🔺شما چطور کتاب میخوانید؟ با انتقال کتابخانه فیلیپ راث (درگذشته ۲۲ می ۲۰۱۸) به کتابخانه عمومی نیویورک معلوم شد او از آن دسته کتابخوانهایی بود که تمام صفحات کتابهایش را حاشیهنویسی میکرد. در عکسهای بالا، این آخرین داستاننویس بزرگ آمریکایی، داخل صفحات کتاب «زندگی بیدغدغه آمریکایی» خودش حسابی حاشیه نوشته؛ بین صفحات «مدار رأسالسرطان» هنری میلر، برگه یادداشت و نشانه گذاشته؛ روی جلد «آس و پاسها در پاریس و لندن» جورج اورول به جملۀ تبلیغی کتاب ایراد گرفته (نوشته: «نقل قول احمقانه»)؛ و داخل جلد کتاب «دهه کابوس» (دربارۀ سناتور مککارتی) یادداشتهایش را نوشته است (بعداً از این کتاب در نوشتن رمان «شوهر کمونیست من» استفاده کرد). (منبع عکسها + و ترجمه آن مطلب +) @ehsanname
احساننامه
▪️دکتر محمود منصور، روانشناس برجسته کشورمان درگذشت. او که متولد ۱۳۰۹ اراک بود، شاگرد مستقیم ژان پیاژه، روانشناس معروفِ سوئیسی بود و رسالۀ دکترای خودش را زیر نظر پیاژه نوشت. دکتر منصور از ۱۳۴۴ در دانشگاه تهران تدریس کرد، طرحهای پژوهشی مختلف روانشناختی را پیش…
⬆️⬆️⬆️ بازتاب: دوست گرامی، جناب حسین سامانی، فایلی را فرستادند که سالنامه دانشگاه ژنو در سال ۱۹۵۱ است و در این فهرست نام و محل زندگی ۱۵۷ دانشجوی ایرانی (بیشترین جمعیت دانشجویان خارجی آن سال، بعد از آمریکاییها) هم هست و از جمله در صفحات ۶۶ و ۶۷ سالنامه (مربوط به موسسه علوم تربیتی) اسم دکتر دادستان و دکتر منصور دیده میشود. باید برای آرشیو دوستان جالب باشد. @ehsanname
Forwarded from سر به هوا باش
دزد به خانه محمود اعتمادزاده (میمالف بهآذین) در محله صادقیه تهران زد.
بهآذین مترجم و نویسنده ایران معاصر است که در سال ۱۲۹۳ در رشت چشم به جهان گشود و در سال ۱۳۸۵ در تهران چشم از جهان فروبست.
@sarbehavabash
بهآذین مترجم و نویسنده ایران معاصر است که در سال ۱۲۹۳ در رشت چشم به جهان گشود و در سال ۱۳۸۵ در تهران چشم از جهان فروبست.
@sarbehavabash
📖 محمدرضا پارسایار، مترجم ادبیات فرانسوی که قبلاً «بینوایان» ویکتور هوگو را هم بازترجمه کرده بود حالا دیگر اثر شاخص هوگو، یعنی «گوژپشت نتردام» را به فارسی برگردانده است. ترجمهای خوب و روان. خودتان شروع رمان را در ترجمه پارسایار و دو ترجمۀ معروف قبلی ببینید:
@ehsanname
🔸ترجمه جواد محیی (کتابخانه گوتنبرگ، ۱۳۳۶): ۳۴۸ سال و شش ماه و نوزده روز پیش اهالی پاریس بصدای زنگ کلیساها که از سه منطقه شهر قدیم و جدید و کوی دانشگاه برمیخاست از خواب بیدار شدند.
خاطرۀ هیچ روزی از سال چون روز ۹ ژانویه سال ۱۶۸۲ در تواریخ بجای نمانده است. آیا غلغلۀ ناقوس کلیساها و ازدحام کاسبکاران در پاریس از صبح زود برای چه بود؟ در آن روز از حملۀ بیگانگان و یا شکار دستهجمعی اشراف و یا عصيان طلاب مدارس و یا تشریففرمایی «اعلیحضرت پر صولت پادشاهی» خبری نبود، زن یا مرد جیببری را نیز بحکم دادگستری پاریس به دار نمیزدند، سفیر بیگانهای نیز با دبدبه و کبکبه خاص، چنانکه متدوال قرن پانزدهم بود وارد پاریس نمیشد، چه که همین دو روز پیش برای آخرین بار سفير فلاندر با فر و شکوه تمام برای مذاکره در امر ازدواج ولیعهد با مارگریت فلاندز وارد پاریس شده و جناب کاردینال بوربون نیز برای خوشایند پادشاه، صورت خوشی به این جار و جنجال دهاتیوار شهردار فلاماند نشان داده بود. عالیجناب از مهمانان در مهمانسرای بزرگ بوربون پذیرائی نموده، حتی از اینکه رگبار ناگهانی خسارت زیادی بر قالیچههای گرانبهایش در در و دیوار کاخ وارد ساخته بود خم به ابرو نیاورد.
بگفتۀ ژان تروا در روز ۶ ژانویه که اهالی پاریس را از خرد و کلان به هیجان میآورد دو جشن باشکوه یعنی «روز پادشاهان» و «عید شوریدگان» باهم مصادف میگردید.
در آن روز معمولاً میدان اعتصاب چراغانی شده و مراسم درختکاری در برابر نمازخانه براک بعمل میآمد. ضمناً در کاخ دادگستری تعزیهخوانان به ایفای نمایشهای مذهبی میپرداختند.
