▪️امروز علی گلستانه، یکی از مشهورترین نقاشان معاصر، در ۸۱سالگی و بر اثر کرونا درگذشت. تصاویر بالا پرترههایی است که او در فروردین ۱۳۴۳ وقتی دانشجوی سال آخر نقاشی دانشگاه تهران بود از جلال آلاحمد کشیده است. ماجرا از این قرار بوده که شمیم بهار و آیدین آغداشلو برای گفتوگو با آلاحمد (برای شماره ۴ «اندیشه و هنر») رفته بودند پیش جلال و دعوا هم بالا گرفته بود... گلستانه هم این طرحها را همانجا کشید (از آرشیو معراج قنبری) @ehsanname
🌕ایرانیها در نوبل
@ehsanname
احسان رضایی: امروز قرار است برندۀ نوبل ادبیات ۲۰۲۱ اعلام شود. میدانیم که بین ۱۱۷ برندۀ این جایزه معروف هیچ ادیب ایرانی نبوده، اما نامزد جایزه چرا. بگذارید کمی دربارۀ مفهوم نامزدی نوبل توضیح دهیم. اگر شما بخواهید برندۀ نوبل ادبی شوید، اول باید یک نفر اسمتان را به فرهنگستان (آکادمی) سوئد پیشنهاد دهد. البته هر کسی هم نمیتواند این کار را کند، بلکه فقط اعضای آکادمی سوئد، استاد تمام (پروفسور)های ادبیات، برندگان قبلی نوبل و انجمن قلم هر کشور میتوانند فرمهای مربوط را ارسال کنند. بنابراین هر سال یک فهرست ۶۰-۷۰نفره از نامزدها به فرهنگستان سوئد میرسد که آنها از بینش، برنده را انتخاب میکنند. بنیاد نوبل هر سال اسناد ۵۰سال قبل را آزاد میکند و فعلاً اطلاعات تا ۱۹۷۰ را داریم (+ و +) که بینشان نامزدهای ایرانی نوبل ادبیات هم هست:
🔸اولین پیشنهاد ایرانی برای نوبل ادبیات، ابوالقاسم اعتصامزاده است. این اعتصامزاده دو دوره نماینده مجلس بود و به خاطر ترجمۀ رباعیات خیام به فرانسوی برندۀ جایزه فرهنگستان فرانسه شد. آثار فارسیاش اما اینقدر پروپیمان نیست: «هزار مسئله حساب و هندسه و جبر و مقابله»، «هزار و یک خنده» و ترجمۀ «نامههای ایرانی» منتسکیو. او را عیسی سپهبدی، استاد زبان فرانسه دانشگاه تهران برای نامزدی نوبل ادبی ۱۹٤٤ معرفی کرد.
🔹۲٠سال بعد احمد متیندفتری، استاد حقوق دانشگاه تهران و سیاستمدار، حسین قدسنخعی را نامزد نوبل ادبی ۱۹۶٤ کرد. در ۱۹۶۶ هم آرتور جان آربری، استاد کمبریج و مترجم معروف قرآن به انگلیسی او را نامزد کرد. این قدسنخعی هم سیاستمدار بود، سفیر بود، وزیر خارجه شد، بخش از هزینۀ «تاریخ ایران کمبریج» را تأمین کرد، ... رباعی هم میگفت. از رباعیاتش: «آنان که خردمندتر از ما بودند/ رفتند و غنودند در این خاکِ نژند/ ای دوست! در این جهان پرمحنت و غم/ این بیم و امید زندگی، تا کی و چند؟»
🔸زینالعابدین رهنما هم دوبار کاندیدای نوبل ادبی شده. علیاصغر حکمت که رییس انجمن قلم بود، زینالعابدین رهنما را در ۱۹۶۵ و ۱۹۶۷ معرفی کرد. رهنما روزنامهنگار معروفی بود که نمایندۀ مجلس هم شد. او زمان رضاشاه به لبنان تبعید شد و آنجا، رمان تاریخی «پیامبر» (دربارۀ رسول اسلام) را نوشت.
🔹بین کاندیداهای نوبل ۱۹۶۷ اسم بسیج خلخالی هم هست که از طرف صادق رضازاده شفق، استاد ادبیات و سیاستمدار معروف نامزد شده. بسیج خلخالی که ترانۀ معروفِ «نامهرسان نامۀ من دیر شد» از اوست، منظومهای دارد با نام «حماسۀ هیزمشکن» که دربارۀ آبراهام لینکلن است (با این شروع: صبح شد هیزمشکن، هیزمشکن بیدار شو/ بردگان چشم انتظارستند، گرم کار شو...) جمالزاده میگوید برای این کارش به نوبل پیشنهاد شد.
