▪️دوستان یکی یکی دارند خبر درگذشت استاد نجف دریابندری، مترجم و نویسندۀ بزرگ را میدهند یا در مورد صحت و سقمش جویا میشوند. راستش را بخواهید، من اما باورم نمیشود. میدانم که مدتها مریض و در بستر بود، اما باز هم باورم نمیشود. دریابندری، با آن نگاه نافذ و نثر درخشان، از مظاهر زندگی در روزگار ما بود و زندگی، نمیمیرد. «مرگ چنین خواجه نه کاریست خُرد» @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️نجف دریابندری (۱ شهریور ۱۳۰۸ - ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹)؛ مردی که با کتابهایش بزرگ شدیم @ehsanname
🔹بهترین یادبود برای هر ادیبی، خواندن آثارش است. در مورد استاد نجف دریابندری انتخاب از بین ترجمههای شاهکارش سخت است، اما اینجا یک بخش از ترجمۀ «وداع با اسلحه» ارنست همینگوی را انتخاب کردیم که برای انتهای فصل ۳۵ کتاب (صفحات ۳۲۹ تا ۳۳۲ چاپ جدید انتشارات نیلوفر) است. جایی که فردریک هنری، سرباز آمریکایی دیگر جنگ را دوست ندارد و از خدمت دررفته و آمده شهر پیش کاترین و حالا در هتل ساکن هستند و یک شب هم با کُنت گرفی، پیرمرد ۹۴ساله کَلبیمسلک ایتالیایی، بیلیارد بازی میکنند و گپ میزنند و در واقع یکجورهایی دارند خداحافظی میکنند.
@ehsanname
📖 «به نظر من این کتاب (موضوع صحبتهای قبلی) تحقیق خیلی خوبی در روحیات مردم طبقات متوسط انگلیس است.»
«من دربارۀ روح چیزی نمیدانم.»
«طفلک. هیچکدام از ما چیزی دربارۀ روح نمیدانیم. شما مؤمن به خدا هستید؟»
«شبها بله.»
کنت گرفی لبخند زد و لیوان را با انگشتهایش چرخاند. گفت: «من منتظر بودم همینطور که پا به سن میگذارم ایمانم بیشتر بشود، ولی مثل این که نشده. بسی جای تأسف است.»
پرسیدم: «شما میل دارین بعد از مرگ هم زنده باشین؟» و بلافاصله از ادای کلمۀ مرگ احساس حماقت کردم. ولی او به این کلمه اهمیتی نداد.
«بسته به کیفیت زندگیست. این زندگی که خیلی شیرین است. من میل دارم عمر ابدی نصیبم بشود.» لبخند زد: «و تقریباً نصیبم شده!»
در صندلیهای چرمی گود نشسته بودیم، نوشیدنی توی سطل یخ و لیوانهایمان روی میز میان ما بود.
«اگر شما آنقدر عمر کنید که به سن و سال من برسید، بسیاری از چیزها را عجیب خواهید دید.»
«شما هرگز پیر به نظر نمیرسین.»
«این جسم است که پیر شده. گاهی میترسم که انگشتم مثل یک قلم گچ بشکند. و اما روح، نه پیرتر شده است و نه چندان عاقلتر.»
«شما عاقل هستین.»
«نخير. اشتباه بزرگ در همین است - در عقل پیران. پیران عاقل نمیشوند، محتاط میشوند.»
«شاید عقل همین باشه.»
«عقل محتاط چیز بسیار بیمزهایست. برای شما چه چیزی بیش از هر چیز دیگر ارزش داره؟»
«کسی که دوستش دارم.»
«من هم همینطور. این عقل نیست. شما برای زندگی ارزش قائلید؟»
«بله.»
«من هم. چون که این تمام دارایی من است. به علاوه جشنهای روز تولدم.» خندید: «شاید شما از من عاقلتر باشید. چون که جشن روز تولد نمیگیرید.»
از جا برخاست.
«امیدوارم که شما خیلی خوشبخت و خیلی سعادتمند و خیلی سالم باشید.»
