احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
📚به مناسبت عید غدیر، از فردا (۱۸ مرداد) تا ۳۰ مرداد می‌توانید از تخفیف طرح تابستانه کتاب استفاده کنید. میزان تخفیف ۲۰٪ برای هر نفر تا ۱۵۰هزار تومان خرید و در کتابفروشی های عضو این طرح است. فهرست این کتابفروشی‌ها را اینجا + پیدا کنید @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
مجلس نقاشی واقعه غدیر، در نسخه‌ای از «آثار الباقیه» ابوریحان بیرونی، که در فرانسه نگهداری می‌شود و در قرن شانزدهم میلادی کتابت شده است @ehsanname
Mola Jaanam
Seyed Khalil AaliNezhad
صبح عید با تصنیف «مولا جانم» از آلبوم «آیین مستان» سیدخلیل عالی‌نژاد. عیدتان مبارک @ehsanname
📗معرفی کتاب: دکتر سجاد آیدنلو، زاده، اهل و ساکن ارومیه است و از مهمترین شاهنامه‌پژوهان روزگار ما. او در این کتاب، به این ادعا که آیا در شاهنامه به هموطنان عزیز آذربایجانی بی‌احترامی شده، پرداخته است. اول مواردی که در شاهنامه و در سایر منظومه‌های حماسی دنبالۀ کار فردوسی، به شهرهای آذربایجان اشاره شده را آورده؛ لغات ترکی موجود در شاهنامه را معرفی کرده؛ بحث ترک/تورانی را موشکافی کرده؛ بعد در قسمت دوم، حضور تاریخی «شاهنامه» در آذربایجان را بررسی کرده: علاقه شاعران آذربایجانی به شاهنامه، نقال‌های معروف در آن خطه، ترجمه‌های ترکی شاهنامه، رواج اسامی شاهنامه‌ای در آن دیار، شاهنامه‌پژوهان آذربایجانی، ... یک بخش جالب کتاب هم فصل هفتم آن است که به ۷۶ ایراد و نقدی که منتقدان آذربایجانی شاهنامه (عمدتاً در فضای مجازی) مطرح کرده‌اند، پاسخ علمی داده شده. کتاب بسیار بسیار مهمی است @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 روز ۹ آگوست ۲۰۰۸ قلب #محمود_درویش، شاعر رنج‌های فلسطین و انسان معاصر از تپیدن ایستاد. بخشی از شعر بلند او در رثای یکی دیگر از فرزندان مشهور فلسطین، ادوارد سعید را بشنویم که گفتگویی است بین شاعر و دوستش @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🗓۱۱آگوست در کلمبیا به نام روز تنبلی خوانده می‌شود و جشن و جشنواره‌ای هم دارد. برای این روز، چی بهتر از بازخوانی «ابلوموف» کتابی که در ستایش تنبلی است؟
@ehsanname
✍️احسان رضایی: «تنبلی هنر است.» این جمله را فقط وقتی خوب می‌فهمید که کتاب «ابلوموف» را بخوانید. این اثر، یادتان می‌آورد تنبلی، کار پیش پا افتاده‌ای نیست، هنر است، پر از آیین‌ها و مناسک و جزئیات خاص خودش.
ما در این رمان زندگی و مرگ ایلیا ایلیچ ابلوموف را می‌خوانیم و زندگی و مرگ این آدم، فقط یک کلمه است؛ ابلومویسم. ابلومویسم لغتی است که خود گنچاروف در رمان آورده و به معنای راه و روش شخصیت داستانش است. ابلوموف یک اشراف‌زاده است که زندگی‌اش از عواید دهی به ارث مانده از اجدادش می‌گذرد. ابلوموف مردی مهربان، زودباور، بااحساس، فرهنگ‌دوست و نازنین است که فقط یک عیب دارد؛ تنبلی. سال‌هاست دایرةالمعارف روی تاقچه اتاق او، روی صفحه ۳۵۷ مانده و ۳۰ سال است که کسی کتاب را ورق نزده. پشت پنجره‌ها تار تنیده شده و ابلوموف فقط توی رختخواب یا روی صندلی راحتی است؛ وزن اضافه می‌کند و اجازه می‌دهد عشقش از دست برود و مباشرانش اموالش را از چنگش دربیاورند؛ اما حاضر نیست از جایش تکان بخورد. تنها حرکت ابلوموف در طول رمان، وقتی است که عاشق شده و حاضر می‌شود تا طبقه پایین هم بیاید.
