🔵مجله اینترنتی Publishing Perspectives (چشمانداز نشر) گزارشی از کار در ایران در ایام کرونا دارد که موضوعش آژانس ادبی «دایره مینا» است. آژانس ادبی دایره مینا یکی از چهار آژانس ادبی ایرانی فعال است که نامش را در روزهای اخیر به خاطر قرارداد نشر «روی ماه خداوند را ببوس» مصطفی مستور با یک ناشر پاکستانی شنیده بودیم. آنها قبلاً هم فعالیتهای مشابهی برای فروختن حق انتشار کتابهای ایرانی در کشورهای مختلف داشتند. در این گزارش، نویسنده به موضوع همهگیری بیماری کرونا و مشکلات آن برای نشر ایران، نحوۀ فعالیت آژانس ادبی در ایام قرنطینه و ابتلای یکی از همکاران آژانس پرداخته است (اینجا +). از جمله موارد مطرح در این گزارش، حرفهای علی عربزاده، مدیر فروش و حقوق خارجی آژانس (تصویر زیر) است که میگوید از نظر یک آژانس ادبی مشکلات نشر ایران در ایام کرونا، این موارد هستند:
➖ همۀ ناشران ایرانی فعالیت خود را روی فضای مجازی نیاوردهاند
➖ تعطیلی نمایشگاههای کتاب دنیا و برگزاری مجازی آنها، شکل گرفتن ارتباطات بینالمللی را با مشکل مواجه کرده
➖و برگزار نشدن نمایشگاه کتاب تهران، باعث از بین رفتن فرصت تعامل نزدیک ناشران ایرانی و خارجی شده است.
@ehsanname
➖ همۀ ناشران ایرانی فعالیت خود را روی فضای مجازی نیاوردهاند
➖ تعطیلی نمایشگاههای کتاب دنیا و برگزاری مجازی آنها، شکل گرفتن ارتباطات بینالمللی را با مشکل مواجه کرده
➖و برگزار نشدن نمایشگاه کتاب تهران، باعث از بین رفتن فرصت تعامل نزدیک ناشران ایرانی و خارجی شده است.
@ehsanname
🔺رادیو پراگ - میلان کوندرا، نویسندۀ بزرگ چک، کتابخانه شخصی و آرشیو خودش را به کتابخانه عمومی شهر برنو، زادگاهش در جمهوری چک اهدا کرد. اهمیت این خبر در آن است که میلان کوندرا سال ۱۹۷۵ به دلیل مخالفت با حزب کمونیست چکسلواکی به فرانسه فرار کرده و تابعیت او لغو شده بود. سال پیش نخستوزیر چک، به خانۀ کوندرا در پاریس رفت و از او خواست پس از چهار دهه زندگی در تبعید، شهروندی این کشور را پس بگیرد که مدتی بعد هم این کار انجام شد. حالا با این خبر، معلوم میشود روابط نویسنده ۹۱ساله با چک بهتر هم شده. مجموعه اهدایی کوندرا به کتابخانۀ عمومی شامل نسخههایی از کتابهای کوندرا به ۴۰ زبان مختلف، مقالههایی دربارۀ او، روزنامههایی که خبری دربارۀ او داشتند و عکسها و نقاشیهای او میشود. تصویر بالا، جلد ترجمههای مختلف رمان «بار هستی» یا «سبکی تحملناپذیر هستی» کوندرا در نمایشگاهی در پاریس است @ehsanname
Forwarded from احساننامه
وقایع مشروطه ما، تقریبا با انقلاب مکزیک و زاپاتا و پانچو ویلا مصادف است. روزنامه NewYorkTribune سال ۱۹۰۸ وقایع دوره استبداد صغیر محمدعلی شاه را با همین سوژه جلد کرده است @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📓 علاقه مشروطهخواهان به رمان «سه تفنگدار»
@ehsanname
[خاطرات شوال تا ذیالحجه ۱۳۲۵قمری: ]
مملکت علم ندارد، ثروت ندارد، فقط از سه جلد کتاب سه تفنگدار ترجمۀ مرحوم محمدطاهر میرزا که رمان تاریخی است پرگرام و دستورالعمل برداشته و دنبال لوئی شانزدهم افتادهایم. ... شبها میگویند کلمۀ جواز دارند، اسم شب میدهند. خدا نیامرزد الکسندر دوما را. درست ترجمۀ سه تفنگدار را جلو گذاشته، فرنگیمآبهای ما از آن رو رفتار میکنند. هیچ کس بهتر از این تقلید بیرون نیاورده که ما آوردهایم. گور به گور بیفتد «پلانشه» دروغی، روح پدر «کواجتور» سگ... ظهیرالسلطان اسم خودش را هم «پرتوز» گذاشته، همانطور هم پرخور و گنده است.
روزنامه خاطرات عینالسلطنه (قهرمان میرزا سالور) - به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار - جلد سوم، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۶، صفحات ۱۸۰۷ و ۱۸۷۲
#برچیده_ها
@ehsanname
[خاطرات شوال تا ذیالحجه ۱۳۲۵قمری: ]
مملکت علم ندارد، ثروت ندارد، فقط از سه جلد کتاب سه تفنگدار ترجمۀ مرحوم محمدطاهر میرزا که رمان تاریخی است پرگرام و دستورالعمل برداشته و دنبال لوئی شانزدهم افتادهایم. ... شبها میگویند کلمۀ جواز دارند، اسم شب میدهند. خدا نیامرزد الکسندر دوما را. درست ترجمۀ سه تفنگدار را جلو گذاشته، فرنگیمآبهای ما از آن رو رفتار میکنند. هیچ کس بهتر از این تقلید بیرون نیاورده که ما آوردهایم. گور به گور بیفتد «پلانشه» دروغی، روح پدر «کواجتور» سگ... ظهیرالسلطان اسم خودش را هم «پرتوز» گذاشته، همانطور هم پرخور و گنده است.