«متشکرم. من هم امیدوارم که عمر ابدی نصیب شما بشه.»
«متشکرم. نصیب من شده. اگر یک وقتی شما مؤمن شدید و من مرده بودم، برای آمرزش من دعا کنید. من از چندتا از دوستانم خواهش کردهام این کار را بکنند. من منتظر بودم که خودم مؤمن بشوم، ولی هنوز خبری نشده.»
به نظرم رسید که لبخند اندوهناکی زد، ولی نتوانستم تشخیص بدهم. چهرهاش چنان پیر بود و چروکیده بود و لبخند آنقدر خط در چهرهاش میانداخت که کیفیتش در آن گم میشد.
گفتم: «شاید من خیلی مؤمن بشم. به هرحال، برای شما دعا خواهم کرد.»
«من همیشه منتظر بودم که مؤمن بشوم. همه قوم و خویشهای من در موقع مرگ بسیار مؤمن بودند. ولی مثل این که در مورد من خبری نشده.»
«هنوز خیلی زوده.»
«شاید هم خیلی دیره. شاید آنقدر عمر کردهام که احساسات مذهبی از سرم گذشته.»
«احساسات مذهبی من که فقط شبها به سراغم میآن.»
«پس شما هم عاشق هستين. فراموش نکنید عشق یک احساس مذهبیست.»
«شما اینطور عقیده دارین؟»
«البته.» گامی به سوی میز برداشت. «خیلی لطف کردید که با من بازی کردید.»
«برای من خوشوقتی بزرگی بود.»
«با هم بالا میرویم.»
@ehsanname
🔻طراحی جلدهای قدیمی «وداع با اسلحه». آثار ردیف بالا (از راست) از مرتضی ممیز، بهزاد گلپایگانی و فوزی تهرانی است و طرحهای ردیف پایین (وسط و راست) کارِ پرویز کلانتری و مجید اخوان.
@ehsanname
📖 «به نظر من این کتاب (موضوع صحبتهای قبلی) تحقیق خیلی خوبی در روحیات مردم طبقات متوسط انگلیس است.»
«من دربارۀ روح چیزی نمیدانم.»
«طفلک. هیچکدام از ما چیزی دربارۀ روح نمیدانیم. شما مؤمن به خدا هستید؟»
«شبها بله.»
کنت گرفی لبخند زد و لیوان را با انگشتهایش چرخاند. گفت: «من منتظر بودم همینطور که پا به سن میگذارم ایمانم بیشتر بشود، ولی مثل این که نشده. بسی جای تأسف است.»
پرسیدم: «شما میل دارین بعد از مرگ هم زنده باشین؟» و بلافاصله از ادای کلمۀ مرگ احساس حماقت کردم. ولی او به این کلمه اهمیتی نداد.
«بسته به کیفیت زندگیست. این زندگی که خیلی شیرین است. من میل دارم عمر ابدی نصیبم بشود.» لبخند زد: «و تقریباً نصیبم شده!»
در صندلیهای چرمی گود نشسته بودیم، نوشیدنی توی سطل یخ و لیوانهایمان روی میز میان ما بود.
«اگر شما آنقدر عمر کنید که به سن و سال من برسید، بسیاری از چیزها را عجیب خواهید دید.»
«شما هرگز پیر به نظر نمیرسین.»
«این جسم است که پیر شده. گاهی میترسم که انگشتم مثل یک قلم گچ بشکند. و اما روح، نه پیرتر شده است و نه چندان عاقلتر.»
«شما عاقل هستین.»
«نخير. اشتباه بزرگ در همین است - در عقل پیران. پیران عاقل نمیشوند، محتاط میشوند.»
«شاید عقل همین باشه.»
«عقل محتاط چیز بسیار بیمزهایست. برای شما چه چیزی بیش از هر چیز دیگر ارزش داره؟»
«کسی که دوستش دارم.»
«من هم همینطور. این عقل نیست. شما برای زندگی ارزش قائلید؟»
«بله.»
