احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
📚فهرست اولیه نامزدهای جایزۀ بوکر ۲۰۲۰ اعلام شده و در بین ۱۳ نویسندۀ این فهرست اسامی آشنایی هست؛ کسانی مثل هیلاری مانتل و آن تایلر.
هیلاری مانتل قبلاً با رمان‌های تاریخی «تالار گرگ» و «مجرمان را بیاورید» بوکرهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۲ را برده بود، روایتی داستانی از زندگی توماس کرامول، صدراعظمِ هنری هشتم. (هر دو جلد این سه‌گانه با ترجمۀ علی‌اکبر قاضی‌زاده به فارسی ترجمه شده بود.) امسال خانم مانتل جلد سوم از این سری را منتشر کرده و اگر این جلد هم بوکر ببرد، اولین سه‌گانه‌ای خواهد بود که هر سه جلدش بوکر می‌برد.
آن تایلر، داستان‌نویس آمریکایی و همسر تقی مدرسی (پزشک داستان‌نویس ایرانی) اما قبلاً بوکر نبرده و جایزه پولیتزر داستان ۱۹۸۹ را برنده شده. (رمان برندۀ پولیتزر او به فارسی ترجمه نشده، اما عناوین متعددی از آثار خانم تایلر در بازار کتاب ما هست.)
@ehsanname
👩‍🦰اما نکتۀ اصلی این فهرست، چیز دیگری است: ترکیب جنسیتی آن. در ۱۳ نویسندۀ نامزد در این فهرست فقط ۴ مرد هست. روزگاری سلطۀ مردان بر بوکر آن قدر زیاد بود که در اعتراض به آن، جایزۀ داستانی زنان بریتانیا ایجاد شد (که از ۱۹۹۶ تا ۲۰۱۲ جایزۀ اورنج نام داشت). اما به تدریج ماجرا برعکس شده است. از ۱۰ نفر برندۀ بوکر از ۲۰۱۱ به این طرف، ۵ نفر زن هستند (در ۲۰۱۹ دو زن جایزه را مشترک برنده شدند). این وضع برای نویسندگان مرد جوانتر، بدتر هم هست. از سال ۲۰۱۱ تا امروز هیچ مرد زیر ۴۰ساله‌ای در میان نامزدهای بوکر هم نبوده است. این وضعیت در بخش‌های دیگر نشر انگلستان هم هست. فهرست کتاب‌اولی‌های پرفروش هم در اختیار زنان است. در فهرست ده تایی «آبزروِر» در ۲۰۲۰ فقط دو نویسنده کتاب‌اولی مرد بودند. در سال ۲۰۱۹ فقط یک نفر و در ۲۰۱۸ دو مرد در این فهرست حضور داشتند.

🔹اما چرا؟ تحلیلگر تایمز ایرلند دربارۀ این روند معکوس این‌طور نوشته است: ناشرها از نویسندگان مرد جوان استقبال نمی‌کنند. یکی به این خاطر که ۸۰درصد خوانندگان رمان، زن‌ها هستند. بنابراین احتمالش بیشتر است که زنان دوست داشته باشند کتابهایی را که توسط زنان نوشته شده بخوانند.
دوم اینکه صنعت چاپ و نشر هم دیگر کاملاً در اختیار مردان نیست و زنان بیشتری وارد این کار شده‌اند. صنعت مردانه، احتمالاً بیشتر طرفدار مردان است و کار آنها را به همتایان زن‌شان ترجیح می‌دهد. اما با اشتغال بیشتر زنان در این صنعت، رمان‌نویسان مرد این مزیت را از دست داده‌اند.
و بالاخره اینکه بازار از ایدۀ فمینیسم و حقوق زن و مرد هم برای فروش بیشتر استفاده می‌کند. در نشر هم علاوه بر رمان‌های نویسندگان زن، رمان‌هایی دربارۀ زنان و مسایل آنها فروش خوبی دارد.
@ehsanname
🔻برندگان بوکر ۲۰۱۹ مارگارت اتوود و برناردین اواریستو
📸 تاریخ با ماسک. پشت صحنۀ سریال «سلمان فارسی» داوود میرباقری در شاهرود (عکس از میلاد ناظمی +) @ehsanname
احسان‌نامه
🗞چرا فلوبر از رسانه‌ها متنفر بود؟ @ehsanname ✍️آلن دو باتن: مهمترین وعدۀ خبر پایین آوردن سطح نادانی، غلبه بر تعصب و ارتقای هوشمندی افراد و ملت‌هاست. أما از بعضی جهات، نهادهای خبری همواره به قابلیت متضاد آنچه در بالا ذکر شد متهم‌اند. به این که در راستای تحمیق…
🔹فلوبر به گی دو موپاسان: اوضاع بد است؟ بنویس!