از شب پیش مأمورین شاهبندر پاریس با نیمتنههای گشاد پشمین و بنفشرنگ که صلیب سپیدی بر سینۀ آن نقش شده بود بصدای شیپور در سر چهارراهها خبر جشن باشکوه روز بعد را باطلاع مردم پاریس میرساندند. در اینجا باید به ذوق سلیم مردم سادۀ پاریس آفرین گفت زیرا عدۀ کثیری از آنها برای تماشای چراغانی و یا نمایشهای مذهبی تعزیهخوانان که محل آن تالار بزرگ و سرپوشیده کاخ بود روان میشدند ...
🔹ترجمه اسفندیار کاویان (انتشارات عینالهی، ۱۳۶۱): بامداد روز ششم ژانویه ۱۶۸۲ که آهنگ ناقوسهای مردم را از خواب بیدار می کرد، عید پادشاهان و جشن دیوانگان با هم مصادف شده بود. مردم با شادی و نشاط فراوانی منتظر نمایش مذهبی بودند ... [مترجم در مقدمه گفته مواردی که به نظرش زیادی فرانسوی آمده را حذف کرده]
🔸ترجمه محمدرضا پارسایار (نشر هرمس، ۱۴۰۰): ۳۴۸ سال و شش ماه و نوزده روز پیش مردم پاریس با صدای پرطنین ناقوس کلیساها، که از سه منطقه شهر قدیم و جدید و کوی دانشگاه برمیخاست، از خواب بیدار شدند.
هیچ خاطرهای چون خاطرۀ روز ششم ژانویه ۱۴۸۲ در حافظۀ تاریخ به جا نمانده است. هیچ معلوم نبود که غلغلۀ ناقوسها و همهمۀ شهرنشینان برای چیست. نه از یورش دشمنان خبری بود، نه از شکار دستهجمعی، نه از شورش محصلین ونه «تشریففرمایی اعليحضرت پادشاه پرشوکت». زن یا مرد سارقی را هم در عدلیۀ پاریس دار نمیزدند و سفیری نیز با دبدبه و کبکبه، چنان که در سده پانزدهم بسیار معمول بود، وارد شهر نمیشد، چراکه همین دو روز پیش سفیران فلاندری برای مذاکره در باب ازدواج ولیعهد با مارگریت فلاندری با شکوه تمام به پاریس آمده بودند و جناب کاردینال نیز برای خوشایند پادشاه بهناچار به هیاهوی جلف رؤسای بلدیۀ فلاندر روی خوش نشان داده بود. عالیجناب با «لودهگری و خلق وخوی پسندیده» در مهمانسرای بوربُنیاش از آنان پذیرایی نمود و از اینکه رگبار قالیچههای نفیسش را جلو در خیس میکرد خم به ابرو نیاورد.
روز ششم ژانویه، به گفتۀ ژان تروایی، آنچه «مردم پاریس را به هیجان میآورد» همزمانی دو جشن باشکوه بود، یعنی روز پادشاهان و عيد لودگان، که یادگار روزگاران کهناند.
در آن روز، در میدان گرِو آتشبازی برپا بود، جلو کلیسای کوچک براک درخت میکاشتند، و در کاخ عدلیه نمایش مذهبی برگزار میکردند. از شب پیش، کارگزاران نایبالحکومه با نیمتنههای پشمیِ بنفش، که صلیب سفیدی روی سینهشان بود، سر چهارراهها به صدای شیپور خبر جشن را جار میزدند.
مردان و زنان شهر از صبح در خانهها و دکانها را میبستند و به سوی سه محل تعیینشده میرفتند. عدهای به محل آتشبازی، عده ای به محل درختکاری و عدهای به محل برگزاری نمایش مذهبی روی میآوردند. البته باید به ذوق سلیم مردم پاریس آفرین گفت، زیرا بیشترشان به محل آتشبازی، که مناسب حال و هوای فصل بود، یا به تماشای نمایش مذهبی که در تالار سرپوشیده کاخ عدلیه برگزار میشد، میرفتند ...
@ehsanname
@ehsanname
🔸ترجمه جواد محیی (کتابخانه گوتنبرگ، ۱۳۳۶): ۳۴۸ سال و شش ماه و نوزده روز پیش اهالی پاریس بصدای زنگ کلیساها که از سه منطقه شهر قدیم و جدید و کوی دانشگاه برمیخاست از خواب بیدار شدند.
خاطرۀ هیچ روزی از سال چون روز ۹ ژانویه سال ۱۶۸۲ در تواریخ بجای نمانده است. آیا غلغلۀ ناقوس کلیساها و ازدحام کاسبکاران در پاریس از صبح زود برای چه بود؟ در آن روز از حملۀ بیگانگان و یا شکار دستهجمعی اشراف و یا عصيان طلاب مدارس و یا تشریففرمایی «اعلیحضرت پر صولت پادشاهی» خبری نبود، زن یا مرد جیببری را نیز بحکم دادگستری پاریس به دار نمیزدند، سفیر بیگانهای نیز با دبدبه و کبکبه خاص، چنانکه متدوال قرن پانزدهم بود وارد پاریس نمیشد، چه که همین دو روز پیش برای آخرین بار سفير فلاندر با فر و شکوه تمام برای مذاکره در امر ازدواج ولیعهد با مارگریت فلاندز وارد پاریس شده و جناب کاردینال بوربون نیز برای خوشایند پادشاه، صورت خوشی به این جار و جنجال دهاتیوار شهردار فلاماند نشان داده بود. عالیجناب از مهمانان در مهمانسرای بزرگ بوربون پذیرائی نموده، حتی از اینکه رگبار ناگهانی خسارت زیادی بر قالیچههای گرانبهایش در در و دیوار کاخ وارد ساخته بود خم به ابرو نیاورد.
بگفتۀ ژان تروا در روز ۶ ژانویه که اهالی پاریس را از خرد و کلان به هیجان میآورد دو جشن باشکوه یعنی «روز پادشاهان» و «عید شوریدگان» باهم مصادف میگردید.
