📖چرا باید سعدی خواند؟
✍️احسان رضایی: روز اول اردیبهشت به نام «استادِ سخن سعدی» است. برخلاف امروز که هر کسی به دیگری میرسد، یک «استاد» به اول اسم او میبندد، در گذشته کلمات ارج و قربی داشتند و به هر کسی استاد نمیگفتند. مثلاً در کل تاریخ ادبیات فارسی، چندتا استاد بیشتر نداریم، یکی رودکی است که «استاد شاعران» است، یکی فردوسی که «استاد توس» لقب دارد و یکی هم سعدی. حتی به کسانی مثل حافظ و نظامی و مولانا هم استاد نمیگفتند و لقب استادی در سخن، خاص و مختص به شیخ سعدی است. بیحکمت هم نیست. کافی است خودتان یک کلیات یا گزیدهاش را دست بگیرید و همینطوری سر کتاب باز کنید و شروع کنید به خواندن. فقط باید حواستان باشد که شرط لذت بردن از شعر، توجه به کلیت آن است. یعنی اینکه اگر سر یکی دوتا لغت گیر کردید، نباید فکر کنید که دیگر تمام شد و نمیشود ارتباط گرفت. نباید فکر کنید که باید پا شد و رفت کتاب لغت به دست برگشت. نباید فکر کنید که معنی یک لغت، مهمتر از تصویر کلی است. شعر، یک هنر است و مثل هر هنر دیگری، هدف اصلیاش ایجاد حالِ خوش، یا دقیقترش را بخواهیم بگوییم، حالِ متفاوت است. همانطور که ما وقتی یک فیلم زبان اصلی میبینیم، نمایش فیلم را برای آن یکی دو کلمهای که معنایش را نمیفهمیم متوقف نمیکنیم، اینجا هم باید اجازه بدهید قرار گرفتن در حال و هوای کلی اثر، ندانستن معنی آن چند لغت را جبران کند. به جایش باید دل بدهیم به جریان شعر و موسیقی شگفتانگیزی که سعدی در حرف زدن دارد و کلمات را طوری به استخدام درمیآورد که انگار خمیر بازی باشند. شاید هیچ شاعر و سخنور دیگری اینهمه از زبان فارسی استفادههای گوناگون نکرده باشد که سعدی. او عاشقانه دارد، پند و نصیحت دارد، قصیده و مدح گفته، مرثیه سروده، موعظه کرده، حتی بین خودمان باشد در هزلیات و جوکهای سه نقطهدار هم تفننّی کرده. برای همین اولین فایدۀ سعدی خواندن همین است که شیوۀ درست سخن گفتن را بهتر و بیشتر یاد میگیریم و نکات و امکانات و ریزهکاریهای ویژۀ زبان فارسی را که فکر میکنیم بلد هستیم، میفهمیم. این کار بخصوص برای امروز ما که شاید بیشتر از هر عصر دیگری نویسنده داریم و به برکت فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، همه نویسنده شدهاند، ضرورت دارد. اما این آموزش، تنها دلیل سعدی خواندن نیست و نباید باشد. سعدی هنرمند است و درست که هنر، خودش یک مهارت است، اما موضوعِ هنر، آن مهارت نیست. ما در وقت تماشای یک عکس زیبا، اول فکر نمی کنیم که طرف این عکس را با دیافراگم چند گرفته؟ بلکه اول منظره را میبینیم و به این فکر می کنیم که عکاس از همان منظرهای که ما زاویه دیگرش را دیده بودیم، چه چیز جالبی را بیرون کشیده است. موضوع اصلی هنر، نگاه متفاوت به جهان است. یک مثال دیگر. همه ما تجربه رفاقت را داریم و میدانیم که داشتن دوست خوب، چقدر به درد بخور و لذتبخش است. سعدی همین را اینطوری تعریف کرده: «درِ چشم بامدادان به بهشت برگشودن/ نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی». کار را به مرحلۀ مقایسه با عالم بالا کشانده و لطف حرف را تمام کرده. در موارد و موضوعات دیگر هم همینطور است. سعدی از همان تجربههای معمولی که همۀ ماها داشتیم و داریم حرف زده، اما یک جور دیگر. با یک نگاه ویژه. با یک بیان هنرمندانه. چیزی که خواندن و شنیدنش، به مایی که همان موضوعات عشق و جدایی و شادی و غم و اندوه و اشتیاق را تجربه کردهایم، لذت میدهد. مهمترین دلیل سعدی خواندن همین است. اینکه لذت ببریم. گفت «حد همین است سخندانی و زیبایی را».
