احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
💵 قیمت کتابها در فروردین ۱۳۱۳ ( از اینجا +) «آیینه» محمد حجازی ۵ ریال و «چهار مقاله» نظامی ۴ ریال قیمت داشتند. الان در فروشگاه اینترنتی شهر کتاب، قیمت چاپهای مختلف «آیینه» ۳۰ تا ۴۰هزار تومان و قیمت چاپهای متفاوت «چهار مقاله» از ۲۰ تا ۹۵هزار تومان است @ehsanname
📚خبر تعطیلی کتابفروشی، یا درست‌تر بگوییم کتابخانه طهوری، یکی از مهمترین خبرهای حوزه کتاب در این روزهاست. این کتابفروشی یکی از اولین و قدیمی‌ترین کتابفروشی‌های خیابان انقلاب است و در همه این سال‌ها کار نشر هم انجام می‌داده و آثار مهمی در حوزۀ تاریخ و فرهنگ ایران منتشر کرده است. برای همین علیرغم این‌که شیوه فعالیت طهوری همچنان به شکل سنتی و به شکل سوال از کتابفروش است، فروش اینترنتی ندارد، هر روز ظهر دو ساعت تعطیل می‌کند، ... باز هم خبر تعطیلی این کتابفروشی، خبر بسیار مهم و تلخی به حساب می‌آید. مرتضی کاردر گزارش خوبی از این اتفاق در «همشهری» نوشته (اینجا +) که در بخش‌هایی از آن مصاحبه با احمدرضا طهوری، مدیر فعلی کتابفروشی و پسر عبدالغفور طهوری (بنیان‌گذار این مرکز که در ۱۳۷۴ درگذشت) است. این بخش‌ها را بخوانید:
@ehsanname
🔹دانشجوی جوان به همراه استاد بزرگ به کتابفروشی آمده بود. استاد بزرگ، دانشجوی جوان را به آقای کتابفروش معرفی کرد و به شوخی گفت: او از شاگردهای تنبل من است. شاگرد تنبل حالا استاد بزرگ ادبیات دانشگاه تهران است. «من بچه بودم اما این تصویر را کامل در خاطر دارم.» استاد بزرگ بدیع‌الزمان فروزانفر بود و دانشجوی جوان محمدرضا شفیعی‌کدکنی. 
🔸کتابفروشی طهوری از ۱۳۴۳ به خیابان انقلاب آمد. پدر تعریف می‌کرد که آن زمان فقط کتابفروشی دانشجو و کتابفروشی دهخدا در این راسته بودند. کتابفروشی چهر که کتاب‌های پزشکی عرضه می‌کند نیز در خیابان فخر رازی بود که بعد به راسته انقلاب آمد. کتابفروشی ما از سال ۱۳۳۲ شکل گرفت. نخستین کتاب کتابخانه ما که در انبار موجود است «تذکرةالملوک» است که در سال ۱۳۳۲ منتشر شده. آن زمان طهوری در خیابان جمهوری فعلی بود. کتابفروشی در سال ۱۳۴۳ به جلوی دانشگاه آمد. از آن زمان تا امروز اینجاییم. 
🔹چیزی که از پدرم یاد گرفته‌ام این است که کتابفروشی با فروشگاه‌های دیگر فرق می‌کند. کتابفروشی سوپرمارکت نیست، بیشتر شبیه داروخانه است. اگر کتابی را به اشتباه به خواننده بدهیم روح خواننده را بیمار می‌کنیم. کتابفروش فروشنده محتوا است. من در طول این سال‌ها همه کتابفروشان را ملزم کرده‌ام که دست‌کم فهرست و مقدمه کتاب را بخوانند تا وقتی خریدار به کتابفروشی می‌آید و کتابی را طلب می‌کند کتابفروش از کتاب اطلاع داشته باشد و بتواند توضیح لازم را درباره کتاب بدهد.
🔸خانم دکتر (رقیه) بهزادی (استاد بازنشسته فرهنگ و زبان‌های باستانی دانشگاه تهران) می‌گوید از زمانی که معلم آموزش و پرورش بودم به کتابخانه طهوری می‌آمدم. مرحوم طهوری هر قدر کتاب لازم داشتم به من می‌داد. نه اسمم را یادداشت می‌کرد و نه شماره تلفن می‌گرفت. من  هم هر وقت حقوق می‌گرفتم می‌آمدم و حسابم را خردخرد تسویه می‌کردم. خاطرم هست وقتی پدر درگذشت دکتر قاسم میرانصاری کتاب تازه خود را برای انتشار به طهوری داد و حق‌التألیف نگرفت. می‌گفت به پاس سال‌هایی که طهوری در روزگار دانشجویی به ما کمک می‌کرد، من حق‌التألیف نمی‌گیرم. هنوز هم مشتریان قدیمی کتابفروشی عصرهای پنجشنبه می‌آیند؛ بی‌آن‌که دنبال کتابی باشند. می‌آیند و فاتحه‌ای برای پدر می‌خوانند و می‌روند.
