🔺خبر روزنامه «هفت صبح» (دوشنبه ۲۱ تير) دربارۀ ساخت سریالی اقتباسی از رمان «سووشون» خانم سیمین دانشور، به کارگردانی نرگس آبیار و بازی بهنوش طباطبایی در نقش اصلی (زری). قبلاً نوشا عبداللهزاده، فیلمنامهنویس گفته حق اقتباس «سووشون» را از لیلی ریاحی، خواهرزاده خانم دانشور گرفته است (مهر). تا به حال از «سووشون» فقط یک اقتباس نمایشی انجام شده: تئاتری با همین نام و با کارگردانی منیژه محامدی که بهار ۱۳۸۰ روی صحنه رفت و در آن افسانه بایگان (در نقش زری) و محمد اسکندری (در نقش یوسف) بازی کردند @ehsanname
▪️«روزی روزگاری آرزوهایی داشتیم. اما آنها را فراموش کردهایم، چون از ما دور شدهاند و به دنیای دیگری تعلق دارند... همهشان از ما دل کندهاند و گاه و بیگاه به سان تصاویری تیره و مبهم در افقی دسترسیناپذیر خودنمایی میکنند... حتی اگر امروز جوانی از کف رفتهمان را دودستی تقدیممان کنند، نمیدانیم با آن چه کنیم. احساس آن روزها دیگر در ما نخواهد جوشید. میخواهیم در دل آن خاطرهها غوطه بخوریم، اما چه بیاثر. مثل خیره شدن به عکسی از رفیق از دست رفتهای که اجزای صورت او را میبینی، ولی خود او را پیدا نمیکنی. خاطرات او با تو هستند، اما خودش کجا است؟...»
حمیدرضا صدر دوستداشتنی، خاطرهباز بزرگ، این را زمانی (در مجله «فیلم» شماره ۳۰۰) نوشته بود. او که عمری سعی در زنده نگه داشتن خاطرات داشت و از عشق و زیبایی و رویا نوشت و گفت، حالا خودش به خاطرات پیوسته است. حمیدرضا صدر ۳۰ فروردین ۱۳۳۵ - ۲۵ تیر ۱۴۰۰ @ehsanname
حمیدرضا صدر دوستداشتنی، خاطرهباز بزرگ، این را زمانی (در مجله «فیلم» شماره ۳۰۰) نوشته بود. او که عمری سعی در زنده نگه داشتن خاطرات داشت و از عشق و زیبایی و رویا نوشت و گفت، حالا خودش به خاطرات پیوسته است. حمیدرضا صدر ۳۰ فروردین ۱۳۳۵ - ۲۵ تیر ۱۴۰۰ @ehsanname
📚همه کتابهای حمیدرضا صدر: «تاریخ سیاسی سینمای ایران» (بررسی سینمای معاصر از دریچه وقایع سیاسی)، «تو در قاهره خواهی مُرد» (روایتی داستانی از زندگی محمدرضا شاه پهلوی در دهه ۴۰)، «سیصد و بیست و پنج» (روایتی از زندگی و مرگ حسنعلی منصور، نخستوزیر ترورشدۀ دهه چهل)، «روزی روزگاری فوتبال» (از اولین کتابهای فوتبالی بازار نشر ما و دربارۀ تأثیرات متقابل فوتبال و جامعه)، «نیمکت داغ» (تکنگاریهایی دربارۀ مربیان مشهور فوتبال و تغییرات تاکتیکهای بازی)، «پسری روی سکوها» (وقایعنگاری چهار دهه فوتبال ایران)، «پیراهنهای همیشه» (تکنگاریهایی دربارۀ ستارههای فوتبال)، «یونایتد نفرینشده» (ترجمه رمانی دربارۀ برایان کلاف، مربی جنجالی لیدزیونایتد) و «یه چیزی بگو» (ترجمۀ رمانی با موضوع تنهایی و رنج دختر نوجوانی که دیگران درکش نمیکنند) @ehsanname
Forwarded from احساننامه
رمان نوشتن با ایموجی
@ehsanname
✍احسان رضایی: ظاهراً ۱۷ جولای، روز جهانی ایموجی است. کلمۀ ایموجی (Emoji) از زبان ژاپنی آمده و به معنی تصویرنگاشت است: ترکیبی از تصویر (e) + شخصیت (moji). اغلب این شکلکها هم متعلق به فرهنگ ژاپنی هستند مثل 🙏 به علامت تشکر. با این حال در دهۀ ۲۰۱۰ این علایم جهانی و به یک زبان مشترک بین همۀ فرهنگها تبدیل شدند. روزانه بیشتر از ۶ میلیارد ایموجی میان افراد مختلف رد و بدل میشود و سال ۲۰۱۵ هم لغتنامۀ آکسفورد 😂 را که پرکاربردترین ایموجی است، به عنوان لغت سال انتخاب کرد.
هستند کسانی که با ایموجیها مخالفت میکنند و آن را پسرفتی در رشد و تکامل زبانها میدانند. از آن طرف هم کسانی از ایموجیها دفاع میکنند و استفاده از این علایم تصویری مشترک را گام بزرگی در برقراری ارتباط غیرکلامی میدانند و در دفاع از ایموجیها، به این نکته اشاره میکنند که بخش عمدهای از ارتباطات شخصی ما هم غیرکلامی و مثلاً با حالت چهره یا حرکات دستها انجام میشود.
