Sazo Avaz
Salar Aghili/Salar Aghili
🎼غزل حافظ با آواز سالار عقیلی و کمانچه نوید دهقان از آلبوم «وطن» @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️بیماری کرونا اکبر عالمی را هم برد، اما خاطرات ما از او و آن برنامۀ ویژهاش «هنر هفتم» را چیزی از بین نمیبرد. برنامهای که پنجشنبه شبهای تابستان ۷۰ تا تابستان ۷۲ به مرور سینمای ایتالیا، فرانسه، انگلستان و شوروی پرداخت و به ما نوع دیگری از مجری و منتقد سینمایی را نشان داد: اکبر عالمی با معلومات بسیار و سواد ادبی بالایش که برخلاف اغلب مجریهای آن روزگار با کارشناس برنامه وارد چالش هم میشد. یادم است یکبار هم از عبارت «هزارتوی پیچ در پیچ شمشادی» استفاده کرد و گلآقا یک طنز با همین عبارت نوشت. یادش گرامی @ehsanname
🔸یک هفته از درگذشت شجریان گذشته و شاید در بین تمام مقالات، یادداشتها یا مصاحبههایی که دربارۀ او نوشته و گفته شده، بهترین متنی که خواندهام از جناب معصومی همدانی باشد. استادی دربارۀ استاد دیگر. معمولاً مقالات و مطالب استاد معصومی همدانی نکات زیادی برای آموختن دارد و این یادداشت هم که دربارۀ اهمیت شجریان برای ادبیات فارسی است و با ارجاع به کاشیکاری مسجد شیخ لطفالله اصفهان شروع میشود، از همین دست است. متن یادداشت را در روزنامه اعتماد بخوانید. یکبار (اردیبهشت ۸۹) هم استاد معصومی همدانی، به اتفاق ضیاء موحد و شجریان در شهرکتاب دربارۀ وجه موسیقایی غزلیات سعدی و حافظ گپ و گفتی داشتند. آن گفتگو که میتواند مکمل این یادداشت باشد را هم میتوانید اینجا بشنوید، یا متنش را اینجا بخوانید @ehsanname
Avaz Va Santour
Mohammadreza Shajarian
🎼 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد؟ غزل حافظ با آواز شجریان و ساز پرویز مشکاتیان، از آلبوم «گنبد مینا» @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📚 به مناسبت روز جهانی عصای سفید: معروفترین نویسندگان نابینای تاریخ. متنی از احسان رضایی با صدای فاطمه صداقتی، از برنامه تلویزیونی «کاغذ رنگی» ۳۰ بهمن ۹۳ @ehsanname
Forwarded from احساننامه
ای علی موسی الرضا
ای پاکمردِ یثربی، در توس خوابیده
من تو را بیدار میدانم
زندهتر، روشنتر از خورشید عالمتاب
از فروغ و فَرّ شور و زندگی سرشار میدانم
گرچه پندارند دیری هست، همچون قطرهها در خاک
رفتهای در ژرفنای خواب
لیکن ای پاکیزهبارانِ بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آب
من تو را بیدار ابری، پاک و رحمتبار میدانم
ای (چو بختم) خفته در آن تنگنای زادگاهم، توس
-در کنار دون تبهکاری، که شیر پیر پاکآیین، پدرتْ، آن روح رحمان را به زندان کشت-
من ترا بیدارتر از روح و راهِ صبح، با آن طُرّهٔ زرتار میدانم
من تو را بی هیچ تردیدی (که دلها را کند تاریک)
زندهتر، تابندهتر از هرچه خورشید است در هر کهکشانی، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهانتر پردهٔ اسرار میدانم...
