احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🌕 این پنجشنبه قرار است برنده نوبل ادبیات ۲۰۲۰ اعلام شود، اما چه کسی نوبل می‌گیرد؟ یک سایت شرط‌بندی بیشترین احتمال را متعلق به ماریس کُنده، نویسندۀ زن و سیاهپوست فرانسوی می‌داند (شانسِ یک به ۴). بعد از او هم لودمیلا اولیتسکایا، نویسندۀ زن روس که مواضع سیاسی ضد پوتین دارد (از او به تازگی رمان «تدفین پارتی» توسط نشر برج منتشر شده). هاروکی موراکامی، مارگارت آتوود، خابیر ماریاس، کورمک مک‌کارتی، دن دلیلو، یون فوسه، هیلاری مانتل، میلان کوندرا و استیون کینگ هم شانس‌های بعدی هستند (این آخری، کینگ، یک به ۵۱). البته نوبل نشان داده چندان قابل پیش‌بینی نیست (همین سایت پارسال آنه کارسون، بانوی شاعر سوئدی را بخت اول می‌دانست و شانس پیتر هاندکه را یک به ۲۱)، اما نوبلیست شدن یک نویسنده رنگین‌پوست بعید نیست @ehsanname
Shab Az Shab Hai Paeizist
Shahram Nazeri
🎼 «شب از شب‌های پاییزی است» شعری از #مهدی_اخوان_ثالث با صدای شهرام ناظری و آهنگ‌سازی پژمان طاهری، از آلبوم «امیرکبیر» (۱۳۸۹) @ehsanname
🌕 نوبل ادبیات، یک مرور سریع
@ehsanname
✍️احسان رضایی: فردا ظهر قرار است نام برنده نوبل ادبیات اعلام شود. نوبلی که بعد از جنجال سال پیش بر سر انتخاب پیتر هاندکه می‌خواهد اعتبار را به این جایزه برگرداند. هاندکه در دهه ۱۹۹۰ و سال‌های جنگ بوسنی طرفدار صرب‌ها بود و اعتراض به نوبل او تا آنجا پیش رفت که باعث استعفای دو عضو فرهنگستان سوئد (برگزارکنندۀ نوبل ادبیات) شد.

🔹نوبل قدیمی‌ترین جایزه ادبیِ فعال است (نوبل در ۱۹۰۱ شروع به کار کرده و گنکور ۱۹۰۳). این جایزه دومین جایزه گرانقیمت ادبی در دنیاست (جایزه نوبل امسال افزایش پیدا کرده و شده ۱۰ میلیون کرون، یعنی ۱ میلیون و ۱۰۰ هزار دلار، اما جایزه شعر شبکه الملیونِ امارات، یک میلیون و ۳۶۱هزار دلار است).

🔸نوبل در ۱۱۹ سال گذشته (از ۱۹۰۱) به ۱۱۶ نویسنده رسیده. این‌طوری که ۷ سال برگزیده‌ای نداشتیم و در عوض ۴ سال نوبل را مشترک به دو نفر دادند. سال‌های بدون نوبل ادبی از این قرار بود: سال‌های ۱۹۱۴، ۱۹۱۸، ۱۹۳۵، ۱۹۴۰ و سه سالِ پشت سرهم ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۳. در ۱۹۱۸ اعلام شد کسی موفق به دریافت جایزه نشده، در بقیه موارد گفتند وسط جنگ جهانی که نمی‌شود جایزه داد! سال ۲۰۱۸ هم به خاطر مسایل داخلی فرهنگستان سوئد نوبل اهدا نشد و عوضش پارسال دوتا نوبل دادند.

