▪️خبر تلخ امروز، درگذشت ناگهانی خانم شیده لالمی، خبرنگار مشهورِ اجتماعی بود. گزارشهای تحقیقی او در رسانههای مختلفی منتشر شده و از جمله مدتی دبیر سرویس اجتماعی روزنامه «شهروند» بود (گزارشی که در این گروه از وضعیت گورخوابهای شهریار در دی ۹۵ کار شد، باعث واکنشهای بسیاری شد). لالمی امسال دبیر سرویس اجتماعی روزنامه «همشهری» بود. نمونۀ قلم او را در گزارشی دربارۀ پرچم ایران اینجا بخوانید (عکس از +) @ehsanname
🎂هپی برثدی ابوالقاسم!
@ehsanname
✍️احسان رضایی : روز اول بهمن را بعضی از اهالی ادبیات در شبکههای مجازی به عنوان زادروزِ فردوسی، شاعر بزرگ کشورمان گرامی میدارند و تبریک میگویند و طرح و عکس و تفصیلات به کار میبرند. طبیعتاً هر گونه یادکردی از مفاخر ادبی و فرهنگیمان ارزشمند است، اما راستش این است که این تاریخ، خیلی هم دقیق و مستند نیست.
در سنت قدیم ما، تاریخ وفات افراد را بر روی سنگ مزار و در کتابها یادداشت میکردند و جشن تولد گرفتن، سنتی جدید و امروزی است. البته همان تاریخ وفات هم همیشه دقیق ثبت نشده است؛ مثلاً در مورد فردوسی قدیمیترین منابع، تاریخ فوتش را به دو شکل نوشتهاند: سال ۴۱۱ و ۴۱۶ هجری قمری؛ دیگر چه رسد به روز و ماهش و چه رسد به تاریخ تولد فردوسی!
در ایران، زمانی از روی یک مقاله خارجی، سال ۳۲۴ ه.ق را به عنوان سالروز فردوسی پذیرفتند که معادلش میشد ۳۱۳ هجری شمسی و برای همین در ۱۳۱۳ هزارۀ فردوسی گرفتند. بعداً معلوم شد اساس آن مقاله یک اشتباه عجیب بوده و اشعاری که به آن استناد کرده بودند، یادداشت کسی بوده که از روی «شاهنامه» نسخهای برای پادشاهی نوشته بوده و چون تاریخ نگارش را با اشتباه املایی و بدون نقطه گذاشته بوده، عبارت "ششسد" را "سیسد" خواندهاند، درحالی که اصلاً این شعر برای فردوسی نبوده که از روی آن محاسبه ششصد با سیصد محلی از اعراب داشته باشد.
در مورد محاسبۀ سال تولد فردوسی، چند اشاره از خود فردوسی در متن «شاهنامه» داریم. اول جایی که در انتهای کتاب و ضمن شرح رنجهایش در مدت کار روی شاهنامه «در این سال سی» میگوید:
چو سال اندر آمد به هفتاد و یک
همی زیر بیت اندر آرم فلک
... ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهان داور کردگار
با کم کردن ۷۱سال از ۴۰۰ هـ.ق، سال ۳۲۹ ه.ق به دست میآید. جای دیگری که فردوسی به سن خودش اشاره کرده، این چند بیت در ابتدای داستان جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب است که در آنها شاعر ۵۸سالگی خودش را مقارن با آغاز فرمانروایی محمود دانسته:
بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت
نوانتر شدم چون جوانی گذشت
خروشی شنیدم ز گیتی بلند
که اندیشه شد تیز و تن بیگزند:
... فریدونِ بیداردل زنده شد
زمان و زمین پیش او بنده شد...
میگویند چون شروع سلطنت محمود غزنوی سال ۳۸۷ه.ق بوده و فردوسی هم در این زمان ۵۸سال داشته پس در ۳۲۹ ه.ق متولد شده که البته همین هم جای شبهه است، چون ۳۸۷ ه.ق سال مرگ سبکتگین، پدر محمود است و بعد از آن یک سالی محمود با برادرش اسماعیل درگیر بود تا توانست تخت سلطنت را به دست بیاورد. باز اینجا میشود گفت که فردوسی نخواسته ریسک کند و گفته دولت محمود را از همان اول به رسمیت میشناخته.
اما باز هم با یک معمای دیگر در «شاهنامه» مواجهیم. در بخش ساسانیان، در پایان داستان شاپور دوم، شاعر به ۶۳سالگی خودش اشاره میکند:
چو آدینه هرمزدِ بهمن بُوَد
بر این کاخ فرّخ نشیمن بُوَد
می لعل پیش آور ای هاشمی
ز خُمّی که هرگز نگیرد کمی
چو شصت و سه شد سال و شد گوش کر
ز گیتی چرا جویم آیین و فر؟
در ایران قدیم، هر روز از ماه اسمی داشته و «هرمزد» روز اول ماه بوده. طبق گاهنامهٔ تطبیقی مرحوم استاد بیرشک، در دوران زندگی فردوسی فقط در سال ۳۸۷ ه.ق روز اول بهمن جمعه بوده و حالا اگر ۶۳ را از این رقم کم کنیم، میشود سال ۳۲۴ ه.ق که بر ابهام ماجرا اضافه میکند.
این که از ماجرای سال تولد فردوسی؛ اما روز اول بهمن از کجا آمده است؟ از همین سه بیت بالا. بعضیها گفتهاند چون فردوسی خواسته اول بهمن ۶۳سالگیاش را جشن بگیرد، پس روز تولدش است. هرچند فردوسی در اینجا بیشتر از کم شدن شنواییاش در این سن گله دارد، اما در همین بخش مربوط به ساسانیان، یک بار دیگر هم در مقدمۀ داستان بهرام دوم شاعر به ۶۳سالگی خودش اشاره کرده و در چند بیت قبلترش هم روز دیگری را برای جشن گرفتن مشخص کرده:
شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می
... می لعل پیش آور ای روزبه
چو شد سالِ گوینده بر شصت و سه
«اورمزد» که که تلفظ دیگری از اسم همان روز اول ماه است و اینجا هم فردوسی به شب قبلش اشاره کرده. یعنی با این منطق میشود ۳۰ آذر را به عنوان تولد در نظر گرفت. یا محقق دیگری (دکتر شاپور شهبازی) با محاسبه تعداد ابیات بین این دو تاریخ، سرعت شعر گفتن فردوسی را حساب کرده و نتیجه گرفته این بیت دومی برای ۳ دی است، منتها ۳ دی آن زمان که تقویم یزدگردی بوده و تبدیلش به تقویم امروزی میشود ۱۳ دی. بنابراین، روز اول بهمن را هم نمیشود چندان جدی گرفت.