در آن روز معمولاً میدان اعتصاب چراغانی شده و مراسم درختکاری در برابر نمازخانه براک بعمل میآمد. ضمناً در کاخ دادگستری تعزیهخوانان به ایفای نمایشهای مذهبی میپرداختند.
از شب پیش مأمورین شاهبندر پاریس با نیمتنههای گشاد پشمین و بنفشرنگ که صلیب سپیدی بر سینۀ آن نقش شده بود بصدای شیپور در سر چهارراهها خبر جشن باشکوه روز بعد را باطلاع مردم پاریس میرساندند. در اینجا باید به ذوق سلیم مردم سادۀ پاریس آفرین گفت زیرا عدۀ کثیری از آنها برای تماشای چراغانی و یا نمایشهای مذهبی تعزیهخوانان که محل آن تالار بزرگ و سرپوشیده کاخ بود روان میشدند ...
🔹ترجمه اسفندیار کاویان (انتشارات عینالهی، ۱۳۶۱): بامداد روز ششم ژانویه ۱۶۸۲ که آهنگ ناقوسهای مردم را از خواب بیدار می کرد، عید پادشاهان و جشن دیوانگان با هم مصادف شده بود. مردم با شادی و نشاط فراوانی منتظر نمایش مذهبی بودند ... [مترجم در مقدمه گفته مواردی که به نظرش زیادی فرانسوی آمده را حذف کرده]
🔸ترجمه محمدرضا پارسایار (نشر هرمس، ۱۴۰۰): ۳۴۸ سال و شش ماه و نوزده روز پیش مردم پاریس با صدای پرطنین ناقوس کلیساها، که از سه منطقه شهر قدیم و جدید و کوی دانشگاه برمیخاست، از خواب بیدار شدند.
هیچ خاطرهای چون خاطرۀ روز ششم ژانویه ۱۴۸۲ در حافظۀ تاریخ به جا نمانده است. هیچ معلوم نبود که غلغلۀ ناقوسها و همهمۀ شهرنشینان برای چیست. نه از یورش دشمنان خبری بود، نه از شکار دستهجمعی، نه از شورش محصلین ونه «تشریففرمایی اعليحضرت پادشاه پرشوکت». زن یا مرد سارقی را هم در عدلیۀ پاریس دار نمیزدند و سفیری نیز با دبدبه و کبکبه، چنان که در سده پانزدهم بسیار معمول بود، وارد شهر نمیشد، چراکه همین دو روز پیش سفیران فلاندری برای مذاکره در باب ازدواج ولیعهد با مارگریت فلاندری با شکوه تمام به پاریس آمده بودند و جناب کاردینال نیز برای خوشایند پادشاه بهناچار به هیاهوی جلف رؤسای بلدیۀ فلاندر روی خوش نشان داده بود. عالیجناب با «لودهگری و خلق وخوی پسندیده» در مهمانسرای بوربُنیاش از آنان پذیرایی نمود و از اینکه رگبار قالیچههای نفیسش را جلو در خیس میکرد خم به ابرو نیاورد.
روز ششم ژانویه، به گفتۀ ژان تروایی، آنچه «مردم پاریس را به هیجان میآورد» همزمانی دو جشن باشکوه بود، یعنی روز پادشاهان و عيد لودگان، که یادگار روزگاران کهناند.
در آن روز، در میدان گرِو آتشبازی برپا بود، جلو کلیسای کوچک براک درخت میکاشتند، و در کاخ عدلیه نمایش مذهبی برگزار میکردند. از شب پیش، کارگزاران نایبالحکومه با نیمتنههای پشمیِ بنفش، که صلیب سفیدی روی سینهشان بود، سر چهارراهها به صدای شیپور خبر جشن را جار میزدند.
مردان و زنان شهر از صبح در خانهها و دکانها را میبستند و به سوی سه محل تعیینشده میرفتند. عدهای به محل آتشبازی، عده ای به محل درختکاری و عدهای به محل برگزاری نمایش مذهبی روی میآوردند. البته باید به ذوق سلیم مردم پاریس آفرین گفت، زیرا بیشترشان به محل آتشبازی، که مناسب حال و هوای فصل بود، یا به تماشای نمایش مذهبی که در تالار سرپوشیده کاخ عدلیه برگزار میشد، میرفتند ...
