تذکره الاولیاء، ذکر امام جعفر صادق
بهروز رضوی
🎧 ذکر امام جعفر صادق(ع) از کتاب شریف «تذکرة الاولیاء» عطار، با صدای بهروز رضوی، از برنامۀ «شب روایت» رادیو فرهنگ، شهریور۸۷ @ehsanname
احساننامه
🔹استاد نجیب مایل هروی، از اساتید ادبیات فارسی است که ۱۳۵۰ از هرات به ایران آمده، در مشهد تحصیل کرده، ازدواج کرده، کتاب منتشر کرده، بارها از پژوهشهایش تقدیر شده و ۵ دهه است که با اغلب نهادهای پژوهشی ادبی همکاری دارد. او یکی از چند استاد برجسته در حوزۀ شناسایی…
🔺وزارت ارشاد اعلام کرد دولت ایران با اعطای تابعیت به استاد نجیب مایل هروی موافقت کرده. بعد از انتشار مطالبی در مورد خودسوزی پسر استاد مایل هروی، روابط عمومی ارشاد خبر داد با پیگیری این وزارت و اقدامات وزارت کشور، وزارت خارجه، و نهادهای مرتبط موضوع پذیرش تابعیت مایل هروی تایید شده و آخرین مراحل اداریاش را پشت سر میگذارد. طبق این خبر، یک بار دیگر هم مراحل اداری تابعیت طی شده بود که با عدم موافقت خانواده استاد متوقف شد. وزارت ارشاد خبر داده یک واحد مسکونی هم در اختیار استاد گذاشته شده، ولی به خاطر تابعیت هنوز سند منزل به نام ایشان نشده. وزارت ارشاد میگوید اعطای نشان درجه یک هنری به استاد مایل هروی و انتخاب او به عنوان پژوهشگر برتر در مراسم کتاب سال ۱۳۹۳ (تصویر بالا) نشان از توجه به این استاد و نیز «باورمندی عمیق نسبت به مشترکات تمدنی و فرهنگی بین دو ملت ریشهدار و همزبان ایران و افغانستان» است @ehsanname
🔹قرار است هفتۀ آینده کتاب جدیدی از ماریو بارگاس یوسا، یکی از بزرگترین نویسندگان حال حاضر جهان منتشر شود. اثری دربارۀ یک نویسندۀ بزرگ دیگر. کتاب «نیمقرن با بورخس» نشان میدهد که برخلاف آن قول معروف، روابط مربع جادویی نویسندگان آمریکای لاتین (مارکز - یوسا - فوئنتس - کورتاسار) با بورخس نه تنها بد نبوده، که آنقدر خوب هم هست که یکی از این چهار نفر، کتابی دربارۀ بورخس و آثارش بنویسد. فعلاً فقط بخشی از این کتاب منتشر شده: متن مصاحبهای که یوسا در ژوئن ۱۹۸۱ با بورخس انجام داده بود و در آن، دربارۀ علایق ادبی و دیدگاههای سیاسی بورخس حرف زدهاند. مصاحبه با این سوال یوسا شروع میشود که چرا در کتابخانۀ بورخس هیچ کتابی از آثار خودش نیست و بورخس هم جواب میدهد «من کی هستم که اسمم کنار شوپنهاور بیاید؟» و بحث از همینجا گل میاندازد و پیش میرود. یک جایی از این مصاحبه هست که یوسا از کملطفی بورخس به رماننویسها گله میکند و بورخس برای عذر آوردن، از رماننویسهای محبوبش میگوید و دو نفری پنبۀ ویلیام تکری و رمان «بازار خودفروشی» او را میزنند، و بعد وقتی یوسا از بورخس میخواهد اسم یک رماننویس را از بین بزرگترین نویسندگان محبوبش بگوید، بورخس یک جواب غیرمنتظره میدهد. این بخش از مصاحبه را که برای خودم جالبتر بود، ترجمه کردهام:
@ehsanname
❓یوسا: به من بگویید، بورخس، چیزی هست که سالهاست میخواستم از شما بپرسم. من رمان مینویسم، و همیشه از یک عبارت بسیار زیبا اما بسیار توهینآمیز برای یک رماننویس رنج بردهام، عبارتی که کمابیش به این صورت است: «لفاظی بیهودهای است آرزوی نوشتن رمان، میخواهیم در پانصد صفحه چیزی را که میشود در یک جمله بیان کرد گسترش دهیم».
➖بورخس: بله، اما این یک اشتباه است، اشتباهی که من مرتکب شدهام. تنبلی، خب؟ یا بیکفایتی.
❓یوسا: اما شما یک خوانندۀ عالی رمان و مترجم شگفتانگیز رمان بودهاید.
➖بورخس: فاقد مهارتهای اجتماعی [هستم]. رمانهای بسیار کمی خواندهام.
❓یوسا: با این حال، شما شخصی هستید که رمانها در آثار او ظاهر میشوند، اسمشان میآید یا حتی اختراع میشوند.
➖بورخس: بله، اما من توسط [ویلیام] تَکِری شکست خوردم. در عوض، دیکنز را خیلی دوست دارم.
❓یوسا: «بازار خودفروشی» خیلی کسلکننده بود.
➖بورخس: من [رمان] «پِندنیس» را میتوانم بخوانم، با سعی و تلاش، «بازار خودفروشی» را نمیتوانم.
❓یوسا: مثلاً [جوزف] کنراد، نویسندهای که شما تحسینش میکنید، آیا به رمانهای کنراد اهمیت نمیدهید؟
➖بورخس: البته که بله، به همین دلیل است که میگویم با استثنائات اندک. به عنوان مثال، موردِ هنری جیمز، که یک داستانسرای عالی و رماننویس بود، بگذارید بگویم، نوع دیگری از استعداد.
❓یوسا: اما در میان مهمترین نویسندگان برای شما، هیچ رماننویسی وجود ندارد؟
➖بورخس: ....
❓یوسا: در بین نویسندگانی که شما به عنوان بسیار مهم در نظر دارید اسم هیچ رماننویسی هم هست، یا آنها فقط شاعران و مقالهنویسان هستند؟
➖بورخس: و داستانسرایان.
❓یوسا: و داستانسرایان؟
➖بورخس: خب من فکر نمیکنم «هزار و یک شب» رمان باشد، هست؟ یک گلچین بیپایان.
@ehsanname
@ehsanname
❓یوسا: به من بگویید، بورخس، چیزی هست که سالهاست میخواستم از شما بپرسم. من رمان مینویسم، و همیشه از یک عبارت بسیار زیبا اما بسیار توهینآمیز برای یک رماننویس رنج بردهام، عبارتی که کمابیش به این صورت است: «لفاظی بیهودهای است آرزوی نوشتن رمان، میخواهیم در پانصد صفحه چیزی را که میشود در یک جمله بیان کرد گسترش دهیم».
➖بورخس: بله، اما این یک اشتباه است، اشتباهی که من مرتکب شدهام. تنبلی، خب؟ یا بیکفایتی.
❓یوسا: اما شما یک خوانندۀ عالی رمان و مترجم شگفتانگیز رمان بودهاید.
➖بورخس: فاقد مهارتهای اجتماعی [هستم]. رمانهای بسیار کمی خواندهام.
❓یوسا: با این حال، شما شخصی هستید که رمانها در آثار او ظاهر میشوند، اسمشان میآید یا حتی اختراع میشوند.
➖بورخس: بله، اما من توسط [ویلیام] تَکِری شکست خوردم. در عوض، دیکنز را خیلی دوست دارم.
❓یوسا: «بازار خودفروشی» خیلی کسلکننده بود.
➖بورخس: من [رمان] «پِندنیس» را میتوانم بخوانم، با سعی و تلاش، «بازار خودفروشی» را نمیتوانم.
❓یوسا: مثلاً [جوزف] کنراد، نویسندهای که شما تحسینش میکنید، آیا به رمانهای کنراد اهمیت نمیدهید؟
➖بورخس: البته که بله، به همین دلیل است که میگویم با استثنائات اندک. به عنوان مثال، موردِ هنری جیمز، که یک داستانسرای عالی و رماننویس بود، بگذارید بگویم، نوع دیگری از استعداد.
❓یوسا: اما در میان مهمترین نویسندگان برای شما، هیچ رماننویسی وجود ندارد؟
➖بورخس: ....
❓یوسا: در بین نویسندگانی که شما به عنوان بسیار مهم در نظر دارید اسم هیچ رماننویسی هم هست، یا آنها فقط شاعران و مقالهنویسان هستند؟
➖بورخس: و داستانسرایان.
❓یوسا: و داستانسرایان؟
➖بورخس: خب من فکر نمیکنم «هزار و یک شب» رمان باشد، هست؟ یک گلچین بیپایان.
