🔺چه کسی «راز داوینچی» را نوشت؟ روزنامههای امروز انگلیس به یک رسوایی پرداختهاند. ماجرای شکایت همسر دن براون از او. بلایت نیولان که سال ۱۹۹۷ با دن براون ازدواج کرده، حالا اقامه دعوی کرده که ایشان آدمی لاابالی و بیقید است که با چهار زن ارتباط داشته. خانم بلایت ضمن دادخواست طلاق مدعی شده که دن براون نویسندگیاش را مدیون اوست و «ایدۀ نوشتن همه رمانها را از من گرفته است». بلایت خودش دو کتاب نوشته و منتقدان دن براون همیشه او را متهم میکردند که زنش رمانهایش را به اسم او مینویسد تا همسر ۱۲سال جوانتر از خودش را نگه دارد. دن براون هم در مصاحبههایش همیشه از نقش همسرش تعریف میکرد. بلایت از قبل ازدواجشان به عنوان دستیار پژوهشی با دن براون همکاری میکرد و در دادگاه معروف ۲۰۰۶ در مورد ادعای سرقت ادبی «راز داوینچی» از اثر دو محقق، دادگاه بلایت را به عنوان پژوهشگر این اثر معرفی کرد. باید دید آیا دن براون بعد از این جدایی، باز هم میتواند بنویسد؟ (توضیح: در تیترها با عنوان The Da Vinci Code بازی شده) @ehsanname
🔹چرا در بعضی منابع درگذشت آنتون چِخوف ۲ جولای (ژوئیه) ۱۹۰۴ نوشته شده و در بعضی دیگر از منابع ۱۵ جولای ۱۹۰۴؟ کدامیکی درست است؟ ماجرا برمیگردد به تاریخچۀ گاهشماری میلادی. دنیای غرب، از زمان ژولیوس سزار، از گاهشماری ژولینی استفاده میکرد که توسط ریاضیدانهای یونانی محاسبه شده بود. به خاطر دقیق نبودن این تقویم و اختلافش با سال اعتدالی هر ۱۲۸ سال یک روز تقویم از سال واقعی عقب میافتاد. برای همین یک بار در سال ۳۲۵ میلادی کاردینالهای مسیحی در شورای نیقیه تقویم را درست کردند و بار بعدی در سال ۱۵۸۲ میلادی با دستور پاپ گریگوری سیزدهم، تقویم اصلاح شد. اینطوری که از تقویم ده روز حذف کردند (یعنی مقرر شد فردای پنجشنبه ۴ اکتبر ۱۵۸۲، بشود جمعه ۱۵ اکتبر) و روش کبیسهگیری هم تغییر کرد. تقویم جدید، معروف به تقویم گریگوری، خیلی دقیقتر شد طوری که هر ۳۳۲۰ سال به یک روز اصلاح نیاز دارد. (برای مقایسه، گاهشماری جلالی یعنی تقویمی که خیام و ریاضیدانهای دیگر در دورۀ سلطان جلالالدین ملکشاه سلجوقی محاسبه کردند، هر ۸۸هزار سال یک روز خطا دارد.) این تقویم جدید در اروپای غربی که کاتولیک بودند، خیلی زود ملاک عمل قرار گرفت، اما در اروپای شرقی ارتدوکس به این زودیها زیر بار نرفتند و از همان تقویم ژولینی استفاده میکردند (آخرین کشور اروپایی یونان بود که در ۱۹۲۳ تقویم گریگوری را قبول کرد). در روسیه هم بعد از انقلاب ۱۹۱۷ بود که تغییر تقویم هم به مثابۀ یکی از علایم روزگار نو تصویب شد. اینطوری که در ابتدای سال ۱۹۱۸ مقرر شد که فردای چهارشنبه ۳۱ ژانویه، روز پنجشنبه ۱۴ فوریه ۱۹۱۸ خواهد بود و اینطوری تقویم ۱۳ روز جابجا شد. برای همین، در تاریخنگاریهای جدید حتی انقلاب اکتبر روسیه هم در نوامبر اتفاق افتاده (۲۵ اکتبر ۱۹۱۷ = ۷ نوامبر تقویم جدید). طبیعتاً چخوف هم که پیش از این تغییر تاریخ درگذشته، دوتا سالگرد دارد، جدید و قدیم.