@ehsanname
احساننامه
زِ خردهگیریِ روزِ حساب باکم نیست ورق سیاه چنان کردهام که نتوان خواند #طالب_آملی @ehsanname 📝 از سیاهمشقهای دوران زندان عمادالکتّاب
🔺تصویری که دیروز از وضعیت سنگ مزار عمادالکتّاب، آخرین استاد بزرگ خوشنویسی ایران (درگذشته به تیر ۱۳۱۵) منتشر شد و نحوه رسیدگی میراث فرهنگی شهرری به این مزار در امامزاده عبدالله، بعداز انتشار خبر. عماد الکتّاب علاوه بر آثار فراونش جزوههای «رسم المشق» را آماده کرده و تقریباً هرکه در این یک قرن اخیر خوشنویسی یاد گرفته، شاگرد اوست. نکتۀ عجیب زندگی او، عضویتش در یک انجمن مخفی مسلحانه به نام «کمیته مجازات» است. عمادالکتاب اعلامیههای این کمیته را به خط خوش مینوشت و برای همین ۵ سال (تا ۱۳۰۰) به زندان افتاد. سیاهمشقهای دوران زندان عمادالکتّاب جزو شاهکارهای تاریخ خوشنویسی است. شخصیت رضا خوشنویس/تفنگچی (با بازی جمشید مشایخی) در سریال «هزاردستان» برداشتی از زندگی عمادالکتّاب است @ehsanname
🔺نقاشی جدیدی از ونسان ونگوگ کشف شده است. سه طرح که روی کاغذی باریک (۵ در ۲۸ سانتیمتر) کشیده شده و به عنوان نشانه در وسط کتاب رمانی که آقای نقاش به دوستش امانت داده، پیدا شده و در موزۀ ونگوگ در آمستردام به نمایش گذاشته شده است. حدس میزنند این اثر برای دوران آغازین نقاشیهای ونگوگ و پاییز ۱۸۸۱ باشد. (+) کشف این نشانه به قلم یکی از معروفترین نقاشهای تاریخ هم تأکیدی است بر اهمیت نشانه کتاب و هم اینکه کتاب امانت ندهیم :) @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🔹احسان رضایی: دهم تیرماه به نام صائب تبریزی است. صائب یک نمونۀ قدیمی از پدیدۀ مهاجرت نخبگان، یا همان «فرار مغزها»ست. نه فقط صائب، که جمع زیادی از شاعران و هنرمندان آن عصر چنین کردند. مقصد مهاجرت در قرن دهم و یازدهم هجری سرزمین هند بودند که پادشاهان آن روزش به فرهنگ و ادب فارسی علاقۀ زیادی داشتند. در کتاب «کاروان هند» (اثر احمد گلچین معانی) ۷۴۵ شاعر عصر صفوی که از ایران به هندوستان رفتهاند، معرفی شدهاند. از جمله صائب هم در سال ۱۰۳۴ قمری و از راه افغانستان عزم هند کرد. در کابل، با ظفرخان تربتی که خودش هم شاعر بود و جای پدرش در آنجا حکومت میکرد آشنا شد و به خدمت او درآمد و اشعاری در مدحش سرود. (در مورد ظفرخان «تاریخ ادبیات در ایران» دکتر صفا، جلد ۵، قسمت دوم، صفحات ۱۲۴۱ تا ۱۲۴۵ را ببینید.) سال ۱۳۰۹ ظفرخان، صائب را به دربار شاهجهان (بانی تاجمحل) برد و پادشاه هند به او یک مقام دولتی و لقب تشویقآمیز «مستعد خان» داد. ظاهراً اوضاع مرتب بود، اما صائب آدم غربت نبود و از دیار هند هم خوشش نمیآمد:
صائب از خاک سیاه هند کِی بیرون روَد؟
بشکند کی مور لنگی این طلسم قیر را؟
ز اهل کرم به هند کسی را ندیدهایم
از طوطیان کریم کریمی شنیدهایم!
زنده میسوزد برای مرده در هندوستان
دل نمیسوزد درین کشور عزیزان را به هم
این بود که وقتی شنید پدرش به جستجوی او تا شهر آگره آمده، از ظفرخان که حالا حاکم کشمیر بود اجازۀ برگشت خواست. بعد از یک سال اصرار، بالاخره موافقت شد و صائب بعد از ۷ سال به اصفهان برگشت. این بار همۀ سرودههایی که در جوانی در وصف هند داشت را عوض کرد، مثلاً در بیت:
همچو عزم سفر هند که در هر دل هست
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست
مصرع اول را اینطوری تغییر داد: «نه همین ذره در این دایره سرگردانست» (دیوان صائب، تصحیح محمد قهرمان، ص ۷۹۴)
یا وقتی نسخۀ خطی یک تذکره («خیر البیان») به دستش رسید، در قسمت شرح حال خودش لقب «مستعد خان» را که در هند به او داده بودند خط زد. («کاروان هند» جلد ۱، صفحه ۷۰۱)
@ehsanname
پس چرا صائب به جایی که دوست نداشت مهاجرت کرد و در آنجا ماند؟ اگر باقی شاعران این عصر به هوای توجه و عنایت شاهان گورکانی به هند میرفتند تا درآمدی کسب کنند (صائب با همین ماجرا شعر دارد: هند چون دنیای غدّارست و ایران آخرت/ هر که نفرستد به عقبی، مال دنیا غافل است)، اما صائب که پدرش از تجار معتبر و معروف بود، چنین نیازی نداشت. خودش گفته:
چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
پایم به گِل فرو شده از بَرشکال هند
[بَرْشْکال، لغتی سانسکریت است به معنی فصل بارانی هندوستان]
پس مسأله مالی که منتفی است. اینکه بعضی (مثل شبلی نعمانی در «شعر العجم») نوشتهاند برای سفر بازرگانی به هند رفت هم صحیح به نظر نمیرسد، چون در این صورت رفتن سراغ یک امیر محلی و خدمت به او معنایی ندارد. همینطور اگر این سفر، یک سفر سیاحتی و تفریحی بود، باز میشد بدون خدمت به این و آن، رفت و برگشت. دلیل سفر قاعدتاً چیز دیگری بوده. اشارات اندکی هم که در خود دیوان صائب هست همین را نشان میدهد که برای ایجاد تغییری در زندگیاش اقدام به مهاجرت کرده:
داشتم شِکوه ز ایران، به تلافی گردون
در فرامُشکدۀ هند رها کرد مرا
حاصلِ خاک مرادِ کشور هندوستان
نامرادان وطن را کام شیرین کردن است
گفتم مگر ز هند شود بختِ تیره سبز
این خاک هم علاوۀ بخت سیاه شد!