ایوان گنچاروف، ابلوموف را در سال ۱۸۵۸ نوشت و سعی کرد کسالت جامعه روسیه تزاری را نشان بدهد. این کسالت و تنبلی چنان به خورد متن رفت که کتاب به مانیفست تنبلی تبدیل شد و واژه ابلومویسم به فرهنگ لغات روسی اضافه شد؛ طوری که حتی لنین هم از این واژه استفاده می‌کرد. در واقع ابلوموف یک خودآموز تنبلی است. ابلوموف برای فرار کردن از هر کاری، استدلال‌های خاص خودش را دارد و چون ابلوموف آدم باهوشی است، این استدلال‌ها معمولاً چیزهای به درد بخور و کاربردی هم هست. به این یک نمونه که استدلال ابلوموف برای سفر نرفتن است، توجه کنید: «صحنه های وحشی و باعظمت [طبیعت] به چه کار می‌آید؟ مثلاً دریا؛ خدا از بزرگی‌اش نکاهد؛ جز اندوه چیزی القا نمی‌کند و تماشای آن اشک در چشم می‌آورد. در پیشگاه سفره بی‌کران آب، دل پر از هراس می‌شود و هیچ نقطه‌ای نیست که نگاه خسته را از این یکنواختی بی‌حد دربیاورد. غرش و جنبش‌های خشمگین امواج، گوش‌های ضعیف را نوازش نمی‌دهد و از ازل تا امروز پیوسته همان آواز تاریک و مرموز را تکرار می‌کنند؛ همان غرش و همان ناله‌هایی که انگار از سینۀ دیوی محکوم به عذاب برمی‌آید. وای که چه نعره‌های دلخراشی!... تماشای ورطه‌ها و کوه‌ها نیز برای آدمی لذتبخش نیست؛ آنها همچون دندان نیش و چنگال درنده‌ای وحشی که برای دریدنش عریان شده باشد، او را تهدید می‌کنند و به وحشت می‌اندازند؛ آنها ناتوانی جسم ما را به وضوحی بیش از حد به یاد می‌آ ورند و ما را به وحشت و تشویش می‌اندازند. حتی آسمان بر فراز این صخره‌ها و مغاک‌ها، چنان بعید و دور از دسترس می‌نماید که گویی انسان‌ها را واگذاشته است». یا این نمونه، که در مذمت رویاپردازی و خیالبافی است؛ جایی که ابلوموف حتی خودش و تنبلانه‌ترین کار بشر را هم نقد می‌کند: «بیش از همه چیز از خیال‌پردازی بیزار بود و از این همراه دوچهرۀ زندگی ما گریزان بود. همسفری که در یک سو منظری دوستانه و در سوی دیگر صورتی خصمانه می‌نماید و تا زمانی که بر او اعتماد نکنیم دلداری زیباروی است، اما همین که زمزمۀ شیرین و اغواگرش را ساده‌دلانه به گوشی شنوا پذیره شویم، چهره‌ای کریه می‌نماید.»
ارباب ابلوموف، با همین توجیه‌ها زندگی کسالتبارش را به سر می‌برد و عمرش را در خانه‌ای آرام، در کنار همسری چاق و مهربان با میل بافتنی در دست و کودکانی سربه‌راه به پایان می‌رساند. صحنۀ پایانی جایی است که دوتا از کاراکترها از مرگ ابلوموف حرف می‌زنند و یکی‌شان از دیگری علت مرگ او را می‌پرسد و آن دیگری جواب می‌دهد: «او از ابلومیسم مرد.» ابلوموف بعد از مرگ و پایان رمان، شهرتی جهانی پیدا کرد. او از آن دست شخصیت‌های ادبی است که شهرتی بیش از نویسنده‌شان دارند.
