دیدگاه‌های احسان
2.49K subscribers
318 photos
1 video
12 links
کانال تحلیل و بررسی موقعیت‌های بازار فارکس و کریپتو:
https://t.me/ehsanviews_tradepulse
Download Telegram
دیدگاه‌های احسان
تصمیمات مالیتون رو بر اساس بدترین سناریوهای ممکن بگیرید، چیزی که من میبینم و ۲ماه قبل هم آپدیت تحلیلش رو داشتیم قیمت دلار بشدت صعودی خواهد شد در حدی که گاهی روزانه و بلکه ساعتی قیمت تغییر خواهد کرد و همچنان به عنوان سرمایه گذاری در بازار مسکن و خودرو وارد…
آمار تورم هم که اومد صحه بر این حرف گذاشت. اینکه اخیرا زیاد نمینویسم چون صحبت‌هارو قبلا کردم و دوست ندارم تکرار مکررات کنم به زودی فنر دلار آزاد خواهد شد و روزهای سخت‌تر در انتظار مردم خواهد بود. چیزی که شمارو نجات میده تغییر تفکر هست‌ اینکه حتی المقدور دارایی هاتون رو به ارزش دلار حفظ کنید و با خرید نقره و طلا و امثالهم ارزش پول و قدرت نقدشوندگی رو حفظ کنید. شما یک مقدار ریال لازم دارید برای مخارج ماهانه. بقیه سرمایه نباید ریالی باقی بمونه مگر نه هرچقدر بزرگ باشه نابود خواهد شد. این تورم فعلی پیش روی تورم که در ماه‌های پیش رو مدنظرم هست یک شوخی بیش نیست.

@ehsanviews
39😢17👍11🔥43💔1
گزارشگر صداوسیما بعد گل سوم الجزایر گفت یک کشور مسلمان به داد یک کشور مسلمان دیگه رسید، ۳۰ ثانیه بعد الجزایر گل مساوی رو خورد!

@ehsanviews
🤣137😁7😢2🥴2🌭1🗿1
در رابطه با خودرو دوستان پرسیدند الان اختلاف قیمت بازار و کارخونه ایران‌ خودرو تقریبا صفر شده، بعضی محصولات سایپا اختلاف ۳۰۰ میلیونی با بازار رو حفظ کردن اما عمدتا با تاخیر بسیار بالا و با کسری قطعه ماشین تحویل میدن، پیش فروشی هم که ایران خودرو اواخر خرداد انجام داد از بین ۷۰۰۰۰ هزار حائز شرایط، فقط ۲۲۰۰ نفر تکمیل وجه رو انجام دادن و بقیه هنوز وجهی واریز نکردن یا از خرید انصراف دادند. تقاضای سفته‌بازانه در بازار خودرو به‌شدت تضعیف شده و خریداران انتظار سود سریع از اختلاف قیمت کارخانه و بازار رو ندارند. کاهش استقبال از پیش‌فروش‌ها و مشکلات تحویل خودرو، از افت قدرت خرید و کاهش اعتماد مصرف‌کننده به بازار خودرو حکایت داره و مثل قبل این بازار جذاب نیست.

@ehsanviews
34👍20🙏2👎1😁1🌭1
تحرکات اخیر ایالات متحده در منطقه شبیه یک جابه‌جایی معمول یا تقویت مقطعی نیرو نیست. مجموعه‌ای از گزارش‌های میدانی، داده‌های پروازی و رصدهای اپن سورس نشان می‌دهد که آمریکا طی هفته‌های گذشته حجم قابل‌توجهی از هواپیماهای ترابری، تانکرهای سوخت‌رسان، تجهیزات پشتیبانی، سامانه‌های دفاعی و توان هوایی و دریایی خود را به سمت خاورمیانه گسیل داشته است.

چنین سطحی از لجستیک قاعدتا برای حصول یک توافق نخواهد بود. وقتی پای هواپیماهای ترابری سنگین، سوخت‌رسان‌ها، پایگاه‌های پشتیبانی، انبارهای مهمات، سامانه‌های دفاع هوایی و ناوگروه‌های دریایی به میان می‌آید، یعنی آمریکا در حال ساختن ظرفیت تداوم جنگ است. ظرفیتی که بتواند در صورت نیاز، یک درگیری طولانی‌تر، با شدت به مراتب بیشتر از دفعات قبل و چندلایه را پشتیبانی کند.

گزارش‌های معتبر بین‌المللی هم همین تصویر را تأیید می‌کنند آمریکا در ماه‌های اخیر یکی از سنگین‌ترین آرایش‌های نظامی خود در خاورمیانه طی چند دهه گذشته را شکل داده، از استقرار ناوگروه‌های هواپیمابر و جنگنده‌های پیشرفته گرفته تا افزایش محسوس پروازهای ترابری و سوخت‌رسان. این یعنی واشنگتن زیرساخت عملیاتی می‌سازد.

آمریکا معمولا قبل از تصمیم‌های بزرگ، ابتدا صحنه لجستیکی را آماده می‌کند؛ چون بدون زنجیره تأمین، مهمات، سوخت، پدافند، پایگاه و مسیرهای پشتیبانی، هیچ سناریوی نظامی بزرگی قابل اجرا نیست. بنابراین اصل ماجرا نه در بیانیه‌ها، بلکه در مسیر پروازها، ظرفیت پایگاه‌ها و نوع تجهیزاتی است که به منطقه منتقل می‌شود.

احتمال درگیری مجدد جدیست و سطح آماده‌سازی‌ها نشان می‌دهد که سناریوهای بزرگ‌تر مثل درگیری زمینی و اشغال سرزمینی مد نظر است.

باید صریح بگویم کسانی که هنوز با خوش‌بینی ساده‌لوحانه از نزدیک بودن توافق حرف می‌زنند صورت‌مسئله را اشتباه می‌بینند. توافق در این مرحله، بیشتر شبیه یک سراب سیاسی است تا یک واقعیت قابل اتکا. فریب تحلیلگرهای فیک و روایت‌های آرام‌بخش را نخورید، در سیاست بین‌الملل، آنچه تعیین‌کننده است نه لبخند دیپلمات‌ها، بلکه آرایش نیروها و مسیر پول است.

@ehssnviews
👍6314😁6🔥3🤔3🤯3
اقتصاد ایران بعد از جنگ عقب‌گردی که حتی با یک توافق پایدار هم جبران نمی‌شود، تحریم، جنگ، محاصره دریایی، اختلال در صادرات، نااطمینانی، فرار سرمایه، تخریب زیرساخت و تعلیق تصمیم‌های سرمایه‌گذاری، همه با هم یک چیز را از اقتصاد می‌گیرند و آن هم مسیر آینده پیشرفت است.

اخیرا یک اقتصاددان مطرح کرده که حتی اگر تحریم‌ها برداشته شود، حداقل پنج سال زمان لازم است تا اقتصاد ایران دوباره به سطح فروردین ۱۴۰۴ برسد که چندان دور از واقعیت نیست.

اکونومیست اخیرا نوشته جنگ چهارماهه، به نقل از برآورد IMF، حدود ۶۰۰ میلیارد دلار به ایران خسارت زده است. برای درک بزرگی این عدد کافی است بدانیم GDP اسمی ایران در سال ۲۰۲۴ طبق داده‌های بانک جهانی حدود ۴۷۵ میلیارد دلار بوده، یعنی خسارت برآوردی جنگ حتی از اندازه کل اقتصاد سالانه کشور هم بزرگ‌تر است. این یعنی بخش قابل توجهی از سرمایه فیزیکی، سرمایه انسانی، اعتماد تجاری، زیرساخت انرژی، حمل‌ونقل، بیمه، اعتبار خارجی و ظرفیت تولیدی کشور از بین رفته یا قفل شده است.