به نظر میرسد مسایل اجتماعی و سیاسی روی ذهن حساس این بزرگترین شاعر عصر چنین چنین افکاری ایجاد کرده. صائب در دوران افول صفویه زندگی میکرد، عصری که خودش در موردش میگفت: «جهان به مجلس مستان بیخِرَد مانَد». برای نمونه کافی است بدانیم که وقتی اوضاع مملکت در زمان شاه صفی دوم (پدر سلطان حسین، آخرین شاه صفوی) رو به آشفتگی رفت، در اصفهان طاعون همهگیر شد، در آذربایجان زلزلهای مهیب آمد، قزاقها از شمال حمله کردند، خود شاه هم به خاطر نقرس و اعتیاد به الکل روز به روز مریضتر میشد، وزرا شور کردند و گفتند مشکل از منجمباشی در محاسبۀ زمان مناسب شروع سلطنت است، پس دوباره مراسم تاجگذاری تکرار شد و شاه با اسمی جدید (شاه سلیمان) به تخت نشست تا فلک را گول بزنند! صائب از چنین وزرایی شاکی است و مهاجرت را به رفتن سراغ صدور (وزرا) ترجیح میدهد:
در دیدهها اگرچه بُوَد راه هند دور
نزدیکتر بود ز درِ خانۀ صدور!
یک ماجرا هم در تذکره «ریاض الشعراء» تعریف شده. اینکه شاه سلیمان وقتی غزل صائب را خواند که:
احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
گرفت خیل پری در میان سلیمان را...
فکر کرد شاعر دارد او را متهم به تأثیر گرفتن از زنان حرمسرا میکند، عصبانی شد و تا آخر عمر با صائب سخن نگفت (تصحیح ناجی نصرآبادی، ج ۲، ص ۱۲۰۷). خیلی راحت میشود حدس زد که خشم و حرف نزدن شاه را عوامل حکومت ضربدر چند کردند و چه گرفتاریها برای صائب ساختند!
@ehsanname
📸 نمایی از مزار صائب در اصفهان
صائب از خاک سیاه هند کِی بیرون روَد؟
بشکند کی مور لنگی این طلسم قیر را؟
ز اهل کرم به هند کسی را ندیدهایم
از طوطیان کریم کریمی شنیدهایم!
زنده میسوزد برای مرده در هندوستان
دل نمیسوزد درین کشور عزیزان را به هم
این بود که وقتی شنید پدرش به جستجوی او تا شهر آگره آمده، از ظفرخان که حالا حاکم کشمیر بود اجازۀ برگشت خواست. بعد از یک سال اصرار، بالاخره موافقت شد و صائب بعد از ۷ سال به اصفهان برگشت. این بار همۀ سرودههایی که در جوانی در وصف هند داشت را عوض کرد، مثلاً در بیت:
همچو عزم سفر هند که در هر دل هست
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست
مصرع اول را اینطوری تغییر داد: «نه همین ذره در این دایره سرگردانست» (دیوان صائب، تصحیح محمد قهرمان، ص ۷۹۴)
یا وقتی نسخۀ خطی یک تذکره («خیر البیان») به دستش رسید، در قسمت شرح حال خودش لقب «مستعد خان» را که در هند به او داده بودند خط زد. («کاروان هند» جلد ۱، صفحه ۷۰۱)
@ehsanname
پس چرا صائب به جایی که دوست نداشت مهاجرت کرد و در آنجا ماند؟ اگر باقی شاعران این عصر به هوای توجه و عنایت شاهان گورکانی به هند میرفتند تا درآمدی کسب کنند (صائب با همین ماجرا شعر دارد: هند چون دنیای غدّارست و ایران آخرت/ هر که نفرستد به عقبی، مال دنیا غافل است)، اما صائب که پدرش از تجار معتبر و معروف بود، چنین نیازی نداشت. خودش گفته:
چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
پایم به گِل فرو شده از بَرشکال هند
[بَرْشْکال، لغتی سانسکریت است به معنی فصل بارانی هندوستان]
پس مسأله مالی که منتفی است. اینکه بعضی (مثل شبلی نعمانی در «شعر العجم») نوشتهاند برای سفر بازرگانی به هند رفت هم صحیح به نظر نمیرسد، چون در این صورت رفتن سراغ یک امیر محلی و خدمت به او معنایی ندارد. همینطور اگر این سفر، یک سفر سیاحتی و تفریحی بود، باز میشد بدون خدمت به این و آن، رفت و برگشت. دلیل سفر قاعدتاً چیز دیگری بوده. اشارات اندکی هم که در خود دیوان صائب هست همین را نشان میدهد که برای ایجاد تغییری در زندگیاش اقدام به مهاجرت کرده:
داشتم شِکوه ز ایران، به تلافی گردون
در فرامُشکدۀ هند رها کرد مرا
حاصلِ خاک مرادِ کشور هندوستان
نامرادان وطن را کام شیرین کردن است
گفتم مگر ز هند شود بختِ تیره سبز
این خاک هم علاوۀ بخت سیاه شد!
به نظر میرسد مسایل اجتماعی و سیاسی روی ذهن حساس این بزرگترین شاعر عصر چنین چنین افکاری ایجاد کرده. صائب در دوران افول صفویه زندگی میکرد، عصری که خودش در موردش میگفت: «جهان به مجلس مستان بیخِرَد مانَد». برای نمونه کافی است بدانیم که وقتی اوضاع مملکت در زمان شاه صفی دوم (پدر سلطان حسین، آخرین شاه صفوی) رو به آشفتگی رفت، در اصفهان طاعون همهگیر شد، در آذربایجان زلزلهای مهیب آمد، قزاقها از شمال حمله کردند، خود شاه هم به خاطر نقرس و اعتیاد به الکل روز به روز مریضتر میشد، وزرا شور کردند و گفتند مشکل از منجمباشی در محاسبۀ زمان مناسب شروع سلطنت است، پس دوباره مراسم تاجگذاری تکرار شد و شاه با اسمی جدید (شاه سلیمان) به تخت نشست تا فلک را گول بزنند! صائب از چنین وزرایی شاکی است و مهاجرت را به رفتن سراغ صدور (وزرا) ترجیح میدهد:
در دیدهها اگرچه بُوَد راه هند دور
نزدیکتر بود ز درِ خانۀ صدور!