تبریک زادروز و بزرگداشت شاعر خیلی خوب است، اما بهترین کار برای احترام یک شاعر توجه به اثرش است. کاش در روز اول بهمن، یا هر روز دیگری با هم قرار بگذاریم تا حداقل یک داستان از این استاد همۀ شاعران را بخوانیم.
@ehsanname
@ehsanname
✍️احسان رضایی : روز اول بهمن را بعضی از اهالی ادبیات در شبکههای مجازی به عنوان زادروزِ فردوسی، شاعر بزرگ کشورمان گرامی میدارند و تبریک میگویند و طرح و عکس و تفصیلات به کار میبرند. طبیعتاً هر گونه یادکردی از مفاخر ادبی و فرهنگیمان ارزشمند است، اما راستش این است که این تاریخ، خیلی هم دقیق و مستند نیست.
در سنت قدیم ما، تاریخ وفات افراد را بر روی سنگ مزار و در کتابها یادداشت میکردند و جشن تولد گرفتن، سنتی جدید و امروزی است. البته همان تاریخ وفات هم همیشه دقیق ثبت نشده است؛ مثلاً در مورد فردوسی قدیمیترین منابع، تاریخ فوتش را به دو شکل نوشتهاند: سال ۴۱۱ و ۴۱۶ هجری قمری؛ دیگر چه رسد به روز و ماهش و چه رسد به تاریخ تولد فردوسی!
در ایران، زمانی از روی یک مقاله خارجی، سال ۳۲۴ ه.ق را به عنوان سالروز فردوسی پذیرفتند که معادلش میشد ۳۱۳ هجری شمسی و برای همین در ۱۳۱۳ هزارۀ فردوسی گرفتند. بعداً معلوم شد اساس آن مقاله یک اشتباه عجیب بوده و اشعاری که به آن استناد کرده بودند، یادداشت کسی بوده که از روی «شاهنامه» نسخهای برای پادشاهی نوشته بوده و چون تاریخ نگارش را با اشتباه املایی و بدون نقطه گذاشته بوده، عبارت "ششسد" را "سیسد" خواندهاند، درحالی که اصلاً این شعر برای فردوسی نبوده که از روی آن محاسبه ششصد با سیصد محلی از اعراب داشته باشد.
در مورد محاسبۀ سال تولد فردوسی، چند اشاره از خود فردوسی در متن «شاهنامه» داریم. اول جایی که در انتهای کتاب و ضمن شرح رنجهایش در مدت کار روی شاهنامه «در این سال سی» میگوید:
چو سال اندر آمد به هفتاد و یک
همی زیر بیت اندر آرم فلک
... ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهان داور کردگار
با کم کردن ۷۱سال از ۴۰۰ هـ.ق، سال ۳۲۹ ه.ق به دست میآید. جای دیگری که فردوسی به سن خودش اشاره کرده، این چند بیت در ابتدای داستان جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب است که در آنها شاعر ۵۸سالگی خودش را مقارن با آغاز فرمانروایی محمود دانسته:
بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت
نوانتر شدم چون جوانی گذشت
خروشی شنیدم ز گیتی بلند
که اندیشه شد تیز و تن بیگزند:
... فریدونِ بیداردل زنده شد
زمان و زمین پیش او بنده شد...
میگویند چون شروع سلطنت محمود غزنوی سال ۳۸۷ه.ق بوده و فردوسی هم در این زمان ۵۸سال داشته پس در ۳۲۹ ه.ق متولد شده که البته همین هم جای شبهه است، چون ۳۸۷ ه.ق سال مرگ سبکتگین، پدر محمود است و بعد از آن یک سالی محمود با برادرش اسماعیل درگیر بود تا توانست تخت سلطنت را به دست بیاورد. باز اینجا میشود گفت که فردوسی نخواسته ریسک کند و گفته دولت محمود را از همان اول به رسمیت میشناخته.
اما باز هم با یک معمای دیگر در «شاهنامه» مواجهیم. در بخش ساسانیان، در پایان داستان شاپور دوم، شاعر به ۶۳سالگی خودش اشاره میکند:
چو آدینه هرمزدِ بهمن بُوَد
بر این کاخ فرّخ نشیمن بُوَد
می لعل پیش آور ای هاشمی
ز خُمّی که هرگز نگیرد کمی
چو شصت و سه شد سال و شد گوش کر
ز گیتی چرا جویم آیین و فر؟
در ایران قدیم، هر روز از ماه اسمی داشته و «هرمزد» روز اول ماه بوده. طبق گاهنامهٔ تطبیقی مرحوم استاد بیرشک، در دوران زندگی فردوسی فقط در سال ۳۸۷ ه.ق روز اول بهمن جمعه بوده و حالا اگر ۶۳ را از این رقم کم کنیم، میشود سال ۳۲۴ ه.ق که بر ابهام ماجرا اضافه میکند.
این که از ماجرای سال تولد فردوسی؛ اما روز اول بهمن از کجا آمده است؟ از همین سه بیت بالا. بعضیها گفتهاند چون فردوسی خواسته اول بهمن ۶۳سالگیاش را جشن بگیرد، پس روز تولدش است. هرچند فردوسی در اینجا بیشتر از کم شدن شنواییاش در این سن گله دارد، اما در همین بخش مربوط به ساسانیان، یک بار دیگر هم در مقدمۀ داستان بهرام دوم شاعر به ۶۳سالگی خودش اشاره کرده و در چند بیت قبلترش هم روز دیگری را برای جشن گرفتن مشخص کرده:
شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می
... می لعل پیش آور ای روزبه
چو شد سالِ گوینده بر شصت و سه
«اورمزد» که که تلفظ دیگری از اسم همان روز اول ماه است و اینجا هم فردوسی به شب قبلش اشاره کرده. یعنی با این منطق میشود ۳۰ آذر را به عنوان تولد در نظر گرفت. یا محقق دیگری (دکتر شاپور شهبازی) با محاسبه تعداد ابیات بین این دو تاریخ، سرعت شعر گفتن فردوسی را حساب کرده و نتیجه گرفته این بیت دومی برای ۳ دی است، منتها ۳ دی آن زمان که تقویم یزدگردی بوده و تبدیلش به تقویم امروزی میشود ۱۳ دی. بنابراین، روز اول بهمن را هم نمیشود چندان جدی گرفت.
