیست؛ اما سؤال دقیقاً همین است: این زنجیره چقدر هزینه واقعی دارد و هر حلقه دقیقاً چقدر سود میبرد؟
مسئله حتی عجیبتر میشود وقتی بخشی از گوشت گاومیش وارداتی هند که قبلاً بیشتر مصرف صنعتی داشته، وارد بازار خانوار شده و در مواردی بدون درج عنوان گاومیش، با نام و قیمت گوشت گوساله فروخته میشود. از طرف دیگر، دبیر انجمن تأمینکنندگان گوشت گفته قیمت گوشت گاومیش در مبدأ خارجی حدود دو دلار در هر کیلو ارزانتر از گوشت گاو و گوساله است، در حالی که این اختلاف در بازار داخلی بسیار کمتر به مصرفکننده منتقل میشود.
حتی گزارشهای همین روزها نشان میدهد قیمت دام زنده نسبت به عید قربان حدود ۳۰ درصد پایین آمده، اما این کاهش هنوز به همان نسبت در خردهفروشی احساس نمیشود. یعنی وقتی قیمت نهاده یا ارز بالا میرود، افزایش هزینه تقریباً با سرعت نور به مصرفکننده منتقل میشود؛ اما وقتی قیمت ماده اولیه یا دام پایین میآید، کاهش قیمت جایی در میانه زنجیره گم میشود.
همین سؤال را میتوان درباره مرغ، برنج، روغن، خودرو و بسیاری از کالاهای دیگر پرسید.
در بازار مرغ همین روزها قیمت مرغ زنده حدود ۲۱۰ تا ۲۲۰ هزار تومان اعلام شده و مرغ کامل برای مصرفکننده حدود ۳۰۰ تا ۳۲۰ هزار تومان است، در حالی که قیمت برخی قطعات بسیار بالاتر میرود. اگر این اختلافها حاصل هزینه واقعی فرآوری، حمل، بستهبندی و سود قانونی است، بسیار خوب؛ عددها را منتشر کنید. اگر نیست، پس چه کسی در این فاصله سود میبرد؟
درباره خودرو اگر قرار است مصرفکننده بنزین را بر اساس هزینه واقعی تولید بخرد، چرا مردم نباید حق داشته باشند بدانند هزینه واقعی تولید یک خودرو داخلی یا مونتاژی چقدر است، قطعات با چه ارزی وارد شدهاند، حاشیه سود تولیدکننده و مونتاژکار چقدر است و فاصله قیمت کارخانه تا بازار در جیب چه کسانی میرود؟
مشکل اقتصاد عدم تقارن در اقتصاد است.
وقتی قرار است یارانه حذف شود، ناگهان از قیمت واقعی، هزینه تمامشده، مصرف بهینه و اصلاح اقتصادی صحبت میشود. اما وقتی پای انحصار، واسطهگری، رانت واردات، شبکه توزیع ناکارآمد و حاشیه سودهای غیرشفاف به میان میآید، همان حساسیت نسبت به قیمت واقعی ناپدید میشود.
اصلاح اقتصادی فقط این نیست که دولت قیمت بنزین را از ۵ هزار تومان به ۸۷ هزار تومان برساند و اسمش را واقعیسازی بگذارد. واقعیسازی اگر قرار است انجام شود، باید دوطرفه باشد.
در مقابل قیمت واقعی بنزین، قیمت واقعی گوشت هم مشخص شود. هزینه واقعی مرغ مشخص شود. قیمت خرید برنج از کشاورز و قیمت فروش آن روی قفسه فروشگاه مشخص شود. هزینه واردات روغن و حاشیه سود زنجیره آن منتشر شود. قیمت تمامشده خودرو، میزان ارزبری و سود مونتاژکار هم شفاف شود.
حتی راهحل اصلی قیمتگذاری دستوری نیست؛ برعکس، آنچه اقتصاد ایران بیش از هر چیز نیاز دارد رقابت، شفافیت و امکان ردیابی قیمت از تولیدکننده تا مصرفکننده است. مردم باید بدانند از هر یک میلیون تومان پولی که بابت یک کالا پرداخت میکنند، چند تومان به تولیدکننده میرسد، چند تومان هزینه واقعی است و چند تومان سهم واسطهها، انحصارها و رانتهای پنهان میشود.
وگرنه آنچه در حال اجراست اصلاح قیمتها نیست، اصلاح جیب مردم است.اگر قرار است یارانه و قیمت غیرواقعی حذف شود، رانت، انحصار و سود غیرشفاف هم باید حذف شود.
نمیشود هزینهها را جهانی کرد، قیمتها را واقعی کرد، یارانه را حذف کرد؛ اما وقتی نوبت به رانت و انحصار رسید، اقتصاد دوباره دولتی و غیرشفاف شود. این همان تناقضی است که مردم هر روز بیشتر از قبل با پوست و استخوانشان لمس میکنند: قیمت تمامشده برای مردم، سود بی پایان برای زنجیره رانت.
@ehsanviews
همین چند روز قبل رئیس اتحادیه مرکزی دام سبک کشور اعلام کرده قیمت هر کیلو دام زنده حدود ۶۵۰ هزار تومان و قیمت لاشه در کشتارگاه حدود ۱.۳ تا ۱.۴ میلیون تومان است. با این حال در بخشی از بازار، گوشت با قیمتهای بالاتر از ۲ میلیون تومان فروخته میشود. خود او صراحتاً گفته چنین قیمتهایی منطقی به نظر نمیرسد و سود دامدار معمولاً تنها ۱۰ تا ۱۵ درصد است.
یعنی اگر میانگین قیمت لاشه را ۱.۳۵ میلیون تومان بگیریم، تا رسیدن به دو میلیون تومان حدود ۴۸ درصد دیگر به قیمت اضافه میشود. طبیعتاً کشتار، حملونقل، سردخانه، بستهبندی، افت وزن و سود خردهفروش رایگان نیست؛ اما سؤال دقیقاً همین است: این زنجیره چقدر هزینه واقعی دارد و هر حلقه دقیقاً چقدر سود میبرد؟
مسئله حتی عجیبتر میشود وقتی بخشی از گوشت گاومیش وارداتی هند که قبلاً بیشتر مصرف صنعتی داشته، وارد بازار خانوار شده و در مواردی بدون درج عنوان گاومیش، با نام و قیمت گوشت گوساله فروخته میشود. از طرف دیگر، دبیر انجمن تأمینکنندگان گوشت گفته قیمت گوشت گاومیش در مبدأ خارجی حدود دو دلار در هر کیلو ارزانتر از گوشت گاو و گوساله است، در حالی که این اختلاف در بازار داخلی بسیار کمتر به مصرفکننده منتقل میشود.