شاخص توسعه انسانی ترکیبی از درآمد سرانه، آموزش و سلامت است. برنامه توسعه سازمان ملل متحد در گزارش ۲۰۲۵، ایران را با شاخص توسعه انسانی حدود ۰.۷۷۹ در رتبه ۷۵ از ۱۹۳ کشور قرار داده بود؛ یعنی ایران قبل از شوک جنگ هم در وضعیت شکننده‌ای بو. تحریم و جنگ باعث افت درآمد واقعی، کاهش کیفیت آموزش، مهاجرت نیروی متخصص، فشار بر نظام سلامت و افت قدرت خرید خانوار می‌شود و عقب‌گرد توسعه انسانی کاملا قابل انتظار است.

حتی اگر بر فرض ناممکن فردا توافق قطعی امضا شود، اقتصاد به نقطه قبل برنمی‌گردد. توافق می‌تواند ریسک سیاسی را کم کند، بخشی از صادرات نفت را باز کند، هزینه نقل‌وانتقال پول را پایین بیاورد و شاید بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده را آزاد کند، ما نمی‌تواند به سرعت زیرساخت آسیب‌دیده را بازسازی کند، سرمایه فراری را برگرداند، اعتماد سرمایه‌گذار را احیا کند یا شکاف بودجه را پر کند.

از طرف دیگر، تورم و دلار فقط تابع تحریم نیستند. وقتی دولت با کسری بودجه سنگین، کاهش درآمد واقعی، هزینه‌های بازسازی، بدهی‌های انباشته و فشار اجتماعی روبه‌روست، حتی در سناریوی ثبات سیاسی هم موتور تورم خاموش نمی‌شود. صندوق بین المللی پول برای ۲۰۲۶ تورم ایران را نزدیک ۶۹٪ و رشد اقتصادی را منفی ۶.۱٪ برآورد کرده، این یعنی اقتصاد هم‌زمان با رکود، تورم بالا و افت قدرت خرید درگیر است. این ترکیب خطرناک‌ترین شکل بحران اقتصادی است یک مقیاس قابل توجه از رکود تورمی.

بنابراین اگر توافقی هم رخ دهد، اثر آن صرفا روانی است، کاهش موقت انتظارات تورمی، آرام‌تر شدن بازار ارز و شاید یک اصلاح کوتاه‌مدت در قیمت دلار. اما اثر دوم، واقعی‌تر و تلخ‌تر است کشور برای بازسازی، واردات، تأمین کالا، احیای تولید و جبران عقب‌ماندگی به حجم عظیمی ارز نیاز دارد. یعنی تقاضای ارزی در اقتصاد پایین نمی‌آید، فقط شکل آن عوض می‌شود.

توافق می‌تواند سرعت سقوط را کم کند، اما به معنی افت پایدار قیمت دلار نیست. اگر پایه پولی، کسری بودجه، ضعف تولید، نااطمینانی سرمایه‌گذاری و فرار سرمایه حل نشود، دلار حتی در فضای توافق احتمالی هم می‌تواند مسیر صعودی بلندمدت خود را حفظ کند. شاید شیبش کمتر شود، شاید نوساناتش کنترل شود، اما جهت کلی آن همچنان تابع تورم مزمن و بی‌اعتمادی ساختاری خواهد بود.

ایران امروز با عقب‌افتادگی زمانی روبه‌روست. سال‌ها تحریم کشور را فرسوده کرده. دو جنگ اخیر کشور را چنان از مسیر توسعه خارج کرده که با شعار، توافق موقت یا تزریق کوتاه‌مدت ارز پر نمی‌شود. اقتصاد ایران برای برگشتن به مسیر، به سه چیز نیاز دارد: ثبات واقعی، تزریق سرمایه‌های بزرگ و اصلاحات عمیق. بدون این سه وضعیت کشور تحت هر شرایط بحرانی‌تر خواهد شد.

@ehsanviews
👍56💔114👎2👌2😨1
رویترز: احتمال زیاد صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی ایران عملی نشود

خبرگزاری رویترز می‌گوید احتمال زیادی وجود دارد صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی ایران هرگز عملی نشود.

این گزارش می‌افزاید یکی از ارکان اصلی آتش‌بس ماه گذشته میان واشینگتن و تهران، ایجاد یک صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی ایران بعد از جنگ بود.

رویترز به ذخایر ۲ تریلیون دلاری سازمان سرمایه‌گذاری ابوظبی و صندوق سرمایه‌گذاری عمومی‌عربستان سعودی به عنوان گزینه‌های محتمل تامین مالی صندوق بازسازی ایران اشاره کرده، اما می‌گوید با توجه به حملات گسترده جمهوری اسلامی‌به این کشورها طی ماه‌های گذشته بعید است آنها صرفاً به درخواست واشینگتن هزینه احیای اقتصاد جمهوری اسلامی‌را بپردازند.

هرچی در زمینه توافق و ازاد شدن دارایی های ایران و کمک کشورهای همسایه و غیرهمسایه شنیدید یک گوشتون در باشه یکی دروازه. انتهای این مسیر فقط یک مقصد هست بر اساس همون هم برنامه ریزی کنید.

@ehsanviews
👍48👎32😱2🤔1
نقره در حال کف‌سازی است یا هنوز ریزش ادامه دارد؟
بر اساس نمودار جریان سرمایه ETF نقره، ارزش دارایی‌های صندوق نقره در یک بازه متحرک ۱۰۰روزه تا ابتدای جولای ۲۰۲۶ حدود ۵۳٪ کاهش یافته(شدیدترین افت ثبت‌شده در کل بازه این نمودار از سال ۲۰۱۴ تاکنون)

برای درک اهمیت عدد منفی ۵۳ درصد باید به اتفاقی که پیش از آن رخ داده توجه کرد. در سال ۲۰۲۵، رشد ۱۰۰روزه دارایی‌های این صندوق در مقطعی به نزدیکی مثبت ۲۰۰ درصد رسید؛ یعنی سرمایه‌گذاران با هیجان زیادی وارد بازار نقره شده بودند. اما اکنون همان موج ورود سرمایه تقریباً به‌طور کامل تخلیه شده و بازار از یک افراط مثبت، به یک افراط منفی رسیده است.

این رفتار چرخه‌ای مشخص دارد:
هجوم سرمایه → رشد شدید قیمت → شلوغ‌شدن معاملات خرید → اصلاح بازار → فرار سرمایه‌گذاران کوتاه‌مدت → تسلیم و فروش هیجانی

افت‌های مشابه در گذشته، در حوالی کف‌های مهم بازار دیده شده‌اند یک‌بار در جریان شوک کرونا و کف مارس ۲۰۲۰ و بار دیگر در نزدیکی کف سپتامبر ۲۰۲۲. بعد از هر دو مقطع، نقره توانست وارد یک دوره بازیابی قابل‌توجه شود.

بااین‌حال، نباید منفی ۵۳ درصد را به‌تنهایی به معنای ثبت قطعی کف نهایی بدانیم.
نمودار تغییر ارزش دارایی‌های مقره را نشان می‌دهد و این تغییر صرفاً حاصل خروج پول نیست، افت قیمت خود نقره نیز ارزش دارایی‌های صندوق را پایین می‌آورد. بنابراین این رقم احتمالا ترکیبی از افت قیمت، ابطال واحدهای صندوق و خروج سرمایه است.