تبریک زادروز و بزرگداشت شاعر خیلی خوب است، اما بهترین کار برای احترام یک شاعر توجه به اثرش است. کاش در روز اول بهمن، یا هر روز دیگری با هم قرار بگذاریم تا حداقل یک داستان از این استاد همۀ شاعران را بخوانیم.
@ehsanname
📚نمایشگاه کتاب مجازی، از امروز شروع شد و تا ۶ بهمن هم ادامه دارد. در این نمایشگاه همه کتابهای عرضهشده ۲۰درصد تحفیف دارند، سفارش و خرید کتاب ۲۴ ساعته قابل انجام است و ارسال کتابها به صورت رایگان انجام میشود. برای استفاده بهتر از این نمایشگاه حواستان به این چندتا نکته باشد:
@ehsanname
🔹تجربۀ روز اول نشان داد که سایت نمایشگاه (book.icfi.ir) تناسبی با حجم مراجعات ندارد و خیلی کند است، بهتر است ساعتهای خلوت مراجعه کنید.
🔸این نمایشگاه ویترین ندارد، خودتان باید با امکانات جستجوی سایت (بخصوص بخش جستجوی پیشرفته) در بین کتابهای موجود بچرخید و انتخاب کنید.
🔹حواستان به ترجمههای متعدد و چاپهای مکرر یک اثر باشد. مثلاً اگر اسم شاهکار ویکتور هوگو، یعنی «بینوایان» را جستجو کنید ۴۳ جواب برایتان میآید که یکیشان دربارۀ «بینوایان» است (از یوسا)، چندتایشان نسخۀ خلاصه است و بقیه هم هیچ کدام از ترجمههای معروف این اثر (حسینقلی مستعان یا محمدرضا پارسایار) نیست.
🔸ظاهراً همۀ ناشرها در این نمایشگاه حاضر نیستند، اما در عوض فرصت خوبی است تا ناشرهای کوچک و کمتر شناختهشده شهرستانی را پیدا و از آنها خرید کنید. برای این کار، وقت بگذراید و خوب بگردید. من خودم دوتا ناشر را پیدا کردم که تا به حال کارهایشان را ندیده بودم، اما آثار قابل توجهی داشتند.
🔹موقع جستجو حواستان به صورتهای مختلف تایپی هم باشد. مثلاً اگر دنبال خرید کتاب معروف «الأغانی» باشید (ناشران خارجی هم در نمایشگاه هستند)، آن وقت گشتن دنبال «اغانی» (بدون الف با همزه) به شما جوابی نمیدهد.
🔸در این نمایشگاه، کتابهای منتشر شده از سال ۱۳۹۲ به بعد عرضه شده است. حواستان باشد که کتابهای قدیمیتر قیمتشان خیلی متفاوت با امروزیهاست. حتی کتابهای خوب چندهزار تومانی هم میشود پیدا کرد.
🔹از اغلب کتابها pdf چند صفحه ابتدایی در سایت هست. معمولاً فهرست و یکی دو صفحه مقدمه است، اما خب، باز بهتر از هیچی است.
🔸موقع خرید به مشخصات کتاب (مثل مولف، مترجم، ناشر و ...) دقت کنید چون که بعد از پرداخت دیگر امکان تغییر یا لغو سفارش وجود ندارد.
🔹ارسال کتابهایی که میخرید (چه از طریق پست و یا به روش های دیگر) رایگان است. میشود حدس زد که همین هم به خاطر حجم بالا، کمی زمان ببرد و باید صبور بود.
@ehsanname
@ehsanname
🔹تجربۀ روز اول نشان داد که سایت نمایشگاه (book.icfi.ir) تناسبی با حجم مراجعات ندارد و خیلی کند است، بهتر است ساعتهای خلوت مراجعه کنید.
🔸این نمایشگاه ویترین ندارد، خودتان باید با امکانات جستجوی سایت (بخصوص بخش جستجوی پیشرفته) در بین کتابهای موجود بچرخید و انتخاب کنید.
🔹حواستان به ترجمههای متعدد و چاپهای مکرر یک اثر باشد. مثلاً اگر اسم شاهکار ویکتور هوگو، یعنی «بینوایان» را جستجو کنید ۴۳ جواب برایتان میآید که یکیشان دربارۀ «بینوایان» است (از یوسا)، چندتایشان نسخۀ خلاصه است و بقیه هم هیچ کدام از ترجمههای معروف این اثر (حسینقلی مستعان یا محمدرضا پارسایار) نیست.
🔸ظاهراً همۀ ناشرها در این نمایشگاه حاضر نیستند، اما در عوض فرصت خوبی است تا ناشرهای کوچک و کمتر شناختهشده شهرستانی را پیدا و از آنها خرید کنید. برای این کار، وقت بگذراید و خوب بگردید. من خودم دوتا ناشر را پیدا کردم که تا به حال کارهایشان را ندیده بودم، اما آثار قابل توجهی داشتند.
🔹موقع جستجو حواستان به صورتهای مختلف تایپی هم باشد. مثلاً اگر دنبال خرید کتاب معروف «الأغانی» باشید (ناشران خارجی هم در نمایشگاه هستند)، آن وقت گشتن دنبال «اغانی» (بدون الف با همزه) به شما جوابی نمیدهد.
🔸در این نمایشگاه، کتابهای منتشر شده از سال ۱۳۹۲ به بعد عرضه شده است. حواستان باشد که کتابهای قدیمیتر قیمتشان خیلی متفاوت با امروزیهاست. حتی کتابهای خوب چندهزار تومانی هم میشود پیدا کرد.
🔹از اغلب کتابها pdf چند صفحه ابتدایی در سایت هست. معمولاً فهرست و یکی دو صفحه مقدمه است، اما خب، باز بهتر از هیچی است.