@ehsannsme
✉️۳ آگوست ۱۸۷۸، گی دو موپاسان ۲۸ساله، نامه‌ای پر از شکایت به فلوبر نوشت: «... زنانِ لعنتی همان‌قدر کسل‌کننده هستند که گوش کردن به شوخی‌های مردانه. من دریافته‌ام که اخبار روزنامه‌ها همیشه یک‌جور است، که فسادها همه مبتذل‌اند، و به اندازه کافی راه‌های متفاوتی برای بیان یک جمله وجود ندارد...»


✉️گوستاو فلوبر، این‌طور جواب داد: «تو از یکنواخت بودنِ لعنتی شکایت داری. یک راه حل ساده وجود دارد: برای مدتی کنارش بگذار. اخبار روزنامه‌ها همیشه یک‌ جور است؟ این شکایت یک رئالیست است-وانگهی، تو از آن چه می‌دانی؟ تو باید با دقت بیشتری به چیزها نگاه کنی...جرم‌ها و فسادها مبتذل‌اند؟ اما همه چیز مبتذل است. به اندازه کافی راه‌های متفاوتی برای بیان یک جمله وجود ندارد؟ جستجو کن و باید بیابی... تو باید -دوست جوان من، به من گوش می‌کنی؟- باید بسیار سخت‌تر کار کنی. گمان می‌کنم تو قدری ولگردی می‌کنی. وقت‌گذرانیت با زن‌ها زیاد است! قایق‌سواری، زیاد! ورزش، زیاد! یک فرد متمدن از آنچه پزشکان ادعا می‌کنند به تحرک کمتری نیاز دارد. تو به دنیا آمده‌ای که شاعر باشی: باش. هر چیز دیگری بی‌معنی است -با لذت و سلامتیت شروع کن: این را به کله سفتت فرو کن. علاوه بر این، هر قدر بیشتر ندای درونی و کار خودت را دنبال کنی، وضع سلامتت هم بهتر می‌شود...آنچه که در حال حاضر نداری، اصول و مرام است. این چیزی است که نمی‌توان از آن گذشت - چیزی است که باید داشته باشی؛ مهم است که بتوانی برای خودت کشفش کنی. برای هنرمند فقط یک چیز مطرح است: همه چیز باید قربانی هنر شود... در مجموع، گی عزیز من، از سودازدگی بپرهیز که موجب تباهی است.»
@ehsannsme
متن و تحلیل نامه‌ها با شایعۀ قدیمیِ آیا فلوبر، پدر دو موپوسان است؟ از LitHub ترجمه از همشهری
Forwarded from احسان‌نامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نویسندگانی که از روزنامه‌نگاری شروع کردند، قسمت اول - نوشته احسان رضایی و صدای محی‌الدین تقی‌پور، بخشی از برنامه ۵۳ «کتاب‌باز» شبکه نسیم @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نویسندگانی که از روزنامه‌نگاری شروع کردند، قسمت دوم - نوشته احسان رضایی و صدای محی‌الدین تقی‌پور، بخشی از برنامه ۵۳ «کتاب‌باز» شبکه نسیم @ehsanname
📚به مناسبت عید غدیر، از فردا (۱۸ مرداد) تا ۳۰ مرداد می‌توانید از تخفیف طرح تابستانه کتاب استفاده کنید. میزان تخفیف ۲۰٪ برای هر نفر تا ۱۵۰هزار تومان خرید و در کتابفروشی های عضو این طرح است. فهرست این کتابفروشی‌ها را اینجا + پیدا کنید @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
مجلس نقاشی واقعه غدیر، در نسخه‌ای از «آثار الباقیه» ابوریحان بیرونی، که در فرانسه نگهداری می‌شود و در قرن شانزدهم میلادی کتابت شده است @ehsanname