@ehsanname
🔹استاد محمدکاظم کاظمی، شاعر توانای افغانستانی که خود ساکن شهر مشهد است، در یادداشتی، اطلاعاتی از ماجراهای مربوط به استاد نجیب مایل هروی و حواشی آن منتشر کرده. خلاصه این یادداشت از این قرار است:
از دو سال پیش (تیر ۹۷) و در پی کسالتی که استاد بدان دچار شد، دشواریهای وضعیت اقامت و معیشت ایشان مورد توجه قرار گرفت. همان زمان اهدای تابعیت ایرانی به استاد مایل پیشنهاد شد، ولی ایشان بخاطر علاقه به زادگاهش، از کسب تابعیت گذشت و به گرفتن اقامت ۱۰ساله اکتفا کرد. به علاوه خانهای مسکونی برای اقامت استاد فراهم شد. (البته خانهای که در تصویبنامه هیات وزیران، اسفند ۹۷ به استاد مایل اهدا شده -تصویر زیر- به خاطر مسأله تابعیت، هنوز در اختیار ایشان نیست و ظاهراً محل سکونت فعلی استاد را شهرداری مشهد تامین کرده.) وزیر ارشاد و نماینده مشهد برای حل مشکلات استاد کمک زیادی کردند. «ولی گویا آنچه در مسیر گشایش امور استاد رخ داد، با وعدههایی که در ابتدا داده شده بود یا شاید با انتظاراتی که ایشان داشت، مطابقت کامل نداشت و این، زمینۀ نارضایتی شهاب مایل را فراهم کرده بود» که به خودسوزی او در یک ماه پیش انجامید. کاظمی در یادداشت خود با هشدار در مورد خراب شدن «بعضی پلهایی که برای بهبود مناسبات میان دو ملت کشیده میشود»، نوشته: «متأسفانه بسیاری از نخبگان مهاجر با وجود خدماتی که در عرصۀ دین، دانش و ادب به این فرهنگ مشترک کردهاند، با همین مشکلات اقامتی و گاه معیشتی مواجهند» و از مسئولان خواسته سیاست و برنامهای برای حل این مسائل داشته باشند. کاظمی تاکید کرده در همۀ موارد، نخبگان مهاجر مورد حمایت نهادها و شخصیتهای فرهنگی ایرانی بودهاند.
@ehsanname
از دو سال پیش (تیر ۹۷) و در پی کسالتی که استاد بدان دچار شد، دشواریهای وضعیت اقامت و معیشت ایشان مورد توجه قرار گرفت. همان زمان اهدای تابعیت ایرانی به استاد مایل پیشنهاد شد، ولی ایشان بخاطر علاقه به زادگاهش، از کسب تابعیت گذشت و به گرفتن اقامت ۱۰ساله اکتفا کرد. به علاوه خانهای مسکونی برای اقامت استاد فراهم شد. (البته خانهای که در تصویبنامه هیات وزیران، اسفند ۹۷ به استاد مایل اهدا شده -تصویر زیر- به خاطر مسأله تابعیت، هنوز در اختیار ایشان نیست و ظاهراً محل سکونت فعلی استاد را شهرداری مشهد تامین کرده.) وزیر ارشاد و نماینده مشهد برای حل مشکلات استاد کمک زیادی کردند. «ولی گویا آنچه در مسیر گشایش امور استاد رخ داد، با وعدههایی که در ابتدا داده شده بود یا شاید با انتظاراتی که ایشان داشت، مطابقت کامل نداشت و این، زمینۀ نارضایتی شهاب مایل را فراهم کرده بود» که به خودسوزی او در یک ماه پیش انجامید. کاظمی در یادداشت خود با هشدار در مورد خراب شدن «بعضی پلهایی که برای بهبود مناسبات میان دو ملت کشیده میشود»، نوشته: «متأسفانه بسیاری از نخبگان مهاجر با وجود خدماتی که در عرصۀ دین، دانش و ادب به این فرهنگ مشترک کردهاند، با همین مشکلات اقامتی و گاه معیشتی مواجهند» و از مسئولان خواسته سیاست و برنامهای برای حل این مسائل داشته باشند. کاظمی تاکید کرده در همۀ موارد، نخبگان مهاجر مورد حمایت نهادها و شخصیتهای فرهنگی ایرانی بودهاند.
@ehsanname
📖 رنج بازگشت
✍احسان رضایی: میگویند نقشۀ اسب چوبی برای اولیس بود. اولیس با این حقه شهر اسطورهای تروا را ویران کرد و مجازات این کار، نرسیدن به خانه و وطن خودش بود. او ده سال در دریاهای جهان سرگردان ماند و لغت نوستالژی همینجا اختراع شد؛ لغتی با معنای «رنج بازگشت» و در توصیف حال کسی که میخواهد برگردد، اما نمیتواند. هی تلاش میکند و هی به در بسته میخورد.
همه نویسندههایی که درباره نوستالژیهایشان مینویسند، تقریبا همین حال اولیس افسانه را دارند. میدانند که نمیتوانند به آن به قول مولانا «خوش حالها» برگردند، اما باز هم تلاش خودشان را میکنند. برگشتن به دنیای کودکی، کنار عزیزان درگذشته یا شهر قدیمی زادگاه یا آرزوهایی از این قبیل، غیرممکن است. اما شاید بشود با نوشتن، با توصیف، ذرهای از لذت آن ایام را دوباره زنده کرد. آنها دربارۀ خاطراتشان حرف میزنند و آرزو دارند که کلمه آن قدرت جادویی را داشته باشد که گذشتگان وعدهاش کردهاند. فرقش این است که بعضیها بلد نیستند این ذات جادویی را به دست بیاورند و چیزی نقل میکنند که نمیشود با آن ارتباط برقرار کرد، اما عده معدودی هم هستند که طوری تعریف میکنند که نه فقط خودشان، که دیگران هم در لذت آن خاطره سهیم بشوند و با «رنج بازگشت» نویسنده، همراه.
پرویز دوایی به همان دستۀ کوچکتر تعلق دارد. به گروهی که وقتی از چیزی تعریف میکنند، طوری تعریف میکنند که آدم از غصۀ ندیدن و نشناختن آن چیز، دلش میخواهد دق کند. پرویز دوایی کتابهای زیادی دارد: از «بازگشت یکهسوار» که خاطرات سینما رفتنش در تهران قدیم است تا مجموعه داستان-خاطرههایش (مثل «باغ»، «ایستگاه آبشار»، «بلوار دلهای شکسته») و حتی نامههایی که از پراگ به تهران میفرستد (مثل «درخت ارغوان»، «به خاطر باران»، «خیابان شکرچیان»). اما همۀ این کتابها یک نکته و یک حال مشترک دارند. خودتان این یک توصیف را از او ببینید: «صورتش شبیه به هیچ صورت دیگری که الان، اینجا دور و برم را که نگاه میکنم نشستهاند نبود. صورتهای حریصِ شادِ بیعلاقۀ خستۀ گرم صحبت و خنده. گرم کارهای عادی. صورتش یک تشخصی داشت، مثل اینکه به صدای زنگهای دوری گوش بدهد. یک جوری جدا بود از زمان بلافصل، و لبخند آرام و آرامبخشی سایهای بود در گوشۀ لبهایش. انگار که در کار یک شیدایی پنهانی باشد، اینطور که گاهی با بیقراریای حرکت تندی به سرش میداد، جوری که زمانه برایش تنگ شده باشد.» (از کتاب «سبزپری»)
خواندید؟ طوری کلمات را انتخاب کرده، طوری صفات مختلف را کنار هم چیده، طوری تتابع اضافات را (که معمولا از عیبهای سخن شمرده میشود) به خدمت گرفته که بعد از خواندن احساس میکنیم انگار ما هم صاحب چهره را میشناسیم و در این قضاوتها با نویسنده همنظر هستیم. نکتهاش، گمان میکنم اینجاست که او چیزهای خوب و خوشایند را تعریف میکند. نه اینکه از قصد بدیها را از ما قایم کرده باشد. نه، کلا نگاهش اینطوری است که توی هر چیزی، یک نکته خوبی پیدا کند. همینجا ببینید، میشد بگویی طرف تیک عصبی داشته و هر چند دقیقه یک بار سرش را یکوری تکان میداده. اما دوایی به جای اینکه طرف را مریض نشان بدهد، از حرکت سرش تعبیر کرده به اینکه انگار دنیا برایش کوچک بود. این حرفی است که آن آدمهایی رنج بازگشت را به خود همواره نکردهاند، هرگز درکش نمیکنند. / اعتماد
@ehsanname
✍احسان رضایی: میگویند نقشۀ اسب چوبی برای اولیس بود. اولیس با این حقه شهر اسطورهای تروا را ویران کرد و مجازات این کار، نرسیدن به خانه و وطن خودش بود. او ده سال در دریاهای جهان سرگردان ماند و لغت نوستالژی همینجا اختراع شد؛ لغتی با معنای «رنج بازگشت» و در توصیف حال کسی که میخواهد برگردد، اما نمیتواند. هی تلاش میکند و هی به در بسته میخورد.