حتی گزارشهای همین روزها نشان میدهد قیمت دام زنده نسبت به عید قربان حدود ۳۰ درصد پایین آمده، اما این کاهش هنوز به همان نسبت در خردهفروشی احساس نمیشود. یعنی وقتی قیمت نهاده یا ارز بالا میرود، افزایش هزینه تقریباً با سرعت نور به مصرفکننده منتقل میشود؛ اما وقتی قیمت ماده اولیه یا دام پایین میآید، کاهش قیمت جایی در میانه زنجیره گم میشود.
همین سؤال را میتوان درباره مرغ، برنج، روغن، خودرو و بسیاری از کالاهای دیگر پرسید.
در بازار مرغ همین روزها قیمت مرغ زنده حدود ۲۱۰ تا ۲۲۰ هزار تومان اعلام شده و مرغ کامل برای مصرفکننده حدود ۳۰۰ تا ۳۲۰ هزار تومان است، در حالی که قیمت برخی قطعات بسیار بالاتر میرود. اگر این اختلافها حاصل هزینه واقعی فرآوری، حمل، بستهبندی و سود قانونی است، بسیار خوب؛ عددها را منتشر کنید. اگر نیست، پس چه کسی در این فاصله سود میبرد؟
درباره خودرو اگر قرار است مصرفکننده بنزین را بر اساس هزینه واقعی تولید بخرد، چرا مردم نباید حق داشته باشند بدانند هزینه واقعی تولید یک خودرو داخلی یا مونتاژی چقدر است، قطعات با چه ارزی وارد شدهاند، حاشیه سود تولیدکننده و مونتاژکار چقدر است و فاصله قیمت کارخانه تا بازار در جیب چه کسانی میرود؟
مشکل اقتصاد عدم تقارن در اقتصاد است.
وقتی قرار است یارانه حذف شود، ناگهان از قیمت واقعی، هزینه تمامشده، مصرف بهینه و اصلاح اقتصادی صحبت میشود. اما وقتی پای انحصار، واسطهگری، رانت واردات، شبکه توزیع ناکارآمد و حاشیه سودهای غیرشفاف به میان میآید، همان حساسیت نسبت به قیمت واقعی ناپدید میشود.
اصلاح اقتصادی فقط این نیست که دولت قیمت بنزین را از ۵ هزار تومان به ۸۷ هزار تومان برساند و اسمش را واقعیسازی بگذارد. واقعیسازی اگر قرار است انجام شود، باید دوطرفه باشد.
در مقابل قیمت واقعی بنزین، قیمت واقعی گوشت هم مشخص شود. هزینه واقعی مرغ مشخص شود. قیمت خرید برنج از کشاورز و قیمت فروش آن روی قفسه فروشگاه مشخص شود. هزینه واردات روغن و حاشیه سود زنجیره آن منتشر شود. قیمت تمامشده خودرو، میزان ارزبری و سود مونتاژکار هم شفاف شود.
حتی راهحل اصلی قیمتگذاری دستوری نیست؛ برعکس، آنچه اقتصاد ایران بیش از هر چیز نیاز دارد رقابت، شفافیت و امکان ردیابی قیمت از تولیدکننده تا مصرفکننده است. مردم باید بدانند از هر یک میلیون تومان پولی که بابت یک کالا پرداخت میکنند، چند تومان به تولیدکننده میرسد، چند تومان هزینه واقعی است و چند تومان سهم واسطهها، انحصارها و رانتهای پنهان میشود.
وگرنه آنچه در حال اجراست اصلاح قیمتها نیست، اصلاح جیب مردم است.اگر قرار است یارانه و قیمت غیرواقعی حذف شود، رانت، انحصار و سود غیرشفاف هم باید حذف شود.
نمیشود هزینهها را جهانی کرد، قیمتها را واقعی کرد، یارانه را حذف کرد؛ اما وقتی نوبت به رانت و انحصار رسید، اقتصاد دوباره دولتی و غیرشفاف شود. این همان تناقضی است که مردم هر روز بیشتر از قبل با پوست و استخوانشان لمس میکنند: قیمت تمامشده برای مردم، سود بی پایان برای زنجیره رانت.
@ehsanviews
❤37👍23🔥1💩1
منطق مالی در ایران وارونه شده: اگر کالایی رو واقعا لازم داری، پولش رو داری یا میتونی با بدهی و پرداخت اقساط تأمینش کنی تردید نکن! تو کشورهای دیگه مردم پول جمع میکنند تا ثروتمندتر بشن، اینجا باید سریع خرجش کنی تا فقیرتر نشی!
@ehsanviews
@ehsanviews
❤43😢17👍9👏1
انقلاب مشروطه در ۱۲۸۵ خورشیدی تلاشی بود برای محدود کردن قدرت مطلقه، ساختن دولت مدرن، و بیرون آوردن سیاست از انحصار دربار و روحانیت وابسته به آن بود. در ادبیات تاریخی، مشروطه ایران با مفاهیمی مثل لیبرالیسم، قانونگرایی و سکولاریسم پیوند خورده است، یعنی همان نقطهای که ایران میخواست وارد جهان دولت-ملت مدرن شود. مشروطه از همان ابتدا دو مخالف داشت استبداد سلطنتی و مشروعهخواهی مذهبی. شیخ فضلالله نوری و جریان مشروعه از همین نقطه با مشروطه مشکل داشتند و میخواستند قانون مدرن زیر سایه فقه بماند. بنابراین نزاع اصلی ایران از همان لحظه روشن بود ملت یا امت؟ قانون یا فتوا؟ شهروند یا مقلد؟
در اواخر سلسله قاجار، ایران کشوری ضعیف، بدهکار، گرفتار نفوذ روس و بریتانیا و فاقد دولت مرکزی مؤثر بود. مشروطه واکنشی به همین وضعیت بود. ایرانیان فهمیده بودند بدون قانون، ارتش ملی، مالیه مدرن، آموزش علوم روز و دولت پاسخگو، کشور ایران میدان بازی قدرتهای خارجی میماند. مشروطه نیمهکاره ماند. مجلس آمد، قانون آمد، اما دولت مدرن هنوز شکل نگرفته بود. روحانیت همچنان قدرت اجتماعی داشت، قبایل و نیروهای محلی مستقل بودند، دربار ضعیف بود و خارجیها در سیاست ایران دخالت میکردند. ایران از نظر فکری جلوتر از ساختار اجرایی خودش حرکت کرده بود.