ایوان گنچاروف، خالق ابلوموف، برخلاف کتابش شخصیتی پرجنب و جوش و فعال بود. برعکس ابلوموف که از اتاقش تکان نخورد، رفت و دور دنیا را گشت. بجز ابلوموف، ده رمان دیگر هم نوشت. اما تنها دلیل شهرت گنچاروف، این است که او ابلوموف را نوشت، اینکه او نوشتن در مورد تنبلی را به تنبلی برگزار نکرد.
@ehsanname
📘«ابلوموف» در ایران سال ۱۳۵۵ و با ترجمۀ سروش حبیبی آمد. آن موقع حبیبی هنوز روسی بلد نبود و داستان را از ترجمه‌های انگلیسی، فرانسوی و آلمانی برگردانده بود. آن چاپ یک یادداشت کوتاه هم داشت که حالا جنبۀ پیشگویانه پیدا کرده: «امیدوارم استقبال خوانندگان باعث شود صاحب ‌مت روسی‌دانی، با ترجمه دقیق‌تری این عیب را برطرف کند». این آرزو سال ۱۳۸۶ محقق شد که خود حبیبی ابلوموف را از زبان اصلی ترجمه کرد.
bit.ly/2vUY95C
📖 پرفروش‌ترین رمان سال چی بوده؟ آمار فروش آمازون به عنوان بزرگترین کتابفروشی دنیا نشان می‌دهد که در شش ماهه اول این سال میلادی، علاوه بر دو کتاب سیاسی ضد ترامپ (خاطرات جان بولتون و برادرزادۀ ترامپ)، یک رمان پرفروش هم داریم: «جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند». از این درام جنایی، عاشقانه و معمایی، سه ترجمه در بازار کتاب ما هست که ترجمۀ نشر آموت، با گرفتن حق نشر (کپی رایت) انجام شده @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
✍️نیم قرنی است که روز ۱۳ آگوست را به نام چپ‌دست‌ها نامگذاری کرده‌اند، به جبران همۀ دوران‌هایی که چپ‌دستی نفرین شیطان و نشانۀ ضعف تلقی می‌شد. (نشانۀ این امر، هنوز در فرهنگ لغت‌ها مانده. در زبان لاتین sinister هم به معنای چپ است و هم شوم و بدشگون. در فرانسوی gauche هم چپ معنی می‌دهد هم ناشی. لغت آلمانیِ linkisch به معنی چپ‌دست و آدم ناجور است. در عربی «یسار» هم چپ معنی می‌دهد و هم شوم و نامبارک...) امروزه می‌دانیم که درصد افراد نابغه در میان چپ‌دست‌ها بیشتر است. از جمله بین نویسندگان بزرگ هم چپ دست‌های زیادی داریم. معروف است که افلاطون و ارسطو چپ‌دست بودند. در مورد نوشتن شکسپیر با دست چپ یا راست، بین محققان بحث است. از بین داستان‌نویسان جدیدتر، هانس کریستین آندرسن (نویسندۀ معروف کودکان)، لوییس کارول (خالق «آلیس در سرزمین عجایب»)، اچ. جی. ولز (از پیشگامان ادبیات علمی-تخیلی) و فرانتس کافکا (نویسندۀ «مسخ») را می‌دانیم که چپ‌دست بودند. مارک تواین هم اول با راست می‌نوشت ولی در دهه ۱۸۹۰ (و بعد از نوشتن «ماجراهای تام سایر و «هاکلبری فین») مفاصل دست راستش دچار نوعی بیماری شد و از آن به بعد با چپ نوشت.