🔹طبق وصیت آلفرد نوبل، نوبل ادبيات باید به «برجسته‌ترين اثری که در یک سال گذشته با رويكرد آرمان‌گرايانه نوشته شده» اهدا شود. اما در عمل این جمله تشریفاتی است. آنها به مجموعه آثار یک نفر جایزه می‌دهد، نه به یک کتاب خاص (تنها نوبل‌هایی که به یک کتاب مشخص داده شد، نوبل ۱۹۲۰ کنوت هامسون برای «رشد خاک»، نوبل ۱۹۲۴ ولادیسلاو ریمونت برای رمان «دهقان‌ها» و نوبل ۱۹۲۹ توماس مان برای «بودنبروکها»ست). گاهی به یکی در تنها سالی که کاری منتشر نکرده، نوبل می‌دهند (برنارد شاو در ۱۹۲۵). بقیه را هم سال‌ها بعد از نگارش مهمترین اثرشان انتخاب کرده‌اند (مارکز در ۱۹۸۰ نوبل گرفت، ۱۲سال بعد از انتشار «صد سال تنهایی»). می‌ماند یک «آرمانگرایی» که آن هم فقط وقتی خواستند به تولستوی نوبل ندهند، گفتند تو چرا نداری؟! فکرش را بکنید، به تولستوی گفتند!

🔸فهرست نویسندگان معروفی که بعد از ۱۹۰۱ مردند و نوبل نبردند، به اندازۀ نوبل‌گرفته‌ها غنی است، شاید هم بیشتر: جیمز جویس، جورج اورول، سامرست موام، گراهام گرین، آلدوس هاکسلی، او هنری، دی اچ لارنس، ویرجینیا وولف، کاترین منسفیلد، جی آر آر تالکین، رولد دال، اچ جی ولز، آرتور کانن‌دویل، آگاتا کریستی، مارک تواین، جک لندن، تئودور درایزر، تامس هاردی، اسکات فیتزجرالد، آرتور میلر، جی دی سلینجر، ای ال دکتروف، ریموند کارور، جان آپدایک، کورت ونه‌گات، ژول ورن، امیل زولا، مارسل پروست، آندره مالرو، لویی فردینان سلین، سنت اگزوپری، رومن گاری، فرانتس کافکا، برتولت برشت، ایتالو کالوینو، امبرتو اکو، هنریک ایبسن، نیکوس کازانتزاکیس، گارسیا لورکا، خورخه لوییس بورخس، کارلوس فوئنتس، چینوا آچیبی، آنا آخماتووا، ولادیمیر مایاکفسکی، میخاییل بولگاکف، ولادیمیر ناباکف، ماکسیم گورکی، آنتون چخوف، لئو تولستوی،... کلا روس‌ها تا ۱۹۵۸ و پاسترناک (آن هم از سر لج با شوروی) نوبل ادبی نگرفتند، درحالی‌که نیمه اول قرن بیستم عصر طلایی ادبیات روس بود.

🔹بین برندگان نوبل ادبیات فقط ۱۵ زن هست. از این جمع ۷ زن در قرن بیست‌ویکم نوبل گرفته‌اند. یعنی توجه به زنان نویسنده در سال‌های اخیر بیشتر شده.

🔸متوسط سن برندگان نوبل ادبیات در زمان گرفتن جایزه ۶۵سال بوده، درحالی‌که متوسط سن همۀ برندگان ۵ جایزه ۵۹سال است. جوانترین برنده، رودیارد کیپلینگ خالق «کتاب جنگل» با ۴۲سال (نوبل ۱۹۰۷) و مسن‌ترین برنده، دوریس لسینگ ۸۸ساله (نوبل ۲۰۰۷) بود. لسینگ متولد کرمانشاه خودمان بود.
@ehsanname
🔹بین برندگان‌ نوبل ادبیات، کشور فرانسه با ۱۵ جایزه بیشترین سهم را دارد (آمریکا با ۱۲ و بریتانیا با ۱۱ نوبل دوم و سوم هستند) اما بین زبانهای مختلف، ادبیات انگلیسی‌زبان جلوتر از بقیه است. ۲۹ نوبلیست به انگلیسی نوشته‌اند، فرانسوی و آلمانی (هر کدام) ۱۴ نفر، ۱۱ نفر اسپانیولی، ۷نفر سوئدی، روس‌ها و ایتالیایی‌ها هم ۶ برنده داشتند. کلاً این ۱۱۶ برنده به ۲۵ زبان نوشته‌اند.