@ehsanname
📌این یادداشت در روزنامه «جامجم» (۱ اردیبهشت ۹۹) منتشر شده است
✍️احسان رضایی: روز اول اردیبهشت به نام «استادِ سخن سعدی» است. برخلاف امروز که هر کسی به دیگری میرسد، یک «استاد» به اول اسم او میبندد، در گذشته کلمات ارج و قربی داشتند و به هر کسی استاد نمیگفتند. مثلاً در کل تاریخ ادبیات فارسی، چندتا استاد بیشتر نداریم، یکی رودکی است که «استاد شاعران» است، یکی فردوسی که «استاد توس» لقب دارد و یکی هم سعدی. حتی به کسانی مثل حافظ و نظامی و مولانا هم استاد نمیگفتند و لقب استادی در سخن، خاص و مختص به شیخ سعدی است. بیحکمت هم نیست. کافی است خودتان یک کلیات یا گزیدهاش را دست بگیرید و همینطوری سر کتاب باز کنید و شروع کنید به خواندن. فقط باید حواستان باشد که شرط لذت بردن از شعر، توجه به کلیت آن است. یعنی اینکه اگر سر یکی دوتا لغت گیر کردید، نباید فکر کنید که دیگر تمام شد و نمیشود ارتباط گرفت. نباید فکر کنید که باید پا شد و رفت کتاب لغت به دست برگشت. نباید فکر کنید که معنی یک لغت، مهمتر از تصویر کلی است. شعر، یک هنر است و مثل هر هنر دیگری، هدف اصلیاش ایجاد حالِ خوش، یا دقیقترش را بخواهیم بگوییم، حالِ متفاوت است. همانطور که ما وقتی یک فیلم زبان اصلی میبینیم، نمایش فیلم را برای آن یکی دو کلمهای که معنایش را نمیفهمیم متوقف نمیکنیم، اینجا هم باید اجازه بدهید قرار گرفتن در حال و هوای کلی اثر، ندانستن معنی آن چند لغت را جبران کند. به جایش باید دل بدهیم به جریان شعر و موسیقی شگفتانگیزی که سعدی در حرف زدن دارد و کلمات را طوری به استخدام درمیآورد که انگار خمیر بازی باشند. شاید هیچ شاعر و سخنور دیگری اینهمه از زبان فارسی استفادههای گوناگون نکرده باشد که سعدی. او عاشقانه دارد، پند و نصیحت دارد، قصیده و مدح گفته، مرثیه سروده، موعظه کرده، حتی بین خودمان باشد در هزلیات و جوکهای سه نقطهدار هم تفننّی کرده. برای همین اولین فایدۀ سعدی خواندن همین است که شیوۀ درست سخن گفتن را بهتر و بیشتر یاد میگیریم و نکات و امکانات و ریزهکاریهای ویژۀ زبان فارسی را که فکر میکنیم بلد هستیم، میفهمیم. این کار بخصوص برای امروز ما که شاید بیشتر از هر عصر دیگری نویسنده داریم و به برکت فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، همه نویسنده شدهاند، ضرورت دارد. اما این آموزش، تنها دلیل سعدی خواندن نیست و نباید باشد. سعدی هنرمند است و درست که هنر، خودش یک مهارت است، اما موضوعِ هنر، آن مهارت نیست. ما در وقت تماشای یک عکس زیبا، اول فکر نمی کنیم که طرف این عکس را با دیافراگم چند گرفته؟ بلکه اول منظره را میبینیم و به این فکر می کنیم که عکاس از همان منظرهای که ما زاویه دیگرش را دیده بودیم، چه چیز جالبی را بیرون کشیده است. موضوع اصلی هنر، نگاه متفاوت به جهان است. یک مثال دیگر. همه ما تجربه رفاقت را داریم و میدانیم که داشتن دوست خوب، چقدر به درد بخور و لذتبخش است. سعدی همین را اینطوری تعریف کرده: «درِ چشم بامدادان به بهشت برگشودن/ نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی». کار را به مرحلۀ مقایسه با عالم بالا کشانده و لطف حرف را تمام کرده. در موارد و موضوعات دیگر هم همینطور است. سعدی از همان تجربههای معمولی که همۀ ماها داشتیم و داریم حرف زده، اما یک جور دیگر. با یک نگاه ویژه. با یک بیان هنرمندانه. چیزی که خواندن و شنیدنش، به مایی که همان موضوعات عشق و جدایی و شادی و غم و اندوه و اشتیاق را تجربه کردهایم، لذت میدهد. مهمترین دلیل سعدی خواندن همین است. اینکه لذت ببریم. گفت «حد همین است سخندانی و زیبایی را».