Mola Jaanam
Seyed Khalil AaliNezhad
صبح عید با تصنیف «مولا جانم» از آلبوم «آیین مستان» سیدخلیل عالی‌نژاد. عیدتان مبارک @ehsanname
📗معرفی کتاب: دکتر سجاد آیدنلو، زاده، اهل و ساکن ارومیه است و از مهمترین شاهنامه‌پژوهان روزگار ما. او در این کتاب، به این ادعا که آیا در شاهنامه به هموطنان عزیز آذربایجانی بی‌احترامی شده، پرداخته است. اول مواردی که در شاهنامه و در سایر منظومه‌های حماسی دنبالۀ کار فردوسی، به شهرهای آذربایجان اشاره شده را آورده؛ لغات ترکی موجود در شاهنامه را معرفی کرده؛ بحث ترک/تورانی را موشکافی کرده؛ بعد در قسمت دوم، حضور تاریخی «شاهنامه» در آذربایجان را بررسی کرده: علاقه شاعران آذربایجانی به شاهنامه، نقال‌های معروف در آن خطه، ترجمه‌های ترکی شاهنامه، رواج اسامی شاهنامه‌ای در آن دیار، شاهنامه‌پژوهان آذربایجانی، ... یک بخش جالب کتاب هم فصل هفتم آن است که به ۷۶ ایراد و نقدی که منتقدان آذربایجانی شاهنامه (عمدتاً در فضای مجازی) مطرح کرده‌اند، پاسخ علمی داده شده. کتاب بسیار بسیار مهمی است @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 روز ۹ آگوست ۲۰۰۸ قلب #محمود_درویش، شاعر رنج‌های فلسطین و انسان معاصر از تپیدن ایستاد. بخشی از شعر بلند او در رثای یکی دیگر از فرزندان مشهور فلسطین، ادوارد سعید را بشنویم که گفتگویی است بین شاعر و دوستش @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🗓۱۱آگوست در کلمبیا به نام روز تنبلی خوانده می‌شود و جشن و جشنواره‌ای هم دارد. برای این روز، چی بهتر از بازخوانی «ابلوموف» کتابی که در ستایش تنبلی است؟
@ehsanname
✍️احسان رضایی: «تنبلی هنر است.» این جمله را فقط وقتی خوب می‌فهمید که کتاب «ابلوموف» را بخوانید. این اثر، یادتان می‌آورد تنبلی، کار پیش پا افتاده‌ای نیست، هنر است، پر از آیین‌ها و مناسک و جزئیات خاص خودش.
ما در این رمان زندگی و مرگ ایلیا ایلیچ ابلوموف را می‌خوانیم و زندگی و مرگ این آدم، فقط یک کلمه است؛ ابلومویسم. ابلومویسم لغتی است که خود گنچاروف در رمان آورده و به معنای راه و روش شخصیت داستانش است. ابلوموف یک اشراف‌زاده است که زندگی‌اش از عواید دهی به ارث مانده از اجدادش می‌گذرد. ابلوموف مردی مهربان، زودباور، بااحساس، فرهنگ‌دوست و نازنین است که فقط یک عیب دارد؛ تنبلی. سال‌هاست دایرةالمعارف روی تاقچه اتاق او، روی صفحه ۳۵۷ مانده و ۳۰ سال است که کسی کتاب را ورق نزده. پشت پنجره‌ها تار تنیده شده و ابلوموف فقط توی رختخواب یا روی صندلی راحتی است؛ وزن اضافه می‌کند و اجازه می‌دهد عشقش از دست برود و مباشرانش اموالش را از چنگش دربیاورند؛ اما حاضر نیست از جایش تکان بخورد. تنها حرکت ابلوموف در طول رمان، وقتی است که عاشق شده و حاضر می‌شود تا طبقه پایین هم بیاید.