از سوی دیگر، این شاخص به‌صورت متحرک ۱۰۰روزه محاسبه می‌شود. وقتی ورودهای بسیار بزرگ سال گذشته از پنجره محاسباتی خارج می‌شوند، شاخص می‌تواند حتی بدون ادامه همان شدت فروش، به‌شدت منفی شود. در نتیجه بخشی از این سقوط می‌تواند ناشی از اثر پایه آماری باشد.
با وجود این ملاحظات، پیام کلی نمودار روشن است: بخش بزرگی از سرمایه‌گذاران هیجانی از بازار خارج شده‌اند، موقعیت‌های شلوغ خرید تخلیه شده و بدبینی نسبت به نقره به یک محدوده تاریخی رسیده است. چنین شرایطی معمولاً نه در سقف‌های بازار، بلکه در جریان شکل‌گیری کف‌های میان‌مدت مشاهده می‌شود.

تأیید اصلی کف‌سازی زمانی صادر می‌شود که باوجود ادامه خروج سرمایه، قیمت نقره دیگر کف جدیدی نسازد یا شاخص دارایی‌های ETF از منفی ۵۳ درصد به سمت منفی ۴۰ و منفی ۳۰ درصد بازگردد. این اتفاق نشان می‌دهد سرعت خروج سرمایه کاهش یافته و خریداران قوی‌تر در حال جذب عرضه هستند.

در نهایت داده‌های ابتدای جولای ۲۰۲۶ نشان می‌دهند نقره احتمالاً وارد مرحله پایانی پاک‌سازی و کف‌سازی شده است. هنوز نمی‌توان با قطعیت گفت کف نهایی ثبت شده، اما نسبت ریسک به بازده برای سرمایه‌گذاران میان‌مدت نسبت به زمان اوج هیجان سال ۲۰۲۵ بسیار جذاب‌تر شده است.
کف بازار معمولا یک قیمت مشخص و یک لحظه خاص نیست، یک فرایند است و شواهد فعلی نشان می‌دهند نقره احتمالاً در دل همین فرایند قرار دارد.

@ehsanviews
23👍6
بسته‌شدن مجدد تنگه هرمز و شلیک به سوی کشتی‌ها، شاید در کوتاه‌مدت قیمت نفت را بالا ببرد و قدرت فشار حاکمیت ایران را به نمایش بگذارد اما تکرار بیش از حد این اقدام، در بلندمدت نتیجه معکوس خواهد داشت.

هر بار که عبور کشتی‌ها از هرمز ناامن می‌شود، کشورهای واردکننده انرژی، شرکت‌های کشتیرانی و تولیدکنندگان نفت انگیزه بیشتری پیدا می‌کنند تا وابستگی خود را به این مسیر کاهش دهند، از توسعه خطوط لوله جایگزین و افزایش ذخایر راهبردی گرفته تا سرمایه‌گذاری در بنادر خارج از خلیج فارس، تنوع‌بخشی به منابع انرژی و حتی تسریع گذار به انرژی‌های جایگزین.

اهمیت استراتژیک تنگه هرمز از این واقعیت می‌آید که حجم قابل توجهی از انرژی جهان ناچار است از آن عبور کند. اما اگر حاکمیت ایران دائما این گلوگاه را به ابزار تهدید تبدیل کند، جهان هزینه خواهد کرد تا دیگر ناچار به تحمل این شرایط نباشد.

تهدیدی که بیش از حد تکرار شود، به‌جای افزایش قدرت چانه‌زنی، طرف مقابل را به ساختن راه جدید و یا برطرف کردن موانع وادار می‌کند. ممکن است حذف کامل اهمیت هرمز سال‌ها زمان ببرد، اما کاهش تدریجی وابستگی به آن از همین بحران‌ها آغاز می‌شود.

بازی مداوم با کارت تنگه هرمز، در واقع سوزاندن یکی از آخرین برگ‌های راهبردی جمهوری اسلامی است کارتی که هر بار استفاده شود، ارزش دفعه بعدش کمتر خواهد شد.

@ehsanviews
👍478👎5
چارت رنگین‌کمانی بیت‌کوین یکی از شناخته‌شده‌ترین مدل‌های ارزش‌گذاری بلندمدت این بازار است. این نمودار تلاش نمی‌کند قیمت دقیق در کوتاه مدت را پیش‌بینی کند، بلکه نشان می‌دهد قیمت بیت‌کوین نسبت به مسیر رشد تاریخی خود، در چه محدوده‌ای قرار دارد: ارزان، متعادل، گران یا حبابی.

در این مدل قیمت بیت‌کوین روی یک نمودار لگاریتمی قرار گرفته و هر رنگ یک وضعیت روانی و ارزشی متفاوت را نشان می‌دهد.

پایین‌ترین نوار آبی، محدوده‌ای است که مدل آن را حراج می‌نامد. یعنی قیمت نسبت به روند بلندمدت بیت‌کوین به‌شدت پایین آمده و بازار درگیر ترس، ناامیدی و فشار فروش شدید است.
این محدوده اغلب زمانی دیده می‌شود که، اخبار منفی بر بازار غلبه کرده، سرمایه‌گذاران خرد در حال خروج هستند، اعتماد عمومی به ادامه رشد بیت‌کوین کاهش یافته و خریداران بلندمدت آرام‌آرام شروع به جمع‌آوری می‌کنند.

البته قرارگرفتن در این ناحیه به معنای پایان قطعی ریزش نیست، قیمت می‌تواند مدتی در همین محدوده باقی بماند یا حتی موقتاً پایین‌تر برود.

یک پله بالاتر، نوار آبی روشن با عنوان قرار دارد. در این بخش، بیت‌کوین هنوز از نظر مدل ارزان محسوب می‌شود، اما فشار فروش به‌شدت محدوده حراج نیست.
این ناحیه بیشتر مناسب سرمایه‌گذارانی است که دید چندساله دارند و به‌دنبال خرید در زمان‌هایی هستند که بازار هنوز هیجان صعودی نگرفته است.

در محدوده سبز پایین، بازار وارد فاز انباشت می‌شود. قیمت دیگر در ارزان‌ترین وضعیت تاریخی خود نیست، اما همچنان نسبت به مسیر رشد بلندمدت، جذاب ارزیابی می‌شود. در چنین شرایطی بازار از فاز وحشت فاصله گرفته، سرمایه‌گذاران حرفه‌ای موقعیت خود را افزایش می‌دهند، هنوز خبری از هیجان عمومی و ورود گسترده مردم نیست، خرید پله‌ای منطقی‌تر از خرید یک‌جای سنگین است.

نوار سبز نشان می‌دهد بیت‌کوین رشد کرده، اما هنوز از دید مدل وارد محدوده گران نشده است. در این مرحله، بازار بخشی از ریزش قبلی را جبران کرده و نشانه‌های صعود آشکارتر شده‌اند. اینجا همان نقطه‌ای است که برخی سرمایه‌گذاران می‌گویند دیگر دیر شده، اما مدل هنوز قیمت را ارزان می‌داند.

نوار زرد یعنی بیت‌کوین دیگر ارزان نیست، اما هنوز وارد حباب شدید هم نشده است. در این محدوده، تصمیم اصلی نه خرید هیجانی و نه فروش عجولانه، بلکه نگهداری موقعیت است. بازار وارد روند صعودی مشخص شده و سرمایه‌گذاران قدیمی در سود قرار گرفته‌اند.
با ورود قیمت به نوار زرد متمایل به نارنجی، ارزش‌گذاری وارد محدوده‌ای می‌شود که باید محتاط‌تر بود. قیمت رشد قابل‌توجهی کرده و احتمال دارد فاصله آن با ارزش بنیادی یا روند تاریخی زیاد شده باشد.

