احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📚 ترجمه «روزگار سخت» جدیدترین رمانِ ماریو بارگاس یوسا، یکی از غولهای باقیماندۀ رمان، منتشر شده است. موضوع این رمان، کودتای ۱۹۵۴ گواتمالا است. کودتایی که با پشتیبانی سازمان سیا انجام شد و یک دولت مردمی را سرنگون کرد. یوسا قبلاً دو رمان دربارۀ دیکتاتورها داشت: در «گفت‌وگو در كاتدرال» غیرمستقیم دربارۀ دیکتاتوری اودریا در پرو حرف زده و در «سور بز» دیکتاتوری تروخیو در جمهوری دومینیکن را به شکل مستقیم هدف گرفت. در این رمان هم البته از تروخیو یاد شده. داستانی غریب دربارۀ یوسا دربارۀ مصایب آمریکای لاتین. از «روزگار سخت» دو ترجمه هست: ترجمه مهدی سرایی (نشر نیماژ) و ترجمه سعید متین (نشر برج). ترجمۀ نشر برج با خرید حق کپی‌رایت انجام شده
@borjbooks
@ehsanname
♦️یک نکته از بین یادداشتهایی که در سوگ علی انصاریان نوشته شد:

🔸میلاد عظیمی: علی انصاریان بخشی از زیبایی «فوتبال ایرانی» بود. با مرگش بخشی از زیبایی فوتبال ایرانی به خاک می‌رود. ... انصاریان یادآور مذهب منسوخ «تعصب و مرام» در فوتبال بود. فوتبالی که پول همه چیزش نبود. فوتبالی که به پیراهن باشگاه و درواقع به تماشاگری که به آن پیراهن عشق می‌ورزید تعهد داشت. فوتبالی با مرام و منش «بچه‌های اعماق». با سادگی و هم زبروزرنگی «بچه‌های اعماق». انصاریان چنگ زد به زندگی و خود را از خاک و خاکستر به بالا کشانید. با سر و صورت جلوی توپ و لگد می‌فت. بی‌ خیال بخیه و باند و زخم و آسیب‌دیدگی؛ اگر توپ رد شد حریف نباید رد شود. بازیکن درخشانی بود. یک ستون پرسپولیس. محبوب. با اعتمادبه‌نفس بالا. پنالتی‌زن قهار روزهای سخت. لایق. لایق. از گمنامی خود را به پیش چشم‌ها رسانید و چقدر پیش چشم بودن و تحسین شدن را دوست داشت این پسر شرور عاصی یاغی جوگیر دوست‌داشتنی. پسری که از تیره و تبار مجتبی محرمی و عابدزاده و علی کریمی بود و خیلی‌ها هستند که این روایت از فوتبال ایرانی و پرسپولیس را دوست دارند. ... انصاریان یک فصل در استقلال بود اما هرگز استقلالی نشد. همان‌طور که شاهرخ بیانی با پیراهن پرسپولیس به استقلال و ناصرخان حجازی گل زد اما پرسپولیسی نشد. روزی که انصاریان با پیراهن استقلال جلوی پرسپولیس بازی کرد باور نکردیم او پرسپولیسی نیست. دست تقدیر چنین کرده بود و ره از صومعه تا دیر مغان این‌همه نیست. آن روزی که علی کریمی با پیراهن استیل‌آذین جلوی پرسپولیس بازی کرد هم باور نکردیم علی کریمی بر ماست. برای همین همۀ ورزشگاه کریمی را تشویق می‌کرد. با همان لحن و آهنگ همیشگی. بد کردند کسانی که پای انصاریان را از پرسپولیس بریدند. انصاریان پرسپولیسی بود و تا ابد پرسپولیسی می‌ماند. یک روز در آن ایام دعواها و اختلافات جلوی پرسپولیس بازی کرد. یادم نیست. شاید با پیراهن سایپا. با نود مصاحبه کرد. غمگین بود. گفت باز هم خدا را شکر مقابل پرسپولیسی بازی می‌کنم که علی پروین مربی‌اش نیست. ... (+)

