Forwarded from کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
ابیاتی از غزلی از صائب کتابت در یک جنگ کتابت «عبدالله» با تاریخ 1116ق. متن کامل غزل این است
خوش آن که از دو جهان گوشه غمی دارد
همیشه سر به گریبان ماتمی دارد
تو مرد صحبت دل نیستی، چه می دانی
که سر به جیب کشیدن چه عالمی دارد
اگر چه ملک عدم کم عمارت افتاده است
غریب دامن صحرای خرمی دارد
مکن ز رزق شکایت که کعبه با آن قدر
ز تلخ و شور همین آب زمزمی دارد
هزار جان مقدس فدای تیغ تو باد
که در گشایش دلها عجب دمی دارد!
لب پیاله نمی آید از نشاط بهم
زمین میکده خوش خاک بی غمی دارد
مباد پنجه جرأت در آستین دزدی
کمان چرخ مقوس همین دمی دارد
تو محو عالم فکر خودی، نمی دانی
که فکر صائب ما نیز عالمی دارد
روز دهم تیر روز بزرگداشت صایب تبریزی
خوش آن که از دو جهان گوشه غمی دارد
همیشه سر به گریبان ماتمی دارد
تو مرد صحبت دل نیستی، چه می دانی
که سر به جیب کشیدن چه عالمی دارد
اگر چه ملک عدم کم عمارت افتاده است
غریب دامن صحرای خرمی دارد
مکن ز رزق شکایت که کعبه با آن قدر
ز تلخ و شور همین آب زمزمی دارد
هزار جان مقدس فدای تیغ تو باد
که در گشایش دلها عجب دمی دارد!
لب پیاله نمی آید از نشاط بهم
زمین میکده خوش خاک بی غمی دارد
مباد پنجه جرأت در آستین دزدی
کمان چرخ مقوس همین دمی دارد
تو محو عالم فکر خودی، نمی دانی
که فکر صائب ما نیز عالمی دارد
روز دهم تیر روز بزرگداشت صایب تبریزی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 یاد استاد نجف دریابندری و ترجمههای او - بخشی از گفتگوی جمعیِ آرش خوشخو، احسان رضایی، سروش صحت و سعید قطبیزاده در مورد «پیرمرد و دریا» ارنست همینگوی، برنامه «کتابباز» ۸ آبان ۹۸ @ehsanname
🔺تعریف و تمجیدی که روزنامه رسمی کره شمالی از مجموعه داستانهای هری پاتر انجام داده، توسط بعضی از رسانهها به معنی آزاد شدن هری پاتر در کره شمالی، ۲۳ سال پس از انتشار نخستین جلد آن فرض شده. اما این مجموعه از سالها قبل هم در پیونگیانگ خوانده و فیلمهایش دیده میشد (دو گزارش از ۲۰۱۵: + و +). ظاهراً دلیلش هم این است که کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی از این مجموعه خوشش میآید و خودش را شبیه هری پاتر در مقابله با لرد ولدمورتِ غرب میبیند (منبع +). اخیراً هم روزنامه رسمیِ کره شمالی در مورد کتابهای رولینگ نوشته: «هری پاتر نشان میدهد بچهها باید با توان و قدرت خود آینده خودشان را بسازند.» (منبع +) @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🔹احسان رضایی: دهم تیرماه به نام صائب تبریزی است. صائب یک نمونۀ قدیمی از پدیدۀ مهاجرت نخبگان، یا همان «فرار مغزها»ست. نه فقط صائب، که جمع زیادی از شاعران و هنرمندان آن عصر چنین کردند. مقصد مهاجرت در قرن دهم و یازدهم هجری سرزمین هند بودند که پادشاهان آن روزش به فرهنگ و ادب فارسی علاقۀ زیادی داشتند. در کتاب «کاروان هند» (اثر احمد گلچین معانی) ۷۴۵ شاعر عصر صفوی که از ایران به هندوستان رفتهاند، معرفی شدهاند. از جمله صائب هم در سال ۱۰۳۴ قمری و از راه افغانستان عزم هند کرد. در کابل، با ظفرخان تربتی که خودش هم شاعر بود و جای پدرش در آنجا حکومت میکرد آشنا شد و به خدمت او درآمد و اشعاری در مدحش سرود. (در مورد ظفرخان «تاریخ ادبیات در ایران» دکتر صفا، جلد ۵، قسمت دوم، صفحات ۱۲۴۱ تا ۱۲۴۵ را ببینید.) سال ۱۳۰۹ ظفرخان، صائب را به دربار شاهجهان (بانی تاجمحل) برد و پادشاه هند به او یک مقام دولتی و لقب تشویقآمیز «مستعد خان» داد. ظاهراً اوضاع مرتب بود، اما صائب آدم غربت نبود و از دیار هند هم خوشش نمیآمد:
صائب از خاک سیاه هند کِی بیرون روَد؟
بشکند کی مور لنگی این طلسم قیر را؟
ز اهل کرم به هند کسی را ندیدهایم
از طوطیان کریم کریمی شنیدهایم!
