احساننامه
💵 کتابهای نویسندگان زن ارزانتر است؟ @ehsanname در قرن نوزدهم ماری آن ایوانس، نویسندهٔ انگلیسی رمان مشهور «میدل مارچ» نام مستعار مردانهٔ جورج الیوت را برای خودش انتخاب کرد و هنوز هم بین خوانندگان ادبیات به این اسم معروف است. در همان زمان در فرانسه، آمانتین…
📚جایزۀ ادبیات داستانی زنان بریتانیا، به مناسبت ۲۵مین سال فعالیتش پروژهای با عنوان «نام او را بازگردان» راه انداخته که در آن ۲۵ اثر از نویسندگان معروف زن که با نام مستعار مردانه منتشر میشده را با نام اصلی پدیدآورنده منتشر کرده و برای دانلود گذاشته است (+). معروفترین کتاب این فهرست، رمان «میدل مارچ» نوشتۀ ماری آن ایوانس است که ۱۵۰ سال است به نام اثری از «جورج الیوت» منتشر میشود. نویسندگان دیگری مثل آمانتین اُرُر دوپَن (با نام مستعار ژرژ ساند) هم در این فهرست هستند. اما نکتۀ جالب، حضور یک شاعر زن ایرانی است: فاطمهسلطان خانم فراهانی، خواهر ادیبالممالک فراهانی که در دورۀ مشروطه و با تخلص «شاهین» شعر میگفت. کتابچهای که از او برای دانلود گذاشتند (For our country) برگردان این شعر از اوست:
پیام من به شما ای مخدرات وطن
که هست خاطرتان جمله محو و مات وطن
وطن فتاده به گرداب و جز به کشتی علم
محال باشد جز بر شما نجات وطن
چو دختران وطن علم و دانش آموزند
شوند از اثر دانش، امهات وطن
زنان به جسم وطن، جان و مردها جسماند
ز روح و جسم بود جنبش و حیات وطن
ز همت سر انگشت نازپرورشان
شود گشوده گرهها ز مشکلات وطن
@ehsanname
پیام من به شما ای مخدرات وطن
که هست خاطرتان جمله محو و مات وطن
وطن فتاده به گرداب و جز به کشتی علم
محال باشد جز بر شما نجات وطن
چو دختران وطن علم و دانش آموزند
شوند از اثر دانش، امهات وطن
زنان به جسم وطن، جان و مردها جسماند
ز روح و جسم بود جنبش و حیات وطن
ز همت سر انگشت نازپرورشان
شود گشوده گرهها ز مشکلات وطن
@ehsanname
Forwarded from احساننامه
📘 کتاب محبوب کمالالملک
@ehsanname
۲۷ مرداد سالروز درگذشت استاد محمد غفاری یا کمالالملک، نقاش معروف (در سال ۱۳۱۹) است. در منابع مربوط به زندگی این نقاش بزرگ آمده که او در سالهای مشروطیت، مقالاتی از ژان ژاک روسو را به فارسی برگردانده است و بنابراین او را باید مترجم هم دانست. در یک نامه از او به دکتر قاسم غنی، از «آن حال و جوش و خروش و التهابی که از عبارات روسو در کلهام پیدا میشود» گفته (یادداشتهای دکتر غنی، جلد ۸، صفحه ۶۳). آشنایی کمالالملک و دکتر غنی برای دهه آخر عمر استاد نقاش است که او از ریاست مدرسه صنایع مستظرفه استعفا داد و به ملک شخصی خود در حسینآباد نیشابور رفت (۱۳۰۷ ش). در این ایام، قاسم غنی هم پزشک جوانی بود که در مشهد طبابت میکرد و وقتی خبر زمین خوردن استاد به او میرسد، به حسینآباد میرود و برای دو هفته از او مراقبت میکند و دوستی بین این دو شکل میگیرد. محصول این دوستی، نامههایی است که از کمالالملک خطاب به دکتر غنی به جا مانده و در جلد هشتم «یادداشتهای دکتر قاسم غنی» (انتشارات زوار، ۶۷) منتشر شده. در این نامهها، یک جا (صفحه ۷۳) هم کمالالملک درباره کتابی که قاسم غنی در ۱۳۰۹ ترجمه کرده، یعنی «عصیان فرشتگان» از آناتول فرانس صحبت کرده و چنین نوشته است:
@ehsanname
«از حسینآباد به مشهد
هو. هزار مرتبه قربان و تصدقت گردم. چند روز بود که بکلی مشغول خواندن ترجمۀ عصیان فرشتگان بودم و میخواستم احساسات خودم را در این موضوع به عرض عالی برسانم، در این بین زیارتِ دستخط مبارک مهم مشوّقم شده، اینک عرض کنم این کتاب گذشته از نتایج علمی و اخلاقی، سرمشقی است برای تحصیل علم فصاحت و بلاغت و حسن انشا که تمام ایرانیها باید مغتنم شمرده بخوانند و از محسنات آن متمتع شوند. به عقیده فدوی، بدون هیچ مبالغه، صرف نظر از گلستان سعدی، این کتاب بهترین کتابی است که در ادبیات ایرانی نوشته شده است و به علاوه باید دانست که حاوی و شامل مطالب تاریخی و علمی زیادی است که دانستن آنها لازم است ...