@ehsanname
🔻نقاشی معروفِ «دستان طراح» از موریس اِشِر، نقاش چپ‌دستِ هلندی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺بخش کوتاهی از فیلم «شبهای روشن» (فرزاد مؤتمن، ۸۱) با آهنگ همان فیلم به آهنگسازی پیمان یزدانیان و تدوین مجید جلیسه (+) که کتابفروشی «زمینه» را نشان می‌دهد. زمینه، کتابفروشی زنده‌یاد کریم امامی و همسرش خانم گلی امامی بود که در چهارراه دکتر حسابی، در ضلع جنوبی میدان تجریش برای دو دهه فعال و پاتوق دوستداران کتاب بود. از جمله ابتکارات کتابفروشی زمینه، چاپ نشریه‌ای دو صفحه‌ای برای معرفی تازه‌های نشر به مراجعانش بود. کتابفروشی زمینه مرداد ۶۲ شروع به کار کرد @ehsanname
احسان‌نامه
💵 کتاب‌های نویسندگان زن ارزانتر است؟ @ehsanname در قرن نوزدهم ماری آن ایوانس، نویسندهٔ انگلیسی رمان مشهور «میدل مارچ» نام مستعار مردانهٔ جورج الیوت را برای خودش انتخاب کرد و هنوز هم بین خوانندگان ادبیات به این اسم معروف است. در همان زمان در فرانسه، آمانتین…
📚جایزۀ ادبیات داستانی زنان بریتانیا، به مناسبت ۲۵مین سال فعالیتش پروژه‌ای با عنوان «نام او را بازگردان» راه انداخته که در آن ۲۵ اثر از نویسندگان معروف زن که با نام مستعار مردانه منتشر می‌شده را با نام اصلی پدیدآورنده منتشر کرده و برای دانلود گذاشته است (+). معروفترین کتاب این فهرست، رمان «میدل مارچ» نوشتۀ ماری آن ایوانس است که ۱۵۰ سال است به نام اثری از «جورج الیوت» منتشر می‌شود. نویسندگان دیگری مثل آمانتین اُرُر دوپَن (با نام مستعار ژرژ ساند) هم در این فهرست هستند. اما نکتۀ جالب، حضور یک شاعر زن ایرانی است: فاطمه‌سلطان خانم فراهانی، خواهر ادیب‌الممالک فراهانی که در دورۀ مشروطه و با تخلص «شاهین» شعر می‌گفت. کتابچه‌ای که از او برای دانلود گذاشتند (For our country) برگردان این شعر از اوست:
پیام من به شما ای مخدرات وطن
که هست خاطرتان جمله محو و‌ مات وطن
وطن فتاده به گرداب و جز به کشتی علم
محال باشد جز بر شما نجات وطن
چو دختران وطن علم و دانش آموزند
شوند از اثر دانش، امهات وطن
زنان به جسم وطن، جان و مردها جسم‌اند
ز روح و جسم بود جنبش و حیات وطن
ز همت سر انگشت نازپرورشان
شود گشوده گره‌‌ها ز مشکلات وطن
@ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📘 کتاب محبوب کمال‌الملک
@ehsanname
۲۷ مرداد سالروز درگذشت استاد محمد غفاری یا کمال‌الملک، نقاش معروف (در سال ۱۳۱۹) است. در منابع مربوط به زندگی این نقاش بزرگ آمده که او در سالهای مشروطیت، مقالاتی از ژان ژاک روسو را به فارسی برگردانده است و بنابراین او را باید مترجم هم دانست. در یک نامه از او به دکتر قاسم غنی، از «آن حال و جوش و خروش و التهابی که از عبارات روسو در کله‌ام پیدا می‌شود» گفته (یادداشتهای دکتر غنی، جلد ۸، صفحه ۶۳). آشنایی کمال‌الملک و دکتر غنی برای دهه آخر عمر استاد نقاش است که او از ریاست مدرسه صنایع مستظرفه استعفا داد و به ملک شخصی خود در حسین‌آباد نیشابور رفت (۱۳۰۷ ش). در این ایام، قاسم غنی هم پزشک جوانی بود که در مشهد طبابت می‌کرد و وقتی خبر زمین خوردن استاد به او می‌رسد، به حسین‌آباد می‌رود و برای دو هفته از او مراقبت می‌کند و دوستی بین این دو شکل می‌گیرد. محصول این دوستی، نامه‌هایی است که از کمال‌الملک خطاب به دکتر غنی به جا مانده و در جلد هشتم «یادداشتهای دکتر قاسم غنی» (انتشارات زوار، ۶۷) منتشر شده. در این نامه‌ها، یک جا (صفحه ۷۳) هم کمال‌الملک درباره کتابی که قاسم غنی در ۱۳۰۹ ترجمه کرده، یعنی «عصیان فرشتگان» از آناتول فرانس صحبت کرده و چنین نوشته است:
@ehsanname
«از حسین‌آباد به مشهد
هو. هزار مرتبه قربان و تصدقت گردم. چند روز بود که بکلی مشغول خواندن ترجمۀ عصیان فرشتگان بودم و می‌خواستم احساسات خودم را در این موضوع به عرض عالی برسانم، در این بین زیارتِ دستخط مبارک مهم مشوّقم شده، اینک عرض کنم این کتاب گذشته از نتایج علمی و اخلاقی، سرمشقی است برای تحصیل علم فصاحت و بلاغت و حسن انشا که تمام ایرانی‌ها باید مغتنم شمرده بخوانند و از محسنات آن متمتع شوند. به عقیده فدوی، بدون هیچ مبالغه، صرف نظر از گلستان سعدی، این کتاب بهترین کتابی است که در ادبیات ایرانی نوشته شده است و به علاوه باید دانست که حاوی و شامل مطالب تاریخی و علمی زیادی است که دانستن آنها لازم است ...