اما بجز بحثهای زبانشناسی، یک ماجرای ادبی در مورد ایموجیها، تلاش برای تعریف کردن داستان با آنهاست. این تلاشها معمولاً داستانهای کوتاه و چند کلمهای است. اما سال ۲۰۱۳ فرِد بنسون نامی، رمان «موبیدیک» هرمان ملویل را با علایم ایموجی بازنویسی کرد و اسم آن را Emoji Dick 🐳 گذاشت. البته این کار دقیقاً رماننویسی با ایموجی نبود و بازنویسی به زبان ایموجیها محسوب میشد. سال ۲۰۱۴ انتشارات دانشگاه MIT کتابی منتشر کرد از ژو بینگ، یک هنرمند چینی که تمامش از ایموجیها تشکیل شده. این هنرمند قبلاً نمایشگاهی از حروف چینی با عنوان «کتابی از آسمان» داشت و برای همین اسم کتابش را گذاشت «کتابی از زمین» (Book from the Ground). این کتاب، داستان اتفاقات روزانه یک مرد ۲۸ساله مجرد است که محل کارش طبقه ۸۹ یک آسمانخراش است. این کاراکتر 🚶♂ را «آقای سیاه» صدا میکنند (صفحات کتاب سیاه و سفید است). ماجراهای کتاب خیلی ساده است: آقای سیاه صبحانه میپزد، اما بیکن و تخممرغها میسوزند و او قهوه رویشان میریزد تا آتش خاموش شود. آقای سیاه با مترو به محل کارش میرود، اما کسی پایش را له میکند و دردش میگیرد. آقای سیاه در جلسهای سخنرانی میکند؛ اما تنگش میگیرد و به سمت دستشویی میدود، اما لیز میخورد و زمین میافتد... و چیزهایی از این دست. از این کتاب استقبال نشد.
دربارۀ دلایل عدم موفقیت «کتابی از زمین» بحثهای زیادی شده. یکیاش اینکه ایموجیها وقتی ضمن گفتگو و از طرف یک شخص معین که از او سابقه ذهنی داریم میآید، ممکن است معانی متعددی را حمل کنند، اما آنها برای انتقال معانی و مفاهیم انتزاعی که سبب همدلی ما با شخصیتهای داستانها هستند، چندان کارآیی ندارند. برای نمونه، چند سطر ابتدایی ایموجیدیک را با متن «موبیدیک» مقایسه کنید. عنوان بخش اول کتاب (در ترجمۀ پرویز داریوش) «پندارها» است. در برگردان به ایموجی، این عنوان میشود:
1️⃣👀👇👎☁️☁️
جملۀ اول کتاب هست: «اسماعيل خطابم کنید». که در انگلیسی بوده: Call me Ishmael. برای همین از ایموجی تلفن (یکی از معانی call) استفاده شده و اسماعیل را هم که نمیشده تبدیل کرد، به جایش نهنگ و دریا آمده که موضوع داستان است:
☎️👱⛵️🐳👌
حالا جمله بعدی را داشته باشید: «سالها پیش (کاری نداریم درست چند سال پیش) از آنجا که چندان پولی در جیب نداشتم و چیز خاصی هم در ساحل مرا جذب نمیکرد، انديشيدم اندکی به کشتی بنشینم و آن قسمت جهان را که آب گرفته به تماشا گیرم.» همۀ این عبارت در ایموجیدیک شده سه کاراکتر: علامت قمار، مربعی که در فرهنگ ایموجیها «مقصد» معنی میدهد و علامت کشتی.
🎰🈁🚤
شخصیت داستان «موبیدیک» ادامه میدهد: «این راهی است که من برای برطرف کردن سودا و تنظیم جریان خون در پیش میگیرم.» که در تبدیل به ایموجی شده:
5️⃣❌👃💹❓💪🌻
کل عبارت بعدی هم شده ۱۰ ایموجی: «هر وقت احساس کنم کامم ناخوش شده، هرگاه ببینم روحم دچارخزان نمناک و بارانی شده، هر موقع ببینم بی اراده برابر مردهشويخانه ایستاده مردهها را تشییع میکنم، و بهخصوص هر وقت خونم چنان به غليان بیاید که بر من چیره شود و باید به اصول اخلاقی محکمی متوسل شوم تا به این قصد به کوچه نروم که با عزم جزم کلاه مردم را از سرشان بیندازم - در این مواقع به نظرم وقت آن شده که هرچه زودتر خود را به دریا برسانم.»
😣👄☔️💦☕️✋️🌃❌🍔🌅
محدودیت ایموجیها را در سطرهای بالا میشود دید. حرفهایی که چندان هم پیچیده نیست، در انتقال با ایموجی از بین میرود. در سالهای اخیر تلاشهایی برای قصه گفتن توسط هوش مصنوعی شروع شده، اما هنوز این کار به نتیجه مطلوب نرسیده. داستان گفتن، یکی از چیزهایی است که هنوز هم خاص ذهن بشر است و میتوانیم به آن افتخار کنیم.
@ehsanname
📌این مطلب در روزنامه «اعتماد» ۲۷تیر۹۸ منتشر شده
@ehsanname
✍احسان رضایی: ظاهراً ۱۷ جولای، روز جهانی ایموجی است. کلمۀ ایموجی (Emoji) از زبان ژاپنی آمده و به معنی تصویرنگاشت است: ترکیبی از تصویر (e) + شخصیت (moji). اغلب این شکلکها هم متعلق به فرهنگ ژاپنی هستند مثل 🙏 به علامت تشکر. با این حال در دهۀ ۲۰۱۰ این علایم جهانی و به یک زبان مشترک بین همۀ فرهنگها تبدیل شدند. روزانه بیشتر از ۶ میلیارد ایموجی میان افراد مختلف رد و بدل میشود و سال ۲۰۱۵ هم لغتنامۀ آکسفورد 😂 را که پرکاربردترین ایموجی است، به عنوان لغت سال انتخاب کرد.
