احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
Forwarded from احسان‌نامه
💔«هنگام که خفته‌ام، خفته‌ام در خاک، بُوَد که خطاهايم نيافرينند
در سينه‌ات محنتی، محنتی.
ياد آر مرا، ياد آر مرا، امّا آه! سرنوشت‌ام را از ياد ببر.
ياد آر مرا، امّا آه! سرنوشت‌ام را از ياد ببر.»

When I am laid, am laid in earth, May my wrongs create
No trouble, no trouble in thy breast;
Remember me, remember me, but ah! forget my fate.
Remember me, but ah! forget my fate.

بخشی از اپرای «دایدو و آینیاس» اثر هنری پُرسِل، آهنگساز قرن هفدهمی انگلستان. (ترجمه از +) این داستان یکی از تراژیک‌ترین نمونه‌های عشق بدفرجام است که ماجرایش در «انئید» ویرژیل هم آمده. داستان عشق نافرجام دایدو، ملکهٔ افسانه‌ای کارتاژ و آنیاس، مردی که از جنگ تروا گریخت و به ایتالیا رفت تا نوادۀ او رومولوس، روم را بنیانگذاری کند.
@ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
چگونه کتاب و کاغذها را در صورت آلوده شدن به ویروس کرونا ضدعفونی کنیم؟
پاسخ موسسه ملی تحقیقات سلامت و دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران (+): بهترین روش ضدعفونی کردن اشیای کاغذی، قرنطینه کردن آنها است. مطالعه‌ای که در خصوص ماندگاری ویروس کرونا بر سطح اجسام مختلف انجام شد، نشان داد این ویروس به مدت ۲۴ ساعت روی سطوح مقوایی و به مدت ۷۲ ساعت روی سطوح پلاستیکی (مثل CD و DVD) فعال می‌ماند. پس می‌توانید ۲۴ ساعت کتاب را در گوشه‌ای از خانه قرار داده و بعد به آن دست بزنید. البته مطالعات نشان می‌دهد زمان ماندگاری ویروس کرونا روی اسکناس ۴ روز است.

▫️یکی دیگر از روش‌های ضدعفونی کتاب‌ها، تمیز کردن آنها است. بهتر است از یک پارچه میکروفیبر استفاده شود. استفاده از دستمال مرطوب ضدعفونی‌کننده روی سطح کتاب نیز می‌تواند اثربخش باشد. با این روش‌ها، اشیای کاغذی آسیب نمی‌بینند.

▪️اگر بیمار هستید، تا زمانی که علائم شما از بین نرفته، کتاب‌های خود را به اشتراک نگذارید.

▫️اگر آشنایان شما بیمار هستند، آنها را در منزل/کتابخانه‌تان نپذیرید.

▪️هر بار که از کتابخانه استفاده می‌کنید، دست‌های خود را بشویید یا از ضدعفونی‌کننده دستی استفاده کنید.

▫️با دیگران برای بررسی کتاب‌ها و مطالعه آنها، در کتابخانه جمع نشوید. رعایت فاصله فیزیکی برای کنترل گسترش و سرعت کرونا ویروس بسیار مهم است.
@ehsanname
🔻نقاشی جنی کرویک، یکی از طراحان جلد «نیویورکر» از یک کتابدار ایرانی (+)
bebar ey baroon bebar
Shajarian
🎼 زیر این باران شدید، چی گوش بدهیم بهتر از «ببار ای بارون ببار ...»؟ صدای شجریان و ترانه علی معلم دامغانی، روی موسیقی فولکلور شمال خراسان @ehsanname
آیا ما سزاوار بودیم
تمام خیابان را در باران برویم،
و در انتهای خیابان
کسی در انتظار ما نباشد؟!…
#احمدرضا_احمدی