🔸موقع خرید به مشخصات کتاب (مثل مولف، مترجم، ناشر و ...) دقت کنید چون که بعد از پرداخت دیگر امکان تغییر یا لغو سفارش وجود ندارد.
🔹ارسال کتابهایی که میخرید (چه از طریق پست و یا به روش های دیگر) رایگان است. میشود حدس زد که همین هم به خاطر حجم بالا، کمی زمان ببرد و باید صبور بود.
@ehsanname
Na Ghodrat
Mohammad Reza Shajarian
🎼 در چنین روزی (۲ بهمن ۱۳۱۲) ابوالقاسم عارف قزوینی، شاعر شوریده و تصنیفساز بزرگ درگذشت. از جمله تصنیفهای او، تصنیفی است که برای قدرتالسلطنه، دختر ناصرالدین شاه گفته است. تمثیلی از عشقی یکسویه که هرگز به وصال نمیرسد، با شروعی فوقالعاده که شاید از بهترین توصیفهای عشق در شعر فارسی باشد: «نه قدرت که با وی نشینم، نه طاقت که جز وی ببینم!» تصنیف «نه قدرت» را با صدای استاد شجریان و همراهی گروه آوا (از آلبوم «آرام جان») بشنویم @ehsanname
احساننامه
📚نمایشگاه کتاب مجازی، از امروز شروع شد و تا ۶ بهمن هم ادامه دارد. در این نمایشگاه همه کتابهای عرضهشده ۲۰درصد تحفیف دارند، سفارش و خرید کتاب ۲۴ ساعته قابل انجام است و ارسال کتابها به صورت رایگان انجام میشود. برای استفاده بهتر از این نمایشگاه حواستان به این…
📚نمایشگاه کتاب مجازی تهران، دو روز تمدید شده و تا آخرین ساعت فردا (چهارشنبه) هم برقرار است. این نمایشگاه، علیرغم همۀ کم و کاستیهایش، کمک زیادی به صنعت نشر بود که عوارض کرونا حسابی به آن صدمه زده. تا ساعت ۲۱ دیشب (۶ بهمن) ۶۸۰هزار جلد کتاب با قیمت ۳۶میلیارد تومان فروخته شد. اگر هنوز خرید نکردید، به آدرس book.icfi.ir سر بزنید @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«راستش یادم نیست
برای چه اینجا آمدهام
حتما دلیل مهمی داشته است
آدم که بی دلیل
خودش را آواره نمیکند!
یادم که بیاید
این شعر را
تمام خواهم کرد...»
@ehsanname
▪️متاسفانه عباس صفاری شاعر هم سوار بر آن مرسدس بنز سیاه (تعبیر خودش از مرگ) شد. به یادبود این قربانی جدید کرونا، شعرخوانی او از دفتر «کبریت خیس» را ببینیم، نوامبر ۲۰۱۴ و در آمریکا
برای چه اینجا آمدهام
حتما دلیل مهمی داشته است
آدم که بی دلیل
خودش را آواره نمیکند!
یادم که بیاید
این شعر را
تمام خواهم کرد...»
@ehsanname
▪️متاسفانه عباس صفاری شاعر هم سوار بر آن مرسدس بنز سیاه (تعبیر خودش از مرگ) شد. به یادبود این قربانی جدید کرونا، شعرخوانی او از دفتر «کبریت خیس» را ببینیم، نوامبر ۲۰۱۴ و در آمریکا
Asire Shab
Farhad
«جغد بارونخوردهای تو کوچه فریاد میزنه
زیر دیوار بلندی یه نفر جون میکنه
کی میدونه تو دل تاریک شب چی میگذره؟ ...»
🎼 ترانۀ «اسیر شب»، از معروفترین کارهای فرهاد مهراد، سرودۀ عباس صفاری بود که امروز درگذشت @ehsanname
زیر دیوار بلندی یه نفر جون میکنه
کی میدونه تو دل تاریک شب چی میگذره؟ ...»
🎼 ترانۀ «اسیر شب»، از معروفترین کارهای فرهاد مهراد، سرودۀ عباس صفاری بود که امروز درگذشت @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🗓 در چنین روزی ( ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰) جروم دیوید سلینجر، نویسندۀ رمان معروف «ناطور دشت» درگذشت. او رمانی نوشته که قهرمانش، هولدن کالفیلد، حدود هفتاد سال است (از ۱۹۵۱) که دارد برایمان یکنفس از سفر سهروزهاش در شب کریسمس حرف میزند، سفری اودیسهوار که هرگز به خانه نرسید. هولدن جوان ۱۷ساله، قدبلند و لاغری است که حالش از اینکه مدام به او میگویند مطابق سنات رفتار کن به هم میخورد. از اینکه چمدانهایش از چمدانهای هماتاقی احتمالیاش نونوارتر باشد افسرده میشود. از اینکه دیگران میگویند «از دیدنت خوشحالم» و واقعاً خوشحال نیستند، بدش میآید. از بزرگترها شاکی است و فقط حضور بچهها خوشحالش میکند. برای همین هم هست که آرزو دارد برود ناطور و نگهبان دشتی بشود که بچهها در آن بازی میکنند... در اغلب نظرسنجیها، هولدن کالفیلد جزو محبوبترین شخصیتهای ادبیات داستانی است - طرح از محمدرضا دوستمحمدی @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🔺سلینجر بجز رمان شاهکار «ناطور دشت»، تعدادی داستان کوتاه نوشته که همهشان دربارۀ اعضای یک خانواده، خاندان گلاس هستند. در نمودار بالا (از شماره ۵۱ هفتهنامه «همشهری جوان») با این خانواده معروف آشنا شوید @ehsanname
📚از بین نوشتههایی که در مورد زندگی شخصی جی.دی. سلینجر منتشر شده، یادداشت لیلن راش، روزنامهنگاری که دوست خانوادگی سلینجر بود در «نیویورکر» مجله محبوب سلینجر، اطلاعات خوب و خواندنی زیادی داشت. (تصویر زیر را هم او منتشر کرده) در بخشی از این مطلب، نویسنده در مورد سلایق ادبی سلینجر مینویسد:
➖سلینجر خیلی کارهای رالف والدو امرسون را میپسندید و همیشه هم در نامههایش از جملات امرسون نقل قول میکرد؛ مثلاً به این یکی خیلی علاقه داشت: «آدم باید خاله و پسرعمو و دختر دایی داشته باشد، باید هویج و شلغم بخرد، باید اصطبل و انبار هیزم داشته باشد، باید به بازار و آهنگری برود، باید خوششانس باشد و خوب بخوابد و پست و ابله باشد.» سلینجر معتقد بود که نویسندهها زیاد نمیتوانند با این وضع کنار بیایند و از فرانتس کافکا و گوستاو فلوبر به عنوان نویسندههایی یاد میکرد که نمیتوانند به بازار بروند و هویج و شلغم بخرند.