«من هم. چون که این تمام دارایی من است. به علاوه جشنهای روز تولدم.» خندید: «شاید شما از من عاقلتر باشید. چون که جشن روز تولد نمیگیرید.»
از جا برخاست.
«امیدوارم که شما خیلی خوشبخت و خیلی سعادتمند و خیلی سالم باشید.»
«متشکرم. من هم امیدوارم که عمر ابدی نصیب شما بشه.»
«متشکرم. نصیب من شده. اگر یک وقتی شما مؤمن شدید و من مرده بودم، برای آمرزش من دعا کنید. من از چندتا از دوستانم خواهش کردهام این کار را بکنند. من منتظر بودم که خودم مؤمن بشوم، ولی هنوز خبری نشده.»
به نظرم رسید که لبخند اندوهناکی زد، ولی نتوانستم تشخیص بدهم. چهرهاش چنان پیر بود و چروکیده بود و لبخند آنقدر خط در چهرهاش میانداخت که کیفیتش در آن گم میشد.
گفتم: «شاید من خیلی مؤمن بشم. به هرحال، برای شما دعا خواهم کرد.»
«من همیشه منتظر بودم که مؤمن بشوم. همه قوم و خویشهای من در موقع مرگ بسیار مؤمن بودند. ولی مثل این که در مورد من خبری نشده.»
«هنوز خیلی زوده.»
«شاید هم خیلی دیره. شاید آنقدر عمر کردهام که احساسات مذهبی از سرم گذشته.»
«احساسات مذهبی من که فقط شبها به سراغم میآن.»
«پس شما هم عاشق هستين. فراموش نکنید عشق یک احساس مذهبیست.»
«شما اینطور عقیده دارین؟»
«البته.» گامی به سوی میز برداشت. «خیلی لطف کردید که با من بازی کردید.»
«برای من خوشوقتی بزرگی بود.»
«با هم بالا میرویم.»
@ehsanname
🔻طراحی جلدهای قدیمی «وداع با اسلحه». آثار ردیف بالا (از راست) از مرتضی ممیز، بهزاد گلپایگانی و فوزی تهرانی است و طرحهای ردیف پایین (وسط و راست) کارِ پرویز کلانتری و مجید اخوان.
Shaer To Ra
Hosein Monzavi
🎧 در یابود #حسین_منزوی و سالگرد درگذشتش (١٦ ارديبهشت) غزلی از او را با صدای خودش از آلبوم «شوکران نوش» بشنویم:
@ehsanname
شاعر تو را زین خیل بیدردان کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان، کسی نشناخت ...
@ehsanname
شاعر تو را زین خیل بیدردان کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان، کسی نشناخت ...
همان که اومبرتو اکو گفت
✍️احسان رضایی: مستندی هست از اومبرتو اکو، فیلسوف ایتالیایی که بین کتابخوانهای ایرانی هم به واسطۀ رمانهایش شهرت دارد. این آقای اکو به داشتن یک کتابخانۀ پر و پیمان معروف بود و در آن مستند هم دوربین زیاد لابهلای قفسههای متعدد خانهاش چرخ میزند که ردیف به ردیف کنار هم چیده شدهاند و این حال و حکایتها. از جمله، جایی هم هست که مصاحبهکننده میرود و نسخههای متعددی از چند کتاب را نشان میدهد که اکو چاپهای مختلف آن کتابها را در کتابخانهاش دارد و از او میپرسد نمیدانسته که این کتاب در چاپهای مختلف تفاوتی کرده و اکو توضیح میدهد که «نه، متنش فرقی نکرده» و طرف میپرسد پس چرا اینهمه چاپهای مختلفش را داری؟ و اکو خیلی ساده جواب میدهد: «چون دوستشان دارم» یا جای دیگری ترجمههای مختلف یک کتاب را کنار هم میبیند و میگوید نمیدانسته اکو فلان زبان، فرض کنید عربی، هم بلد است و اکو میگوید «نه، بلد نیستم» و باز همان سوال و همان جواب: «چون دوستشان دارم». اومبرتو اکو البته در کتاببازی و کتابدوستی از بزرگان و اقطاب بود، اما این را تعریف کردم که بگویم آن جملۀ «چون دوستشان دارم» را من هم درک میکنم که یعنی چی. در کتابخانۀ کوچک من، فقط چند کتاب است که چاپهای متفاوتی از آنها موجود است. کارهایی مثل شاهنامه، دیوان حافظ، رباعیات خیام، تاریخ بیهقی، ... آثاری هستند که تقریباً تمام تصحیحهای مختلفشان را در کتابخانه دارم و با هم مقایسه میکنم. خب در این موارد هر کدام از چاپها نسبت به دیگری، کم و زیاد یا ویژگی و مزیتی دارند که باعث میشود در عمل، یک متن واحد نباشند و شبیه خاطرۀ آقای اکو از آب درنیایند. اما دو مورد دیگر هست که از یک متن واحد، چاپهای مختلف را نگه داشتهام: یکی «تاریخ فلسفۀ غرب» راسل و یکی هم «چنین کنند بزرگان» ویل کاپی. کتابهایی که هر دو، ترجمۀ استاد نجف دریابندری هستند. شاهکارهایی در فن ترجمه که اگر خود مولف میخواست به فارسی بنویسد هم شک دارم به این خوبی و شیرینی از آب درمیآمد. این هر دو کتاب، جزو بهترینهای عمر من و بسیاری از همنسلهایم است. در یکی طنز تاریخی به اوج رسیده و در دیگری، مطالب سخت فلسفی با زبانی شیوا و قابل فهم توضیح داده شده. اگر نجف دریابندری جز همین دو اثر را نداشت، برای نشان دادن عظمت کارش کافی بود. دو متن کاملاً متفاوت که با باقی آثار و رمانهای ترجمهشده توسط آقای مترجم هم محتوایی متفاوت دارند و هم ترجمۀ تمامشان خواندنی است. با نثری سالم و روان و برگردانی متعهدانه. اصل احترام به مخاطب را، بیشتر از هر جای دیگری در آثار دریابندری و از جمله همین دو کتاب میشود دید. با مقدمههایی کوتاه اما کاربردی و توضیحاتی که گاه و بیگاه در مورد انتخاب معادل برای لغات داده شده. برای همین است که آقای مترجم و کتابهایش اینقدر دوستداشتنی هستند. به «چنین کنند بزرگان» از چاپ هشتم دو قطعه اضافه شد، اما «تاریخ فلسفۀ غرب» در چاپهای متعددش جز چند مورد ویرایش جزیی تغییر خاصی نکرده و فقط از چاپ ششم فهرست اعلام در انتهای کتاب آمد. «چنین کنند بزرگان» همیشه تک جلدی بود و فقط طرح جلد چاپهای مختلفش متفاوت است، اما «تاریخ فلسفۀ غرب» چاپهای چهار جلدی، سه جلدی، دو جلدی و تک جلدی دارد. من هر دوی این کتابها را با چاپهای مختلفشان در کتابخانهام نگه میدارم و اگر کسی بپرسد چرا؟ همان جواب آقای اکو را میدهم: ««چون دوستشان دارم».