همه نویسندههایی که درباره نوستالژیهایشان مینویسند، تقریبا همین حال اولیس افسانه را دارند. میدانند که نمیتوانند به آن به قول مولانا «خوش حالها» برگردند، اما باز هم تلاش خودشان را میکنند. برگشتن به دنیای کودکی، کنار عزیزان درگذشته یا شهر قدیمی زادگاه یا آرزوهایی از این قبیل، غیرممکن است. اما شاید بشود با نوشتن، با توصیف، ذرهای از لذت آن ایام را دوباره زنده کرد. آنها دربارۀ خاطراتشان حرف میزنند و آرزو دارند که کلمه آن قدرت جادویی را داشته باشد که گذشتگان وعدهاش کردهاند. فرقش این است که بعضیها بلد نیستند این ذات جادویی را به دست بیاورند و چیزی نقل میکنند که نمیشود با آن ارتباط برقرار کرد، اما عده معدودی هم هستند که طوری تعریف میکنند که نه فقط خودشان، که دیگران هم در لذت آن خاطره سهیم بشوند و با «رنج بازگشت» نویسنده، همراه.
پرویز دوایی به همان دستۀ کوچکتر تعلق دارد. به گروهی که وقتی از چیزی تعریف میکنند، طوری تعریف میکنند که آدم از غصۀ ندیدن و نشناختن آن چیز، دلش میخواهد دق کند. پرویز دوایی کتابهای زیادی دارد: از «بازگشت یکهسوار» که خاطرات سینما رفتنش در تهران قدیم است تا مجموعه داستان-خاطرههایش (مثل «باغ»، «ایستگاه آبشار»، «بلوار دلهای شکسته») و حتی نامههایی که از پراگ به تهران میفرستد (مثل «درخت ارغوان»، «به خاطر باران»، «خیابان شکرچیان»). اما همۀ این کتابها یک نکته و یک حال مشترک دارند. خودتان این یک توصیف را از او ببینید: «صورتش شبیه به هیچ صورت دیگری که الان، اینجا دور و برم را که نگاه میکنم نشستهاند نبود. صورتهای حریصِ شادِ بیعلاقۀ خستۀ گرم صحبت و خنده. گرم کارهای عادی. صورتش یک تشخصی داشت، مثل اینکه به صدای زنگهای دوری گوش بدهد. یک جوری جدا بود از زمان بلافصل، و لبخند آرام و آرامبخشی سایهای بود در گوشۀ لبهایش. انگار که در کار یک شیدایی پنهانی باشد، اینطور که گاهی با بیقراریای حرکت تندی به سرش میداد، جوری که زمانه برایش تنگ شده باشد.» (از کتاب «سبزپری»)
خواندید؟ طوری کلمات را انتخاب کرده، طوری صفات مختلف را کنار هم چیده، طوری تتابع اضافات را (که معمولا از عیبهای سخن شمرده میشود) به خدمت گرفته که بعد از خواندن احساس میکنیم انگار ما هم صاحب چهره را میشناسیم و در این قضاوتها با نویسنده همنظر هستیم. نکتهاش، گمان میکنم اینجاست که او چیزهای خوب و خوشایند را تعریف میکند. نه اینکه از قصد بدیها را از ما قایم کرده باشد. نه، کلا نگاهش اینطوری است که توی هر چیزی، یک نکته خوبی پیدا کند. همینجا ببینید، میشد بگویی طرف تیک عصبی داشته و هر چند دقیقه یک بار سرش را یکوری تکان میداده. اما دوایی به جای اینکه طرف را مریض نشان بدهد، از حرکت سرش تعبیر کرده به اینکه انگار دنیا برایش کوچک بود. این حرفی است که آن آدمهایی رنج بازگشت را به خود همواره نکردهاند، هرگز درکش نمیکنند. / اعتماد
@ehsanname
▪️دکتر عبدالرحیم احمدی (متولد ۱۳۰۴) ناشر و مترجم و دوست شاهرخ مسکوب که پیش از انقلاب از ایران مهاجرت کرده بود، ۱۲ خردادماه در بیخبری جامعه ادبی، در اتاوا کانادا درگذشت. (به نقل از اینستاگرام اسدالله امرایی) از ترجمههای او «خوشههای خشم» اشتاینبک (به اتفاق مسکوب) و «زندگی گالیله» برتولت برشت معروفتر بود. او بنیانگذار نشر اندیشه هم بود که ترجمه تعدادی از آثار ادبی معروف را منتشر کرد و لوگوی آن را در طرح جلد «زندگی گالیله» میبینید @ehsanname
🔺یک نقاشی از ویکتور هوگو، خالق «بینوایان» در حراجی ساتبی به قیمت ۳۷,۵۰۰ یورو (تقریباً ۷۷۲میلیون تومان) فروخته شد. (+) در این نقاشی که «عزیمت بالن» نام دارد، تصویری از یک بالن بر فراز پاریس دیده میشود که ظاهراً به محاصرۀ پاریس در جنگ ناپلئون سوم با پروس در ۱۸۷۰ مربوط است. حراج معروف ساتبی هم در ایام کرونا به شکل آنلاین برگزار میشود @ehsanname
🔺در حراج آثار هنری جهان اسلام ساتبی که ۱۸ تا ۲۰ خرداد و به شکل آنلاین برگزار شد؛ نسخۀ خطی ۱۶۰ صفحهای طلاکوب دیوان حافظ که توسط خط شیخ محمود پیربداغی در بغداد و سال ۸۶۷ قمری (۷۵ سال بعد از وفات حافظ) کتابت شده، به قیمت نهایی ۳۷۵هزار پوند (۸میلیارد و ۸۰۰میلیون تومان) فروخته شد. (+) این دیوان حافظ همان است که اخیراً توسط یک کارآگاه در آمستردام هلند کشف شد. قیمت این دیوان حافظ، بعد از یک صندوقچه معرقکاری ساخته از عاج فیل متعلق در اندلس قرن ۱۳ (که ۵۱۹هزار پوند چکش خورد) گرانترین بین آثار هنری دنیای اسلام بود @ehsanname
✍احسان رضایی: پای صحبت اهالی فرهنگ که بنشینی، همه از پایین آمدن تیراژ کتاب و سرانۀ مطالعه گلایه دارند که خب حرف درستی هم هست. اما چیزی که در این بحث مورد توجه قرار نمیگیرد، کیفیت تولیدات نشر ماست. متأسفانه تمام کتابهای تولیدی کیفیت یکسانی ندارند و چه بسا، بعضیهایشان هم مصداق کتابسازی هستند. بعضیهای دیگر هم فقط با آسانگیری ناشرها امکان انتشار پیدا میکنند. آثاری که باعث شلوغ شدن پیشخوان نشر و کمتر دیده شدن کتابهای خوب و خواندنی میشوند.
میخواهم یک تجربۀ شخصی را خدمتتان عرض کنم. هفته گذشته در کتابفروشی، اثری دیدم که موضوعش برایم جالب بود. نگاه کردم و دیدم ناشر هم اسم آشنایی است. اعتماد کردم و ۶۵هزار تومان وجه رایج مملکت دادم و کتاب را خریدم و آوردم خانه. اما وقتی سراغ کتاب رفتم، با چنان متن مغشوش و آشفتهای مواجه شدم که مصداق شعر خواجه شدم: «که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس!»
من اینجا فقط چهار پاراگراف ابتدایی از فصل اول این کتاب با عنوان «ایران خاستگاه علوم خفیه و مهد تمدنها» را برایتان رونویسی میکنم و توضیحاتی هم میآورم تا خودتان قضاوت کنید. مرقوم فرمودهاند:
"بر پایۀ یافتههای باستانشناسی و متون باستانی، بدون شک خاستگاه بیشتر علوم قدیم و جدید، سرزمین مقدس ایران زمین بوده است. علت این کار وجود انسانهای خلاق و اندیشمندی بوده که علوم جهانی را در ادوار مختلف به وجود آورده و مردمان زمین را با تکنولوژی و پیشرفت آشنا کردهاند. متونی در دست است که ثابت میکند اقوام مایایی و اهالی قارۀ آتلانتیس ایرانی و از نژاد آریا بودهاند. [کاری به صحت ادعایشان ندارم و اینکه چرا مدارک این ادعا را نیاوردهاند، اما اسناد باستانشناسی حداکثر میتواند در مورد علوم قدیم نظر دهند، نه دانش جدید.]
در پژوهشهای خود ما اسناد و مدارکی آورده و به تحلیل و بررسی آنها پرداختهایم. [در ۳۰۰صفحه بعدی کتاب چنین بحثی نیست.] علم مغانه یکی از علومی بوده که تعداد محدودی از مغان مهری آن را میآموختند و به عده معدودی میآموختند. تنها کسانی که میتوانستند این علوم را بیاموزند که رازدار باشند. [اشکالات ویرایشی واضح را بیخیال شوید.] به قول مولوی:
هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و زبانش دوختند
[اصل شعر «دهانش دوختند» است. یعنی دو لب فرد را به هم دوختند تا صدایی بیرون نیاید.]