@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎧 «تو شب سیاه، تو شب تاریک، از چپ و از راست، از دور و نزدیک، یک نفر داره جار میزنه، جار: آهای غمی که رو سینۀ من شده‌ای آوار، از گلوی من دستاتو بردار!» فیلمی تازه یافت‌شده از شعرخوانی #حسین_منزوی در دانشگاه زنجان، پاییز ۸۲ (از اینستاگرام ابراهیم اسماعیلی اراضی) @ehsanname
01 Ahay Khabardar[BehMusic.com]
Homayoun Shajarian
🎼 «تو شب سیاه، تو شب تاریک، از چپ و از راست، از دور و نزدیک، یک نفر داره جار میزنه، جار: آهای غمی که رو سینۀ من شده‌ای آوار، از گلوی من دستاتو بردار!» شعر #حسین_منزوی با صدای همایون شجریان و موسیقی سهراب پورناظری، از آلبوم «رگ خواب» @ehsanname
احسان‌نامه
🔺اقدام عجیب در کتاب فارسی پایۀ هفتم دبیرستان، اضافه کردن به متن داستان «قلب کوچکم را به چه کسی هدیه بدهم؟» نادر ابراهیمی (چاپ اول داستان، ۱۳۷۱). (+) اگر این متن از نظر مولفان محترم مناسب/کامل/گویا نبوده، می‌توانستند از متن دیگری استفاده کنند @ehsanname
🔺چندی پیش خبر تغییر دادن متن داستان «قلب کوچکم را به چه کسی هدیه بدهم؟» نادر ابراهیمی در کتاب فارسی پایۀ هفتم دبیرستان منتشر شد که وزیر آموزش و پرورش بابتش عذرخواهی کرد (+). اما ظاهراً ماجرا محدود به همان مورد نبوده و در همین کتاب در متن داستان «سفرنامه اصفهان» هوشنگ مرادی کرمانی (از مجموعه «قصه‌های مجید») هم دست برده شده است. (+) آقای مرادی کرمانی (به ایسنا) گفته این کار بدون اطلاع او صورت گرفته و «مجید به سنی نرسیده که نماز بخواند. در هیچ‌کدام از داستان‌ها هم نماز نخوانده است اما بی‌بی نماز می‌خواند و چندجای داستان سر سجاده است که کار خیلی خوبی هم هست، اما مجید یک بچه ۱۰-۱۲ ساله است.» @ehsanname
📖کیم فیلبی، یکی از معروف‌ترین جاسوسهای قرن بیستم است. کسی که در پوشش خبرنگار روزنامه تایمز، سالها در اداره ضدجاسوسیِ ام‌آی۶ انگلیس در بخش شوروی کار کرد، ولی سال ۱۹۶۴ وقتی دید که دارد لو می‌رود، به شوروی فرار کرد و آنجا رئیس بخش ضدجاسوسی کاگ‌ب در قسمت ویژه انگلیس شد. از نتایج این تغییر موضع عجیب، لو رفتن تعدادی از جاسوسان انگلیس بود. یکی از آنها دیوید کورنول، کارمند کنسولی انگلیس در آلمان بود که وقتی لو رفت و به اجبار بازنشسته شد، با اسم مستعار جان لوکاره به دنیای ادبیات آمد و تعدادی از معروفترین داستان‌های جاسوسی تاریخ را نوشت. داستان‌هایی که در آنها از دنیای فانتزی جیمز باند خبری نیست، شخصیت‌های داستان آدم‌های کم‌حرف و خسته‌ای هستند که به هیچ‌کس اعتماد ندارند و می‌دانند که ماجرا ممکن است به پایان خوش ختم نشود.
از روی داستان‌های لوکاره فیلم‌های زیاد و معروفی ساخته شده و آثار زیادی از او هم به فارسی ترجمه شده. اگر می‌خواهید از لوکاره چیزی بخوانید، شاید بهترین انتخاب اینها باشند: یکی کتاب بسیار معروف «جاسوسی که از سردسیر آمد» ترجمه فرزاد فربد (این کتاب قبل از انقلاب دو ترجمۀ دیگر به اسم «جاسوس جنگ سرد» و «جاسوسی در حصار سرد» هم داشته) که مربوط به ماجراهای دو آلمان است و حول و حوش دیوار برلین می‌گذرد. رمان «آوای مرگ» ترجمه خسرو سمیعی، یکی از پرونده‌های جورج اسمایلی، معروفترین شخصیت مخلوق لوکاره است که این بار مأمور می‌شود تا به یک پرونده خودکشی رسیدگی کند. این کتاب ضمیمۀ بسیار خوبی هم در مورد رمان جاسوسی، تاریخچه و آثار مطرح این ژانر دارد. و بالاخره سومین پیشنهاد، «پیله‌ور، خیاط، سرباز، جاسوس» ترجمه مهوش عزیزی است (که ظاهراً نشر نی هم ترجمۀ دیگری از آن را به زودی منتشر خواهد کرد). این رمان یکی از پیچیده‌ترین داستان‌های لوکاره است و بر اساس ماجرایی واقعی که برای کیم فیلبی رخ داده بود و کاگ‌ب جلوی لو رفتنش را گرفت.
لوکاره علاوه بر داستان‌هایش، به اظهارنظرهای صریحش هم معروف بود. لوکاره از «آیات شیطانی» سلمان رشدی انتقاد کرده بود. به بوش و جنگ عراق حمله کرده بود و آن را «بدتر از مک‌کارتیسم، بدتر از خلیج خوک‌ها و در درازمدت فاجعه‌بارتر از جنگ ویتنام» می‌دانست. هم علیه ترامپ بود و هم علیه پوتین. و در انتقاد از برگزیت مقالات زیادی نوشت. جان لوکاره، دو روز پیش در ۸۹ سالگی درگذشت.
@ehsanname
😷 الا یا ایها الساقی بزن ماسکی ولا وِلها
🍉توصیه‌های یلدایی مشترکِ شاعران و حضرت حافظ
@ehsanname
«ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد»
چرا که ماسک سه‌لایه به صورتش زده بود
#محمود_اکرامی_فر

«چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست»
خطاست اینکه به بازار می‌روی بی ماسک
#محمود_اکرامی_فر

هر آن کسی که در این حلقه ماسک می‌نزند
«بر او نمرده به فتوای من نماز کنید»
#زهرا_میریان_کریمی

ناگهان ماسک برانداخته‌ای یعنی چه؟
«مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه؟»
#سعید_بیابانکی

«عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت»
ماسک بر چهره بزن، جان همه در خطر است
#نیره_جهانبین

«مرحبا ای پیکِ مشتاقان بده پیغام دوست»
ماسک خود را می‌زند یا دائما در کیف اوست
#فرامرز_ریحان_صفت

«گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن»
ماسک زیبایی چشمان تو را افزون کرد
#جواد_شب_زنده_دار