🔹حمیدرضا ابک: احتمالاً کمتر کسی عشق بچه‌محل‌مان علی انصاریان را به پروین، به اندازۀ ما بچه‌های دولاب و عارف درک می‌کند. انگار ما پاپتی‌ها عاشق فوتبال نبودیم، عاشق پرسپولیس نبودیم، دلباختگان بی مزد و منت ستارۀ رویاهایمان بودیم: علی‌آقای پروین. اتفاقهای بعد، تقصیر ما نبود. (+)

@ehsanname
🔺روایتی از دکتر محمدرفیع جلالی، در سفر و هم‌صحبتی با استاد محمدرضا #شفیعی_کدکنی به خراسان، تیرماه ۱۳۹۸: دیدیم استاد بعد زیارت حضرت رضا (ع) و دیدار از محل درس استادش ادیب نیشابوری در بستِ پایین‌خیابان، به گوشه‌ای در اطراف مشهدِ رضوی حرکت کردند. پشت سر ایشان حرکت کردیم. آنجا رسیدند و ایستادند. گویا اینجا مزار مادر ایشان است. روزگاری سنگ‌های قبری داشته اما الان رویش، با سنگ‌های جدید فرش شده است. به وضوح بر مزار مادر می‌گریید؛ طوری که شانه‌هایش تکان می‌خورد. (منبع +) @ehsanname
📚ترجمۀ کتاب خاطرات باراک اوباما، توسط سه ناشر منتشر شده و آن‌طور که سایت کتابخانه ملی نشان می‌دهد، چهار ناشر دیگر هم برای ترجمه‌شان فیپا گرفته‌اند. قبلاً کتاب خاطرات همسر اوباما، «میشل اوباما شدن» هم توسط ۱۷ ناشر ترجمه شده بود (+). از عجایب بازار نشر ما @ehsanname
Forwarded from میراث‌نما
تخت جمشید، ۱۶۶ سال قبل

لوییجی پِشه، افسر ایتالیایی در زمان ناصرالدین شاه به ایران سفر کرد. از مجموعه تصاویری او به عنوان نخستین مجموعه عکس از آثار تاریخی ایران یاد می‌شود. براساس آرشیو موزه متروپولیتن ۲۳ عکس از آلبوم او که از سه محوطه تخت جمشید، نقش رستم و پاسارگاد است را با بالاترین کیفیت در فایل زیر منتشر کردیم.
@mirasnama
Forwarded from میراث‌نما
Luigi Pesce.zip
40.5 MB
میراث‌نما منتشر کرد:
۲۳ عکس از لوییجی پشه مربوط به ۱۶۶ سال قبل از محوطه‌های تخت جمشید، نقش رستم و پاسارگاد
@mirasnama
🔺آرامگاه زکریای رازی بعد از ۱۱ قرن پیدا شد. مهدی دانشیار، مدیر پژوهش مرکز نجوم آستان حضرت عبدالعظیم (ع)، از جستجو برای یافتن بیمارستان قدیم ری گفته که رازی مدیر آن بوده و اینکه با بررسی‌ها متوجه شدند این بیمارستان در حوالی منطقه قلعه‌نو و روستای فیروزآباد شهر ری بوده، پس رازی هم در همین منطقه از دنیا رفته. در جوار امامزاده شعیب (از نوادگان امام موسی كاظم که بین اهالی به «امامزاده غیبی» معروف بوده) در فیروزآباد هم قبرستان قدیمی بوده که ظاهراً تا همین اواخر سنگ قبرهایی با خط کوفی در آن موجود بوده، پس محل خاکسپاری این دانشمند بزرگ در محدوده امامزاده شعیب شهرری است. (منبع +) @ehsanname
🎬در ۳۹مین جشنواره فیلم فجر، سه فیلم اقتباسی وجود دراد. «بی‌همه چیز» (محسن قرایی) اقتباسی آزاد از نمایشنامه مشهور «ملاقات بانوی سالخورده» فردریش دورنمات است. فیلم «یدو» (مهدی جعفری) از مجموعه داستان «زخم شیر» صمد طاهری اقتباس شده و حمیدرضا آذرنگ هم «روزی روزگاری آبادان» را از نمایشنامه خودش (نوشته و اجرا در ۸۴) برداشت کرده. این عدد برابر با تعداد کل فیلمهای اقتباسی در چهار دورۀ قبلی جشنواره فیلم فجر است. (جشنوراه‌های ۳۸ و ۳۶ هیچ فیلم اقتباسی نداشت. چهار سال پیش کاوه صباغ‌زاده «ایتالیا ایتالیا» را از داستان «یک موضوع موقت» از مجموعه «مترجم دردها» جومپا لاهیری اقتباس کرد و دو سال قبل، مهدی جعفری فیلم «۲۳نفر» را از کتاب «آن بیست و سه نفر» احمد یوسف‌زاده ساخت و کیومرث پوراحمد هم فيلم «تیغ و ترمه» را از رمان «کی از این چرخ فلک پیاده می‌شوم؟» گلرنگ رنجبر اقتباس کرد که این آخری حاشیه‌هایی داشت.) به علاوه در جشنواره امسال، البته فیلم «رمانتیسم عماد و‌ طوبا» (مهدی صباغ‌زاده) را هم داشتیم که برداشتی آزاد است از «سیر عشق» آلن دوباتن @ehsanname
Mahmood Darvish
Ehsan Abdipoor
«دلتنگم برای نان مادرم
برای قهوۀ مادرم
و برای نوازشش.
کودکی‌ام
روز‌به‌روز در من بزرگ‌تر می‌شود.
عاشق زیستنم
چون مرگ
شرمسارم می‌کند از اشک مادرم...»