@ehsanname
📌این یادداشت در روزنامه «جامجم» (۱ اردیبهشت ۹۹) منتشر شده است
سعدی
مظاهر مصفا
«تحلیلی بر زندگی و زمانه و آثار #سعدی»
گفتوگوی تلویزیونی دکتر مظاهر مصفا با موضوع زندگی و آثار سعدی.
این گفتوگو احتمالا در اواخر دههی ۱۳۴۰ انجام شده است.
اول اردیبهشت؛ روز سعدی شیرازی
@mazahermosaffa
گفتوگوی تلویزیونی دکتر مظاهر مصفا با موضوع زندگی و آثار سعدی.
این گفتوگو احتمالا در اواخر دههی ۱۳۴۰ انجام شده است.
اول اردیبهشت؛ روز سعدی شیرازی
@mazahermosaffa
Forwarded from انتشارات شمع و مه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
داستان "درختو" به قلم و صدای هوشنگ مرادی کرمانی
🗓 اول اردیبهشت، روز سعدی است، استاد شعر و شاعری. در این روزهای همهگیری بیماری کرونا، بسیاری از پرستارها و کادر درمانی درگیر، حال خودشان را با نوشتن بیت یا مصرع شعری روی لباسان نشان دادند. اینها تصاویر و متن چند نمونه است:
🔹از حادثهٔ جهان زاینده مترس/ وز هرچه رسد چو نیست پاینده مترس (از رباعیات مولانا)
🔸اگر در شهر پیچیده هراس مرگ باکی نیست/ پرستارم و جانم را برای تو سپر کردم (از مهسا امیریان، شاعر و پرستار)
🔹 «أیها الحزن... ألم تؤلمک رکبتاک من الجثو فوق صدورنا...؟!» ای اندوه... آیا زانوانت از زانو زدن بر سینههامان بهدرد نیامد...؟! (از امین معلوف، شاعر و نویسندۀ لبنانی)
🔸قصهای نیست که با عشق به پایان نرسد (مصراعی از #غلامرضا_طریقی، از غزلی با شروعِ «گرچه سخت است به فکری هوس نان نرسد/ قصهای نیست ...)
🔹گرچه این شهر هراسان شده از بیماری/ من پرستارم و عمریست خطر کرده دلم (از سجاد علائی، شاعر و پرستار)
🔸ما گر ز سر بریده میترسیدیم/ در محفل عاشقان نمیرقصیدیم (از ترانههای عامیانه عصر قاجار)
@ehsanname
🔹از حادثهٔ جهان زاینده مترس/ وز هرچه رسد چو نیست پاینده مترس (از رباعیات مولانا)
🔸اگر در شهر پیچیده هراس مرگ باکی نیست/ پرستارم و جانم را برای تو سپر کردم (از مهسا امیریان، شاعر و پرستار)
🔹 «أیها الحزن... ألم تؤلمک رکبتاک من الجثو فوق صدورنا...؟!» ای اندوه... آیا زانوانت از زانو زدن بر سینههامان بهدرد نیامد...؟! (از امین معلوف، شاعر و نویسندۀ لبنانی)
🔸قصهای نیست که با عشق به پایان نرسد (مصراعی از #غلامرضا_طریقی، از غزلی با شروعِ «گرچه سخت است به فکری هوس نان نرسد/ قصهای نیست ...)