رضاشاه با پروژه دولتسازی آمد: ارتش واحد، ثبت احوال، دادگستری مدرن، آموزش نوین، محدود کردن قدرت روحانیت، کشف حجاب، تمرکزگرایی و ساختن دولت ملی. این مرحله، سکولاریسم را از سطح ایدههای مشروطه به سطح سیاست رسمی دولت آورد. در دوره رضاشاه، نهادهای سنتی به نفع دولت مدرن عقب رانده شدند ولی مشکل این بود که این سکولاریسم، بیشتر دولتی و آمرانه بود تا اجتماعی و دموکراتیک. یعنی به جای اینکه جامعه مدنی، احزاب، رسانهها و طبقه متوسط آن را تثبیت کنند، دولت با زور آن را جلو برد. نتیجه این شد که روحانیت از سیاست رسمی عقب نشست، اما نفوذ خود را در جامعه حفظ کرد و منتظر فرصت تاریخی ماند.
محمدرضاشاه پروژه مدرنسازی را با سرعت بیشتری ادامه داد: اصلاحات ارضی، حق رأی زنان، گسترش دانشگاهها، توسعه شهری، صنعتیسازی و نزدیکی به غرب. این دوره از نظر سبک زندگی، آموزش، حقوق زنان و رشد طبقه متوسط، ایران را از بسیاری از کشورهای منطقه جلو انداخت.
اما باز هم یک ضعف بزرگ وجود داشت توسعه اقتصادی و اجتماعی جلو رفت، ولی توسعه سیاسی عقب ماند. احزاب مستقل، رسانه آزاد، انتخابات واقعی و گردش قدرت وجود نداشت. همین خلأ باعث شد مخالفان مذهبی، چپها، ملیگراها و روشنفکران ناراضی، در یک ائتلاف علیه سلطنت متحد شوند.
در واقع پهلوی دوم، ایران را مدرن کرد، اما نتوانست برای این مدرنیته یک نظام سیاسی مشارکتی بسازد. نتیجه این شد که نیرویی که سازمان اجتماعی قویتری داشت، یعنی روحانیت، توانست رهبری انقلاب ۵۷ را به دست بگیرد که آغاز بازگشت روحانیت به مرکز قدرت بود و با نظریه ولایت فقیه، سیاست را دوباره زیر سلطه فقه برد. قانون اساسی جدید، برخلاف مشروطه، حاکمیت را در چارچوب دینی تعریف کرد اما نتوانست جامعه ایران را شبیه ایدئولوژی خودش کند. هرچه بیشتر اجبار کرد، جامعه بیشتر از ایدئولوژی فاصله گرفت. نتیجه این شد که ایران از نظر حکومت، دینی شد اما از نظر جامعه، یکی از سکولارترین جوامع منطقه شد و این تناقض، کلید فهم ایران امروز است.
از دوم خرداد تا جنبش سبز، از اعتراضات ۹۶ و ۹۸ تا زن، زندگی، آزادی، خواسته اصلی جامعه ایران کمکم از اصلاحات عبور کرد و به سمت عبور از خود ساختار رفت. شعارهای نسل جدید دیگر حول اصلاحات یا بازگشت به خوانش نرمتر از دین نمیچرخید، مسئله اصلی، آزادی فردی، حق انتخاب، کرامت شهروندی، رابطه عادی با جهان، اقتصاد نرمال و پایان دخالت در زندگی خصوصی بود.
از این زاویه، سکولاریسم در ایران امروز به یک تجربه زیسته تبدیل شده. زنانی که علیه حجاب اجباری ایستادند، جوانانی که سبک زندگی جهانی دارند، طبقه متوسطی که دنبال زندگی عادی با استانداردهای جهانی است، کارگری که از ایدئولوژی به نان نمیرسد و حتی مذهبیهایی که نمیخواهند دین ابزار حکومت باشد، همه در عمل بخشی از سکولاریزاسیون اجتماعی ایرانند.
ایران اگر توسعهمحور و متصل به اقتصاد جهانی شود تبدیل به یک رقیب تمدنی، اقتصادی و ژئوپلیتیک برای کل منطقه میشود.
ایران چهار سرمایه دارد که بسیاری از کشورهای همسایه به طور همزمان ندارند جمعیت بزرگ و نسبتا تحصیلکرده، موقعیت جغرافیایی ممتاز، منابع انرژی، و حافظه تاریخی دولتداری. اگر این چهار عامل با حکمرانی صحیح، اقتصاد باز و سیاست خارجی نرمال ترکیب شود، ایران میتواند در چند دهه به قدرت اول قاره کهن تبدیل شود.
@ehsanviews
در اواخر سلسله قاجار، ایران کشوری ضعیف، بدهکار، گرفتار نفوذ روس و بریتانیا و فاقد دولت مرکزی مؤثر بود. مشروطه واکنشی به همین وضعیت بود. ایرانیان فهمیده بودند بدون قانون، ارتش ملی، مالیه مدرن، آموزش علوم روز و دولت پاسخگو، کشور ایران میدان بازی قدرتهای خارجی میماند. مشروطه نیمهکاره ماند. مجلس آمد، قانون آمد، اما دولت مدرن هنوز شکل نگرفته بود. روحانیت همچنان قدرت اجتماعی داشت، قبایل و نیروهای محلی مستقل بودند، دربار ضعیف بود و خارجیها در سیاست ایران دخالت میکردند. ایران از نظر فکری جلوتر از ساختار اجرایی خودش حرکت کرده بود.