یک ماجرا هم در تذکره «ریاض الشعراء» تعریف شده. اینکه شاه سلیمان وقتی غزل صائب را خواند که:
احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
گرفت خیل پری در میان سلیمان را...
فکر کرد شاعر دارد او را متهم به تأثیر گرفتن از زنان حرمسرا میکند، عصبانی شد و تا آخر عمر با صائب سخن نگفت (تصحیح ناجی نصرآبادی، ج ۲، ص ۱۲۰۷). خیلی راحت میشود حدس زد که خشم و حرف نزدن شاه را عوامل حکومت ضربدر چند کردند و چه گرفتاریها برای صائب ساختند!
@ehsanname
📸 نمایی از مزار صائب در اصفهان
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺امروز (۱۳ تیر) سالروز درگذشت یکی از استادان بزرگ ادبیات، دکتر محمد معین است. برای دانستن مقام علمی و فضایل شخصی او کافی است بدانیم چه کسانی به دکتر معين اعتماد داشتند. نيما يوشيج او را وصی خود قرار داد و در وصیتنامهاش مسئولیت آثار منتشرنشدهاش را به «دکتر محمد معین که نسل صحیح علم و دانش است» داد. همینطور علامه دهخدا وصیت کرد که معین کار «لغتنامه» را بعد از خودش سرپرستی کند و ادامه دهد. در این فیلم کوتاه، مولانا خواندن دکتر معین را بشنوید و نظر دو استاد بزرگ دیگر، دکتر محمدجعفر محجوب و علامه سیدجعفر شهیدی را. دکتر شهیدی بعد از معین سرپرست «لغتنامه» شد و این اثر و «فرهنگ معین» را کامل کرد @ehsanname
🔖اعلانات: وبینار بینالمللی «ادبیات در روزگار کرونا» روزهای شنبه و یکشنبه (۱۹ و ۲۰ تیرماه) به دبیری دکتر حمیدرضا نمازی، استاد اخلاق و فلسفه پزشکی برگزار میشود. عناوین سخنرانیها موضوعات جالبی نظیر تصویر همهگیریها در متون کهن، بحران روایت در همهگیریها، امید در ادبیات و «شاهنامه»، ... و تجربه نوشتن و وضعیت ادبیات در روزگار کرونا و آسیبشناسی جلسات ادبی مجازیِ این ایام است. برای تماشای این سخنرانیها باید به کانال آپارات خانه کتاب و ادبیات ایران (aparat.com/khaneketab) مراجعه کرد @ehsanname
🔺روزنامه «همشهری» پروندۀ خوب و پراطلاعی در مورد نویسندگی سایه و نوشتن به اسم دیگری منتشر کرده است (+). از جالبترین بخشهای این پرونده، مصاحبه با نویسندهای با نام مخفف آقای «میم» است که کتابی برای یکی از اهالی سیاست نوشته. او ۲۰ ساعت فایل صوتی از آن سیاستمدار گرفته و ظرف چهار ماه آنها را پیادهسازی، تنظیم، ویرایش و بازنویسی کرده و کتابی ۳۵۰صفحهای از خاطرات او آماده کرده است، با دستمزد صد میلیون تومان (+). قیمت دستتان باشد @ehsanname
📊گزارش سال ۱۳۹۹ فیدیبو منتشر شد (+). طبق این گزارش، میانگین مطالعه کاربران این اپلیکیشن در پارسال روزی ۸ ساعت خواندن کتاب الکترونیک و ۵ ساعت گوش دادن به کتاب صوتی است. بیشترین میزان مطالعه در ساعات ۲۱ تا ۲۴ شب بوده. رکوردهای بیشترین میزان شنیدن کتاب صوتی یا مطالعه کتاب الکترونیک در یک روز برای ماه فروردین است. رکورد خرید یک نفر در یک روز، ۷میلیون تومان بوده و بزرگترین کتابخانه یک کاربر در این اپلیکیشن، ۳۴۱۶ کتاب دارد... عوامل موثر بر بازار کتاب الکترونیک در سال گذشته هم اینطور معرفی شده: همهگیری کرونا (کتابهای روانشناسی و انگیزشی جزو پرفروشترینها بودند)، عادل فردوسیپور (کتاب صوتی «هنر شفاف اندیشیدن» ترجمه و با صدای عادل پرفروشترین محصول صوتی فیدیبو بوده)، بازار بورس (کتاب «صفر تا صدسرمایهگذاری در بورس» دومین کتاب الکترونیک پرفروش تابستان پارسال بوده)، انتخابات آمریکا و همکاری چهرههای معروف در خوانش کتابهای صوتی (مثل «هیچ دوستی جز کوهستان» با صدای نوید محمدزاده و «بیشعوری» توسط امیرمهدی ژوله) @ehsanname
📊طاقچه آماری از ۲۰ کتاب پرفروش سال ۹۹ خود دارد (+) که با پرفروشهای پارسال فیدیبو (+) کاملاً متفاوت است. پرفروشترین اثر این اپیلیکیشن، کتاب الکترونیک «شنود - تجربه نزدیک به مرگ» است. کلاً ۳ کتاب با موضوع تجربۀ مرگ» در این فهرست دیده میشود (همین اثر، «سه دقیقه در قیامت» و «بازگشت»). سهم کتابهای روانشناسی از ۲۰ کتاب برتر پرفروش طاقچه ۱۱ عنوان است. فقط ۳ کتاب داستانی در فهرست هست. کتابهای صوتی هم ۳ نماینده دارند (از جمله «مغازه خودکشی» با گویندگی هوتن شکیبا). حضور دو ترجمه از یک کتاب («خردهعادتها» و «عادتهای اتمی») در لیست ۲۰ کتاب پرفروش ۹۹ طاقچه هم جالب است. از ۲۰ کتاب پرفروش طاقچه ۱۲ کتاب کمتر از ۱۰هزار تومان قیمت دارند @ehsanname
📊یک کم آمار: خانه کتاب و ادبیات ایران، گزارشی از آمار فروش نمایشگاه مجازی کتاب تهران (که دهه اول بهمن ۱۳۹۹ برگزار شد) منتشر کرده است. آمارهای این گزارش، به لحاظ حجم نمونه، آمار قابلتوجهی از وضعیت خرید کتاب در کشورمان است.