قربانت- محمد غفاری»
#برچیده_ها
goo.gl/2Jri42
🎨 تابلوی ناتمامِ پیرمرد در حال مطالعه، اثر کمالالملک، رنگ روغن بر روی کرباس، ۴۱×۵۱ cm، موزه ملی ملک
@ehsanname
۲۷ مرداد سالروز درگذشت استاد محمد غفاری یا کمالالملک، نقاش معروف (در سال ۱۳۱۹) است. در منابع مربوط به زندگی این نقاش بزرگ آمده که او در سالهای مشروطیت، مقالاتی از ژان ژاک روسو را به فارسی برگردانده است و بنابراین او را باید مترجم هم دانست. در یک نامه از او به دکتر قاسم غنی، از «آن حال و جوش و خروش و التهابی که از عبارات روسو در کلهام پیدا میشود» گفته (یادداشتهای دکتر غنی، جلد ۸، صفحه ۶۳). آشنایی کمالالملک و دکتر غنی برای دهه آخر عمر استاد نقاش است که او از ریاست مدرسه صنایع مستظرفه استعفا داد و به ملک شخصی خود در حسینآباد نیشابور رفت (۱۳۰۷ ش). در این ایام، قاسم غنی هم پزشک جوانی بود که در مشهد طبابت میکرد و وقتی خبر زمین خوردن استاد به او میرسد، به حسینآباد میرود و برای دو هفته از او مراقبت میکند و دوستی بین این دو شکل میگیرد. محصول این دوستی، نامههایی است که از کمالالملک خطاب به دکتر غنی به جا مانده و در جلد هشتم «یادداشتهای دکتر قاسم غنی» (انتشارات زوار، ۶۷) منتشر شده. در این نامهها، یک جا (صفحه ۷۳) هم کمالالملک درباره کتابی که قاسم غنی در ۱۳۰۹ ترجمه کرده، یعنی «عصیان فرشتگان» از آناتول فرانس صحبت کرده و چنین نوشته است:
@ehsanname
«از حسینآباد به مشهد
هو. هزار مرتبه قربان و تصدقت گردم. چند روز بود که بکلی مشغول خواندن ترجمۀ عصیان فرشتگان بودم و میخواستم احساسات خودم را در این موضوع به عرض عالی برسانم، در این بین زیارتِ دستخط مبارک مهم مشوّقم شده، اینک عرض کنم این کتاب گذشته از نتایج علمی و اخلاقی، سرمشقی است برای تحصیل علم فصاحت و بلاغت و حسن انشا که تمام ایرانیها باید مغتنم شمرده بخوانند و از محسنات آن متمتع شوند. به عقیده فدوی، بدون هیچ مبالغه، صرف نظر از گلستان سعدی، این کتاب بهترین کتابی است که در ادبیات ایرانی نوشته شده است و به علاوه باید دانست که حاوی و شامل مطالب تاریخی و علمی زیادی است که دانستن آنها لازم است ...
قربانت- محمد غفاری»
#برچیده_ها
goo.gl/2Jri42
🎨 تابلوی ناتمامِ پیرمرد در حال مطالعه، اثر کمالالملک، رنگ روغن بر روی کرباس، ۴۱×۵۱ cm، موزه ملی ملک
📸 مهر - در فصل چهارم کاوش آبراهههای تخت جمشید که از ۵ مرداد شروع شده، ۱۳ اسکلت حیوانی و انسانی در میان رسوبات شناسایی شده است. چون این اسکلتها به شکل پراکنده و بدون تدفین بودند و نحوۀ قرار گرفتن آنها خبر از درگیری و زد و خورد میدهد، باستانشناسها حدس میزنند ماجرا مربوط به حمله اسکندر مقدونی به تختجمشید باشد. هنوز سالیابی و مطالعات ژنتیکی روی اسکلتها انجام نشده. @ehsanname
➖از بیمارستان جم و حال استاد شجریان، خبرهای خوبی شنیده نمیشود. این، تصویری است از عیادت استادان احمد عبادی، نوازندۀ چیرهدست سهتار و محمدرضا شجریان، خوانندۀ بزرگ، از استاد غلامحسین بنان، زمستان ۱۳۶۴ (از کتاب «راز مانا») @ehsanname
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯چرا کتابهایی که دوستشان دارم را دوباره و دوباره میخوانم؟
— وقتی کتابهایی که قبلاً خواندهایم را دوباره میخوانیم، خودِ گذشتهمان را بار دیگر ملاقات میکنیم
📍وقتی آدمهای کتابخوان میبینند کس دیگری میخواهد یکی از کتابهایی که تأثیر زیادی روی آنها گذاشته را شروع کند، معمولاً با حالتی حسرتزده به او میگویند: «خوشبهحالت که برای بار اول آن را میخوانی». بااینحال، چنین نیست که اگر دوباره سراغ کتابهای محبوبمان برویم، از خواندنشان لذتی نبریم. ناتالی جنر، نویسندهای که عادت دارد کتابهای مورد علاقهاش را دوباره و دوباره بخواند، میگوید وقتی سراغ کتابهای قدیمیمان میرویم، دیگر اتفاقات برایمان مهم نیست، چرا که دنبال چیزهای دیگری میگردیم.
