▪️علیاصغر هاشمیان، کتابدار معروف کتابخانه دانشکده پزشکی دانشگاه تهران درگذشت. او دو دهه بعد از بازنشستگی باز هم به کتابخانه میآمد و تاریخ زندۀ این قدیمیترین کتابخانه دانشگاهی ایران بود. بهویژه که خودش هم همتی ستودنی در جمعآوری اسناد و مدارک و منابع تاریخی دانشکده پزشکی داشت. نسلهای متمادی از پزشکان ایران، از نظم و جدیت و سختگیری او در مراقبت از کتابها خاطره دارند. روحش شاد @ehsanname
Forwarded from دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران
♨️یادداشت
🔻به احترام هاشمیان، در سوگ سکوت
♦️دکتر حمیدرضا نمازی، عضو هیات علمی دانشکده پزشکی و رییس موزه ملی تاریخ علوم پزشکی ایران
📌آقای هاشمیان درگذشت. در خاطره نسلهای متمادی دانشجویان دانشکده پزشکی تهران، او با جدیت و نظم کمنظیرش به خاطر آورده میشود. کمتر کسی است که در این کتابخانه ۸۳ساله درس خوانده و او را به خاطر نسپرده باشد.
📌علیاصغر هاشمیان، دو دهه پس از بازنشستگی، همچنان بیمزدومنت و البته به همت و حمایت رییس کتابخانه، سرکار خانم دکتر بطحایی، به خدمت مشغول بود تا با حضوری قریب به نیم قرن در دانشکده پزشکی، عنوان قدیمیترین شاغل دانشکده را از آن خود کند.
📌او البته هرگز دنبال این چیزها نبود و به رغم اصرار مکرر برای مصاحبه تاریخ شفاهی دانشگاه، زیر بار نرفت. گویی از بیماری لاعلاج "دیده شدن" میگریخت. هاشمیان عاشق اصالت و تاریخ بود. در اتاق زیر شیروانی دانشکده، مجموعهای به اسم موزه کتابخانه گرد آورده بود که هر بازدیدکنندهای را مبهوت میکرد.
📌به موزه هاشمیان که میرفتی، از صندلی لقمانالدوله و اولین ماشین تحریر دانشکده و کتب خطی پزشکی تا عکسها و جزوات دانشجویانی که به فرنگ رفته و برگشته بودند (همچون جزوه دستنویس و فرانسهنوشتهی نورولوژی دکتر عباس نفیسی نوه ناظمالاطبا) چشمت را مینواخت و زبانت را به تحسین میگشود.
📌زمانی که از او خواستم تا درباره اولین رسالههای دانشکده پزشکی مرا راهنمایی کند، متوجه شدم که او حتی بخشی از گنجینه مدرسه طب (پیش از تاسیس دانشکده پزشکی) را حفظ کرده است.
📌بیتردید تاریخ معاصر پزشکی ایران مرهون و مدیون فهم و درک و آگاهی تاریخی آقای هاشمیان خواهد بود. در سالیان دور که تلاطمات اجتماعی و سیاسی ممکن بود گزندی به کتابخانه برساند، او گاه در کتابخانه خوابیده بود تا از میراث و اعتبار آن حراست و حفاظت کند.
📌پیشنهاد میکنم و امیدوارم سالنی در کتابخانه دانشکده، هاشمیان نامیده شود و موزه هاشمیان نیز به نام موزه دانشکده پزشکی و به یاد او در فضای عمومیتری به معرض دید گذاشته شود. او در کسوت نیم قرن کارمندی برای دانشکده پزشکی، نماد و نمودی از عشق به فرهنگ سلامت، کتاب، پژوهش و تاریخ است. سکوت کتابخانه از این پس – نه یک دقیقه – که همیشه و همواره به احترام او نیز خواهد بود. یادش جاودان.
🆔 @smtumspr
🔻به احترام هاشمیان، در سوگ سکوت
♦️دکتر حمیدرضا نمازی، عضو هیات علمی دانشکده پزشکی و رییس موزه ملی تاریخ علوم پزشکی ایران
📌آقای هاشمیان درگذشت. در خاطره نسلهای متمادی دانشجویان دانشکده پزشکی تهران، او با جدیت و نظم کمنظیرش به خاطر آورده میشود. کمتر کسی است که در این کتابخانه ۸۳ساله درس خوانده و او را به خاطر نسپرده باشد.
📌علیاصغر هاشمیان، دو دهه پس از بازنشستگی، همچنان بیمزدومنت و البته به همت و حمایت رییس کتابخانه، سرکار خانم دکتر بطحایی، به خدمت مشغول بود تا با حضوری قریب به نیم قرن در دانشکده پزشکی، عنوان قدیمیترین شاغل دانشکده را از آن خود کند.
📌او البته هرگز دنبال این چیزها نبود و به رغم اصرار مکرر برای مصاحبه تاریخ شفاهی دانشگاه، زیر بار نرفت. گویی از بیماری لاعلاج "دیده شدن" میگریخت. هاشمیان عاشق اصالت و تاریخ بود. در اتاق زیر شیروانی دانشکده، مجموعهای به اسم موزه کتابخانه گرد آورده بود که هر بازدیدکنندهای را مبهوت میکرد.