🔺شعر «أحنّ إلى خبز أمی» یکی از معروفترین شعرهای #محمود_درویش شاعر فلسطینی است. (دو ترجمه از این شعر: + و +) روایت احسان عبدی‌پور را بشنویم از داستان این شعر (در برنامه «کتاب‌باز» ۱۹ بهمن ۹۹) @ehsanname
▪️ژان‌کلود کَریِر، فیلمنامه‌نویس مشهور فرانسوی در ۸۹سالگی درگذشت. کریر متولد ۱۹۳۱، نویسنده و بازیگر و کارگردان بود، برای کارگردانان زیادی فیلمنامه نوشت که همکاری طولانی‌اش با لوییس بونوئل، کارگردان اسپانیایی، بسیار شاخص است و به نگارش فیلمنامه‌های آثار مهمی مثل «زیبای روز» (بل دو ژور)، «شبح آزادی»، «جذابیت پنهان بورواژی» و «میل مبهم هوس» منجر شد. او در نگارش کتاب معروفِ خاطرات بونوئل، با عنوان «با آخرین نفس‌هایم» هم با بونوئل همکاری داشت. سه بار نامزد اسکار بهترین فیلمنامه شد، یک اسکار برای بهترین فیلم کوتاه (۱۹۶۳) و یک اسکار افتخاری (۱۹۶۳) گرفت. ... اما شاید از همۀ اینها مهمتر، این نکته است که او همسر نهال تجدد، نویسنده و و پژوهشگر ایرانی بود و به این واسطه با ایران و فرهنگ ایران، آشنایی فراوانی داشت.

🔹ژان‌کلود کریر از آنهایی بود که سعی در پل زدن بین فرهنگ‌ها داشت. او یک نمایشنامۀ معروف از روی «منطق‌الطیر» عطار نوشته که آن را پیتر بروک در فستیوال آوینیون ۱۹۷۹ روی صحنه برد (این نمایش با عنوان «مجمع مرغان» به فارسی هم ترجمه شده.) خودش نوشته: «نخستین دوست ایرانی من، فریدالدین عطار بود. سه نفر از آخرین دوستانم عباس کیارستمی، داریوش شایگان و عزت‌الله انتظامی بودند.» کریر بارها به ایران سفر کرد، کارگاه‌هایی در ایران داشت، گفتگوهای زیادی با او در ایران انجام شد (کتاب «فیلم کوتاهی دربارۀ دیگران» محسن آزرم یک نمونه از این گفتگوهاست)، آثارش به فارسی ترجمه شد (مثل نمایشنامۀ «ماهاباراتا» یا گفتگویش با امبرتو اِکو با عنوان «از کتاب رهایی نداریم») و آبان ۹۸ بزرگداشتی برای او گرفته شد. (تصویر از همین مراسم است.) کریر نقش کوتاهی هم در فیلم «کپی برابر اصل» کبارستمی بازی کرد.