#مهدی_اخوان_ثالث
@ehsanname
📌از کتاب «سال دیگر ای دوست ای همسایه» (چاپ اول، انتشارات زمستان، ۱۳۹۳) صفحه ۲۹ و ۳۰
goo.gl/9gV8Do
ای پاکمردِ یثربی، در توس خوابیده
من تو را بیدار میدانم
زندهتر، روشنتر از خورشید عالمتاب
از فروغ و فَرّ شور و زندگی سرشار میدانم
گرچه پندارند دیری هست، همچون قطرهها در خاک
رفتهای در ژرفنای خواب
لیکن ای پاکیزهبارانِ بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آب
من تو را بیدار ابری، پاک و رحمتبار میدانم
ای (چو بختم) خفته در آن تنگنای زادگاهم، توس
-در کنار دون تبهکاری، که شیر پیر پاکآیین، پدرتْ، آن روح رحمان را به زندان کشت-
من ترا بیدارتر از روح و راهِ صبح، با آن طُرّهٔ زرتار میدانم
من تو را بی هیچ تردیدی (که دلها را کند تاریک)
زندهتر، تابندهتر از هرچه خورشید است در هر کهکشانی، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهانتر پردهٔ اسرار میدانم...
#مهدی_اخوان_ثالث
@ehsanname
📌از کتاب «سال دیگر ای دوست ای همسایه» (چاپ اول، انتشارات زمستان، ۱۳۹۳) صفحه ۲۹ و ۳۰
goo.gl/9gV8Do
🔺پوستر چاپ سنگی زیارت امام رضا(ع) از اواخر دورۀ قاجار یا اوایل پهلوی. (از اینستاگرام احمد خامهیار) در این پوستر تصاویری از حرم حضرت و نیز چند مجلس از زندگی حضرت هست و در حاشیه و فضاهای دیگر هم اشعار چاووشی خوانی نوشته شده، اشعاری که با هدف ترغیب مردم، از سوی چاووشخوانها در سفرهای زیارتی آن دوره خوانده میشد @ehsanname
🔺جان قزوینیان، مورخ ایرانی-آمریکایی، در یک رشته توییت (از اینجا +) گزارشی از انعکاس اخبار ایران در اولین نشریات آمریکایی در دهه ۱۷۲۰ داده است. در این زمان دو هفتهنامه American Weekly Mercury (در فیلادلفیا) و Boston News-Letter منتشر میشد. نشریات آن موقع علاقه زیادی به اخبار ایران داشتند و حتی از اینکه خبرهای زیادی به آنها نمیرسد ناراحت بودند (1️⃣) آنها اخبار Persia و Sophi (صوفی، لقب پاداشاهان صفوی) را دنبال میکردند (2️⃣) علاوه بر قدمت ایران، آمدن نامش در کتاب مقدس و آثار شکسپیر، دشمنی آنها با دولت عثمانی علت اصلی این علاقه بوده. در ۱۷۲۲ و حملۀ افغانها به اصفهان، نشریات آمریکا ماجرا را از چشم عثمانی میدیدند (3️⃣) روزنامه بوستون در ۱۷۲۳ سعی کرده تفاوت بین شیعه و سنی را برای مخاطبان خود شرح دهد (4️⃣) علاقه مخاطبان به اخبار ایران به حدی بود که روزنامه مرکوری در ۱۷۲۷ یک مجموعه ۹قسمتی دربارۀ ایران منتشر کرد، از قدیمیترین نمونهها دربارۀ ایران در مطبوعات جهان. (5️⃣) @ehsanname
Forwarded from ویراستار (Hossein Javid)
اگر همچنان فکر میکنید کتاب گران است، به این نکته توجه داشته باشید:
ناشرها مبلغ فروش کتابهایشان را با چکهای هشت تا ده ماهه از مؤسسات پخش میگیرند؛ اکنون صنعت نشر به مرحلهای رسیده است که اگر ناشرها کاغذی را که نقداً میخرند سفید نگه دارند و چیزی روی آن چاپ نکنند، هشت تا ده ماه دیگر با فروش آن کاغذ سفید سودی بسیار بیشتر از سود فروش کتاب نصیبشان میشود! درواقع، سود چیزی چاپ نکردن بیشتر از سود چاپ کردن شده است!