🔸نوبل‌های ادبیات سوئدی به تنهایی بیشتر از کل نوبل‌های قاره آسیاست. طبیعتاً این نه به خاطر غنای ادبیات سوئد، بلکه به خاطر برگزارکننده نوبل است. ۵ نفر از این ۷سوئدی برنده نوبل ادبیات، خودشان عضو آکادمی سوئد بودند. یکی از این اعضا، اریک اکسل کارلفلدت (نوبل ۱۹۳۱) تنها کسی است که بعد از مرگش نوبل ادبیات گرفت. در عوض آنها به پرفروشترین نویسندۀ سوئدی تاریخ، آسترید لیندگرن نوبل ندادند چون میانه‌اش با اعضای آکادمی خوب نبود!

🔹دو نفر نوبل ادبیاتشان را نخواستند: بوریس پاسترناک (۱۹۵۸) به خاطر فشار حکومت شوروی و ژان پل سارتر (۱۹۶۴) که گفت هیچ جایزه‌ای را قبول نمی‌کند.
@ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکانس افتتاحیه مستند «اربعین» از ناصر تقوایی، ساخته ۱۳۴۹. بخش اصلی این مستند تحسین‌شده، نوحه‌خوانیِ بخشو در مسجد دهدشتی بوشهر است @ehsanname
🌕نسبت نوبل ادبیات و ایران
@ehsanname
احسان رضایی: امروز قرار است برندۀ نوبل ادبیات ۲۰۲۰ اعلام شود. می‌دانیم که هیچ ادیب ایرانی برندۀ این جایزه معروف نشده، اما نامزد جایزه چرا. بگذارید دربارۀ مفهوم نامزدی نوبل توضیح دهیم. اگر شما بخواهید برندۀ نوبل ادبی شوید، اول باید یک نفر اسمتان را به فرهنگستان (آکادمی) سوئد پیشنهاد دهد و کاندید کند. (این که می‌شنویم ترامپ یا پوتین نامزد جایزۀ صلح نوبل شده‌اند، معنایش همین پیشنهاد دادن است.) البته هر کسی هم نمی‌تواند این کار را کند، بلکه فقط اعضای آکادمی سوئد، استاد تمام (پروفسور)های ادبیات، برندگان قبلی نوبل و انجمن قلم هر کشور می‌توانند فرم‌های مربوط را ارسال کنند. بنیاد نوبل هر سال اسناد ۵۰سال قبلش را آزاد می‌کند و فعلاً اطلاعات نوبل ادبی تا ۱۹۶۹ را داریم که بین‌شان نامزدهای ایرانی نوبل ادبیات هم هست:

🔸اولین پیشنهاد ایرانی برای نوبل ادبیات، کسی است به اسم ابوالقاسم اعتصام‌زاده. این اعتصام‌زاده دو دوره نماینده مجلس بود و به خاطر ترجمۀ رباعیات خیام به فرانسوی برندۀ جایزه فرهنگستان فرانسه شد. آثار فارسی او را بخواهید، عبارتند از: «هزار مسئله حساب و هندسه و جبر و مقابله»، «هزار و یک خنده» و ترجمۀ «نامه‌های ایرانی» منتسکیو. صاحبِ این کارنامه را عیسی سپهبدی، استاد زبان فرانسه دانشگاه تهران برای نامزدی نوبل ادبی ۱۹٤٤ معرفی کرد.

🔹۲٠سال بعد احمد متین‌دفتری، استاد حقوق دانشگاه تهران و سیاستمدار، حسین قدس‌نخعی را نامزد نوبل ادبی ۱۹۶٤ کرد. این قدس‌نخعی هم بیشتر سیاستمدار بود، چند بار وزیر خارجه شد، در کشورهای مختلف سفیر بود، بخش از هزینۀ «تاریخ ایران کمبریج» را تامین کرد، ... رباعی هم می‌گفت. از رباعیاتش: «روز آمده‌ایم و شب به جا باز رَویم/ با خصم و رفیق و یار و پرناز رویم/ در داخل و روی خیمه، چون لعبتکان/ هرجا به هوای خیمه‌شب‌باز رویم».