رضاشاه با پروژه دولتسازی آمد: ارتش واحد، ثبت احوال، دادگستری مدرن، آموزش نوین، محدود کردن قدرت روحانیت، کشف حجاب، تمرکزگرایی و ساختن دولت ملی. این مرحله، سکولاریسم را از سطح ایدههای مشروطه به سطح سیاست رسمی دولت آورد. در دوره رضاشاه، نهادهای سنتی به نفع دولت مدرن عقب رانده شدند ولی مشکل این بود که این سکولاریسم، بیشتر دولتی و آمرانه بود تا اجتماعی و دموکراتیک. یعنی به جای اینکه جامعه مدنی، احزاب، رسانهها و طبقه متوسط آن را تثبیت کنند، دولت با زور آن را جلو برد. نتیجه این شد که روحانیت از سیاست رسمی عقب نشست، اما نفوذ خود را در جامعه حفظ کرد و منتظر فرصت تاریخی ماند.
محمدرضاشاه پروژه مدرنسازی را با سرعت بیشتری ادامه داد: اصلاحات ارضی، حق رأی زنان، گسترش دانشگاهها، توسعه شهری، صنعتیسازی و نزدیکی به غرب. این دوره از نظر سبک زندگی، آموزش، حقوق زنان و رشد طبقه متوسط، ایران را از بسیاری از کشورهای منطقه جلو انداخت.
اما باز هم یک ضعف بزرگ وجود داشت توسعه اقتصادی و اجتماعی جلو رفت، ولی توسعه سیاسی عقب ماند. احزاب مستقل، رسانه آزاد، انتخابات واقعی و گردش قدرت وجود نداشت. همین خلأ باعث شد مخالفان مذهبی، چپها، ملیگراها و روشنفکران ناراضی، در یک ائتلاف علیه سلطنت متحد شوند.
در واقع پهلوی دوم، ایران را مدرن کرد، اما نتوانست برای این مدرنیته یک نظام سیاسی مشارکتی بسازد. نتیجه این شد که نیرویی که سازمان اجتماعی قویتری داشت، یعنی روحانیت، توانست رهبری انقلاب ۵۷ را به دست بگیرد که آغاز بازگشت روحانیت به مرکز قدرت بود و با نظریه ولایت فقیه، سیاست را دوباره زیر سلطه فقه برد. قانون اساسی جدید، برخلاف مشروطه، حاکمیت را در چارچوب دینی تعریف کرد اما نتوانست جامعه ایران را شبیه ایدئولوژی خودش کند. هرچه بیشتر اجبار کرد، جامعه بیشتر از ایدئولوژی فاصله گرفت. نتیجه این شد که ایران از نظر حکومت، دینی شد اما از نظر جامعه، یکی از سکولارترین جوامع منطقه شد و این تناقض، کلید فهم ایران امروز است.
از دوم خرداد تا جنبش سبز، از اعتراضات ۹۶ و ۹۸ تا زن، زندگی، آزادی، خواسته اصلی جامعه ایران کمکم از اصلاحات عبور کرد و به سمت عبور از خود ساختار رفت. شعارهای نسل جدید دیگر حول اصلاحات یا بازگشت به خوانش نرمتر از دین نمیچرخید، مسئله اصلی، آزادی فردی، حق انتخاب، کرامت شهروندی، رابطه عادی با جهان، اقتصاد نرمال و پایان دخالت در زندگی خصوصی بود.
از این زاویه، سکولاریسم در ایران امروز به یک تجربه زیسته تبدیل شده. زنانی که علیه حجاب اجباری ایستادند، جوانانی که سبک زندگی جهانی دارند، طبقه متوسطی که دنبال زندگی عادی با استانداردهای جهانی است، کارگری که از ایدئولوژی به نان نمیرسد و حتی مذهبیهایی که نمیخواهند دین ابزار حکومت باشد، همه در عمل بخشی از سکولاریزاسیون اجتماعی ایرانند.
ایران اگر توسعهمحور و متصل به اقتصاد جهانی شود تبدیل به یک رقیب تمدنی، اقتصادی و ژئوپلیتیک برای کل منطقه میشود.
ایران چهار سرمایه دارد که بسیاری از کشورهای همسایه به طور همزمان ندارند جمعیت بزرگ و نسبتا تحصیلکرده، موقعیت جغرافیایی ممتاز، منابع انرژی، و حافظه تاریخی دولتداری. اگر این چهار عامل با حکمرانی صحیح، اقتصاد باز و سیاست خارجی نرمال ترکیب شود، ایران میتواند در چند دهه به قدرت اول قاره کهن تبدیل شود.
@ehsanviews
👍51❤6👎4✍3👏1🤔1
در ادامه مطلب دیروز به این میپردازیم که چرا منافع برخی دولتهای منطقه با تداوم وضعیت فعلی گره میخورد.
۱. دولتهای عربی خلیج فارس؛ رقیب انرژی، سرمایه و پرستیژ
برای بسیاری از دولتهای عربی خلیج فارس، در حال حاضر ایران یک دشمن پرهزینه است، اما در عین حال یک ایران فلجشده، تحریمشده و منزوی، مزیت رقابتی بزرگی هم برای آنها ساخته است. وقتی ایران زیر تحریم است، سرمایه خارجی به دبی، ابوظبی، دوحه و ریاض میرود. وقتی ایران از بازار جهانی انرژی عقب میماند، عربستان، امارات و قطر سهم بیشتری از بازار، سرمایهگذاری و قراردادهای بلندمدت میگیرند. وقتی ایران درگیر تنش دائمی با غرب است، کشورهای عربی خلیج فارس خودشان را بهعنوان شریک باثباتتر، قابل پیشبینیتر و امنتر معرفی میکنند.
مشکل آنها با ایران توسعه محور این است که چنین ایرانی میتواند همزمان رقیب نفتی، گازی، صنعتی، ترانزیتی، گردشگری و فرهنگی شود. ایران متصل به اقتصاد جهانی میتواند بخشی از سرمایه، توریسم، نیروی متخصص و توجه ژئوپلیتیک را از جنوب خلیج فارس به شمال خلیج فارس برگرداند. برای این دولتها حاکمیت فعلی یک تهدید امنیتی است، اما ایران توسعه محور یک تهدید رقابتی عمیقتر است.