🔹گرچه این شهر هراسان شده از بیماری/ من پرستارم و عمریست خطر کرده دلم (از سجاد علائی، شاعر و پرستار)
🔸ما گر ز سر بریده میترسیدیم/ در محفل عاشقان نمیرقصیدیم (از ترانههای عامیانه عصر قاجار)
@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❗️«گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود، گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود!» این شعرواره و دنبالههایش از #قیصر_امین_پور نیست! @ehsanname
🗞خبر درگذشت #سهراب_سپهری در روزنامه «اطلاعات» چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۵۹، متن خبر هم جالب است - به نقل از صفحۀ ویکیادبیات @ehsanname
🔹۲۳ آوریل سالروز درگذشت دو نفر از مشهورترین نویسندگان تاریخ، ویلیام شکسپیر و میگل سروانتس است. به همین دلیل این روز را روز جهانی کتاب نام گذاشتهاند. شکسپیر و سروانتس معاصر همدیگر بودند و سال ۱۶۱۶ میلادی درگذشتند. البته خالق «دون کیشوت» ۱۷سال از شکسپیر بزرگتر بود و رنج بیشتری از او کشید. سروانتس سالهای زیادی از عمرش را در جنگ، اسارت و زندان گذراند. او در نبرد لپانتو با عثمانی جنگید، جراحت یک دستش تا آخر عمر آزارش میداد، ۵سال در الجزایر بردگی کرد، بیشتر عمر مقروض بود و حتی رمان «دون کیشوت» را هم در زندان نوشت. شکسپیر اما همین زمان را در تماشاخانههای لندن سپری کرد، بازی میکرد و نمایشنامههای شاهکار مینوشت. میگویند شکسپیر «دون کیشوت» را خوانده بود و بعد از خواندنش گروهی را هم به اسپانیا فرستاد تا سروانتس را پیش او بیاورند، اما سروانتس تا آخر عمر فلاکتبارش نفهمید کسی به اسم شکسپیر وجود دارد. شاید یک دلیل تفاوت عمدۀ زندگی این دو نابغه، تغییری بود که در همان دوران در معادلات سیاسی اروپا به وجود آمد. تا قبل از عصر این دو نفر، اسپانیا بزرگترین قدرت دریایی جهان بود. اما جنگ آرمادا دنیا را تغییر داد. فیلیپ، شاه اسپانیا ۱۳۰ کشتی را به جنگ انگلیس فرستاد، اما بیتدبیری فرماندۀ اسپانیایی، کمک گرفتن انگلیسیها از دزدان دریایی و جهت باد، نتیجۀ جنگ و بعد هم تاریخ استعمار را عوض کرد. این جنگ باعث تغییرات بزرگی در آیندۀ تاریخ بشری شد. حتی ترجمۀ آثار این دو ادیب به فارسی هم نیمقرنی با هم تفاوت دارد. شکسپیر اولین بار در عصر ناصرالدین شاه و سال ۱۲۷۸ به فارسی برگردانده شد ( توسط حسینقلی سالور ﻋﻤﺎداﻟﺴﻠﻄﻨﻪ، نوه محمدشاه قاجار و با نمایشنامه «به تربیت درآوردن دختر تندخوی») و «دون کیشوت» در سال ۱۳۳۵ (توسط استاد محمد قاضی - البته قاضی در جوانی و سال ۱۳۱۶ هم فیلمنامهای که از روی «دون کیشوت» نوشته شده بود را ترجمه کرد).
@ehsanname
@ehsanname