... یک بار هم که رفته بود ماشین لباسشویی بخرد، با فروشندهای برخورد کرده بود که یک جمله از [جان] راسکین را برایش نقل کرده بود و این خیلی به سلینجر چسبیده بود. بعدها در این مورد در یکی از نامههایش نوشت: «خدایا، چقدر از این خوانندههای بینام و نشان ادبیات خوشم میآید. قبلاً همه ما همینطوری بودیم.»
(ترجمه فرزانه سالمی - همشهری جوان، شماره ۲۵۲، ۸ اسفند ۸۸، صفحه ۶۴)
@ehsanname
➖سلینجر خیلی کارهای رالف والدو امرسون را میپسندید و همیشه هم در نامههایش از جملات امرسون نقل قول میکرد؛ مثلاً به این یکی خیلی علاقه داشت: «آدم باید خاله و پسرعمو و دختر دایی داشته باشد، باید هویج و شلغم بخرد، باید اصطبل و انبار هیزم داشته باشد، باید به بازار و آهنگری برود، باید خوششانس باشد و خوب بخوابد و پست و ابله باشد.» سلینجر معتقد بود که نویسندهها زیاد نمیتوانند با این وضع کنار بیایند و از فرانتس کافکا و گوستاو فلوبر به عنوان نویسندههایی یاد میکرد که نمیتوانند به بازار بروند و هویج و شلغم بخرند.
... یک بار هم که رفته بود ماشین لباسشویی بخرد، با فروشندهای برخورد کرده بود که یک جمله از [جان] راسکین را برایش نقل کرده بود و این خیلی به سلینجر چسبیده بود. بعدها در این مورد در یکی از نامههایش نوشت: «خدایا، چقدر از این خوانندههای بینام و نشان ادبیات خوشم میآید. قبلاً همه ما همینطوری بودیم.»
(ترجمه فرزانه سالمی - همشهری جوان، شماره ۲۵۲، ۸ اسفند ۸۸، صفحه ۶۴)
@ehsanname
▪️علیاصغر هاشمیان، کتابدار معروف کتابخانه دانشکده پزشکی دانشگاه تهران درگذشت. او دو دهه بعد از بازنشستگی باز هم به کتابخانه میآمد و تاریخ زندۀ این قدیمیترین کتابخانه دانشگاهی ایران بود. بهویژه که خودش هم همتی ستودنی در جمعآوری اسناد و مدارک و منابع تاریخی دانشکده پزشکی داشت. نسلهای متمادی از پزشکان ایران، از نظم و جدیت و سختگیری او در مراقبت از کتابها خاطره دارند. روحش شاد @ehsanname
Forwarded from دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران
♨️یادداشت
🔻به احترام هاشمیان، در سوگ سکوت
♦️دکتر حمیدرضا نمازی، عضو هیات علمی دانشکده پزشکی و رییس موزه ملی تاریخ علوم پزشکی ایران
📌آقای هاشمیان درگذشت. در خاطره نسلهای متمادی دانشجویان دانشکده پزشکی تهران، او با جدیت و نظم کمنظیرش به خاطر آورده میشود. کمتر کسی است که در این کتابخانه ۸۳ساله درس خوانده و او را به خاطر نسپرده باشد.
📌علیاصغر هاشمیان، دو دهه پس از بازنشستگی، همچنان بیمزدومنت و البته به همت و حمایت رییس کتابخانه، سرکار خانم دکتر بطحایی، به خدمت مشغول بود تا با حضوری قریب به نیم قرن در دانشکده پزشکی، عنوان قدیمیترین شاغل دانشکده را از آن خود کند.
📌او البته هرگز دنبال این چیزها نبود و به رغم اصرار مکرر برای مصاحبه تاریخ شفاهی دانشگاه، زیر بار نرفت. گویی از بیماری لاعلاج "دیده شدن" میگریخت. هاشمیان عاشق اصالت و تاریخ بود. در اتاق زیر شیروانی دانشکده، مجموعهای به اسم موزه کتابخانه گرد آورده بود که هر بازدیدکنندهای را مبهوت میکرد.
📌به موزه هاشمیان که میرفتی، از صندلی لقمانالدوله و اولین ماشین تحریر دانشکده و کتب خطی پزشکی تا عکسها و جزوات دانشجویانی که به فرنگ رفته و برگشته بودند (همچون جزوه دستنویس و فرانسهنوشتهی نورولوژی دکتر عباس نفیسی نوه ناظمالاطبا) چشمت را مینواخت و زبانت را به تحسین میگشود.
📌زمانی که از او خواستم تا درباره اولین رسالههای دانشکده پزشکی مرا راهنمایی کند، متوجه شدم که او حتی بخشی از گنجینه مدرسه طب (پیش از تاسیس دانشکده پزشکی) را حفظ کرده است.
📌بیتردید تاریخ معاصر پزشکی ایران مرهون و مدیون فهم و درک و آگاهی تاریخی آقای هاشمیان خواهد بود. در سالیان دور که تلاطمات اجتماعی و سیاسی ممکن بود گزندی به کتابخانه برساند، او گاه در کتابخانه خوابیده بود تا از میراث و اعتبار آن حراست و حفاظت کند.
📌پیشنهاد میکنم و امیدوارم سالنی در کتابخانه دانشکده، هاشمیان نامیده شود و موزه هاشمیان نیز به نام موزه دانشکده پزشکی و به یاد او در فضای عمومیتری به معرض دید گذاشته شود. او در کسوت نیم قرن کارمندی برای دانشکده پزشکی، نماد و نمودی از عشق به فرهنگ سلامت، کتاب، پژوهش و تاریخ است. سکوت کتابخانه از این پس – نه یک دقیقه – که همیشه و همواره به احترام او نیز خواهد بود. یادش جاودان.