۲. ترکیه، ترس از بازگشت رقیب تاریخی:
ترکیه و ایران قرنها دو قطب اصلی قدرت در منطقه بودهاند. امروز ترکیه از ضعف ایران سود زیادی برده: در تجارت منطقهای، ترانزیت، گردشگری، نفوذ فرهنگی، سریالسازی، جذب سرمایه، هاب هوایی و حتی نقش میانجی میان شرق و غرب.
یک ایران توسعهمحور میتواند مستقیما با ترکیه رقابت کند. ایران از نظر انرژی، بازار داخلی، موقعیت جغرافیایی و عمق تمدنی ظرفیت بالایی دارد. اگر تحریمها برداشته شود و سیاست خارجی ایران نرمال شود، مسیرهای ترانزیتی از خلیج فارس به قفقاز، آسیای میانه و اروپا میتواند بخشی از مزیت ترکیه را کاهش دهد.
از نگاه آنکارا، حاکمیت فعلی ایران اگرچه دردسرساز اما قابل مدیریت است، چون گرفتار تحریم، بحران داخلی و انزوای بینالمللی است. ولی ایران متصل به افتصاد جهانی، باثبات و متصل به غرب و شرق، میتواند دوباره به رقیب ژئوپلیتیک شماره یک ترکیه تبدیل شود.
۳. پاکستان، مسئله بلوچستان، مذهب و توازن منطقهای
پاکستان با ایران رابطهای پیچیده دارد همسایه است، همکاری دارد، تنش مرزی دارد، مسئله بلوچستان دارد، و از طرف دیگر در معادلات عربستان، چین، آمریکا و افغانستان هم گیر افتاده است. پاکستان از یک ایران ضعیف و درگیر تحریم، کمتر میترسد، اما ایران توسعه محور میتواند برای اسلامآباد مسئلهساز شود. چرا؟ چون چنین ایرانی روی هویت ملی، توسعه بلوچستان، مرزهای امن، مبارزه با گروههای تندرو و رابطه متوازن با هند تمرکز میکند. این برای پاکستان که سالها با مسئله افراطگرایی، رقابت با هند و شکنندگی مرزی درگیر بوده، ساده نیست.
از طرف دیگر، ایدئولوژی فعلی با وجود اختلاف شیعه و سنی، برای پاکستان قابل فهمتر از یک ایران سکولار ملیگراست. چون پاکستان خودش هم بر پایه هویت دینی ساخته شده. ایران از نظر نمادین میتواند این پیام را بدهد که یک کشور باثباتتر و مدرنتر میتواند باشد. این پیام برای ساختارهای ایدئولوژیک منطقه خطرناک است.
۴. افغانستان؛ وابستگی، مهاجرت و ترانزیت
افغانستان، بهخصوص در وضعیت طالبان، از ایران هم تأثیر میگیرد و هم به ایران وابسته است: مهاجران، آب، تجارت، سوخت، مرز، مواد غذایی، ترانزیت و مسیرهای جایگزین پاکستان. گزارشهای تجاری اخیر هم نشان دادهاند که افغانستان برای کاهش وابستگی به پاکستان، بخشی از مسیرهای تجاری خود را به سمت ایران و آسیای میانه برده است.
اما یک ایران متفاوت میتواند روی افغانستان فشار فرهنگی و سیاسی بگذارد. ایران امروز با وجود همه مشکلات، برای میلیونها افغان بازار کار و مسیر تنفس اقتصادی است. اما ایران توسعه محور ممکن است نسبت به طالبان سختگیرتر شود، مسئله آب هیرمند را جدیتر پیگیری کند، مهاجرت غیرقانونی را مدیریت کند و در سیاست فرهنگی منطقه اثر بگذارد.
جامعه فارسیزبان، شهرنشین و سکولار ایران میتواند برای نسل جوان افغانستان یک الگوی بدیل باشد؛ الگویی کاملاً متضاد با حکومت ایدئولوژیک طالبان.
برای بسیاری از بازیگران منطقه، ایرانِ تحریمشده و بحرانزده، از ایران آزاد توسعهگرا و متصل به جهان آزاو قابلتحملتر است.
چون ایران اگر از قفس ایدئولوژی بیرون بیاید، دیگر فقط یک کشور عادی در خاورمیانه نخواهد بود؛ دوباره به همان چیزی تبدیل میشود که تاریخ، جغرافیا و ظرفیت انسانیاش وعده میدهد، قدرت طبیعی فلات ایران.
@ehsanviews
۱. دولتهای عربی خلیج فارس؛ رقیب انرژی، سرمایه و پرستیژ
برای بسیاری از دولتهای عربی خلیج فارس، در حال حاضر ایران یک دشمن پرهزینه است، اما در عین حال یک ایران فلجشده، تحریمشده و منزوی، مزیت رقابتی بزرگی هم برای آنها ساخته است. وقتی ایران زیر تحریم است، سرمایه خارجی به دبی، ابوظبی، دوحه و ریاض میرود. وقتی ایران از بازار جهانی انرژی عقب میماند، عربستان، امارات و قطر سهم بیشتری از بازار، سرمایهگذاری و قراردادهای بلندمدت میگیرند. وقتی ایران درگیر تنش دائمی با غرب است، کشورهای عربی خلیج فارس خودشان را بهعنوان شریک باثباتتر، قابل پیشبینیتر و امنتر معرفی میکنند.
مشکل آنها با ایران توسعه محور این است که چنین ایرانی میتواند همزمان رقیب نفتی، گازی، صنعتی، ترانزیتی، گردشگری و فرهنگی شود. ایران متصل به اقتصاد جهانی میتواند بخشی از سرمایه، توریسم، نیروی متخصص و توجه ژئوپلیتیک را از جنوب خلیج فارس به شمال خلیج فارس برگرداند. برای این دولتها حاکمیت فعلی یک تهدید امنیتی است، اما ایران توسعه محور یک تهدید رقابتی عمیقتر است.
۲. ترکیه، ترس از بازگشت رقیب تاریخی:
ترکیه و ایران قرنها دو قطب اصلی قدرت در منطقه بودهاند. امروز ترکیه از ضعف ایران سود زیادی برده: در تجارت منطقهای، ترانزیت، گردشگری، نفوذ فرهنگی، سریالسازی، جذب سرمایه، هاب هوایی و حتی نقش میانجی میان شرق و غرب.