روزنامه خاطرات عینالسلطنه (قهرمان میرزا سالور) - به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار - جلد سوم، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۶، صفحات ۱۸۰۷ و ۱۸۷۲
#برچیده_ها
Jamalzade about Mashroote
🎧 خاطرات محمدعلی جمالزاده از مشروطه با صدای خود او. این صدا سال ۱۳۶۷ ضبط شده و نسخه مکتوب آن را میتوانید در کتاب «انقلاب ایران به روایت رادیو بیبیسی» (طرح نو، ۷۲) صفحات ۶ تا ۱۷ بخوانید @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📚به مناسبت انتشار کتاب جدیدی از استاد پرویز دوایی («از وقتی که تو رفتی»، انتشارات جهان کتاب) گفتگوی احسان رضایی و سروش صحت را ببینید دربارۀ نثر و نگاه زیبا و حال خوش آثار دوایی، از برنامه تلویزیونی «کتابباز» اول اسفند ۹۷ @ehsanname
📸همه چیز دربارۀ گم شدن یک آلبوم نفیس از کاخ گلستان
@ehsanname
🔹خبر را دوشنبه خبرگزاری ایسنا منتشر کرد: «مسوولان مجموعه جهانی کاخ گلستان متوجه شدهاند یکی از آلبومهای تاریخی کاخ گلستان که از آلبومهای غنی این مجموعه و متعلق به دوره ناصری (قاجار) بوده، مفقود شده است.» و امروز صبح، خانم آفرین امامی، مدیر کاخ گلستان در گفتگو با شبکه خبر ماجرا را تایید کرد. خبری شوکهکننده برای دوستداران میراث فرهنگی و پژوهشگران تاریخ.
🔸به گفتۀ خانم امامی ماجرا اصلاً برای پنج ماه پیش است و آنها موضوع را با پلیس بینالملل هم در میان گذاشتهاند: «اواخر اسفند سال ۹۸ امیناموال آلبومخانه کاخ گلستان در آخرین انبارگردانی خود متوجه شد که یک آلبوم ناصری حاوی ۱۰۰ قطعه عکس کوچک در قفسه نیست، این موضوع را به من اعلام کرد، بلافاصله برای پیشگیری از موضوعات سوء بعدی، اقدامات حقوقی انجام شد. با واحدهای ذیصلاح وزارتخانه، پلیس اینترپل و قوه قضائیه نیز در این زمینه مکاتباتی انجام دادیم. حتی مشخصات و تصاویر اثر نیز برای پلیس اینترپل ارسال شد.»
🔹برخی میگویند عکسهای سرقتی یا گمشده بیشتر از یک آلبوم است. کانال ناف تهرون در این باره نوشته: «اخبار غیررسمی حاکی از آن است که تعداد آلبومهای مفقود شده، ۳ مجلد است که یکی از آنها آلبومی بسیار ارزشمند و نفیس بوده و گفته میشود که در سالهای گذشته ارزش مادی آن چند میلیارد تومان برآورد شده است.»
🔸اما این «آلبومخانه سلطنتی» چی هست و چه اهمیتی دارد؟ خانم فاطمه سراییان، یکی از محققانی که روی عکسهای این مرکز کار کرده، توضیح میدهد: آلبومخانه کاخ گلستان بعد از آرشیو موزه سلطنتی انگلستان، دومین گنجینه غنی عکس و فیلم دنیاست. در این مجموعه، عکسهایی از دورانِ سلطنت پادشاهان قاجار به علاوه آلبوم عکسهای اهداشده به آنان از ۱۷۰ سال پیش وجود دارد. سفرها، اعیاد، سوگواریها، روزمرگیها، حرمسراها و بناهای تاریخی از موضوعاتی است که عکسها آنها را پوشش دادهاند. عکسهایی هم از کشورهای روسیه، اتریش، آلمان و سایر نقاط دنیا در این آرشیو موجود است. آلبومخانه شامل ۱۵۲۰ آلبوم و حدود ۴۲هزار قطعه عکس تاریخی است. تاکنون فقط حدود هزار عکس از این مجموعه در کتابهای مختلف منتشر شده است.
عکاس بخشی از این آلبومها خود ناصرالدینشاه بوده که معروف است یک آلبوم عکس خصوصی هم بوده که ناصرالدینشاه از زنان حرم بدون پوشش گرفته است.
🔹به نوشتۀ خانم فرزانه ابراهیمی، پژوهشگر تاریخ تهران (رشته توییت) محل آلبومخانه در یکی از ساختمانهایی است که در دوره پهلوی ساخته شده و قبلاً ورودی کاخ معروفِ نارنجستان، خوابگاه ناصرالدینشاه بوده. این کاخ محل اتصال بخش رسمی کاخ گلستان با اندرونی بود و مظفرالدینشاه هم در دی ۱۲۸۵ در همین کاخ درگذشت. نارنجستان در اوایل دورۀ پهلوی اول تخریب شد. سال ۱۳۳۹ به خاطر سفر ملکه الیزابت دوم، ملکه انگلستان، اقامتگاهی برای او ساختند که به ساختمان الیزابت معروف است. بعد از انقلاب، آلبومخانه سلطنتی به این ساختمان منتقل شد.
🔸آلبومخانه سلطنتی از جمله بخشهای کاخ گلستان است که بازدید عموم از آن ممکن نیست و برای ورود به این بخش از کاخ گلستان حتماً باید مجوز میراث فرهنگی و مدیریت مجموعه را داشت. حتی این بخش بنا به قانون هرشب بعد از پایان کار موزه پلمپ میشود. چطور یک (یا چند) آلبوم عکس بزرگ میتواند از چنین مرکز محافظتشدهای غیب شود؟
@ehsanname
🔻نمونه عکسهای ناصرالدین شاه در آلبومخانه سلطنتی
@ehsanname
🔹خبر را دوشنبه خبرگزاری ایسنا منتشر کرد: «مسوولان مجموعه جهانی کاخ گلستان متوجه شدهاند یکی از آلبومهای تاریخی کاخ گلستان که از آلبومهای غنی این مجموعه و متعلق به دوره ناصری (قاجار) بوده، مفقود شده است.» و امروز صبح، خانم آفرین امامی، مدیر کاخ گلستان در گفتگو با شبکه خبر ماجرا را تایید کرد. خبری شوکهکننده برای دوستداران میراث فرهنگی و پژوهشگران تاریخ.