🔸اما جدیترین کاندیدای ایرانی نوبل ادبیات، محمدعلی جمالزاده داستاننویس است که حداقل ۳بار نامزد نوبل بوده. اول در ۱۹۶۵ ریچارد نلسون فرای، ایرانشناس معروف (همان که عید۹۳ درگذشت و وصیت دفنش کنار زایندهرود داستان شد) از هاروارد، جمالزاده را پیشنهاد داد. آن سال شولوخف برندۀ نوبل شد. دو سال بعد، احسان یارشاطر از دانشگاه تهران جمالزاده را نامزد نوبل ۱۹۶۷ کرد که میگل آنخل آستوریاس برنده شد. در ۱۹۶۹ هم ایرانشناس دانمارکی، یِس پیتر آسموسن (مصحح مثنوی «جمشید و خورشید» سلمان ساوجی) جمالزاده را کاندید کرد و ساموئل بکت نوبل گرفت. جمالزاده مدعی است در ۱۹۶۷ بخت بالایی برای نوبل داشته. اسامی کاندیداهای آن سال (بکت، بورخس، تالکین، گراهام گرین، اوژن یونسکو، پابلو نرودا، ژرژ سیمنون، ...) نشان میدهد جمالزاده چه کار سختی داشته، ولی خود جمالزاده معتقد است رقابت را نه به این اسامی، که به دلیل دیگری واگذار کرده: حمایت دربار پهلوی از بسیج خلخالی. («اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران» جلد ۴، صفحات ۴۲۵ تا ۴۲۸ +)
🔹بین ادبای ایرانی دو کاندید دیگر هم داریم، ولی برای نوبل صلح. محمد حجازی رماننویس، از طرف وزیر خارجۀ وقت نامزد نوبل صلح ۱۹۶۵ شد و حسین کاظمزاده ایرانشهر توسط حسن تقیزاده، سیاستمدار معروف نامزد نوبل صلح ۱۹۵۵. جلوی اسم ایرانشهر نوشته «او از ۱۹٠٤ عمرش را برای پیوند زدن بین شرق و غرب صرف کرده» (ایرانشهر ساکن سوئیس بود و آنجا نشریه و کتاب چاپ میکرد) ولی محمد حجازی معلوم نیست که چرا؟
🔸بجز این نامزدها، آن طرف قضیه هم اسم ایرانی هست: خانم ژیلا مساعد، شاعر معاصر. مساعد در ایران یک کتاب با نام «غزالان چالاک خاطره» (۱۳۶۵) منتشر کرده که دفتری از اشعار سپید است. (نمونه: من ماه سرد را/ از ورای آرامش بخار کتری میدیدم/ که با رگهای سرمهایرنگ/ آسمانی بیاوهام/ میآفریند.) او در ۱۹۸۶ به سوئد مهاجرت کرد و ۱۰ سال بعد اولین کتاب شعرش به زبان سوئدی را منتشر کرد. حالا هم با ۷ دفتر شعر سوئدی، عضو فرهنگستان سوئد است و از کسانی که در انتخاب برندۀ نوبل ادبیات نقش دارد.