🆔 @smtumspr
🔻به احترام هاشمیان، در سوگ سکوت
♦️دکتر حمیدرضا نمازی، عضو هیات علمی دانشکده پزشکی و رییس موزه ملی تاریخ علوم پزشکی ایران
📌آقای هاشمیان درگذشت. در خاطره نسلهای متمادی دانشجویان دانشکده پزشکی تهران، او با جدیت و نظم کمنظیرش به خاطر آورده میشود. کمتر کسی است که در این کتابخانه ۸۳ساله درس خوانده و او را به خاطر نسپرده باشد.
📌علیاصغر هاشمیان، دو دهه پس از بازنشستگی، همچنان بیمزدومنت و البته به همت و حمایت رییس کتابخانه، سرکار خانم دکتر بطحایی، به خدمت مشغول بود تا با حضوری قریب به نیم قرن در دانشکده پزشکی، عنوان قدیمیترین شاغل دانشکده را از آن خود کند.
📌او البته هرگز دنبال این چیزها نبود و به رغم اصرار مکرر برای مصاحبه تاریخ شفاهی دانشگاه، زیر بار نرفت. گویی از بیماری لاعلاج "دیده شدن" میگریخت. هاشمیان عاشق اصالت و تاریخ بود. در اتاق زیر شیروانی دانشکده، مجموعهای به اسم موزه کتابخانه گرد آورده بود که هر بازدیدکنندهای را مبهوت میکرد.
📌به موزه هاشمیان که میرفتی، از صندلی لقمانالدوله و اولین ماشین تحریر دانشکده و کتب خطی پزشکی تا عکسها و جزوات دانشجویانی که به فرنگ رفته و برگشته بودند (همچون جزوه دستنویس و فرانسهنوشتهی نورولوژی دکتر عباس نفیسی نوه ناظمالاطبا) چشمت را مینواخت و زبانت را به تحسین میگشود.
📌زمانی که از او خواستم تا درباره اولین رسالههای دانشکده پزشکی مرا راهنمایی کند، متوجه شدم که او حتی بخشی از گنجینه مدرسه طب (پیش از تاسیس دانشکده پزشکی) را حفظ کرده است.
📌بیتردید تاریخ معاصر پزشکی ایران مرهون و مدیون فهم و درک و آگاهی تاریخی آقای هاشمیان خواهد بود. در سالیان دور که تلاطمات اجتماعی و سیاسی ممکن بود گزندی به کتابخانه برساند، او گاه در کتابخانه خوابیده بود تا از میراث و اعتبار آن حراست و حفاظت کند.
📌پیشنهاد میکنم و امیدوارم سالنی در کتابخانه دانشکده، هاشمیان نامیده شود و موزه هاشمیان نیز به نام موزه دانشکده پزشکی و به یاد او در فضای عمومیتری به معرض دید گذاشته شود. او در کسوت نیم قرن کارمندی برای دانشکده پزشکی، نماد و نمودی از عشق به فرهنگ سلامت، کتاب، پژوهش و تاریخ است. سکوت کتابخانه از این پس – نه یک دقیقه – که همیشه و همواره به احترام او نیز خواهد بود. یادش جاودان.
🆔 @smtumspr
➖ترانه ناسروده (شعری از لورکا)
@ehsanname
🎼 آوازی
که هیچگاه نخواهم خواند،
بر لبم به خواب رفته.
آوازی
که هیچگاه نخواهم خواند.
میان پیچکها بود
کرمکی شبتاب
و نیش میزد ماه
با شعاعی بر آب.
و دیدم، آنگاه، به خواب
آوازی
که هیچگاه نخواهم خواند.
آوازی سرشار از لب
و کرانهای دوردست.
آواز ساعات دراز
که در سایه، دادهام از دست.
آواز ستارۀ زنده
بر روز جاودان.
(ترجمۀ ا. اسفندیاری، نگارش #بیژن_الهی، «گزیدۀ اشعار فدریکو گارسيا لورکا»، انتشارات امیرکبیر ۱۳۴۷، ص ۷۰-۷۲)
@ehsanname
🎼 ترانهای که نخواهم سرود
من
هرگز
خفتهست روی لبانم.
ترانهای
که نخواهم سرود من هرگز.
بالای پیچک
کرم شبتابی بود
و ماه نیش میزد
با نور خود بر آب.
چنین شد پس که من دیدم به رؤيا
ترانهای را
که نخواهم سرود من هرگز.
ترانهای پر از لبها
و راههای دوردست،
ترانۀ ساعات گمشده
در سایههای تار،
ترانۀ ستارههای زنده
بر روز جاودان.
(ترجمۀ #احمد_شاملو، «همچون کوچهای بیانتها»، انتشارات نگاه ۱۳۷۴، ص ۲۲۱-۲۲۲)
@ehsanname
@ehsanname
🎼 آوازی
که هیچگاه نخواهم خواند،
بر لبم به خواب رفته.
آوازی
که هیچگاه نخواهم خواند.
میان پیچکها بود
کرمکی شبتاب
و نیش میزد ماه
با شعاعی بر آب.
و دیدم، آنگاه، به خواب
آوازی
که هیچگاه نخواهم خواند.
آوازی سرشار از لب
و کرانهای دوردست.
آواز ساعات دراز
که در سایه، دادهام از دست.
آواز ستارۀ زنده
بر روز جاودان.
(ترجمۀ ا. اسفندیاری، نگارش #بیژن_الهی، «گزیدۀ اشعار فدریکو گارسيا لورکا»، انتشارات امیرکبیر ۱۳۴۷، ص ۷۰-۷۲)
@ehsanname
🎼 ترانهای که نخواهم سرود
من
هرگز
خفتهست روی لبانم.
ترانهای
که نخواهم سرود من هرگز.
بالای پیچک
کرم شبتابی بود
و ماه نیش میزد
با نور خود بر آب.
چنین شد پس که من دیدم به رؤيا
ترانهای را
که نخواهم سرود من هرگز.
ترانهای پر از لبها
و راههای دوردست،
ترانۀ ساعات گمشده
در سایههای تار،
ترانۀ ستارههای زنده
بر روز جاودان.