قربانت- محمد غفاری»
#برچیده_ها
goo.gl/2Jri42
🎨 تابلوی ناتمامِ پیرمرد در حال مطالعه، اثر کمال‌الملک، رنگ روغن بر روی کرباس، ۴۱×۵۱ cm، موزه ملی ملک
📸 مهر - در فصل چهارم کاوش آبراهه‌های تخت جمشید که از ۵ مرداد شروع شده، ۱۳ اسکلت حیوانی و انسانی در میان رسوبات شناسایی شده است. چون این اسکلت‌ها به شکل پراکنده و بدون تدفین بودند و نحوۀ قرار گرفتن آنها خبر از درگیری و زد و خورد می‌دهد، باستان‌شناس‌ها حدس می‌زنند ماجرا مربوط به حمله اسکندر مقدونی به تخت‌جمشید باشد. هنوز سالیابی و مطالعات ژنتیکی روی اسکلت‌ها انجام نشده. @ehsanname
از بیمارستان جم و حال استاد شجریان، خبرهای خوبی شنیده نمی‌شود. این، تصویری است از عیادت استادان احمد عبادی، نوازندۀ چیره‌دست سه‌تار و محمدرضا شجریان، خوانندۀ بزرگ، از استاد غلامحسین بنان، زمستان ۱۳۶۴ (از کتاب «راز مانا») @ehsanname
🎯چرا کتاب‌هایی که دوستشان دارم را دوباره و دوباره می‌خوانم؟
— وقتی کتاب‌هایی که قبلاً خوانده‌ایم را دوباره می‌‌خوانیم، خودِ گذشته‌مان را بار دیگر ملاقات می‌کنیم

📍وقتی آدم‌های کتابخوان می‌بینند کس دیگری می‌خواهد یکی از کتاب‌هایی که تأثیر زیادی روی آن‌ها گذاشته را شروع کند، معمولاً با حالتی حسرت‌زده به او می‌گویند: «خوش‌به‌حالت که برای بار اول آن را می‌خوانی». با‌این‌حال، چنین نیست که اگر دوباره سراغ کتاب‌های محبوبمان برویم، از خواندنشان لذتی نبریم. ناتالی جنر، نویسنده‌ای که عادت دارد کتاب‌های مورد علاقه‌اش را دوباره و دوباره بخواند، می‌گوید وقتی سراغ کتاب‌های قدیمی‌مان می‌رویم، دیگر اتفاقات برایمان مهم نیست، چرا که دنبال چیزهای دیگری می‌گردیم.