یک ایران توسعهمحور میتواند مستقیما با ترکیه رقابت کند. ایران از نظر انرژی، بازار داخلی، موقعیت جغرافیایی و عمق تمدنی ظرفیت بالایی دارد. اگر تحریمها برداشته شود و سیاست خارجی ایران نرمال شود، مسیرهای ترانزیتی از خلیج فارس به قفقاز، آسیای میانه و اروپا میتواند بخشی از مزیت ترکیه را کاهش دهد.
از نگاه آنکارا، حاکمیت فعلی ایران اگرچه دردسرساز اما قابل مدیریت است، چون گرفتار تحریم، بحران داخلی و انزوای بینالمللی است. ولی ایران متصل به افتصاد جهانی، باثبات و متصل به غرب و شرق، میتواند دوباره به رقیب ژئوپلیتیک شماره یک ترکیه تبدیل شود.
۳. پاکستان، مسئله بلوچستان، مذهب و توازن منطقهای
پاکستان با ایران رابطهای پیچیده دارد همسایه است، همکاری دارد، تنش مرزی دارد، مسئله بلوچستان دارد، و از طرف دیگر در معادلات عربستان، چین، آمریکا و افغانستان هم گیر افتاده است. پاکستان از یک ایران ضعیف و درگیر تحریم، کمتر میترسد، اما ایران توسعه محور میتواند برای اسلامآباد مسئلهساز شود. چرا؟ چون چنین ایرانی روی هویت ملی، توسعه بلوچستان، مرزهای امن، مبارزه با گروههای تندرو و رابطه متوازن با هند تمرکز میکند. این برای پاکستان که سالها با مسئله افراطگرایی، رقابت با هند و شکنندگی مرزی درگیر بوده، ساده نیست.
از طرف دیگر، ایدئولوژی فعلی با وجود اختلاف شیعه و سنی، برای پاکستان قابل فهمتر از یک ایران سکولار ملیگراست. چون پاکستان خودش هم بر پایه هویت دینی ساخته شده. ایران از نظر نمادین میتواند این پیام را بدهد که یک کشور باثباتتر و مدرنتر میتواند باشد. این پیام برای ساختارهای ایدئولوژیک منطقه خطرناک است.
۴. افغانستان؛ وابستگی، مهاجرت و ترانزیت
افغانستان، بهخصوص در وضعیت طالبان، از ایران هم تأثیر میگیرد و هم به ایران وابسته است: مهاجران، آب، تجارت، سوخت، مرز، مواد غذایی، ترانزیت و مسیرهای جایگزین پاکستان. گزارشهای تجاری اخیر هم نشان دادهاند که افغانستان برای کاهش وابستگی به پاکستان، بخشی از مسیرهای تجاری خود را به سمت ایران و آسیای میانه برده است.
اما یک ایران متفاوت میتواند روی افغانستان فشار فرهنگی و سیاسی بگذارد. ایران امروز با وجود همه مشکلات، برای میلیونها افغان بازار کار و مسیر تنفس اقتصادی است. اما ایران توسعه محور ممکن است نسبت به طالبان سختگیرتر شود، مسئله آب هیرمند را جدیتر پیگیری کند، مهاجرت غیرقانونی را مدیریت کند و در سیاست فرهنگی منطقه اثر بگذارد.
جامعه فارسیزبان، شهرنشین و سکولار ایران میتواند برای نسل جوان افغانستان یک الگوی بدیل باشد؛ الگویی کاملاً متضاد با حکومت ایدئولوژیک طالبان.
برای بسیاری از بازیگران منطقه، ایرانِ تحریمشده و بحرانزده، از ایران آزاد توسعهگرا و متصل به جهان آزاو قابلتحملتر است.
چون ایران اگر از قفس ایدئولوژی بیرون بیاید، دیگر فقط یک کشور عادی در خاورمیانه نخواهد بود؛ دوباره به همان چیزی تبدیل میشود که تاریخ، جغرافیا و ظرفیت انسانیاش وعده میدهد، قدرت طبیعی فلات ایران.
@ehsanviews
👍53❤11👎2🤔1
آنچه نایبرئیس کمیسیون مدیریت واردات اتاق بازرگانی درباره سه ماه توان مقابله با محاصره شدید دریایی گفته شاید یکی از جدیترین هشدارهای اقتصادی ماههای اخیر باشد. وی عنوان کرده کشور تنها حدود ۳ تا ۴ ماه ذخیره دارد و کشاورزی داخلی قادر به تأمین کامل گندم، جو، ذرت و نهادههای مورد نیاز نیست، یعنی ادامه محاصره میتواند به امنیت غذایی کشور گره بخورد. او همچنین میگوید مرزهای زمینی توان جایگزینی حجم عظیم واردات دریایی را ندارند.
ایران تنگه هرمز را بهعنوان یکی از مهمترین اهرمهای فشار خود در برابر محاصره دریایی آمریکا نگه داشته و اعلام کرده بازگشایی کامل تنگه را به تغییر رفتار و امتیاز دادن آمریکا گره زده است.
اما این اهرم یک مشکل اساسی دارد هرچه بیشتر استفاده شود، اثرش کمرنگتر میشود ولی به اقتصاد ایران ضربات مهلکی وارد میکند. بسته ماندن هرمز میتواند بازار انرژی جهان را ملتهب کند و هزینه به کشورهای منطقه و اقتصاد جهانی تحمیل کند، اما محاصره بنادر ایران در سمت مقابل، مسیر ورود غذا، نهادههای دامی، مواد اولیه و بسیاری از کالاهای ضروری به داخل کشور را محدود میکند.
اظهار نظر اردوغان که بازگشایی تنگه هرمز را اولویت ترکیه دانسته و گفته ادامه بسته بودن آن به نفع هیچکس نیست، نشان میدهد فشار دیگر محدود به تهران و واشنگتن نیست و کشورهای منطقه نیز از طولانی شدن این وضعیت نگرانند.
نکته خطرناکتر داخل ایران است. همانطور که عضو اتاق بازرگانی هشدار داده، حتی قبل از تمام شدن ذخایر، انتشار خبر کمبود میتواند باعث خرید هیجانی و احتکار خانگی شود و قیمتها را سریعتر بالا ببرد. یعنی بحران لزوما بعد از پایان سه ماه آغاز نمیشود ممکن است آثارش خیلی زودتر در قیمت مواد غذایی، خوراک دام، گوشت، مرغ و کالاهای وارداتی ظاهر شود.