🔸در شمارۀ اول فصلنامه «سان» (زمستان ۹۷) روایتی خواندنی از ژان‌کلود کریر منتشر شده که مهمانی‌های ایرانی-پاریسی در منزل خودش و تجدد را روایت می‌کند. بخشی از این مطلب، چنین است: «ما همیشه شب‌ها در خانۀ پاریس‌مان از دوستان ایرانی استقبال و پذیرایی می‌کنیم. از اینکه می‌بینم فرانسوی‌ها و ایرانی‌ها، کنار هم، چگونه جلسه‌ای راشتابان به جشن تبدیل می‌کنند حیران و شادمان می‌شوم. یکی از این شب‌ها را فراموش نمی‌کنم. برای عتیق رحیمی، دوست بسیار نزدیک و عزیز، که جایزۀ معتبر ادبیِ گنکور را دریافت کرده بود مهمانی دادیم. علاوه بر داریوش شایگان، چندین نویسنده، ناشر و هنرپیشۀ فرانسوی هم جزو مدعوین بودند، از جمله عضو آکادمی فرانسه، اؤریک اورسِنا. این مردِ متبسمِ فرهیخته نخست شیفتۀ حال و هوا شد بعد مجذوب غذاهای ایرانی و زمانی که عتیق، نهال و من شروع به خواندن شعری چند از مولانا کردیم، حیرت‌زده گفت: "من، عضو آکادمی فرانسه، چگونه ممکن است تا این حد از این‌همه زیبایی بی‌خبر بوده باشم؟" همۀ حس‌ها، همۀ خواسته‌ها، همۀ غم و اندوه‌های یک ملت بزرگ به روش شگفت‌آوری، ناگهان، در او رخنه کرده بود و شوریده‌حال با وزن اشعار سر و دست برمی‌افشاند.»
@ehsanname
🔺دکتر غلامحسین ساعدی در زمان اقامت در تهران، در مطب برادرش (علی‌اکبر ساعدی) در خیابان شکوفه، محله دلگشا طبابت می‌کرد. مطبی که خیلی زود به پاتوقی برای نویسندگان و روشنفکران دهه چهل تبدیل شد. شماره ۵۴ ماهنامه «شبکه آفتاب» گزارشی دربارۀ وضعیت فعلی این مطب دارد (به قلم نرگس جودکی). مطبی که فقط ردِ چند پله باقی مانده، آن هم روی دیوار همسایه @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
از عشق و دیگر اهریمنان
احسان رضایی
@ehsanname
اگر از آنهایی هستید که فکر می‎کنید عشق و نامزدی به این است که از صبح تا شب بروید پارک و سینما و کافی‌شاپ و یک گل دستتان بگیرید و با هم قرار بگذارید خانه‌ای بسازید در و دیوارش همه نور، معلوم است که در کل عمرتان یک روز هم عاشق نبوده‎اید و به زمین سفت نرسیده‌اید. برای شما، شاید بهترین کار، خواندن چندتا کتاب عاشقانه درست و حسابی باشد تا بفهمید این عشق و عاشقی چقدر می‌تواند خوب، خوشایند و خطرناک باشد.
برای شروع باید بروید سراغ کلاسیکها. عشق، قدیمی‌تر از چیزی است که فکر می‌کنید. مثلا با جین آستن‌ها، بخصوص «غرور و تعصب»ش شروع کنید. ماجرای خانواده‌ای که چهارتا دختر دارند و همسایۀ جدیدی برایشان می‌آید که بِه از شما نباشد، آقای جوان برازنده پولدار و مهمتر از همه مجردی است. پر واضح است که مادر خانواده به فکر می‌افتد از این نمد، برای دخترها کلاهی بسازد. جریان برو و بیا و قالیچه لب بوم تکان بده دارد خوب پیش می‌رود که دوستِ ازخودراضی آقای همسایه پیدایش می‌شود و می‌افتد مشکلها. اگر پرشورترش را می‌خواهید، بروید سراغ «وداع با اسلحه» ارنست همینگوی. داستان یک راننده آمبولانس در زمان جنگ جهانی اول که دارد برای خودش «دل ای، دل ای ...» می‌خواند و خوش می‌گذراند و عقیده دارد عشق چیز مزخرفی است که شاعرها بیخودی بزرگش کرده‌اند. به قول بیهقی اما «قضا در کمین بود، کار خویش می‌کرد». یک سال بعد، راننده قصه ما کاملا عوض شده، پرستاری که موقع بستری او در بیمارستان دلش را برده، کشته شده و حالا او به جهان جور دیگری نگاه می‌کند. درست مثل «خداحافظ گری کوپر» رومن گاری که داستان جوانی آمریکایی را تعریف می‌کند که به پیستهای اسکی شمال اروپا پناه آورده تا از جنگ ویتنام در امان باشد، اما آنجا به بدتر از جنگ گرفتار می‌شود و عشق و عاشقی پدرش را درمی‌آورد، که بسوزد پدرش. در همین قسمت از برنامه، از «گتسبی بزرگ» اسکات فیتزجرالد هم غفلت نکنید. درست است که یک‌کم داستانش کند پیش می‌رود اما عشق آتشین گتسبی، شخصیت جاه‌طلب، ماجراجو و رمانتیک قصه یک جور ناجوری پیش می‌رود که دل خواننده برایش کباب می‌شود.