@ehsanname
@ehsanname
🌕 تصویر سکه ولایتعهدی امام رضا(ع)، ضرب سمرقند ۲۰۲ قمری، یعنی یک سال قبل شهادت امام.
روی سکه به خط کوفی نوشته: لِلّه/ محمد رسول الله/ المأمون خلیفه الله/ مما أمر به الامیر الرضا/ ولیعهد المسلمین علی بن/ موسی بن علی بن ابیطالب. در حاشیه سکه هم نوشته شده: محمد رسول الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون.
قطر سکه ۳/۲ سانتیمتر است و وزنش ۴/۳ گرم.
این سکه در موزۀ ملک نگهداری میشود. در سایر موزهها هم انواع درهم (سکه نقره) و دینار (سکه طلا) از آن دوران، ضرب شهرهای مختلف (از مصر تا سمرقند) وجود دارد که معمولاً روی درهمها، بعد از اسم حضرت رضا (با تاکید روی پسرِ مولا بودن حضرت)، نام «ذوالریاستین» (فضل بن سهل، وزیر مأمون) هم درج شده است.
این سکهها تا دو سال بعد از شهادت امام هم ضرب میشد، احتمالاً برای اینکه وانمود کنند دوستدار حضرت بودند و نقشی در شهادتشان نداشتند.
@ehsanname
روی سکه به خط کوفی نوشته: لِلّه/ محمد رسول الله/ المأمون خلیفه الله/ مما أمر به الامیر الرضا/ ولیعهد المسلمین علی بن/ موسی بن علی بن ابیطالب. در حاشیه سکه هم نوشته شده: محمد رسول الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون.
قطر سکه ۳/۲ سانتیمتر است و وزنش ۴/۳ گرم.
این سکه در موزۀ ملک نگهداری میشود. در سایر موزهها هم انواع درهم (سکه نقره) و دینار (سکه طلا) از آن دوران، ضرب شهرهای مختلف (از مصر تا سمرقند) وجود دارد که معمولاً روی درهمها، بعد از اسم حضرت رضا (با تاکید روی پسرِ مولا بودن حضرت)، نام «ذوالریاستین» (فضل بن سهل، وزیر مأمون) هم درج شده است.
این سکهها تا دو سال بعد از شهادت امام هم ضرب میشد، احتمالاً برای اینکه وانمود کنند دوستدار حضرت بودند و نقشی در شهادتشان نداشتند.
@ehsanname
🔹چرا داستان آرش در «شاهنامه» نیست؟
@ehsanname
احسان رضایی: در ایران باستان روز ۱۳ تیرماه را با نام تیرگان جشن میگرفتند و معتقد بودند این روز، سالروز تیر انداختن آرش کمانگیر است. یکی از معروفترین داستانهای حماسی ایرانی. قصه میگوید بعد از پایان جنگ ایران و توران در زمان شاه منوچهر، قرار شد مرز دو کشور با پرتاب تیری از سپاه ایران مشخص شود. یکی از سپاهیان ایران به اسم آرش این وظیفه را به عهده گرفت و از کوه البرز بالا رفت و با تمام نیرو تیری را به سوی شرق رها کرد، تیری که دو روز در هوا حرکت کرد و تا رود جیحون رسید، اما به قیمت جان آرش که تمام توش و توانش را در این پرتاب گذاشت .
داستان آرش را ابوریحان بیرونی، از معاصران فردوسی، در کتاب «آثار الباقیه» و ضمن توضیح جشن تیرگان نقل کرده است. اما فردوسی در «شاهنامه» از این داستان گذر کرده و بلافاصله بعد از جنگ کینخواهی منوچهر از سلم و تور (قاتلان پدرش)، سراغ داستان تولد زال رفته و اینکه سام جهانپهلوان پسرش را که سفیدمو بود رها کرد و سیمرغ افسانهای زال را بزرگ کرد و اینطوری وارد داستان زندگی زال و عشق زال به رودابه میشویم تا به تولد رستم، قهرمان اصلی شاهنامه برسیم.