▪️روز گذشته (۵ اردیبهشت) خانم سوسن طاقدیس، نویسندۀ کتابهای کودک و نوجوان درگذشت. من نام خانم طاقدیس را از «کیهان بچهها» دهه شصت به خاطر دارم، یکی از مجلاتی که شوق و علاقۀ ما به ادبیات را شکل داد. بعدها خیلی از نویسندگان آن مجله را دیدم و حضوری هم از آنها آموختم. اما خانم طاقدیس را فقط یک بار دیدم، تابستان پیارسال که برای داوری بخش کودک جایزۀ پروین اعتصامی به دفتر استاد جواد محقق آمده بودند. پیش خودم دل دل کردم که بروم و بگویم که من هم از خوانندگان داستانهای شما بودهام و مثلاً ماجرای گم شدن چارقد گلیناز خانم یکی از اولین داستانهای عمرم بوده که با کمک مادرم خواندم و ... اما نمیدانم چرا نرفتم و نگفتم. گفتم الان کار دارند، گفتم لابد خیلیهای دیگر هم همینها را گفتهاند، گفتم اصلاً بگذار یک وقت دیگر. وقت دیگری که نیامد تا امروز که خبر درگذشت این نویسندۀ شیرازی در ۶۱سالگی را دیدم. زندگی، کوتاه است @ehsanname
📺 فصل پنجم برنامه تلویزیونی «کتابباز»، در شبهای ماه مبارک رمضان، هر شب ساعت ۱۹، تکرار ساعتهای ۴، ۹ و ۱۳ روز بعد، از شبکه نسیم @ehsanname
📊 هر کتاب چقدر آب میخورد؟ طبق گزارش ایبنا قیمت کتاب در فاصله سالهای ۹۶ تا ۹۸ دوبرابر شد. یعنی قیمت متوسط یک کتاب به ۳۴هزار و ۴۰۶ تومان و ۸ ریال رسید. این عدد، تقسیم بر میانگین تعداد صفحات کتابها میشود هزینۀ تولید کتاب: ۲۲۸ تومان و ۶ ریال برای هر صفحه. این رقم البته برای انواع مختلف کتاب متفاوت است: برای کتابهای ادبیات، میانگین هر صفحه ۱۵۹ تومان است. کتاب دینی صفحهای ۱۲۲ تومان، کتاب تاریخی هر صفحه ۱۳۹ تومان، کمکدرسی صفحهای ۲۰۱ تومان، کتاب هنری صفحهای ۲۵۲ تومان و کتاب کودک متوسط هر صفحه ۴۶۷ تومان درمیآید @ehsanname
📖 احسان رضایی: زندهیاد آذریزدی ماجرایش را در کتاب «حکایت پیر قصهگو» تعریف کرده است. در صفحات ۱۴۲ تا ۱۴۴ این کتاب که یک مصاحبۀ بلند با مهدی آذریزدی درباره زندگی و آثارش است میخوانیم که قرارداد آذریزدی با امیرکبیر برای مجموعه «قصههای خوب برای بچههای خوب»، ۱۰ جلد بازنویسی قصههای کهن بوده که حقالتألیف هر جلد هم ۲۰۰۰ تومان میشده.
آن زمان، آذریزدی در انتشارات امیرکبیر کار میکرد. اما سر انتشار جلد پنجم یا قصههای قرآن، بین او و امیرکبیر اختلافاتی پیش آمده که آذریزدی از آنجا بیرون میزند و میخواسته این کتاب را هم به امیرکبیر ندهد. اصل اختلاف سر این بود که آذریزدی حس میکرده قدرش را نمیدانند. از طرفی آن روزها او با مجموعه «قصههای خوب برای بچههای خوب» هم حسابی شناخته شده بود. کمیسیون ملی یونسکو در ۱۳۴۳ جلد سوم این مجموعه (قصههای سندبادنامه و قابوسنامه) را به عنوان کتاب سال انتخاب کرده بود. سال ۱۳۴۴ هم شورای کتاب کودک جلد چهارم (قصههای مثنوی) را به عنوان برگزیده سال شناخته بود. با این وضعیت، وقتی آذریزدی در بهمن ۱۳۴۵ «قصههای قرآن» را بعد از یک سال کار آماده کرد، نمیخواست کتاب را به امیرکبیر بدهد.
خودش تعریف میکند که عبدالرحیم جعفری، مدیر امیرکبیر کسانی را پیش او میفرستاده و به او قرارداد را یادآوری میکرده. آذریزدی هم جواب میداده: «نه، قصههای قرآن مربوط به این قرارداد نیست. در قرارداد ما آمده که من باید قصهها را از منابع ایرانی انتخاب کنم و بنویسم. قرآن که جزو منابع ایرانی نیست!» جعفری هم یادآوری میکرده که از تفسیرهای قرآن که ایرانی هستند استفاده کردهای!