زنده میسوزد برای مرده در هندوستان
دل نمیسوزد درین کشور عزیزان را به هم
این بود که وقتی شنید پدرش به جستجوی او تا شهر آگره آمده، از ظفرخان که حالا حاکم کشمیر بود اجازۀ برگشت خواست. بعد از یک سال اصرار، بالاخره موافقت شد و صائب بعد از ۷ سال به اصفهان برگشت. این بار همۀ سرودههایی که در جوانی در وصف هند داشت را عوض کرد، مثلاً در بیت:
همچو عزم سفر هند که در هر دل هست
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست
مصرع اول را اینطوری تغییر داد: «نه همین ذره در این دایره سرگردانست» (دیوان صائب، تصحیح محمد قهرمان، ص ۷۹۴)
یا وقتی نسخۀ خطی یک تذکره («خیر البیان») به دستش رسید، در قسمت شرح حال خودش لقب «مستعد خان» را که در هند به او داده بودند خط زد. («کاروان هند» جلد ۱، صفحه ۷۰۱)
@ehsanname
پس چرا صائب به جایی که دوست نداشت مهاجرت کرد و در آنجا ماند؟ اگر باقی شاعران این عصر به هوای توجه و عنایت شاهان گورکانی به هند میرفتند تا درآمدی کسب کنند (صائب با همین ماجرا شعر دارد: هند چون دنیای غدّارست و ایران آخرت/ هر که نفرستد به عقبی، مال دنیا غافل است)، اما صائب که پدرش از تجار معتبر و معروف بود، چنین نیازی نداشت. خودش گفته:
چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
پایم به گِل فرو شده از بَرشکال هند
[بَرْشْکال، لغتی سانسکریت است به معنی فصل بارانی هندوستان]
پس مسأله مالی که منتفی است. اینکه بعضی (مثل شبلی نعمانی در «شعر العجم») نوشتهاند برای سفر بازرگانی به هند رفت هم صحیح به نظر نمیرسد، چون در این صورت رفتن سراغ یک امیر محلی و خدمت به او معنایی ندارد. همینطور اگر این سفر، یک سفر سیاحتی و تفریحی بود، باز میشد بدون خدمت به این و آن، رفت و برگشت. دلیل سفر قاعدتاً چیز دیگری بوده. اشارات اندکی هم که در خود دیوان صائب هست همین را نشان میدهد که برای ایجاد تغییری در زندگیاش اقدام به مهاجرت کرده:
داشتم شِکوه ز ایران، به تلافی گردون
در فرامُشکدۀ هند رها کرد مرا
حاصلِ خاک مرادِ کشور هندوستان
نامرادان وطن را کام شیرین کردن است
گفتم مگر ز هند شود بختِ تیره سبز
این خاک هم علاوۀ بخت سیاه شد!
به نظر میرسد مسایل اجتماعی و سیاسی روی ذهن حساس این بزرگترین شاعر عصر چنین چنین افکاری ایجاد کرده. صائب در دوران افول صفویه زندگی میکرد، عصری که خودش در موردش میگفت: «جهان به مجلس مستان بیخِرَد مانَد». برای نمونه کافی است بدانیم که وقتی اوضاع مملکت در زمان شاه صفی دوم (پدر سلطان حسین، آخرین شاه صفوی) رو به آشفتگی رفت، در اصفهان طاعون همهگیر شد، در آذربایجان زلزلهای مهیب آمد، قزاقها از شمال حمله کردند، خود شاه هم به خاطر نقرس و اعتیاد به الکل روز به روز مریضتر میشد، وزرا شور کردند و گفتند مشکل از منجمباشی در محاسبۀ زمان مناسب شروع سلطنت است، پس دوباره مراسم تاجگذاری تکرار شد و شاه با اسمی جدید (شاه سلیمان) به تخت نشست تا فلک را گول بزنند! صائب از چنین وزرایی شاکی است و مهاجرت را به رفتن سراغ صدور (وزرا) ترجیح میدهد:
در دیدهها اگرچه بُوَد راه هند دور
نزدیکتر بود ز درِ خانۀ صدور!
یک ماجرا هم در تذکره «ریاض الشعراء» تعریف شده. اینکه شاه سلیمان وقتی غزل صائب را خواند که:
احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
گرفت خیل پری در میان سلیمان را...
فکر کرد شاعر دارد او را متهم به تأثیر گرفتن از زنان حرمسرا میکند، عصبانی شد و تا آخر عمر با صائب سخن نگفت (تصحیح ناجی نصرآبادی، ج ۲، ص ۱۲۰۷). خیلی راحت میشود حدس زد که خشم و حرف نزدن شاه را عوامل حکومت ضربدر چند کردند و چه گرفتاریها برای صائب ساختند!
@ehsanname
📸 نمایی از مزار صائب در اصفهان
صائب از خاک سیاه هند کِی بیرون روَد؟
بشکند کی مور لنگی این طلسم قیر را؟
ز اهل کرم به هند کسی را ندیدهایم
از طوطیان کریم کریمی شنیدهایم!