شاهنامه بازسرایی حماسهٔ ملی ایرانیان است، اما تمام داستانهای اساطیری و حماسی ایران در این کتاب نیامده است. برای همین بعدها شاعران دیگری کار فردوسی را ادامه دادند که البته هیچکدام در شعر و هنر به پای او نرسیدند. (معروفترین این منظومهها «گرشاسپنامه» از اسدی توسی است که داستان زندگی و جنگهای گرشاسپِ اژدهاکش، جد رستم را تعریف میکند.) از جمله داستانهایی که در «شاهنامه» نیست، یکی هم همین داستان آرش است. البته در «شاهنامه» چندباری به آرش کمانگیر اشاره و از او یاد شده. مثلاً در بخش پادشاهی شیرویه که از پهلوانان تاریخ ایران یکی یکی اسم میآورند، اسم آرش هم هست:
چو آرش که بردی به فرسنگ تیر
چو پیروزگر قارن شیرگیر
به علاوه در «شاهنامه» میخوانیم که پادشاهان اشکانی از فرزندان آرش هستند (بزرگان که از تخمِ آرش بُدَند/ دلیر و سبکسار و سرکش بُدَند) و در جریان جنگ خسروپرویز و بهرام چوبینه (یکی از مدعیان سلطنت) هم بهرام خودش را از نسل آرش معرفی میکند. این، شاید دلیل اصلی عدم حضور داستان آرش در «شاهنامه» باشد. بگذارید توضیح دهیم.
در ایران اشکانی و ساسانی، هفت خاندان قدرتمند بودند (کتاب «افول و سقوط شاهنشاهی ساسانی» نوشتۀ پروانه پورشریعتی دربارۀ روابط همین خاندانهاست.) هر کدام از این خاندانها برای خود تاریخچهای درست کرده و نسَبشان را به یک پهلوان اسطورهای میرساندند. همان طور که در «شاهنامه» آمده، خاندان اشکانی و نیز خاندان مهران (که بهرام چوبینه از این خانواده است) آرش کمانگیر را حد خود میدانستند. بنابراین در تدوین کتابی رسمی از حماسۀ ملی در زمان ساسانیان، خاندان ساسانی از نقل داستانهای مورد افتخار خاندانهای رقیب در این اثر (گه بعدها منبع فردوسی در سرودن «شاهنامه» شد) جلوگیری کردند. (همانطور که داستان گرشاسب، جدِ افسانهای خاندان سورن هم در این روایت رسمی جا افتاد.) هرچند داستان آرش چنان جذابیتی داشت که تا به روزگار ما هم رسیده است.
@ehsanname
@ehsanname
احسان رضایی: در ایران باستان روز ۱۳ تیرماه را با نام تیرگان جشن میگرفتند و معتقد بودند این روز، سالروز تیر انداختن آرش کمانگیر است. یکی از معروفترین داستانهای حماسی ایرانی. قصه میگوید بعد از پایان جنگ ایران و توران در زمان شاه منوچهر، قرار شد مرز دو کشور با پرتاب تیری از سپاه ایران مشخص شود. یکی از سپاهیان ایران به اسم آرش این وظیفه را به عهده گرفت و از کوه البرز بالا رفت و با تمام نیرو تیری را به سوی شرق رها کرد، تیری که دو روز در هوا حرکت کرد و تا رود جیحون رسید، اما به قیمت جان آرش که تمام توش و توانش را در این پرتاب گذاشت .
داستان آرش را ابوریحان بیرونی، از معاصران فردوسی، در کتاب «آثار الباقیه» و ضمن توضیح جشن تیرگان نقل کرده است. اما فردوسی در «شاهنامه» از این داستان گذر کرده و بلافاصله بعد از جنگ کینخواهی منوچهر از سلم و تور (قاتلان پدرش)، سراغ داستان تولد زال رفته و اینکه سام جهانپهلوان پسرش را که سفیدمو بود رها کرد و سیمرغ افسانهای زال را بزرگ کرد و اینطوری وارد داستان زندگی زال و عشق زال به رودابه میشویم تا به تولد رستم، قهرمان اصلی شاهنامه برسیم.