📌به موزه هاشمیان که میرفتی، از صندلی لقمانالدوله و اولین ماشین تحریر دانشکده و کتب خطی پزشکی تا عکسها و جزوات دانشجویانی که به فرنگ رفته و برگشته بودند (همچون جزوه دستنویس و فرانسهنوشتهی نورولوژی دکتر عباس نفیسی نوه ناظمالاطبا) چشمت را مینواخت و زبانت را به تحسین میگشود.
📌زمانی که از او خواستم تا درباره اولین رسالههای دانشکده پزشکی مرا راهنمایی کند، متوجه شدم که او حتی بخشی از گنجینه مدرسه طب (پیش از تاسیس دانشکده پزشکی) را حفظ کرده است.
📌بیتردید تاریخ معاصر پزشکی ایران مرهون و مدیون فهم و درک و آگاهی تاریخی آقای هاشمیان خواهد بود. در سالیان دور که تلاطمات اجتماعی و سیاسی ممکن بود گزندی به کتابخانه برساند، او گاه در کتابخانه خوابیده بود تا از میراث و اعتبار آن حراست و حفاظت کند.
📌پیشنهاد میکنم و امیدوارم سالنی در کتابخانه دانشکده، هاشمیان نامیده شود و موزه هاشمیان نیز به نام موزه دانشکده پزشکی و به یاد او در فضای عمومیتری به معرض دید گذاشته شود. او در کسوت نیم قرن کارمندی برای دانشکده پزشکی، نماد و نمودی از عشق به فرهنگ سلامت، کتاب، پژوهش و تاریخ است. سکوت کتابخانه از این پس – نه یک دقیقه – که همیشه و همواره به احترام او نیز خواهد بود. یادش جاودان.
🆔 @smtumspr
➖ترانه ناسروده (شعری از لورکا)
@ehsanname
🎼 آوازی
که هیچگاه نخواهم خواند،
بر لبم به خواب رفته.
آوازی
که هیچگاه نخواهم خواند.
میان پیچکها بود
کرمکی شبتاب
و نیش میزد ماه
با شعاعی بر آب.
و دیدم، آنگاه، به خواب
آوازی
که هیچگاه نخواهم خواند.
آوازی سرشار از لب
و کرانهای دوردست.
آواز ساعات دراز
که در سایه، دادهام از دست.
آواز ستارۀ زنده
بر روز جاودان.
(ترجمۀ ا. اسفندیاری، نگارش #بیژن_الهی، «گزیدۀ اشعار فدریکو گارسيا لورکا»، انتشارات امیرکبیر ۱۳۴۷، ص ۷۰-۷۲)
@ehsanname
🎼 ترانهای که نخواهم سرود
من
هرگز
خفتهست روی لبانم.
ترانهای
که نخواهم سرود من هرگز.
بالای پیچک
کرم شبتابی بود
و ماه نیش میزد
با نور خود بر آب.
چنین شد پس که من دیدم به رؤيا
ترانهای را
که نخواهم سرود من هرگز.
ترانهای پر از لبها
و راههای دوردست،
ترانۀ ساعات گمشده
در سایههای تار،
ترانۀ ستارههای زنده
بر روز جاودان.
(ترجمۀ #احمد_شاملو، «همچون کوچهای بیانتها»، انتشارات نگاه ۱۳۷۴، ص ۲۲۱-۲۲۲)
@ehsanname
@ehsanname
🎼 آوازی
که هیچگاه نخواهم خواند،
بر لبم به خواب رفته.
آوازی
که هیچگاه نخواهم خواند.
میان پیچکها بود
کرمکی شبتاب
و نیش میزد ماه
با شعاعی بر آب.
و دیدم، آنگاه، به خواب
آوازی
که هیچگاه نخواهم خواند.
آوازی سرشار از لب
و کرانهای دوردست.
آواز ساعات دراز
که در سایه، دادهام از دست.
آواز ستارۀ زنده
بر روز جاودان.
(ترجمۀ ا. اسفندیاری، نگارش #بیژن_الهی، «گزیدۀ اشعار فدریکو گارسيا لورکا»، انتشارات امیرکبیر ۱۳۴۷، ص ۷۰-۷۲)
@ehsanname
🎼 ترانهای که نخواهم سرود
من
هرگز
خفتهست روی لبانم.
ترانهای
که نخواهم سرود من هرگز.
بالای پیچک
کرم شبتابی بود
و ماه نیش میزد
با نور خود بر آب.
چنین شد پس که من دیدم به رؤيا
ترانهای را
که نخواهم سرود من هرگز.
ترانهای پر از لبها
و راههای دوردست،
ترانۀ ساعات گمشده
در سایههای تار،
ترانۀ ستارههای زنده
بر روز جاودان.
(ترجمۀ #احمد_شاملو، «همچون کوچهای بیانتها»، انتشارات نگاه ۱۳۷۴، ص ۲۲۱-۲۲۲)
@ehsanname
📗 نمایشگاه مجازی کتاب بعد از ۱۰ روز برگزاری با فروش ۶۴میلیارد تومانی تمام شد. با توجه به اینکه این، اولین نمونه بود، تبلیغات کمی داشت و سرعت سایت فروش هم ایراد داشت و تقریباً روز اول تعطیل بود، باز هم فروش قابل توجهی است. طبیعی است که این میزان فروش به اندازۀ فروش حضوری در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران نبوده (فروش ۹ روز از نمایشگاه پارسال ۹۹ میلیارد تومان بود +) اما باز هم برای صنعت نشر کرونازدۀ ما، اتفاق خوبی بود @ehsanname
🔺از تقدیمنامههایی که صادق هدایت، اول کتابهاش برای دوستانش مینوشته (+) معلوم است چقدر از این کار بدش میآمده!