عاقبت محمد بهرامی، نقاش معروف که تصویرساز دو جلد اول این مجموعه هم هست، وساطت میکند و قرار میشود برای این کتاب چیزی به قرارداد اضافه کنند و اینطوری، برای این یک اثر بهجای حقالتألیف ۲۰۰۰ تومانی، امیرکبیر ۱۵هزار تومان پرداخت میکند: «آن زمان قوطی کبریت یک ریال بود و روزنامه دو ریال. دلار چهار تومان بود. آقای جعفری قبول کرد ۱۵هزار تومان بدهد تا قصههای قرآن جزو این مجموعه باشد. البته میدانست که این کتاب کار خوب و مرغوبی است.» (یعنی ۳۷۵۰ دلار حقالتألیف، تقریباً ۵۶میلیون و ۲۵۰هزار تومان امروز)
اما چرا کتاب «قصههای قرآن» مهدی آذریزدی، کتاب خوبی است؟ شاید بهترین جواب برای این کتاب، یادداشت خود او در انتهای این اثر با عنوان «چند کلمه با بزرگها» باشد. آنجا آذریزدی هم تسلطش بر موضوع را نشان میدهد و مثلاً تعدادی از تفاوتهای داستانهای پیامبران در قرآن با «عهد عتیق» را نشان میدهد و هم به اختلاف روایتها در مورد بعضی از قصهها میپردازد. بعلاوه میگوید اگر در بازنویسی داستانهای دیگر مجموعه «قصههای خوب برای بچههای خوب» دستش برای داستانپردازی باز بوده، اما در این کتاب نهایت دقت را در نقل داستانها و امانتداری نسبت به اصل قرآن و تفاسیرش انجام داده است. منابع آذریزدی برای نگارش ۱۸ داستان کتابش، «قصص قرآن با فرهنگ قصص» تألیف سید صدرالدین بلاغی، «اعلام قرآن» تألیف دکتر محمد خزائلی، «حیاتالقلوب» علامه مجلسی، «قصص شگفتانگیز قرآن» تألیف قاضی زاهدی گلپایگانی، «تاریخ انبیا» تألیف حسین عمادزاده اصفهانی و کتاب کهن «قصصالانبیا» ابواسحاق ابراهیم بن خلف نیشابوری است که حبیب یغمایی آن را تصحیح کرده است. این دامنه تحقیق گسترده در کنار اصرار آذریزدی بر درستنویسی و سادهنویسی، اثر او را به کاری خواندنی تبدیل کرده است. فقط آمارها برای نشان دادن میزان موفقیت این اثر کافی است. از زمان انتشار این کتاب تاکنون، ۶۸ نوبت تجدید چاپ شده و نزدیک به ۳۰۰هزار نسخه فروش رفته است.
حرف را با نقل خاطرهای از این کتاب شروع کردیم. با یک خاطره دیگر هم به پایان ببریم. در سال ۱۳۴۷ جلدهای چهارم و پنجم «قصههای خوب برای بچههای خوب» برنده جایزه سلطنتی کتاب سال شد. اما آذریزدی برای گرفتن این جایزه نرفت. عبدالرحیم جعفری، رئیس امیرکبیر در کتاب خاطراتش با نام «در جستوجوی صبح» (جلد دوم، صفحه ۷۶۰) ماجرا را اینطوری تعریف کرده: «آقای آذریزدی باید لباس فراک میپوشید و به دربار میرفت تا از شاه جایزه بگیرد ولی جداً از این کار خودداری کرد، میگفت نمیتوانم لباس فراک بپوشم، بچههای محلهام مسخرهام میکنند، نه لباس فراک میپوشم و نه به دربار میآیم و نه جایزه میخواهم. بالاخره هم به دربار نرفت و جایزه را که ۲۰۰۰ تومان بود بعداً برایش فرستادند.»
@ehsanname
📌بخشی از مطلب روزنامۀ جامجم ۷ اردیبهشت ۹۹
آن زمان، آذریزدی در انتشارات امیرکبیر کار میکرد. اما سر انتشار جلد پنجم یا قصههای قرآن، بین او و امیرکبیر اختلافاتی پیش آمده که آذریزدی از آنجا بیرون میزند و میخواسته این کتاب را هم به امیرکبیر ندهد. اصل اختلاف سر این بود که آذریزدی حس میکرده قدرش را نمیدانند. از طرفی آن روزها او با مجموعه «قصههای خوب برای بچههای خوب» هم حسابی شناخته شده بود. کمیسیون ملی یونسکو در ۱۳۴۳ جلد سوم این مجموعه (قصههای سندبادنامه و قابوسنامه) را به عنوان کتاب سال انتخاب کرده بود. سال ۱۳۴۴ هم شورای کتاب کودک جلد چهارم (قصههای مثنوی) را به عنوان برگزیده سال شناخته بود. با این وضعیت، وقتی آذریزدی در بهمن ۱۳۴۵ «قصههای قرآن» را بعد از یک سال کار آماده کرد، نمیخواست کتاب را به امیرکبیر بدهد.