🔹نمی‌دانم در دیگر کشورها نهادهای دولتی چقدر به کمک کتابفروشی‌ها می‌آیند اما بدون هیچ تعارف و ملاحظه‌ای باید بگویم که از وزارت ارشاد بسیار ممنونم. همچنین ممنونم از همه دوستانی که در این چند روز سراغ طهوری آمدند و محبت کردند. اما من تصمیم گرفته‌ام که کتابفروشی را واگذار کنم.
📊یک کم آمار
@ehsanname
🔹ایرانی‌ها به طور متوسط در سال ۲٫۱۴ جلد کتاب می‌خرند. در منزل ۲۴ جلد کتاب غیر درسی (به‌جز قرآن، دعاها و کتب آسمانی) دارند. این یافته در موج سوم پیمایش ملیِ مصرف کالاهای فرهنگی در ایران به دست آمد که سال ۹۸ و توسط پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات انجام شده. (ایرنا)

🔸رکورد بیشترین تعداد کتاب در هر خانه برای کشور استونی با ۲۱۸ جلد کتاب در خانه است. این رقم در نروژ به‌طور متوسط ۲۱۲ جلد، و در جمهوری چک ۲۰۴ کتاب است.
این اعداد در تحقیق ۲۰۱۸ پژوهشگران دانشگاه ملی استرالیا و دانشگاه نوادا در آمریکا روی سطح کتاب‌خوانی افراد در ۳۱ کشور مختلف به دست آمد. آنها از افراد می‌پرسیدند در ۱۶سالکی چه تعداد کتاب در خانه داشتند؟ (گاردین)
آمار چند کشور را هم ببینید: مردم دانمارک به طور متوسط ۱۹۲ کتاب در خانه دارد، اهالی  روسیه ۱۵۴تا، آلمانی‌ها ۱۵۱، مردم استرالیا ۱۴۸ کتاب، بریتانیا ۱۴۳، کانادا ۱۲۵، فرانسه ۱۱۷، آمریکا ۱۱۴، ایرلند ۱۰۷، ژاپن ۱۰۲، بلژیک ۹۵، شیلی و سنگاپور ۵۲، ... و مردم ترکیه به طور متوسط ۲۷ جلد کتاب در خانه دارند.

🔹یافتۀ مهم در این پژوهش، این بود که محققان فهمیدند تعداد کتاب‌های موجود در خانه افراد در ۱۶سالگی تاثیر مثبتی بر سطح سواد، مهارت‌های ریاضی و IT (فناوری اطلاعات) افراد در سال‌های آینده دارد. حتی صرف نظر از اینکه شخص چقدر آن کتاب‌ها را مطالعه کرده است.
@ehsanname
📖 شما چند جلد کتاب در خانه دارید؟
✍️ احسان رضایی: در شبکه‌های اجتماعی فیلمی دست به دست می‌شود که یکی از مدعیان ترویج طب سنتی، کتاب پزشکی هاریسون را آتش زده است تا به قول خودش با «طب شیمیایی» مبارزه کند. من کاری به مطالب و روشهای این شخص که مورد نقد مراجع مذهبی و علمی است (از جمله اظهارنظرهای صریح آیات عظام جوادی آملی + و مکارم شیرازی +) و بارها منجر به توقیف کارگاه‌های تولید داروهایش شده (از جمله در مشهد + و همدان +) ندارم، اما به عنوان یک تاریخ‌نگار علم پزشکی در ایران که کتاب و مقالاتی در این باره تألیف کرده، لازم می‌دانم چند نکته را یادآور شوم:
@ehsanname
🔹اول اینکه هیچ شکی نیست که دانش پزشکی و هر دانش دیگری، نیاز به نقد و شک به یافته‌های موجود دارد. خود مولفان کتاب هاریسون هر چند سال ویرایش جدیدی از این کتاب منتشر می‌کنند که بسیاری از مطالب آن با ویراست قبلی تفاوت دارد (بیستمین ویرایش این کتاب برای ۲۰۱۸ است). از طرف دیگر توجه به طب سنتی و پیدا کردن نکات مفیدی از دل آن هم یکی از روش‌های پیشرفت علم جدید است که تبدیل به رویکردی جهانی شده و سال ۲۰۱۵ نوبل پزشکی را به طب سنتی چین دادند.