البته مصایب عشق، فقط مردانه نیست. قبول ندارید «جین ایر» شارلوت برونته را بردارید و خودتان ملاحظه بفرمایید. خواهر بزرگه برونته‌ها، خودش یک تجربه وحشتناک داشت و وقتی خواست درباره مشقت‌های عشق بنویسد، حق مطلب را ادا کرد. داستان دل بستن جین ایر به اربابش، آقای روچستر که بعدا می‌فهمیم همسرش را زندانی کرده همان ماجرایی که سر نویسنده آمد. از دیگر محصولات کارخانه ادبی خواهران رنگ‌پریده، «بلندی‌های بادگیر» امیلی برونته است. داستان یک عشق آتشین و نافرجام که جماعتی را به باد می‌دهد. هیثکلیف کولی‌زاده‌ای است که پیش خانواده کاترین بزرگ می‌شود، جایی که همه جز کاترین با او چپ هستند. طبیعتا هیثکلیف به او عاشق می‌شود ولی از تنها امیدش در زندگی هم جواب رد می‌شنود. از اینجا بعد است که آن روی عشقِ هیثکلیف بالا می‌آید و اول می‌رود پولدار می‌شود و بعد می‌زند از همه انتقام می‌گیرد.
گفت: «روز اول که دیدمش گفتم/ آن که روزم کند سیه، این است!» این یک خط را هم می‌شود جای خلاصه «بر باد رفته» مارگارت میچل و عشق بی‌حاصل اسکارلت به اشلی ویلکز، که هم خودش و هم رَت باتلر را سفیل و سرگردان می‌گذارد جا زد. ماجرای «آنا کارنینا» لئو تولستوی بزرگ هم همچین چیزهایی است: جستجوی عشق در مسیری غلط. درست مثل آنا که دل به ورونسکی عاشق‌پیشه می‌دهد و وقتی خودش و زندگی‌اش را نابود کرد، تازه می‌فهمد طرف چه آدم بی‌بته‌ای بوده است و خودش را سر به نیست می‌کند. عشق، بخصوص عشقی چنین اشتباه و در مسیر غلط، بدجوری پدر درمی‌آورد.
خیال می‌کنید فقط عشق در جای اشتباه، این بلاها را سر آدم می‌آورد؟ این‌قدر ساده نباشد، «رنج‌های ورتر جوان» گوته، داستان جوان پولدار، خوشتیپ و باکمالاتی است که بعد از تمام شدن درس و دانشگاه، برای هواخوری به یک شهر ییلاقی آمده. آنجا چشمش به شارلوت، دختر قاضی شهر می‌افتد و طبق فرمول هرچه دیده بیند، گرفتار می‌شود. شارلوت هم از او خوشش می‌آید و فقط یک مشکل کوچک در کار است: اینکه شارلوت قبلا به کس دیگری جواب بله داده و آن بابا هم، مرد خوبی است و بهانه‌ای برای به هم زدن ندارد و خلاصه که هیچی به هیچی! حالا گیریم هم که طرف جواب مثبت را داد، آن وقت اگر مثل «دکتر ژیواگو» بوریس پاسترناک، عدل وسط عشق و عاشقی‌تان، جنگ جهانی شد و انقلاب اکتبر هم علیحده در همان ایام افتاد و هر کسی به یک طرف رفت و «نگار من به لهاورد و من به نیشابور»، آن وقت تکلیف چیست؟ داستان معروف پاسترناک شرح تلاش ژیواگو و همسرش برای رسیدن دوباره به همدیگر است تا بدانید که عشق، اصلا مقوله شوخی‌برداری نیست. خلاصه که «این است نصیحت سنایی: عاشق نشوید، اگر توانید!»
@ehsanname
از شماره ۲۴ هفته‌نامه «کرگدن»
Ghazal 3
Mehdi Akhavan Sales
❤️«ای تکیه‌گاه و پناهِ
زیباترین لحظه‌هایِ
پرعصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من!
ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من!...»