«روزگاری است که ما را نگران می‌داری»
ماسک بگذار و خیال همه را راحت کن
#ایمان_طرفه

«مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم»
چرا بی ماسک می‌آیی، رفیق ناجوانمردم؟
#ایمان_طرفه

«دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او»
بی ماسک آمد نزد من، دوری گزیدم زود از او
#داریوش_عزیزی

«دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود»
بینی‌اش بر اثر ماسک زدن سوخته بود
#علیرضا_قزوه

«شاه شمشاد قدان خسرو شیرین‌دهنان»
ماسک را بر رخ زیبای خودت حائل کن!
#عذرا_کبودتبار

«خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود»
به چهره ماسک زند، بی سبب سفر نرود
#بهار_مهدی_پور

🍉 @ehsanname
🕓 شاید حقیقت آن دو دست جوان بود
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
و سال دیگر، وقتی بهار
با آسمان پشت پنجره همخوابه می‌شود
و در تنش فوران می‌کنند
فواره‌های سبز ساقه‌های سبک بار
شکوفه خواهدداد ...
@ehsanname
🎧 «امروز، روز اول دی‌ماه است» پس جا دارد در ساعت ۴ عصر، شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» #فروغ_فرخزاد را که برای همین ساعت و روز است، بشنویم 👇
Iman Biavarim be Aghaze Fasle Sard
Forogh Farokhzad
«ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» شعر و صدای #فروغ_فرخزاد از آلبوم «شعرهای فروغ فرخزاد» کانون پرورش فکری، ۱۳۴۴ @ehsanname
Iman Biavarim be Aghaze Fasle Sard
Khosro Shakibaei
«ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» شعر #فروغ_فرخزاد با صدای خسرو شکیبایی، از آلبوم «پری خوانی»، ۱۳۸۲ @ehsanname
Iman Biavarim be Aghaze Fasle Sard
Elham Pavenejad
«ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» شعر #فروغ_فرخزاد با صدای الهام پاوه‌نژاد، از آلبوم «کجاست خانۀ باد؟»، ۱۳۹۳ @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📖 معرفی کتابهای «طفل صدساله‌ای به نام شعر نو» (گفتگوی صدرالدین الهی با نادر نادرپور) و «زبان زنده» (نوشتۀ منوچهر انور) توسط استاد علی نصیریان، در ویژه برنامه شب یلدای «کتاب‌باز» @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤️ یک عاشقانه آرام، با روایت احسان عبدی‌پور @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📚معروفترین داستان‌های کریسمس
✍️احسان رضایی: ۲۵ دسامبر روز کریسمس یا عید میلاد حضرت مسیح است. اما اگر دوست ارمنی دارید، حواستان باشد این روز را به او تبریک نگویید. کلیسای ارمنی، میلاد پیامبرشان را در ۶ ژانویه جشن می‌گیرند. نکتۀ دیگری که باید در مورد کریسمس بدانید، این است که این جشن تا حد زیادی مدیون ادبیات و بخصوص چارلز دیکنز است. دیکنز در ایجاد و تقویت بسیاری از سنت های کریسمس دخیل بوده است؛ داستان‌های ارواح حول وحوش کریسمس، کارت تبریک سال نو، خیریه، دور هم جمع شدن خانواده، تعطیلات کریسمس (پیش از دیکنز کریسمس تعطیل نبود؛ یادتان هست که اسکروچ اجازه نداد کارمندش کراچت روز عید را مرخصی بگیرد؟)، خوردن غاز شب عید در انگلیس (که در آمریکا به بوقلمون تبدیل شده) و بابانوئل با هیبت امروزی (تصویر او از «روح کریسمس امسال» که جایگزین سنت نیکلاس قدیمی با جامۀ سیاه راهبی شد) همگی کار دیکنز است. بعدها هم نویسندگان دیگر، انواع و اقسام داستان‌ها را برای این جشن نوشتند. مشهورترین این داستان‌ها را با هم مرور می‌کنیم:
@ehsanname
❄️سرود کریسمس (چارلز دیکنز): معروفترین داستان کریسمسیِ تاریخ؛ ماجرای یک پیرمرد تنها و بی‌احساس و خسیس به اسم ابنزر اسکروج که به مردم نزول می‌دهد و مدام پول روی پول می‌گذارد و از کارمندش حسابی کار می‌کشد. اسکروج چنان خسیس است که مدام عروسی خودش هم را عقب انداخته تا اینکه حالا سال‌هاست حتی شب کریسمس هم تنهاست، اما آن شب ارواح «کریسمس گذشته»، «کریسمس حال» و «کریسمس آینده» سراغ اسکروچ می‌آیند و گذشته خودش و آینده‌های احتمالی را نشانش می‌دهند که در یکی از آنها تام، پسربچه کارمندش می‌میرد.

❄️دخترک کبریت فروش (هانس کریستین آندرسن): ماجرا درست شب سال نو اتفاق می افتد که دختربچه‌ای دستفروش سعی دارد از شلوغی شب عید استفاده کند و کبریت‌هایش را بفروشد. اما مردم به او بی‌توجهی ندارند و همه به فکر خرید شب عید خودشان هستند. هوا سرد است و دختربچه هم نمی‌خواهد دست خالی به خانه برواد، مجبور می شود کبریت‌هایش را یکی یکی روشن کند تا گرم بماند. صبح روز بعد که سال نو شده، دخترک هم به دنیایی دیگر رفته و زندگی‌اش را نو کرده.