علم مغانه، امروز به علوم خفیه مشهور است که مشهورترین این علوم، علم جفر یا ژرف (ژفر) میباشد. [معمولاً اشتقاق جفر را از لغت عربی «جَفر» میدانند، به معنای پوست بزغاله، چون قبل از رواج کاغذ روی پوست نوشته میشد.] در متون مذهبی آمده که اهل بیت(ع) این علم را به پیروان نزدیک خود یاد میدادند و اهل بیت(ع) دارای علوم خفیه بودهاند. [یکباره از مغهای پارسی به اهل بیت رسیدیم!] علم جفر بر پایۀ علم الاعداد بنیان نهاده شده و کلام جزئی از علم الاعداد است. [علم جفر، علم حروف است و ربطی به علم الاعداد یا ریاضی ندارد. در تقسیمبندی قدیمی علوم، جَفر از علوم خفیّه است، نقطۀ مقابل علوم جلیّه شامل طب و منطق و هندسه و ریاضی و سایر علومی که آموزش رسمی داشت.]
علوم سیمیا و ریمیا و کیمیا و هيميا جزو علم جفر جامع است. [جفر پنج شاخه دارد که اینجا لیمیا ذکر نشده.] هر کدام از این علوم دارای مباحثی مهم در علم ریاضی میباشد و علم نجوم و ستارهشناسی بر پایۀ همین علوم به وجود آمده است. [کیمیا همان علم اکسیر است که هدفش تبدیل اجسام و فلزات به چیزهای دیگر، مثل طلاست. سیمیا علم خیالات است و هدفش ایجاد صورتهای خیالی و توهمات در افراد. ليميا یا «علم طلسمات» برای به خدمت گرفتن قوای ماوراءالطبیعه است. ريميا علم شعبده است و هدف آن شناختن پدیدهها و نیروهای زمینی و به دست آوردن نیرویی تازه از ترکیب آنها. هيميا با احوال ستارگان و حیوانات وابسته به آنها مرتبط است و به آن «علم تسخیرات» گفته میشد. یعنی فقط این آخری به نجوم قدیم مرتبط است و باقی ربطی به ریاضیات ندارند.] ..."
نمیخواهم زحمات نویسندۀ محترم را بیارج کنم. نه، ایشان متنی نوشته و دوست داشته آن را در معرض دید دیگران قرار دهد. حق هم دارد که چنین کند. اما ما خوانندگان هم حق و حقوقی داریم. اینجا وظیفۀ ناشر است که با سختگیری در پذیرش کتاب و ویراستاری حرفهای متون، هم باعث به ثمر نشستن کار نویسنده شود و هم به خوانندگانش احترام بگذارد. شک ندارم که اگر اینطوری بود، در مورد تیراژ و سرانه مطالعه هم اتفاقات بهتری میافتاد. / اعتماد
@ehsanname
میخواهم یک تجربۀ شخصی را خدمتتان عرض کنم. هفته گذشته در کتابفروشی، اثری دیدم که موضوعش برایم جالب بود. نگاه کردم و دیدم ناشر هم اسم آشنایی است. اعتماد کردم و ۶۵هزار تومان وجه رایج مملکت دادم و کتاب را خریدم و آوردم خانه. اما وقتی سراغ کتاب رفتم، با چنان متن مغشوش و آشفتهای مواجه شدم که مصداق شعر خواجه شدم: «که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس!»
من اینجا فقط چهار پاراگراف ابتدایی از فصل اول این کتاب با عنوان «ایران خاستگاه علوم خفیه و مهد تمدنها» را برایتان رونویسی میکنم و توضیحاتی هم میآورم تا خودتان قضاوت کنید. مرقوم فرمودهاند:
"بر پایۀ یافتههای باستانشناسی و متون باستانی، بدون شک خاستگاه بیشتر علوم قدیم و جدید، سرزمین مقدس ایران زمین بوده است. علت این کار وجود انسانهای خلاق و اندیشمندی بوده که علوم جهانی را در ادوار مختلف به وجود آورده و مردمان زمین را با تکنولوژی و پیشرفت آشنا کردهاند. متونی در دست است که ثابت میکند اقوام مایایی و اهالی قارۀ آتلانتیس ایرانی و از نژاد آریا بودهاند. [کاری به صحت ادعایشان ندارم و اینکه چرا مدارک این ادعا را نیاوردهاند، اما اسناد باستانشناسی حداکثر میتواند در مورد علوم قدیم نظر دهند، نه دانش جدید.]
در پژوهشهای خود ما اسناد و مدارکی آورده و به تحلیل و بررسی آنها پرداختهایم. [در ۳۰۰صفحه بعدی کتاب چنین بحثی نیست.] علم مغانه یکی از علومی بوده که تعداد محدودی از مغان مهری آن را میآموختند و به عده معدودی میآموختند. تنها کسانی که میتوانستند این علوم را بیاموزند که رازدار باشند. [اشکالات ویرایشی واضح را بیخیال شوید.] به قول مولوی:
هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و زبانش دوختند
[اصل شعر «دهانش دوختند» است. یعنی دو لب فرد را به هم دوختند تا صدایی بیرون نیاید.]
علم مغانه، امروز به علوم خفیه مشهور است که مشهورترین این علوم، علم جفر یا ژرف (ژفر) میباشد. [معمولاً اشتقاق جفر را از لغت عربی «جَفر» میدانند، به معنای پوست بزغاله، چون قبل از رواج کاغذ روی پوست نوشته میشد.] در متون مذهبی آمده که اهل بیت(ع) این علم را به پیروان نزدیک خود یاد میدادند و اهل بیت(ع) دارای علوم خفیه بودهاند. [یکباره از مغهای پارسی به اهل بیت رسیدیم!] علم جفر بر پایۀ علم الاعداد بنیان نهاده شده و کلام جزئی از علم الاعداد است. [علم جفر، علم حروف است و ربطی به علم الاعداد یا ریاضی ندارد. در تقسیمبندی قدیمی علوم، جَفر از علوم خفیّه است، نقطۀ مقابل علوم جلیّه شامل طب و منطق و هندسه و ریاضی و سایر علومی که آموزش رسمی داشت.]
علوم سیمیا و ریمیا و کیمیا و هيميا جزو علم جفر جامع است. [جفر پنج شاخه دارد که اینجا لیمیا ذکر نشده.] هر کدام از این علوم دارای مباحثی مهم در علم ریاضی میباشد و علم نجوم و ستارهشناسی بر پایۀ همین علوم به وجود آمده است. [کیمیا همان علم اکسیر است که هدفش تبدیل اجسام و فلزات به چیزهای دیگر، مثل طلاست. سیمیا علم خیالات است و هدفش ایجاد صورتهای خیالی و توهمات در افراد. ليميا یا «علم طلسمات» برای به خدمت گرفتن قوای ماوراءالطبیعه است. ريميا علم شعبده است و هدف آن شناختن پدیدهها و نیروهای زمینی و به دست آوردن نیرویی تازه از ترکیب آنها. هيميا با احوال ستارگان و حیوانات وابسته به آنها مرتبط است و به آن «علم تسخیرات» گفته میشد. یعنی فقط این آخری به نجوم قدیم مرتبط است و باقی ربطی به ریاضیات ندارند.] ..."
نمیخواهم زحمات نویسندۀ محترم را بیارج کنم. نه، ایشان متنی نوشته و دوست داشته آن را در معرض دید دیگران قرار دهد. حق هم دارد که چنین کند. اما ما خوانندگان هم حق و حقوقی داریم. اینجا وظیفۀ ناشر است که با سختگیری در پذیرش کتاب و ویراستاری حرفهای متون، هم باعث به ثمر نشستن کار نویسنده شود و هم به خوانندگانش احترام بگذارد. شک ندارم که اگر اینطوری بود، در مورد تیراژ و سرانه مطالعه هم اتفاقات بهتری میافتاد. / اعتماد
@ehsanname
🔺کتابخانههای عمومی سراسر کشور، بعد از یک تعطیلی چهارماهه، از امروز (اول تیر) با رعایت پروتکلهای بهداشتی باز میشوند. قرار است ظرفیت سالنهای مطالعه نصف شود، کتابها از زمان بازگشت یک هفته در قفسه بمانند و بعد امانت داده شوند، بخش مخزن کتابخانهها برای مراجعان بسته است و فقط کتابداران به درون کتابخانهها میروند، بخش کودک هنوز باز نیست، جریمۀ دیرکرد کتابها بخشیده شده و زمان امانت هم یک ماهه است. شما هم حتماً با ماسک به کتابخانه بروید و یادتان باشد هنوز در اوج همهگیری کرونا هستیم @ehsanname
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 وقتی نمیتوانید چیزی را تغییر دهید
— سخنرانی مارگارت آتوود در جشن فارغالتحصیلی دانشجویان دانشگاه تورونتو
📍به کسانی که تازه از دانشگاه فارغالتحصیل شدهاند و بعد از حدود ۱۵سال تحصیل، میخواهند پا به دنیای شلوغ کار و زندگی بگذارند، چه میشود گفت؟ واقعگرایانهترین حرف احتمالاً این است: «برایتان متأسفم. دوران خوش زندگی به پایان رسید. قرار است پوستتان کنده شود». وقتی از مارگارت آتوود، نویسندۀ کانادایی، دعوت شد تا در جشن فارغالتحصیلی دانشگاهی که قبلاً خودش هم آنجا درس خوانده بود، سخنرانی کند، اول چنین چیزی به ذهنش رسید، اما بعد از ده شب بیخوابی تصمیمش عوض شد.