هستند کسانی که با ایموجیها مخالفت میکنند و آن را پسرفتی در رشد و تکامل زبانها میدانند. از آن طرف هم کسانی از ایموجیها دفاع میکنند و استفاده از این علایم تصویری مشترک را گام بزرگی در برقراری ارتباط غیرکلامی میدانند و در دفاع از ایموجیها، به این نکته اشاره میکنند که بخش عمدهای از ارتباطات شخصی ما هم غیرکلامی و مثلاً با حالت چهره یا حرکات دستها انجام میشود.
اما بجز بحثهای زبانشناسی، یک ماجرای ادبی در مورد ایموجیها، تلاش برای تعریف کردن داستان با آنهاست. این تلاشها معمولاً داستانهای کوتاه و چند کلمهای است. اما سال ۲۰۱۳ فرِد بنسون نامی، رمان «موبیدیک» هرمان ملویل را با علایم ایموجی بازنویسی کرد و اسم آن را Emoji Dick 🐳 گذاشت. البته این کار دقیقاً رماننویسی با ایموجی نبود و بازنویسی به زبان ایموجیها محسوب میشد. سال ۲۰۱۴ انتشارات دانشگاه MIT کتابی منتشر کرد از ژو بینگ، یک هنرمند چینی که تمامش از ایموجیها تشکیل شده. این هنرمند قبلاً نمایشگاهی از حروف چینی با عنوان «کتابی از آسمان» داشت و برای همین اسم کتابش را گذاشت «کتابی از زمین» (Book from the Ground). این کتاب، داستان اتفاقات روزانه یک مرد ۲۸ساله مجرد است که محل کارش طبقه ۸۹ یک آسمانخراش است. این کاراکتر 🚶♂ را «آقای سیاه» صدا میکنند (صفحات کتاب سیاه و سفید است). ماجراهای کتاب خیلی ساده است: آقای سیاه صبحانه میپزد، اما بیکن و تخممرغها میسوزند و او قهوه رویشان میریزد تا آتش خاموش شود. آقای سیاه با مترو به محل کارش میرود، اما کسی پایش را له میکند و دردش میگیرد. آقای سیاه در جلسهای سخنرانی میکند؛ اما تنگش میگیرد و به سمت دستشویی میدود، اما لیز میخورد و زمین میافتد... و چیزهایی از این دست. از این کتاب استقبال نشد.
دربارۀ دلایل عدم موفقیت «کتابی از زمین» بحثهای زیادی شده. یکیاش اینکه ایموجیها وقتی ضمن گفتگو و از طرف یک شخص معین که از او سابقه ذهنی داریم میآید، ممکن است معانی متعددی را حمل کنند، اما آنها برای انتقال معانی و مفاهیم انتزاعی که سبب همدلی ما با شخصیتهای داستانها هستند، چندان کارآیی ندارند. برای نمونه، چند سطر ابتدایی ایموجیدیک را با متن «موبیدیک» مقایسه کنید. عنوان بخش اول کتاب (در ترجمۀ پرویز داریوش) «پندارها» است. در برگردان به ایموجی، این عنوان میشود:
1️⃣👀👇👎☁️☁️
جملۀ اول کتاب هست: «اسماعيل خطابم کنید». که در انگلیسی بوده: Call me Ishmael. برای همین از ایموجی تلفن (یکی از معانی call) استفاده شده و اسماعیل را هم که نمیشده تبدیل کرد، به جایش نهنگ و دریا آمده که موضوع داستان است:
☎️👱⛵️🐳👌
حالا جمله بعدی را داشته باشید: «سالها پیش (کاری نداریم درست چند سال پیش) از آنجا که چندان پولی در جیب نداشتم و چیز خاصی هم در ساحل مرا جذب نمیکرد، انديشيدم اندکی به کشتی بنشینم و آن قسمت جهان را که آب گرفته به تماشا گیرم.» همۀ این عبارت در ایموجیدیک شده سه کاراکتر: علامت قمار، مربعی که در فرهنگ ایموجیها «مقصد» معنی میدهد و علامت کشتی.
🎰🈁🚤
شخصیت داستان «موبیدیک» ادامه میدهد: «این راهی است که من برای برطرف کردن سودا و تنظیم جریان خون در پیش میگیرم.» که در تبدیل به ایموجی شده:
5️⃣❌👃💹❓💪🌻
کل عبارت بعدی هم شده ۱۰ ایموجی: «هر وقت احساس کنم کامم ناخوش شده، هرگاه ببینم روحم دچارخزان نمناک و بارانی شده، هر موقع ببینم بی اراده برابر مردهشويخانه ایستاده مردهها را تشییع میکنم، و بهخصوص هر وقت خونم چنان به غليان بیاید که بر من چیره شود و باید به اصول اخلاقی محکمی متوسل شوم تا به این قصد به کوچه نروم که با عزم جزم کلاه مردم را از سرشان بیندازم - در این مواقع به نظرم وقت آن شده که هرچه زودتر خود را به دریا برسانم.»
😣👄☔️💦☕️✋️🌃❌🍔🌅
محدودیت ایموجیها را در سطرهای بالا میشود دید. حرفهایی که چندان هم پیچیده نیست، در انتقال با ایموجی از بین میرود. در سالهای اخیر تلاشهایی برای قصه گفتن توسط هوش مصنوعی شروع شده، اما هنوز این کار به نتیجه مطلوب نرسیده. داستان گفتن، یکی از چیزهایی است که هنوز هم خاص ذهن بشر است و میتوانیم به آن افتخار کنیم.
@ehsanname
📌این مطلب در روزنامه «اعتماد» ۲۷تیر۹۸ منتشر شده
Ab Nan Avaz
Homayoun Shajarian
🎼 «کمترین تحریری از یک آرزو این است
آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی ...»