❄️جنایت در کریسمس (آگاتا کریستی): ملکۀ داستان‌های جنایی چند اثر با سوژۀ مهمانی کریسمس دارد. معروفترین آنها «جنایت در کریسمس» است از سری ماجراهای هرکول پوآرو. در این داستان، یک شاهزاده قرار است ازدواج کند اما ظاهرا پای زنی دیگر در میان بوده که جواهرات گران‌قیمت شاهزاده را هم دزدیده. شاهزاده می‌ترسد گندش دربیاید و قرار می‌شود پوآرو برای حل معمای دزدی در مهمانی کریسمس شاهزاده شرکت کند. پوآرو یادداشتی دریافت می‌کند که از پودینگ‌های کریسمس چیزی نخورد و الباقی ماجرا. یک داستان کریسمسی دیگر از کریستی، «کریسمس آقای هرکول پوآرو» است که در آن درست شب کریسمس، میزبانی ثروتمند به شکل فجیعی کشته می‌شود و پوآرو هم در میهمانی مقتول شرکت دارد.

❄️درخت کریسمس و ازدواج (فئودور داستایفسکی): مردی فقیر به یک مهمانی کریسمس دعوت شده و چون کسی را نمی‌شناسد، ساکت و آرام یک گوشه نشسته. مرد یاد یک مهمانی کریسمس قدیمی می‌افتد که ظاهراً به بهانۀ تولد یک بچه در شب کریسمس ترتیب داده شده بود اما آنجا هم پولدارها داشتند در مورد کار و سرمایه‌گذاری حرف می‌زدند. پولدارترین مهمان آن مجلس به اسم ماستاکوویچ هم چشمش دنبال دختر میزبان ثروتمندش بود که مهمانی امشب، در واقع عروسی ماستاکوویچ است و ... این داستان کوتاه را در مجموعه «رویای آدم مضحک» پیدا کنید.

❄️وانکا (آنتون چخوف): ماجرای وانکا ژوکوف، پسربچه نه ساله‌ای که برای کارگری به مسکو آمده و حالا در شب کریسمس برای مدتی تنها مانده و از این فرصت استفاده کرده تا برای پدربزرگش نامه بنویسد. وانکا یادش می‌آید که وقتی کوچک بود، موقع کریسمس همراه پدربزرگش به جنگل می رفت تا درخت کریسمسی برای ارباب بیاورند. وانکا با ساده‌دلی کودکانه‌اش از پدربزرگ می‌خواهد برای او از روی کاج کریسمس یک گردوی طلایی کنار بگذرد و شرح بدرفتاری‌هایی که با او شده را می‌دهد و ... بعد هم روی پاکت نامه جای آدرس می‌نویسد: «روستا - برای پدربزرگ».

❄️خاطره‌ای از کریسمس (ترومن کاپوتی): دوتا بچه از یک فامیل فقیر، همیشه موقع تعطیلات کریسمس به کمک بزرگترهایشان کیک میوه‌ای می‌پزند و آن را برای فامیل و آشناهایی می فرستند که در طول سال با آنها مهربان بوده‌اند و ... حالا راوی دارد خاطرۀ خوش کودکی و کیک میوه‌ای‌ها را تعریف می‌کند. این داستان یک جورهایی اتوبیوگرافی نویسنده است.