زنده میسوزد برای مرده در هندوستان
دل نمیسوزد درین کشور عزیزان را به هم
این بود که وقتی شنید پدرش به جستجوی او تا شهر آگره آمده، از ظفرخان که حالا حاکم کشمیر بود اجازۀ برگشت خواست. بعد از یک سال اصرار، بالاخره موافقت شد و صائب بعد از ۷ سال به اصفهان برگشت. این بار همۀ سرودههایی که در جوانی در وصف هند داشت را عوض کرد، مثلاً در بیت:
همچو عزم سفر هند که در هر دل هست
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست
مصرع اول را اینطوری تغییر داد: «نه همین ذره در این دایره سرگردانست» (دیوان صائب، تصحیح محمد قهرمان، ص ۷۹۴)
یا وقتی نسخۀ خطی یک تذکره («خیر البیان») به دستش رسید، در قسمت شرح حال خودش لقب «مستعد خان» را که در هند به او داده بودند خط زد. («کاروان هند» جلد ۱، صفحه ۷۰۱)
@ehsanname
پس چرا صائب به جایی که دوست نداشت مهاجرت کرد و در آنجا ماند؟ اگر باقی شاعران این عصر به هوای توجه و عنایت شاهان گورکانی به هند میرفتند تا درآمدی کسب کنند (صائب با همین ماجرا شعر دارد: هند چون دنیای غدّارست و ایران آخرت/ هر که نفرستد به عقبی، مال دنیا غافل است)، اما صائب که پدرش از تجار معتبر و معروف بود، چنین نیازی نداشت. خودش گفته:
چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند
پایم به گِل فرو شده از بَرشکال هند
[بَرْشْکال، لغتی سانسکریت است به معنی فصل بارانی هندوستان]
پس مسأله مالی که منتفی است. اینکه بعضی (مثل شبلی نعمانی در «شعر العجم») نوشتهاند برای سفر بازرگانی به هند رفت هم صحیح به نظر نمیرسد، چون در این صورت رفتن سراغ یک امیر محلی و خدمت به او معنایی ندارد. همینطور اگر این سفر، یک سفر سیاحتی و تفریحی بود، باز میشد بدون خدمت به این و آن، رفت و برگشت. دلیل سفر قاعدتاً چیز دیگری بوده. اشارات اندکی هم که در خود دیوان صائب هست همین را نشان میدهد که برای ایجاد تغییری در زندگیاش اقدام به مهاجرت کرده:
داشتم شِکوه ز ایران، به تلافی گردون
در فرامُشکدۀ هند رها کرد مرا
حاصلِ خاک مرادِ کشور هندوستان
نامرادان وطن را کام شیرین کردن است
گفتم مگر ز هند شود بختِ تیره سبز
این خاک هم علاوۀ بخت سیاه شد!
به نظر میرسد مسایل اجتماعی و سیاسی روی ذهن حساس این بزرگترین شاعر عصر چنین چنین افکاری ایجاد کرده. صائب در دوران افول صفویه زندگی میکرد، عصری که خودش در موردش میگفت: «جهان به مجلس مستان بیخِرَد مانَد». برای نمونه کافی است بدانیم که وقتی اوضاع مملکت در زمان شاه صفی دوم (پدر سلطان حسین، آخرین شاه صفوی) رو به آشفتگی رفت، در اصفهان طاعون همهگیر شد، در آذربایجان زلزلهای مهیب آمد، قزاقها از شمال حمله کردند، خود شاه هم به خاطر نقرس و اعتیاد به الکل روز به روز مریضتر میشد، وزرا شور کردند و گفتند مشکل از منجمباشی در محاسبۀ زمان مناسب شروع سلطنت است، پس دوباره مراسم تاجگذاری تکرار شد و شاه با اسمی جدید (شاه سلیمان) به تخت نشست تا فلک را گول بزنند! صائب از چنین وزرایی شاکی است و مهاجرت را به رفتن سراغ صدور (وزرا) ترجیح میدهد:
در دیدهها اگرچه بُوَد راه هند دور
نزدیکتر بود ز درِ خانۀ صدور!
یک ماجرا هم در تذکره «ریاض الشعراء» تعریف شده. اینکه شاه سلیمان وقتی غزل صائب را خواند که:
احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
گرفت خیل پری در میان سلیمان را...
فکر کرد شاعر دارد او را متهم به تأثیر گرفتن از زنان حرمسرا میکند، عصبانی شد و تا آخر عمر با صائب سخن نگفت (تصحیح ناجی نصرآبادی، ج ۲، ص ۱۲۰۷). خیلی راحت میشود حدس زد که خشم و حرف نزدن شاه را عوامل حکومت ضربدر چند کردند و چه گرفتاریها برای صائب ساختند!
@ehsanname
📸 نمایی از مزار صائب در اصفهان
Forwarded from کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (Ras)
در آستانه ولادت حضرت رضا (ع)
تصاویر نسخه های کتابخانه مرکزی به طور رایگان در اختیار کاربران قرار گرفت
به مناسبت ولادت امام رضا علیه الصلاة و السلام، کتابخانه مرکزی، تصاویر تمامی نسخه های خطی خود را که در وبسایت این کتابخانه ـ کتابخانه دیجیتال ـ قرار دارد، به صورت رایگان در اختیار متقاضیان قرار داده است.