@ehsanname
@ehsanname
احسان رضایی: امروز قرار است برندۀ نوبل ادبیات ۲۰۲۱ اعلام شود. میدانیم که بین ۱۱۷ برندۀ این جایزه معروف هیچ ادیب ایرانی نبوده، اما نامزد جایزه چرا. بگذارید کمی دربارۀ مفهوم نامزدی نوبل توضیح دهیم. اگر شما بخواهید برندۀ نوبل ادبی شوید، اول باید یک نفر اسمتان را به فرهنگستان (آکادمی) سوئد پیشنهاد دهد. البته هر کسی هم نمیتواند این کار را کند، بلکه فقط اعضای آکادمی سوئد، استاد تمام (پروفسور)های ادبیات، برندگان قبلی نوبل و انجمن قلم هر کشور میتوانند فرمهای مربوط را ارسال کنند. بنابراین هر سال یک فهرست ۶۰-۷۰نفره از نامزدها به فرهنگستان سوئد میرسد که آنها از بینش، برنده را انتخاب میکنند. بنیاد نوبل هر سال اسناد ۵۰سال قبل را آزاد میکند و فعلاً اطلاعات تا ۱۹۷۰ را داریم (+ و +) که بینشان نامزدهای ایرانی نوبل ادبیات هم هست:
🔸اولین پیشنهاد ایرانی برای نوبل ادبیات، ابوالقاسم اعتصامزاده است. این اعتصامزاده دو دوره نماینده مجلس بود و به خاطر ترجمۀ رباعیات خیام به فرانسوی برندۀ جایزه فرهنگستان فرانسه شد. آثار فارسیاش اما اینقدر پروپیمان نیست: «هزار مسئله حساب و هندسه و جبر و مقابله»، «هزار و یک خنده» و ترجمۀ «نامههای ایرانی» منتسکیو. او را عیسی سپهبدی، استاد زبان فرانسه دانشگاه تهران برای نامزدی نوبل ادبی ۱۹٤٤ معرفی کرد.
🔹۲٠سال بعد احمد متیندفتری، استاد حقوق دانشگاه تهران و سیاستمدار، حسین قدسنخعی را نامزد نوبل ادبی ۱۹۶٤ کرد. در ۱۹۶۶ هم آرتور جان آربری، استاد کمبریج و مترجم معروف قرآن به انگلیسی او را نامزد کرد. این قدسنخعی هم سیاستمدار بود، سفیر بود، وزیر خارجه شد، بخش از هزینۀ «تاریخ ایران کمبریج» را تأمین کرد، ... رباعی هم میگفت. از رباعیاتش: «آنان که خردمندتر از ما بودند/ رفتند و غنودند در این خاکِ نژند/ ای دوست! در این جهان پرمحنت و غم/ این بیم و امید زندگی، تا کی و چند؟»
🔸زینالعابدین رهنما هم دوبار کاندیدای نوبل ادبی شده. علیاصغر حکمت که رییس انجمن قلم بود، زینالعابدین رهنما را در ۱۹۶۵ و ۱۹۶۷ معرفی کرد. رهنما روزنامهنگار معروفی بود که نمایندۀ مجلس هم شد. او زمان رضاشاه به لبنان تبعید شد و آنجا، رمان تاریخی «پیامبر» (دربارۀ رسول اسلام) را نوشت.
🔹بین کاندیداهای نوبل ۱۹۶۷ اسم بسیج خلخالی هم هست که از طرف صادق رضازاده شفق، استاد ادبیات و سیاستمدار معروف نامزد شده. بسیج خلخالی که ترانۀ معروفِ «نامهرسان نامۀ من دیر شد» از اوست، منظومهای دارد با نام «حماسۀ هیزمشکن» که دربارۀ آبراهام لینکلن است (با این شروع: صبح شد هیزمشکن، هیزمشکن بیدار شو/ بردگان چشم انتظارستند، گرم کار شو...) جمالزاده میگوید برای این کارش به نوبل پیشنهاد شد.
🔸اما جدیترین کاندیدای ایرانی نوبل ادبیات، محمدعلی جمالزاده داستاننویس است که حداقل ۳بار نامزد نوبل بوده. اول در ۱۹۶۵ ریچارد نلسون فرای، ایرانشناس معروف (همان که عید۹۳ درگذشت و وصیت دفنش کنار زایندهرود داستان شد) از هاروارد، جمالزاده را پیشنهاد داد. آن سال شولوخف برندۀ نوبل شد. دو سال بعد، احسان یارشاطر از دانشگاه تهران جمالزاده را نامزد نوبل ۱۹۶۷ کرد که میگل آنخل آستوریاس برنده شد. در ۱۹۶۹ هم ایرانشناس دانمارکی، یِس