🔸زین‌العابدین رهنما هم دوبار کاندیدای نوبل ادبی شده. علی‌اصغر حکمت که رییس انجمن قلم بود، زین‌العابدین رهنما را در ۱۹۶۵ و ۱۹۶۷ معرفی کرد. رهنما روزنامه‌نگار معروفی بود که نمایندۀ مجلس هم شد. او زمان رضاشاه به لبنان تبعید شد و آنجا، رمان تاریخی «پیامبر» (دربارۀ پیامبر اسلام) را نوشت.

🔹بین کاندیداهای نوبل ادبی ۱۹۶۷ نام بسیج خلخالی هم هست که از طرف صادق رضازاده شفق، استاد ادبیات و سیاستمدار معروف نامزد شده. بسیج خلخالی که ترانۀ معروف «نامه‌رسان نامۀ من دیر شد» از اوست، منظومه‌ای دارد با نام «حماسه هیزم‌شکن» که دربارۀ آبراهام لینکلن است (با این شروع: صبح شد هیزم‌شکن، هیزم‌شکن بیدار شو/ بردگان چشم انتظارستند، گرم کار شو...) جمالزاده می‌گوید برای همین کارش به نوبل پیشنهاد شد.
@ehsanname
🔸اما جدی‌ترین کاندیدای ایرانی نوبل ادبیات، محمدعلی جمالزاده داستان‌نویس است که حداقل ۳بار نامزد نوبل بوده. اول در ۱۹۶۵ ریچارد نلسون فرای، ایرانشناس معروف (همان که عید۹۳ درگذشت و وصیت دفنش کنار زاینده‌رود داستان شد) از هاروارد، جمالزاده را پیشنهاد داد. آن سال شولوخف برندۀ نوبل شد. دو سال بعد، احسان یارشاطر از دانشگاه تهران جمالزاده را نامزد نوبل ادبی ۱۹۶۷ کرد که میگل آنخل آستوریاس برنده شد. سال ۱۹۶۹ هم ایرانشناس دانمارکی، یِس پیتر آسموسن (که مثنوی «جمشید و خورشید» سلمان ساوجی را تصحیح کرده) جمالزاده را کاندید کرد و ساموئل بکت نوبل گرفت. جمالزاده مدعی است در ۱۹۶۷ بخت بالایی برای نوبل داشته. اسامی کاندیداهای آن سال (بکت، بورخس، تالکین، گراهام گرین، اوژن یونسکو، پابلو نرودا، ژرژ سیمنون، ...) نشان می‌دهد جمالزاده چه کار دشواری داشته، ولی جمالزاده معتقد است رقابت را نه به این اسامی، که به دلیل دیگری واگذار کرده: حمایت دربار پهلوی از بسیج خلخالی. («اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران» جلد ۴، صفحات ۴۲۵ تا ۴۲۸ - اینجا بخوانید +)

🔹بین ادبای ایرانی دو کاندید دیگر هم داریم، ولی برای نوبل صلح. محمد حجازی رمان‌نویس، از طرف وزیر خارجۀ وقت نامزد نوبل صلح ۱۹۶۵ شد و حسین کاظم‌زاده ایرانشهر توسط حسن تقی‌زاده، سیاستمدار معروف نامزد نوبل صلح ۱۹۵۵. جلوی اسم ایرانشهر نوشته «او از ۱۹٠٤ عمرش را برای پیوند زدن بین شرق و غرب صرف کرده» (ایرانشهر ساکن سوئیس بود و آنجا نشریه و کتاب نشر می‌کرد) ولی برای محمد حجازی معلوم نیست که چرا صلح؟