این تصمیم مطابق مصوبه هیئت رئیسه دانشگاه بوده و محدودیت زمانی ندارد و برای همیشه خواهد بود.
بدین ترتیب تمامی تصاویر نسخ خطی ما که در حال حاضر 12950 نسخه است، در کتابخانه دیجیتال این کتابخانه (http://utdlib.ut.ac.ir/) قابل دسترسی است.
متقاضیان می توانند با ثبت نام و احراز هویت، بر اساس راهنمایی که هم در وبسایت و هم در ذیل این خبر آمده، نسخه های درخواستی را بر اساس جستجوی شماره نسخه، دریافت کنند.
توصیه می کنیم هر متقاضی ابتدا راهنما را با دقت خوانده و مطابق آن درخواست خویش را دنبال کند.
طبیعی است که زمانی برای تأیید احراز هویت اشخاص متقاضی لازم است و اشخاص، پس از تأیید احراز هویت آنان که توسط ایمیل اطلاع داده می شود، می توانند نسخه خود را دانلود کنند. در حال حاضر، محدودیت دانلود روزانه دو نسخه را داریم که به تدریج برداشته خواهد شد.
لینک راهنمای دانلود نسخه:
http://utdlib.ut.ac.ir/Info/Introduce
تصاویر نسخه های کتابخانه مرکزی به طور رایگان در اختیار کاربران قرار گرفت
به مناسبت ولادت امام رضا علیه الصلاة و السلام، کتابخانه مرکزی، تصاویر تمامی نسخه های خطی خود را که در وبسایت این کتابخانه ـ کتابخانه دیجیتال ـ قرار دارد، به صورت رایگان در اختیار متقاضیان قرار داده است.
این تصمیم مطابق مصوبه هیئت رئیسه دانشگاه بوده و محدودیت زمانی ندارد و برای همیشه خواهد بود.
بدین ترتیب تمامی تصاویر نسخ خطی ما که در حال حاضر 12950 نسخه است، در کتابخانه دیجیتال این کتابخانه (http://utdlib.ut.ac.ir/) قابل دسترسی است.
متقاضیان می توانند با ثبت نام و احراز هویت، بر اساس راهنمایی که هم در وبسایت و هم در ذیل این خبر آمده، نسخه های درخواستی را بر اساس جستجوی شماره نسخه، دریافت کنند.
توصیه می کنیم هر متقاضی ابتدا راهنما را با دقت خوانده و مطابق آن درخواست خویش را دنبال کند.
طبیعی است که زمانی برای تأیید احراز هویت اشخاص متقاضی لازم است و اشخاص، پس از تأیید احراز هویت آنان که توسط ایمیل اطلاع داده می شود، می توانند نسخه خود را دانلود کنند. در حال حاضر، محدودیت دانلود روزانه دو نسخه را داریم که به تدریج برداشته خواهد شد.
لینک راهنمای دانلود نسخه:
http://utdlib.ut.ac.ir/Info/Introduce
🔺چه کسی «راز داوینچی» را نوشت؟ روزنامههای امروز انگلیس به یک رسوایی پرداختهاند. ماجرای شکایت همسر دن براون از او. بلایت نیولان که سال ۱۹۹۷ با دن براون ازدواج کرده، حالا اقامه دعوی کرده که ایشان آدمی لاابالی و بیقید است که با چهار زن ارتباط داشته. خانم بلایت ضمن دادخواست طلاق مدعی شده که دن براون نویسندگیاش را مدیون اوست و «ایدۀ نوشتن همه رمانها را از من گرفته است». بلایت خودش دو کتاب نوشته و منتقدان دن براون همیشه او را متهم میکردند که زنش رمانهایش را به اسم او مینویسد تا همسر ۱۲سال جوانتر از خودش را نگه دارد. دن براون هم در مصاحبههایش همیشه از نقش همسرش تعریف میکرد. بلایت از قبل ازدواجشان به عنوان دستیار پژوهشی با دن براون همکاری میکرد و در دادگاه معروف ۲۰۰۶ در مورد ادعای سرقت ادبی «راز داوینچی» از اثر دو محقق، دادگاه بلایت را به عنوان پژوهشگر این اثر معرفی کرد. باید دید آیا دن براون بعد از این جدایی، باز هم میتواند بنویسد؟ (توضیح: در تیترها با عنوان The Da Vinci Code بازی شده) @ehsanname