تصنیف «آب، نان، آواز» با شعری از استاد #شفیعی_کدکنی آواز همایون شجریان و آهنگسازی علی قمصری (۱۳۸۸) @ehsanname
آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی ...»
تصنیف «آب، نان، آواز» با شعری از استاد #شفیعی_کدکنی آواز همایون شجریان و آهنگسازی علی قمصری (۱۳۸۸) @ehsanname
احساننامه
👤وقتی زنان با اسم مستعار مردانه مینویسند @ehsanname 🔸بسیاری از نویسندگان، از نام مستعار یا تخلص استفاده میکنند. این مساله آنقدر رایج است که امروزه ما خیلیها را اصلاً به این نام مستعارشان میشناسیم نه نام واقعی. مثلاً کسی نمیگوید «علی اسفندیاری»، بلکه…
📊مردان کمتر کتابی را که توسط یک زن نوشته شده، میخوانند. از میان خوانندگان ۱۰ نویسنده زن پرفروش که شامل جین آستن، مارگارت آتوود و همچنین دانیل استیل و جوجو مویز میشود، تنها ۱۹درصد مردها و ۸۱٪ زنها هستند. اما برای ۱۰ نویسنده مرد پرفروش شامل چارلز دیکنز، جیآرآر تالکین، لی چایلد و استیفن کینگ ۵۵درصد از خوانندگان را مردان و ۴۵٪ را زنان تشکیل میدهند.
مارگارت آتوود، نویسندهای که آثارش باید در قفسه کتابهای هر کسی که به داستان اهمیت میدهد باشد، تنها ۲۱٪ از خوانندگانش را مردان تشکیل میدهند. جولین بارنز و یان مارتل، برندگان جایزه بوکر تقریباً دو برابر این مقدار (۳۹٪ و ۴۰٪) خواننده مرد دارند. اینطور نیست که زنان در نوشتن داستانهای ادبی مهارت کمتری داشته باشند. هر پنج رمان برتر پرفروش سال ۲۰۱۷ توسط زنان نوشته شدهاند. و اینطور هم نیست که مردان وقتی کتاب یک نویسنده زن را باز میکنند، از خواندن آن لذت نبرند؛ در واقع میتوان گفت کمی آنها را ترجیح هم میدهند. میانگین امتیازاتی که مردان در شبکه اجتماعی گودریدز به کتابی که توسط یک زن نوشته شده میدهند، ۳/۹ از ۵ و این رقم برای کتابهای نویسندگان مرد ۳/۸ است.
@ehsanname
➖از گزارش گاردین دربارۀ تآثیر جنسیت بر مطالعه و ترجمۀ آن در ایبنا
مارگارت آتوود، نویسندهای که آثارش باید در قفسه کتابهای هر کسی که به داستان اهمیت میدهد باشد، تنها ۲۱٪ از خوانندگانش را مردان تشکیل میدهند. جولین بارنز و یان مارتل، برندگان جایزه بوکر تقریباً دو برابر این مقدار (۳۹٪ و ۴۰٪) خواننده مرد دارند. اینطور نیست که زنان در نوشتن داستانهای ادبی مهارت کمتری داشته باشند. هر پنج رمان برتر پرفروش سال ۲۰۱۷ توسط زنان نوشته شدهاند. و اینطور هم نیست که مردان وقتی کتاب یک نویسنده زن را باز میکنند، از خواندن آن لذت نبرند؛ در واقع میتوان گفت کمی آنها را ترجیح هم میدهند. میانگین امتیازاتی که مردان در شبکه اجتماعی گودریدز به کتابی که توسط یک زن نوشته شده میدهند، ۳/۹ از ۵ و این رقم برای کتابهای نویسندگان مرد ۳/۸ است.
@ehsanname
➖از گزارش گاردین دربارۀ تآثیر جنسیت بر مطالعه و ترجمۀ آن در ایبنا
🔹یکی از معروفترین قربانیان بیماری آلزایمر، گابریل گارسیا مارکز، نویسندۀ معروف است. نویسندهای که به پرداختن به حافظه و زمان معروف بود، در روزهای آخر هر دو را داشت از دست میداد. مارکز میگفت: «خاطرات ابزار و دستمایه کار من است. من نمیتوانم بدون آن کار کنم.» او در سال ۲۰۱۴ مدام داشت به پسرش رودریگو گارسیا التماس میکرد: «کمکم کن.»
«پدرم همیشه شکایت داشت که از مرگ متنفر است چون تنها وجه از زندگیاش است که نمیتواند دربارهاش بنویسد.» حالا رودریگو گارسیا این کار را برای پدرش انجام داده و در کتابی باعنوان «یک خداحافظی با گابو و مرسده» خاطراتش از پدر و مادرش را ضبط کرده است. رودریگو گارسیا که کارگردان است و این روزها مشغول برگردان آثار پدرش به تصاویر سینمایی، چهرهای از پدرش را معرفی کرده که پیش از این ندیده بودیم: فراموشکار، درمانده، محزون و دلسرد. او رفتهرفته دیگر قادر به نوشتن نبود، نمیتوانست صورتهای آشنا را تشخیص دهد و در حین حرف زدن، سررشته کلام از دست در میرفت. او سعی میکرد کتابهای خودش را بخواند - کاری که قبلاً از آن اجتناب میکرد - و بعد از تمام کردن کتاب، از دیدن تصویر خودش پشت جلد کتاب شگفتزده میشد. یک بار با تعجب پرسیده بود: «همۀ اینها از کجا پیدایشان شده؟»
گابو همیشه به شوخطبعی شناخته میشد و وقتی بیماریاش پیشرفت کرد هم آن را کنار نگذاشت. میگفت: «من حافظهام را از دست میدهم. اما خوشبختانه فراموش میکنم که آن را از دست دادهام.» او هنوز هم میتوانست اشعاری از عصر طلایی ادبیات اسپانیا را از حفظ بخواند و وقتی این اشعار هم از حافظهاش رفتند، آهنگهای محبوبش هنوز باقی مانده بودند. روزهای آخر پرستارها مدام برایش موسیقی وایناتو (یکی از دو سبک موسیقی فولکلور) کلمبیا را میگذاشتند. یک بار هم مارکز به پسرها گفته بود اینجا خانۀ خودش نیست و خواسته بود او را به خانه ببرند، به رختخواب کودکی خودش در آرکاتاکای کلمبیا. رختخوابی کنار تخت پدربزرگش سرهنگ نیکلاس مارکز که تا هشت سالگی مارکز زنده بود و بعدها منبع الهامش برای خلق شخصیت سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در رمان مشهور «صد سال تنهایی» شد.