🔖 ۱۰۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9871/
🔻خرید اشتراک چهار شمارۀ فصلنامۀ ترجمان
🔗 @tarjomaanweb
— وقتی کتابهایی که قبلاً خواندهایم را دوباره میخوانیم، خودِ گذشتهمان را بار دیگر ملاقات میکنیم
📍وقتی آدمهای کتابخوان میبینند کس دیگری میخواهد یکی از کتابهایی که تأثیر زیادی روی آنها گذاشته را شروع کند، معمولاً با حالتی حسرتزده به او میگویند: «خوشبهحالت که برای بار اول آن را میخوانی». بااینحال، چنین نیست که اگر دوباره سراغ کتابهای محبوبمان برویم، از خواندنشان لذتی نبریم. ناتالی جنر، نویسندهای که عادت دارد کتابهای مورد علاقهاش را دوباره و دوباره بخواند، میگوید وقتی سراغ کتابهای قدیمیمان میرویم، دیگر اتفاقات برایمان مهم نیست، چرا که دنبال چیزهای دیگری میگردیم.
🔖 ۱۰۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9871/
🔻خرید اشتراک چهار شمارۀ فصلنامۀ ترجمان
🔗 @tarjomaanweb
Forwarded from احساننامه
📘سرنوشت یکی از کتابهای شخصی مصدق که بعد از ۲۸ مرداد به غارت رفته، به خود مصدق برگشته و او به آورنده اهدا کرده. مصدق بیشتر کتابهایش را به کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران هدیه کرده بود @ehsanname
Forwarded from احساننامه
❌ چند روایت از اینکه نیما، اخوان را لو داد یا نداد؟
@ehsanname
احسان رضایی: کودتای ۲۸ مرداد رویای یک نسل را بر باد داد. شاید هیچ کس بهتر از #مهدی_اخوان_ثالث نتوانسته باشد شکست این رویا را تصویر کند. اخوان در شعرهای متعددی، از «زمستان» معروف تا آثار دیگرش فاجعهای را روایت میکند که انگار ابعادی فراتاریخی دارد:
بارانِ جر جر بود و ضجۀ ناودانها بود
و سقفهایی كه فرو مىريخت
افسوس آن سقف بلند آرزوهاى نجيب ما
وآن باغ بيدار و برومندى كه اشجارش
در هر كنارى ناگهان مىشد صليب ما
افسوس... (از شعر «آن گاهِ پس از تندر»)
یدالله قرایی، شاعر و دوست اخوان میگوید روز ۲۸ مرداد اخوان در مشهد بوده و پیش رفقایش که خبر رسیده «... میگفت میخواهد به تهران برود. همین الان در تهران خیابانها سنگربندی شده، تهران استالینگراد شده، مگر میگذارند به این مفتی تمام شود؟» («چهل و چند سال با اخوان»، انتشارات بزرگمهر ۱۳۷۰، ص۴۸) طبیعتاً اخوان با این روحیه کارش به زندان کشید. خود اخوان در نامهای که در بهمن۱۳۳۳ به دوست دیگرش، محمد قهرمان، شاعر غزلسرا نوشته («با یادهای عزیز گذشته»، نشر زمستان ۱۳۸۴، ص۸۶ تا ۹۴) در مورد حبسش توضیح داده که دو نوبت به زندان افتاده که زندان دوم تا ۳۰ آذر۱۳۳۳ طول کشیده و در این مدت دخترش لاله به دنیا آمده بوذه و دستآخر با وساطت جهانگیر تفضلی، ادیب و مطبوعاتی که نزدیکی با دربار پهلوی داشت آزاد شده و البته با سرودن قصیدهای به عنوان تعهدِ دوری از سیاست. چند بیتی که از این قصیده نقل شده، نشان میدهد که شعر اخوان چه رندانه است:
رندی شرابخواره و درویش، همچو من
کی فکرتِ سیاستِ پرشور و شر کنم؟
من تودگی نبوده و بالله نیستم
باید گواهم ایزد و پیغامبر کنم
سودَند سر به خاکِ رضا، کارههای قوم