🔸به گفتۀ خانم امامی ماجرا اصلاً برای پنج ماه پیش است و آنها موضوع را با پلیس بینالملل هم در میان گذاشتهاند: «اواخر اسفند سال ۹۸ امیناموال آلبومخانه کاخ گلستان در آخرین انبارگردانی خود متوجه شد که یک آلبوم ناصری حاوی ۱۰۰ قطعه عکس کوچک در قفسه نیست، این موضوع را به من اعلام کرد، بلافاصله برای پیشگیری از موضوعات سوء بعدی، اقدامات حقوقی انجام شد. با واحدهای ذیصلاح وزارتخانه، پلیس اینترپل و قوه قضائیه نیز در این زمینه مکاتباتی انجام دادیم. حتی مشخصات و تصاویر اثر نیز برای پلیس اینترپل ارسال شد.»
🔹برخی میگویند عکسهای سرقتی یا گمشده بیشتر از یک آلبوم است. کانال ناف تهرون در این باره نوشته: «اخبار غیررسمی حاکی از آن است که تعداد آلبومهای مفقود شده، ۳ مجلد است که یکی از آنها آلبومی بسیار ارزشمند و نفیس بوده و گفته میشود که در سالهای گذشته ارزش مادی آن چند میلیارد تومان برآورد شده است.»
🔸اما این «آلبومخانه سلطنتی» چی هست و چه اهمیتی دارد؟ خانم فاطمه سراییان، یکی از محققانی که روی عکسهای این مرکز کار کرده، توضیح میدهد: آلبومخانه کاخ گلستان بعد از آرشیو موزه سلطنتی انگلستان، دومین گنجینه غنی عکس و فیلم دنیاست. در این مجموعه، عکسهایی از دورانِ سلطنت پادشاهان قاجار به علاوه آلبوم عکسهای اهداشده به آنان از ۱۷۰ سال پیش وجود دارد. سفرها، اعیاد، سوگواریها، روزمرگیها، حرمسراها و بناهای تاریخی از موضوعاتی است که عکسها آنها را پوشش دادهاند. عکسهایی هم از کشورهای روسیه، اتریش، آلمان و سایر نقاط دنیا در این آرشیو موجود است. آلبومخانه شامل ۱۵۲۰ آلبوم و حدود ۴۲هزار قطعه عکس تاریخی است. تاکنون فقط حدود هزار عکس از این مجموعه در کتابهای مختلف منتشر شده است.
عکاس بخشی از این آلبومها خود ناصرالدینشاه بوده که معروف است یک آلبوم عکس خصوصی هم بوده که ناصرالدینشاه از زنان حرم بدون پوشش گرفته است.
🔹به نوشتۀ خانم فرزانه ابراهیمی، پژوهشگر تاریخ تهران (رشته توییت) محل آلبومخانه در یکی از ساختمانهایی است که در دوره پهلوی ساخته شده و قبلاً ورودی کاخ معروفِ نارنجستان، خوابگاه ناصرالدینشاه بوده. این کاخ محل اتصال بخش رسمی کاخ گلستان با اندرونی بود و مظفرالدینشاه هم در دی ۱۲۸۵ در همین کاخ درگذشت. نارنجستان در اوایل دورۀ پهلوی اول تخریب شد. سال ۱۳۳۹ به خاطر سفر ملکه الیزابت دوم، ملکه انگلستان، اقامتگاهی برای او ساختند که به ساختمان الیزابت معروف است. بعد از انقلاب، آلبومخانه سلطنتی به این ساختمان منتقل شد.
🔸آلبومخانه سلطنتی از جمله بخشهای کاخ گلستان است که بازدید عموم از آن ممکن نیست و برای ورود به این بخش از کاخ گلستان حتماً باید مجوز میراث فرهنگی و مدیریت مجموعه را داشت. حتی این بخش بنا به قانون هرشب بعد از پایان کار موزه پلمپ میشود. چطور یک (یا چند) آلبوم عکس بزرگ میتواند از چنین مرکز محافظتشدهای غیب شود؟
@ehsanname
🔻نمونه عکسهای ناصرالدین شاه در آلبومخانه سلطنتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💔لحظۀ انفجار بیروت از نگاه دوربین یک فیلمبردار مراسم عروسی. فضای کلی تصویر، ترکیب زیبایی و انهدام و اندوه، شبیه شعرهای #نزار_قبانی است. نزار قبانی خودش هم زخمخوردۀ یکی از این انفجارها بود. بلقیس الراوی، همسر و محبوبِ شعرهای عاشقانهاش، در حادثۀ بمبگذاری ۱۹۸۱ بیروت کشته شد.
@ehsanname
"او میدانست مرا خواهند کشت
و من میدانستم او کشته خواهد شد
هر دو پیشگویی درست درآمد
او، چون پروانهای، بر ویرانههای عصر جهالت افتاد
و من در میان دندانهای عصری که
شعر را
چشمانِ زن را
و گل سرخِ آزادی را میبلعد
در هم شکستم.
میدانستم او کشته خواهد شد
زیرا چشمان او روشن بود چون دو رود یاقوت
موهایش دراز بود چون شبهای بغداد.
این سرزمین
اینهمه سبزی را
نقش هزاران نخل را
در چشمان بلقیس
تاب نیاورد."
➖بخشی از شعر بلندِ «دوازده گل سرخ بر موهای بلقیس» (با ترجمۀ احمد پوری)
@ehsanname
@ehsanname
"او میدانست مرا خواهند کشت
و من میدانستم او کشته خواهد شد
هر دو پیشگویی درست درآمد
او، چون پروانهای، بر ویرانههای عصر جهالت افتاد
و من در میان دندانهای عصری که
شعر را
چشمانِ زن را
و گل سرخِ آزادی را میبلعد
در هم شکستم.