🔹چرا در بعضی منابع درگذشت آنتون چِخوف ۲ جولای (ژوئیه) ۱۹۰۴ نوشته شده و در بعضی دیگر از منابع ۱۵ جولای ۱۹۰۴؟ کدامیکی درست است؟ ماجرا برمیگردد به تاریخچۀ گاهشماری میلادی. دنیای غرب، از زمان ژولیوس سزار، از گاهشماری ژولینی استفاده میکرد که توسط ریاضیدانهای یونانی محاسبه شده بود. به خاطر دقیق نبودن این تقویم و اختلافش با سال اعتدالی هر ۱۲۸ سال یک روز تقویم از سال واقعی عقب میافتاد. برای همین یک بار در سال ۳۲۵ میلادی کاردینالهای مسیحی در شورای نیقیه تقویم را درست کردند و بار بعدی در سال ۱۵۸۲ میلادی با دستور پاپ گریگوری سیزدهم، تقویم اصلاح شد. اینطوری که از تقویم ده روز حذف کردند (یعنی مقرر شد فردای پنجشنبه ۴ اکتبر ۱۵۸۲، بشود جمعه ۱۵ اکتبر) و روش کبیسهگیری هم تغییر کرد. تقویم جدید، معروف به تقویم گریگوری، خیلی دقیقتر شد طوری که هر ۳۳۲۰ سال به یک روز اصلاح نیاز دارد. (برای مقایسه، گاهشماری جلالی یعنی تقویمی که خیام و ریاضیدانهای دیگر در دورۀ سلطان جلالالدین ملکشاه سلجوقی محاسبه کردند، هر ۸۸هزار سال یک روز خطا دارد.) این تقویم جدید در اروپای غربی که کاتولیک بودند، خیلی زود ملاک عمل قرار گرفت، اما در اروپای شرقی ارتدوکس به این زودیها زیر بار نرفتند و از همان تقویم ژولینی استفاده میکردند (آخرین کشور اروپایی یونان بود که در ۱۹۲۳ تقویم گریگوری را قبول کرد). در روسیه هم بعد از انقلاب ۱۹۱۷ بود که تغییر تقویم هم به مثابۀ یکی از علایم روزگار نو تصویب شد. اینطوری که در ابتدای سال ۱۹۱۸ مقرر شد که فردای چهارشنبه ۳۱ ژانویه، روز پنجشنبه ۱۴ فوریه ۱۹۱۸ خواهد بود و اینطوری تقویم ۱۳ روز جابجا شد. برای همین، در تاریخنگاریهای جدید حتی انقلاب اکتبر روسیه هم در نوامبر اتفاق افتاده (۲۵ اکتبر ۱۹۱۷ = ۷ نوامبر تقویم جدید). طبیعتاً چخوف هم که پیش از این تغییر تاریخ درگذشته، دوتا سالگرد دارد، جدید و قدیم.
@ehsanname
@ehsanname
🌕 تصویر سکه ولایتعهدی امام رضا(ع)، ضرب سمرقند ۲۰۲ قمری، یعنی یک سال قبل شهادت امام.
روی سکه به خط کوفی نوشته: لِلّه/ محمد رسول الله/ المأمون خلیفه الله/ مما أمر به الامیر الرضا/ ولیعهد المسلمین علی بن/ موسی بن علی بن ابیطالب. در حاشیه سکه هم نوشته شده: محمد رسول الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون.
قطر سکه ۳/۲ سانتیمتر است و وزنش ۴/۳ گرم.
این سکه در موزۀ ملک نگهداری میشود. در سایر موزهها هم انواع درهم (سکه نقره) و دینار (سکه طلا) از آن دوران، ضرب شهرهای مختلف (از مصر تا سمرقند) وجود دارد که معمولاً روی درهمها، بعد از اسم حضرت رضا (با تاکید روی پسرِ مولا بودن حضرت)، نام «ذوالریاستین» (فضل بن سهل، وزیر مأمون) هم درج شده است.
این سکهها تا دو سال بعد از شهادت امام هم ضرب میشد، احتمالاً برای اینکه وانمود کنند دوستدار حضرت بودند و نقشی در شهادتشان نداشتند.
@ehsanname
روی سکه به خط کوفی نوشته: لِلّه/ محمد رسول الله/ المأمون خلیفه الله/ مما أمر به الامیر الرضا/ ولیعهد المسلمین علی بن/ موسی بن علی بن ابیطالب. در حاشیه سکه هم نوشته شده: محمد رسول الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون.
قطر سکه ۳/۲ سانتیمتر است و وزنش ۴/۳ گرم.
این سکه در موزۀ ملک نگهداری میشود. در سایر موزهها هم انواع درهم (سکه نقره) و دینار (سکه طلا) از آن دوران، ضرب شهرهای مختلف (از مصر تا سمرقند) وجود دارد که معمولاً روی درهمها، بعد از اسم حضرت رضا (با تاکید روی پسرِ مولا بودن حضرت)، نام «ذوالریاستین» (فضل بن سهل، وزیر مأمون) هم درج شده است.
این سکهها تا دو سال بعد از شهادت امام هم ضرب میشد، احتمالاً برای اینکه وانمود کنند دوستدار حضرت بودند و نقشی در شهادتشان نداشتند.
@ehsanname
🔹چرا داستان آرش در «شاهنامه» نیست؟
@ehsanname
احسان رضایی: در ایران باستان روز ۱۳ تیرماه را با نام تیرگان جشن میگرفتند و معتقد بودند این روز، سالروز تیر انداختن آرش کمانگیر است. یکی از معروفترین داستانهای حماسی ایرانی. قصه میگوید بعد از پایان جنگ ایران و توران در زمان شاه منوچهر، قرار شد مرز دو کشور با پرتاب تیری از سپاه ایران مشخص شود. یکی از سپاهیان ایران به اسم آرش این وظیفه را به عهده گرفت و از کوه البرز بالا رفت و با تمام نیرو تیری را به سوی شرق رها کرد، تیری که دو روز در هوا حرکت کرد و تا رود جیحون رسید، اما به قیمت جان آرش که تمام توش و توانش را در این پرتاب گذاشت .