من مردِ هیچکاره چه خاکی به سر کنم! («چهل و چند سال با امید»، ص۵۱)
داستانی هست که اخوان، این زندان دوم را از چشم استادش، نیما یوشیج میدیده و بیتی را هم در زندان سروده: «مرا نیمای مادر ... لو داد/ مرا لو، پیشوای شعر نو داد.» دکتر شفیعیکدکنی میگوید این بیت کار اخوان نیست. («حالات و مقاماتِ میم امید»، نشر سخن ۱۳۹۱، ص۲۷) اما اخوان اشارههای دیگری هم به نیما دارد، مثلاً در شعر «برای دخترکم لاله و آقای مینا» (که تاریخ بهمن۱۳۳۳ دارد) خطاب به دخترش میگوید: «آن دستهای کوچکت را/ سوی خدا کن/ بنشین و با من خواجه مینا را دعا کن!» و اگر اینجا با کنایه گفته، در نامه به قهرمان (که ذکرش رفت) صریحاً اسم نیما را به عنوان باعث و بانی زندانش آورده.
اما آیا واقعاً نیما، اخوان را لو داده بود؟ روایتها متفاوت است. قرایی میگوید لو دادن اخوان کارِ اعضای حزب توده بوده (همان، ص۵۰). اما مرتضی کاخی، ادیب و شاگرد اخوان نظر دیگری دارد. او (در مصاحبه با شماره ۲۱ هفتهنامه «نگاه پنجشنبه»، ۲شهریور ۱۳۹۱) میگوید: «بعد از کودتای ۲۸ مرداد نیما جملات بدی را به زبان آورد. زمانی که دستگاه وقت به نیما اتهام تودهای بودن و چپگرایی زده بود، او گفته بود: من اصلاً چپ نیستم و این آدمهای وقتگیر مثل اخوان و شاملو که دور من جمع میشوند عضو حزب توده هستند. این حرفها باعث گرفتاری اخوان شد.»
محمد قائد، روزنامهنگار معروف (در یادداشت «معصومیت بربادرفتۀ شاعر»، بیبیسی ۴ شهریور ۱۳۸۹) از یک شعر میگوید: «مأموران فرمانداریِ نظامی ابیات هجوآمیزِ بیامضایی نزد نیما یوشیج بردند و او تشخیص داد باید کار اخوان باشد ...» (این شعر را بعضیها شعر «زمستان» گفتهاند که درست نیست چون «زمستان است ...» تاریخ دی۱۳۳۴ دارد.)
یک روایت دیگر پای آلاحمد را هم به ماجرا باز میکند. محمدمهدی حسنی، خبرنگار، بعد از مصاحبهای با تقی خاوریِ شاعر و از دوستان نیما (روزنامه «روزگار» ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰) در وبلاگش از خاوری نقل کرد که: «اخوان گفت ... وقتی مرا برای بازجویی به اتاق تیمسار تیمور بختیار [رییس وقت ساواک] بردند. او روی میز کار دفتر خود نشسته و با هفتتیرش بازی میکرد. پس از مدتی سکوت در همان وضع گفت: تو علیه اعلیحضرت همایونی شعر گفتهای؟ گفتم من چنین شعری نگفتهام... شعری را به من نشان داد که با دستخط نیما نوشته و زیرش قید شده بود که از اخوان است و گفت: ببین پیشوایتان نوشته این شعر را تو گفتهای و تو انکار میکنی؟ من وقتی خط نیما را شناختم، برای رَستنِ پیرمرد، موضوع را به گردن گرفتم. بعدها فهمیدم جلال آلاحمد به نیما گفته بود تو با این جسم نحیف اگر به زندان بروی، میمیری، بگذار جوانها فولادِ آبدیده شوند و انتخابشان من بودم.»
اخوان البته از پیروی نیما در شعر دست برنداشت. بعدها بارها از نیما تعریف کرد و جواب منتقدانش را داد. دو کتاب هم دربارۀ نیما و تأثیرش در شعر معاصر نوشت و بخصوص در مقدمۀ «بدعتها و بدایع نیما» (چاپ اول ۱۳۵۷) متن بلندی در ستایش او دارد با این عنوان: «فصل دربارۀ اینکه نیما مردی بود مردستان».