📌این مطلب در ویژهنامه روزنامه «اعتماد» برای یادبود نجف دریابندری منتشر شده است
@ehsanname
🔻طرح جلدهای دو چاپِ «چنین کنند بزرگان» هر دو اثرِ قباد شیوا
✍️احسان رضایی: مستندی هست از اومبرتو اکو، فیلسوف ایتالیایی که بین کتابخوانهای ایرانی هم به واسطۀ رمانهایش شهرت دارد. این آقای اکو به داشتن یک کتابخانۀ پر و پیمان معروف بود و در آن مستند هم دوربین زیاد لابهلای قفسههای متعدد خانهاش چرخ میزند که ردیف به ردیف کنار هم چیده شدهاند و این حال و حکایتها. از جمله، جایی هم هست که مصاحبهکننده میرود و نسخههای متعددی از چند کتاب را نشان میدهد که اکو چاپهای مختلف آن کتابها را در کتابخانهاش دارد و از او میپرسد نمیدانسته که این کتاب در چاپهای مختلف تفاوتی کرده و اکو توضیح میدهد که «نه، متنش فرقی نکرده» و طرف میپرسد پس چرا اینهمه چاپهای مختلفش را داری؟ و اکو خیلی ساده جواب میدهد: «چون دوستشان دارم» یا جای دیگری ترجمههای مختلف یک کتاب را کنار هم میبیند و میگوید نمیدانسته اکو فلان زبان، فرض کنید عربی، هم بلد است و اکو میگوید «نه، بلد نیستم» و باز همان سوال و همان جواب: «چون دوستشان دارم». اومبرتو اکو البته در کتاببازی و کتابدوستی از بزرگان و اقطاب بود، اما این را تعریف کردم که بگویم آن جملۀ «چون دوستشان دارم» را من هم درک میکنم که یعنی چی. در کتابخانۀ کوچک من، فقط چند کتاب است که چاپهای متفاوتی از آنها موجود است. کارهایی مثل شاهنامه، دیوان حافظ، رباعیات خیام، تاریخ بیهقی، ... آثاری هستند که تقریباً تمام تصحیحهای مختلفشان را در کتابخانه دارم و با هم مقایسه میکنم. خب در این موارد هر کدام از چاپها نسبت به دیگری، کم و زیاد یا ویژگی و مزیتی دارند که باعث میشود در عمل، یک متن واحد نباشند و شبیه خاطرۀ آقای اکو از آب درنیایند. اما دو مورد دیگر هست که از یک متن واحد، چاپهای مختلف را نگه داشتهام: یکی «تاریخ فلسفۀ غرب» راسل و یکی هم «چنین کنند بزرگان» ویل کاپی. کتابهایی که هر دو، ترجمۀ استاد نجف دریابندری هستند. شاهکارهایی در فن ترجمه که اگر خود مولف میخواست به فارسی بنویسد هم شک دارم به این خوبی و شیرینی از آب درمیآمد. این هر دو کتاب، جزو بهترینهای عمر من و بسیاری از همنسلهایم است. در یکی طنز تاریخی به اوج رسیده و در دیگری، مطالب سخت فلسفی با زبانی شیوا و قابل فهم توضیح داده شده. اگر نجف دریابندری جز همین دو اثر را نداشت، برای نشان دادن عظمت کارش کافی بود. دو متن کاملاً متفاوت که با باقی آثار و رمانهای ترجمهشده توسط آقای مترجم هم محتوایی متفاوت دارند و هم ترجمۀ تمامشان خواندنی است. با نثری سالم و روان و برگردانی متعهدانه. اصل احترام به مخاطب را، بیشتر از هر جای دیگری در آثار دریابندری و از جمله همین دو کتاب میشود دید. با مقدمههایی کوتاه اما کاربردی و توضیحاتی که گاه و بیگاه در مورد انتخاب معادل برای لغات داده شده. برای همین است که آقای مترجم و کتابهایش اینقدر دوستداشتنی هستند. به «چنین کنند بزرگان» از چاپ هشتم دو قطعه اضافه شد، اما «تاریخ فلسفۀ غرب» در چاپهای متعددش جز چند مورد ویرایش جزیی تغییر خاصی نکرده و فقط از چاپ ششم فهرست اعلام در انتهای کتاب آمد. «چنین کنند بزرگان» همیشه تک جلدی بود و فقط طرح جلد چاپهای مختلفش متفاوت است، اما «تاریخ فلسفۀ غرب» چاپهای چهار جلدی، سه جلدی، دو جلدی و تک جلدی دارد. من هر دوی این کتابها را با چاپهای مختلفشان در کتابخانهام نگه میدارم و اگر کسی بپرسد چرا؟ همان جواب آقای اکو را میدهم: ««چون دوستشان دارم».