مارکز زمانی نوشته بود «زندگی، آن چیزی نیست که یک نفر زندگی کرده، بلکه چیزی است که به خاطر میآورد.»
@ehsanname
➖بخشی از معرفی کتاب خاطرات پسر مارکز در الپائیس و نیویورک تایمز. این دومی را همشهری آنلاین ترجمه کرده است. امیدوارم کتاب زودتر ترجمه شود، چون ظاهراً اطلاعات و خاطرات زیادی از آقای نویسنده دارد. چیزهایی مثل اینکه در حین نوشتن «صد سال تنهایی»، یکی از سختترین بخشهای کار برای مارکز، مرگ سرهنگ آئورلیانو بوئندیا بوده. پسر گابو نوشته آن روز مارکز از اتاق کارش بیرون آمدو دنبال همسرش مرسده به اتاق خواب رفت و با غصه گفت: «من سرهنگ را کشتم.» و بعد زن و شوهر با شنیدن این خبر غمانگیز چند لحظه ساکت ماندند.
@ehsanname
«پدرم همیشه شکایت داشت که از مرگ متنفر است چون تنها وجه از زندگیاش است که نمیتواند دربارهاش بنویسد.» حالا رودریگو گارسیا این کار را برای پدرش انجام داده و در کتابی باعنوان «یک خداحافظی با گابو و مرسده» خاطراتش از پدر و مادرش را ضبط کرده است. رودریگو گارسیا که کارگردان است و این روزها مشغول برگردان آثار پدرش به تصاویر سینمایی، چهرهای از پدرش را معرفی کرده که پیش از این ندیده بودیم: فراموشکار، درمانده، محزون و دلسرد. او رفتهرفته دیگر قادر به نوشتن نبود، نمیتوانست صورتهای آشنا را تشخیص دهد و در حین حرف زدن، سررشته کلام از دست در میرفت. او سعی میکرد کتابهای خودش را بخواند - کاری که قبلاً از آن اجتناب میکرد - و بعد از تمام کردن کتاب، از دیدن تصویر خودش پشت جلد کتاب شگفتزده میشد. یک بار با تعجب پرسیده بود: «همۀ اینها از کجا پیدایشان شده؟»
گابو همیشه به شوخطبعی شناخته میشد و وقتی بیماریاش پیشرفت کرد هم آن را کنار نگذاشت. میگفت: «من حافظهام را از دست میدهم. اما خوشبختانه فراموش میکنم که آن را از دست دادهام.» او هنوز هم میتوانست اشعاری از عصر طلایی ادبیات اسپانیا را از حفظ بخواند و وقتی این اشعار هم از حافظهاش رفتند، آهنگهای محبوبش هنوز باقی مانده بودند. روزهای آخر پرستارها مدام برایش موسیقی وایناتو (یکی از دو سبک موسیقی فولکلور) کلمبیا را میگذاشتند. یک بار هم مارکز به پسرها گفته بود اینجا خانۀ خودش نیست و خواسته بود او را به خانه ببرند، به رختخواب کودکی خودش در آرکاتاکای کلمبیا. رختخوابی کنار تخت پدربزرگش سرهنگ نیکلاس مارکز که تا هشت سالگی مارکز زنده بود و بعدها منبع الهامش برای خلق شخصیت سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در رمان مشهور «صد سال تنهایی» شد.
مارکز زمانی نوشته بود «زندگی، آن چیزی نیست که یک نفر زندگی کرده، بلکه چیزی است که به خاطر میآورد.»
@ehsanname
➖بخشی از معرفی کتاب خاطرات پسر مارکز در الپائیس و نیویورک تایمز. این دومی را همشهری آنلاین ترجمه کرده است. امیدوارم کتاب زودتر ترجمه شود، چون ظاهراً اطلاعات و خاطرات زیادی از آقای نویسنده دارد. چیزهایی مثل اینکه در حین نوشتن «صد سال تنهایی»، یکی از سختترین بخشهای کار برای مارکز، مرگ سرهنگ آئورلیانو بوئندیا بوده. پسر گابو نوشته آن روز مارکز از اتاق کارش بیرون آمدو دنبال همسرش مرسده به اتاق خواب رفت و با غصه گفت: «من سرهنگ را کشتم.» و بعد زن و شوهر با شنیدن این خبر غمانگیز چند لحظه ساکت ماندند.