➖تقدیمی «بوف کور» به مجتبی مینوی «از گوشت سگ حرومترت»
➖تقدیمی «ولنگاری» به پرویز ناتل خانلری «این معلومات هم سگخور شد از طرف دکتر خانلر خان»
➖تقدیمی «بوف کور» به مصطفی فرزانه «یا حق، این هم بلندش کن، سگخور»
➖تقدیمی «کارنامه اردشیر بابکان» به مصطفی فرزانه «بلندش کن، خیرش را ببینی»
@ehsanname
➖تقدیمی «بوف کور» به مجتبی مینوی «از گوشت سگ حرومترت»
➖تقدیمی «ولنگاری» به پرویز ناتل خانلری «این معلومات هم سگخور شد از طرف دکتر خانلر خان»
➖تقدیمی «بوف کور» به مصطفی فرزانه «یا حق، این هم بلندش کن، سگخور»
➖تقدیمی «کارنامه اردشیر بابکان» به مصطفی فرزانه «بلندش کن، خیرش را ببینی»
@ehsanname
📚احسان رضایی: ترامپ رفت و حالا رسانهها و تحلیلگران به مرور کارنامۀ او میپردازند. از جمله میشود دربارۀ نسبت او با کتاب و ادبیات و نشر هم حرف زد. ترامپ زمانی گفته بود وقت کتاب خواندن ندارد (+)، همسرش هم کتاب را برای رنگ جلدشان میخواست و زمانی گزارشی منتشر شد که ملانی ترامپ کتابهای با جلد سبز برای کاخ سفید خریداری شده تا به شکل کاج کریسمس چیده شوند (+). البته ترامپ خودش نویسندۀ تعدادی کتاب راهنمای موفقیت در کسب و کار است که به فارسی هم ترجمه شدهاند. (سر اینکه این کتابها را واقعاً خود او نوشته یا نویسندگانی برایش نوشتهاند بحث است. برای نمونه، اینجا را ببینید +). با این حال ترامپ از همان زمان کاندیداتوری اولش، با نویسندگان معروف در حال جنگ و جدال بود. قبل از انتخابات ۲۰۱۶ بود که استیون کینگ (جنایینویس معروف)، توبیاس وولف، جنیفر ایگان، دیو ایگرز، لمونی اسکیت (خالق سری «ماجراهای بچههای بدشانس») و ۶۰۰ نویسنده آمریکایی نامۀ سرگشادهای خطاب به مردم آمریکا نوشتند و از آنها خواستند که به ترامپ رأی ندهند (+). بعد از شروع ریاستجمهوری ترامپ هم استیون کینگ، جی.کی. رولینگ (خالق هری پاتر)، جورج آر. آر. مارتین (نویسندۀ سری «نغمۀ آتش و یخ» یا همان «بازی تاج و تخت») و مارگارت اتوود منتقد سرسخت ترامپ باقی ماندند و حتی وله سوینکا (برنده نوبل ادبی۱۹۸۶) در اعتراض به پیروزی ترامپ، گرین کارتش را دور انداخت و به نیجریه برگشت (+).
@ehsanname
🔹با این حال، ریاستجمهوری ترامپ علیرغم دشمنی با نویسندگان معروف، برای صنعت نشر حسابی «آمد» داشت. در همان ابتدای ریاستجمهوری ترامپ، ربکا سولنیت، نویسندۀ آمریکایی فروش نسخه الکترونیک کتابش «امید در تاریکی» را رایگان کرد (این کتاب به فارسی هم ترجمه شده)، اما خیلی زود معلوم شد تراپ باعث رونق فروش کتاب هم میشود. وقتی که سخنگوی کاخ سفید در جواب خبرنگارها که پرسیده بودند چرا ترامپ اینقدر دروغ میگوید؟، جواب داد: «اینها دروغ نیست، بلكه حقایق متفاوتى (Alternative facts) را بيان میکند» ملت گشتند و گفتند این عبارت، یک تعبیر جرج اورولی است در رمان «۱۹۸۴» و همین، باعث فروش این رمان شد (+) بعد از آن نوبت به رمانهای ضدآرمانشهری مثل «دنیای قشنگ نو» آلدوس هاکسلی یا «سرگذشت ندیمه» مارگارت اتوود رسید که منتقدان آنها را با اعمال و زمانۀ ترامپ مقایسه میکردند.