📌این مطلب در ویژهنامه روزنامه «اعتماد» برای یادبود نجف دریابندری منتشر شده است
@ehsanname
🔻طرح جلدهای دو چاپِ «چنین کنند بزرگان» هر دو اثرِ قباد شیوا
📸 تصویر روز: استاد نجف دریابندری در کنار همسرش فهمیه راستکار آرام گرفت. (ایسنا) مراسم خاکسپاری آقای مترجم، ظهر چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت و به اجبار شرایط همهگیری کرونا، بدون حضور علاقمندانش در بهشت سکینه کرج برگزار شد. @ehsanname
🔸اختتامیه جایزۀ هانس کریستین آندرسن ۲۰۲۰ با تاخیر و به شکل مجازی برگزار شد و ژاکلین وودسون، نویسندۀ آمریکایی، برندۀ این معتبرترین جایزه جهانی ادبیات کودک شد. فرهاد حسنزاده، نویسندۀ خوب کشورمان امسال هم مثل دورۀ قبل، یکی از نامزدهای نهاییِ این جایزه دوسالانه بود. تعدادی از آثار ژاکلین وودسون به فارسی ترجمه شده و میشود سطح آنها را با آثار حسنزاده مقایسه کرد که تفاوت چندانی ندارد. ولی برای دیده و برگزیده شدن یک اثر در سطح جهانی، کارهای دیگری هم لازم است: از حضور فعال در نمایشگاهها و مجامع بینالمللی تا توجه مستمر جامعه و رسانههای هر کشور به آن نویسنده و اثر... فعلاً تنها ایرانی برندۀ جایزه آندرسن یا «نوبل کوچک»، فرشید مثقالی در ۱۹۷۴ و بخش تصویرگری است @ehsanname
Forwarded from نقد حال
گفتگوی مسعود خیام با دریابندری.pdf
7.6 MB
Forwarded from نقد حال
گردون - دریابندری.pdf
5.3 MB
Forwarded from نقد حال
تکاپو - نجف.pdf
6.9 MB
Forwarded from نقد حال
سرکوهی - دریابندری.pdf
6.2 MB
در ترجمه به شیوهٔ خاصی پایبند نماندهام
گفتگوی فرج سرکوهی با
نجف دریابندری
مجلهٔ آدینه شمارهٔ ۸۲
@naghdehaal
گفتگوی فرج سرکوهی با
نجف دریابندری
مجلهٔ آدینه شمارهٔ ۸۲
@naghdehaal
🔸مرکز زلزلۀ دیشبِ پایتخت، دماوند بود. طبق اساطیر ایرانی، وقتی فریدون توانست ضحاکِ ماردوش را شکست بدهد، او را در کوه دماوند در غاری به بند کشید، چراکه قدرت کشتن ضحاک را که افسونشدۀ اهریمن است نداشت. مردم محلی معتقدند زلزلههای این منطقه نتیجۀ تقلای ضحاک جان به لب رسیده و بخار گوگردی که از دهانۀ دماوند خارج میشود، نفسهای مسموم اوست. در واقع دماوند، از ایرانیان در برابر شر محافظت میکند. دو نگاره از به بند کشیدن ضحاک در دماوند را میبینید از عصر صفوی: شاهنامۀ شاه طهماسبی - به نام سفارش دهندهاش - در قرن دهم (راست) و شاهنامۀ رشیدا - به نام کاتبش - در قرن یازدهم (چپ). شاهنامۀ رشیدا در موزۀ کاخ گلستان نگهداری میشود و برگهای مختلف شاهنامه شاه طهماسبی در موزههای مختلف دنیا، از جمله موزۀ هنرهای معاصر تهران و موزۀ متروپولیتن نیویورک پراکنده است. در فروردین ۱۳۹۰ برگی از این شاهنامه به ۷.۴ میلیون پوند در حراج ساتبی فروخته شد که رکورد قیمت در میان آثار هنری ایران است. @ehsanname
Forwarded from نقد حال
مسلم منصوری - دریابندری.pdf
5.8 MB
خاطرات سینمایی نجف دریابندری
گفتگوکننده: مسلم منصوری
در این گفتگو دریابندری درباره خاطرات کودکی و نوجوانیش از تماشای فیلمها در سینماهای شرکت نفت در آبادان سخن میگوید و همچنین نقدهای سینماییای که بعدها منتشر کرد و کتابی که در تاریخ سینما ترجمه کرد.