❄️هدیه سال نو (او. هنری): یک زوج می‌خواهند برای هم عیدی بگیرند، اما چون پول چندانی ندارند مجبور می‌شوند چیزهای عزیزشان را بفروشند. یکی موهایش را کوتاه می‌کند و می‌فروشد و آن یکی، ساعت مچی را که از پدربزرگش به ارث رسیده. روایتی از فقر و نداری و در عین حال، عشق.
@ehsanname
▪️محمد مجلسی، از مترجمان معروف و پرکار کشورمان امروز درگذشت. محمد مجلسی مترجم آثار رومن رولان، تولستوی، آندره ژید، ماکسیم گورکی، ویکتور هوگو، اشتفان تسوایگ، چنگیز آیتماتف و نویسندگان دیگر بود، سال ۱۳۱۲ در اصفهان به دنیا آمده، دکترای علوم سیاسی داشت و در فرانسه ادبیات خوانده بود. (دکتر محمد مجلسی دیگری هم داریم که قاضی و دادستان بود و در ۱۳۵۰ درگذشت. پسر این مجلسیِ قاضی، فریدون مجلسی هم مترجم معروفی است.) @ehsanname
📖 کدام ترجمۀ «بینوایان» را بخوانیم؟
رمان معروف ویکتور هوگو چندین ترجمه دارد که از بین آنها ترجمۀ حسینقلی مستعان (پاورقی‌نویس معروف)، محمد مجلسی (که تازه درگذشته) و محمدرضا پارسایار (آخرین ترجمه) معروفتر از بقیه است. برای مقایسۀ این ترجمه‌ها، بخشی را بخوانید که اسقف شمعدان‌ها را هم به ژان والژان می‌بخشد و باعث تحول روحی او می‌شود.
@ehsanname
🔹ترجمه مستعان (۱۳۰۹): ژاندارم‌ها ژان والژان را رها کردند و او به قهقرا رفت. اسقف بین‌ونو گفت: دوست من، قبل از آن‌که بروید، شمعدان‌هاتان را هم که اینجاست، ببرید.
پای بخاری رفت، دو شمعدان نقره را برداشت، برای ژان والژان آورد و به وی گفت:
- این هم شمعدان‌هاتان، بگیرید.
دو پیرزن نگاهش می‌کردند بی آن‌که کلمه‌ای بر زبان آورند و بی آن‌که اندک حرکتی یا نگاهی کنند که مایه آشفتگی خاطر اسقف شود.
ژان والژان با همۀ اعضایش می‌لرزید. بی‌اراده و با سرگشتگی، شمعدان‌ها را گرفت.
اسقف گفت: اکنون دوست عزیزم، به سلامت بروید. راستی هر وقت که به اینجا بازآمدید لازم نیست از باغ عبور کنید. همیشه می‌توانید از در کوچه وارد شوید و بیرون روید، این در روز و شب جز با گیره بسته نیست.
سپس رو به ژاندارم‌ها کرد و گفت:
- آقایان، شما می‌توانید برگردید.
ژاندارم‌ها، دور شدند.
ژان والژان شباهت به شخصی داشت که در حال مدهوش شدن باشد. اسقف به وی نزدیک شد و با صدای آهسته گفت:
- فراموش نکنید، هرگز فراموش نکنید که به من وعده داده‌اید این نقره‌ها را در آن راه صرف کنید که مرد باشرفی شوید.
ژان والژان که هیچ به یاد نداشت که وعده‌ای داده باشد، ساکت ماند. استف هنگام تلفظ این کلمات، روی هر کلمه تکیه کرده بود. آن‌گاه باابهت گفت:
- ژان والژان، برادر من، شما از این پس دیگر به «بدی» تعلقی ندارید، بلکه متعلق به خوبی هستید. این جان شما است که من از شما می‌خرم، از افکار سیاه و از جوهر هلاکش می‌رهانم و به خدا تقدیمش می‌کنم.

🔸ترجمه محمد مجلسی (۱۳۸۰): ژاندارم‌ها ژان والژان را رها کردند، و او قدمی به عقب برداشت، و اسقف بَین‌وُنو به ژان والژان گفت: «دوست عزیز! می‌توانید به هر جا که دلتان خواست برود، اما قبل از رفتن باید شمعدان‌هایتان را بردارید.»
و رفت و از روی پیش‌بخاری دو شمعدان نقره را برداشت و برای ژان والژان آورد، و آن دو زن سالخورده، نه کلمه‌ای می‌گفتند و نه اشاره‌ای می کردند؛ چون نمی‌خواستند خاطر اسقف آزرده شود؛ و هر دو بی‌حرکت در گوشه ای ایستاده بودند.
ژان والژان سراپا می‌لرزید. دو شمعدان نقره را، پریشان‌حال و بی‌اراده، از دست او گرفت، آن‌گاه اسقف گفت: «حالا بروید به سلامت. راستی آقا! دفعه بعد که خواستید نزد من بیایید از در بیایید. نیازی نیست که از دیوار باغ رفت‌وآمد کنید. این در را که می‌بینید، شب و روز به روی همه باز است.»
و سپس رو به ژاندارم‌ها کرد و گفت: «آقایان می‌توانید بروید و به کارتان برسید.»
ژاندارم‌ها بیرون رفتند.
ژان والژن چنان حالی داشت که نزدیک بود از هوش برود. اسقف نزدیک او رفت، و آهسته گفت: «فراموش نکنید... هیچ‌وقت فراموش نکنید که به من قول داده‌اید وجوه این نقره‌ها را در راه درست خرج کنید و مرد شرافتمندی شوید.»
ژان والژان، که به یاد نمی‌آورد چنین قولی به اسقف داده باشد، مبهوت مانده بود. و اسقف با لحنی باوقار، و با تکیه روی هر کلمه، گفت: «برادر عزیزم ژان والژان! بعد از این شما دیگر به بدی وابسته نیستید و به خوبی پیوسته‌اید. من روح شما را خریده‌ام تا افکار سیاه را از آن بیرون کنم، و آن را به خداوند بسپارم.»