@ehsanname
📚طرح تخفیف فصلی کتاب از امروز (شنبه ۹ مرداد) به مدت یک هفته (تا ۱۵ خرداد) برگزار میشود و در آن با هر کد ملی، برای هر ۳۰۰هزار تومان خرید، از ۲۰ درصد (۶۰هزار تومان) تخفیف میتوانید استفاده کنید. فقط اینکه همۀ کتابفروشیها عضو طرح نیستند (فهرست کتابفروشیهای عضو اینجا) @ehsanname
Forwarded from احساننامه
❤️نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی
چو دل به عشق دهی دلبران یغما را؟
@ehsanname
امروز ۱۳ مرداد سالگرد عاشق شدن شخصیت اصلی داستان «دایی جان ناپلئون» (سعید) است، یکی از معروفترین عشقهای ادبیات معاصر
چو دل به عشق دهی دلبران یغما را؟
@ehsanname
امروز ۱۳ مرداد سالگرد عاشق شدن شخصیت اصلی داستان «دایی جان ناپلئون» (سعید) است، یکی از معروفترین عشقهای ادبیات معاصر
➖از صبح دارم خبرهای سقوط هرات به دست طالبان را میخوانم، عکسها را میبینم و به اهالی این شهر فکر میکنم. هرات شهری است در همسایگی (۱۲۰ کیلومتری مرز) ما که ریشهها و خاطرههای مشترک بسیاری با آن داریم. شهری که خاطرۀ خواجه عبدالله انصاری و جامی و امیر علیشیر نوایی و کمالالدین بهزادِ نقاش و بسیاری دیگر از بزرگان فرهنگ ما را در خود دارد؛ زمانی پایتخت ایران بوده (در دولت تیموری) و یکبار هم برای خاطرش با دولت بریتانیا جنگیدیم (در زمان محمدشاه قاجار). چند هفتهای بود که فضلای افغانستانی در مورد وضعیت این شهر هشدار میدادند. #محمدکاظم_کاظمی شاعر معاصر که خودش زادۀ هرات است، این شعر را در ششم تیرماه امسال سروده و منتشر کرده بود، و افسوس که خیلی زود شعرش معنا یافت:
به زودی قدرتِ بیقدرتان تسلیم خواهد شد
به جایش دولتِ بیدولتان تحکیم خواهد شد
جهان در قرن نو بر صفحۀ تقویم میرقصد
وطن آمادۀ برگشتن تقویم خواهد شد
به قانون خدا نانِ حلالی بود مردم را
که آن هم با قوانین بشر تحریم خواهد شد
قِرانی مانده از قرنی غریبی در کف ملت
که بین دزد خوب و دزد بد تقسیم خواهد شد
به تنظیمات اصلی بازمیگردد بشر آخر
و روی حالتِ «بل هم اضل» تنظیم خواهد شد
خدا میگوید آن چیزی که من گفتم نشد انسان
ملک میگوید آن چیزی که ما گفتیم خواهد شد!
@mkazemkazemi
@ehsanname
📸پیامهایی که دانشآموزان افغانستانی برای معلم خود ارسال کردهاند (+)
به زودی قدرتِ بیقدرتان تسلیم خواهد شد
به جایش دولتِ بیدولتان تحکیم خواهد شد
جهان در قرن نو بر صفحۀ تقویم میرقصد
وطن آمادۀ برگشتن تقویم خواهد شد
به قانون خدا نانِ حلالی بود مردم را
که آن هم با قوانین بشر تحریم خواهد شد
قِرانی مانده از قرنی غریبی در کف ملت
که بین دزد خوب و دزد بد تقسیم خواهد شد
به تنظیمات اصلی بازمیگردد بشر آخر
و روی حالتِ «بل هم اضل» تنظیم خواهد شد
خدا میگوید آن چیزی که من گفتم نشد انسان
ملک میگوید آن چیزی که ما گفتیم خواهد شد!
@mkazemkazemi
@ehsanname
📸پیامهایی که دانشآموزان افغانستانی برای معلم خود ارسال کردهاند (+)
🔹خالد حسینی، رماننویس مشهور افغانستانی و نویسندۀ آثاری چون «بادبادکباز» و «هزار خورشید تابان»: تصمیم آمریکا گرفته شده است. و کابوس وحشتناک افغانها در برابر چشمان ما آشکار میشود. ما نمیتوانیم مردمی را که چهل سال در جستجوی صلح بودهاند رها کنیم. زنان افغان نباید دوباره پشت درهای قفل و پردههای کشیده مجبور به زوال باشد. @ehsanname
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 بازخوانی فیلمنامه «روز واقعه» بهرام بیضایی توسط گروهی از بازیگران (ستاره اسکندری، آزاده صمدی، مسعود کرامتی، بهاره کیانافشار، مجید مظفری، نیکی مظفری و سام نوری) - کاری از آرتتاکس @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🗓 روز پزشک بر همۀ مدافعان سلامت، قهرمانان دوران مبارزه با کرونا، مبارک باشد. شعر و صدای #شمس_لنگرودی با موسیقی آریل چرمچی تقدیم به همۀ پزشکان عزیز @ehsanname
▪️گاهی هست که کارهای نکرده هم به اندازۀ انجامدادهها اهمیت پیدا میکند. استاد علامه محمدرضا حکیمی که عصر دیروز درگذشت، آثار مهم و فراوانی دارد. در شعر و نثر قلم پرشوری داشت و در پژوهش هم جزو نامآوران بود. از شیخ آقابزرگ تهرانی، کتابشناس بزرگ شیعه، اجازۀ روایت داشت. در محضر ادیب نیشابوری درس خوانده بود و با بزرگانی چون فروزانفر و همایی و علامه امینی نشست و برخاست داشت. اخوانثالث به او «سربدارِ روزگار ما» لقب داده بود (در تقدیمیۀ شعر «دگر ره شب آمد تا جهانی سیا کند ...» در دفتر «ارغنون»)، ... و هزار تعریف دیگر میشود از او کرد. اما نامهای که در آبان ۱۳۸۸ و برای امتناع از دریافت جایزۀ دولتی فارابی، که اختصاص به برگزیدگان علوم انسانی دارد، نوشته به تنهایی برای شناخت او کافی است:
باسمه الحکیم
اطلاع یافتم که به عنوان یکی از برگزیدگان جشنواره فارابی انتخاب شدهام. ضمن سپاسگزاری از اظهار لطف داوران، به استحضار میرساند که اینجانب در جشنوارهها حضور نمییابد. در جشنوارۀ اخیر نیز حضور نیافته و جایزهای دریافت نکرده است.