کتاب سینما و ادبیات
گفتگوهایی از مسلم منصوری
نشر علم / ۱۳۷۷
@naghdehaal
گفتگوکننده: مسلم منصوری
در این گفتگو دریابندری درباره خاطرات کودکی و نوجوانیش از تماشای فیلمها در سینماهای شرکت نفت در آبادان سخن میگوید و همچنین نقدهای سینماییای که بعدها منتشر کرد و کتابی که در تاریخ سینما ترجمه کرد.
کتاب سینما و ادبیات
گفتگوهایی از مسلم منصوری
نشر علم / ۱۳۷۷
@naghdehaal
Forwarded from نقد حال
نجف - هدایت.pdf
203.4 KB
گفتگوی هفتهنامهٔ شهروندامروز با نجف دریابندری دربارهٔ صادق هدایت.
Forwarded from نقد حال
میرعباسی - دریابندری.pdf
526.9 KB
Forwarded from نقد حال
حکیم معانی - دریابندری.pdf
256 KB
چهرهٔ مرد مترجم در سالخوردگی
گفتوگوی محسن حکیم معانی و یاسر نوروزی با
نجف دریابندری
روزنامهٔ اعتماد
شمارهٔ ۱۴۴۹
۱ مرداد ۱۳۸۶
@naghdehaal
گفتوگوی محسن حکیم معانی و یاسر نوروزی با
نجف دریابندری
روزنامهٔ اعتماد
شمارهٔ ۱۴۴۹
۱ مرداد ۱۳۸۶
@naghdehaal
احساننامه
📸 تصویری از محمود اعتمادزاده، معروف به م.ا. بهآذین، مترجم بالزاک و شولوخف و رومن رولان، در منزل شخصی خودش در آذرماه ۱۳۵۶ - از آرشیو کتابخانه ملی @ehsanname بهآذین ۱۰ خرداد ۱۳۸۵ درگذشت
📸اتاق کار محمود اعتمادزاده، معروف به م.ا. بهآذین، مترجم معروف. عکسها از اینستاگرام ابراهیم آذرپور. خانه بهآذین در محله آریاشهر تهران قرار دارد و خانوادۀ بهآذین از ۱۳۴۶ در این خانه ساکن بودهاند، اما ظاهراً این روزها در معرض خطر تخریب قرار دارد @ehsanname
احساننامه
🔹اگر خیلی از ایام خانهنشینی کرونا حوصلهتان سر رفته، به این فکر کنید که بسیاری از نویسندگان در زندان و شرایطی بدتر از قرنطینه خانگی این روزها کتاب نوشتهاند. فهرست این کتابها را میتوانید اینجا ببینید. مهمترین و معروفترین نمونۀ این آثار، «دُن کیشوت» از میگل…
🔺اگر از رعایت دستوراتی نظیر در خانه ماندن خسته شدهاید: نجف دریابندری ترجمۀ کتاب معروف «تاریخ فلسفۀ غرب» برتراند راسل را در زندان بعد از کودتای ۲۸مرداد انجام داد. تصویر، مهر و امضای فرمانداری نظامی تهران برای بلامانع بودن ورود کتاب به زندان است @ehsanname
🔺اندی سرکیس، بازیگر نقش گالوم فیلم «ارباب حلقهها» روز جمعه در یک ماراتن ۱۱ ساعته رمان «هابیت» را از ابتدا تا انتها به شکل آنلاین خواند تا برای کادر درمانی انگلیس و یک خیریه کودکان پول جمع کند. به نوشته اسکاینیوز حدود ۶۵۰هزار نفر داستانخوانی او را تماشا کردند و ۲۸۰هزار پوند جمعآوری شد @ehsanname