در بخش نارنجی هیجان عمومی به‌شدت افزایش پیدا می‌کند. سرمایه‌گذاران جدید از ترس اینکه از رشد بازار عقب بمانند، وارد خرید می‌شوند.
نشانه‌های این فاز شامل رشد شدید جست‌وجوی بیت‌کوین، ورود گسترده سرمایه‌گذاران خرد، پیش‌بینی‌های بسیار خوش‌بینانه، افزایش اهرم و معاملات پرریسک و خرید بدون توجه به قیمت است. این ناحیه می‌تواند همچنان سودآور باشد، اما ریسک اصلاح سنگین نیز به‌طور محسوسی افزایش پیدا می‌کند.

در نوار نارنجی پررنگ، مدل هشدار می‌دهد که قیمت به سطوح بسیار گران رسیده، بازار به‌شدت هیجانی است و بخش بزرگی از رشد احتمالی انجام شده است. این محدوده بیشتر مناسب کاهش ریسک، ذخیره سود و خروج تدریجی است.

بالاترین نوار قرمز، خطرناک‌ترین بخش نمودار است. قیمت در این منطقه فاصله بسیار زیادی از روند بلندمدت گرفته و بازار گرفتار خوش‌بینی افراطی شده است. در این فاز، جملاتی مانند این بار فرق دارد، دیگر اصلاحی در کار نیست و قیمت فقط می‌تواند بالاتر برود زیاد شنیده می‌شوند. تاریخ بازارهای مالی نشان داده است که چنین شرایطی پایدار نمی‌ماند و می‌تواند با اصلاح‌های بسیار سنگین همراه شود.

خطوط عمودی هاوینگ چه مفهومی دارند؟
خطوط عمودی نقطه‌چین، تاریخ‌های هاوینگ بیت‌کوین را نشان می‌دهند؛ رویدادی که طی آن پاداش استخراج بیت‌کوین نصف می‌شود. کاهش عرضه بیت‌کوین‌های جدید در دوره‌های گذشته، معمولاً با تأخیر چندماهه تا بیش از یک‌سال، به رشد قیمت کمک کرده است. با این حال، هاوینگ به‌تنهایی تضمین‌کننده رشد نیست و شرایط نقدینگی، نرخ بهره، تقاضای نهادی و وضعیت اقتصاد جهانی نیز اهمیت زیادی دارند.
براساس تصویر، قیمت بیت‌کوین در سال ۲۰۲۶ به نوارهای آبی پایین نزدیک شده است؛ یعنی مدل، قیمت فعلی را در محدوده خرید یا حتی نزدیک به حراج ارزیابی می‌کند.

در نظر بگیریم که پیام نمودار این نیست بیت‌کوین از همین نقطه رشد می‌کند بلکه قیمت نسبت به منحنی رشد بلندمدت، وارد منطقه‌ای شده که از نظر تاریخی بیشتر مناسب انباشت بوده تا فروش هیجانی.

@ehsanviews
👍258👎1🤔1
دیدگاه‌های احسان
بسته‌شدن مجدد تنگه هرمز و شلیک به سوی کشتی‌ها، شاید در کوتاه‌مدت قیمت نفت را بالا ببرد و قدرت فشار حاکمیت ایران را به نمایش بگذارد اما تکرار بیش از حد این اقدام، در بلندمدت نتیجه معکوس خواهد داشت. هر بار که عبور کشتی‌ها از هرمز ناامن می‌شود، کشورهای واردکننده…
برنامه امارات برای ساخت بندر و پایانه کانتینری جدید در ساحل فجیره، واکنشی مستقیم به یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف اقتصادی این کشور است: وابستگی بنادر اصلی دبی و ابوظبی به عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز.

بندر جبل‌علی، قلب تجارت و ترانزیت امارات، در داخل خلیج فارس قرار دارد. بنابراین هرگونه ناامنی، بسته‌شدن عملی تنگه یا افزایش شدید هزینه بیمه کشتی‌ها می‌تواند جریان واردات، صادرات و ترانزیت این بندر را مختل کند. طبق گزارش فایننشال‌تایمز، در جریان بحران اخیر، ترافیک جبل‌علی در مقاطعی تا ۹۵ درصد کاهش یافت؛ اتفاقی که نشان داد حتی پیشرفته‌ترین هاب لجستیکی منطقه نیز بدون دسترسی امن به هرمز می‌تواند عملاً فلج شود.

بندر جدید فجیره قرار است در سمت دریای عمان ساخته شود؛ یعنی کشتی‌های ورودی دیگر نیازی ندارند وارد تنگه هرمز و خلیج فارس شوند. کانتینرها در فجیره تخلیه و سپس با کامیون، جاده و در آینده احتمالاً شبکه ریلی به دبی، ابوظبی و دیگر کشورهای عربی منتقل خواهند شد. فجیره و خورفکان همین حالا نیز در دوره اختلال تنگه هرمز به شریان حیاتی تجارت امارات تبدیل شده‌اند.

این پروژه در واقع ادامه همان راهبردی است که امارات پیش‌تر در حوزه نفت آغاز کرده بود. خط لوله انتقال نفت ابوظبی به فجیره، بخشی از صادرات نفت این کشور را بدون عبور از هرمز به دریای عمان می‌رساند و در جریان جنگ به امارات اجازه داد بخشی از صادرات خود را حفظ کند. اکنون ابوظبی قصد دارد ظرفیت مسیرهای جایگزین نفتی را نیز افزایش دهد.

اما اهمیت اصلی این پروژه فقط اقتصادی نیست؛ امارات در حال تبدیل امنیت تجارت به زیرساخت فیزیکی است. تا پیش از این، کشورهای عربی خلیج فارس برای بازماندن هرمز عمدتاً به حضور نظامی آمریکا و موازنه سیاسی با ایران متکی بودند. اکنون آن‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که تضمین‌های سیاسی و نظامی کافی نیست و باید مسیرهایی ایجاد کنند که حتی در صورت بسته‌شدن تنگه نیز تجارتشان متوقف نشود.

این تحول از نظر ایران پیامد راهبردی مهمی دارد. بخش بزرگی از قدرت بازدارندگی ایران در دهه‌های گذشته بر این تصور استوار بود که هرگونه درگیری گسترده می‌تواند صادرات انرژی و تجارت کشورهای خلیج فارس را از طریق هرمز مختل کند. اما هر خط لوله، بندر، راه‌آهن یا مسیر زمینی جایگزین، بخشی از این اهرم را تضعیف می‌کند. هرمز همچنان یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های جهان باقی می‌ماند؛ در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۲۰.۹ میلیون بشکه نفت و فرآورده نفتی، معادل تقریباً ۲۰ درصد مصرف جهانی، از آن عبور می‌کرد. با این حال کشورهای منطقه با سرعت در حال کاهش میزان آسیب‌پذیری خود هستند.

عربستان نیز توسعه ظرفیت خط لوله شرق به غرب و انتقال نفت به دریای سرخ را بررسی می‌کند و حتی امکان استفاده کویت، قطر و بحرین از این زیرساخت مطرح شده است. برخی برآوردها نشان می‌دهد با تکمیل پروژه‌های جدید، تا پایان سال ۲۰۲۸ بیش از ۶۰ درصد صادرات نفت پیش از جنگ خلیج فارس ممکن است امکان دورزدن هرمز را داشته باشد.

البته بندر فجیره نمی‌تواند به‌طور کامل جای جبل‌علی را بگیرد. انتقال میلیون‌ها کانتینر از ساحل شرقی به دبی و ابوظبی با کامیون، هزینه حمل‌ونقل، مصرف سوخت، ترافیک جاده‌ای و زمان تحویل را افزایش می‌دهد. ظرفیت انبار، جاده و خطوط ریلی نیز باید به‌شدت توسعه پیدا کند. علاوه بر آن، انتقال فعالیت‌ها به فجیره به معنای حذف ریسک نیست، بلکه تا حدی جابه‌جایی ریسک است؛ زیرا تأسیسات ساحل شرقی نیز می‌توانند در یک جنگ منطقه‌ای هدف حملات موشکی یا پهپادی قرار گیرند.