(ترجمۀ #احمد_شاملو، «همچون کوچهای بیانتها»، انتشارات نگاه ۱۳۷۴، ص ۲۲۱-۲۲۲)
@ehsanname
📗 نمایشگاه مجازی کتاب بعد از ۱۰ روز برگزاری با فروش ۶۴میلیارد تومانی تمام شد. با توجه به اینکه این، اولین نمونه بود، تبلیغات کمی داشت و سرعت سایت فروش هم ایراد داشت و تقریباً روز اول تعطیل بود، باز هم فروش قابل توجهی است. طبیعی است که این میزان فروش به اندازۀ فروش حضوری در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران نبوده (فروش ۹ روز از نمایشگاه پارسال ۹۹ میلیارد تومان بود +) اما باز هم برای صنعت نشر کرونازدۀ ما، اتفاق خوبی بود @ehsanname
🔺از تقدیمنامههایی که صادق هدایت، اول کتابهاش برای دوستانش مینوشته (+) معلوم است چقدر از این کار بدش میآمده!
➖تقدیمی «بوف کور» به مجتبی مینوی «از گوشت سگ حرومترت»
➖تقدیمی «ولنگاری» به پرویز ناتل خانلری «این معلومات هم سگخور شد از طرف دکتر خانلر خان»
➖تقدیمی «بوف کور» به مصطفی فرزانه «یا حق، این هم بلندش کن، سگخور»
➖تقدیمی «کارنامه اردشیر بابکان» به مصطفی فرزانه «بلندش کن، خیرش را ببینی»
@ehsanname
➖تقدیمی «بوف کور» به مجتبی مینوی «از گوشت سگ حرومترت»
➖تقدیمی «ولنگاری» به پرویز ناتل خانلری «این معلومات هم سگخور شد از طرف دکتر خانلر خان»
➖تقدیمی «بوف کور» به مصطفی فرزانه «یا حق، این هم بلندش کن، سگخور»
➖تقدیمی «کارنامه اردشیر بابکان» به مصطفی فرزانه «بلندش کن، خیرش را ببینی»
@ehsanname
📚احسان رضایی: ترامپ رفت و حالا رسانهها و تحلیلگران به مرور کارنامۀ او میپردازند. از جمله میشود دربارۀ نسبت او با کتاب و ادبیات و نشر هم حرف زد. ترامپ زمانی گفته بود وقت کتاب خواندن ندارد (+)، همسرش هم کتاب را برای رنگ جلدشان میخواست و زمانی گزارشی منتشر شد که ملانی ترامپ کتابهای با جلد سبز برای کاخ سفید خریداری شده تا به شکل کاج کریسمس چیده شوند (+). البته ترامپ خودش نویسندۀ تعدادی کتاب راهنمای موفقیت در کسب و کار است که به فارسی هم ترجمه شدهاند. (سر اینکه این کتابها را واقعاً خود او نوشته یا نویسندگانی برایش نوشتهاند بحث است. برای نمونه، اینجا را ببینید +). با این حال ترامپ از همان زمان کاندیداتوری اولش، با نویسندگان معروف در حال جنگ و جدال بود. قبل از انتخابات ۲۰۱۶ بود که استیون کینگ (جنایینویس معروف)، توبیاس وولف، جنیفر ایگان، دیو ایگرز، لمونی اسکیت (خالق سری «ماجراهای بچههای بدشانس») و ۶۰۰ نویسنده آمریکایی نامۀ سرگشادهای خطاب به مردم آمریکا نوشتند و از آنها خواستند که به ترامپ رأی ندهند (+). بعد از شروع ریاستجمهوری ترامپ هم استیون کینگ، جی.کی. رولینگ (خالق هری پاتر)، جورج آر. آر. مارتین (نویسندۀ سری «نغمۀ آتش و یخ» یا همان «بازی تاج و تخت») و مارگارت اتوود منتقد سرسخت ترامپ باقی ماندند و حتی وله سوینکا (برنده نوبل ادبی۱۹۸۶) در اعتراض به پیروزی ترامپ، گرین کارتش را دور انداخت و به نیجریه برگشت (+).
@ehsanname
🔹با این حال، ریاستجمهوری ترامپ علیرغم دشمنی با نویسندگان معروف، برای صنعت نشر حسابی «آمد» داشت. در همان ابتدای ریاستجمهوری ترامپ، ربکا سولنیت، نویسندۀ آمریکایی فروش نسخه الکترونیک کتابش «امید در تاریکی» را رایگان کرد (این کتاب به فارسی هم ترجمه شده)، اما خیلی زود معلوم شد تراپ باعث رونق فروش کتاب هم میشود. وقتی که سخنگوی کاخ سفید در جواب خبرنگارها که پرسیده بودند چرا ترامپ اینقدر دروغ میگوید؟، جواب داد: «اینها دروغ نیست، بلكه حقایق متفاوتى (Alternative facts) را بيان میکند» ملت گشتند و گفتند این عبارت، یک تعبیر جرج اورولی است در رمان «۱۹۸۴» و همین، باعث فروش این رمان شد (+) بعد از آن نوبت به رمانهای ضدآرمانشهری مثل «دنیای قشنگ نو» آلدوس هاکسلی یا «سرگذشت ندیمه» مارگارت اتوود رسید که منتقدان آنها را با اعمال و زمانۀ ترامپ مقایسه میکردند.