شاهنامه بازسرایی حماسهٔ ملی ایرانیان است، اما تمام داستانهای اساطیری و حماسی ایران در این کتاب نیامده است. برای همین بعدها شاعران دیگری کار فردوسی را ادامه دادند که البته هیچکدام در شعر و هنر به پای او نرسیدند. (معروفترین این منظومهها «گرشاسپنامه» از اسدی توسی است که داستان زندگی و جنگهای گرشاسپِ اژدهاکش، جد رستم را تعریف میکند.) از جمله داستانهایی که در «شاهنامه» نیست، یکی هم همین داستان آرش است. البته در «شاهنامه» چندباری به آرش کمانگیر اشاره و از او یاد شده. مثلاً در بخش پادشاهی شیرویه که از پهلوانان تاریخ ایران یکی یکی اسم میآورند، اسم آرش هم هست:
چو آرش که بردی به فرسنگ تیر
چو پیروزگر قارن شیرگیر
به علاوه در «شاهنامه» میخوانیم که پادشاهان اشکانی از فرزندان آرش هستند (بزرگان که از تخمِ آرش بُدَند/ دلیر و سبکسار و سرکش بُدَند) و در جریان جنگ خسروپرویز و بهرام چوبینه (یکی از مدعیان سلطنت) هم بهرام خودش را از نسل آرش معرفی میکند. این، شاید دلیل اصلی عدم حضور داستان آرش در «شاهنامه» باشد. بگذارید توضیح دهیم.
در ایران اشکانی و ساسانی، هفت خاندان قدرتمند بودند (کتاب «افول و سقوط شاهنشاهی ساسانی» نوشتۀ پروانه پورشریعتی دربارۀ روابط همین خاندانهاست.) هر کدام از این خاندانها برای خود تاریخچهای درست کرده و نسَبشان را به یک پهلوان اسطورهای میرساندند. همان طور که در «شاهنامه» آمده، خاندان اشکانی و نیز خاندان مهران (که بهرام چوبینه از این خانواده است) آرش کمانگیر را حد خود میدانستند. بنابراین در تدوین کتابی رسمی از حماسۀ ملی در زمان ساسانیان، خاندان ساسانی از نقل داستانهای مورد افتخار خاندانهای رقیب در این اثر (گه بعدها منبع فردوسی در سرودن «شاهنامه» شد) جلوگیری کردند. (همانطور که داستان گرشاسب، جدِ افسانهای خاندان سورن هم در این روایت رسمی جا افتاد.) هرچند داستان آرش چنان جذابیتی داشت که تا به روزگار ما هم رسیده است.
@ehsanname
❗️در فضای مجازی ویدیویی منتشر شده که در آن ادعا میشود مجسمه حکیم فردوسی را در ماکو برداشتهاند. از صحت و سقم ماجرا اطلاعی ندارم، اما آن دو بیتی که در این ویدیو به عنوان مدرکِ زنستیزی و نژادپرستی خوانده میشود (زن و اژدها هر دو در خاک به/ جهان پاک از این هر دو ناپاک به * به صد ترک بیچاره بدنژاد/ که نام پدرانشان ندارند یاد) اصلاً از فردوسی نیست و در تصحیحهای معتبر «شاهنامه» پیدا نمیشود! در عوض در «شاهنامه» آذربایجان یکی از محترمترین بخشهای ایران است، چنانکه آزمون برحق بودن کیخسرو در دژ بهمن، نزدیک اردبیل اتفاق میافتد یا مثلاً در نامۀ رستم فرخزاد به برادرش میخوانیم: «همی تاز تا آذرآبادگان/ به جای بزرگان و آزادگان» @ehsanname
🔹تکمیلی: شهرداری ماکو ماجرا را تکذیب کرد و معلوم شد ماجرا فقط بهسازی این میدان است که وضعیت تعمیرات در تصویر هم پیداست.
🔹تکمیلی: شهرداری ماکو ماجرا را تکذیب کرد و معلوم شد ماجرا فقط بهسازی این میدان است که وضعیت تعمیرات در تصویر هم پیداست.
🗞روزنامه فرهیختگان با شش نفر از اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس جدید مصاحبه کرده و پرسیده آخرین کتابی که خواندهاند چی بوده؟ یک نفرشان گفته کلاً از کمیسیون فرهنگی بدش میآید و او را به زور فرستادهاند اینجا، جوابهای بقیه هم اینطوری است:
➖حسین میرزایی (نماینده اصفهان): همین چند ساعت پیش قرآن خواندم و خیلی اهل کتابهای اینجوری نیستم. بیشتر قرآن میخوانم. روز گذشته کتاب قانون بودجه ۹۹ را هم مطالعه کردم.
➖احمد راستینههفشجانی (نماینده شهرکرد): آخرین کتابی که خواندم «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» مقام معظم رهبری بود که مجموعه سخنرانیهای ایشان در سال ۵۲ در مشهد است.