بنابراین بندر جدید بیش از آنکه جایگزین کامل هرمز باشد، یک بیمه لجستیکی بسیار گران‌قیمت برای امارات است. در شرایط عادی جبل‌علی همچنان مسیر اصلی و اقتصادی‌تر باقی خواهد ماند، اما در زمان بحران، فجیره امکان می‌دهد جریان کالا، مواد غذایی، تجهیزات صنعتی و تجارت ترانزیتی متوقف نشود.

جمع‌بندی مهم این است که استفاده مکرر از تهدید بستن تنگه هرمز، کشورهای منطقه را به سرمایه‌گذاری صدها میلیارد دلاری برای بی‌اثرکردن تدریجی همین تهدید سوق داده است. ایران ممکن است در کوتاه‌مدت با ایجاد اختلال در هرمز هزینه بزرگی به بازار جهانی تحمیل کند، اما در بلندمدت هر بار استفاده از این ابزار، انگیزه جهان برای ساخت مسیرهای جایگزین را بیشتر می‌کند.

تنگه هرمز اهمیت خود را از دست نخواهد داد، اما اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، ممکن است از یک اهرم غیرقابل جایگزین به یک مسیر مهم اما قابل دورزدن تبدیل شود، تغییری که در میان‌مدت بیش از همه قدرت چانه‌زنی ژئوپلیتیکی ایران را کاهش خواهد داد.

@ehsanviews
👌176👍3👎2
روی کاغذ حداقل دستمزد کارگران از حدود ۸۱۲ هزار تومان در سال ۱۳۹۵ به حدود ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومان در سال ۱۴۰۵ رسیده یعنی عدد حقوق بیش از ۲۰ برابر شده اما مسئله این است که با این پول چه می‌توان خرید؟

در سال ۱۳۹۵، متوسط قیمت هر گرم طلای ۱۸ عیار حدود ۱۱۰ هزار تومان بود. بنابراین حداقل مزد ماهانه یک کارگر معادل تقریباً ۷.۳ گرم طلا ارزش داشت.

در تیرماه ۱۴۰۵، با رسیدن هر گرم طلای ۱۸ عیار به حدود ۱۷.۱ میلیون تومان، کل حداقل مزد پایه کارگر تنها حدود ۰.۹۷ گرم طلا می‌خرد یعنی حتی به یک گرم هم نمی‌رسد. در نتیجه، قدرت خرید حداقل دستمزد نسبت به طلا طی این ده سال حدود ۸۶.۸ درصد سقوط کرده است.

یعنی کارگری که در سال ۱۳۹۵ با یک ماه حقوق می‌توانست بیش از ۷ گرم طلا بخرد، امروز برای خرید همان مقدار طلا باید حدود هفت ماه و نیم کار کند؛ آن هم به شرطی که تمام حقوقش را کنار بگذارد و هیچ هزینه‌ای برای خوراک، مسکن، حمل‌ونقل و درمان نداشته باشد.

در ابتدای سال ۱۳۹۵، دلار آزاد حدود ۳۵۰۰ تومان معامله می‌شد و حداقل مزد کارگر ارزشی نزدیک به ۲۳۰ دلار داشت.

در تیرماه ۱۴۰۵، با دلار حدود ۱۷۵ هزار تومانی، حداقل مزد پایه تقریباً ۹۵ دلار ارزش دارد.

بنابراین قدرت خرید دلاری مزد طی یک دهه نزدیک به ۶۰ درصد کاهش یافته است. این یعنی نیروی کار ایرانی نه‌تنها در داخل فقیرتر شده، بلکه ارزش جهانی یک ماه کار او نیز به کمتر از نصف رسیده است.

متوسط قیمت هر مترمربع مسکن در تهران در سال ۱۳۹۵ حدود ۴ میلیون و ۳۹۰ هزار تومان بود. حداقل مزد آن سال می‌توانست تقریباً ۱۸.۵ سانتی‌مترمربع از یک متر مسکن را بخرد.

اکنون متوسط قیمت پیشنهادی مسکن تهران حدود ۱۳۱ میلیون تومان برای هر مترمربع برآورد می‌شود. حداقل مزد ۱۴۰۵ فقط معادل حدود ۱۲.۷ سانتی‌مترمربع مسکن است.

یعنی قدرت خرید مسکن حداقل مزد، حتی با استفاده از این برآورد خیلی محافظه‌ کارانه، حدود ۳۱٪ دیگر کاهش یافته است.

یک کارگر حداقل‌بگیر برای خرید یک واحد ۷۰ متری با قیمت متوسط امروز، باید بیش از ۴۵ سال تمام حقوق پایه‌اش را بدون خرج‌کردن حتی یک ریال پس‌انداز کند. در دنیای واقعی، با وجود هزینه اجاره و زندگی، خرید خانه برای بخش بزرگی از طبقه کارگر دیگر یک هدف دشوار نیست؛ عملاً به یک هدف دست‌نیافتنی تبدیل شده است.

در اسفند ۱۴۰۴، تورم نقطه‌به‌نقطه کل کشور به ۷۱.۸ درصد و تورم خوراکی‌ها به حدود ۱۱۲.۷ درصد رسید. در خرداد ۱۴۰۵ نیز بیش از دوسوم اقلام خوراکی منتخب، افزایش قیمتی بالاتر از تورم عمومی داشتند.

حتی افزایش ۶۰ درصدی حداقل مزد سال ۱۴۰۵ نیز از رشد قیمت بسیاری از خوراکی‌های ضروری عقب مانده است. کارگر قبل از آنکه افزایش حقوق را احساس کند، آن را در خرید گوشت، لبنیات، برنج، حبوبات، اجاره‌خانه و هزینه رفت‌وآمد از دست داده است.

در تبلیغات رسمی گفته می‌شود حداقل دستمزد طی ده سال بیش از ۲۰ برابر شده است. این جمله از نظر عددی درست، اما از نظر اقتصادی گمراه‌کننده است.

حقوق را نباید با تعداد صفرهای روی فیش مقایسه کرد، باید دید چند گرم طلا، چند دلار، چند متر خانه و چه مقدار خوراک می‌خرد.

کارگر ایرانی هر سال رقم بزرگ‌تری روی فیش حقوقی خود می‌بیند، ولی در عمل سهم کوچک‌تری از اقتصاد نصیبش می‌شود.بیشتر کار می‌کند، پول بیشتری می‌گیرد اما قدرت خریدش کمتر می‌شود

@ehsanviews
👍3610💔3💯2👎1
به گزارش آکسیوس، دونالد ترامپ روز سه‌شنبه جلسه‌ای در اتاق وضعیت کاخ سفید برگزار کرد تا درباره یک حمله گسترده علیه ایران گفت‌وگو کند.

جزئیات این گزارش:
۱. این عملیات شامل حملاتی با دامنه‌ای بسیار وسیع‌تر از حملات فعلی در اطراف تنگه هرمز خواهد بود.
۲. جی‌دی ونس، مارکو روبیو، پیت هگست، دن کین، جان رتکلیف، استیو ویتکاف و شماری دیگر از مقام‌های ارشد، ترامپ را در این جلسه همراهی کردند.
۳. طبق گزارش‌ها، محور اصلی جلسه بررسی طرح‌های جدید برای حملات ویرانگر به اهداف راهبردی در ایران بوده است.