🔸اتفاق بعدی، ارجاع به کتابها برای توصیف شخصیت ترامپ و تشبیه او به هیولاهای داستانها (مثل لرد سیاه، یا اگر از او نمیترسید ولدمورت در هری پاتر) بود و پیشبینی رفتارهای بعدی ترامپ و اطرافیانش از دل این پیشگوییها بود. (نمونهای از این بحثها را اینجا ببینید +)این بازی که توسط رسانهها شروع شده بود، خیلی زود به یک سرگرمی در شبکههای اجتماعی تبدیل شد و طبیعتاً باعث توجه به کتابها و فروش آنها شد. (مثلاً وقتی تلاش ترامپ برای لغو قانون بیمۀ اوباماکِر با رأی منفی سناتور همحزبش، جان مککین شکست خورد بحثی بین علامندان به هری پاتر درگرفت که مککین شبیه اسنیپ در «هری پاتر» هست یا نه؟)
🔹و بالاخره، سومین تأثیر ترامپ بر صنعت نشر، انبوه کتابهایی بود که له یا علیه او منتشر شد. این کتابها، بخصوص آنها که افشاگرانه بودند، روش بسیار بالایی هم داشتند. چنان که پنج کتاب «آتش و خشم» مایکل وولف، «وحشت: ترامپ در کاخ سفید» باب وودوارد، «یک وفاداری بالاتر» جیمز کومی، «اتاقی که در آن اتفاق افتاد» جان بولتون و «آنچه اتفاق افتاد» هیلاری کلینتون همگی بالای ۵۰۰هزار نسخه فروختند. (در مقابل از بین کتابهای طرفدار ترامپ، سه عنوان فروش بیشتر از ۲۵۰هزار نسخه داشتند) (+). کتاب خاطرات برادرزادۀ ترامپ علیه عمویش هم دومین کتاب پرفروش ۲۰۲۰ شد. (+)
@ehsanname
🔻یک نویسندۀ واشنگتنپست که کتابی دربارۀ دوران ترامپ نوشته، حجم کتابهای منتشرشده دربارۀ او را که به آنها رجوع کرده نشان میدهد.
@ehsanname
🔹با این حال، ریاستجمهوری ترامپ علیرغم دشمنی با نویسندگان معروف، برای صنعت نشر حسابی «آمد» داشت. در همان ابتدای ریاستجمهوری ترامپ، ربکا سولنیت، نویسندۀ آمریکایی فروش نسخه الکترونیک کتابش «امید در تاریکی» را رایگان کرد (این کتاب به فارسی هم ترجمه شده)، اما خیلی زود معلوم شد تراپ باعث رونق فروش کتاب هم میشود. وقتی که سخنگوی کاخ سفید در جواب خبرنگارها که پرسیده بودند چرا ترامپ اینقدر دروغ میگوید؟، جواب داد: «اینها دروغ نیست، بلكه حقایق متفاوتى (Alternative facts) را بيان میکند» ملت گشتند و گفتند این عبارت، یک تعبیر جرج اورولی است در رمان «۱۹۸۴» و همین، باعث فروش این رمان شد (+) بعد از آن نوبت به رمانهای ضدآرمانشهری مثل «دنیای قشنگ نو» آلدوس هاکسلی یا «سرگذشت ندیمه» مارگارت اتوود رسید که منتقدان آنها را با اعمال و زمانۀ ترامپ مقایسه میکردند.
🔸اتفاق بعدی، ارجاع به کتابها برای توصیف شخصیت ترامپ و تشبیه او به هیولاهای داستانها (مثل لرد سیاه، یا اگر از او نمیترسید ولدمورت در هری پاتر) بود و پیشبینی رفتارهای بعدی ترامپ و اطرافیانش از دل این پیشگوییها بود. (نمونهای از این بحثها را اینجا ببینید +)این بازی که توسط رسانهها شروع شده بود، خیلی زود به یک سرگرمی در شبکههای اجتماعی تبدیل شد و طبیعتاً باعث توجه به کتابها و فروش آنها شد. (مثلاً وقتی تلاش ترامپ برای لغو قانون بیمۀ اوباماکِر با رأی منفی سناتور همحزبش، جان مککین شکست خورد بحثی بین علامندان به هری پاتر درگرفت که مککین شبیه اسنیپ در «هری پاتر» هست یا نه؟)
🔹و بالاخره، سومین تأثیر ترامپ بر صنعت نشر، انبوه کتابهایی بود که له یا علیه او منتشر شد. این کتابها، بخصوص آنها که افشاگرانه بودند، روش بسیار بالایی هم داشتند. چنان که پنج کتاب «آتش و خشم» مایکل وولف، «وحشت: ترامپ در کاخ سفید» باب وودوارد، «یک وفاداری بالاتر» جیمز کومی، «اتاقی که در آن اتفاق افتاد» جان بولتون و «آنچه اتفاق افتاد» هیلاری کلینتون همگی بالای ۵۰۰هزار نسخه فروختند. (در مقابل از بین کتابهای طرفدار ترامپ، سه عنوان فروش بیشتر از ۲۵۰هزار نسخه داشتند) (+). کتاب خاطرات برادرزادۀ ترامپ علیه عمویش هم دومین کتاب پرفروش ۲۰۲۰ شد. (+)
@ehsanname
🔻یک نویسندۀ واشنگتنپست که کتابی دربارۀ دوران ترامپ نوشته، حجم کتابهای منتشرشده دربارۀ او را که به آنها رجوع کرده نشان میدهد.
📚چرا باید پدر و مادرها باید برای فرزندشان کتاب بخوانند؟ دکتر آذرخش مُکری، روانپزشک و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، در این سخنرانی با ارجاع به پژوهشی جدید توضیح داده است که کتاب خواندن برای بچهها همبستگی بالایی با هوش کلامی، هوش ریاضی و توانایی شناختی فرزند در آینده دارد.