➖حسین جلالی (نماینده رفسنجان): بیشتر طرفدار کتابهای ساندویچی هستم. «سه روز در قیامت» آخرین کتابی است که خواندهام. اتفاقا ۵۰۰ جلد از این کتاب را گرفتم و هدیه دادم.
➖مجید نصیرایی (نماینده فردوس و طبس): یک کتاب در مورد شهید سلیمانی تورق کردم. یک کتاب هم در مورد حوزه انتخابیهام بوده است.
➖جواد نیکبین (نماینده کاشمر): آخرین کتابی که خواندم تفسیر قرآن در نگاه امام بود که جلد دومش را تمام کردم و شب گذشته هم مثنوی مولوی را به پایان رساندم.
@ehsanname
➖حسین میرزایی (نماینده اصفهان): همین چند ساعت پیش قرآن خواندم و خیلی اهل کتابهای اینجوری نیستم. بیشتر قرآن میخوانم. روز گذشته کتاب قانون بودجه ۹۹ را هم مطالعه کردم.
➖احمد راستینههفشجانی (نماینده شهرکرد): آخرین کتابی که خواندم «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» مقام معظم رهبری بود که مجموعه سخنرانیهای ایشان در سال ۵۲ در مشهد است.
➖حسین جلالی (نماینده رفسنجان): بیشتر طرفدار کتابهای ساندویچی هستم. «سه روز در قیامت» آخرین کتابی است که خواندهام. اتفاقا ۵۰۰ جلد از این کتاب را گرفتم و هدیه دادم.
➖مجید نصیرایی (نماینده فردوس و طبس): یک کتاب در مورد شهید سلیمانی تورق کردم. یک کتاب هم در مورد حوزه انتخابیهام بوده است.
➖جواد نیکبین (نماینده کاشمر): آخرین کتابی که خواندم تفسیر قرآن در نگاه امام بود که جلد دومش را تمام کردم و شب گذشته هم مثنوی مولوی را به پایان رساندم.
@ehsanname
🗞زندهیاد منوچهر آتشی در مجله «تماشا» معرفی کتاب مینوشت، سال ۱۳۵۰ - طراحی صفحات کار گروهی به سرپرستی استاد قباد شیوا است @ehsanname
🔺یونیسف در کتابچه جوایز الهامبخش شهرهای دوستدار کودک ۲۰۱۹ خود، ۱۵ نمونه از اقدامات ۹ شهر ایران را هم آورده که دو موردش مربوط به فعالیتهای کتابی و کتابخانههاست: کتابخانه تلفنی رنگینکمان در شهر سمنان (در بخش رفع تبعیض) و بخش مادر و کودکِ کتابخانۀ اندیشه شهر اِوَز در استان فارس (در بخش خانواده و اوقات فراغت). کارهایی به ظاهر ساده که برای فردای میهن خیلی بیشتر از آنچه فکر میکنیم، معجزه خواهد کرد @ehsanname
🔹روایت زندهیاد سیروس گرجستانی: «من گزینه اول و آخر برای ایفای نقش شهریار بودم. برای اینکه به استاد شهریار به لحاظ ظاهری نزدیک شوم، گریم سختی روی من انجام میشد. کارگردان هم کاستهایی به من راجع به استاد داد که آنها را گوش کردم. وقتی درباره استاد شهریار مطالعه کردم متوجه شدم که او شباهت عجیبی به لحاظ فیزیکی، راه رفتن، نوع نگاه و گویش با پدر من دارد. برای همین بیشتر از قبل مجذوبش شدم. با ایفای نقش شهریار، گویی نقش پدر خودم را بازی کردم. من از تهران برای بازی در نقش شهریار به تبریز رفته بودم و برخی از بازیگران هم آذری بودند. وقتی با الهام از پدرم یکسری کارها را انجام میدادم، برای آنها عجیب بود و میگفتند که شهریار هم دقیقاً همین کارها را انجام میداد.» (+)
🔸روایت کمال تبریزی، کارگردان سریال شهریار: «یادم هست برای پذیرش نقش شهریار قدری تردید داشت و میگفت ایفای نقش شخصیتهای واقعی دشوار است اما بعد از گفتوگوهای مفصلی که داشتیم سرانجام پذیرفت. گفتم چطور شد قبول کردی؟ گفت چیزهایی که از نقش میگویی و شهریاری که تعریف میکنی مرا یاد پدرم میاندازد. پدرم را میتوانم خوب بازی کنم! و خوب بازی کرد.» (+)