@ehsanname
🔸اول اینکه در نمایشگاه کتاب مجازی پارسال، یک میلیون و ۳۶۴هزار و ۵۶۵ نسخه کتاب توسط ۱۶۱هزار و ۱۲۵ نفر خریداری شده. فروش کلی نمایشگاه کتاب مجازی ۶۴میلیارد و ۵۱ میلیون و ۶۶۹هزار تومان بوده. متوسط خرید هر نفر ۲۹۰هزار تومان بوده و میانگین قیمت کتابهای عرضه شده ۲۴هزار و ۸۰۰ تومان.
🔹خریداران مرد (۵۶.۶ درصد کل خریداران) خریدهای بیشتری داشتند و بهطور متوسط هرکدام ۳۰۰هزار و ۸۰۰ تومان خرید کردند و میانگین خرید زنها (۴۳.۳ درصد کل خریداران) ۲۶۵هزار و ۳۰۰ تومان. در بین گروههای سنی اما میانسالها بیشتر خرید کردهاند. متوسط خرید ۴۰تا۶۰سالهها متوسط هر کدام ۳۹۸هزار تومان بوده، گروه سالمند (بالای ۶۰سال) میانگین نفری ۳۲۶هزار تومان خرید داشتند و جوانها (۲۰تا۴۰سال) بهطور متوسط نفری ۲۶۲هزار تومان خرید داشتند.
🔸دربین گروههای موضوعی کتاب، گروه کودک و نوجوان، ادبیات، علوم اجتماعی و دین به ترتیب بیشترین تعداد نسخههای فروختهشده را داشتند. اما بین آنهایی که بن خرید کتاب داشتند این ترتیب اینطوری است: دین، ادبیات، علوم اجتماعی و کمک درسی.
البته اگر فروش هر گروه از کتابها را بر حسب مبلغ کلی نسخههای روش رفته حساب کنیم، خریداران بیشترین هزینه را برای گروه ادبیات (و در این گروه هم رمان خارجی) کردهاند، بعد علوم اجتماعی، کمکدرسی و آموزشی، کودک و نوجوان و دین.
@ehsanname
🔹موفقترین ناشرها اینها بودند: قدیانی با ۳۶هزار و ۹۵۹ نسخه کتاب فروش رفته، افق با ۲۹هزار و ۶۵۱ جلد، مانون پرورش فکری کودک و نوجوان با ۲۳هزار و ۴۷۳ نسخه فروش. رتبههای بعدی که بین ۲۰ تا ۱۶هزار نسخه کتاب فروختند هم اینها هستند: سوره مهر، دفتر نشر معارف، سمت، چشمه، کتاب ارجمند، ذکر و امیرکبیر. البته اگر بر اساس مبلغ فروش درنظر بگیرید، ترتیب اینطوری می شود: کتاب ارجمند، نیلوفر، ویژه نشر، افق، نگاه، چشمه، نی، سخن، امیرکبیر، اندیشه رفیع (رتبه دهم).
🔸 ۵۴.۶ درصد کتابهای فروش رفته تالیفی و ۴۴.۳ درصد ترجمهها بودند. ۳۸درصد فروش از کتابهای چاپ اول بوده و ۶۱درصد تجدید چاپها.
🔹یک نکته هم توزیع کتاب در سطح استانهاست. ناشران تهرانی بیشترین فروش را داشتند (با یک میلیون و ۱۰۰هزار نسخه فروش) و کمترین فروش برای ناشران استان کهگیلویه و بویراحمد بوده با ۳۱ نسخه فروش. (البته از استان چهارمحال و بختیاری هیچ کتابی در نمایشگاه عرضه نشده بود.) در بین خریداران هم استان تهرانیها بیشترین خرید را داشتند با ۱۹.۶ میلیارد تومان. اهالی استان قم ۵ میلیارد تومان خرید کتاب داشتند، استان اصفهان ۴.۸۳ میلیارد تومان، استان خرسان رضوی ۴.۲۸ میلیارد تومان، استان فارس ۳.۳۲ میلیارد تومان و باقی استانها زیر ۲ میلیارد تومان. کمترین میزان خرید کتاب هم برای کتابدوستهای استان سیستان و بلوچستان با ۵۷۱ میلیون تومان خرید، استان خراسان شمالی ۵۶۴ میلیون تومان، کهگیلویه و بویراحمد ۳۱۸ میلیون تومان و استان ایلام با ۲۶۵ میلیون تومان.
@ehsanname
@ehsanname
🔸اول اینکه در نمایشگاه کتاب مجازی پارسال، یک میلیون و ۳۶۴هزار و ۵۶۵ نسخه کتاب توسط ۱۶۱هزار و ۱۲۵ نفر خریداری شده. فروش کلی نمایشگاه کتاب مجازی ۶۴میلیارد و ۵۱ میلیون و ۶۶۹هزار تومان بوده. متوسط خرید هر نفر ۲۹۰هزار تومان بوده و میانگین قیمت کتابهای عرضه شده ۲۴هزار و ۸۰۰ تومان.