➡️ @ehsanname
➡️ @ehsanname
Telegram
دکتر آذرخش مکری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📚 ترجمه «روزگار سخت» جدیدترین رمانِ ماریو بارگاس یوسا، یکی از غولهای باقیماندۀ رمان، منتشر شده است. موضوع این رمان، کودتای ۱۹۵۴ گواتمالا است. کودتایی که با پشتیبانی سازمان سیا انجام شد و یک دولت مردمی را سرنگون کرد. یوسا قبلاً دو رمان دربارۀ دیکتاتورها داشت: در «گفتوگو در كاتدرال» غیرمستقیم دربارۀ دیکتاتوری اودریا در پرو حرف زده و در «سور بز» دیکتاتوری تروخیو در جمهوری دومینیکن را به شکل مستقیم هدف گرفت. در این رمان هم البته از تروخیو یاد شده. داستانی غریب دربارۀ یوسا دربارۀ مصایب آمریکای لاتین. از «روزگار سخت» دو ترجمه هست: ترجمه مهدی سرایی (نشر نیماژ) و ترجمه سعید متین (نشر برج). ترجمۀ نشر برج با خرید حق کپیرایت انجام شده
@borjbooks
@ehsanname
@borjbooks
@ehsanname
♦️یک نکته از بین یادداشتهایی که در سوگ علی انصاریان نوشته شد:
🔸میلاد عظیمی: علی انصاریان بخشی از زیبایی «فوتبال ایرانی» بود. با مرگش بخشی از زیبایی فوتبال ایرانی به خاک میرود. ... انصاریان یادآور مذهب منسوخ «تعصب و مرام» در فوتبال بود. فوتبالی که پول همه چیزش نبود. فوتبالی که به پیراهن باشگاه و درواقع به تماشاگری که به آن پیراهن عشق میورزید تعهد داشت. فوتبالی با مرام و منش «بچههای اعماق». با سادگی و هم زبروزرنگی «بچههای اعماق». انصاریان چنگ زد به زندگی و خود را از خاک و خاکستر به بالا کشانید. با سر و صورت جلوی توپ و لگد میفت. بی خیال بخیه و باند و زخم و آسیبدیدگی؛ اگر توپ رد شد حریف نباید رد شود. بازیکن درخشانی بود. یک ستون پرسپولیس. محبوب. با اعتمادبهنفس بالا. پنالتیزن قهار روزهای سخت. لایق. لایق. از گمنامی خود را به پیش چشمها رسانید و چقدر پیش چشم بودن و تحسین شدن را دوست داشت این پسر شرور عاصی یاغی جوگیر دوستداشتنی. پسری که از تیره و تبار مجتبی محرمی و عابدزاده و علی کریمی بود و خیلیها هستند که این روایت از فوتبال ایرانی و پرسپولیس را دوست دارند. ... انصاریان یک فصل در استقلال بود اما هرگز استقلالی نشد. همانطور که شاهرخ بیانی با پیراهن پرسپولیس به استقلال و ناصرخان حجازی گل زد اما پرسپولیسی نشد. روزی که انصاریان با پیراهن استقلال جلوی پرسپولیس بازی کرد باور نکردیم او پرسپولیسی نیست. دست تقدیر چنین کرده بود و ره از صومعه تا دیر مغان اینهمه نیست. آن روزی که علی کریمی با پیراهن استیلآذین جلوی پرسپولیس بازی کرد هم باور نکردیم علی کریمی بر ماست. برای همین همۀ ورزشگاه کریمی را تشویق میکرد. با همان لحن و آهنگ همیشگی. بد کردند کسانی که پای انصاریان را از پرسپولیس بریدند. انصاریان پرسپولیسی بود و تا ابد پرسپولیسی میماند. یک روز در آن ایام دعواها و اختلافات جلوی پرسپولیس بازی کرد. یادم نیست. شاید با پیراهن سایپا. با نود مصاحبه کرد. غمگین بود. گفت باز هم خدا را شکر مقابل پرسپولیسی بازی میکنم که علی پروین مربیاش نیست. ... (+)
🔹حمیدرضا ابک: احتمالاً کمتر کسی عشق بچهمحلمان علی انصاریان را به پروین، به اندازۀ ما بچههای دولاب و عارف درک میکند. انگار ما پاپتیها عاشق فوتبال نبودیم، عاشق پرسپولیس نبودیم، دلباختگان بی مزد و منت ستارۀ رویاهایمان بودیم: علیآقای پروین. اتفاقهای بعد، تقصیر ما نبود. (+)
@ehsanname