میدانستم او کشته خواهد شد
زیرا چشمان او روشن بود چون دو رود یاقوت
موهایش دراز بود چون شبهای بغداد.
این سرزمین
اینهمه سبزی را
نقش هزاران نخل را
در چشمان بلقیس
تاب نیاورد."
➖بخشی از شعر بلندِ «دوازده گل سرخ بر موهای بلقیس» (با ترجمۀ احمد پوری)
@ehsanname
📸 به مناسبت روز خبرنگار، کتابخانه عمومی پارک شقایق در محله شمیراننو تهران با ۱۸هزار جلد کتاب، به نام روحالله رجایی، خبرنگاری که به تازگی با بیماری کرونا از میان ما رفت، نامگذاری شد (عکس و خبر از +) @ehsanname
📚فهرست اولیه نامزدهای جایزۀ بوکر ۲۰۲۰ اعلام شده و در بین ۱۳ نویسندۀ این فهرست اسامی آشنایی هست؛ کسانی مثل هیلاری مانتل و آن تایلر.
هیلاری مانتل قبلاً با رمانهای تاریخی «تالار گرگ» و «مجرمان را بیاورید» بوکرهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۲ را برده بود، روایتی داستانی از زندگی توماس کرامول، صدراعظمِ هنری هشتم. (هر دو جلد این سهگانه با ترجمۀ علیاکبر قاضیزاده به فارسی ترجمه شده بود.) امسال خانم مانتل جلد سوم از این سری را منتشر کرده و اگر این جلد هم بوکر ببرد، اولین سهگانهای خواهد بود که هر سه جلدش بوکر میبرد.
آن تایلر، داستاننویس آمریکایی و همسر تقی مدرسی (پزشک داستاننویس ایرانی) اما قبلاً بوکر نبرده و جایزه پولیتزر داستان ۱۹۸۹ را برنده شده. (رمان برندۀ پولیتزر او به فارسی ترجمه نشده، اما عناوین متعددی از آثار خانم تایلر در بازار کتاب ما هست.)
@ehsanname
👩🦰اما نکتۀ اصلی این فهرست، چیز دیگری است: ترکیب جنسیتی آن. در ۱۳ نویسندۀ نامزد در این فهرست فقط ۴ مرد هست. روزگاری سلطۀ مردان بر بوکر آن قدر زیاد بود که در اعتراض به آن، جایزۀ داستانی زنان بریتانیا ایجاد شد (که از ۱۹۹۶ تا ۲۰۱۲ جایزۀ اورنج نام داشت). اما به تدریج ماجرا برعکس شده است. از ۱۰ نفر برندۀ بوکر از ۲۰۱۱ به این طرف، ۵ نفر زن هستند (در ۲۰۱۹ دو زن جایزه را مشترک برنده شدند). این وضع برای نویسندگان مرد جوانتر، بدتر هم هست. از سال ۲۰۱۱ تا امروز هیچ مرد زیر ۴۰سالهای در میان نامزدهای بوکر هم نبوده است. این وضعیت در بخشهای دیگر نشر انگلستان هم هست. فهرست کتاباولیهای پرفروش هم در اختیار زنان است. در فهرست ده تایی «آبزروِر» در ۲۰۲۰ فقط دو نویسنده کتاباولی مرد بودند. در سال ۲۰۱۹ فقط یک نفر و در ۲۰۱۸ دو مرد در این فهرست حضور داشتند.
🔹اما چرا؟ تحلیلگر تایمز ایرلند دربارۀ این روند معکوس اینطور نوشته است: ناشرها از نویسندگان مرد جوان استقبال نمیکنند. یکی به این خاطر که ۸۰درصد خوانندگان رمان، زنها هستند. بنابراین احتمالش بیشتر است که زنان دوست داشته باشند کتابهایی را که توسط زنان نوشته شده بخوانند.
دوم اینکه صنعت چاپ و نشر هم دیگر کاملاً در اختیار مردان نیست و زنان بیشتری وارد این کار شدهاند. صنعت مردانه، احتمالاً بیشتر طرفدار مردان است و کار آنها را به همتایان زنشان ترجیح میدهد. اما با اشتغال بیشتر زنان در این صنعت، رماننویسان مرد این مزیت را از دست دادهاند.
و بالاخره اینکه بازار از ایدۀ فمینیسم و حقوق زن و مرد هم برای فروش بیشتر استفاده میکند. در نشر هم علاوه بر رمانهای نویسندگان زن، رمانهایی دربارۀ زنان و مسایل آنها فروش خوبی دارد.
@ehsanname
🔻برندگان بوکر ۲۰۱۹ مارگارت اتوود و برناردین اواریستو
هیلاری مانتل قبلاً با رمانهای تاریخی «تالار گرگ» و «مجرمان را بیاورید» بوکرهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۲ را برده بود، روایتی داستانی از زندگی توماس کرامول، صدراعظمِ هنری هشتم. (هر دو جلد این سهگانه با ترجمۀ علیاکبر قاضیزاده به فارسی ترجمه شده بود.) امسال خانم مانتل جلد سوم از این سری را منتشر کرده و اگر این جلد هم بوکر ببرد، اولین سهگانهای خواهد بود که هر سه جلدش بوکر میبرد.
آن تایلر، داستاننویس آمریکایی و همسر تقی مدرسی (پزشک داستاننویس ایرانی) اما قبلاً بوکر نبرده و جایزه پولیتزر داستان ۱۹۸۹ را برنده شده. (رمان برندۀ پولیتزر او به فارسی ترجمه نشده، اما عناوین متعددی از آثار خانم تایلر در بازار کتاب ما هست.)