ترامپ همچنین گفته است ایران بهتر است به توافق برسد، در غیر این صورت چیزی برایش باقی نخواهد ماند.

@ehsanviews
👍142👎2😢2🔥1
ذخایر استراتژیک نفت آمریکا یا همان SPR به پایین‌ترین سطح خود از اوایل دهه ۱۹۸۰ رسیده که در فضای فعلی بازار نفت و تنش‌های خاورمیانه، معنای بسیار مهمی دارد.

ذخایر استراتژیک نفت قرار نیست مصرف روزمره آمریکا را تأمین کند. این ذخایر برای روزهای بحرانی هستند، زمانی که جنگ، تحریم، طوفان، اختلال در واردات یا بسته‌شدن مسیرهای مهم انرژی، عرضه نفت را تهدید می‌کند.

دولت آمریکا طی سال‌های اخیر برای کنترل قیمت بنزین و کاهش اثر شوک‌های نفتی، بارها از این ذخایر برداشت کرده است. نتیجه این سیاست آن است که واشنگتن امروز همچنان ابزار مداخله در بازار نفت را دارد، اما قدرت مانورش نسبت به گذشته محدودتر شده است.

اهمیت موضوع زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم ذخایر تجاری نفت، بنزین و فرآورده‌های نفتی آمریکا نیز در سطح خیلی بالایی قرار ندارند. بنابراین اگر یک اختلال بزرگ دیگر در عرضه جهانی رخ دهد، دولت آمریکا شاید نتواند مانند گذشته به‌سادگی با آزادسازی گسترده نفت، قیمت‌ها را مهار کند.
یکی از مهم‌ترین ریسک‌ها همچنان تنگه هرمز است مسیری که بخش قابل‌توجهی از نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کند. هرگونه اختلال جدی در تردد نفتکش‌ها می‌تواند قیمت نفت را بالا ببرد و به‌سرعت روی بنزین، حمل‌ونقل، مواد غذایی، محصولات پتروشیمی و هزینه تولید اثر بگذارد.
افزایش دوباره قیمت انرژی همچنین می‌تواند تورم آمریکا را بالا نگه دارد و برنامه فدرال رزرو برای کاهش نرخ بهره را پیچیده‌تر کند. به همین دلیل پایین‌آمدن ذخایر استراتژیک مستقیما با تورم، نرخ بهره، بازارهای مالی و حتی سیاست خارجی آمریکا ارتباط دارد.

مشکل دیگر، بازسازی این ذخایر است. ایالات متحده برای پرکردن دوباره SPR باید صدها میلیون بشکه نفت خریداری کند. اما خرید گسترده در قیمت‌های بالا، هم هزینه زیادی برای دولت دارد و هم می‌تواند خود باعث افزایش تقاضا و رشد بیشتر قیمت نفت شود. در نتیجه واشنگتن با یک معادله دشوار روبه‌روست اگر برای کنترل قیمت‌ها دوباره از ذخایر برداشت کند، سپر امنیت انرژی خود را ضعیف‌تر می‌کند، اگر ذخایر را بازسازی کند، ممکن است فشار بیشتری به بازار نفت وارد شود.

@ehsanviews
👍175
تحولات چند روز اخیر نشان می‌دهد رقابت کشورها برای ساخت زیرساخت مالی نسل بعد وارد مرحله جدی‌تری شده است.

در آمریکا، مجموعه‌ای از بزرگ‌ترین بازیگران وال‌استریت از جمله جی‌پی‌مورگان، بلک‌راک، گلدمن ساکس، ونگارد، بورس نیویورک و شرکت تسویه و سپرده‌گذاری DTCC در پروژه توکنیزه‌کردن سهام، صندوق‌ها و اوراق خزانه مشارکت کرده‌اند. هدف این است که دارایی‌های سنتی بدون ازدست‌دادن حقوق قانونی خود، روی شبکه‌های مبتنی بر بلاکچین منتقل و معامله شوند.

ژاپن نیز با تصویب اصلاحات قانونی، رمزارزها را از چارچوب ابزار پرداخت خارج کرده و به‌عنوان دارایی مالی به رسمیت شناخته است. این تصمیم رمزارزها را به بازار سهام و سایر ابزارهای سرمایه‌گذاری نزدیک‌تر می‌کند و هم‌زمان نظارت، شفافیت و مقررات معاملات داخلی را افزایش می‌دهد.

بریتانیا هم نقشه‌راهی برای دیجیتالی‌کردن بازارهای عمده‌فروشی مالی ارائه کرده است. این برنامه از توکنیزه‌کردن اوراق دولتی، بازار ریپو و سایر دارایی‌های واقعی حمایت می‌کند و برآورد شده که تسریع این روند می‌تواند طی سال‌های آینده ده‌ها میلیارد پوند به اقتصاد بریتانیا اضافه کند.

بنابراین آینده نظام مالی در توکنیزه‌شدن است.

سناریوی محتمل این است که سهام، اوراق قرضه، سپرده‌های بانکی، صندوق‌ها، املاک و حتی پول بانک مرکزی به توکن‌های قابل‌برنامه‌ریزی تبدیل شوند، اما همچنان تحت نظارت دولت‌ها، بانک‌های مرکزی و مؤسسات مالی فعالیت کنند.

در چنین سیستمی، تسویه‌ای که امروز چند روز زمان می‌برد می‌تواند تقریباً آنی شود، بازارها به سمت فعالیت ۲۴ساعته حرکت کنند، انتقال وثیقه سریع‌تر شود و بسیاری از واسطه‌ها و هزینه‌های عملیاتی کاهش یابد. بانک تسویه بین‌المللی نیز از مدلی به نام دفترکل یکپارچه حمایت می‌کند که پول بانک مرکزی، سپرده‌های بانکی و دارایی‌های توکنیزه‌شده را در یک زیرساخت قابل‌برنامه‌ریزی به هم متصل می‌کند.

باید در نظر داشت بخش بزرگی از پروژه‌های کریپتو ممکن است هیچ جایگاهی در نظام مالی آینده نداشته باشند. برندگان واقعی شبکه‌هایی خواهند بود که بتوانند میان بانک‌ها، بازار سرمایه، دولت‌ها و دارایی‌های واقعی ارتباط امن، قانونی و مقیاس‌پذیر ایجاد کنند.

نظام مالی سنتی در حال بلعیدن بلاکچین و بازسازی خودش با استفاده از آن است.

@ehsanviews
👍137🔥1
بیت‌کوین پس از ریزش اخیر بخشی از افت خود را جبران کرده و مومنتوم کوتاه‌مدت دوباره صعودی شده است. شاخص قدرت نسبی ۱۴روزه از ۵۰.۸ به ۶۶.۹ رسیده و بازار را به محدوده اشباع خرید نزدیک کرده؛ بااین‌حال، داده‌های زیرسطحی نشان می‌دهند این رشد هنوز به یک روند صعودی قدرتمند و فراگیر تبدیل نشده است.

حجم معاملات بازار اسپات با کاهش ۲۱.۵ درصدی به ۴.۱ میلیارد دلار رسیده و CVD اسپات نیز از مثبت ۱۷ میلیون دلار به منفی ۵۸.۸ میلیون دلار تغییر کرده است. یعنی درحالی‌که قیمت رشد کرده، سفارش‌های تهاجمی بازار بیشتر به سمت فروش متمایل شده‌اند. این واگرایی نشان می‌دهد رالی اخیر بیشتر روی نقدینگی کم شکل گرفته تا ورود گسترده خریداران واقعی.