@ehsanname
@ehsanname
احسان رضایی: کودتای ۲۸ مرداد رویای یک نسل را بر باد داد. شاید هیچ کس بهتر از #مهدی_اخوان_ثالث نتوانسته باشد شکست این رویا را تصویر کند. اخوان در شعرهای متعددی، از «زمستان» معروف تا آثار دیگرش فاجعهای را روایت میکند که انگار ابعادی فراتاریخی دارد:
بارانِ جر جر بود و ضجۀ ناودانها بود
و سقفهایی كه فرو مىريخت
افسوس آن سقف بلند آرزوهاى نجيب ما
وآن باغ بيدار و برومندى كه اشجارش
در هر كنارى ناگهان مىشد صليب ما
افسوس... (از شعر «آن گاهِ پس از تندر»)
یدالله قرایی، شاعر و دوست اخوان میگوید روز ۲۸ مرداد اخوان در مشهد بوده و پیش رفقایش که خبر رسیده «... میگفت میخواهد به تهران برود. همین الان در تهران خیابانها سنگربندی شده، تهران استالینگراد شده، مگر میگذارند به این مفتی تمام شود؟» («چهل و چند سال با اخوان»، انتشارات بزرگمهر ۱۳۷۰، ص۴۸) طبیعتاً اخوان با این روحیه کارش به زندان کشید. خود اخوان در نامهای که در بهمن۱۳۳۳ به دوست دیگرش، محمد قهرمان، شاعر غزلسرا نوشته («با یادهای عزیز گذشته»، نشر زمستان ۱۳۸۴، ص۸۶ تا ۹۴) در مورد حبسش توضیح داده که دو نوبت به زندان افتاده که زندان دوم تا ۳۰ آذر۱۳۳۳ طول کشیده و در این مدت دخترش لاله به دنیا آمده بوذه و دستآخر با وساطت جهانگیر تفضلی، ادیب و مطبوعاتی که نزدیکی با دربار پهلوی داشت آزاد شده و البته با سرودن قصیدهای به عنوان تعهدِ دوری از سیاست. چند بیتی که از این قصیده نقل شده، نشان میدهد که شعر اخوان چه رندانه است:
رندی شرابخواره و درویش، همچو من
کی فکرتِ سیاستِ پرشور و شر کنم؟
من تودگی نبوده و بالله نیستم
باید گواهم ایزد و پیغامبر کنم
سودَند سر به خاکِ رضا، کارههای قوم
من مردِ هیچکاره چه خاکی به سر کنم! («چهل و چند سال با امید»، ص۵۱)
داستانی هست که اخوان، این زندان دوم را از چشم استادش، نیما یوشیج میدیده و بیتی را هم در زندان سروده: «مرا نیمای مادر ... لو داد/ مرا لو، پیشوای شعر نو داد.» دکتر شفیعیکدکنی میگوید این بیت کار اخوان نیست. («حالات و مقاماتِ میم امید»، نشر سخن ۱۳۹۱، ص۲۷) اما اخوان اشارههای دیگری هم به نیما دارد، مثلاً در شعر «برای دخترکم لاله و آقای مینا» (که تاریخ بهمن۱۳۳۳ دارد) خطاب به دخترش میگوید: «آن دستهای کوچکت را/ سوی خدا کن/ بنشین و با من خواجه مینا را دعا کن!» و اگر اینجا با کنایه گفته، در نامه به قهرمان (که ذکرش رفت) صریحاً اسم نیما را به عنوان باعث و بانی زندانش آورده.
اما آیا واقعاً نیما، اخوان را لو داده بود؟ روایتها متفاوت است. قرایی میگوید لو دادن اخوان کارِ اعضای حزب توده بوده (همان، ص۵۰). اما مرتضی کاخی، ادیب و شاگرد اخوان نظر دیگری دارد. او (در مصاحبه با شماره ۲۱ هفتهنامه «نگاه پنجشنبه»، ۲شهریور ۱۳۹۱) میگوید: «بعد از کودتای ۲۸ مرداد نیما جملات بدی را به زبان آورد. زمانی که دستگاه وقت به نیما اتهام تودهای بودن و چپگرایی زده بود، او گفته بود: من اصلاً چپ نیستم و این آدمهای وقتگیر مثل اخوان و شاملو که دور من جمع میشوند عضو حزب توده هستند. این حرفها باعث گرفتاری اخوان شد.»
محمد قائد، روزنامهنگار معروف (در یادداشت «معصومیت بربادرفتۀ شاعر»، بیبیسی ۴ شهریور ۱۳۸۹) از یک شعر میگوید: «مأموران فرمانداریِ نظامی ابیات هجوآمیزِ بیامضایی نزد نیما یوشیج بردند و او تشخیص داد باید کار اخوان باشد ...» (این شعر را بعضیها شعر «زمستان» گفتهاند که درست نیست چون «زمستان است ...» تاریخ دی۱۳۳۴ دارد.)