@ehsanname
👩🦰اما نکتۀ اصلی این فهرست، چیز دیگری است: ترکیب جنسیتی آن. در ۱۳ نویسندۀ نامزد در این فهرست فقط ۴ مرد هست. روزگاری سلطۀ مردان بر بوکر آن قدر زیاد بود که در اعتراض به آن، جایزۀ داستانی زنان بریتانیا ایجاد شد (که از ۱۹۹۶ تا ۲۰۱۲ جایزۀ اورنج نام داشت). اما به تدریج ماجرا برعکس شده است. از ۱۰ نفر برندۀ بوکر از ۲۰۱۱ به این طرف، ۵ نفر زن هستند (در ۲۰۱۹ دو زن جایزه را مشترک برنده شدند). این وضع برای نویسندگان مرد جوانتر، بدتر هم هست. از سال ۲۰۱۱ تا امروز هیچ مرد زیر ۴۰سالهای در میان نامزدهای بوکر هم نبوده است. این وضعیت در بخشهای دیگر نشر انگلستان هم هست. فهرست کتاباولیهای پرفروش هم در اختیار زنان است. در فهرست ده تایی «آبزروِر» در ۲۰۲۰ فقط دو نویسنده کتاباولی مرد بودند. در سال ۲۰۱۹ فقط یک نفر و در ۲۰۱۸ دو مرد در این فهرست حضور داشتند.
🔹اما چرا؟ تحلیلگر تایمز ایرلند دربارۀ این روند معکوس اینطور نوشته است: ناشرها از نویسندگان مرد جوان استقبال نمیکنند. یکی به این خاطر که ۸۰درصد خوانندگان رمان، زنها هستند. بنابراین احتمالش بیشتر است که زنان دوست داشته باشند کتابهایی را که توسط زنان نوشته شده بخوانند.
دوم اینکه صنعت چاپ و نشر هم دیگر کاملاً در اختیار مردان نیست و زنان بیشتری وارد این کار شدهاند. صنعت مردانه، احتمالاً بیشتر طرفدار مردان است و کار آنها را به همتایان زنشان ترجیح میدهد. اما با اشتغال بیشتر زنان در این صنعت، رماننویسان مرد این مزیت را از دست دادهاند.
و بالاخره اینکه بازار از ایدۀ فمینیسم و حقوق زن و مرد هم برای فروش بیشتر استفاده میکند. در نشر هم علاوه بر رمانهای نویسندگان زن، رمانهایی دربارۀ زنان و مسایل آنها فروش خوبی دارد.
@ehsanname
🔻برندگان بوکر ۲۰۱۹ مارگارت اتوود و برناردین اواریستو
📸 تاریخ با ماسک. پشت صحنۀ سریال «سلمان فارسی» داوود میرباقری در شاهرود (عکس از میلاد ناظمی +) @ehsanname
احساننامه
🗞چرا فلوبر از رسانهها متنفر بود؟ @ehsanname ✍️آلن دو باتن: مهمترین وعدۀ خبر پایین آوردن سطح نادانی، غلبه بر تعصب و ارتقای هوشمندی افراد و ملتهاست. أما از بعضی جهات، نهادهای خبری همواره به قابلیت متضاد آنچه در بالا ذکر شد متهماند. به این که در راستای تحمیق…
🔹فلوبر به گی دو موپاسان: اوضاع بد است؟ بنویس!
@ehsannsme
✉️۳ آگوست ۱۸۷۸، گی دو موپاسان ۲۸ساله، نامهای پر از شکایت به فلوبر نوشت: «... زنانِ لعنتی همانقدر کسلکننده هستند که گوش کردن به شوخیهای مردانه. من دریافتهام که اخبار روزنامهها همیشه یکجور است، که فسادها همه مبتذلاند، و به اندازه کافی راههای متفاوتی برای بیان یک جمله وجود ندارد...»
✉️گوستاو فلوبر، اینطور جواب داد: «تو از یکنواخت بودنِ لعنتی شکایت داری. یک راه حل ساده وجود دارد: برای مدتی کنارش بگذار. اخبار روزنامهها همیشه یک جور است؟ این شکایت یک رئالیست است-وانگهی، تو از آن چه میدانی؟ تو باید با دقت بیشتری به چیزها نگاه کنی...جرمها و فسادها مبتذلاند؟ اما همه چیز مبتذل است. به اندازه کافی راههای متفاوتی برای بیان یک جمله وجود ندارد؟ جستجو کن و باید بیابی... تو باید -دوست جوان من، به من گوش میکنی؟- باید بسیار سختتر کار کنی. گمان میکنم تو قدری ولگردی میکنی. وقتگذرانیت با زنها زیاد است! قایقسواری، زیاد! ورزش، زیاد! یک فرد متمدن از آنچه پزشکان ادعا میکنند به تحرک کمتری نیاز دارد. تو به دنیا آمدهای که شاعر باشی: باش. هر چیز دیگری بیمعنی است -با لذت و سلامتیت شروع کن: این را به کله سفتت فرو کن. علاوه بر این، هر قدر بیشتر ندای درونی و کار خودت را دنبال کنی، وضع سلامتت هم بهتر میشود...آنچه که در حال حاضر نداری، اصول و مرام است. این چیزی است که نمیتوان از آن گذشت - چیزی است که باید داشته باشی؛ مهم است که بتوانی برای خودت کشفش کنی. برای هنرمند فقط یک چیز مطرح است: همه چیز باید قربانی هنر شود... در مجموع، گی عزیز من، از سودازدگی بپرهیز که موجب تباهی است.»
@ehsannsme
➖متن و تحلیل نامهها با شایعۀ قدیمیِ آیا فلوبر، پدر دو موپوسان است؟ از LitHub ترجمه از همشهری
@ehsannsme
✉️۳ آگوست ۱۸۷۸، گی دو موپاسان ۲۸ساله، نامهای پر از شکایت به فلوبر نوشت: «... زنانِ لعنتی همانقدر کسلکننده هستند که گوش کردن به شوخیهای مردانه. من دریافتهام که اخبار روزنامهها همیشه یکجور است، که فسادها همه مبتذلاند، و به اندازه کافی راههای متفاوتی برای بیان یک جمله وجود ندارد...»