همانگونه که پیشتر هم یادآور شدهام، بار دیگر تأکید میکنم که تا هنگامی که در جامعه ما فقر و محرومیت مرئی ونامرئی بیداد میکند، برگزاری چنین جشنوارههایی، از نظر اینجانب در اولویت نیست.
در این جشنواره از فاضلان و استادانی، به نام خدمت ۵۰ساله به علوم انسانی تجلیل شده است. پرسش این است آیا این علوم برای ثبت در کتابها و در دنیای ذهنیت است یا برای خدمت به انسان و حفظ حقوق انسان و پاسداری از کرامت انسان است در واقعیتِ خارجی و عینیت؟ نصاب مقام انسان در معیشت و زندگی به منظور رشد متعالی، رسیدن به اقامۀ «قسط قرآنی» در حیات اقتصادی است (لیقوم الناس بالقسط) و برخوردار بودن انسانها از حیثیت و کرامت و آزادی در حیات اجتماعی و سیاسی (ولقد کرّمنا بنیآدم).
آری، باید بکوشیم تا جامعۀ ما چنان نباشد که دربارهاش بتوان گفت: «از دو مفهوم انسان و انسانیت، اولی در کوچهها سرگردان است و دومی در کتابها»!
محمدرضا حکیمی
@ehsanname
باسمه الحکیم
اطلاع یافتم که به عنوان یکی از برگزیدگان جشنواره فارابی انتخاب شدهام. ضمن سپاسگزاری از اظهار لطف داوران، به استحضار میرساند که اینجانب در جشنوارهها حضور نمییابد. در جشنوارۀ اخیر نیز حضور نیافته و جایزهای دریافت نکرده است.
همانگونه که پیشتر هم یادآور شدهام، بار دیگر تأکید میکنم که تا هنگامی که در جامعه ما فقر و محرومیت مرئی ونامرئی بیداد میکند، برگزاری چنین جشنوارههایی، از نظر اینجانب در اولویت نیست.
در این جشنواره از فاضلان و استادانی، به نام خدمت ۵۰ساله به علوم انسانی تجلیل شده است. پرسش این است آیا این علوم برای ثبت در کتابها و در دنیای ذهنیت است یا برای خدمت به انسان و حفظ حقوق انسان و پاسداری از کرامت انسان است در واقعیتِ خارجی و عینیت؟ نصاب مقام انسان در معیشت و زندگی به منظور رشد متعالی، رسیدن به اقامۀ «قسط قرآنی» در حیات اقتصادی است (لیقوم الناس بالقسط) و برخوردار بودن انسانها از حیثیت و کرامت و آزادی در حیات اجتماعی و سیاسی (ولقد کرّمنا بنیآدم).
آری، باید بکوشیم تا جامعۀ ما چنان نباشد که دربارهاش بتوان گفت: «از دو مفهوم انسان و انسانیت، اولی در کوچهها سرگردان است و دومی در کتابها»!
محمدرضا حکیمی
@ehsanname
📊در روزهای سیاه کرونا (امروز ۷۰۹نفر دیگر با کرونا جان باختند) آماری هم از آسیبهای همهگیری بر بخش فرهنگ داریم. سیدعباس صالحی، وزیر ارشاد در آخرین گفتگوی خود (با ایسنا) میگوید برآورد خسارتهای عرصه فرهنگ هنر و رسانه در ایران تا پایان فروردین امسال ۸هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان بوده است که این رقم تا پایان خرداد به بالای ۹هزار میلیارد هم میرسد.
📖 در حوزه نشر در سال ۱۳۹۷ صد و یکهزار مجوز کتاب صادر شده بود و در سال ۹۸ این آمار ۱۰۵ هزار عنوان کتاب بوده، ولی در سال ۹۹ به ۸۲ هزار مجوز رسیده است.
🎭در حوزه تئاتر در سال ۹۷ حدود ۷۰۰۰ اجرای نمایشی داشتیم و در سال ۹۸ ششهزار اجرا، اما در سال ۹۹ فقط ۲۶۰ اجرا. از لحاظ تعداد تماشاگر هم آمار ۸ میلیون و ۲۰۰هزار نفر در سال ۹۷ و ۵ میلیون و ۶۰۰هزار نفر در سال ۹۸ به یک میلیون و ۱۰۰هزار نفر در سال ۹۹ رسید.
🎹 در حوزه موسیقیهای صحنهای آمار سال ۹۷ دههزار اجرا بود که در سال ۹۸ شد ۶۸۰۰ اجرا ولی سال ۹۹ فقط ۸۹ اجرا داشتیم.
🎬 تعداد فیلمهای اکرانشده در سال ۹۷، ۸۰ فیلم و در سال ۹۸، ۷۴ فیلم بوده ولی در سال ۹۹ فقط ۲۲ فیلم اکران شده است. از لحاظ تعداد تماشاگر هم در سال ۹۷، ۲۸ میلیون و ۵۰۰هزار نفر تماشاگر سینما داشتهایم و در سال ۹۸ هم ۲۶ میلیون و ۳۰۰هزار نفر که در سال ۹۹ به ۶۱۸هزار نفر رسیده است.