🔖 ۱۰۰۰ کلمه
زمان مطالعه: ۷ دقيقه

📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9871/

🔻خرید اشتراک چهار شمارۀ فصلنامۀ ترجمان

🔗 @tarjomaanweb
Forwarded from احسان‌نامه
📘سرنوشت یکی از کتابهای شخصی مصدق که بعد از ۲۸ مرداد به غارت رفته، به خود مصدق برگشته و او به آورنده اهدا کرده. مصدق بیشتر کتابهایش را به کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران هدیه کرده بود @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
چند روایت از اینکه نیما، اخوان را لو داد یا نداد؟
@ehsanname
احسان رضایی: کودتای ۲۸ مرداد رویای یک نسل را بر باد داد. شاید هیچ کس بهتر از #مهدی_اخوان_ثالث نتوانسته باشد شکست این رویا را تصویر کند. اخوان در شعرهای متعددی، از «زمستان» معروف تا آثار دیگرش فاجعه‌ای را روایت می‌کند که انگار ابعادی فراتاریخی دارد:
بارانِ جر جر بود و ضجۀ ناودان‌ها بود
و سقف‌هایی كه فرو مى‌ريخت
افسوس آن سقف بلند آرزوهاى نجيب ما
وآن باغ بيدار و برومندى كه اشجارش
در هر كنارى ناگهان مى‌شد صليب ما
افسوس... (از شعر «آن گاهِ پس از تندر»)
یدالله قرایی، شاعر و دوست اخوان می‌گوید روز ۲۸ مرداد اخوان در مشهد بوده و پیش رفقایش که خبر رسیده «... می‌گفت می‌خواهد به تهران برود. همین الان در تهران خیابان‌ها سنگربندی شده، تهران استالینگراد شده، مگر می‌گذارند به این مفتی تمام شود؟» («چهل و چند سال با اخوان»، انتشارات بزرگمهر ۱۳۷۰، ص۴۸) طبیعتاً اخوان با این روحیه کارش به زندان کشید. خود اخوان در نامه‌ای که در بهمن۱۳۳۳ به دوست دیگرش، محمد قهرمان، شاعر غزلسرا نوشته («با یادهای عزیز گذشته»، نشر زمستان ۱۳۸۴، ص۸۶ تا ۹۴) در مورد حبسش توضیح داده که دو نوبت به زندان افتاده که زندان دوم تا ۳۰ آذر۱۳۳۳ طول کشیده و در این مدت دخترش لاله به دنیا آمده بوذه و دست‌آخر با وساطت جهانگیر تفضلی، ادیب و مطبوعاتی که نزدیکی با دربار پهلوی داشت آزاد شده و البته با سرودن قصیده‌ای به عنوان تعهدِ دوری از سیاست. چند بیتی که از این قصیده نقل شده، نشان می‌دهد که شعر اخوان چه رندانه است:
رندی شرابخواره و درویش، همچو من
کی فکرتِ سیاستِ پرشور و شر کنم؟
من تودگی نبوده و بالله نیستم
باید گواهم ایزد و پیغامبر کنم
سودَند سر به خاکِ رضا، کاره‌های قوم
من مردِ هیچکاره چه خاکی به سر کنم! («چهل و چند سال با امید»، ص۵۱)
داستانی هست که اخوان، این زندان دوم را از چشم استادش، نیما یوشیج می‌دیده و بیتی را هم در زندان سروده: «مرا نیمای مادر ... لو داد/ مرا لو، پیشوای شعر نو داد.» دکتر شفیعی‌کدکنی می‌گوید این بیت کار اخوان نیست. («حالات و مقاماتِ میم امید»، نشر سخن ۱۳۹۱، ص۲۷) اما اخوان اشاره‌های دیگری هم به نیما دارد، مثلاً در شعر «برای دخترکم لاله و آقای مینا» (که تاریخ بهمن۱۳۳۳ دارد) خطاب به دخترش می‌گوید: «آن دست‌های کوچکت را/ سوی خدا کن/ بنشین و با من خواجه مینا را دعا کن!» و اگر اینجا با کنایه گفته، در نامه به قهرمان (که ذکرش رفت) صریحاً اسم نیما را به عنوان باعث و بانی زندانش آورده.
اما آیا واقعاً نیما، اخوان را لو داده بود؟ روایتها متفاوت است. قرایی می‌گوید لو دادن اخوان کارِ اعضای حزب توده بوده (همان، ص۵۰). اما مرتضی کاخی، ادیب و شاگرد اخوان نظر دیگری دارد. او (در مصاحبه با شماره ۲۱ هفته‌نامه «نگاه پنجشنبه»، ۲شهریور ۱۳۹۱) می‌گوید: «بعد از کودتای ۲۸ مرداد نیما جملات بدی را به زبان آورد. زمانی که دستگاه وقت به نیما اتهام توده‌ای بودن و چپ‌گرایی زده بود، او گفته بود: من اصلاً چپ نیستم و این آدم‌های وقت‌گیر مثل اخوان و شاملو که دور من جمع می‌شوند عضو حزب توده هستند. این حرف‌ها باعث گرفتاری اخوان شد.»