🎼 شعر #مهدی_اخوان_ثالث با صدای خودش و موسیقی مجید درخشانی @ehsanname
Shatte Shirin
Forough Farrokhzad
❤️«ای تکیه‌گاه و پناهِ
زیباترین لحظه‌هایِ
پرعصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من!
ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من!...»

🎼 شعر #مهدی_اخوان_ثالث با صدای #فروغ_فرخزاد و موسیقی مجید انتظامی @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📖چرا باید کتاب بخوانیم؟ یک پاسخ متفاوت و امروزی، از زبان دکتر مجتبی شکوری @ehsanname
گفتم ای جان و جهان، چشم و چراغ دل من
من همان عاشق دیرینۀ جان‌افشانم
به هوای تو جهان گردِ سرم می‌چرخد
ورنه دور از تو همان سایۀ سرگردانم

🔺بخشی از جدیدترین شعر استاد هوشنگ ابتهاج #سایه که در شماره نوروز ۱۴۰۰ مجله بخارا (شماره ۱۴۲) منتشر شده است (+) @ehsanname
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه (عاطفه طیّه)
نمی‌دانستم!

روزت بستودم و نمی‌دانستم
شب با تو غنودم و نمی‌دانستم
ظن بُرده بُدم که بی‌تو من من باشم
من جمله تو بودم و نمی‌دانستم.

(اوحد الدین کرمانی)
سفینۀ تبریز، چاپ عکسی / ۵۸۲

▫️▫️▫️

من طعنۀ همنشین نمی‌دانستم
عشق تو بلای دین نمی‌دانستم
بیگانه‌نواز و آشناسوز شدی
من خوی تو را چنین نمی‌دانستم.