🔹خریداران مرد (۵۶.۶ درصد کل خریداران) خریدهای بیشتری داشتند و بهطور متوسط هرکدام ۳۰۰هزار و ۸۰۰ تومان خرید کردند و میانگین خرید زنها (۴۳.۳ درصد کل خریداران) ۲۶۵هزار و ۳۰۰ تومان. در بین گروههای سنی اما میانسالها بیشتر خرید کردهاند. متوسط خرید ۴۰تا۶۰سالهها متوسط هر کدام ۳۹۸هزار تومان بوده، گروه سالمند (بالای ۶۰سال) میانگین نفری ۳۲۶هزار تومان خرید داشتند و جوانها (۲۰تا۴۰سال) بهطور متوسط نفری ۲۶۲هزار تومان خرید داشتند.
🔸دربین گروههای موضوعی کتاب، گروه کودک و نوجوان، ادبیات، علوم اجتماعی و دین به ترتیب بیشترین تعداد نسخههای فروختهشده را داشتند. اما بین آنهایی که بن خرید کتاب داشتند این ترتیب اینطوری است: دین، ادبیات، علوم اجتماعی و کمک درسی.
البته اگر فروش هر گروه از کتابها را بر حسب مبلغ کلی نسخههای روش رفته حساب کنیم، خریداران بیشترین هزینه را برای گروه ادبیات (و در این گروه هم رمان خارجی) کردهاند، بعد علوم اجتماعی، کمکدرسی و آموزشی، کودک و نوجوان و دین.
@ehsanname
🔹موفقترین ناشرها اینها بودند: قدیانی با ۳۶هزار و ۹۵۹ نسخه کتاب فروش رفته، افق با ۲۹هزار و ۶۵۱ جلد، مانون پرورش فکری کودک و نوجوان با ۲۳هزار و ۴۷۳ نسخه فروش. رتبههای بعدی که بین ۲۰ تا ۱۶هزار نسخه کتاب فروختند هم اینها هستند: سوره مهر، دفتر نشر معارف، سمت، چشمه، کتاب ارجمند، ذکر و امیرکبیر. البته اگر بر اساس مبلغ فروش درنظر بگیرید، ترتیب اینطوری می شود: کتاب ارجمند، نیلوفر، ویژه نشر، افق، نگاه، چشمه، نی، سخن، امیرکبیر، اندیشه رفیع (رتبه دهم).
🔸 ۵۴.۶ درصد کتابهای فروش رفته تالیفی و ۴۴.۳ درصد ترجمهها بودند. ۳۸درصد فروش از کتابهای چاپ اول بوده و ۶۱درصد تجدید چاپها.
🔹یک نکته هم توزیع کتاب در سطح استانهاست. ناشران تهرانی بیشترین فروش را داشتند (با یک میلیون و ۱۰۰هزار نسخه فروش) و کمترین فروش برای ناشران استان کهگیلویه و بویراحمد بوده با ۳۱ نسخه فروش. (البته از استان چهارمحال و بختیاری هیچ کتابی در نمایشگاه عرضه نشده بود.) در بین خریداران هم استان تهرانیها بیشترین خرید را داشتند با ۱۹.۶ میلیارد تومان. اهالی استان قم ۵ میلیارد تومان خرید کتاب داشتند، استان اصفهان ۴.۸۳ میلیارد تومان، استان خرسان رضوی ۴.۲۸ میلیارد تومان، استان فارس ۳.۳۲ میلیارد تومان و باقی استانها زیر ۲ میلیارد تومان. کمترین میزان خرید کتاب هم برای کتابدوستهای استان سیستان و بلوچستان با ۵۷۱ میلیون تومان خرید، استان خراسان شمالی ۵۶۴ میلیون تومان، کهگیلویه و بویراحمد ۳۱۸ میلیون تومان و استان ایلام با ۲۶۵ میلیون تومان.
@ehsanname
▪️هفته پیش بود که خبر برگزیدگان جشنواره قلم زرین آمد و بین سطرها، اسم رمان «بُرشکن» را دیدم و دربارهاش خواندم که نام یک رسم کهن در بین کشاورزان استان چهارمحال و بختیاری است مربوط به فصل درو و پیش خودم اسم کتاب را به عنوان رمان بومیِ قابل توجه یادداشت کردم برای خواندن و سعی کردم این نویسنده را به خاطر بسپارم: حمید علیدوستی شهرکی. امروز اما دیدم اطلاع دادهاند که این نویسنده ۵۱ساله شهرکردی با سکته قلبی درگذشته است. یعنی تازه داشته رمانش دیده میشده و زحماتش به بار مینشسته که ... آن شاعر چه دقیق زندگی را توصیف کرده بود: کوتاه، مثل آه! @ehsanname
احساننامه
🔺با شکایت احمد کیارستمی، فرزند عباس کیارستمی دادگاه دستور جمعآوری کتاب «من خانهم»، مجموعه نامههای عباس کیارستمی به همسر سابقش پروین امیرقلی را صادر کرد. کتاب «من خانهم» به کوشش بهمن کیارستمی پسر دیگر آقای کارگردان تهیه شده. اما بعد از انتشار آن احمد کیارستمی…
🔺یک سال بعد از انتشار دو مجموعه «من خانهم» (نامههای عباس کیارستمی به همسرش) و «من سفرم» (نامههای آقای کارگردان به دوستانش) این دو کتاب از توقیف درآمدند. این کتابها به کوشش بهمن کیارستمی، پسر آقای کارگردان منتشر و با شکایت احمد کیارستمی، پسر دیگر کیارستمی به اتهام افشای اسرار و تحصیل مال نامشروع و با حکم قضایی جمعآوری شده بود. حالا ناشر خبر از پایان پرونده و رأی دادگاه به نفع انتشار داده است (اینستاگرام نشر نظر و ایبنا) @ehsanname