محمد قائد، روزنامه‌نگار معروف (در یادداشت «معصومیت بربادرفتۀ شاعر»، بی‌بی‌سی ۴ شهریور ۱۳۸۹) از یک شعر می‌گوید: «مأموران فرمانداریِ نظامی ابیات هجوآمیزِ بی‌امضایی نزد نیما یوشیج بردند و او تشخیص داد باید کار اخوان باشد ...» (این شعر را بعضی‌ها شعر «زمستان» گفته‌اند که درست نیست چون «زمستان است ...» تاریخ دی۱۳۳۴ دارد.)
یک روایت دیگر پای آل‌احمد را هم به ماجرا باز می‌کند. محمدمهدی حسنی، خبرنگار، بعد از مصاحبه‌ای با تقی خاوریِ شاعر و از دوستان نیما (روزنامه «روزگار» ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰) در وبلاگش از خاوری نقل کرد که: «اخوان گفت ... وقتی مرا برای بازجویی به اتاق تیمسار تیمور بختیار [رییس وقت ساواک] بردند. او روی میز کار دفتر خود نشسته و با هفت‌تیرش بازی می‌کرد. پس از مدتی سکوت در همان وضع گفت: تو علیه اعلیحضرت همایونی شعر گفته‌ای؟ گفتم من چنین شعری نگفته‌ام... شعری را به من نشان داد که با دستخط نیما نوشته و زیرش قید شده بود که از اخوان است و گفت: ببین پیشوایتان نوشته این شعر را تو گفته‌ای و تو انکار می‌کنی؟ من وقتی خط نیما را شناختم، برای رَستنِ پیرمرد، موضوع را به گردن گرفتم. بعدها فهمیدم جلال آل‌احمد به نیما گفته بود تو با این جسم نحیف اگر به زندان بروی، می‌میری، بگذار جوان‌ها فولادِ آبدیده شوند و انتخابشان من بودم.»
اخوان البته از پیروی نیما در شعر دست برنداشت. بعدها بارها از نیما تعریف کرد و جواب منتقدانش را داد. دو کتاب هم دربارۀ نیما و تأثیرش در شعر معاصر نوشت و بخصوص در مقدمۀ «بدعتها و بدایع نیما» (چاپ اول ۱۳۵۷) متن بلندی در ستایش او دارد با این عنوان: «فصل دربارۀ اینکه نیما مردی بود مردستان».
@ehsanname
احسان‌نامه
📸همه چیز دربارۀ گم شدن یک آلبوم نفیس از کاخ گلستان @ehsanname 🔹خبر را دوشنبه خبرگزاری ایسنا منتشر کرد: «مسوولان مجموعه جهانی کاخ گلستان متوجه شده‌اند یکی از آلبوم‌های تاریخی کاخ گلستان که از آلبوم‌های غنی این مجموعه و متعلق به دوره ناصری (قاجار) بوده، مفقود…
🔸آلبوم عکس گم‌شدۀ کاخ گلستان پیدا شد. طبق اعلام خانم آفرین امامی، مدیر مجموعه کاخ گلستان، آلبومی که پنج ماه پیش مفقودی آن مشخص شده و اعلام خبرش موجی از نگرانی را در بین دوستداران میراث فرهنگی باعث شد، صبح امروز (۲۸ مرداد) در یکی از قفسه‌های آلبوم‌خانه پیدا شده و هر ۱۰۰ قطعه عکس آن هم سر جایش است. این آلبوم شامل عکس‌هایی از زنان ناصرالدین‌شاه و برخی خدمه دربار اوست. خبرگزاری میراث آریا تصویر بالا را به عنوان نمونه‌ای از صفحات این آلبوم منتشر کرده است @ehsanname
ماجرای آلبوم عکس گم‌شدۀ کاخ گلستان ظاهراً ختم به خیر شد. اما این ماجرا، ضرورت دقت در حفظ میراث فرهنگی و موارد آسیب یا سرقت از موزه‌های ایران را به یاد آورد. مهمترین مورد سرقت آثار تاریخی ایران، ماجرای سرقت لوح زرین کاخ آپاداناست.