🔸و بالاخره باید اسم خانم ژیلا مساعد، شاعر معاصر را بیاوریم. مساعد در ایران یک کتاب با نام «غ‍زالان‌ چ‍الاک‌ خ‍اطره‌» (۱۳۶۵) منتشر کرده که دفتری از اشعار سپید است. (نمونه: من ماه سرد را/ از ورای آرامش بخار کتری می‌دیدم/ که با رگهای سرمه‌ای‌رنگ/ آسمانی بی‌اوهام/ می‌آفریند.) مساعد در ۱۹۸۶ به سوئد مهاجرت کرد و ۱۰ سال بعد اولین کتاب شعرش به زبان سوئدی را منتشر کرد. او ۷ دفتر شعر سوئدی دارد و حالا عضو فرهنگستان سوئد است، از کسانی که در انتخاب برندۀ نوبل ادبیات نقش دارد.
@ehsanname
🌕 نوبل ادبیات ۲۰۲۰ رسید به لوییز گلوک، شاعر آمریکایی «به خاطر صدای شاعرانۀ بی‌چون و چرایی که به زیبایی زندگی فرد را جهان‌شمول می‌کند».
@ehsanname
🔹امشب، میان پنجره تاریک
خود را به چهره پدرم دیدم، که زندگی‌اش
چنین گذشت:
مرگ‌اندیشی، تا حدِ نفی هر احساس دیگری.
پس به انجام، دست شستن از چنین زندگی یی آسان بود:
حتی صدای مادرم نتوانست
او را و رأی‌اش را بازگرداند
زیرا به باور او
همین که نتوانید انسان دیگری را دوست بدارید
دیگر، جهان جای شما نیست.
شعری از گلوک، با ترجمۀ منصور اوجی، از کتاب «سنگ‌ها و علف»
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◾️«ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی؟» غزل مولانا را با آواز استاد محمدرضا شجریان و موسیقی مجید درخشانی و گروه شهناز (اجرا در کنسرت لندن ۱۳۹۰) برای وداع با استادی که یک عمر آواز و خاطره برایمان ساخت. گفته می‌شود به خواست خانوادۀ استاد، شجریان در آرامگاه فردوسی به خاک سپرده خواهد شد @ehsanname
Chera Rafti
Homayoun Shajarian
▪️«چرا رفتی؟ چرا من بی‌قرارم؟ ... نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟ ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟ ...» آواز همایون شجریان، با شعری از خانم #سیمین_بهبهانی و موسیقی تهمورس پورناظری @ehsanname
📖 دو داستانک از کتاب «بیداد سکوت» (نشر فانوس، ۹۶) که مجموعه ۲۱ داستانک از ۲۱ نویسنده جوان و هدیه ۷۷سالگی استاد شجریان بود:
@ehsanname
✍️ پشت چراغ قرمز (على معدنی‌پور)

پشت چراغ قرمز مطابق معمول در خلسۀ آهنگ فرو رفته بودم که با صدای انگشتی که مدام به شیشه می‌خورد از خلسه بیرون آمدم. آهنگ را کمی کم کردم و شیشه را پایین کشیدم. دخترکی بود ده دوازده ساله، با موهای مشکی وزکرده و صورت اشک‌آلود و لباس کهنه و یک دسته بزرگ گل مریم در دست. مرکز ثقل دخترک اما چشمانش بود؛ چشمان سیاه خسته و خواب‌آلودش.
- عمو، گل بدم؟ تو رو خدا عمو! به خدا از صبح هیچی نفروخته‌م. تو رو خدا! خواهش می‌کنم. عمو..
انگار فهمید بین خلسه آهنگ و چشمان خسته‌اش سرگردان شده‌ام و به راحتی نمی‌توانم رو برگردانم.
- عمو، تو رو خدا! فقط یه بسته. تو رو جون آقای شجریان بخر دیگه.
جا خوردم: "آقای شجریان رو میشناسی!؟"
خودش را لوس کرد: "عمو! مگه میشه کسی نشناسدش؟"
- میتونی یه ترانه‌شو بخونی؟
- بعله، به شرطی که یه گل بخری؟
- باشه.
چشمان خسته‌اش را خمار کرد: "مرغ سحر ناله سر کن ..."
- اونو که همه بلدن! یکی دیگه بخون اگه راست میگی.
- جرزنی نکن دیگه عموا خوندم دیگه!
- فقط یکی دیگه.
- آخریشه ها.
- باشه.
- چرا رفتی چرا من بی‌قرارم...
- هم تقلب کردی از ماشین بغلی، هم این که این آقای شجریان نیست، همایون جانه.
با دلخوری گفت: "عموا اذیت نکن دیگه. فرقی نمی‌کنه که. تازه همین آهنگ ماشین خودتم بلد بودم اما یادم رفته خب. همونه که می‌گه: از عمر یه شب گذشت و... ممم... نمیدونم تو بی‌خبری و اینا... حالا می‌خری؟ تو رو خدا!"
- چنده؟
- دسته‌ای پنج تومن.
- همه‌ش چنده عزیزم؟