@ehsanname
🔸روایت کمال تبریزی، کارگردان سریال شهریار: «یادم هست برای پذیرش نقش شهریار قدری تردید داشت و میگفت ایفای نقش شخصیتهای واقعی دشوار است اما بعد از گفتوگوهای مفصلی که داشتیم سرانجام پذیرفت. گفتم چطور شد قبول کردی؟ گفت چیزهایی که از نقش میگویی و شهریاری که تعریف میکنی مرا یاد پدرم میاندازد. پدرم را میتوانم خوب بازی کنم! و خوب بازی کرد.» (+)
@ehsanname
🔺ارباب سکهها؛ شوخی با پوسترهای فیلم «ارباب حلقهها» و واکنش به قیمت سکه بهار آزادی - کاری از سعید بگلو، گرافیست @ehsanname
📸 بازگشایی موزه لوور پاریس بعد از ۱۶ هفته تعطیلی به دلیل کرونا و سلفی با مونالیزا همراه ماسک (منبع عکس +) @ehsanname
🔺با شکایت احمد کیارستمی، فرزند عباس کیارستمی دادگاه دستور جمعآوری کتاب «من خانهم»، مجموعه نامههای عباس کیارستمی به همسر سابقش پروین امیرقلی را صادر کرد. کتاب «من خانهم» به کوشش بهمن کیارستمی پسر دیگر آقای کارگردان تهیه شده. اما بعد از انتشار آن احمد کیارستمی از عدم رعایت حریم خصوصی در این کتاب و نگرفتن مجوز نشر آن شکایت کرده و وعدۀ پیگری «از طرق قانونی» داد. برای حل موضوع برخی چهرههای سینمایی و فرهنگی پیگیریهایی انجام دادند که به نتیجه نرسید. (فرارو) حالا بهمن کیارستمی نوشته: « دیروز با شکایت اخوی (اشاره به احمد کیارستمی) ریختند دفتر نشر نظر و پیش از بررسی شکایت، ۶۷۴ جلد از کتاب را با حکم موقت بردند و ضبط کردند.» احمد کیارستمی از انتشار کتاب «مرگ و دیگر هیچ» (دستنوشتههای کیارستمی در سررسید سال ۱۳۷۶) توسط برادرش هم گلایه داشت. ظاهراً اختلافات درون خانواده کیارستمی از زمان فوت عباس کیارستمی و بر سر اختلاف نظر در مورد درمان او شروع شده است @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🔍امروز (۷ جولای) سالمرگ دکتر آرتور کانندویل، خالق شرلوک هولمز است. این تصویر اولین داستان شرلوک (A Study in Scarlet، در ترجمه خانم دقیقی «اتود در قرمزِ لاکی») است در یک سالنامه در ۱۸۸۷ @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🔍راهنمای سریع شرلوک هولمز
@ehsanname
یک راهنمای جمعوجور درباره اینکه بدانیم در داستانهای کانندویل دقیقا کی به کی هست؟
goo.gl/1GWZPc
@ehsanname
یک راهنمای جمعوجور درباره اینکه بدانیم در داستانهای کانندویل دقیقا کی به کی هست؟
goo.gl/1GWZPc
Telegraph
راهنمای سریع شرلوک هولمز
🔹ایرنه آدلر (۱۸۵۸ تا ۱۹۰۳): شرلوک از زنها میترسید. تنها زنی که دوست داشت، یک خواننده اپرای آمریکایی بود که بارها به خاطرش توی دردسر افتاد. آدلر در ۵داستان حضور دارد و بعد از مرگش، هولمز دیگر کار نمیکند. کانندویل وضعیت دقیق این دو نفر را روشن نکرده، اما…
Forwarded from احساننامه
🔍اولین ترجمه شرلوک هولمز به فارسی، همزمان با مشروطه منتشر شد: ۱۳۲۳ قمری یا ۱۲۸۴ شمسی. چون این ترجمه از متن روسی بود، شده است «شرلوک خلمس». کانندویل تا ۱۲سال بعد ماجراهای شرلوک را مینوشت @ehsanname