یک روایت دیگر پای آلاحمد را هم به ماجرا باز میکند. محمدمهدی حسنی، خبرنگار، بعد از مصاحبهای با تقی خاوریِ شاعر و از دوستان نیما (روزنامه «روزگار» ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰) در وبلاگش از خاوری نقل کرد که: «اخوان گفت ... وقتی مرا برای بازجویی به اتاق تیمسار تیمور بختیار [رییس وقت ساواک] بردند. او روی میز کار دفتر خود نشسته و با هفتتیرش بازی میکرد. پس از مدتی سکوت در همان وضع گفت: تو علیه اعلیحضرت همایونی شعر گفتهای؟ گفتم من چنین شعری نگفتهام... شعری را به من نشان داد که با دستخط نیما نوشته و زیرش قید شده بود که از اخوان است و گفت: ببین پیشوایتان نوشته این شعر را تو گفتهای و تو انکار میکنی؟ من وقتی خط نیما را شناختم، برای رَستنِ پیرمرد، موضوع را به گردن گرفتم. بعدها فهمیدم جلال آلاحمد به نیما گفته بود تو با این جسم نحیف اگر به زندان بروی، میمیری، بگذار جوانها فولادِ آبدیده شوند و انتخابشان من بودم.»
اخوان البته از پیروی نیما در شعر دست برنداشت. بعدها بارها از نیما تعریف کرد و جواب منتقدانش را داد. دو کتاب هم دربارۀ نیما و تأثیرش در شعر معاصر نوشت و بخصوص در مقدمۀ «بدعتها و بدایع نیما» (چاپ اول ۱۳۵۷) متن بلندی در ستایش او دارد با این عنوان: «فصل دربارۀ اینکه نیما مردی بود مردستان».
@ehsanname
احساننامه
📸همه چیز دربارۀ گم شدن یک آلبوم نفیس از کاخ گلستان @ehsanname 🔹خبر را دوشنبه خبرگزاری ایسنا منتشر کرد: «مسوولان مجموعه جهانی کاخ گلستان متوجه شدهاند یکی از آلبومهای تاریخی کاخ گلستان که از آلبومهای غنی این مجموعه و متعلق به دوره ناصری (قاجار) بوده، مفقود…
🔸آلبوم عکس گمشدۀ کاخ گلستان پیدا شد. طبق اعلام خانم آفرین امامی، مدیر مجموعه کاخ گلستان، آلبومی که پنج ماه پیش مفقودی آن مشخص شده و اعلام خبرش موجی از نگرانی را در بین دوستداران میراث فرهنگی باعث شد، صبح امروز (۲۸ مرداد) در یکی از قفسههای آلبومخانه پیدا شده و هر ۱۰۰ قطعه عکس آن هم سر جایش است. این آلبوم شامل عکسهایی از زنان ناصرالدینشاه و برخی خدمه دربار اوست. خبرگزاری میراث آریا تصویر بالا را به عنوان نمونهای از صفحات این آلبوم منتشر کرده است @ehsanname
➖ماجرای آلبوم عکس گمشدۀ کاخ گلستان ظاهراً ختم به خیر شد. اما این ماجرا، ضرورت دقت در حفظ میراث فرهنگی و موارد آسیب یا سرقت از موزههای ایران را به یاد آورد. مهمترین مورد سرقت آثار تاریخی ایران، ماجرای سرقت لوح زرین کاخ آپاداناست.
🔹ماجر از این قرار است که عملیات ساخت کاخ آپادانا در مجموعۀ تخت جمشید، سال ۵۱۵ پیش از میلاد به دستور داریوش اول هخامنشی شروع شد. این، کاخی بود که برای برگزاری مراسم نوروز استفاده میشد و در سنگنگارههای پلکانش اقوام مختلف دارند هدایایی برای شاه میآورند. موقع کلنگ زدن پروژه، بنا به سنتی که هنوز هم رایج است، متن یادبود ساخت کاخ را نوشتند و آن را روی چهار لوح طلایی و چهار لوح نقرهای، به سه زبان و خط پارسی باستان، بابلی و ایلامی حک کردند و هر کدام را در یک جعبه سنگی در چهار گوشۀ کاخ خاک کردند. در دوهزار و چهارصد سال بعدی، دو جفت از این الواح به سرقت رفتند. تا اینکه فردریک کرفترِ آلمانی، از اعضای هیات حفاری در تخت جمشیددر شهریور ۱۳۱۲، چهار لوح دیگر را از زیر ستونهای اصلی کاخ آپادانا پیدا کرد. این چهار لوح طلایی و نقرهای بلافاصله به کاخ مرمر تهران (دفتر کار رضا شاه) و از آنجا به موزۀ ملی انتقال یافت. یک جفت از آنها در سال ۱۳۵۰ و موقع افتتاح موزه برج شهیاد (آزادی فعلی) به این مکان انتقال یافت. زمستان ۱۳۵۷ و در اوضاع انقلابی، تمام اشیای موزۀ برج به موزه ملی منتقل شد و یکی از این الواح هم ناپدید شد. ماجرا ۲۰ سال مسکوت ماند، چون اصلاً کسی متوجه مفقود شدن لوح نشد. تازه در میانۀ دهه هفتاد و زمان مراجعه یک باستانشناس به موزه بود که فهمیدند لوح نقرهای موزۀ برج آزادی هست، اما لوح طلایی نه!