بنابراین امروز کارت هرمز بیش از آنکه یک برگ برنده بدون هزینه باشد، تبدیل به یک بازی بسیار پرریسک شده است. آمریکا میتواند امیدوار باشد فشار اقتصادی و کمبود، تهران را وادار به امتیازدهی کند، حاکمیت ایران هم امیدوار است اختلال در هرمز و فشار بر بازار جهانی انرژی، آمریکا و کشورهای منطقه را وادار به شکستن محاصره کند.
اگر تفاهمی برای شکستن محاصره و بازگشایی هرمز شکل نگیرد که احتمالا اینگونه خواهد بود فشار بر واردات، کمبود مواد اولیه، جهش دوباره تورم و تشدید نارضایتی داخلی میتواند هزینه ادامه این بنبست را برای حکومت بهسرعت بالا ببرد. و درست در همین نقطه است که فشار اقتصادی میتواند دوباره به بحران نارضایتی اجتماعی دامن بزند و سپس در دور بعدی جنگ که به احتمال زیاد در نیمه دوم امسال اتفاق خواهد افتاد ضربات مهلکی بر کشور وارد سازد.
@ehsanviews
ایران تنگه هرمز را بهعنوان یکی از مهمترین اهرمهای فشار خود در برابر محاصره دریایی آمریکا نگه داشته و اعلام کرده بازگشایی کامل تنگه را به تغییر رفتار و امتیاز دادن آمریکا گره زده است.
اما این اهرم یک مشکل اساسی دارد هرچه بیشتر استفاده شود، اثرش کمرنگتر میشود ولی به اقتصاد ایران ضربات مهلکی وارد میکند. بسته ماندن هرمز میتواند بازار انرژی جهان را ملتهب کند و هزینه به کشورهای منطقه و اقتصاد جهانی تحمیل کند، اما محاصره بنادر ایران در سمت مقابل، مسیر ورود غذا، نهادههای دامی، مواد اولیه و بسیاری از کالاهای ضروری به داخل کشور را محدود میکند.
اظهار نظر اردوغان که بازگشایی تنگه هرمز را اولویت ترکیه دانسته و گفته ادامه بسته بودن آن به نفع هیچکس نیست، نشان میدهد فشار دیگر محدود به تهران و واشنگتن نیست و کشورهای منطقه نیز از طولانی شدن این وضعیت نگرانند.
نکته خطرناکتر داخل ایران است. همانطور که عضو اتاق بازرگانی هشدار داده، حتی قبل از تمام شدن ذخایر، انتشار خبر کمبود میتواند باعث خرید هیجانی و احتکار خانگی شود و قیمتها را سریعتر بالا ببرد. یعنی بحران لزوما بعد از پایان سه ماه آغاز نمیشود ممکن است آثارش خیلی زودتر در قیمت مواد غذایی، خوراک دام، گوشت، مرغ و کالاهای وارداتی ظاهر شود.
بنابراین امروز کارت هرمز بیش از آنکه یک برگ برنده بدون هزینه باشد، تبدیل به یک بازی بسیار پرریسک شده است. آمریکا میتواند امیدوار باشد فشار اقتصادی و کمبود، تهران را وادار به امتیازدهی کند، حاکمیت ایران هم امیدوار است اختلال در هرمز و فشار بر بازار جهانی انرژی، آمریکا و کشورهای منطقه را وادار به شکستن محاصره کند.
اگر تفاهمی برای شکستن محاصره و بازگشایی هرمز شکل نگیرد که احتمالا اینگونه خواهد بود فشار بر واردات، کمبود مواد اولیه، جهش دوباره تورم و تشدید نارضایتی داخلی میتواند هزینه ادامه این بنبست را برای حکومت بهسرعت بالا ببرد. و درست در همین نقطه است که فشار اقتصادی میتواند دوباره به بحران نارضایتی اجتماعی دامن بزند و سپس در دور بعدی جنگ که به احتمال زیاد در نیمه دوم امسال اتفاق خواهد افتاد ضربات مهلکی بر کشور وارد سازد.
@ehsanviews
👍23❤3😢1
معاون وزیر نیرو: به دلیل سنگین شدن بهای برق در بازههای دوماهه، در دستور کار است تا دوره صدور قبضهای برق به یک ماه برسد. روش حل مشکلشون هم اینطوریه، برای حل معضل بنزین هم باید باک ماشینها رو کوچکتر بسازند تو هربار بنزین زدن هزینه پایینتر در بیاد.
@ehsanviews
@ehsanviews
💩38👍6❤4🤷♂3👎2🤡2
👍56❤13⚡6🗿4👎3🖕1
سالهاست که امیرنشین دوبی یکی از نزدیکترین شرکای تجاری ایران بوده؛ حتی پس از بازگشت تحریمهای آمریکا علیه ایران در سال ۲۰۱۸. صادرات امارات به ایران از کمتر از ۶ میلیارد دلار به حدود ۲۲ میلیارد دلار در سال منتهی به مارس ۲۰۲۵ افزایش یافت؛ بهطوریکه امارات به بزرگترین تأمینکننده غیرنفتی ایران و دومین شریک تجاری کشور پس از چین تبدیل شد. همچنین بیش از ۱۲۰ هزار صاحب کسبوکار ایرانی در امارات مستقر هستند. حالا امارات تمام تجارت با ایران را متوقف کرده است؛ اقدامی که میتواند در راستای همان چیزی باشد که «بِسِنت» وعده داده بود: انزوای اقتصادی در ابعادی که جهان تاکنون به خود ندیده است.
با این اقدام یکی از مهمترین دروازههای ایران برای واردات کالا، انتقال پول، تأمین قطعات، ماشینآلات و دور زدن تحریمها بسته میشود. اگر این اتفاق همزمان با ادامه محاصره بنادر ایران و فشار مالی جدید آمریکا ادامه پیدا کند، شوک آن میتواند ظرف یک تا سه ماه در بازار ارز، قیمت کالاهای وارداتی، مواد اولیه کارخانهها و کمبود برخی اقلام محسوس شود. با محدود شدن واردات و درآمد ارزی، تولید داخلی هم بهدلیل نبود قطعه و مواد اولیه ضربه میخورد و حاکمیت برای پوشش کسری بودجه بیشتر به چاپ پول و کاهش ارزش ریال پناه میبرد، یعنی همان چرخهای که تورم، رکود و نارضایتی اجتماعی را همزمان تشدید میکند.