پیتر آسموسن (مصحح مثنوی «جمشید و خورشید» سلمان ساوجی) جمالزاده را کاندید کرد و ساموئل بکت نوبل گرفت. جمالزاده مدعی است در ۱۹۶۷ بخت بالایی برای نوبل داشته. اسامی کاندیداهای آن سال (بکت، بورخس، تالکین، گراهام گرین، اوژن یونسکو، پابلو نرودا، ژرژ سیمنون، ...) نشان میدهد جمالزاده چه کار سختی داشته، ولی خود جمالزاده معتقد است رقابت را نه به این اسامی، که به دلیل دیگری واگذار کرده: حمایت دربار پهلوی از بسیج خلخالی. («اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران» جلد ۴، صفحات ۴۲۵ تا ۴۲۸ +)
🔹بین ادبای ایرانی دو کاندید دیگر هم داریم، ولی برای نوبل صلح. محمد حجازی رماننویس، از طرف وزیر خارجۀ وقت نامزد نوبل صلح ۱۹۶۵ شد و حسین کاظمزاده ایرانشهر توسط حسن تقیزاده، سیاستمدار معروف نامزد نوبل صلح ۱۹۵۵. جلوی اسم ایرانشهر نوشته «او از ۱۹٠٤ عمرش را برای پیوند زدن بین شرق و غرب صرف کرده» (ایرانشهر ساکن سوئیس بود و آنجا نشریه و کتاب چاپ میکرد) ولی محمد حجازی معلوم نیست که چرا؟
🔸بجز این نامزدها، آن طرف قضیه هم اسم ایرانی هست: خانم ژیلا مساعد، شاعر معاصر. مساعد در ایران یک کتاب با نام «غزالان چالاک خاطره» (۱۳۶۵) منتشر کرده که دفتری از اشعار سپید است. (نمونه: من ماه سرد را/ از ورای آرامش بخار کتری میدیدم/ که با رگهای سرمهایرنگ/ آسمانی بیاوهام/ میآفریند.) او در ۱۹۸۶ به سوئد مهاجرت کرد و ۱۰ سال بعد اولین کتاب شعرش به زبان سوئدی را منتشر کرد. حالا هم با ۷ دفتر شعر سوئدی، عضو فرهنگستان سوئد است و از کسانی که در انتخاب برندۀ نوبل ادبیات نقش دارد.
@ehsanname
🔺نوبل ادبیات ۲۰۲۱ به عبدالرزاق گورنا رسید، رماننویس ۷۲ساله تانزانیایی که ساکن بریتانیا است و به انگلیسی مینویسد. نوبل به خاطر انعکاس پیامدهای استعمار و همدلی با پناهندگان در رمانهایش به او جایزه داده است. تا جایی که میدانم، چیزی از گورنا قبلاً به فارسی ترجمه نشده است @ehsanname
▪️بین اهالی ادبیات شوخی رایجی بود که اسم بزرگترین استاد زبان و ادبیات عربی در روزگار ما، «آذرتاش آذرنوش» است و آنکه اصرار بر فارسیِ سَره دارد «جلالالدین کزازی» نام دارد. قسمت اول این شوخی، امروز درگذشت. آذرتاش آذرنوش (۲۹ بهمن ۱۳۱۶ - ۱۵ مهر ۱۴۰۰) استاد دانشکدهٔ الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران بود و اولین ایرانی که دکترای ادبیات عرب گرفت. شاگرد فروزانفر و همایی و مینوی و استادان نسل اول بود و دوستِ احمد تفضلی و همسایۀ فروغ فرخزاد. کتابها و مقالات متعددی نوشته یا ترجمه کرده است که همگی آموزنده و مهم هستند. آثار او اغلب در زمینه زبان و آثار ادبی عربی و نقش ایرانیان در این حوزه است. فرهنگ عربی-فارسی کاربردی دارد. چند اثر هم در مورد تاریخ فرهنگی ایران دارد مثل کتاب «چالش میان فارسی و عربی در سدههای نخست» که دربارۀ تاریخ زبان فارسی است و پدیدۀ عربیگرایی در میان بعضی از ایرانیان (دربارۀ محتوای این کتاب، در این مصاحبه با ایبنا توضیح داده است). او خودش سوارکار و چوگانباز ماهری بود و در کتاب «تاریخ چوگان» تمام مدارک تاریخی مربوط به بازی چوگان در تاریخ و ادبیات فارسی را گردآوری کرده است. مرگ چنین خواجه، نه کاری است خرد.