ایوان گنچاروف، ابلوموف را در سال ۱۸۵۸ نوشت و سعی کرد کسالت جامعه روسیه تزاری را نشان بدهد. این کسالت و تنبلی چنان به خورد متن رفت که کتاب به مانیفست تنبلی تبدیل شد و واژه ابلومویسم به فرهنگ لغات روسی اضافه شد؛ طوری که حتی لنین هم از این واژه استفاده می‌کرد. در واقع ابلوموف یک خودآموز تنبلی است. ابلوموف برای فرار کردن از هر کاری، استدلال‌های خاص خودش را دارد و چون ابلوموف آدم باهوشی است، این استدلال‌ها معمولاً چیزهای به درد بخور و کاربردی هم هست. به این یک نمونه که استدلال ابلوموف برای سفر نرفتن است، توجه کنید: «صحنه های وحشی و باعظمت [طبیعت] به چه کار می‌آید؟ مثلاً دریا؛ خدا از بزرگی‌اش نکاهد؛ جز اندوه چیزی القا نمی‌کند و تماشای آن اشک در چشم می‌آورد. در پیشگاه سفره بی‌کران آب، دل پر از هراس می‌شود و هیچ نقطه‌ای نیست که نگاه خسته را از این یکنواختی بی‌حد دربیاورد. غرش و جنبش‌های خشمگین امواج، گوش‌های ضعیف را نوازش نمی‌دهد و از ازل تا امروز پیوسته همان آواز تاریک و مرموز را تکرار می‌کنند؛ همان غرش و همان ناله‌هایی که انگار از سینۀ دیوی محکوم به عذاب برمی‌آید. وای که چه نعره‌های دلخراشی!... تماشای ورطه‌ها و کوه‌ها نیز برای آدمی لذتبخش نیست؛ آنها همچون دندان نیش و چنگال درنده‌ای وحشی که برای دریدنش عریان شده باشد، او را تهدید می‌کنند و به وحشت می‌اندازند؛ آنها ناتوانی جسم ما را به وضوحی بیش از حد به یاد می‌آ ورند و ما را به وحشت و تشویش می‌اندازند. حتی آسمان بر فراز این صخره‌ها و مغاک‌ها، چنان بعید و دور از دسترس می‌نماید که گویی انسان‌ها را واگذاشته است». یا این نمونه، که در مذمت رویاپردازی و خیالبافی است؛ جایی که ابلوموف حتی خودش و تنبلانه‌ترین کار بشر را هم نقد می‌کند: «بیش از همه چیز از خیال‌پردازی بیزار بود و از این همراه دوچهرۀ زندگی ما گریزان بود. همسفری که در یک سو منظری دوستانه و در سوی دیگر صورتی خصمانه می‌نماید و تا زمانی که بر او اعتماد نکنیم دلداری زیباروی است، اما همین که زمزمۀ شیرین و اغواگرش را ساده‌دلانه به گوشی شنوا پذیره شویم، چهره‌ای کریه می‌نماید.»
ارباب ابلوموف، با همین توجیه‌ها زندگی کسالتبارش را به سر می‌برد و عمرش را در خانه‌ای آرام، در کنار همسری چاق و مهربان با میل بافتنی در دست و کودکانی سربه‌راه به پایان می‌رساند. صحنۀ پایانی جایی است که دوتا از کاراکترها از مرگ ابلوموف حرف می‌زنند و یکی‌شان از دیگری علت مرگ او را می‌پرسد و آن دیگری جواب می‌دهد: «او از ابلومیسم مرد.» ابلوموف بعد از مرگ و پایان رمان، شهرتی جهانی پیدا کرد. او از آن دست شخصیت‌های ادبی است که شهرتی بیش از نویسنده‌شان دارند.
ایوان گنچاروف، خالق ابلوموف، برخلاف کتابش شخصیتی پرجنب و جوش و فعال بود. برعکس ابلوموف که از اتاقش تکان نخورد، رفت و دور دنیا را گشت. بجز ابلوموف، ده رمان دیگر هم نوشت. اما تنها دلیل شهرت گنچاروف، این است که او ابلوموف را نوشت، اینکه او نوشتن در مورد تنبلی را به تنبلی برگزار نکرد.
@ehsanname
📘«ابلوموف» در ایران سال ۱۳۵۵ و با ترجمۀ سروش حبیبی آمد. آن موقع حبیبی هنوز روسی بلد نبود و داستان را از ترجمه‌های انگلیسی، فرانسوی و آلمانی برگردانده بود. آن چاپ یک یادداشت کوتاه هم داشت که حالا جنبۀ پیشگویانه پیدا کرده: «امیدوارم استقبال خوانندگان باعث شود صاحب ‌مت روسی‌دانی، با ترجمه دقیق‌تری این عیب را برطرف کند». این آرزو سال ۱۳۸۶ محقق شد که خود حبیبی ابلوموف را از زبان اصلی ترجمه کرد.