اگر مسیرهای جایگزین از چین، ترکیه، عراق، قطر یا آسیای میانه نتوانند بخش قابلتوجهی از این مسئله را جبران کنند بازه سه تا شش ماه آینده میتواند به مرحله بحران بسیار شدید ارزی و مالی برسد جایی که تأمین منظم کالا، پرداخت هزینههای دولت و حفظ قدرت خرید مردم بهشدت دشوار میشود. چیزی که میتوان گفت این است که با ادامه همزمان محاصره دریایی، قطع کانال امارات، سقوط درآمد نفتی، فشار مالی آمریکا، از پاییز امسال ریسک ورود کشور به مرحلهای که بحران اقتصادی به بحران اجتماعی و سیاسی تبدیل شود، بهطور جدی افزایش پیدا میکند.
@ehsanviews
با این اقدام یکی از مهمترین دروازههای ایران برای واردات کالا، انتقال پول، تأمین قطعات، ماشینآلات و دور زدن تحریمها بسته میشود. اگر این اتفاق همزمان با ادامه محاصره بنادر ایران و فشار مالی جدید آمریکا ادامه پیدا کند، شوک آن میتواند ظرف یک تا سه ماه در بازار ارز، قیمت کالاهای وارداتی، مواد اولیه کارخانهها و کمبود برخی اقلام محسوس شود. با محدود شدن واردات و درآمد ارزی، تولید داخلی هم بهدلیل نبود قطعه و مواد اولیه ضربه میخورد و حاکمیت برای پوشش کسری بودجه بیشتر به چاپ پول و کاهش ارزش ریال پناه میبرد، یعنی همان چرخهای که تورم، رکود و نارضایتی اجتماعی را همزمان تشدید میکند.
اگر مسیرهای جایگزین از چین، ترکیه، عراق، قطر یا آسیای میانه نتوانند بخش قابلتوجهی از این مسئله را جبران کنند بازه سه تا شش ماه آینده میتواند به مرحله بحران بسیار شدید ارزی و مالی برسد جایی که تأمین منظم کالا، پرداخت هزینههای دولت و حفظ قدرت خرید مردم بهشدت دشوار میشود. چیزی که میتوان گفت این است که با ادامه همزمان محاصره دریایی، قطع کانال امارات، سقوط درآمد نفتی، فشار مالی آمریکا، از پاییز امسال ریسک ورود کشور به مرحلهای که بحران اقتصادی به بحران اجتماعی و سیاسی تبدیل شود، بهطور جدی افزایش پیدا میکند.
@ehsanviews
👍29❤12🔥2🥴2🥰1
ترامپ در تروث سوشال نوشت:
هیچکس به جمهوری اسلامی ایران فرصت بزرگتری برای بستن یک معامله نداده است بهاندازه من. متأسفانه، آنها نتوانستند از این فرصت استفاده کنند. بنابراین، امروز اعلام میکنم که شدیدترین عملیات اقتصادی که تاکنون علیه هر کشوری انجام شده است را آغاز میکنم! این جنگ اقتصادی و انزوا در مقیاسی بیسابقه خواهد بود. نیروی دریاییشان نابود شده، نیروی هواییشان منهدم شده، کارخانههای نظامیشان اکنون به آوار تبدیل شده، ارزشان بیارزش است و کشورشان در حال آویزان شدن از یک نخ است.
امروز همچنین اعلام میکنم که هر کشوری که به مؤسسات مالی، کسبوکارها، فرودگاهها یا نهادهای دولتی خود اجازه دهد هرگونه کمک به ایران ارائه دهند، خودش با پیامدهای اقتصادی عظیم روبهرو خواهد شد. قاچاق نفت، خطوط سوآپ، انتقالات نقدی، صرافیها، ثبت کشتیها، شرکتهای پوششی — همه اینها باید همین حالا متوقف شود. شما میدانید که هستید. این یک روز اقتصادی خواهد بود و ما به همه متحدانمان نیاز داریم تا در کنار ایالات متحده آمریکا بایستند تا تهدید ایران را منزوی و شکست دهند. این دیوانهها در حال اضمحلال هستند و این اقدامات تاریخی آنها و تواناییشان برای پخش ترور در سراسر جهان را فلج خواهد کرد.
ایران هرگز سلاح هستهای نخواهد داشت.
از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.
رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ
@ehsanviews
هیچکس به جمهوری اسلامی ایران فرصت بزرگتری برای بستن یک معامله نداده است بهاندازه من. متأسفانه، آنها نتوانستند از این فرصت استفاده کنند. بنابراین، امروز اعلام میکنم که شدیدترین عملیات اقتصادی که تاکنون علیه هر کشوری انجام شده است را آغاز میکنم! این جنگ اقتصادی و انزوا در مقیاسی بیسابقه خواهد بود. نیروی دریاییشان نابود شده، نیروی هواییشان منهدم شده، کارخانههای نظامیشان اکنون به آوار تبدیل شده، ارزشان بیارزش است و کشورشان در حال آویزان شدن از یک نخ است.
امروز همچنین اعلام میکنم که هر کشوری که به مؤسسات مالی، کسبوکارها، فرودگاهها یا نهادهای دولتی خود اجازه دهد هرگونه کمک به ایران ارائه دهند، خودش با پیامدهای اقتصادی عظیم روبهرو خواهد شد. قاچاق نفت، خطوط سوآپ، انتقالات نقدی، صرافیها، ثبت کشتیها، شرکتهای پوششی — همه اینها باید همین حالا متوقف شود. شما میدانید که هستید. این یک روز اقتصادی خواهد بود و ما به همه متحدانمان نیاز داریم تا در کنار ایالات متحده آمریکا بایستند تا تهدید ایران را منزوی و شکست دهند. این دیوانهها در حال اضمحلال هستند و این اقدامات تاریخی آنها و تواناییشان برای پخش ترور در سراسر جهان را فلج خواهد کرد.
ایران هرگز سلاح هستهای نخواهد داشت.
از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.
رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ
@ehsanviews
👍28❤7🍌7👎5🥴1