🔸میلاد عظیمی: علی انصاریان بخشی از زیبایی «فوتبال ایرانی» بود. با مرگش بخشی از زیبایی فوتبال ایرانی به خاک میرود. ... انصاریان یادآور مذهب منسوخ «تعصب و مرام» در فوتبال بود. فوتبالی که پول همه چیزش نبود. فوتبالی که به پیراهن باشگاه و درواقع به تماشاگری که به آن پیراهن عشق میورزید تعهد داشت. فوتبالی با مرام و منش «بچههای اعماق». با سادگی و هم زبروزرنگی «بچههای اعماق». انصاریان چنگ زد به زندگی و خود را از خاک و خاکستر به بالا کشانید. با سر و صورت جلوی توپ و لگد میفت. بی خیال بخیه و باند و زخم و آسیبدیدگی؛ اگر توپ رد شد حریف نباید رد شود. بازیکن درخشانی بود. یک ستون پرسپولیس. محبوب. با اعتمادبهنفس بالا. پنالتیزن قهار روزهای سخت. لایق. لایق. از گمنامی خود را به پیش چشمها رسانید و چقدر پیش چشم بودن و تحسین شدن را دوست داشت این پسر شرور عاصی یاغی جوگیر دوستداشتنی. پسری که از تیره و تبار مجتبی محرمی و عابدزاده و علی کریمی بود و خیلیها هستند که این روایت از فوتبال ایرانی و پرسپولیس را دوست دارند. ... انصاریان یک فصل در استقلال بود اما هرگز استقلالی نشد. همانطور که شاهرخ بیانی با پیراهن پرسپولیس به استقلال و ناصرخان حجازی گل زد اما پرسپولیسی نشد. روزی که انصاریان با پیراهن استقلال جلوی پرسپولیس بازی کرد باور نکردیم او پرسپولیسی نیست. دست تقدیر چنین کرده بود و ره از صومعه تا دیر مغان اینهمه نیست. آن روزی که علی کریمی با پیراهن استیلآذین جلوی پرسپولیس بازی کرد هم باور نکردیم علی کریمی بر ماست. برای همین همۀ ورزشگاه کریمی را تشویق میکرد. با همان لحن و آهنگ همیشگی. بد کردند کسانی که پای انصاریان را از پرسپولیس بریدند. انصاریان پرسپولیسی بود و تا ابد پرسپولیسی میماند. یک روز در آن ایام دعواها و اختلافات جلوی پرسپولیس بازی کرد. یادم نیست. شاید با پیراهن سایپا. با نود مصاحبه کرد. غمگین بود. گفت باز هم خدا را شکر مقابل پرسپولیسی بازی میکنم که علی پروین مربیاش نیست. ... (+)
🔹حمیدرضا ابک: احتمالاً کمتر کسی عشق بچهمحلمان علی انصاریان را به پروین، به اندازۀ ما بچههای دولاب و عارف درک میکند. انگار ما پاپتیها عاشق فوتبال نبودیم، عاشق پرسپولیس نبودیم، دلباختگان بی مزد و منت ستارۀ رویاهایمان بودیم: علیآقای پروین. اتفاقهای بعد، تقصیر ما نبود. (+)
@ehsanname
🔺روایتی از دکتر محمدرفیع جلالی، در سفر و همصحبتی با استاد محمدرضا #شفیعی_کدکنی به خراسان، تیرماه ۱۳۹۸: دیدیم استاد بعد زیارت حضرت رضا (ع) و دیدار از محل درس استادش ادیب نیشابوری در بستِ پایینخیابان، به گوشهای در اطراف مشهدِ رضوی حرکت کردند. پشت سر ایشان حرکت کردیم. آنجا رسیدند و ایستادند. گویا اینجا مزار مادر ایشان است. روزگاری سنگهای قبری داشته اما الان رویش، با سنگهای جدید فرش شده است. به وضوح بر مزار مادر میگریید؛ طوری که شانههایش تکان میخورد. (منبع +) @ehsanname
📚ترجمۀ کتاب خاطرات باراک اوباما، توسط سه ناشر منتشر شده و آنطور که سایت کتابخانه ملی نشان میدهد، چهار ناشر دیگر هم برای ترجمهشان فیپا گرفتهاند. قبلاً کتاب خاطرات همسر اوباما، «میشل اوباما شدن» هم توسط ۱۷ ناشر ترجمه شده بود (+). از عجایب بازار نشر ما @ehsanname
Forwarded from میراثنما
تخت جمشید، ۱۶۶ سال قبل
لوییجی پِشه، افسر ایتالیایی در زمان ناصرالدین شاه به ایران سفر کرد. از مجموعه تصاویری او به عنوان نخستین مجموعه عکس از آثار تاریخی ایران یاد میشود. براساس آرشیو موزه متروپولیتن ۲۳ عکس از آلبوم او که از سه محوطه تخت جمشید، نقش رستم و پاسارگاد است را با بالاترین کیفیت در فایل زیر منتشر کردیم.
@mirasnama
لوییجی پِشه، افسر ایتالیایی در زمان ناصرالدین شاه به ایران سفر کرد. از مجموعه تصاویری او به عنوان نخستین مجموعه عکس از آثار تاریخی ایران یاد میشود. براساس آرشیو موزه متروپولیتن ۲۳ عکس از آلبوم او که از سه محوطه تخت جمشید، نقش رستم و پاسارگاد است را با بالاترین کیفیت در فایل زیر منتشر کردیم.