bit.ly/2vUY95C
📖 پرفروش‌ترین رمان سال چی بوده؟ آمار فروش آمازون به عنوان بزرگترین کتابفروشی دنیا نشان می‌دهد که در شش ماهه اول این سال میلادی، علاوه بر دو کتاب سیاسی ضد ترامپ (خاطرات جان بولتون و برادرزادۀ ترامپ)، یک رمان پرفروش هم داریم: «جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند». از این درام جنایی، عاشقانه و معمایی، سه ترجمه در بازار کتاب ما هست که ترجمۀ نشر آموت، با گرفتن حق نشر (کپی رایت) انجام شده @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
✍️نیم قرنی است که روز ۱۳ آگوست را به نام چپ‌دست‌ها نامگذاری کرده‌اند، به جبران همۀ دوران‌هایی که چپ‌دستی نفرین شیطان و نشانۀ ضعف تلقی می‌شد. (نشانۀ این امر، هنوز در فرهنگ لغت‌ها مانده. در زبان لاتین sinister هم به معنای چپ است و هم شوم و بدشگون. در فرانسوی gauche هم چپ معنی می‌دهد هم ناشی. لغت آلمانیِ linkisch به معنی چپ‌دست و آدم ناجور است. در عربی «یسار» هم چپ معنی می‌دهد و هم شوم و نامبارک...) امروزه می‌دانیم که درصد افراد نابغه در میان چپ‌دست‌ها بیشتر است. از جمله بین نویسندگان بزرگ هم چپ دست‌های زیادی داریم. معروف است که افلاطون و ارسطو چپ‌دست بودند. در مورد نوشتن شکسپیر با دست چپ یا راست، بین محققان بحث است. از بین داستان‌نویسان جدیدتر، هانس کریستین آندرسن (نویسندۀ معروف کودکان)، لوییس کارول (خالق «آلیس در سرزمین عجایب»)، اچ. جی. ولز (از پیشگامان ادبیات علمی-تخیلی) و فرانتس کافکا (نویسندۀ «مسخ») را می‌دانیم که چپ‌دست بودند. مارک تواین هم اول با راست می‌نوشت ولی در دهه ۱۸۹۰ (و بعد از نوشتن «ماجراهای تام سایر و «هاکلبری فین») مفاصل دست راستش دچار نوعی بیماری شد و از آن به بعد با چپ نوشت.
@ehsanname
🔻نقاشی معروفِ «دستان طراح» از موریس اِشِر، نقاش چپ‌دستِ هلندی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺بخش کوتاهی از فیلم «شبهای روشن» (فرزاد مؤتمن، ۸۱) با آهنگ همان فیلم به آهنگسازی پیمان یزدانیان و تدوین مجید جلیسه (+) که کتابفروشی «زمینه» را نشان می‌دهد. زمینه، کتابفروشی زنده‌یاد کریم امامی و همسرش خانم گلی امامی بود که در چهارراه دکتر حسابی، در ضلع جنوبی میدان تجریش برای دو دهه فعال و پاتوق دوستداران کتاب بود. از جمله ابتکارات کتابفروشی زمینه، چاپ نشریه‌ای دو صفحه‌ای برای معرفی تازه‌های نشر به مراجعانش بود. کتابفروشی زمینه مرداد ۶۲ شروع به کار کرد @ehsanname
احسان‌نامه
💵 کتاب‌های نویسندگان زن ارزانتر است؟ @ehsanname در قرن نوزدهم ماری آن ایوانس، نویسندهٔ انگلیسی رمان مشهور «میدل مارچ» نام مستعار مردانهٔ جورج الیوت را برای خودش انتخاب کرد و هنوز هم بین خوانندگان ادبیات به این اسم معروف است. در همان زمان در فرانسه، آمانتین…
📚جایزۀ ادبیات داستانی زنان بریتانیا، به مناسبت ۲۵مین سال فعالیتش پروژه‌ای با عنوان «نام او را بازگردان» راه انداخته که در آن ۲۵ اثر از نویسندگان معروف زن که با نام مستعار مردانه منتشر می‌شده را با نام اصلی پدیدآورنده منتشر کرده و برای دانلود گذاشته است (+). معروفترین کتاب این فهرست، رمان «میدل مارچ» نوشتۀ ماری آن ایوانس است که ۱۵۰ سال است به نام اثری از «جورج الیوت» منتشر می‌شود. نویسندگان دیگری مثل آمانتین اُرُر دوپَن (با نام مستعار ژرژ ساند) هم در این فهرست هستند. اما نکتۀ جالب، حضور یک شاعر زن ایرانی است: فاطمه‌سلطان خانم فراهانی، خواهر ادیب‌الممالک فراهانی که در دورۀ مشروطه و با تخلص «شاهین» شعر می‌گفت. کتابچه‌ای که از او برای دانلود گذاشتند (For our country) برگردان این شعر از اوست:
پیام من به شما ای مخدرات وطن
که هست خاطرتان جمله محو و‌ مات وطن
وطن فتاده به گرداب و جز به کشتی علم
محال باشد جز بر شما نجات وطن
چو دختران وطن علم و دانش آموزند
شوند از اثر دانش، امهات وطن
زنان به جسم وطن، جان و مردها جسم‌اند
ز روح و جسم بود جنبش و حیات وطن
ز همت سر انگشت نازپرورشان
شود گشوده گره‌‌ها ز مشکلات وطن
@ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📘 کتاب محبوب کمال‌الملک
@ehsanname
۲۷ مرداد سالروز درگذشت استاد محمد غفاری یا کمال‌الملک، نقاش معروف (در سال ۱۳۱۹) است. در منابع مربوط به زندگی این نقاش بزرگ آمده که او در سالهای مشروطیت، مقالاتی از ژان ژاک روسو را به فارسی برگردانده است و بنابراین او را باید مترجم هم دانست. در یک نامه از او به دکتر قاسم غنی، از «آن حال و جوش و خروش و التهابی که از عبارات روسو در کله‌ام پیدا می‌شود» گفته (یادداشتهای دکتر غنی، جلد ۸، صفحه ۶۳). آشنایی کمال‌الملک و دکتر غنی برای دهه آخر عمر استاد نقاش است که او از ریاست مدرسه صنایع مستظرفه استعفا داد و به ملک شخصی خود در حسین‌آباد نیشابور رفت (۱۳۰۷ ش). در این ایام، قاسم غنی هم پزشک جوانی بود که در مشهد طبابت می‌کرد و وقتی خبر زمین خوردن استاد به او می‌رسد، به حسین‌آباد می‌رود و برای دو هفته از او مراقبت می‌کند و دوستی بین این دو شکل می‌گیرد. محصول این دوستی، نامه‌هایی است که از کمال‌الملک خطاب به دکتر غنی به جا مانده و در جلد هشتم «یادداشتهای دکتر قاسم غنی» (انتشارات زوار، ۶۷) منتشر شده. در این نامه‌ها، یک جا (صفحه ۷۳) هم کمال‌الملک درباره کتابی که قاسم غنی در ۱۳۰۹ ترجمه کرده، یعنی «عصیان فرشتگان» از آناتول فرانس صحبت کرده و چنین نوشته است:
@ehsanname
«از حسین‌آباد به مشهد
هو. هزار مرتبه قربان و تصدقت گردم. چند روز بود که بکلی مشغول خواندن ترجمۀ عصیان فرشتگان بودم و می‌خواستم احساسات خودم را در این موضوع به عرض عالی برسانم، در این بین زیارتِ دستخط مبارک مهم مشوّقم شده، اینک عرض کنم این کتاب گذشته از نتایج علمی و اخلاقی، سرمشقی است برای تحصیل علم فصاحت و بلاغت و حسن انشا که تمام ایرانی‌ها باید مغتنم شمرده بخوانند و از محسنات آن متمتع شوند. به عقیده فدوی، بدون هیچ مبالغه، صرف نظر از گلستان سعدی، این کتاب بهترین کتابی است که در ادبیات ایرانی نوشته شده است و به علاوه باید دانست که حاوی و شامل مطالب تاریخی و علمی زیادی است که دانستن آنها لازم است ...
قربانت- محمد غفاری»
#برچیده_ها
goo.gl/2Jri42
🎨 تابلوی ناتمامِ پیرمرد در حال مطالعه، اثر کمال‌الملک، رنگ روغن بر روی کرباس، ۴۱×۵۱ cm، موزه ملی ملک
📸 مهر - در فصل چهارم کاوش آبراهه‌های تخت جمشید که از ۵ مرداد شروع شده، ۱۳ اسکلت حیوانی و انسانی در میان رسوبات شناسایی شده است. چون این اسکلت‌ها به شکل پراکنده و بدون تدفین بودند و نحوۀ قرار گرفتن آنها خبر از درگیری و زد و خورد می‌دهد، باستان‌شناس‌ها حدس می‌زنند ماجرا مربوط به حمله اسکندر مقدونی به تخت‌جمشید باشد. هنوز سالیابی و مطالعات ژنتیکی روی اسکلت‌ها انجام نشده. @ehsanname
از بیمارستان جم و حال استاد شجریان، خبرهای خوبی شنیده نمی‌شود. این، تصویری است از عیادت استادان احمد عبادی، نوازندۀ چیره‌دست سه‌تار و محمدرضا شجریان، خوانندۀ بزرگ، از استاد غلامحسین بنان، زمستان ۱۳۶۴ (از کتاب «راز مانا») @ehsanname