🔹ماجر از این قرار است که عملیات ساخت کاخ آپادانا در مجموعۀ تخت جمشید، سال ۵۱۵ پیش از میلاد به دستور داریوش اول هخامنشی شروع شد. این، کاخی بود که برای برگزاری مراسم نوروز استفاده می‌شد و در سنگ‌نگاره‌های پلکانش اقوام مختلف دارند هدایایی برای شاه می‌آورند. موقع کلنگ زدن پروژه، بنا به سنتی که هنوز هم رایج است، متن یادبود ساخت کاخ را نوشتند و آن را روی چهار لوح طلایی و چهار لوح نقره‌ای، به سه زبان و خط پارسی باستان، بابلی و ایلامی حک کردند و هر کدام را در یک جعبه سنگی در چهار گوشۀ کاخ خاک کردند. در دوهزار و چهارصد سال بعدی، دو جفت از این الواح به سرقت رفتند. تا اینکه فردریک کرفترِ آلمانی، از اعضای هیات حفاری در تخت جمشیددر شهریور ۱۳۱۲، چهار لوح دیگر را از زیر ستون‌های اصلی کاخ آپادانا پیدا کرد. این چهار لوح طلایی و نقره‌ای بلافاصله به کاخ مرمر تهران (دفتر کار رضا شاه) و از آنجا به موزۀ ملی انتقال یافت. یک جفت از آنها در سال ۱۳۵۰ و موقع افتتاح موزه برج شهیاد (آزادی فعلی) به این مکان انتقال یافت. زمستان ۱۳۵۷ و در اوضاع انقلابی، تمام اشیای موزۀ برج به موزه ملی منتقل شد و یکی از این الواح هم ناپدید شد. ماجرا ۲۰ سال مسکوت ماند، چون اصلاً کسی متوجه مفقود شدن لوح نشد. تازه در میانۀ دهه هفتاد و زمان مراجعه یک باستان‌شناس به موزه بود که فهمیدند لوح نقره‌ای موزۀ برج آزادی هست، اما لوح طلایی نه!
🔸طبق اطلاعات شماره سوم ماهنامه «سرزمین من» (خرداد ۸۸) سال ۱۳۷۷ باستان‌شناسی به اسم ن.م راهی کاوش‌های باستان‌شناسی تپه زیویه در کردستان شده بود که مسئولان وقت سازمان میراث فرهنگی ماجرای لوح طلایی را می‌فهمند. ن.م سال ۱۳۵۹ امین اموال موزه بود. پس او را به تهران برگرداندند. در جریان بازجویی‌ها، ن.م اعتراف کرد لوح زرین هخامنشی را تکه تکه و با کمک برادرزنش آب کرده و به طلافروش‌ها به قیمت یک میلیون تومان(!) فروخته تا با پولش پیکان بخرد. «ن.م، باستان‌شناس باسابقه‌ای بود که کاوش‌های بسیاری در محوطه‌های باستانی داشت. برای همین هم به خاطر شناختی که روی موضوع میراث فرهنگی داشت کسی باور نمی‌کرد این بلا را سر یکی از مهم ترین اسناد تاریخی ایران بیاورد. به گفتۀ میرعابدین کابلی، از پیشکسوتان باستان‌شناسی که از همدوره‌ای های ن.م است، او در سال ۱۳۷۷ به جرم تخریب اموال ملی به پرداخت عین‌المال محکوم و برای همیشه راهی زندان می‌شود.»
@ehsanname
🔻متن روی این لوح را با ترجمۀ سهیل دلشاد، متخصص زبان‌های باستانی ایران (+) بخوانید: «داریوش، شاهِ بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ سرزمین‌ها، فرزند ویشتاسپ، (یک) هخامنشی. گوید داریوش شاه: این شاهی، که من دارم، از سکاهایی که آن سوی سغد (هستند)، تا حبشه؛ از هند تا لودیه (است) و اهورامزدا، که بزرگترین خدایان (است)، آن را به من ارزانی داشت. اهورامزدا مرا و خاندانم را بپایاد!»