@mirasnama
Forwarded from میراثنما
Luigi Pesce.zip
40.5 MB
میراثنما منتشر کرد:
۲۳ عکس از لوییجی پشه مربوط به ۱۶۶ سال قبل از محوطههای تخت جمشید، نقش رستم و پاسارگاد
@mirasnama
۲۳ عکس از لوییجی پشه مربوط به ۱۶۶ سال قبل از محوطههای تخت جمشید، نقش رستم و پاسارگاد
@mirasnama
🔺آرامگاه زکریای رازی بعد از ۱۱ قرن پیدا شد. مهدی دانشیار، مدیر پژوهش مرکز نجوم آستان حضرت عبدالعظیم (ع)، از جستجو برای یافتن بیمارستان قدیم ری گفته که رازی مدیر آن بوده و اینکه با بررسیها متوجه شدند این بیمارستان در حوالی منطقه قلعهنو و روستای فیروزآباد شهر ری بوده، پس رازی هم در همین منطقه از دنیا رفته. در جوار امامزاده شعیب (از نوادگان امام موسی كاظم که بین اهالی به «امامزاده غیبی» معروف بوده) در فیروزآباد هم قبرستان قدیمی بوده که ظاهراً تا همین اواخر سنگ قبرهایی با خط کوفی در آن موجود بوده، پس محل خاکسپاری این دانشمند بزرگ در محدوده امامزاده شعیب شهرری است. (منبع +) @ehsanname
🎬در ۳۹مین جشنواره فیلم فجر، سه فیلم اقتباسی وجود دراد. «بیهمه چیز» (محسن قرایی) اقتباسی آزاد از نمایشنامه مشهور «ملاقات بانوی سالخورده» فردریش دورنمات است. فیلم «یدو» (مهدی جعفری) از مجموعه داستان «زخم شیر» صمد طاهری اقتباس شده و حمیدرضا آذرنگ هم «روزی روزگاری آبادان» را از نمایشنامه خودش (نوشته و اجرا در ۸۴) برداشت کرده. این عدد برابر با تعداد کل فیلمهای اقتباسی در چهار دورۀ قبلی جشنواره فیلم فجر است. (جشنوراههای ۳۸ و ۳۶ هیچ فیلم اقتباسی نداشت. چهار سال پیش کاوه صباغزاده «ایتالیا ایتالیا» را از داستان «یک موضوع موقت» از مجموعه «مترجم دردها» جومپا لاهیری اقتباس کرد و دو سال قبل، مهدی جعفری فیلم «۲۳نفر» را از کتاب «آن بیست و سه نفر» احمد یوسفزاده ساخت و کیومرث پوراحمد هم فيلم «تیغ و ترمه» را از رمان «کی از این چرخ فلک پیاده میشوم؟» گلرنگ رنجبر اقتباس کرد که این آخری حاشیههایی داشت.) به علاوه در جشنواره امسال، البته فیلم «رمانتیسم عماد و طوبا» (مهدی صباغزاده) را هم داشتیم که برداشتی آزاد است از «سیر عشق» آلن دوباتن @ehsanname
Mahmood Darvish
Ehsan Abdipoor
«دلتنگم برای نان مادرم
برای قهوۀ مادرم
و برای نوازشش.
کودکیام
روزبهروز در من بزرگتر میشود.
عاشق زیستنم
چون مرگ
شرمسارم میکند از اشک مادرم...»
🔺شعر «أحنّ إلى خبز أمی» یکی از معروفترین شعرهای #محمود_درویش شاعر فلسطینی است. (دو ترجمه از این شعر: + و +) روایت احسان عبدیپور را بشنویم از داستان این شعر (در برنامه «کتابباز» ۱۹ بهمن ۹۹) @ehsanname
برای قهوۀ مادرم
و برای نوازشش.
کودکیام
روزبهروز در من بزرگتر میشود.
عاشق زیستنم
چون مرگ
شرمسارم میکند از اشک مادرم...»
🔺شعر «أحنّ إلى خبز أمی» یکی از معروفترین شعرهای #محمود_درویش شاعر فلسطینی است. (دو ترجمه از این شعر: + و +) روایت احسان عبدیپور را بشنویم از داستان این شعر (در برنامه «کتابباز» ۱۹ بهمن ۹۹) @ehsanname
▪️ژانکلود کَریِر، فیلمنامهنویس مشهور فرانسوی در ۸۹سالگی درگذشت. کریر متولد ۱۹۳۱، نویسنده و بازیگر و کارگردان بود، برای کارگردانان زیادی فیلمنامه نوشت که همکاری طولانیاش با لوییس بونوئل، کارگردان اسپانیایی، بسیار شاخص است و به نگارش فیلمنامههای آثار مهمی مثل «زیبای روز» (بل دو ژور)، «شبح آزادی»، «جذابیت پنهان بورواژی» و «میل مبهم هوس» منجر شد. او در نگارش کتاب معروفِ خاطرات بونوئل، با عنوان «با آخرین نفسهایم» هم با بونوئل همکاری داشت. سه بار نامزد اسکار بهترین فیلمنامه شد، یک اسکار برای بهترین فیلم کوتاه (۱۹۶۳) و یک اسکار افتخاری (۱۹۶۳) گرفت. ... اما شاید از همۀ اینها مهمتر، این نکته است که او همسر نهال تجدد، نویسنده و و پژوهشگر ایرانی بود و به این واسطه با ایران و فرهنگ ایران، آشنایی فراوانی داشت.
🔹ژانکلود کریر از آنهایی بود که سعی در پل زدن بین فرهنگها داشت. او یک نمایشنامۀ معروف از روی «منطقالطیر» عطار نوشته که آن را پیتر بروک در فستیوال آوینیون ۱۹۷۹ روی صحنه برد (این نمایش با عنوان «مجمع مرغان» به فارسی هم ترجمه شده.) خودش نوشته: «نخستین دوست ایرانی من، فریدالدین عطار بود. سه نفر از آخرین دوستانم عباس کیارستمی، داریوش شایگان و عزتالله انتظامی بودند.» کریر بارها به ایران سفر کرد، کارگاههایی در ایران داشت، گفتگوهای زیادی با او در ایران انجام شد (کتاب «فیلم کوتاهی دربارۀ دیگران» محسن آزرم یک نمونه از این گفتگوهاست)، آثارش به فارسی ترجمه شد (مثل نمایشنامۀ «ماهاباراتا» یا گفتگویش با امبرتو اِکو با عنوان «از کتاب رهایی نداریم») و آبان ۹۸ بزرگداشتی برای او گرفته شد. (تصویر از همین مراسم است.) کریر نقش کوتاهی هم در فیلم «کپی برابر اصل» کبارستمی بازی کرد.