🔹ترجمه محمدرضا پارسایار (۱۳۹۶): ژاندارم‌ها ژان والژان را رها کردند و او عقب عقب رفت.
اسقف بی‌یَن‌وُنو گفت:
- دوست من، قبل از اینکه بروید، شمعدان‌هایتان را هم با خود ببرید.
و به طرف شومینه رفت، دو شمعدان نقره را برداشت و آنها را برای ژان والژان آورد. دو زن، بی هیچ کلامی، بی هیچ حرکتی، بی هیچ نگاهی که اسقف را ناراحت کند، او را نظاره می‌کردند.
ژان والژان سراپا می‌لرزید. بی‌اختیار و سرگشته دو شمعدان را گرفت. اسقف گفت:
- حالا می‌توانید به سلامت بروید. راستی، دوست من، اگر برگشتید، لازم نیست از باغ بگذرید. همیشه می‌توانید از در کوچه بیایید و بروید. شبانه‌روز فقط با یک چفت کوچک بسته است.
بعد رو به ژاندارم‌ها کرد و گفت:
- آقایان، می‌توانید بروید.
ژاندارم‌ها رفتند.
چیزی نمانده بود ژان والژان از هوش برود. اسقف به او نزدیک شد و با صدای آهسته گفت:
- فراموش نکنید، هرگز فراموش نکنید که به من قول دادید این نقره‌ها را در راه درست خرج کنید و مرد شرافتمندی شوید.
ژان والژان، که هیچ به خاطر نداشت قولی داده باشد، ساکت ماند. اسقف هنگام گفتن این حرف روی کلماتش تأکید کرده بود. آن‌گاه با ابهت گفت:
- ژان والژان، برادرم، شما دیگر بدی نمی‌کنید، بلکه آدم خوبی می‌شوید. من روحتان را می‌خرم، از افکار تیره و تباهی می‌رهانمش، و به خدا می‌سپارمش.
@ehsanname
Souvashoun
Homayoun Shajarian
🖤 این دل مبتلا شده، با غمت آشنا شده ...

🎼 قطعه «سووشون» با آواز همایون شجریان، موسیقی تهمورس پورناظری، تکنوازی کمانچه سهراب پورناظری و شعر #پوریا_سوری، «تقدیم به دل‌های سوگواری که عزیز خود از دست داده‌اند» @ehsanname
📖چنین گفت نجف
✍️احسان رضایی: از نکات جالب استاد نجف دریابندری، صراحت لهجۀ اوست که گاه حتی باعث دلخورهایی می‌شد. مثلاً دریابندری رمان معروف «بوف کور» صادق هدایت را «منحط» می‌خواند (کتاب «یک گفتگو» با ناصر حریری، ص۱۵۴ تا ۱۷۹)؛ «سنگ صبور» صادق چوبک را «تلاشی رقت‌آور برای اثبات وجود خویش از جانب نویسنده‌ای که حس جهت‌یابی و تناسب را از دست داده» می‌دانست (کتاب «در عین حال»، ص۹۴ تا ۱۰۸)؛ از نثر ابراهیم گلستان خوشش نمی‌آمد و می‌گفت «آن به اصطلاح سبکی که برای خودش درست کرده، بکلی دست و پاگیر شده، آدم را کلافه می‌کند.» («گفتگو با نجف دریابندری» مهدی مظفری ساوجی، ص۳۰۱ تا ۳۰۶)؛ «سووشون» خانم دانشور را «کم‌خون و کم‌رمق» می‌دانست و در عوض از «شوهر آهوخانم» علی‌محمد افغانی دفاع می‌کرد (گفتگو با مسعود خیام در «آدینه» شماره ۳۷). یا در مورد فیلم «قیصر» کیمیایی، دریابندری هم از کسانی بود که از فیلم حمایت کرد و در برابر «سخیف» خواندن فیلم از طرف دکتر کاووسی مقاومت کرده و البته پیروز شدند. (ستایش نجف از «قیصر» در «در عین حال»، ص۱۱۸ تا ۱۲۵ و جواب تند او به دکتر کاووسی، ص۱۲۶ تا ۱۳۱ همان کتاب). طبیعتاً این صراحت در اظهار نظر، باعث جوابهای تندی هم از طرف مقابل می‌شد که پرداختن به این جدال‌ها، می‌تواند بخشی از تاریخ روشنفکری معاصر باشد. اما جدال‌هایی به همین اندازه صریح و تند بر سر مهمترین بخش کاری نجف دریابندری، یعنی ترجمه‌های او هم درگرفته است. توجه به این نقدها و خواندن آنها، هم می‌تواند نشان از سختی کار ترجمه باشد و هم درسی است برای مترجمان جوان و علاقمندان ادبیات. مهمترین منتقد دریابندری، جناب یدالله موقن است. او و دریابندری دو کتاب فلسفی مشترک دارند که اتفاقاً هر دو این آثار از ارنست کاسیرِر، فیلسوف نوکانتی آلمانی و تاریخ‌نگار فلسفهٔ غرب است. یکی را موقن با عنوان «اسطورۀ دولت» ترجمه کرده و دریابندری «افسانۀ دولت»، دیگری را موقن به «فلسفۀ روشنگری» ترجمه کرده و دریابندری به «فلسفۀ روشن‌اندیشی». موقن که ظاهراً این بازترجمه‌ها را حمل بر مشکل شخصی کرده بود، دو مقاله در نقد ترجمه دریابندری نوشت: یکی در «کیهان فرهنگی» شماره ۱۱ (بهمن۶۸) در نقد «افسانۀ دولت» که بخصوص در مورد ترجمۀ عنوان شرح مفصلی داد و بعد هم در «نگاه نو» شماره ۲۱ (مرداد- شهریور۷۳) ۱۶ غلط از ترجمۀ «فلسفه روشن‌اندیشی» گرفت. دریابندری در برابر این مقالات، بعدها (۸۰) با انتشار کتابی ۲۵۰صفحه‌ای با عنوان «افسانۀ اسطوره» از انتخاب واژۀ افسانه به عنوان معادل myth دفاع کرد و با ذکر مباحث لغوی، تاریخی و چکیده نظریات اسطوره‌شناسی مدرن نشان داد که به نظرش لغت اسطوره، اصلاً برگردان مناسبی نیست. اما از دیگر ماجراهای پرسروصدای ترجمه‌های نجف، داستانی بود که بر سر «گور به گور» فاکنر اتفاق افتاد. در زمستان ۷۳ روزنامه «خبر جنوب» شیراز ضمیمه‌ای ادبی با عنوان «سرو» منتشر کرد. مهمترین مقالۀ این فصلنامه نقدی بود از شخصی با نام مسعود طوفان بر «گور به گور» که می‌گفت در ۴۴ صفحه متن کتاب ۱۰۲ غلط پیدا کرده. به عنوان نمونه‌ای از مطالب این نقد، او برای ترجمۀ عنوان داستان فاکنر یعنی As I Lay Dying «جان که می‌سپردم» یا «جانسپار که افتاده بودم» را پیشنهاد داده و گفته بود عنوان انتخابی دریابندری، از معنای مورد نظر نویسنده دور است. در مقابل این نقد، نجف دریابندری و دوستانش، منوچهر بدیعی و صالح حسینی جوابیه‌هایی نوشتند که در «دنیای سخن» شماره ۶۳ (بهمن‌واسفند۷۳) منتشر شد و البته دریابندری ۶ مورد از نقدهای او را هم پذیرفت. کریم امامی هم (در «کلک» ۶۰، اسفند۷۳) این‌طور از نجف دفاع کرد: «بیشتر دوستداران ترجمه‌های دریابندری کار او را در کلیتش تحسین می‌کنند و نه لزوماً به خاطر برگردان دقیق تک به تک واژه‌ها ... نقطه قوت ترجمه‌های او در خواندنی بودن و دلچسب بودنشان است که به لطف فارسی خوب و لحن مناسب و بذل ذوق فراهم می‌آید.» مطلب را با یک جدال قلمی دیگر به پایان ببریم. در گاهنامۀ «نقد آگاه» (۶۲) دریابندری از ترجمهٔ عبدالرضا هوشنگ مهدوی در رمان «گریزگاه شیطان» فردریک فورسایت ایراد گرفت که بعداً (۶۳) علی‌اصغر بهرام‌بیگی به او جواب داد. حرف اصلی دریابندری این بود: «ترجمه کتاب، هیچ ارزش ادبی ندارد. البته ترجمه‌ای است روی هم رفته صحیح و آن نوع اغلاطی که معمولاً در کار مترجمان کتاب‌های پلیسی فراوان است در این کتاب شاید نتوان سراغ گرفت. اما پیداست مترجم از آن انگلیسی‌دانهای "اداره‌جاتی" است که با تحولات زبان داستان و رمان فارسی در چند دهه اخیر آشنایی ندارد، و رمان را مثل یک نامه اداری یا سند تجارتی، درست اما بدون کیفیت‌های دراماتیک و شگردهای ادبی ترجمه کرده است.» این، می‌تواند نمونۀ خوبی از نگاه دریابندری به ترجمه و نیز پایان‌بخش این گزارش کوتاه باشد.
@ehsanname
📌این مطلب در اعتماد منتشر شده و در جشنواره کتاب و رسانه برگزیده شد
📚در ایران سالانه ۶۰هزار عنوان کتاب جدید می‌آید و این رسانه‌ها هستند که از بین این انبوه، آثار خواندنی را معرفی می‌کنند. ۱۹مین دوره جشنواره‌ «کتاب و رسانه» تعدادی از بهترین‌های این حوزه در سال گذشته را معرفی کرده. برگزیده‌ها 🟡 و تقدیری‌ها ⚪️ جشنواره را اینجا ببینید:
@ehsanname