🔸طبق اطلاعات شماره سوم ماهنامه «سرزمین من» (خرداد ۸۸) سال ۱۳۷۷ باستانشناسی به اسم ن.م راهی کاوشهای باستانشناسی تپه زیویه در کردستان شده بود که مسئولان وقت سازمان میراث فرهنگی ماجرای لوح طلایی را میفهمند. ن.م سال ۱۳۵۹ امین اموال موزه بود. پس او را به تهران برگرداندند. در جریان بازجوییها، ن.م اعتراف کرد لوح زرین هخامنشی را تکه تکه و با کمک برادرزنش آب کرده و به طلافروشها به قیمت یک میلیون تومان(!) فروخته تا با پولش پیکان بخرد. «ن.م، باستانشناس باسابقهای بود که کاوشهای بسیاری در محوطههای باستانی داشت. برای همین هم به خاطر شناختی که روی موضوع میراث فرهنگی داشت کسی باور نمیکرد این بلا را سر یکی از مهم ترین اسناد تاریخی ایران بیاورد. به گفتۀ میرعابدین کابلی، از پیشکسوتان باستانشناسی که از همدورهای های ن.م است، او در سال ۱۳۷۷ به جرم تخریب اموال ملی به پرداخت عینالمال محکوم و برای همیشه راهی زندان میشود.»
@ehsanname
🔻متن روی این لوح را با ترجمۀ سهیل دلشاد، متخصص زبانهای باستانی ایران (+) بخوانید: «داریوش، شاهِ بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ سرزمینها، فرزند ویشتاسپ، (یک) هخامنشی. گوید داریوش شاه: این شاهی، که من دارم، از سکاهایی که آن سوی سغد (هستند)، تا حبشه؛ از هند تا لودیه (است) و اهورامزدا، که بزرگترین خدایان (است)، آن را به من ارزانی داشت. اهورامزدا مرا و خاندانم را بپایاد!»
🔹ماجر از این قرار است که عملیات ساخت کاخ آپادانا در مجموعۀ تخت جمشید، سال ۵۱۵ پیش از میلاد به دستور داریوش اول هخامنشی شروع شد. این، کاخی بود که برای برگزاری مراسم نوروز استفاده میشد و در سنگنگارههای پلکانش اقوام مختلف دارند هدایایی برای شاه میآورند. موقع کلنگ زدن پروژه، بنا به سنتی که هنوز هم رایج است، متن یادبود ساخت کاخ را نوشتند و آن را روی چهار لوح طلایی و چهار لوح نقرهای، به سه زبان و خط پارسی باستان، بابلی و ایلامی حک کردند و هر کدام را در یک جعبه سنگی در چهار گوشۀ کاخ خاک کردند. در دوهزار و چهارصد سال بعدی، دو جفت از این الواح به سرقت رفتند. تا اینکه فردریک کرفترِ آلمانی، از اعضای هیات حفاری در تخت جمشیددر شهریور ۱۳۱۲، چهار لوح دیگر را از زیر ستونهای اصلی کاخ آپادانا پیدا کرد. این چهار لوح طلایی و نقرهای بلافاصله به کاخ مرمر تهران (دفتر کار رضا شاه) و از آنجا به موزۀ ملی انتقال یافت. یک جفت از آنها در سال ۱۳۵۰ و موقع افتتاح موزه برج شهیاد (آزادی فعلی) به این مکان انتقال یافت. زمستان ۱۳۵۷ و در اوضاع انقلابی، تمام اشیای موزۀ برج به موزه ملی منتقل شد و یکی از این الواح هم ناپدید شد. ماجرا ۲۰ سال مسکوت ماند، چون اصلاً کسی متوجه مفقود شدن لوح نشد. تازه در میانۀ دهه هفتاد و زمان مراجعه یک باستانشناس به موزه بود که فهمیدند لوح نقرهای موزۀ برج آزادی هست، اما لوح طلایی نه!