🔸در شمارۀ اول فصلنامه «سان» (زمستان ۹۷) روایتی خواندنی از ژانکلود کریر منتشر شده که مهمانیهای ایرانی-پاریسی در منزل خودش و تجدد را روایت میکند. بخشی از این مطلب، چنین است: «ما همیشه شبها در خانۀ پاریسمان از دوستان ایرانی استقبال و پذیرایی میکنیم. از اینکه میبینم فرانسویها و ایرانیها، کنار هم، چگونه جلسهای راشتابان به جشن تبدیل میکنند حیران و شادمان میشوم. یکی از این شبها را فراموش نمیکنم. برای عتیق رحیمی، دوست بسیار نزدیک و عزیز، که جایزۀ معتبر ادبیِ گنکور را دریافت کرده بود مهمانی دادیم. علاوه بر داریوش شایگان، چندین نویسنده، ناشر و هنرپیشۀ فرانسوی هم جزو مدعوین بودند، از جمله عضو آکادمی فرانسه، اؤریک اورسِنا. این مردِ متبسمِ فرهیخته نخست شیفتۀ حال و هوا شد بعد مجذوب غذاهای ایرانی و زمانی که عتیق، نهال و من شروع به خواندن شعری چند از مولانا کردیم، حیرتزده گفت: "من، عضو آکادمی فرانسه، چگونه ممکن است تا این حد از اینهمه زیبایی بیخبر بوده باشم؟" همۀ حسها، همۀ خواستهها، همۀ غم و اندوههای یک ملت بزرگ به روش شگفتآوری، ناگهان، در او رخنه کرده بود و شوریدهحال با وزن اشعار سر و دست برمیافشاند.»
@ehsanname
🔹ژانکلود کریر از آنهایی بود که سعی در پل زدن بین فرهنگها داشت. او یک نمایشنامۀ معروف از روی «منطقالطیر» عطار نوشته که آن را پیتر بروک در فستیوال آوینیون ۱۹۷۹ روی صحنه برد (این نمایش با عنوان «مجمع مرغان» به فارسی هم ترجمه شده.) خودش نوشته: «نخستین دوست ایرانی من، فریدالدین عطار بود. سه نفر از آخرین دوستانم عباس کیارستمی، داریوش شایگان و عزتالله انتظامی بودند.» کریر بارها به ایران سفر کرد، کارگاههایی در ایران داشت، گفتگوهای زیادی با او در ایران انجام شد (کتاب «فیلم کوتاهی دربارۀ دیگران» محسن آزرم یک نمونه از این گفتگوهاست)، آثارش به فارسی ترجمه شد (مثل نمایشنامۀ «ماهاباراتا» یا گفتگویش با امبرتو اِکو با عنوان «از کتاب رهایی نداریم») و آبان ۹۸ بزرگداشتی برای او گرفته شد. (تصویر از همین مراسم است.) کریر نقش کوتاهی هم در فیلم «کپی برابر اصل» کبارستمی بازی کرد.
🔸در شمارۀ اول فصلنامه «سان» (زمستان ۹۷) روایتی خواندنی از ژانکلود کریر منتشر شده که مهمانیهای ایرانی-پاریسی در منزل خودش و تجدد را روایت میکند. بخشی از این مطلب، چنین است: «ما همیشه شبها در خانۀ پاریسمان از دوستان ایرانی استقبال و پذیرایی میکنیم. از اینکه میبینم فرانسویها و ایرانیها، کنار هم، چگونه جلسهای راشتابان به جشن تبدیل میکنند حیران و شادمان میشوم. یکی از این شبها را فراموش نمیکنم. برای عتیق رحیمی، دوست بسیار نزدیک و عزیز، که جایزۀ معتبر ادبیِ گنکور را دریافت کرده بود مهمانی دادیم. علاوه بر داریوش شایگان، چندین نویسنده، ناشر و هنرپیشۀ فرانسوی هم جزو مدعوین بودند، از جمله عضو آکادمی فرانسه، اؤریک اورسِنا. این مردِ متبسمِ فرهیخته نخست شیفتۀ حال و هوا شد بعد مجذوب غذاهای ایرانی و زمانی که عتیق، نهال و من شروع به خواندن شعری چند از مولانا کردیم، حیرتزده گفت: "من، عضو آکادمی فرانسه، چگونه ممکن است تا این حد از اینهمه زیبایی بیخبر بوده باشم؟" همۀ حسها، همۀ خواستهها، همۀ غم و اندوههای یک ملت بزرگ به روش شگفتآوری، ناگهان، در او رخنه کرده بود و شوریدهحال با وزن اشعار سر و دست برمیافشاند.»
@ehsanname
🔺دکتر غلامحسین ساعدی در زمان اقامت در تهران، در مطب برادرش (علیاکبر ساعدی) در خیابان شکوفه، محله دلگشا طبابت میکرد. مطبی که خیلی زود به پاتوقی برای نویسندگان و روشنفکران دهه چهل تبدیل شد. شماره ۵۴ ماهنامه «شبکه آفتاب» گزارشی دربارۀ وضعیت فعلی این مطب دارد (به قلم نرگس جودکی). مطبی که فقط ردِ چند پله باقی مانده، آن هم روی دیوار همسایه @ehsanname