@ehsanname
@ehsanname
❤️ جایش خالی خواهد ماند و جای خالی او از همه کسانی که هستند زیباتر است ... #جداریات (چه عاشقانۀ لطیف و غمگینی!) @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 برنامه تلویزیونی «برگ اول» به کارگردانی ایوب آقاخانی، کار خوب و قابل تأملی در حوزه ترویج مطالعه است. این، قسمتِ مربوط به کتاب «درخت انجیر معابد» احمد محمود است (که شنبه ۱۷مهر۱۴۰۰ از شبکه آیفیلم پخش شد) @ehsanname
🔺خبری دیدم که یک کافه در ادینبورگ آتش گرفته. و آن وقت اولین چیزی که مأموران آتشنشانی نجات دادهاند چی باشد خوب است؟ میزی که خانم رولینگ در سال ۱۹۹۵ بخشهایی از هری پاتر را پشت آن نوشته است (خبر مربوط به کافه Elephant House اینجا + و دربارۀ آن میز اینجا +) «اینچنین عزتِ صاحبهنران میدارند» @ehsanname
Forwarded from احساننامه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📗۲۰ مهر به نام حافظ، شاعر بزرگ است. شاعری که دیوان اشعارش تقریباً در خانه همۀ ایرانیها یافت میشود. ویدیو کوتاهی ببینید دربارۀ زندگی و زمانه حافظ، ساختۀ حسین جباری، با متن و اجرای احسان رضایی @ehsanname
📖 کدام چاپ حافظ را بخریم؟
@ehsanname
جناب شمسالدین محمد حافظ شیرازی، بدون شک پرفروشترین ادیب ایرانی است. فقط داشته باشید که یک قلم در سال گذشته، ۸۰هزار نسخه از اشعارش در قالب ۳۷ چاپ دیوان و ۴ گزیده منتشر شده است (+) و این، فقط یک سال از شش و نیم قرنی است که از وفات خواجه میگذرد. طبیعتاً این همه چاپهای متعدد و متنوع این سوال را پیش میآورد که چرا فقط یک چاپ از حافظ نداریم؟ و بعد اینکه خودمان از بین اینهمه کدام چاپ را انتخاب کنیم و بخریم؟ اینجا، به تعدادی از این سوالها جواب داده شده 👇
@ehsanname
جناب شمسالدین محمد حافظ شیرازی، بدون شک پرفروشترین ادیب ایرانی است. فقط داشته باشید که یک قلم در سال گذشته، ۸۰هزار نسخه از اشعارش در قالب ۳۷ چاپ دیوان و ۴ گزیده منتشر شده است (+) و این، فقط یک سال از شش و نیم قرنی است که از وفات خواجه میگذرد. طبیعتاً این همه چاپهای متعدد و متنوع این سوال را پیش میآورد که چرا فقط یک چاپ از حافظ نداریم؟ و بعد اینکه خودمان از بین اینهمه کدام چاپ را انتخاب کنیم و بخریم؟ اینجا، به تعدادی از این سوالها جواب داده شده 👇
Telegraph
راهنمای خواندن دیوان حافظ
در بازار کتاب چاپهای مختلفی از ديوان حافظ وجود دارد كه هركدامشان در تعداد غزلها و ابيات غزلها و عبارات هر بيت، با هم تفاوت دارند و همیشه این سوال پیش میآید که کدام چاپ را بخریم؟ این سوالی است که حسابی قدمت دارد و چهار قرن پیش از این هم يک شاهزاده تیموری…
🔺با اعتراض اهالی فرهنگ، شرکت بهداشتی از اقدام عجیبش در استفاده از تصویر استاد #شفیعی_کدکنی عذرخواهی کرده که خیلی هم خوب. اما یادمان باشد که درست نوشتن، روش بهتری برای احترام به یک استاد ادبیات فارسی است. همین متن بالا را ببینید که چقدر کلیشهای و پر از تکرار و کلمات زاید است. یک فایدۀ خواندن آثار شاعران و نویسندگان بزرگ، همین است که این طوری ننویسیم @ehsanname