🔖 ۲۰۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۲ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9777/
🔻خرید اشتراک چهار شمارۀ فصلنامۀ ترجمان
🔗 @tarjomaanweb
— سخنرانی مارگارت آتوود در جشن فارغالتحصیلی دانشجویان دانشگاه تورونتو
📍به کسانی که تازه از دانشگاه فارغالتحصیل شدهاند و بعد از حدود ۱۵سال تحصیل، میخواهند پا به دنیای شلوغ کار و زندگی بگذارند، چه میشود گفت؟ واقعگرایانهترین حرف احتمالاً این است: «برایتان متأسفم. دوران خوش زندگی به پایان رسید. قرار است پوستتان کنده شود». وقتی از مارگارت آتوود، نویسندۀ کانادایی، دعوت شد تا در جشن فارغالتحصیلی دانشگاهی که قبلاً خودش هم آنجا درس خوانده بود، سخنرانی کند، اول چنین چیزی به ذهنش رسید، اما بعد از ده شب بیخوابی تصمیمش عوض شد.
🔖 ۲۰۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۲ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9777/
🔻خرید اشتراک چهار شمارۀ فصلنامۀ ترجمان
🔗 @tarjomaanweb
Forwarded from روزآروز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📣 امروز هشتادویکسال از زادروز صمدبهرنگی گذشت؛ صحنهای ببینیداز سریال ترکیهایِ «دستمالام گُلدوزیه» درباره برخورد پلیسی و امنیتی با کتاب «یکهلو هزارهلو» اثر #صمد_بهرنگی در ترکیه در دوران کودتاهای نظامی. این سریال تقریبا ۱۵سال پیش از کانال D ترکیه پخش شده.👆🎧
@roozArooz_media
@roozArooz_media
📖با استقبالی که از کتاب جان بولتون و حواشی آن شده، به زودی شاهد انتشار چندین ترجمۀ همزمان از آن خواهیم بود. کتاب خاطرات این سیاستمدار ضدایران، به خاطر اختلافاتش با ترامپ خبرساز شده و سه روزنامه مختلف در سه روز ابتدایی این هفته، صفحه یکِ خود را به آن اختصاص دادهاند @ehsanname
🔺نقاشی و یادداشتی از ناصرالدین شاه که طبق آن، در جریان گردشی در اطراف رود جاجرود، آقارضا عکاسباشی دارد برای شاه کتاب تاریخ ناپلئون میخواند (از کتاب «مرقع ناصری» ص۱۲۸) @ehsanname
💵 وقتی هر دلار ۱ تومان بود - تصویر از جلد ۲ «روزنامه خاطرات عینالسلطنه» صفحه ۱۳۶۸، خاطرات روز ۵ شعبان ۱۳۱۶ قمری (۲۸ آذر ۱۲۷۷)، زمان سلطنت مظفرالدین شاه @ehsanname
👩👩👧👧 همۀ دختران داستانها
سامرست موام (در حین بحث در مورد «جنگ و صلح» و به مناسبت تعریف از شخصیتپردازی ناتاشا) گفته هیچ کاری به اندازۀ نشان دادن دختر جوانی که هم زیبا و برازنده و هم جالب توجه و باورپذیر باشد، برای یک داستاننویس سخت نیست. در عین حال، داستانهای بسیار زیادی با محوریت زنان و دخترها نوشته شده، تا حدی که اصلاً در اسم داستان و کتاب به این قضیه اشاره شده است. چند سال پیش یک نویسنده کانادایی، روی ۸۱۰ رمان که در عنوانشان واژه «دختر» (girl یا girls) استفاده شده، تحقیق آماری انجام داد و سه نتیجۀ بامزه گرفت:
اولاً این استفادۀ ابزاری را بیشتر خود نویسندگان زن انجام میدهند و ۷۹ درصد کتابهای با عنوان «دختر» را نویسندگان زن نوشتهاند و زنان نویسندۀ زیادی در عنوان کتاب خاطراتشان از کلمه «دختر» استفاده کردهاند.
در ثانی این دخترها، بیشتر بزرگسال هستند تا کودک: ۶۸ درصد زن و ۲۸ درصد دختر هستند، سن بقیه هم دقیقاً مشخص نیست.
سوم اینکه اگر چنین کتابی را یک زن بنویسد، شانس زنده ماندن دختر مورد نظر بیشتر است. در ۶۸ درصد کتابهای نوشته شده با عنوان «دختر» توسط نویسندگان مرد، شخصیت زن زنده میماند، ۱۷ درصد میمیرد و ۱۵ درصد هم گم میشوند. درحالیکه در کتابهای مشابهی که نویسندگان زن نوشتهاند، در ۹۰ درصد موارد دختر توی عنوان شانس زنده ماندن دارد، ۵ درصدشان میمیرند، ۵ درصد ناپدید میشوند و کمتر از یک درصد هم وضع نامشخصی دارند.
📚اگر خواستید، اصل این تحقیق، اینجاست: +
@ehsanname
سامرست موام (در حین بحث در مورد «جنگ و صلح» و به مناسبت تعریف از شخصیتپردازی ناتاشا) گفته هیچ کاری به اندازۀ نشان دادن دختر جوانی که هم زیبا و برازنده و هم جالب توجه و باورپذیر باشد، برای یک داستاننویس سخت نیست. در عین حال، داستانهای بسیار زیادی با محوریت زنان و دخترها نوشته شده، تا حدی که اصلاً در اسم داستان و کتاب به این قضیه اشاره شده است. چند سال پیش یک نویسنده کانادایی، روی ۸۱۰ رمان که در عنوانشان واژه «دختر» (girl یا girls) استفاده شده، تحقیق آماری انجام داد و سه نتیجۀ بامزه گرفت:
اولاً این استفادۀ ابزاری را بیشتر خود نویسندگان زن انجام میدهند و ۷۹ درصد کتابهای با عنوان «دختر» را نویسندگان زن نوشتهاند و زنان نویسندۀ زیادی در عنوان کتاب خاطراتشان از کلمه «دختر» استفاده کردهاند.
در ثانی این دخترها، بیشتر بزرگسال هستند تا کودک: ۶۸ درصد زن و ۲۸ درصد دختر هستند، سن بقیه هم دقیقاً مشخص نیست.
سوم اینکه اگر چنین کتابی را یک زن بنویسد، شانس زنده ماندن دختر مورد نظر بیشتر است. در ۶۸ درصد کتابهای نوشته شده با عنوان «دختر» توسط نویسندگان مرد، شخصیت زن زنده میماند، ۱۷ درصد میمیرد و ۱۵ درصد هم گم میشوند. درحالیکه در کتابهای مشابهی که نویسندگان زن نوشتهاند، در ۹۰ درصد موارد دختر توی عنوان شانس زنده ماندن دارد، ۵ درصدشان میمیرند، ۵ درصد ناپدید میشوند و کمتر از یک درصد هم وضع نامشخصی دارند.