🔸اتفاق بعدی، ارجاع به کتابها برای توصیف شخصیت ترامپ و تشبیه او به هیولاهای داستانها (مثل لرد سیاه، یا اگر از او نمیترسید ولدمورت در هری پاتر) بود و پیشبینی رفتارهای بعدی ترامپ و اطرافیانش از دل این پیشگوییها بود. (نمونهای از این بحثها را اینجا ببینید +)این بازی که توسط رسانهها شروع شده بود، خیلی زود به یک سرگرمی در شبکههای اجتماعی تبدیل شد و طبیعتاً باعث توجه به کتابها و فروش آنها شد. (مثلاً وقتی تلاش ترامپ برای لغو قانون بیمۀ اوباماکِر با رأی منفی سناتور همحزبش، جان مککین شکست خورد بحثی بین علامندان به هری پاتر درگرفت که مککین شبیه اسنیپ در «هری پاتر» هست یا نه؟)
🔹و بالاخره، سومین تأثیر ترامپ بر صنعت نشر، انبوه کتابهایی بود که له یا علیه او منتشر شد. این کتابها، بخصوص آنها که افشاگرانه بودند، روش بسیار بالایی هم داشتند. چنان که پنج کتاب «آتش و خشم» مایکل وولف، «وحشت: ترامپ در کاخ سفید» باب وودوارد، «یک وفاداری بالاتر» جیمز کومی، «اتاقی که در آن اتفاق افتاد» جان بولتون و «آنچه اتفاق افتاد» هیلاری کلینتون همگی بالای ۵۰۰هزار نسخه فروختند. (در مقابل از بین کتابهای طرفدار ترامپ، سه عنوان فروش بیشتر از ۲۵۰هزار نسخه داشتند) (+). کتاب خاطرات برادرزادۀ ترامپ علیه عمویش هم دومین کتاب پرفروش ۲۰۲۰ شد. (+)
@ehsanname
🔻یک نویسندۀ واشنگتنپست که کتابی دربارۀ دوران ترامپ نوشته، حجم کتابهای منتشرشده دربارۀ او را که به آنها رجوع کرده نشان میدهد.
@ehsanname
🔹با این حال، ریاستجمهوری ترامپ علیرغم دشمنی با نویسندگان معروف، برای صنعت نشر حسابی «آمد» داشت. در همان ابتدای ریاستجمهوری ترامپ، ربکا سولنیت، نویسندۀ آمریکایی فروش نسخه الکترونیک کتابش «امید در تاریکی» را رایگان کرد (این کتاب به فارسی هم ترجمه شده)، اما خیلی زود معلوم شد تراپ باعث رونق فروش کتاب هم میشود. وقتی که سخنگوی کاخ سفید در جواب خبرنگارها که پرسیده بودند چرا ترامپ اینقدر دروغ میگوید؟، جواب داد: «اینها دروغ نیست، بلكه حقایق متفاوتى (Alternative facts) را بيان میکند» ملت گشتند و گفتند این عبارت، یک تعبیر جرج اورولی است در رمان «۱۹۸۴» و همین، باعث فروش این رمان شد (+) بعد از آن نوبت به رمانهای ضدآرمانشهری مثل «دنیای قشنگ نو» آلدوس هاکسلی یا «سرگذشت ندیمه» مارگارت اتوود رسید که منتقدان آنها را با اعمال و زمانۀ ترامپ مقایسه میکردند.
🔸اتفاق بعدی، ارجاع به کتابها برای توصیف شخصیت ترامپ و تشبیه او به هیولاهای داستانها (مثل لرد سیاه، یا اگر از او نمیترسید ولدمورت در هری پاتر) بود و پیشبینی رفتارهای بعدی ترامپ و اطرافیانش از دل این پیشگوییها بود. (نمونهای از این بحثها را اینجا ببینید +)این بازی که توسط رسانهها شروع شده بود، خیلی زود به یک سرگرمی در شبکههای اجتماعی تبدیل شد و طبیعتاً باعث توجه به کتابها و فروش آنها شد. (مثلاً وقتی تلاش ترامپ برای لغو قانون بیمۀ اوباماکِر با رأی منفی سناتور همحزبش، جان مککین شکست خورد بحثی بین علامندان به هری پاتر درگرفت که مککین شبیه اسنیپ در «هری پاتر» هست یا نه؟)
🔹و بالاخره، سومین تأثیر ترامپ بر صنعت نشر، انبوه کتابهایی بود که له یا علیه او منتشر شد. این کتابها، بخصوص آنها که افشاگرانه بودند، روش بسیار بالایی هم داشتند. چنان که پنج کتاب «آتش و خشم» مایکل وولف، «وحشت: ترامپ در کاخ سفید» باب وودوارد، «یک وفاداری بالاتر» جیمز کومی، «اتاقی که در آن اتفاق افتاد» جان بولتون و «آنچه اتفاق افتاد» هیلاری کلینتون همگی بالای ۵۰۰هزار نسخه فروختند. (در مقابل از بین کتابهای طرفدار ترامپ، سه عنوان فروش بیشتر از ۲۵۰هزار نسخه داشتند) (+). کتاب خاطرات برادرزادۀ ترامپ علیه عمویش هم دومین کتاب پرفروش ۲۰۲۰ شد. (+)
@ehsanname
🔻یک نویسندۀ واشنگتنپست که کتابی دربارۀ دوران ترامپ نوشته، حجم کتابهای منتشرشده دربارۀ او را که به آنها رجوع کرده نشان میدهد.
📚چرا باید پدر و مادرها باید برای فرزندشان کتاب بخوانند؟ دکتر آذرخش مُکری، روانپزشک و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، در این سخنرانی با ارجاع به پژوهشی جدید توضیح داده است که کتاب خواندن برای بچهها همبستگی بالایی با هوش کلامی، هوش ریاضی و توانایی شناختی فرزند در آینده دارد.
➡️ @ehsanname
➡️ @ehsanname
Telegram
دکتر آذرخش مکری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📚 ترجمه «روزگار سخت» جدیدترین رمانِ ماریو بارگاس یوسا، یکی از غولهای باقیماندۀ رمان، منتشر شده است. موضوع این رمان، کودتای ۱۹۵۴ گواتمالا است. کودتایی که با پشتیبانی سازمان سیا انجام شد و یک دولت مردمی را سرنگون کرد. یوسا قبلاً دو رمان دربارۀ دیکتاتورها داشت: در «گفتوگو در كاتدرال» غیرمستقیم دربارۀ دیکتاتوری اودریا در پرو حرف زده و در «سور بز» دیکتاتوری تروخیو در جمهوری دومینیکن را به شکل مستقیم هدف گرفت. در این رمان هم البته از تروخیو یاد شده. داستانی غریب دربارۀ یوسا دربارۀ مصایب آمریکای لاتین. از «روزگار سخت» دو ترجمه هست: ترجمه مهدی سرایی (نشر نیماژ) و ترجمه سعید متین (نشر برج). ترجمۀ نشر برج با خرید حق کپیرایت انجام شده
@borjbooks
@ehsanname
@borjbooks
@ehsanname