🔸طبق اطلاعات شماره سوم ماهنامه «سرزمین من» (خرداد ۸۸) سال ۱۳۷۷ باستانشناسی به اسم ن.م راهی کاوشهای باستانشناسی تپه زیویه در کردستان شده بود که مسئولان وقت سازمان میراث فرهنگی ماجرای لوح طلایی را میفهمند. ن.م سال ۱۳۵۹ امین اموال موزه بود. پس او را به تهران برگرداندند. در جریان بازجوییها، ن.م اعتراف کرد لوح زرین هخامنشی را تکه تکه و با کمک برادرزنش آب کرده و به طلافروشها به قیمت یک میلیون تومان(!) فروخته تا با پولش پیکان بخرد. «ن.م، باستانشناس باسابقهای بود که کاوشهای بسیاری در محوطههای باستانی داشت. برای همین هم به خاطر شناختی که روی موضوع میراث فرهنگی داشت کسی باور نمیکرد این بلا را سر یکی از مهم ترین اسناد تاریخی ایران بیاورد. به گفتۀ میرعابدین کابلی، از پیشکسوتان باستانشناسی که از همدورهای های ن.م است، او در سال ۱۳۷۷ به جرم تخریب اموال ملی به پرداخت عینالمال محکوم و برای همیشه راهی زندان میشود.»
@ehsanname
🔻متن روی این لوح را با ترجمۀ سهیل دلشاد، متخصص زبانهای باستانی ایران (+) بخوانید: «داریوش، شاهِ بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ سرزمینها، فرزند ویشتاسپ، (یک) هخامنشی. گوید داریوش شاه: این شاهی، که من دارم، از سکاهایی که آن سوی سغد (هستند)، تا حبشه؛ از هند تا لودیه (است) و اهورامزدا، که بزرگترین خدایان (است)، آن را به من ارزانی داشت. اهورامزدا مرا و خاندانم را بپایاد!»
Forwarded from احساننامه
خلیلخان ثقفی اعلمالدوله، پزشک معروف عصر قاجار، در نشریه «عصر جدید» شماره ۹۴ (۱۶ رجب ۱۳۳۵ قمری) نوشته امانت دادن کتاب، بچههای کنجکاو و آتش، بزرگترین دشمنان کتاب هستند @ehsannane
احساننامه
📖با استقبالی که از کتاب جان بولتون و حواشی آن شده، به زودی شاهد انتشار چندین ترجمۀ همزمان از آن خواهیم بود. کتاب خاطرات این سیاستمدار ضدایران، به خاطر اختلافاتش با ترامپ خبرساز شده و سه روزنامه مختلف در سه روز ابتدایی این هفته، صفحه یکِ خود را به آن اختصاص…
📚ترجمههای مکرر و همزمان: کتاب خاطرات جان بولتون از همان اول مورد توجه رسانههای ایران بود و برخی سایتها ترجمۀ آن را به صورت سریالی منتشر میکردند. به تازگی ۴ ترجمه از آن به شکل کتاب منتشر شده و طبق اطلاعات سایت کتابخانه ملی، ۵ ناشر دیگر هم برای ترجمهشان فیپا گرفتهاند @ehsanname
🔺نجف دریابندری از محمد مصدق خیلی نقاشی میکرده. حدود سی پرتره. بیشترشان را هم در سالهای دهه شصت کشیده. چند نمونه از آنها. (علاوه بر ۴ طرحی که علی بزرگیان منتشر کرده، دو طرح هم از کتابهای «خواب آشفته نفت» موحد و «مصدق و مسائل حقوق و سیاست» گردآوردۀ ایرج افشار اضافه کردم.) @ehsanname
🔹مرسده بارچا، همسر و منبع الهام گابریل گارسیا مارکز در ۸۷سالگی درگذشت. مرسده نیم قرن با مارکز زندگی کرد و در مواقعی مثل آن ۱۸ ماهی که برای نگارش «صد سال تنهایی» صرف شد، او چرخ زندگی را میچرخاند. داستان معروفی است که وقتی مارکز در ۱۹۶۶ به پستخانه رفت تا دستنویس ۴۹۰صفحهای «صد سال تنهایی» را برای ناشری در پایتخت آرژانتین بفرستد، دید هزینۀ ارسال ۸۳ پزو میشود، درحالی که فقط ۴۵ پزو داشت، پس فقط نصف رمان را فرستاد. بعداً مرسده وسایل خانه را فروخت و باقی کتاب را برای ناشر فرستاد تا ما امروز این شاهکار را بخوانیم @ehsanname