📚اگر خواستید، اصل این تحقیق، اینجاست: +
@ehsanname
Forwarded from عبدالله شهبازی
زمان محمد شاه قاجار یک تومان برابر با ۲ دلار و ۵۰ سنت بود. (سفرنامه جاستین پرکینز آمریکایی، چاپ ۱۸۴۳)
@abdollahshahbazi
@abdollahshahbazi
📖دلار و کتاب
احسان رضایی: به طور سنتی ۳۰درصد هزینۀ تولید یک کتاب، هزینه کاغذ آن کتاب است. طبیعتاً این عدد بالا و پایین هم دارد. کاغذهای مصرفی برای کتابهای کودکان یا کتابهای هنری، خاصتر و گرانتر است و در مقابل، ظرف سالهای اخیر برخی ناشرها راهی پیدا کردهاند که از کاغذهای ارزانقیمت برای آثار ادبی استفاده کنند. اما به هر حال متوسط و میانیگن که بگیریم، میشود چیزی حدود یکسوم قیمت هر تمامشدۀ کتاب. خود این قیمت کاغذ اما الآن طوری شده که مثل قیمت دلار و طلا، لحظهای اعلام میشود. یعنی قیمت صبحِ کاغذ با قیمت عصر آن متفاوت است. فرق هم نمیکند که کاغذهای موجود در انبار با دلار چندهزار تومانی وارد شده باشد، فروشنده قیمت برابری ارز را برای خریدهای بعدی خودش هم در نظر میگیرد. تازه این فقط کاغذ است و مواد و خدمات دیگری مثل مرکب چاپ، زینک، مقوا و چسب، ... هم هستند. همۀ اینها یعنی این که آشفتهبازار ارز و دلار، روی کتاب و کتابخوانی هم تاثیر خواهد گذاشت. برای اینکه دستتان بیاید از چی حرف میزنیم بگذارید تأثیرات نوبت قبلی که قیمت دلار همینطوری دیوانهوار زیاد شد، بر بازار کتاب را با آمار و ارقام ببینید. طبق آمارهای رسمی خانه کتاب، قیمت متوسط یک کتاب در سال ۹۶ (قبل از نوبت قبلی گرانی دلار) ۱۷هزار و ۶۰۰تومان برای هر جلد بود. بعد از تابستان ۹۷ و ماجراهای دلاری آن سال، بهای تولید کتاب هم بالا و بالاتر رفت تا در نهایت قیمت متوسط هر جلد کتاب تولیدشده در سال ۹۸ (بعد از گرانی دلار) به ۳۴هزار و ۴۰۷ تومان رسید. یعنی قیمت کتاب در فاصله سالهای ۹۶ تا ۹۸ دقیقاً دوبرابر شد. این در حالی است که با تعطیلی نمایشگاه کتاب تهران به دلیل همهگیری کرونا، ناشرهایی هم که روی فروش این نمایشگاه حساب باز کرده بودند دیگر نقدینگی چندان زیادی ندارند. یعنی این بار حتماً شاهد موج جدیدی از بالا رفتن قیمت پشت جلد کتابها خواهیم بود. اتفاقی که باعث میشود کتاب بیشتر از قبل از سبد خرید خانوادههای ایرانی حذف شود. میدانم که توی دلتان میگویید هزار قلم چیز مهمتر از کتاب وجود دارد که لنگ قیمت دلار است و دارو و ضروریات دیگری هستند که قبل از کتاب نوبت آنهاست. اما چه کنم؟ ما خداوند شتریم، خانۀ اقتصاد مملکت خودش خدایی دارد که لابد حواسش به آن چیزهای ضروریتر هست. این فرهنگ است که معمولا کسی به آن عنایتی ندارد و گرفتار «بعداً بعداً» گفتن میشود و وسط آن همه کار واجب و اقلام ضروری، کمتر کسی حواسش به قیمت کاغذ و کتاب و فرهنگ هست. و این، یکخورده غمانگیز است. / اعتماد
@ehsanname
احسان رضایی: به طور سنتی ۳۰درصد هزینۀ تولید یک کتاب، هزینه کاغذ آن کتاب است. طبیعتاً این عدد بالا و پایین هم دارد. کاغذهای مصرفی برای کتابهای کودکان یا کتابهای هنری، خاصتر و گرانتر است و در مقابل، ظرف سالهای اخیر برخی ناشرها راهی پیدا کردهاند که از کاغذهای ارزانقیمت برای آثار ادبی استفاده کنند. اما به هر حال متوسط و میانیگن که بگیریم، میشود چیزی حدود یکسوم قیمت هر تمامشدۀ کتاب. خود این قیمت کاغذ اما الآن طوری شده که مثل قیمت دلار و طلا، لحظهای اعلام میشود. یعنی قیمت صبحِ کاغذ با قیمت عصر آن متفاوت است. فرق هم نمیکند که کاغذهای موجود در انبار با دلار چندهزار تومانی وارد شده باشد، فروشنده قیمت برابری ارز را برای خریدهای بعدی خودش هم در نظر میگیرد. تازه این فقط کاغذ است و مواد و خدمات دیگری مثل مرکب چاپ، زینک، مقوا و چسب، ... هم هستند. همۀ اینها یعنی این که آشفتهبازار ارز و دلار، روی کتاب و کتابخوانی هم تاثیر خواهد گذاشت. برای اینکه دستتان بیاید از چی حرف میزنیم بگذارید تأثیرات نوبت قبلی که قیمت دلار همینطوری دیوانهوار زیاد شد، بر بازار کتاب را با آمار و ارقام ببینید. طبق آمارهای رسمی خانه کتاب، قیمت متوسط یک کتاب در سال ۹۶ (قبل از نوبت قبلی گرانی دلار) ۱۷هزار و ۶۰۰تومان برای هر جلد بود. بعد از تابستان ۹۷ و ماجراهای دلاری آن سال، بهای تولید کتاب هم بالا و بالاتر رفت تا در نهایت قیمت متوسط هر جلد کتاب تولیدشده در سال ۹۸ (بعد از گرانی دلار) به ۳۴هزار و ۴۰۷ تومان رسید. یعنی قیمت کتاب در فاصله سالهای ۹۶ تا ۹۸ دقیقاً دوبرابر شد. این در حالی است که با تعطیلی نمایشگاه کتاب تهران به دلیل همهگیری کرونا، ناشرهایی هم که روی فروش این نمایشگاه حساب باز کرده بودند دیگر نقدینگی چندان زیادی ندارند. یعنی این بار حتماً شاهد موج جدیدی از بالا رفتن قیمت پشت جلد کتابها خواهیم بود. اتفاقی که باعث میشود کتاب بیشتر از قبل از سبد خرید خانوادههای ایرانی حذف شود. میدانم که توی دلتان میگویید هزار قلم چیز مهمتر از کتاب وجود دارد که لنگ قیمت دلار است و دارو و ضروریات دیگری هستند که قبل از کتاب نوبت آنهاست. اما چه کنم؟ ما خداوند شتریم، خانۀ اقتصاد مملکت خودش خدایی دارد که لابد حواسش به آن چیزهای ضروریتر هست. این فرهنگ است که معمولا کسی به آن عنایتی ندارد و گرفتار «بعداً بعداً» گفتن میشود و وسط آن همه کار واجب و اقلام ضروری، کمتر کسی حواسش به قیمت کاغذ و کتاب و فرهنگ هست. و این، یکخورده غمانگیز است. / اعتماد
@ehsanname
«جنگل
رد پای باران است
ویرانه
رد پای توفان
من
رد پای توام
همیشه پشت در خانهات
تمام میشوم…»
◾️علیرضا راهب، شاعر و ترانهسرا هم درگذشت. از راهب که با آن هیبت، دلی بسیار نرم و مهربان داشت، دو مجموعه شعر «دو استکان عرق چهلگیاه» و «عشق پارهوقت» به جا مانده، انجمن ادبی ونداد و یادهای نیک. راهب متولد ۱۳۴۶ در تهران بود و دانشآموخته رشته حقوق، و عاقبت بیماری کرونا او را از ما گرفت. @ehsanname
رد پای باران است
ویرانه
رد پای توفان
من
رد پای توام
همیشه پشت در خانهات
تمام میشوم…»
◾️علیرضا راهب، شاعر و ترانهسرا هم درگذشت. از راهب که با آن هیبت، دلی بسیار نرم و مهربان داشت، دو مجموعه شعر «دو استکان عرق چهلگیاه» و «عشق پارهوقت» به جا مانده، انجمن ادبی ونداد و یادهای نیک. راهب متولد ۱۳۴۶ در تهران بود و دانشآموخته رشته حقوق، و عاقبت بیماری کرونا او را از ما گرفت. @ehsanname
📕 احسان رضایی: یک بعدازظهر گرم بهاری، دو شاعر روس داند در پارکی در مسکو با هم گپ میزنند و به عادت کمونیستهای آن دوران به باورهای خداپرستانه ایراد میگیرند. شیطان که دست بر قضا در آن روز در مسکو است میان حرف آنها میپرد و ضمن تشکر، میگوید بالاتر از همه دلیلهای اثبات وجود خدا که آن دو دارند رد می کنند، یک دلیل سادهتر هم هست: اینکه «خدا هست». طبیعتاً اقایان شاعرها به شیطان میخندند و ماجراها شروع میشود. شاعران روس کشته میشوند، تئاتر مسکو به هم میریزد، عده زیادی دیوانه میشوند، پلیس و کاگب سرگردان میشوند، مارگریتا حاضر به فداکاری میشود، عده زیادی دیوانه میشوند،... داستان «مرشد و مارگریتا» با سه خط داستانی پیش میرود که آخر سر این سه خط بهطرز هوشمندانهای به هم میرسند. داستان در دل ماجرای خودش، خیلی آرام و زیرپوستی فضای پلیسی حکومت استالین را هم توصیف میکند و به علاوه یک روایت فوق العاده خواندنی هم از داستان تصلیب هم به دست میدهد که با روایت کتاب مقدس تفاوت دارد. درس اصلی این است که «به شیطان نباید خندید.»