Forwarded from احساننامه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📚 به مناسبت روز جهانی عصای سفید: معروفترین نویسندگان نابینای تاریخ. متنی از احسان رضایی با صدای فاطمه صداقتی، از برنامه تلویزیونی «کاغذ رنگی» ۳۰ بهمن ۹۳ @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‼️ فیلمی دارد دست به دست میشود به عنوان خبر شگفتانگیز کشف کتابخانهای مخفی با ۸۴هزار کتاب خطی در پشت یک دیوار ۷۵متری در مغولستان با این توضیح که این کتابها متعلق به دوره عباسیان هستند و احتمالاً کتابهای کتابخانه بزرگ بغداد باشند که توسط مغولان غارت شده بودند و چه کشف مهمی خواهد بود اگر بینشان کتابهای گمشده خودمان را پیدا کنیم! خب بله، کشف هر یک برگ از آثار تاریخی ما، اتفاقی مهم و ارزشمند است، اما کمی جستجو نشان میدهد که این فیلم برای سال ۲۰۰۳ است و کشف کتابخانهای مخفی در معبد ساکیا، در تبت. ظاهراً راهبها از ترس ارتش سرخ چین آثار بودایی را به این شکل مخفی کرده بودند (ویکیپدیا این معبد) @ehsanname
📷 دو نما از سفرنامه تصویری احسان عبدیپور به افغانستان: مزار سادۀ ابوریحان بیرونی در شهر غزنی و کتابخانهای که از کتابهای ضد طالبان خالی شدهاست @ehsanname
احساننامه
🔺در گذشته ناشرها به نویسندگان زن پیشنهاد استفاده از نام مستعار مردانه میدادند. مثلاً در قرن نوزدهم ماری آن ایوانس، نویسندهٔ انگلیسی رمان مشهور «میدل مارچ» نام مستعار مردانهٔ جورج الیوت را برای خودش انتخاب کرد. همان زمان در فرانسه، آمانتین اُرُر لوسیل دوپَن…
🔺کارمِن مولا، نویسندۀ داستانهای جنایی و پلیسی را خیلیها «النا فرانتۀ اسپانیا» میخوانند. نویسندهای پرفروش که به دقت مواظب حریم شخصی خودش بود و هیچ اطلاعاتی از او منتشر نمیشد و تنها چیزی که مطبوعات از او میدانستند اینها بود که زنی است چهل و چند ساله که در دانشگاه تدریس میکند و با اسم مستعار مینویسد و فیلمنامه هم دارد و شخصیت رمانهایش کارآگاه زنی به اسم النا بلانکو است. اتفاق عجیب اما در اختتامیه جایزه پلانتا (گرانترین جایزۀ ادبی اسپانیا) افتاد که نام کارمن مولا به عنوان برنده اعلام شد و درحالیکه حاضران گردن کشیده بودند تا بالاخره نویسندۀ مرموز را ببینند، سه مرد روی صحنه آمدند. سه نویسندۀ مرد که بهطور مشترک با اسم مستعاری زنانه مینوشتند و نتوانسته بودند از جایزۀ یک میلیون یورویی بگذرند. (+) چنین اتفاقی در کشور ما هم میافتد و بعضی ناشرهای رمانهای عاشقانه به نویسندگان مرد، استفاده از نام مستعار زنانه را پیشنهاد میکنند. مثل رمان «برگهای سبز بید» نوشتۀ علی بیتاژیان که ناشر اسم کوچک مؤلف را حذف کرده و نام خانوادگی را با یک فاصله، تبدیل کرده به «بیتا ژیان» تا بهتر بفروشد (+) @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️خانم رودابه کمالی، یکی از بازماندههای نسل رو به انقراض معلمهای انشاهایی بود که شعلۀ خواندن و ادبیات را در دل بچهها روشن میکنند. آنهایی که زنگ انشا و نوشتن، برایشان رفع تکلیف نیست. او ویراستار بود، چند کتاب نوشت، انتشاراتی کوچک داشت، اما مهمتر از همه اینها، ترویجگر پرشور کتابخوانی بود. دو دقیقه از حرفهای خانم کمالی را بشنوید (منبع +) که امروز درگذشت @ehsanname
احساننامه
جدیدترین تغییر در سنگ مزار سهراب سپهری، حذف کردن تصویر او از روی این سنگ است. شرح ماجرا را در گزارش ایسکانیوز بخوانید👇 iscanews.ir/news/684071
🔺چند روز پیش سنگ مزاری جدید برای #سهراب_سپهری رونمایی شد (پایین، چپ). سنگ مزار سهراب در صحن امامزاده سلطانعلی مشهد اردهال، ابتدا یک کاشی فیروزهای ساده بود و بعد رضا مافیِ خوشنویس بخشی از شعر سهراب را برای سنگ مزارش نوشت (بالا وسط) که کامیونی از رویش رد شد و شکست. بعد بارها و بارها این سنگ به خاطر غلطهای نگارشی یا حک شدن اسم و شماره سنگتراش بر روی سنگ مزار عوض شد، تا سهراب رکورددار تعویض سنگ قبر باشد (ایسنا و جامجم) @ehsanname