در بازار مشتقات نیز شرایط دوگانه است. فاندینگ‌ریت افزایش یافته و معامله‌گران برای حفظ موقعیت‌های لانگ پول بیشتری می‌پردازند، اما حجم خرید تهاجمی در بازار پرپچوال بیش از ۸۱ درصد کاهش یافته است. در بازار آپشن نیز تقاضا برای پوشش ریسک نزولی همچنان بالاست؛ بنابراین فعالان بازار با وجود رشد قیمت، هنوز احتمال اصلاح را جدی می‌گیرند.

نقطه مثبت بازگشت تدریجی سرمایه نهادی است. ETFهای اسپات آمریکا پس از خروج سرمایه در هفته قبل، حدود ۱۶۱ میلیون دلار ورود خالص ثبت کرده‌اند. بااین‌حال، حجم معاملات ETFها نزدیک ۱۲ درصد کاهش یافته و نشان می‌دهد تقاضای نهادی فعلاً محتاطانه است، نه هیجانی و سفته‌بازانه.

فعالیت آن‌چین نیز همچنان ضعیف باقی مانده است:
-تعداد آدرس‌های فعال ۷.۶ درصد کاهش یافته
-حجم انتقالات شبکه ۱۶.۱ درصد افت کرده
-کارمزدهای شبکه حدود ۱۴ درصد پایین آمده

یعنی افزایش قیمت هنوز با رشد استفاده واقعی از شبکه همراه نشده است.

در مقابل، ساختار هولدرها همچنان مقاوم است. سهم عرضه هولدرهای کوتاه‌مدت در برابر هولدرهای بلندمدت کاهش یافته و بخش بزرگ‌تری از بیت‌کوین‌ها در اختیار سرمایه‌گذارانی قرار دارد که تمایل کمتری به فروش دارند. این وضعیت می‌تواند فشار عرضه را محدود کند.


بیت‌کوین از نظر مومنتوم و ورود سرمایه نهادی نشانه‌هایی از بهبود دارد، اما کاهش حجم اسپات، ضعف فعالیت آن‌چین، افت خرید تهاجمی و افزایش تقاضا برای پوشش ریسک نزولی نشان می‌دهد این رشد هنوز از اطمینان و مشارکت گسترده برخوردار نیست.

@ehsanviews
👍13👏122👌1
بندرعباس هم مثل شب‌های گذشته هدف حمله قرار گرفت، این حملات یکی از ضعف‌های قدیمی و عمیق ساختار دفاعی را آشکارتر می‌کند.

نیروی زمینی ایران، چه در دوره شاه و چه در جنگ هشت‌ساله، بر پایه هماهنگی نزدیک با نیروی هوایی و هوانیروز طراحی شده بود. یگان‌های زمینی برای پوشش خطوط مقدم، مقابله با ستون‌های زرهی دشمن، انتقال نیرو، پشتیبانی لجستیکی و حفاظت از عقبه، به‌شدت به پشتیبانی هوایی وابسته بودند.

در این ساختار، بالگردهای کبرا وظیفه پشتیبانی نزدیک از نیروهای زمینی و مقابله با اهداف زرهی را بر عهده داشتند و جنگنده‌هایی مانند اف‌۴ و اف‌۵ نیز برای پوشش هوایی، حمله به مواضع دشمن و حفاظت از مسیرهای تدارکاتی استفاده می‌شدند. نیروی زمینی بدون چتر هوایی مؤثر، بخش مهمی از توان عملیاتی خود را از دست می‌دهد.

طی چند دهه گذشته، این توازن به‌تدریج از بین رفت. ناوگان هوایی ایران به‌روز نشد، قطعات و تجهیزات فرسوده شدند و توان عملیاتی بسیاری از هواپیماها و بالگردها کاهش یافت. هم‌زمان، بخشی از تفکر نظامی کشور به سمت الگوهای روسی حرکت کرد، الگوهایی که با جغرافیای پیچیده ایران، خطوط ساحلی طولانی، فاصله زیاد میان مراکز مهم و موقعیت ژئوپلیتیکی کشور هماهنگ نیستند.

نتیجه این تغییرات را امروز می‌توان دید نیروی زمینی همچنان ساختاری دارد که برای عملکرد مؤثر به پشتیبانی هوایی نیازمند است، اما آن نیروی هوایی و هوانیروزی که باید این پشتیبانی را تأمین کند، دیگر از آمادگی، فناوری و توان عملیاتی کافی برخوردار نیست و با این تجهیزات نمی‌تواند در یک میدان نبرد مدرن، زیر فشار جنگ الکترونیک، پدافند نیروی مهاجم، حملات دورایستا و برتری اطلاعاتی طرف مقابل، مأموریت مؤثر و مستمر انجام دهد.

ارتشی که ستون‌های زرهی، لجستیک و خطوط مقدمش پوشش هوایی کافی نداشته باشند، حتی با داشتن نیروی انسانی و تجهیزات زمینی قابل‌توجه، در برابر قدرتی که برتری هوایی و اطلاعاتی دارد بسیار آسیب‌پذیر خواهد بود.

@ehsanviews
👍3371🖕1🤓1
داده‌های RWA.xyz نشان می‌دهد سولانا طی سال‌های ۲۰۲۴ تا نیمه نخست ۲۰۲۶، با میانگین رشد ماهانه ۲۳۳ درصدی در ارزش دارایی‌های دنیای واقعی توکنیزه‌شده، بالاتر از تمام شبکه‌های بزرگ قرار گرفته است. بعد از آن BNB Chain با ۲۱۶ درصد دیده می‌شود، درحالی‌که رشد اتریوم فقط حدود ۹.۵ درصد بوده است.

البته این اعداد را نباید به‌اشتباه به معنای ۲۳۳ درصد رشد ماهانه یا برتری سولانا از نظر اندازه بازار دانست. میانگین رشد ماهانه در شبکه‌ای که از پایه کوچک‌تری شروع کرده و طی این مدت چند پروژه بزرگ به آن اضافه شده، می‌تواند بسیار بالا باشد. اتریوم همچنان حجم قابل‌توجهی از بازار RWA را در اختیار دارد، اما به‌دلیل بزرگ‌تر بودن پایه اولیه، درصد رشد آن پایین‌تر دیده می‌شود.

نکته مهم‌تر نوع دارایی‌هایی است که وارد سولانا شده‌اند. رشد این شبکه دیگر فقط وابسته به میم‌کوین و فعالیت معامله‌گران خرد نیست؛ صندوق‌های بازار پول، اوراق خزانه، سهام و ETFهای توکنیزه‌شده، طلا و ابزارهای اعتباری در حال ورود به این اکوسیستم‌اند. ارزش RWAهای سولانا در پایان ژوئن برای اولین بار از ۳ میلیارد دلار عبور کرد و ارزش بازار استیبل‌کوین‌های آن نیز در ماه مه به حدود ۱۶.۴ میلیارد دلار رسید. سولانا همچنین در آن مقطع میزبان حدود ۹۷ درصد بازار سهام توکنیزه‌شده بود، موضوعی که نشان می‌دهد بخش مهمی از رشد اخیر آن از حوزه بازار سرمایه آمده، نه سفته‌بازی رمزارزی.

ورود مدیران دارایی سنتی هم به این روند اعتبار بیشتری داده است. برای نمونه، WisdomTree مجموعه صندوق‌های توکنیزه‌شده خود شامل صندوق‌های بازار پول، اوراق با درآمد ثابت و سهام را روی سولانا عرضه کرده است. در کنار آن، پلتفرم‌هایی مانند Ondo نیز میلیاردها دلار دارایی توکنیزه‌شده و صدها محصول مالی را وارد فضای آن‌چین کرده‌اند.