«مرشد و مارگریتا» ۲۵ سال بعد از مرگ نویسندهاش منتشر شد. بولگاکف پزشک بود، نویسنده هم بود، در زمان استالین هم زندگی میکرد و نویسندگی در زمان استالین چندان کار آسانی نبود. تا مدتها آثار او ممنوع بودند تا اینکه با وساطت ماکسیم گورکی، استالین اجازه انتشار آثارش را داد. با این حال، آخرین و مهمترین رمانش یعنی همین «مرشد و مارگریتا» در زمان حیاتش منتشر نشد. او چهار بار این داستان را نوشت که آخرین نوبت بازنویسی با مرگش مصادف شد. با این حال باز هم بازماندگانش خطر نکردند، صبر کردند تا دوران استالین بگذرد و آبها از آسیاب بیفتد و تازه در سال ۱۹۶۶ بود که این اثر با کمی حذف و تغییر اسامی به صورت پاورقی منتشر شد و طرفدار پیدا کرد، تا اینکه در ۱۹۷۳ متن کامل داستان منتشر شد.
«مرشد و مارگریتا» در ایران هم پرطرفدار است. تا آنجا که فیلم «گاهی به آسمان نگاه کن» کمال تبریزی، با الهام از این رمان ساخته شده است. اولین بار «مرشد و مارگریتا» سال ۱۳۶۲ (ده سالی بعد از نشر نسخۀ کاملش) و از روی نسخۀ انگلیسی آن توسط عباس میلانی به فارسی درآمد. جالب است که بدانیم ویرایش این ترجمه را هوشنگ گلشیری انجام داده. از سال ۱۳۹۴ به بعد چند ترجمۀ دیگر از این رمان آمد. یک نسخۀ کمیک و شش ترجمۀ متنی. از بین این ترجمههای مکرر، ترجمۀ زندهیاد بهمن فرزانه (۹۶) و حمیدرضا آتشبرآب (۹۸) ترجمههای مهمتری هستند، بخصوص که ترجمۀ آتشبرآب از اصل روسی هم انجام شده. این روزها ویراست جدید از ترجمۀ عباس میلانی هم منتشر شده است. آنطور که میلانی در مقدمه کتاب توضیح داده در این نسخه، ترجمهاش را با جدیدترین ترجمه انگلیسی مقابله کرده و دو نفر از دوستان روسیدانش هم آن را با متن روسی تطابق دادهاند. این، ۲۴مین نوبت چاپ ترجمۀ میلانی از «مرشد و مارگریتا» است.
اگر رمانی میخواهید که هنر داستاننویسی، اطلاعاتی از تاریخ ادیان، مرور دوران استالین و طنز زیرپوستی را یکجا داشته باشد، این رمان پیشنهاد خوبی است. / اعتماد
@ehsanname
«مرشد و مارگریتا» ۲۵ سال بعد از مرگ نویسندهاش منتشر شد. بولگاکف پزشک بود، نویسنده هم بود، در زمان استالین هم زندگی میکرد و نویسندگی در زمان استالین چندان کار آسانی نبود. تا مدتها آثار او ممنوع بودند تا اینکه با وساطت ماکسیم گورکی، استالین اجازه انتشار آثارش را داد. با این حال، آخرین و مهمترین رمانش یعنی همین «مرشد و مارگریتا» در زمان حیاتش منتشر نشد. او چهار بار این داستان را نوشت که آخرین نوبت بازنویسی با مرگش مصادف شد. با این حال باز هم بازماندگانش خطر نکردند، صبر کردند تا دوران استالین بگذرد و آبها از آسیاب بیفتد و تازه در سال ۱۹۶۶ بود که این اثر با کمی حذف و تغییر اسامی به صورت پاورقی منتشر شد و طرفدار پیدا کرد، تا اینکه در ۱۹۷۳ متن کامل داستان منتشر شد.
«مرشد و مارگریتا» در ایران هم پرطرفدار است. تا آنجا که فیلم «گاهی به آسمان نگاه کن» کمال تبریزی، با الهام از این رمان ساخته شده است. اولین بار «مرشد و مارگریتا» سال ۱۳۶۲ (ده سالی بعد از نشر نسخۀ کاملش) و از روی نسخۀ انگلیسی آن توسط عباس میلانی به فارسی درآمد. جالب است که بدانیم ویرایش این ترجمه را هوشنگ گلشیری انجام داده. از سال ۱۳۹۴ به بعد چند ترجمۀ دیگر از این رمان آمد. یک نسخۀ کمیک و شش ترجمۀ متنی. از بین این ترجمههای مکرر، ترجمۀ زندهیاد بهمن فرزانه (۹۶) و حمیدرضا آتشبرآب (۹۸) ترجمههای مهمتری هستند، بخصوص که ترجمۀ آتشبرآب از اصل روسی هم انجام شده. این روزها ویراست جدید از ترجمۀ عباس میلانی هم منتشر شده است. آنطور که میلانی در مقدمه کتاب توضیح داده در این نسخه، ترجمهاش را با جدیدترین ترجمه انگلیسی مقابله کرده و دو نفر از دوستان روسیدانش هم آن را با متن روسی تطابق دادهاند. این، ۲۴مین نوبت چاپ ترجمۀ میلانی از «مرشد و مارگریتا» است.
اگر رمانی میخواهید که هنر داستاننویسی، اطلاعاتی از تاریخ ادیان، مرور دوران استالین و طنز زیرپوستی را یکجا داشته باشد، این رمان پیشنهاد خوبی است. / اعتماد
@ehsanname
📒چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار
✍احسان رضایی: «میگویند از تخصصهای گوناگون احمد شاملو یکی هم این است که میتواند هر مجله تعطیلی را دائر و هر مجله دائری را تعطیل کند. برای نویسندۀ این سطور روشن نیست که در سال ۱۳۴۷ شاملو سرگرم دائر کردن مجله خوشه بود یا تعطیل کردن آن. آنچه مسلم است شاملو در مجله خوشه کار میکرد و لذا باید به یکی از این دو کار سرگرم بوده باشد...» این، شروع کتاب معروف «چنین کنند بزرگان» است. کتابی کوچک (چاپ هفتم آن در ۱۳۷۹ با افزایش دو قطعه ۱۸۳صفحه است) که ماجراهای زیادی دارد.
استاد نجف دریابندری کار ترجمه و انتشار این کتاب را از سال ۱۳۴۷ و در مجله «خوشه» شروع کرد. بعد از تعطیلی این مجله هم کار ادامه یافت تا در ۱۳۵۱ این مجموعه طنز تاریخی به شکل کتاب منتشر شد. قوت قلم دریابندری در این اثر، که نمونهاش را از شروع مقدمۀ کتاب خواندید طوری بود که کمتر کسی باور میکرد کتاب، ترجمه باشد. میگفتند دریابندری خودش کتاب را نوشته و چون با پادشاهان شوخی کرده، اسم یک نویسندۀ آمریکایی را از خودش درآورده تا مشکلی برایش پیش نیاید. حتی توضیحات دریابندری در مقدمه هم به تقویت این ذهنیت کمک میکرد: «انتشار این کتاب فرصت مساعدی است برای همه کسانی که احياناً همیشه منتظر بودهاند نویسنده این سطور خود را در وضع نامساعدی قرار دهد: زیراکه در این کتاب مترجم نه تنها اصل امانت در ترجمه را زیر پا گذاشته، بلکه در حقیقت میتوان گفت که به هیچ اصلی پابند نمانده است. در کتاب حاضر، قطعات فراوانی از متن اصلی ساقط شده، سهل است در قطعات ترجمهشده نیز جملات و عبارات فراوانی از قلم افتاده و به جای آنها، حتی در جاهای نامربوط دیگر، جملات و عبارات جعلی فراوانی گنجانیده شده است...» بعدها هم که یک قطعه از این آثار (ساووناورلا) در سالنامه ۱۳۷۱ «گلآقا» به چاپ رسید، نام نجف دریابندری را به عنوان مؤلف در کنار خودش داشت.