خودش تعریف میکند که عبدالرحیم جعفری، مدیر امیرکبیر کسانی را پیش او میفرستاده و به او قرارداد را یادآوری میکرده. آذریزدی هم جواب میداده: «نه، قصههای قرآن مربوط به این قرارداد نیست. در قرارداد ما آمده که من باید قصهها را از منابع ایرانی انتخاب کنم و بنویسم. قرآن که جزو منابع ایرانی نیست!» جعفری هم یادآوری میکرده که از تفسیرهای قرآن که ایرانی هستند استفاده کردهای!
عاقبت محمد بهرامی، نقاش معروف که تصویرساز دو جلد اول این مجموعه هم هست، وساطت میکند و قرار میشود برای این کتاب چیزی به قرارداد اضافه کنند و اینطوری، برای این یک اثر بهجای حقالتألیف ۲۰۰۰ تومانی، امیرکبیر ۱۵هزار تومان پرداخت میکند: «آن زمان قوطی کبریت یک ریال بود و روزنامه دو ریال. دلار چهار تومان بود. آقای جعفری قبول کرد ۱۵هزار تومان بدهد تا قصههای قرآن جزو این مجموعه باشد. البته میدانست که این کتاب کار خوب و مرغوبی است.» (یعنی ۳۷۵۰ دلار حقالتألیف، تقریباً ۵۶میلیون و ۲۵۰هزار تومان امروز)
اما چرا کتاب «قصههای قرآن» مهدی آذریزدی، کتاب خوبی است؟ شاید بهترین جواب برای این کتاب، یادداشت خود او در انتهای این اثر با عنوان «چند کلمه با بزرگها» باشد. آنجا آذریزدی هم تسلطش بر موضوع را نشان میدهد و مثلاً تعدادی از تفاوتهای داستانهای پیامبران در قرآن با «عهد عتیق» را نشان میدهد و هم به اختلاف روایتها در مورد بعضی از قصهها میپردازد. بعلاوه میگوید اگر در بازنویسی داستانهای دیگر مجموعه «قصههای خوب برای بچههای خوب» دستش برای داستانپردازی باز بوده، اما در این کتاب نهایت دقت را در نقل داستانها و امانتداری نسبت به اصل قرآن و تفاسیرش انجام داده است. منابع آذریزدی برای نگارش ۱۸ داستان کتابش، «قصص قرآن با فرهنگ قصص» تألیف سید صدرالدین بلاغی، «اعلام قرآن» تألیف دکتر محمد خزائلی، «حیاتالقلوب» علامه مجلسی، «قصص شگفتانگیز قرآن» تألیف قاضی زاهدی گلپایگانی، «تاریخ انبیا» تألیف حسین عمادزاده اصفهانی و کتاب کهن «قصصالانبیا» ابواسحاق ابراهیم بن خلف نیشابوری است که حبیب یغمایی آن را تصحیح کرده است. این دامنه تحقیق گسترده در کنار اصرار آذریزدی بر درستنویسی و سادهنویسی، اثر او را به کاری خواندنی تبدیل کرده است. فقط آمارها برای نشان دادن میزان موفقیت این اثر کافی است. از زمان انتشار این کتاب تاکنون، ۶۸ نوبت تجدید چاپ شده و نزدیک به ۳۰۰هزار نسخه فروش رفته است.
حرف را با نقل خاطرهای از این کتاب شروع کردیم. با یک خاطره دیگر هم به پایان ببریم. در سال ۱۳۴۷ جلدهای چهارم و پنجم «قصههای خوب برای بچههای خوب» برنده جایزه سلطنتی کتاب سال شد. اما آذریزدی برای گرفتن این جایزه نرفت. عبدالرحیم جعفری، رئیس امیرکبیر در کتاب خاطراتش با نام «در جستوجوی صبح» (جلد دوم، صفحه ۷۶۰) ماجرا را اینطوری تعریف کرده: «آقای آذریزدی باید لباس فراک میپوشید و به دربار میرفت تا از شاه جایزه بگیرد ولی جداً از این کار خودداری کرد، میگفت نمیتوانم لباس فراک بپوشم، بچههای محلهام مسخرهام میکنند، نه لباس فراک میپوشم و نه به دربار میآیم و نه جایزه میخواهم. بالاخره هم به دربار نرفت و جایزه را که ۲۰۰۰ تومان بود بعداً برایش فرستادند.»
@ehsanname
📌بخشی از مطلب روزنامۀ جامجم ۷ اردیبهشت ۹۹