📖رسانه‌های نوشتاری
تیتر
🟡 شهاب دارابیان برای تیتر «قیام یک کتابفروشی در دل ستارخان» (در خبرگزاری ایبنا)
⚪️ زهرا جعفری برای تیتر «بازار داغ قصه‌های درگوشی» (در روزنامه فرهیختگان)
⚪️ شیما دنیادار رستمی برای تیتر «احمدشاه مسعود؛ عشق یا نفرت؟» (در خبرگزاری مهر)

خبر
🟡 محمد آسیابانی برای خبر «"ارسطو و فن شعر" در یازدهمین پله نشر ایستاد/ اساس هنر و جدال با افلاطون» (ایبنا)

گزارش
🟡 نفیسه اسماعیلی برای گزارش «قاچاق سالانه ۵میلیون نسخه کتاب در ایران/ پای یک خانواده در میان است» (خبرگزاری فارس)
⚪️ زهره مسکنی برای گزارش «ادبیات بوی خمیردندان و صابون هم می‌دهد» (روزنامه آفتاب یزد)

گفتگو
🟡 خداداد خادم برای گفتگو با مرتضی مردیها دربارۀ کتاب «لیبرالیسم محافظه‌کار» (ایبنا)
⚪️ محمد آسیابانی برای گفتگو با سعاد پیرا و علیرضا نیک‌نژاد دربارۀ کتاب «مکاتبات و نامه‌های علی‌اصغرخان اتابک» (مهر)
⚪️ زهرا جعفری برای گفتگو با رضا امیرخانی دربارۀ کتاب «نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ» (فرهیختگان)
⚪️ حسام آبنوس برای گفتگو با رضا امیرخانی دربارۀ کتاب «نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ» (روزنامه جام‌جم)