✍️دوستداران را چه شد؟ (آرش معدنی‌پور)

گفت: باشه خب، دعوا نداریم که. اگه به این نتیجه رسیدیم که همه چی تموم شده، تمومش می‌کنیم.
گفت: تموم شده. همه چی خیلی وقته که تموم شده. اصلاً الان دیگه شک دارم چیزی بوده باشه که بخواد شروع بشه یا تموم بشه.
گفت: بی‌انصافی نکن دیگه...
گفت: بی‌انصافیه اگه حسم رو صادقانه بگم؟
گفت: نه. همیشه طرفدار این بودم که حس‌مون رو صادقانه بگیم.
گفت: پس صادقانه میگم که گمون می‌کنم همه‌ش یه سوء تفاهم بود؛ یه اشتباه محاسباتی، یا هر چیز دیگه‌ای که اسمش رو بذاریم. الان خیلی وقته که دارم به این موضوع فکر می‌کنم و می‌بینم واقعاً نقاط مشترک ما، خیلی خیلی کمتر از اونه که من گمون می‌کردم.
گفت: پس چرا گفتی پارک ساعی قرار بذاریم؟
گفت: واسه این که با ساعی هم خداحافظی کنم. واسه این که تمومش کنم.
گفت: چیزی رو که شروع نشده تموم کنی؟
گفت: با کلمه‌ها بازی نکن، این کارت عصبی‌م می‌کنه.
گفت: باشه. فقط یه سوال بپرسم؟
گفت: بپرس.
گفت: دلت واسه این‌جا هم تنگ نمیشه؟ واسه این سروها... باریکه‌راه‌ها... نیمکت‌ها... واسه این دکه و چایی‌هاش و آهنگ‌های بی‌موقع و بدموقعش...
گفت: مثل همین الان که بدترین آهنگ رو انتخاب کرده...
گفت: اگه تو این موقعیت به جای بیداد چی پخش می‌کرد خوب بود؟
گفت: هرچی... هرچی به جز این... ازت خواهش کردم که با کلمه‌ها بازی نکنی...
گفت: باشه... باشه... آروم باش لطفاً...
گفت: بهم نگو آروم باش... من آرومم...
گفت: باشه... دیگه حرفی نمیزنم... سنتورِ مشکاتیان که تموم بشه میرم...
گفت: آواز شجریان که تموم شد برو...
@ehsanname
📸 آماده‌سازی محل خاک‌سپاری استاد محمدرضا شجریان در آرامگاه فردوسی و کنار مزار #مهدی_اخوان_ثالث / شهرآرا @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️هم‌خوانی «مرغ سحر» بر سر مزار استاد شجریان با حضور همایون شجریان و سالار عقیلی (خبرآنلاین). ابتدا قرار بود شجریان در کنار اخوان‌ثالث به خاک سپرده شود؛ اما با نظر خانواده‌ شجریان، تدفین در محوطه موزۀ آرامگاه فردوسی انجام شد @ehsanname
Abr Mibarad
Homayoun Shajarian
🎼 «ابر می‌بارد و من می‌شوم از یار جدا ...» آواز همایون شجریان، با شعری از امیرخسرو دهلوی و موسیقی سهراب پورناظری @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹 «... در روزگار شرارت و نفرت و بی‌اعتنایی، مهر ورزیدن و دوستی را از سر گیریم که هنوز شرارۀ دوست‌داشتن در ما نمرده است، که زندگی به جز دوستی و مهر فرجامی ندارد و باید توان زاری را به نیروی زندگی بدل کنیم...» چنین گفت شجریان، بعد از فاجعۀ زلزله بم (ویدیو از روزآروز) @ehsanname
که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد
@ehsanname
✍️احسان رضایی: نیاز به نمونه و مصداق نیست. از برنامه‌های تلویزیونی و جلسات و مجامع رسمی گرفته تا گپ و گعده در شب‌نشینی‌های خانوادگی، هر کجا که چندتا آدم بالای ۵۰سال به هم می‌افتند، حتما یکی از بحثها، شکایت از نسل جوان است که حرمت بزرگتر-کوچکتری سرشان نمی‌شود، همه‌اش سرشان توی این موبایلهاست و تازه، سواد درست و حسابی هم ندارند، نه گلستان سعدی از بر دارند و نه شعر خواجه شیراز بلدند به آداب بخوانند و حتی برای گرفتن فال هم ۲۰۳۵ یا یک عدد کوفتی دیگری را می‌فرستند و خلاصه که بابا، اینها دیگه کی هستند؟!
خب، در باب نسل چهارم البته که خودشان بلدند از عهدۀ دفاع بربیایند. به قول آن حکایت معروف، ما که خداوندِ شتریم، فقط درباره همان شتر، یعنی شعر و کتاب می‌توانیم حرف بزنیم و آن بخشی از نگرانی‌های بزرگترها که چرا جوان‌ها شعر کلاسیک را از جان دوستتر ندارند و درست نمی‌خوانند؟ مثلا چرا بعضی‌ها شعر حافظ را نمی‌فهمند و می‌گویند به درد امروز ما نمی‌خورد؟ اصلا چی می‌خواسته بگوید؟ ... برای این ایرادها، گمان می‌کنم بهترین جواب این باشد که: چرا که نه؟ چرا باید جوان ما دوست داشته باشد و فهم بکند و بخواند؟ مگر از ما، کسی برای معرفی درست و درمان شعر خواجه قدمی برداشته؟ یا جز چاپ مکرر در مکرر دیوانش، اقدام علیحده‌ای کردیم؟ همین‌قدر هم که هست، همه از «همت حافظ و انفاس سحرخیزان» است، به خود ما بود که همین هم نمانده بود.