اگر استثناها را جدا کنیم، دستاندرکاران صنعت نشر، از ناشر گرفته تا ویراستار و مترجم و نویسنده و طراح و...، عاشقانه و برای چیزهایی فراتر از پول در این حوزه ماندهاند و چراغ آن را روشن نگه میدارند. دستمریزاد به همگی، و با امید گذر از روزهای بیماری و دشواری.
👉 @Virastaar
ناشرها مبلغ فروش کتابهایشان را با چکهای هشت تا ده ماهه از مؤسسات پخش میگیرند؛ اکنون صنعت نشر به مرحلهای رسیده است که اگر ناشرها کاغذی را که نقداً میخرند سفید نگه دارند و چیزی روی آن چاپ نکنند، هشت تا ده ماه دیگر با فروش آن کاغذ سفید سودی بسیار بیشتر از سود فروش کتاب نصیبشان میشود! درواقع، سود چیزی چاپ نکردن بیشتر از سود چاپ کردن شده است!
اگر استثناها را جدا کنیم، دستاندرکاران صنعت نشر، از ناشر گرفته تا ویراستار و مترجم و نویسنده و طراح و...، عاشقانه و برای چیزهایی فراتر از پول در این حوزه ماندهاند و چراغ آن را روشن نگه میدارند. دستمریزاد به همگی، و با امید گذر از روزهای بیماری و دشواری.
👉 @Virastaar
🗓محمد فرخی یزدی، در چنین ایامی (۲۵ مهر ۱۳۱۸) در زندان کشته شد. او شاعری بود که به سیاست علاقه داشت. یک دوره نماینده مجلس شد، چندین روزنامه منتشر کرد،... و باری هم (به دستور حاکم وقتِ یزد و به خاطر شعری در نوروز ۱۲۹۷) لبهایش را با نخ و سوزن دوختند. رباعیهایی که در صفحه اول روزنامۀ معروف «طوفان» و با مضمون متناسب با سرمقالههایش دربارۀ مسایل روز میسرود، نشان از قوت قریحه و قدرت استعدادش دارد:
@ehsanname
این پول که صاحبان القاب خورند
خون دل ماست چون می ناب خورند
تا کی عرق جبین یک ملت را
بگرفته و قطره قطره چون آب خورند؟ (در اعتراض به هزینهکرد بودجه)
این جعبه که آرا همه در دامن اوست
چون دورِ سپهر، بیوفایی فن اوست
از بس که به این و آن دهد وعدۀ وصل
خون دوهزار کشته در گردن اوست (دربارۀ انتخابات مجلس پنجم در ۱۳۰۲)
آثار مِحَن از در و دیوار ببین
فریاد ز کاردار و بیکار ببین
هر دستۀ از مردم این کشور را
سرگشتۀ اضطراب افکار ببین (سرمقاله از یأس عمومی در آن سال میگوید)
چون عیش و غم زمانه قسمت کردند
ما را غم بیکرانه قسمت کردند
شیخ و شه و شحنه، عیش و نوش همه را
بردند و برادرانه قسمت کردند (دربارۀ وزارت مالیه)
@ehsanname
@ehsanname
این پول که صاحبان القاب خورند
خون دل ماست چون می ناب خورند
تا کی عرق جبین یک ملت را
بگرفته و قطره قطره چون آب خورند؟ (در اعتراض به هزینهکرد بودجه)
این جعبه که آرا همه در دامن اوست
چون دورِ سپهر، بیوفایی فن اوست
از بس که به این و آن دهد وعدۀ وصل
خون دوهزار کشته در گردن اوست (دربارۀ انتخابات مجلس پنجم در ۱۳۰۲)
آثار مِحَن از در و دیوار ببین
فریاد ز کاردار و بیکار ببین
هر دستۀ از مردم این کشور را
سرگشتۀ اضطراب افکار ببین (سرمقاله از یأس عمومی در آن سال میگوید)
چون عیش و غم زمانه قسمت کردند
ما را غم بیکرانه قسمت کردند
شیخ و شه و شحنه، عیش و نوش همه را
بردند و برادرانه قسمت کردند (دربارۀ وزارت مالیه)
@ehsanname
📚سایت وینش دارد به مناسبت پایان قرن شمسی، ۱۰ داستان برتر فارسی این قرن را با نظرسنجی از نویسندگان (مرحله اول) و مخاطبانش (در ماه بعد) انتخاب میکند. ۱۰تای برتر بعضی از چهرهها به این قرار است:
🔹احمدرضا احمدی (شاعر و نویسنده کودک و نوجوان): وغ وغ ساهاب/ صادق هدایت - جوی و دیوار و تشنه/ ابراهیم گلستان - مدیر مدرسه / جلال آلاحمد - انتری که لوطیاش مرده بود / صادق چوبک - خیرالنسا / قاسم هاشمینژاد - چراغها را من خاموش میکنم/ زویا پیرزاد - سنگر و قمقمههای خالی / بهرام صادقی - شرق بنفشه / شهریار مندنیپور - جسدهای شیشهای / مسعود کیمیایی - پنجرههای بسته / محمدعلی اسلامی ندوشن
🔸فرهاد توحیدی (فیلمنامهنویس): وردی که برهها میخوانند / رضا قاسمی - چاه بابل / رضا قاسمی - سووشون / سیمین دانشور - جای خالی سلوچ / محمود دولتآبادی - چراغها را من خاموش میکنم / زویا پیرزاد - دو قدم این ور خط / احمد پوری - جایی دیگر / گلی ترقی - همسایهها / احمد محمود - بره گمشده آقای راعی / هوشنگ گلشیری - ملکوت / بهرام صادقی
🔹علی خدایی (داستاننویس): یکی بود و یکی نبود / محمدعلی جمالزاده - سه قطره خون / صادق هدایت - فیل در تاریکی / قاسم هاشمینژاد - شب هول / هرمز شهدادی - شازده احتجاب / هوشنگ گلشيری - سووشون / سیمین دانشور - واهمههای بی نام و نشان / غلامحسین ساعدی - گاو خونی / جعفر مدرس صادقی - مد و مه / ابراهیم گلستان - زمستان ۶۲ / اسماعیل فصیح
🔸بلقیس سلیمانی (داستاننویس): سووشون / سیمین دانشور - همسایهها / احمد محمود - چشمهایش / بزرگ علوی - بوف کور / صادق هدایت - جای خالی سلوچ / محمود دولتآبادی - طوبا و معنای شب / شهرنوش پارسیپور - اهل غرق / منیرو روانیپور - رود راوی / ابوتراب خسروی - سمفونی مردگان / عباس معروفی - دل دلدادگی / شهریار مندنیپور
🔹جمال میرصادقی (داستاننویس): بوف کور / صادق هدایت - چشمهایش / بزرگ علوی - سووشون / سیمین دانشور - خیمه شب بازی / صادق چوبک - شازده احتجاب / هوشنگ گلشيری - سنگر و قمقمههای خالی / بهرام صادقی - عزاداران بیل / غلامحسین ساعدی - جای خالی سلوچ / محمود دولتآبادی - همسایهها / احمد محمود - اضطراب ابراهیم / جمال میرصادقی
@ehsanname
🔹احمدرضا احمدی (شاعر و نویسنده کودک و نوجوان): وغ وغ ساهاب/ صادق هدایت - جوی و دیوار و تشنه/ ابراهیم گلستان - مدیر مدرسه / جلال آلاحمد - انتری که لوطیاش مرده بود / صادق چوبک - خیرالنسا / قاسم هاشمینژاد - چراغها را من خاموش میکنم/ زویا پیرزاد - سنگر و قمقمههای خالی / بهرام صادقی - شرق بنفشه / شهریار مندنیپور - جسدهای شیشهای / مسعود کیمیایی - پنجرههای بسته / محمدعلی اسلامی ندوشن
🔸فرهاد توحیدی (فیلمنامهنویس): وردی که برهها میخوانند / رضا قاسمی - چاه بابل / رضا قاسمی - سووشون / سیمین دانشور - جای خالی سلوچ / محمود دولتآبادی - چراغها را من خاموش میکنم / زویا پیرزاد - دو قدم این ور خط / احمد پوری - جایی دیگر / گلی ترقی - همسایهها / احمد محمود - بره گمشده آقای راعی / هوشنگ گلشیری - ملکوت / بهرام صادقی
🔹علی خدایی (داستاننویس): یکی بود و یکی نبود / محمدعلی جمالزاده - سه قطره خون / صادق هدایت - فیل در تاریکی / قاسم هاشمینژاد - شب هول / هرمز شهدادی - شازده احتجاب / هوشنگ گلشيری - سووشون / سیمین دانشور - واهمههای بی نام و نشان / غلامحسین ساعدی - گاو خونی / جعفر مدرس صادقی - مد و مه / ابراهیم گلستان - زمستان ۶۲ / اسماعیل فصیح