🎞فروش سینما در سال ۹۷ مبلغ ۲۵۰ میلیارد تومان، در سال ۹۸ رقم ۳۰۰ میلیارد تومان بوده که در سال ۹۹ شده است ۹ میلیارد تومان.
@ehsanname
📖 در حوزه نشر در سال ۱۳۹۷ صد و یکهزار مجوز کتاب صادر شده بود و در سال ۹۸ این آمار ۱۰۵ هزار عنوان کتاب بوده، ولی در سال ۹۹ به ۸۲ هزار مجوز رسیده است.
🎭در حوزه تئاتر در سال ۹۷ حدود ۷۰۰۰ اجرای نمایشی داشتیم و در سال ۹۸ ششهزار اجرا، اما در سال ۹۹ فقط ۲۶۰ اجرا. از لحاظ تعداد تماشاگر هم آمار ۸ میلیون و ۲۰۰هزار نفر در سال ۹۷ و ۵ میلیون و ۶۰۰هزار نفر در سال ۹۸ به یک میلیون و ۱۰۰هزار نفر در سال ۹۹ رسید.
🎹 در حوزه موسیقیهای صحنهای آمار سال ۹۷ دههزار اجرا بود که در سال ۹۸ شد ۶۸۰۰ اجرا ولی سال ۹۹ فقط ۸۹ اجرا داشتیم.
🎬 تعداد فیلمهای اکرانشده در سال ۹۷، ۸۰ فیلم و در سال ۹۸، ۷۴ فیلم بوده ولی در سال ۹۹ فقط ۲۲ فیلم اکران شده است. از لحاظ تعداد تماشاگر هم در سال ۹۷، ۲۸ میلیون و ۵۰۰هزار نفر تماشاگر سینما داشتهایم و در سال ۹۸ هم ۲۶ میلیون و ۳۰۰هزار نفر که در سال ۹۹ به ۶۱۸هزار نفر رسیده است.
🎞فروش سینما در سال ۹۷ مبلغ ۲۵۰ میلیارد تومان، در سال ۹۸ رقم ۳۰۰ میلیارد تومان بوده که در سال ۹۹ شده است ۹ میلیارد تومان.
@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺در سخنرانی امروز جناب آقای ضرغامی، برای رأی اعتماد مجلس، چند اشتباه وجود داشت: 1️⃣ مجسمهای که رئیسجمهور روحانی در سفر زمستان۹۴ به ایتالیا کنار آن نشست خبری داشت، متعلق به مارکوس اورلیوس، امپراتورِ فیلسوف است، نه مارک آنتونی (ویکیپدیا این مجسمه + تصاویر آن نشست). 2️⃣ در عهد مارک اورلیوس جنگی بین ایران و روم درگرفت (۱۶۱میلادی) که خودش در آن شرکت و فتحی نداشت، عاقبت هم با شیوع طاعون جنگ تمام شد. 3️⃣ سنگنگارۀ مورد اشاره در نقش رستم، متعلق به شاپور اول ساسانی است، نه داریوش هخامنشی (البته این حجاری نزدیک به آرامگاه داریوش است). 4️⃣ در این سنگنگاره کسی به زمین نیفتاده و طلب عفو ندارد. بلکه مچ دست امپراتور والریانوس در دست شاپور است، به نشانۀ اسارت او. فیلیپ عرب هم زانو زده (ویکیپدیا این نقش). 5️⃣ در سنگنگارۀ دیگری از شاپور، در بیشاپور است که امپراتور گوردیان زیر اسب شاپور افتاده (معرفی این اثر). در نبردهای شاپور ساسانی با روم، زمانی گوردیان کشته شد و فیلیپ عرب جانشینش باج داد تا جنگ تمام شود (۲۴۴م) و بار دیگر والریانوس اسیر شد (۲۶۰م). در جنگ بعدی (۲۹۸م) هم روم پیروز شد. ماجراهایی که ۷ قرن طول کشید @ehsanname
🗓 چهارم شهریور، سالروز خاموشیِ راویِ قصههای از یاد رفته و آرزوهای بر باد رفته #مهدی_اخوان_ثالث است. برای یادکرد آقای شاعر، چند اجرا از شعر معروف «قاصدک» او را بشنویم، یکی از آن شعرهایی که در لحظاتی زبان حال ما بوده و هست.
@ehsanname
📸 مراسم چهلم اخوان، مهر ۱۳۶۹ - از وبلاگ رضا افضلی
@ehsanname
📸 مراسم چهلم اخوان، مهر ۱۳۶۹ - از وبلاگ رضا افضلی
Ghasedak
Mehdi Akhavan Sales
🎧 «قاصدک» شعر و صدای #مهدی_اخوان_ثالث با موسیقی مجیدی درخشانی، از آلبوم «قاصدک» ۶۰ @ehsanname
Ghasedak
MR Shajarian
🎼 قطعه «قاصدک»، صدای محمدرضا شجریان و سنتور پرویز مشکاتیان بر روی شعر #مهدی_اخوان_ثالث از آلبوم «قاصدک» ۷۴ @ehsanname
Ghasedak
Abdolhossein Mokhtabad
🎼 قطعه «قاصدک»، صدای عبدالحسین مختاباد و موسیقی مجتبی خوشضمیر بر روی شعر #مهدی_اخوان_ثالث از آلبوم «قاصدک» ۸۲ @ehsanname
Ghasedak
Reza Sadeghi
🎼 قطعه «قاصدک»، صدا و موسیقی رضا صادقی بر روی شعر #مهدی_اخوان_ثالث از آلبوم «پرچم مشکی» ۸۳ @ehsanname