داستان آرش را ابوریحان بیرونی، از معاصران فردوسی، در کتاب «آثار الباقیه» و ضمن توضیح جشن تیرگان نقل کرده است. اما فردوسی در «شاهنامه» از این داستان گذر کرده و بلافاصله بعد از جنگ کینخواهی منوچهر از سلم و تور (قاتلان پدرش)، سراغ داستان تولد زال رفته و اینکه سام جهانپهلوان پسرش را که سفیدمو بود رها کرد و سیمرغ افسانهای زال را بزرگ کرد و اینطوری وارد داستان زندگی زال و عشق زال به رودابه میشویم تا به تولد رستم، قهرمان اصلی شاهنامه برسیم.
شاهنامه بازسرایی حماسهٔ ملی ایرانیان است، اما تمام داستانهای اساطیری و حماسی ایران در این کتاب نیامده است. برای همین بعدها شاعران دیگری کار فردوسی را ادامه دادند که البته هیچکدام در شعر و هنر به پای او نرسیدند. (معروفترین این منظومهها «گرشاسپنامه» از اسدی توسی است که داستان زندگی و جنگهای گرشاسپِ اژدهاکش، جد رستم را تعریف میکند.) از جمله داستانهایی که در «شاهنامه» نیست، یکی هم همین داستان آرش است. البته در «شاهنامه» چندباری به آرش کمانگیر اشاره و از او یاد شده. مثلاً در بخش پادشاهی شیرویه که از پهلوانان تاریخ ایران یکی یکی اسم میآورند، اسم آرش هم هست:
چو آرش که بردی به فرسنگ تیر
چو پیروزگر قارن شیرگیر
به علاوه در «شاهنامه» میخوانیم که پادشاهان اشکانی از فرزندان آرش هستند (بزرگان که از تخمِ آرش بُدَند/ دلیر و سبکسار و سرکش بُدَند) و در جریان جنگ خسروپرویز و بهرام چوبینه (یکی از مدعیان سلطنت) هم بهرام خودش را از نسل آرش معرفی میکند. این، شاید دلیل اصلی عدم حضور داستان آرش در «شاهنامه» باشد. بگذارید توضیح دهیم.
در ایران اشکانی و ساسانی، هفت خاندان قدرتمند بودند (کتاب «افول و سقوط شاهنشاهی ساسانی» نوشتۀ پروانه پورشریعتی دربارۀ روابط همین خاندانهاست.) هر کدام از این خاندانها برای خود تاریخچهای درست کرده و نسَبشان را به یک پهلوان اسطورهای میرساندند. همان طور که در «شاهنامه» آمده، خاندان اشکانی و نیز خاندان مهران (که بهرام چوبینه از این خانواده است) آرش کمانگیر را حد خود میدانستند. بنابراین در تدوین کتابی رسمی از حماسۀ ملی در زمان ساسانیان، خاندان ساسانی از نقل داستانهای مورد افتخار خاندانهای رقیب در این اثر (گه بعدها منبع فردوسی در سرودن «شاهنامه» شد) جلوگیری کردند. (همانطور که داستان گرشاسب، جدِ افسانهای خاندان سورن هم در این روایت رسمی جا افتاد.) هرچند داستان آرش چنان جذابیتی داشت که تا به روزگار ما هم رسیده است.
@ehsanname
@ehsanname
احسان رضایی: در ایران باستان روز ۱۳ تیرماه را با نام تیرگان جشن میگرفتند و معتقد بودند این روز، سالروز تیر انداختن آرش کمانگیر است. یکی از معروفترین داستانهای حماسی ایرانی. قصه میگوید بعد از پایان جنگ ایران و توران در زمان شاه منوچهر، قرار شد مرز دو کشور با پرتاب تیری از سپاه ایران مشخص شود. یکی از سپاهیان ایران به اسم آرش این وظیفه را به عهده گرفت و از کوه البرز بالا رفت و با تمام نیرو تیری را به سوی شرق رها کرد، تیری که دو روز در هوا حرکت کرد و تا رود جیحون رسید، اما به قیمت جان آرش که تمام توش و توانش را در این پرتاب گذاشت .
داستان آرش را ابوریحان بیرونی، از معاصران فردوسی، در کتاب «آثار الباقیه» و ضمن توضیح جشن تیرگان نقل کرده است. اما فردوسی در «شاهنامه» از این داستان گذر کرده و بلافاصله بعد از جنگ کینخواهی منوچهر از سلم و تور (قاتلان پدرش)، سراغ داستان تولد زال رفته و اینکه سام جهانپهلوان پسرش را که سفیدمو بود رها کرد و سیمرغ افسانهای زال را بزرگ کرد و اینطوری وارد داستان زندگی زال و عشق زال به رودابه میشویم تا به تولد رستم، قهرمان اصلی شاهنامه برسیم.