✉️گوستاو فلوبر، اینطور جواب داد: «تو از یکنواخت بودنِ لعنتی شکایت داری. یک راه حل ساده وجود دارد: برای مدتی کنارش بگذار. اخبار روزنامهها همیشه یک جور است؟ این شکایت یک رئالیست است-وانگهی، تو از آن چه میدانی؟ تو باید با دقت بیشتری به چیزها نگاه کنی...جرمها و فسادها مبتذلاند؟ اما همه چیز مبتذل است. به اندازه کافی راههای متفاوتی برای بیان یک جمله وجود ندارد؟ جستجو کن و باید بیابی... تو باید -دوست جوان من، به من گوش میکنی؟- باید بسیار سختتر کار کنی. گمان میکنم تو قدری ولگردی میکنی. وقتگذرانیت با زنها زیاد است! قایقسواری، زیاد! ورزش، زیاد! یک فرد متمدن از آنچه پزشکان ادعا میکنند به تحرک کمتری نیاز دارد. تو به دنیا آمدهای که شاعر باشی: باش. هر چیز دیگری بیمعنی است -با لذت و سلامتیت شروع کن: این را به کله سفتت فرو کن. علاوه بر این، هر قدر بیشتر ندای درونی و کار خودت را دنبال کنی، وضع سلامتت هم بهتر میشود...آنچه که در حال حاضر نداری، اصول و مرام است. این چیزی است که نمیتوان از آن گذشت - چیزی است که باید داشته باشی؛ مهم است که بتوانی برای خودت کشفش کنی. برای هنرمند فقط یک چیز مطرح است: همه چیز باید قربانی هنر شود... در مجموع، گی عزیز من، از سودازدگی بپرهیز که موجب تباهی است.»
@ehsannsme
➖متن و تحلیل نامهها با شایعۀ قدیمیِ آیا فلوبر، پدر دو موپوسان است؟ از LitHub ترجمه از همشهری
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نویسندگانی که از روزنامهنگاری شروع کردند، قسمت اول - نوشته احسان رضایی و صدای محیالدین تقیپور، بخشی از برنامه ۵۳ «کتابباز» شبکه نسیم @ehsanname
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نویسندگانی که از روزنامهنگاری شروع کردند، قسمت دوم - نوشته احسان رضایی و صدای محیالدین تقیپور، بخشی از برنامه ۵۳ «کتابباز» شبکه نسیم @ehsanname
📚به مناسبت عید غدیر، از فردا (۱۸ مرداد) تا ۳۰ مرداد میتوانید از تخفیف طرح تابستانه کتاب استفاده کنید. میزان تخفیف ۲۰٪ برای هر نفر تا ۱۵۰هزار تومان خرید و در کتابفروشی های عضو این طرح است. فهرست این کتابفروشیها را اینجا + پیدا کنید @ehsanname
Forwarded from احساننامه
مجلس نقاشی واقعه غدیر، در نسخهای از «آثار الباقیه» ابوریحان بیرونی، که در فرانسه نگهداری میشود و در قرن شانزدهم میلادی کتابت شده است @ehsanname
Mola Jaanam
Seyed Khalil AaliNezhad
صبح عید با تصنیف «مولا جانم» از آلبوم «آیین مستان» سیدخلیل عالینژاد. عیدتان مبارک @ehsanname
📗معرفی کتاب: دکتر سجاد آیدنلو، زاده، اهل و ساکن ارومیه است و از مهمترین شاهنامهپژوهان روزگار ما. او در این کتاب، به این ادعا که آیا در شاهنامه به هموطنان عزیز آذربایجانی بیاحترامی شده، پرداخته است. اول مواردی که در شاهنامه و در سایر منظومههای حماسی دنبالۀ کار فردوسی، به شهرهای آذربایجان اشاره شده را آورده؛ لغات ترکی موجود در شاهنامه را معرفی کرده؛ بحث ترک/تورانی را موشکافی کرده؛ بعد در قسمت دوم، حضور تاریخی «شاهنامه» در آذربایجان را بررسی کرده: علاقه شاعران آذربایجانی به شاهنامه، نقالهای معروف در آن خطه، ترجمههای ترکی شاهنامه، رواج اسامی شاهنامهای در آن دیار، شاهنامهپژوهان آذربایجانی، ... یک بخش جالب کتاب هم فصل هفتم آن است که به ۷۶ ایراد و نقدی که منتقدان آذربایجانی شاهنامه (عمدتاً در فضای مجازی) مطرح کردهاند، پاسخ علمی داده شده. کتاب بسیار بسیار مهمی است @ehsanname
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 روز ۹ آگوست ۲۰۰۸ قلب #محمود_درویش، شاعر رنجهای فلسطین و انسان معاصر از تپیدن ایستاد. بخشی از شعر بلند او در رثای یکی دیگر از فرزندان مشهور فلسطین، ادوارد سعید را بشنویم که گفتگویی است بین شاعر و دوستش @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🗓۱۱آگوست در کلمبیا به نام روز تنبلی خوانده میشود و جشن و جشنوارهای هم دارد. برای این روز، چی بهتر از بازخوانی «ابلوموف» کتابی که در ستایش تنبلی است؟
@ehsanname
✍️احسان رضایی: «تنبلی هنر است.» این جمله را فقط وقتی خوب میفهمید که کتاب «ابلوموف» را بخوانید. این اثر، یادتان میآورد تنبلی، کار پیش پا افتادهای نیست، هنر است، پر از آیینها و مناسک و جزئیات خاص خودش.
ما در این رمان زندگی و مرگ ایلیا ایلیچ ابلوموف را میخوانیم و زندگی و مرگ این آدم، فقط یک کلمه است؛ ابلومویسم. ابلومویسم لغتی است که خود گنچاروف در رمان آورده و به معنای راه و روش شخصیت داستانش است. ابلوموف یک اشرافزاده است که زندگیاش از عواید دهی به ارث مانده از اجدادش میگذرد. ابلوموف مردی مهربان، زودباور، بااحساس، فرهنگدوست و نازنین است که فقط یک عیب دارد؛ تنبلی. سالهاست دایرةالمعارف روی تاقچه اتاق او، روی صفحه ۳۵۷ مانده و ۳۰ سال است که کسی کتاب را ورق نزده. پشت پنجرهها تار تنیده شده و ابلوموف فقط توی رختخواب یا روی صندلی راحتی است؛ وزن اضافه میکند و اجازه میدهد عشقش از دست برود و مباشرانش اموالش را از چنگش دربیاورند؛ اما حاضر نیست از جایش تکان بخورد. تنها حرکت ابلوموف در طول رمان، وقتی است که عاشق شده و حاضر میشود تا طبقه پایین هم بیاید.