یادداشت و مقاله مطبوعاتی
🟡 احسان رضایی برای مطلب «چنین گفت نجف» (روزنامه اعتماد)
⚪️ منصوره رضایی برای مطلب «روایتی مردانه از تجربه‌ای زنانه» (جام‌جم)
⚪️ پیمان طالبی برای مطلب «شاعر کوزه‌ها» (جام‌جم)

مقاله و نقد تخصصی
🟡 مهدی ابراهیمی لامع برای مقاله «پیش افتادن فرم از محتوا» دربارۀ رمان «طریق بسمل شدن» (فصلنامه نقد کتاب ادبیات و هنر)

طنز
⚪️ مجتبی احمدی برای «دزدانِ کتاب‌سازِ تیراژفروش» (هفته‌نامه کرگدن +)


📖رسانه‌های دیداری و شنیداری
گزارش
🟡 مرضیه رحیمی برای گزارش «داستان آن دیوار» (صدای خراسان رضوی)
⚪️ میترا لبافی برای گزارش «آژاکتاب» (خبرگزاری صداوسیما)

گفتگو و میزگرد
⚪️ فرهاد دهنوی برای برنامه «یار مهربان» (رادیو گفتگو +)
⚪️ عذرا جوزدانی برای برنامه «گفتگوی فرهنگی» (رادیو گفتگو +)

کتاب صوتی و نمایشی
🟡 زینب شفیعی برای «ننه افروز» (صدای کهگیلویه و بویراحمد)
⚪️ مریم امینی برای «خانم خاص» (صدای ایلام)
⚪️ هانیه پیرامی برای «آوای کتاب» (صدای خراسان جنوبی)
⚪️ زهرا بلدی برای «طاعون» (ایران صدا)
⚪️ زهرا عبدالله‌زاده برای «صلح امام حسن(ع)» (ایران صدا +،+و+)

مستند تلویزیونی
🟡 طالب رماوندی برای «تُک کِلِک (نوک انگشت)» (سیمای ایلام)
⚪️ احسان رضایی و حسام اسلامی برای «شهر قصه - "من او"» (شبکه افق +)

برنامه ترکیبی
🟡 الهه بیات برای برنامه «هفت اقلیم» (رادیو فرهنگ +)
🟡 ندرت نوروزی برای برنامه «کتاب روی آب» (صدای سیستان و بلوچستان)
⚪️ مونا شکری برای «استودیو مثبت کتاب» (ایران صدا)
⚪️ سیده زهرا حسینی برای برنامه «زنگ کتاب» (صدای خراسان رضوی)

پویانمایی
🟡 مهرنوش ایران‌خواه برای برنامه کودک «پرپروک» (سیمای خلیج فارس)
⚪️ علی رئیسی برای انیمیشن «فهمیدم چیکار کنم» (سیمای اصفهان)

مواد تبلیغی (آنونس، نماهنگ، تیزر و...)
🟡 زهرا بلدی برای «طاعون» (ایران صدا)
⚪️ زهره سربازی برای «کتابخانه ایران» در برنامه «کافه هنر» (رادیو ایران)
⚪️ آرش بائی برای برنامه «من یک کتابم» (رادیو گیلان)

عکس
⚪️ حمیدرضا حافظی برای «آتش‌سوزی انبار کتاب در خیابان فخر رازی» (ایبنا)

گرافیک
⚪️ مهدی صفایی‌منش برای آثار صفحه havadaran_ketab


📖بخش ویژه سواد رسانه‌ای
🟡 حمیدرضا مدقق برای گزارش «سواد رسانه‌ای ۶: چگونگی انتخاب خبر» (شبکه خبر)
⚪️ مهسا کلانکی برای گفتگو با محمدصادق افراسیابی دربارۀ کتاب «سواد رسانه‌ای از الف تا ی» (ایبنا)
⚪️ سروناز امینی برای معرفی کتاب «مینیمالیسم دیجیتال» (صفحه اینستاگرامی book_harmony)


📖بخش ویژه دفاع مقدس
🟡 میترا لبافی برای گزارش «مهاجر سرزمین آفتاب» (خبرگزاری صداوسیما)
🟡 مصطفی وثوق‌کیا برای مطلب «سردار شامی» بازخوانی کتاب «بابانظر» (روزنامه صبح نو)
⚪️ سمیه حسن‌نژاد برای مطلب «انتشار کتاب به نام شهید سلیمانی به کام کتابسازان» (ایبنا)
⚪️ حسین صباغ برای کلیپ معرفی کتاب «قصه دلبری» (صفحات شهرداری یزد)
⚪️ حسن توکلی‌زاده برای «قهرمانان ایران زمین (شهید همت)» (ایران صدا)


📖شبکه‌های اجتماعی
🟡 محمدرضا نیازمند برای معرفی کتاب «پیرمرد و دریا» (اپلیکیشن ghasedakapp)
⚪️ محمدرضا آهویی برای انیمیشن «کمد اسرار‌آمیز گولو» (صفحه مشق امین)
⚪️ شهاب دارابیان برای صفحه اینستاگرامی چهار خط
⚪️ احسان رضایی برای کانال تلگرامی احسان‌نامه
⚪️ محمد احمدی برای معرفی کتاب در صفحه اینستاگرامی parkaas_idp
@ehsanname