شاهنامه بازسرایی حماسهٔ ملی ایرانیان است، اما تمام داستانهای اساطیری و حماسی ایران در این کتاب نیامده است. برای همین بعدها شاعران دیگری کار فردوسی را ادامه دادند که البته هیچکدام در شعر و هنر به پای او نرسیدند. (معروفترین این منظومهها «گرشاسپنامه» از اسدی توسی است که داستان زندگی و جنگهای گرشاسپِ اژدهاکش، جد رستم را تعریف میکند.) از جمله داستانهایی که در «شاهنامه» نیست، یکی هم همین داستان آرش است. البته در «شاهنامه» چندباری به آرش کمانگیر اشاره و از او یاد شده. مثلاً در بخش پادشاهی شیرویه که از پهلوانان تاریخ ایران یکی یکی اسم میآورند، اسم آرش هم هست:
چو آرش که بردی به فرسنگ تیر
چو پیروزگر قارن شیرگیر
به علاوه در «شاهنامه» میخوانیم که پادشاهان اشکانی از فرزندان آرش هستند (بزرگان که از تخمِ آرش بُدَند/ دلیر و سبکسار و سرکش بُدَند) و در جریان جنگ خسروپرویز و بهرام چوبینه (یکی از مدعیان سلطنت) هم بهرام خودش را از نسل آرش معرفی میکند. این، شاید دلیل اصلی عدم حضور داستان آرش در «شاهنامه» باشد. بگذارید توضیح دهیم.
در ایران اشکانی و ساسانی، هفت خاندان قدرتمند بودند (کتاب «افول و سقوط شاهنشاهی ساسانی» نوشتۀ پروانه پورشریعتی دربارۀ روابط همین خاندانهاست.) هر کدام از این خاندانها برای خود تاریخچهای درست کرده و نسَبشان را به یک پهلوان اسطورهای میرساندند. همان طور که در «شاهنامه» آمده، خاندان اشکانی و نیز خاندان مهران (که بهرام چوبینه از این خانواده است) آرش کمانگیر را حد خود میدانستند. بنابراین در تدوین کتابی رسمی از حماسۀ ملی در زمان ساسانیان، خاندان ساسانی از نقل داستانهای مورد افتخار خاندانهای رقیب در این اثر (گه بعدها منبع فردوسی در سرودن «شاهنامه» شد) جلوگیری کردند. (همانطور که داستان گرشاسب، جدِ افسانهای خاندان سورن هم در این روایت رسمی جا افتاد.) هرچند داستان آرش چنان جذابیتی داشت که تا به روزگار ما هم رسیده است.
@ehsanname
❗️در فضای مجازی ویدیویی منتشر شده که در آن ادعا میشود مجسمه حکیم فردوسی را در ماکو برداشتهاند. از صحت و سقم ماجرا اطلاعی ندارم، اما آن دو بیتی که در این ویدیو به عنوان مدرکِ زنستیزی و نژادپرستی خوانده میشود (زن و اژدها هر دو در خاک به/ جهان پاک از این هر دو ناپاک به * به صد ترک بیچاره بدنژاد/ که نام پدرانشان ندارند یاد) اصلاً از فردوسی نیست و در تصحیحهای معتبر «شاهنامه» پیدا نمیشود! در عوض در «شاهنامه» آذربایجان یکی از محترمترین بخشهای ایران است، چنانکه آزمون برحق بودن کیخسرو در دژ بهمن، نزدیک اردبیل اتفاق میافتد یا مثلاً در نامۀ رستم فرخزاد به برادرش میخوانیم: «همی تاز تا آذرآبادگان/ به جای بزرگان و آزادگان» @ehsanname
🔹تکمیلی: شهرداری ماکو ماجرا را تکذیب کرد و معلوم شد ماجرا فقط بهسازی این میدان است که وضعیت تعمیرات در تصویر هم پیداست.
🔹تکمیلی: شهرداری ماکو ماجرا را تکذیب کرد و معلوم شد ماجرا فقط بهسازی این میدان است که وضعیت تعمیرات در تصویر هم پیداست.
🗞روزنامه فرهیختگان با شش نفر از اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس جدید مصاحبه کرده و پرسیده آخرین کتابی که خواندهاند چی بوده؟ یک نفرشان گفته کلاً از کمیسیون فرهنگی بدش میآید و او را به زور فرستادهاند اینجا، جوابهای بقیه هم اینطوری است:
➖حسین میرزایی (نماینده اصفهان): همین چند ساعت پیش قرآن خواندم و خیلی اهل کتابهای اینجوری نیستم. بیشتر قرآن میخوانم. روز گذشته کتاب قانون بودجه ۹۹ را هم مطالعه کردم.
➖احمد راستینههفشجانی (نماینده شهرکرد): آخرین کتابی که خواندم «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» مقام معظم رهبری بود که مجموعه سخنرانیهای ایشان در سال ۵۲ در مشهد است.
➖حسین جلالی (نماینده رفسنجان): بیشتر طرفدار کتابهای ساندویچی هستم. «سه روز در قیامت» آخرین کتابی است که خواندهام. اتفاقا ۵۰۰ جلد از این کتاب را گرفتم و هدیه دادم.