دلیل جذابیت سولانا برای این بازار سرعت بالای تسویه، هزینه پایین انتقال، امکان معامله ۲۴ساعته و قابلیت ترکیب دارایی‌های مالی با کیف‌پول‌ها، صرافی‌ها و پروتکل‌های دیفای است. درحال‌حاضر انواع اوراق خزانه، ETF، کالا و سهام توکنیزه‌شده روی این شبکه فعال‌اند و زیرساخت‌های مرتبط با نقدشوندگی، تطبیق مقررات و نگهداری دارایی نیز درحال توسعه است.

ارزش دارایی‌های توکنیزه‌شده توزیع‌شده روی بلاکچین‌ها از ۲۷ میلیارد دلار عبور کرده و ارزش اوراق خزانه آمریکا در این بازار به حدود ۱۱ میلیارد دلار رسیده است. کالاهای توکنیزه‌شده نیز بیش از ۷.۵ میلیارد دلار ارزش دارند.

رقابت بلاکچین‌ها وارد مرحله تازه‌ای شده رقابت برای میزبانی از سهام، اوراق بدهی، صندوق‌ها و سایر دارایی‌های نظام مالی سنتی.

سولانا سریع‌ترین رشد را دارد، اما هنوز باید ثابت کند که این رشد از چند عرضه بزرگ و اثر پایه کوچک فراتر می‌رود و می‌تواند به نقدشوندگی پایدار، کاربران واقعی و درآمد مستمر برای شبکه تبدیل شود. در صورت تحقق این شرایط، سولانا ممکن است از یک شبکه عمدتاً کریپتویی، به یکی از زیرساخت‌های اصلی بازار سرمایه جهانی در عصر توکنیزه‌شدن تبدیل شود.

@ehsanviews
👍131
یکی از خطرناک‌ترین اشتباهات سرمایه‌گذار خرد این است که فکر کند همه دارایی‌ها با یک منطق حرکت می‌کنند. سهام، طلا، اوراق، دلار، کریپتو، صندوق‌ها و کالاها هرکدام چرخه، نقدشوندگی، ریسک و محرک قیمتی مخصوص خودشان را دارند. بعضی دارایی‌ها آهسته رشد می‌کنند و آرام اصلاح می‌شوند؛ بعضی‌ها مثل کریپتو می‌توانند در چند ساعت سود چند هفته را پس بگیرند.

بازار امروز دیگر بازاری نیست که فقط با چند اسم جذاب، چند نمودار صعودی و چند جمله انگیزشی بتوان در آن دوام آورد. در بازارهای نقد و سریع مثل کریپتو، تغییر جریان پول، اخبار رگولاتوری، لیکوئیدیشن اهرمی و رفتار نهنگ‌ها می‌تواند مسیر قیمت را ناگهانی عوض کند. در بازارهای سنتی هم اقتصاد جهانی، نرخ بهره، وضعیت بانک‌ها، جنگ، تورم، بدهی دولت‌ها و جریان سرمایه تعیین می‌کند که کدام دارایی جلو بزند و کدام عقب بماند. اینجاست که مفهوم مدیریت فعال سبد سرمایه‌گذاری اهمیت پیدا می‌کند.

مدیریت فعال سبد یعنی سرمایه‌گذار فقط خریدار نباشد؛ ناظر، تنظیم‌گر و مدیر ریسک دارایی‌های خودش باشد. یعنی بداند چه بخشی از سرمایه‌اش در سهام است، چه بخشی در طلا، چه بخشی در کریپتو، چه بخشی نقد یا شبه‌نقد، و چه بخشی در دارایی‌های کم‌ریسک‌تر. مهم‌تر از آن، بداند چه زمانی باید وزن‌ها را دوباره تنظیم کند.

مثلاً ممکن است فردی با هدف ۲۰٪ کریپتو وارد بازار شود، اما رشد سریع بیت‌کوین یا آلت‌کوین‌ها باعث شود بعد از چند ماه وزن کریپتو در سبدش به ۴۰٪ برسد. او ظاهراً سود کرده، اما در واقع سطح ریسک سبدش دو برابر شده است. اگر بازار کریپتو ناگهان اصلاح کند، ضربه‌ای می‌خورد که اصلاً در برنامه اولیه‌اش نبوده.

این همان جایی است که Rebalancing یا بازتنظیم سبد معنی پیدا می‌کند. وقتی یک دارایی بیش از حد رشد می‌کند، بخشی از سود آن به دارایی‌های عقب‌مانده یا کم‌ریسک‌تر منتقل می‌شود. وقتی یک دارایی بیش از حد افت می‌کند، باید بررسی شود که آیا فرصت خرید است یا نشانه تغییر روند بنیادی. تفاوت سرمایه‌گذار حرفه‌ای و آماتور همین‌جاست: حرفه‌ای فقط دنبال سود نیست، دنبال کنترل ریسک سود هم هست.

در سال ۲۰۲۶، این موضوع حتی مهم‌تر شده است. هم‌زمان چند موتور ریسک در بازار فعال‌اند: ارزش‌گذاری بالای سهام فناوری، جنگ و ریسک ژئوپلیتیک، بدهی دولت‌ها، مسیر نامطمئن نرخ بهره، رشد سریع دارایی‌های دیجیتال، و شکنندگی بخشی از سیستم مالی غیربانکی. این یعنی بازار ممکن است در ظاهر آرام باشد، اما زیر سطح آن فشار جمع شده باشد.

اشتباه رایج این است که سرمایه‌گذار بعد از رشد یک دارایی، تازه با هیجان وارد همان دارایی می‌شود. سهام رشد کرده، می‌خرد. بیت‌کوین رشد کرده، می‌خرد. طلا سقف زده، می‌خرد. بعد وقتی بازار وارد اصلاح می‌شود، تازه می‌فهمد که سبد سرمایه‌گذاری نداشته، فقط مجموعه‌ای از خریدهای هیجانی داشته است.

مدیریت فعال سبد الزاماً به معنی ترید روزانه نیست. اتفاقاً برای خیلی‌ها ترید زیاد، خودش منبع اصلی زیان است. مدیریت فعال یعنی داشتن چارچوب، وزن هر دارایی چقدر باشد؟ حداکثر ریسک هر بخش چقدر است؟ در چه شرایطی باید سود ذخیره شود؟ چه زمانی باید نقدینگی بالا برود؟ چه زمانی باید از دارایی پرریسک به دارایی دفاعی‌تر رفت و چه زمانی نباید کاری کرد؟

در بازار فعلی، هزینه یادگیری با آزمون و خطا بالا رفته است. یک اشتباه در بازار سهام شاید چند ماه زمان ببرد تا خودش را نشان دهد، اما در کریپتو یا بازارهای اهرمی، همان اشتباه می‌تواند در چند ساعت سرمایه را نصف کند. به همین دلیل، هر سرمایه‌گذار باید یکی از این دو مسیر را انتخاب کند: یا مدیریت سبد، مدیریت ریسک، تخصیص دارایی و بازتنظیم پرتفوی را جدی یاد بگیرد؛ یا این کار را به متخصصی بسپارد که واقعاً سابقه، چارچوب و انضباط دارد.

دوره‌ای که می‌شد فقط یک دارایی را خرید و با امید نگه داشت، برای بسیاری از بازارها تمام شده است. جهان وارد دوره‌ای شده که دارایی‌ها با سرعت‌های متفاوت رشد می‌کنند، با شدت‌های متفاوت سقوط می‌کنند و تحت تأثیر شوک‌های متفاوت قرار می‌گیرند.

بازارهای جدید به سرمایه‌گذار منفعل رحم نمی‌کنند. یا باید مدیریت فعال سبد سرمایه‌گذاری را یاد گرفت، یا باید پذیرفت که هزینه یادگیری در این بازار می‌تواند بسیار گران تمام شود.

@ehsanviews
17👍31