🔸بلقیس سلیمانی (داستاننویس): سووشون / سیمین دانشور - همسایهها / احمد محمود - چشمهایش / بزرگ علوی - بوف کور / صادق هدایت - جای خالی سلوچ / محمود دولتآبادی - طوبا و معنای شب / شهرنوش پارسیپور - اهل غرق / منیرو روانیپور - رود راوی / ابوتراب خسروی - سمفونی مردگان / عباس معروفی - دل دلدادگی / شهریار مندنیپور
🔹جمال میرصادقی (داستاننویس): بوف کور / صادق هدایت - چشمهایش / بزرگ علوی - سووشون / سیمین دانشور - خیمه شب بازی / صادق چوبک - شازده احتجاب / هوشنگ گلشيری - سنگر و قمقمههای خالی / بهرام صادقی - عزاداران بیل / غلامحسین ساعدی - جای خالی سلوچ / محمود دولتآبادی - همسایهها / احمد محمود - اضطراب ابراهیم / جمال میرصادقی
@ehsanname
🔺از اولین مجموعۀ کامل نمایشنامههای شکسپیر، چاپ سال ۱۶۲۳ (هفت سال بعد از مرگ شکسپیر) معروف به First Folio فقط ۶ نسخۀ کامل در دنیا وجود دارد. این هفته یک نسخه از این کتابها در حراجی در نیویورک به قیمت ۹میلیون و ۹۷۰هزار دلار (با قیمت ارز روز، ۳۱۹میلیارد تومان) فروخته شد تا رکورد گرانترین کتاب چاپی دنیا را مال خود کند. رکورد قبلی هم برای نسخۀ دیگری از همین کتاب بود که سال ۲۰۰۱ به ۶میلیون و ۱۶۰هزار دلار چکش خورد. (+) @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹غزلی از #حامد_عسکری با صدا و اجرای خودش:
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشورۀ ما بود، دلآرام جهان شد
در اول آسایشمان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادنمان بود خزان شد
زخمی به گِل کهنۀ ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم، دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کورۀ کوچک،
شد قلۀ یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمکگیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چهها کرد و چنان شد
ما حسرت و دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
(جان را به تمنای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و -آه-
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد)
یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر ...
رفت و همۀ دلخوشیام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چهها کرد به ما گفت
مصداق همان «وای به حال دگران» شد
@ehsanname
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشورۀ ما بود، دلآرام جهان شد
در اول آسایشمان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادنمان بود خزان شد
زخمی به گِل کهنۀ ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم، دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کورۀ کوچک،
شد قلۀ یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمکگیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چهها کرد و چنان شد
ما حسرت و دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
(جان را به تمنای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و -آه-
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد)
یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر ...
رفت و همۀ دلخوشیام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چهها کرد به ما گفت
مصداق همان «وای به حال دگران» شد
@ehsanname