ایوان گنچاروف، ابلوموف را در سال ۱۸۵۸ نوشت و سعی کرد کسالت جامعه روسیه تزاری را نشان بدهد. این کسالت و تنبلی چنان به خورد متن رفت که کتاب به مانیفست تنبلی تبدیل شد و واژه ابلومویسم به فرهنگ لغات روسی اضافه شد؛ طوری که حتی لنین هم از این واژه استفاده میکرد. در واقع ابلوموف یک خودآموز تنبلی است. ابلوموف برای فرار کردن از هر کاری، استدلالهای خاص خودش را دارد و چون ابلوموف آدم باهوشی است، این استدلالها معمولاً چیزهای به درد بخور و کاربردی هم هست. به این یک نمونه که استدلال ابلوموف برای سفر نرفتن است، توجه کنید: «صحنه های وحشی و باعظمت [طبیعت] به چه کار میآید؟ مثلاً دریا؛ خدا از بزرگیاش نکاهد؛ جز اندوه چیزی القا نمیکند و تماشای آن اشک در چشم میآورد. در پیشگاه سفره بیکران آب، دل پر از هراس میشود و هیچ نقطهای نیست که نگاه خسته را از این یکنواختی بیحد دربیاورد. غرش و جنبشهای خشمگین امواج، گوشهای ضعیف را نوازش نمیدهد و از ازل تا امروز پیوسته همان آواز تاریک و مرموز را تکرار میکنند؛ همان غرش و همان نالههایی که انگار از سینۀ دیوی محکوم به عذاب برمیآید. وای که چه نعرههای دلخراشی!... تماشای ورطهها و کوهها نیز برای آدمی لذتبخش نیست؛ آنها همچون دندان نیش و چنگال درندهای وحشی که برای دریدنش عریان شده باشد، او را تهدید میکنند و به وحشت میاندازند؛ آنها ناتوانی جسم ما را به وضوحی بیش از حد به یاد میآ ورند و ما را به وحشت و تشویش میاندازند. حتی آسمان بر فراز این صخرهها و مغاکها، چنان بعید و دور از دسترس مینماید که گویی انسانها را واگذاشته است». یا این نمونه، که در مذمت رویاپردازی و خیالبافی است؛ جایی که ابلوموف حتی خودش و تنبلانهترین کار بشر را هم نقد میکند: «بیش از همه چیز از خیالپردازی بیزار بود و از این همراه دوچهرۀ زندگی ما گریزان بود. همسفری که در یک سو منظری دوستانه و در سوی دیگر صورتی خصمانه مینماید و تا زمانی که بر او اعتماد نکنیم دلداری زیباروی است، اما همین که زمزمۀ شیرین و اغواگرش را سادهدلانه به گوشی شنوا پذیره شویم، چهرهای کریه مینماید.»
ارباب ابلوموف، با همین توجیهها زندگی کسالتبارش را به سر میبرد و عمرش را در خانهای آرام، در کنار همسری چاق و مهربان با میل بافتنی در دست و کودکانی سربهراه به پایان میرساند. صحنۀ پایانی جایی است که دوتا از کاراکترها از مرگ ابلوموف حرف میزنند و یکیشان از دیگری علت مرگ او را میپرسد و آن دیگری جواب میدهد: «او از ابلومیسم مرد.» ابلوموف بعد از مرگ و پایان رمان، شهرتی جهانی پیدا کرد. او از آن دست شخصیتهای ادبی است که شهرتی بیش از نویسندهشان دارند.
ایوان گنچاروف، خالق ابلوموف، برخلاف کتابش شخصیتی پرجنب و جوش و فعال بود. برعکس ابلوموف که از اتاقش تکان نخورد، رفت و دور دنیا را گشت. بجز ابلوموف، ده رمان دیگر هم نوشت. اما تنها دلیل شهرت گنچاروف، این است که او ابلوموف را نوشت، اینکه او نوشتن در مورد تنبلی را به تنبلی برگزار نکرد.
@ehsanname
📘«ابلوموف» در ایران سال ۱۳۵۵ و با ترجمۀ سروش حبیبی آمد. آن موقع حبیبی هنوز روسی بلد نبود و داستان را از ترجمههای انگلیسی، فرانسوی و آلمانی برگردانده بود. آن چاپ یک یادداشت کوتاه هم داشت که حالا جنبۀ پیشگویانه پیدا کرده: «امیدوارم استقبال خوانندگان باعث شود صاحب مت روسیدانی، با ترجمه دقیقتری این عیب را برطرف کند». این آرزو سال ۱۳۸۶ محقق شد که خود حبیبی ابلوموف را از زبان اصلی ترجمه کرد.
bit.ly/2vUY95C
@ehsanname
✍️احسان رضایی: «تنبلی هنر است.» این جمله را فقط وقتی خوب میفهمید که کتاب «ابلوموف» را بخوانید. این اثر، یادتان میآورد تنبلی، کار پیش پا افتادهای نیست، هنر است، پر از آیینها و مناسک و جزئیات خاص خودش.