(شرف‌الدین‌ غیرتی)
خلاصه‌الاشعار و زبده‌الافکار، بخش شیراز و نواحی آن، میرتقی‌الدین کاشانی، تصحیح نفیسه ایرانی / ۹۱

▫️▫️▫️

میل تو به جور و کین نمی‌دانستم
بیگانه شدی و این نمی‌دانستم
بالله که اعتقاد من دیگر بود
والله که این چنین نمی‌دانستم

(گزیده دیوان مشفقی، به کوشش ز. احرارف، نشریات دولتی تاجیکستان، استالین‌آباد، ۱۹۵۹، ص۷۸)

▫️▫️▫️

با من بودی، منت نمی‌دانستم
یا من بودی، منت نمی‌دانستم
چون من ز میان شدم تو گشتی پیدا
تا من بودی، منت نمی‌دانستم!

(ملا عبدالمحسن کاشی)
تذکره نصرآبادی، چاپ وحید دستگردی، ارمغان: ۱۳۱۷ /ص ۱۵۵

▫️▫️▫️

من گریۀ آتشین نمی‌دانستم
من سوز دل حزین نمی‌دانستم
نه نام به من گذاشتی و نه نشان
ای عشق! تو را چنین نمی‌دانستم

(محوی همدانی، د. ۱۰۱۶ ق، جُنگ رباعی، ص ۶۹۱)

▫️▫️▫️

معشوقه عیان بود، نمی‌دانستم
با ما به‌ میان بود، نمی‌دانستم
گفتم به طلب مگر به جایی برسم
خود تفرقه، آن بود نمی‌دانستم

(جامی)
نقد النصوص، ص ۶۶

▫️▫️▫️

من طورِ تو کینه‌ور نمی‌دانستم
خویِ تو ستیزه‌گر نمی‌دانستم
می‌دانستم که بی‌وفایی، امّا
بی‌رحمی‌ات این‌قدر نمی‌دانستم

(قراری گیلانی)
کاروان هند، احمد گلچین معانی، جلد ۲ ص ۱۱۳۱

@atefeh_tayyeh
🗞صفحه اول‌های متفاوت روزنامه «نیویورک‌تایمز» برای ۱۰۰هزار نفری شدن تعداد قربانیان کرونا در آمریکا (۴ خرداد) اسامی آنها را نوشته بود و حالا (۳ اسفند) ۵۰۰هزار نقطه در صفحه اول گذاشته به نشانۀ تعداد زندگی‌های از دست رفته بر اثر کرونا در این کشور. از آن خلاقیتهایی که در مطبوعات ما جایش خالی است @ehsanname
🔻به مناسبت روزِ جهانیِ زبانِ مادری، ترانه‌هایی از قوم بختیاری بشنویم. ترانه‌هایی مربوط به داستان عبده‌محمد للری و خدابس، از عاشقانه‌های معروف در ایل بختیاری. ماجرای مردی به نام عبدالمحمد از ایل هفت‌لنگ در منطقۀ لَلَر، در نزدیکی شهرستان اندیکا و دختری به نام خدابس در حدود نیم قرن پیش، که چون اقوام خدابس با ازدواج آنها موافقت نمی‌کردند و اصرار به ازدواج خدابس با شخص دیگری داشتند، عاقبت عبده‌محمد و خدابس با هم به کوه می‌زنند و از دست اقوام خدابس و تفنگچی‌های خان فرار می‌کنند، تا عاقبت پس از ماجراهایی، با وساطت بزرگان موفق به ازدواج می‌شوند، اما پس از مدت کوتاهی خدابس به دلیل رنج‌هایی که این مدت کشیده بود، بیمار شده و می‌میرد. اشعار عبده‌ممد در فراق خدابس، جزو عاشقانه‌های قوم بختیاری است که خوانندگان زیادی آن را خوانده‌اند.
@ehsanname
Maghom Shire Ali Mardon
Masoud Bakhtiari
🎼 تصنیف «مقوم شیرعلی مردون» با آواز مسعود بختیاری، تار عطا جنگوک و شعر عبده‌ممد للری، از آلبوم «هی جار» (۷۱) @ehsanname
Balal (Bakhtiari)
Rastak Ensemble
🎼 تصنیف «بلال» با اجرای گروه موسیقی رستاک، آهنگسازی سیامک سپهری و شعر عبده‌ممد للری، از آلبوم «همه اقوام من» (۸۹) @ehsanname