ماجرای تألیف یا ترجمه بودن کتاب به کنار اما این اثر، شروع یک سبک جدید در طنزنویسی بود. طنزهای درخشان این کتاب که مبتنی بر حقایق تاریخی، اما با نگاه متفاوت و طنازانه به آنها بود بعدها بسیار مورد تقلید قرار گرفت. طوری میشود گفت هر طنز تاریخی دیگری که در این نیم قرن اخیر در ایران نوشته شده (از جمله کارهایی توسط همین قلم) تحت تأثیر «چنین کنند بزرگان» بوده است. دریابندری البته در سایر تألیفاتش هم تا توانسته طنز زیرپوستی وارد کرده و یکی دو اثر طنز دیگر هم دارد، از جمله سفرنامۀ طنز به زادگاهش بوشهر در سالنامه ۱۳۷۰ «گلآقا» با عنوان «بندرِ حالا و بندرِ زیتری». سبک دریابندری در کارهای طنز، ساختن موقعیتهای خندهآور از طریق پیدا کردن تشبیههای خاص و نیز ربط دادن چیزهای ظاهراً بیربط به همدیگر است. برای نمونه، بخش ارسطو، فیلسوف معروف را ببینید که در مدخل «اسکندر کبیر» و به واسطۀ اینکه ارسطو به اسکندر تعلیم داده، آمده است: «معروف است که ارسطو همه چیز را میدانسته است. ارسطو عقیده داشت که کار مغز انسان این است که خون را خنک نگاه دارد و ربطی به جریان فکر کردن ندارد؛ و حال آنکه این موضوع فقط در مورد بعضی از اشخاص صادق است. [بعد از اشاره به «همهچیزدان» بودن ارسطو، به یک عقیدۀ غلط او اشاره شده و بلافاصله با همان هم شوخی شده.] همچنین میگفت که گربهماهی ممکن است دچار آفتابزدگی بشود، چون که در سطح آب شنا میکند. من شک دارم؛ چون که اگر شده بود قطعاً کمی پایینتر میرفت. یک وجب فرورفتن در آب برای گربهماهی مسألهای نیست. [باز بیان یک عقیدۀ غلط از ارسطو و دست انداختن آن.] ارسطو برخلاف آنچه معروف است بههیچوجه معلم خوبی نبود؛ چون که موقع درس دادن مرتب قدم میزد؛ بهطوری که اسمش را گذاشتند فيلسوف مشائی. پیداست که حواسش را جمع کارش نمیکرده است. [پیدا کردن یک معنای طنزآمیز در مورد فلسفۀ مشاء] با یک همچو معلمی، تکلیف شاگرد معلوم است. از این گذشته، بعضی از بچهها آنقدر کارشان خراب است که افلاطون هم از پسشان برنمیآید، تا چه رسد به ارسطو. [استفاده از ساختار زبانیِ فلانی هم نمیتواند چه رسد به بهمانی و ارجاع به دعوای قدیمی بین افلاطون و ارسطو]» این طنزی است که خواننده را به قهقهه نمیاندازد، اما لبخند را هم از روی لبش پاک نمیکند.
در سال ۱۳۷۷ ماهنامه «گلآقا» زندگینامهای از ویلیام جاکوب کاپی (۱۸۸۴-۱۹۴۹) منتشر کرد و نشان داد که «چنین کنند بزرگان» واقعاً ترجمۀ کتاب The Decline and Fall of Practically Everybody است. هرچند هنوز هم کسانی این حرف را باور ندارند. بهعلاوه مترجم دیگری هم سراغ ویل کاپی، نرفت، نرفت، ... تا سال ۱۳۹۸ که محمود فرجامی ترجمۀ منتخبی از سه کتاب ویل کاپی در یک کتاب ارایه داد که حتی اسمش هم به تقلید از دریابندری بود: «چنین کنند جانوران». نجف دریابندری حالا حالاها سایهاش بر سر طنزنویسان خواهد ماند.
@ehsanname
➖منتشرشده در هفتهنامه «کرگدن» ۱۲۷
✍احسان رضایی: «میگویند از تخصصهای گوناگون احمد شاملو یکی هم این است که میتواند هر مجله تعطیلی را دائر و هر مجله دائری را تعطیل کند. برای نویسندۀ این سطور روشن نیست که در سال ۱۳۴۷ شاملو سرگرم دائر کردن مجله خوشه بود یا تعطیل کردن آن. آنچه مسلم است شاملو در مجله خوشه کار میکرد و لذا باید به یکی از این دو کار سرگرم بوده باشد...» این، شروع کتاب معروف «چنین کنند بزرگان» است. کتابی کوچک (چاپ هفتم آن در ۱۳۷۹ با افزایش دو قطعه ۱۸۳صفحه است) که ماجراهای زیادی دارد.
استاد نجف دریابندری کار ترجمه و انتشار این کتاب را از سال ۱۳۴۷ و در مجله «خوشه» شروع کرد. بعد از تعطیلی این مجله هم کار ادامه یافت تا در ۱۳۵۱ این مجموعه طنز تاریخی به شکل کتاب منتشر شد. قوت قلم دریابندری در این اثر، که نمونهاش را از شروع مقدمۀ کتاب خواندید طوری بود که کمتر کسی باور میکرد کتاب، ترجمه باشد. میگفتند دریابندری خودش کتاب را نوشته و چون با پادشاهان شوخی کرده، اسم یک نویسندۀ آمریکایی را از خودش درآورده تا مشکلی برایش پیش نیاید. حتی توضیحات دریابندری در مقدمه هم به تقویت این ذهنیت کمک میکرد: «انتشار این کتاب فرصت مساعدی است برای همه کسانی که احياناً همیشه منتظر بودهاند نویسنده این سطور خود را در وضع نامساعدی قرار دهد: زیراکه در این کتاب مترجم نه تنها اصل امانت در ترجمه را زیر پا گذاشته، بلکه در حقیقت میتوان گفت که به هیچ اصلی پابند نمانده است. در کتاب حاضر، قطعات فراوانی از متن اصلی ساقط شده، سهل است در قطعات ترجمهشده نیز جملات و عبارات فراوانی از قلم افتاده و به جای آنها، حتی در جاهای نامربوط دیگر، جملات و عبارات جعلی فراوانی گنجانیده شده است...» بعدها هم که یک قطعه از این آثار (ساووناورلا) در سالنامه ۱۳۷۱ «گلآقا» به چاپ رسید، نام نجف دریابندری را به عنوان مؤلف در کنار خودش داشت.
ماجرای تألیف یا ترجمه بودن کتاب به کنار اما این اثر، شروع یک سبک جدید در طنزنویسی بود. طنزهای درخشان این کتاب که مبتنی بر حقایق تاریخی، اما با نگاه متفاوت و طنازانه به آنها بود بعدها بسیار مورد تقلید قرار گرفت. طوری میشود گفت هر طنز تاریخی دیگری که در این نیم قرن اخیر در ایران نوشته شده (از جمله کارهایی توسط همین قلم) تحت تأثیر «چنین کنند بزرگان» بوده است. دریابندری البته در سایر تألیفاتش هم تا توانسته طنز زیرپوستی وارد کرده و یکی دو اثر طنز دیگر هم دارد، از جمله سفرنامۀ طنز به زادگاهش بوشهر در سالنامه ۱۳۷۰ «گلآقا» با عنوان «بندرِ حالا و بندرِ زیتری». سبک دریابندری در کارهای طنز، ساختن موقعیتهای خندهآور از طریق پیدا کردن تشبیههای خاص و نیز ربط دادن چیزهای ظاهراً بیربط به همدیگر است. برای نمونه، بخش ارسطو، فیلسوف معروف را ببینید که در مدخل «اسکندر کبیر» و به واسطۀ اینکه ارسطو به اسکندر تعلیم داده، آمده است: «معروف است که ارسطو همه چیز را میدانسته است. ارسطو عقیده داشت که کار مغز انسان این است که خون را خنک نگاه دارد و ربطی به جریان فکر کردن ندارد؛ و حال آنکه این موضوع فقط در مورد بعضی از اشخاص صادق است. [بعد از اشاره به «همهچیزدان» بودن ارسطو، به یک عقیدۀ غلط او اشاره شده و بلافاصله با همان هم شوخی شده.] همچنین میگفت که گربهماهی ممکن است دچار آفتابزدگی بشود، چون که در سطح آب شنا میکند. من شک دارم؛ چون که اگر شده بود قطعاً کمی پایینتر میرفت. یک وجب فرورفتن در آب برای گربهماهی مسألهای نیست. [باز بیان یک عقیدۀ غلط از ارسطو و دست انداختن آن.] ارسطو برخلاف آنچه معروف است بههیچوجه معلم خوبی نبود؛ چون که موقع درس دادن مرتب قدم میزد؛ بهطوری که اسمش را گذاشتند فيلسوف مشائی. پیداست که حواسش را جمع کارش نمیکرده است. [پیدا کردن یک معنای طنزآمیز در مورد فلسفۀ مشاء] با یک همچو معلمی، تکلیف شاگرد معلوم است. از این گذشته، بعضی از بچهها آنقدر کارشان خراب است که افلاطون هم از پسشان برنمیآید، تا چه رسد به ارسطو. [استفاده از ساختار زبانیِ فلانی هم نمیتواند چه رسد به بهمانی و ارجاع به دعوای قدیمی بین افلاطون و ارسطو]» این طنزی است که خواننده را به قهقهه نمیاندازد، اما لبخند را هم از روی لبش پاک نمیکند.
در سال ۱۳۷۷ ماهنامه «گلآقا» زندگینامهای از ویلیام جاکوب کاپی (۱۸۸۴-۱۹۴۹) منتشر کرد و نشان داد که «چنین کنند بزرگان» واقعاً ترجمۀ کتاب The Decline and Fall of Practically Everybody است. هرچند هنوز هم کسانی این حرف را باور ندارند. بهعلاوه مترجم دیگری هم سراغ ویل کاپی، نرفت، نرفت، ... تا سال ۱۳۹۸ که محمود فرجامی ترجمۀ منتخبی از سه کتاب ویل کاپی در یک کتاب ارایه داد که حتی اسمش هم به تقلید از دریابندری بود: «چنین کنند جانوران». نجف دریابندری حالا حالاها سایهاش بر سر طنزنویسان خواهد ماند.
@ehsanname
➖منتشرشده در هفتهنامه «کرگدن» ۱۲۷