ما یاد نگرفته‌ایم که از شعر لذت ببریم، حالا چه شعر حافظ چه دیگران. به ما یاد داده‌اند که وقتی شعری می‌خوانیم، اول لغاتش را از خودمان بپرسیم. وقتی می‌خواستند توی کتاب درسی برایمان از حافظ و سعدی انتخاب کنند، «طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع» می‌گذاشتند تا دربارهٔ معانی اصطلاح‌های مربوط به پوشاک در قرن هشتم توضیح بدهند. نظام آموزشی ما، همین یک نکته ساده را که نباید به بهانه نفهمیدن یکی دوتا لغت، کار خواندن را نصفه بگذاریم به ما یاد نداد. هیچ معلمی به ما نگفت که مگر وقتی فیلم زبان اصلی می‌بینی، مدام دکمه توقف را می‌زنی تا معنی تک‌تک کلمات را از دیکشنری پیدا کنی؟ جایش از ما حفظ کردن معنی لغات مهجور و بی‌استفاده در امروز را خواستند. آخر خوش‌انصاف‌ها، دانستن این نکته که در قدیم نرگس به معنای گل نبوده، چه فایده‌ای به حال ما داشت؟ چرا نباید به جای «دانش و خواسته است نرگس و گل/ که به یک جای نشکفند به هم» این شعرِ شهید بلخی می‌خواندیم که: «اگر غم را چو آتش دود بودی/ جهان تاریک بودی جاودانه»؟ چه عیبی داشت که معلم‌ها درباره اهمیت تشبیه حرف می‌زدند و اینکه چطور می‌شود از دیدنِ معمولی فاصله گرفت و حرف را طور دیگری زد؟ به جایی برمی‌خورد که بعد از خواندن هر شعری، با آن لحن ماشینی تکرار نمی‌کردند «معنای بیت چیست»؟ مگر نه اینکه وظیفه اصلی شعر هم مثل هر هنر دیگری، لذتِ مخاطب است. پس می‌شد بعد از اینکه خواندیم «سلطان من خدا را، زلفت شکست ما را/ تا کی کند سیاهی چندین درازدستی؟» به جای گیر دادن به معنای عرفانی بیت، از تشبیه زلف یار به راهزن سیاهپوشی که جماعتی را شکست داده، لذت ببریم.
حالا اینها فقط بحث آموزش رسمی است. توی باقی سطوح اجتماع برویم و در کارکرد هر کدام ریز بشویم که دیگر واویلاست. مثلا چه عیبی داشت که پدر و مادرها فقط برای درس پرسیدن، از ما شعر نمی‌خواستند و گاهی هم خودشان زیر لب زمزمه‌ای می‌کردند؟ هنرمندهایمان چرا نخواستند شعرهای معروف را به نقاشی و انیمیشن و فیلم تبدیل کنند؟ تلویزیون چرا دکلمه اشعار کلاسیک را فقط به مجری‌های لوس و بی‌نمک می‌دهد؟ ناشرهای ما چاپهای متنوعی از دیوان، متناسب با سن و سوادهای مختلف د‌ارند؟...
صدرالدین عینی، نویسنده تاجیکستانی، توی کتاب «یادداشتها»یش خاطره‌ای دارد که در ایام جوانی، چنانکه افتد و دانی، یک شب که سرحال نبوده، به قهر از خانه می‌زند بیرون و می‌رود بیرون شهر. دست بر قضا، آن شب دوتا کشاورز آمده بودند سر مزرعه. اینها آدمهای فقیری بودند که آن‌قدر پول نداشتند که گاوی بخرند تا در شخم زدن کمکشان باشد، خیش را به خودشان می‌بستند و می‌کشیدند، شب هم کار می‌کردند تا آفتاب هلاکشان نکند. عینی تعریف می‌کند که این کشاورزها برای گذارن وقت و سبک کردن کار آواز می‌خواندند. آن وقت فکر می‌کنید این دوتا کشاورز فقیر کم‌سواد چی می‌خواندند؟ حافظ و بیدل! یکی غزل بیدل را می‌خوانده: «دلیلِ کاروانِ اشکم، آهِ سرد را مانَم/ اثرپروردِ داغم، حرفِ صاحب‌درد را مانَم ...» بعد رفیقش در جواب از خواجه می‌خوانده: «صبا به لطف بگو آن غزالِ رعنا را/ که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را...» و همین‌طور تا صبح از این دو شاعر بزرگ می‌خوانند. یعنی حجمی از اشعار که بعید است حتی روشنفکرهای ما از حفظ داشته باشند. حالا باز هم می‌پرسید جوانها چرا چنین هستند و چنان؟ نه، واقعاً سوال دارد؟!