➖مجید نصیرایی (نماینده فردوس و طبس): یک کتاب در مورد شهید سلیمانی تورق کردم. یک کتاب هم در مورد حوزه انتخابیهام بوده است.
➖جواد نیکبین (نماینده کاشمر): آخرین کتابی که خواندم تفسیر قرآن در نگاه امام بود که جلد دومش را تمام کردم و شب گذشته هم مثنوی مولوی را به پایان رساندم.
@ehsanname
➖حسین میرزایی (نماینده اصفهان): همین چند ساعت پیش قرآن خواندم و خیلی اهل کتابهای اینجوری نیستم. بیشتر قرآن میخوانم. روز گذشته کتاب قانون بودجه ۹۹ را هم مطالعه کردم.
➖احمد راستینههفشجانی (نماینده شهرکرد): آخرین کتابی که خواندم «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» مقام معظم رهبری بود که مجموعه سخنرانیهای ایشان در سال ۵۲ در مشهد است.
➖حسین جلالی (نماینده رفسنجان): بیشتر طرفدار کتابهای ساندویچی هستم. «سه روز در قیامت» آخرین کتابی است که خواندهام. اتفاقا ۵۰۰ جلد از این کتاب را گرفتم و هدیه دادم.
➖مجید نصیرایی (نماینده فردوس و طبس): یک کتاب در مورد شهید سلیمانی تورق کردم. یک کتاب هم در مورد حوزه انتخابیهام بوده است.
➖جواد نیکبین (نماینده کاشمر): آخرین کتابی که خواندم تفسیر قرآن در نگاه امام بود که جلد دومش را تمام کردم و شب گذشته هم مثنوی مولوی را به پایان رساندم.
@ehsanname
🗞زندهیاد منوچهر آتشی در مجله «تماشا» معرفی کتاب مینوشت، سال ۱۳۵۰ - طراحی صفحات کار گروهی به سرپرستی استاد قباد شیوا است @ehsanname
🔺یونیسف در کتابچه جوایز الهامبخش شهرهای دوستدار کودک ۲۰۱۹ خود، ۱۵ نمونه از اقدامات ۹ شهر ایران را هم آورده که دو موردش مربوط به فعالیتهای کتابی و کتابخانههاست: کتابخانه تلفنی رنگینکمان در شهر سمنان (در بخش رفع تبعیض) و بخش مادر و کودکِ کتابخانۀ اندیشه شهر اِوَز در استان فارس (در بخش خانواده و اوقات فراغت). کارهایی به ظاهر ساده که برای فردای میهن خیلی بیشتر از آنچه فکر میکنیم، معجزه خواهد کرد @ehsanname
🔹روایت زندهیاد سیروس گرجستانی: «من گزینه اول و آخر برای ایفای نقش شهریار بودم. برای اینکه به استاد شهریار به لحاظ ظاهری نزدیک شوم، گریم سختی روی من انجام میشد. کارگردان هم کاستهایی به من راجع به استاد داد که آنها را گوش کردم. وقتی درباره استاد شهریار مطالعه کردم متوجه شدم که او شباهت عجیبی به لحاظ فیزیکی، راه رفتن، نوع نگاه و گویش با پدر من دارد. برای همین بیشتر از قبل مجذوبش شدم. با ایفای نقش شهریار، گویی نقش پدر خودم را بازی کردم. من از تهران برای بازی در نقش شهریار به تبریز رفته بودم و برخی از بازیگران هم آذری بودند. وقتی با الهام از پدرم یکسری کارها را انجام میدادم، برای آنها عجیب بود و میگفتند که شهریار هم دقیقاً همین کارها را انجام میداد.» (+)
🔸روایت کمال تبریزی، کارگردان سریال شهریار: «یادم هست برای پذیرش نقش شهریار قدری تردید داشت و میگفت ایفای نقش شخصیتهای واقعی دشوار است اما بعد از گفتوگوهای مفصلی که داشتیم سرانجام پذیرفت. گفتم چطور شد قبول کردی؟ گفت چیزهایی که از نقش میگویی و شهریاری که تعریف میکنی مرا یاد پدرم میاندازد. پدرم را میتوانم خوب بازی کنم! و خوب بازی کرد.» (+)
@ehsanname
🔸روایت کمال تبریزی، کارگردان سریال شهریار: «یادم هست برای پذیرش نقش شهریار قدری تردید داشت و میگفت ایفای نقش شخصیتهای واقعی دشوار است اما بعد از گفتوگوهای مفصلی که داشتیم سرانجام پذیرفت. گفتم چطور شد قبول کردی؟ گفت چیزهایی که از نقش میگویی و شهریاری که تعریف میکنی مرا یاد پدرم میاندازد. پدرم را میتوانم خوب بازی کنم! و خوب بازی کرد.» (+)
@ehsanname
🔺ارباب سکهها؛ شوخی با پوسترهای فیلم «ارباب حلقهها» و واکنش به قیمت سکه بهار آزادی - کاری از سعید بگلو، گرافیست @ehsanname