ما در این رمان زندگی و مرگ ایلیا ایلیچ ابلوموف را میخوانیم و زندگی و مرگ این آدم، فقط یک کلمه است؛ ابلومویسم. ابلومویسم لغتی است که خود گنچاروف در رمان آورده و به معنای راه و روش شخصیت داستانش است. ابلوموف یک اشرافزاده است که زندگیاش از عواید دهی به ارث مانده از اجدادش میگذرد. ابلوموف مردی مهربان، زودباور، بااحساس، فرهنگدوست و نازنین است که فقط یک عیب دارد؛ تنبلی. سالهاست دایرةالمعارف روی تاقچه اتاق او، روی صفحه ۳۵۷ مانده و ۳۰ سال است که کسی کتاب را ورق نزده. پشت پنجرهها تار تنیده شده و ابلوموف فقط توی رختخواب یا روی صندلی راحتی است؛ وزن اضافه میکند و اجازه میدهد عشقش از دست برود و مباشرانش اموالش را از چنگش دربیاورند؛ اما حاضر نیست از جایش تکان بخورد. تنها حرکت ابلوموف در طول رمان، وقتی است که عاشق شده و حاضر میشود تا طبقه پایین هم بیاید.
ایوان گنچاروف، ابلوموف را در سال ۱۸۵۸ نوشت و سعی کرد کسالت جامعه روسیه تزاری را نشان بدهد. این کسالت و تنبلی چنان به خورد متن رفت که کتاب به مانیفست تنبلی تبدیل شد و واژه ابلومویسم به فرهنگ لغات روسی اضافه شد؛ طوری که حتی لنین هم از این واژه استفاده میکرد. در واقع ابلوموف یک خودآموز تنبلی است. ابلوموف برای فرار کردن از هر کاری، استدلالهای خاص خودش را دارد و چون ابلوموف آدم باهوشی است، این استدلالها معمولاً چیزهای به درد بخور و کاربردی هم هست. به این یک نمونه که استدلال ابلوموف برای سفر نرفتن است، توجه کنید: «صحنه های وحشی و باعظمت [طبیعت] به چه کار میآید؟ مثلاً دریا؛ خدا از بزرگیاش نکاهد؛ جز اندوه چیزی القا نمیکند و تماشای آن اشک در چشم میآورد. در پیشگاه سفره بیکران آب، دل پر از هراس میشود و هیچ نقطهای نیست که نگاه خسته را از این یکنواختی بیحد دربیاورد. غرش و جنبشهای خشمگین امواج، گوشهای ضعیف را نوازش نمیدهد و از ازل تا امروز پیوسته همان آواز تاریک و مرموز را تکرار میکنند؛ همان غرش و همان نالههایی که انگار از سینۀ دیوی محکوم به عذاب برمیآید. وای که چه نعرههای دلخراشی!... تماشای ورطهها و کوهها نیز برای آدمی لذتبخش نیست؛ آنها همچون دندان نیش و چنگال درندهای وحشی که برای دریدنش عریان شده باشد، او را تهدید میکنند و به وحشت میاندازند؛ آنها ناتوانی جسم ما را به وضوحی بیش از حد به یاد میآ ورند و ما را به وحشت و تشویش میاندازند. حتی آسمان بر فراز این صخرهها و مغاکها، چنان بعید و دور از دسترس مینماید که گویی انسانها را واگذاشته است». یا این نمونه، که در مذمت رویاپردازی و خیالبافی است؛ جایی که ابلوموف حتی خودش و تنبلانهترین کار بشر را هم نقد میکند: «بیش از همه چیز از خیالپردازی بیزار بود و از این همراه دوچهرۀ زندگی ما گریزان بود. همسفری که در یک سو منظری دوستانه و در سوی دیگر صورتی خصمانه مینماید و تا زمانی که بر او اعتماد نکنیم دلداری زیباروی است، اما همین که زمزمۀ شیرین و اغواگرش را سادهدلانه به گوشی شنوا پذیره شویم، چهرهای کریه مینماید.»
ارباب ابلوموف، با همین توجیهها زندگی کسالتبارش را به سر میبرد و عمرش را در خانهای آرام، در کنار همسری چاق و مهربان با میل بافتنی در دست و کودکانی سربهراه به پایان میرساند. صحنۀ پایانی جایی است که دوتا از کاراکترها از مرگ ابلوموف حرف میزنند و یکیشان از دیگری علت مرگ او را میپرسد و آن دیگری جواب میدهد: «او از ابلومیسم مرد.» ابلوموف بعد از مرگ و پایان رمان، شهرتی جهانی پیدا کرد. او از آن دست شخصیتهای ادبی است که شهرتی بیش از نویسندهشان دارند.
ایوان گنچاروف، خالق ابلوموف، برخلاف کتابش شخصیتی پرجنب و جوش و فعال بود. برعکس ابلوموف که از اتاقش تکان نخورد، رفت و دور دنیا را گشت. بجز ابلوموف، ده رمان دیگر هم نوشت. اما تنها دلیل شهرت گنچاروف، این است که او ابلوموف را نوشت، اینکه او نوشتن در مورد تنبلی را به تنبلی برگزار نکرد.
@ehsanname
📘«ابلوموف» در ایران سال ۱۳۵۵ و با ترجمۀ سروش حبیبی آمد. آن موقع حبیبی هنوز روسی بلد نبود و داستان را از ترجمههای انگلیسی، فرانسوی و آلمانی برگردانده بود. آن چاپ یک یادداشت کوتاه هم داشت که حالا جنبۀ پیشگویانه پیدا کرده: «امیدوارم استقبال خوانندگان باعث شود صاحب مت روسیدانی، با ترجمه دقیقتری این عیب را برطرف کند». این آرزو سال ۱۳۸۶ محقق شد که خود حبیبی ابلوموف را از زبان اصلی ترجمه کرد.
bit.ly/2vUY95C
📖 پرفروشترین رمان سال چی بوده؟ آمار فروش آمازون به عنوان بزرگترین کتابفروشی دنیا نشان میدهد که در شش ماهه اول این سال میلادی، علاوه بر دو کتاب سیاسی ضد ترامپ (خاطرات جان بولتون و برادرزادۀ ترامپ)، یک رمان پرفروش هم داریم: «جایی که خرچنگها آواز میخوانند». از این درام جنایی، عاشقانه و معمایی، سه ترجمه در بازار کتاب ما هست که ترجمۀ نشر آموت، با گرفتن حق نشر (کپی رایت) انجام شده @ehsanname