از «کرگدن» شماره ۲۳
جان بی جمالِ جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
با هیچ‌کس نشانی زآن دلسِتان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد ...
@ehsanname
🔻در روز بزرگداشت حافظ، غزلی از حافظ بشنویم با چند اجرای متفاوت
Jan bi Jamale Janan
Ali Moosavi Garmaroodi
🎧غزل حافظ با دکلمه علی موسوی گرمارودی از سی دی «لسان الغیب» @ehsanname
Jan bi Jamale Janan
Shahidi
🎼غزل حافظ با آواز و عودنوازی عبدالوهاب شهیدی و تنبک امیرناصر افتتاح، در برنامه رادیویی «گلهای تازه» قسمت ۵۱ @ehsanname
Jan bi Jamal Janan
www.qwsa.blogfa.com
🎼غزل حافظ با آواز محمدرضا شجریان و آهنگسازی فرامرز پایور، در برنامه رادیویی «گلهای تازه» قسمت ۱۵۶ @ehsanname
Delseatn
Hesam Seraj
🎼تصنیف «دلسِتان»، غزل حافظ با صدای حسام‌الدین سراج و آهنگسازی مجید درخشانی از آلبوم «شهر آشنایی» @ehsanname
Jamale Janan
M.Taherzade
🎼تصنیف «جمالِ جانان»، غزل حافظ با صدای منوچهر طاهرزاده و آهنگسازی سهیل ایوانی از آلبوم «بیدلان» @ehsanname
Sazo Avaz
Salar Aghili/Salar Aghili
🎼غزل حافظ با آواز سالار عقیلی و کمانچه نوید دهقان از آلبوم «وطن» @ehsanname