🔸دوم اینکه آنچه با نام طب سنتی ایران می‌شناسیم، محصول دانش ملل مختلف از جمله طب یونانی، هندی و ایران باستان است. بنیان‌گذاران و پیشگامان طب سنتی ما هرگز به روش‌های سلبی نظیر کتاب‌سوزی رو نیاوردند، بلکه موج ترجمۀ علوم مختلف از جمله در طب در قرن سوم باعث رونق دانش مسلمین (و بعد هم دانش بشری) بود. خودتان می‌توانید امتحان کنید. کتاب شریف «قانون» یا هر متن طبی کهن دیگری را بردارید و ببینید که در هر کدام چند بار به جالینوس ارجاع داده شده است.

🔹سوم اینکه در بسیاری از کتابهای طب سنتی ما هم اشتباهات فاحش هست. مثلاً در مبحث بینایی، طب ما در دوره‌ای تحت تأثیر «نظریۀ شعاع» افلاطون بود؛ نظریه‌ای که می‌گوید بینایی به خاطر اشعه‌هایی است که از چشم صادر شده، به اشیاء می‌رسد و برگشت این اشعه‌ها به چشم باعث دیدن می‌شود. برای همین، با وجود اینکه عدسی و قرنیه چشم را می‌شناختند، اما عیوب انکساری چشم (نزدیک‌بینی و دوربینی) را به چیزی موهوم به اسم «روح باصره» مربوط می‌دانستند و باریکی/غلظت یا خشکی/رطوبت آن. حتی نابغۀ بزرگی مثل ابن‌سینا هم در کتاب «قانون» همین مطلب را تکرار می‌کند. با اینکه در همان زمان کسانی مثل ابوریحان یا رازی به این مطلب شک داشتند و ابن‌هیثم در کتاب «المناظر» خودش این نظریه را به صورت علمی رد کرده بود، با این حال تا زمانی که کمال‌الدین فارسی در قرن هشتم کتاب «تنقيح المناظر» را در شرح نظریات ابن‌هیثم نوشت، زمان برد تا این نگاه عوض شود. بعد از آن بود که نظریۀ شعاع از طب رفته و تجویز عینک برای عیوب انکساری رایج شد. اگر پیشینیان ما هم با منطق این شخص هر کتابی را که دارای اشکال می‌دانستند می‌سوزانند، امروز اصلاً چیزی به اسم طب سنتی در اختیار ما نبود.
@ehsanname
🔻تصویری از یک نسخۀ خطی از کتاب تریاق (پادزهر) که ترجمه‌ای از یک رسالۀ جالینوس است
🔺گفت: «از قیاسش خنده آمد خلق را/ کو چو خود پنداشت صاحب دلق را». مطلبی که ایشان با عنوان «اعتراف» منتشر کرده‌اند کشف خاصی نبوده و اگر روی جلد یا مقدمۀ همان کتابی را که سوزاندند می‌خواندند، متوجه این موضوع می‌شدند. پزشکی از دستۀ علوم تجربی است که با تجارب جدید بشری، مدام تغییر می‌کند و به‌روز می‌شود. هاریسون، سایر کتابهای پزشکی و از جمله آثار طب سنتی، متن مقدس نیستند که نشود نقدشان کرد، بلکه حرف بر سر روش مواجهه با متون علمی است. کتاب‌سوزی را هیچ عقل سلیمی نمی‌پذیرد. @ehsanname
📕 یکی از اتفاقات مهم ادبی امسال، انتشار دو ترجمۀ همزمان از رمان معروف «اولیس» بود. این اثر جیمز جویس که در اغلب نظرسنجی‌ها و نقدهای ادبی، جزو شاهکارها طبقه‌بندی می‌شود تا به حال به فارسی برگردانده نشده بود. پیش از این علیرغم تلاش‌های جسته و گریخته فقط یک خلاصۀ مفصل (با عنوان «اولیس: عصارۀ داستانی») توسط استاد منوچهر بدیعی چاپ شده بود. تا این‌که امسال فرید قدمی، مترجمی که قبلاً مجموعه شعرهای جویس و نمایشنامه «تبعیدی‌ها»ی جویس را ترجمه و منتشر کرده بود، اولین جلد ترجمه‌اش از «اولیس» را (۳ فصل از ۱۸ فصل داستان، نشر مانیا هنر) بیرون داد. خانم اکرم پدرام‌نیا هم که قبلاً ترجمه‌ای از «لولیتا» نابوکف داشت، ترجمۀ دیگری از «اولیس» (۶ فصل از ۱۸ فصل، نشر نوگام، لندن) منتشر کرد.
@ehsanname
📗 فرید قدمی، در مصاحبه با روزنامه‌های «هفت صبح» (۲۳ اردیبهشت) و «اعتماد» (۵ تیر) گفته بود که از ۴۰هزار کلمه ترجمه‌اش فقط ۶۷ کلمه ممیزی خورده و منوچهر بدیعی هم رمان «جاده فلاندر» كلود سيمون را با چند صفحه حذف منتشر کرده و اصلاً بحث سانسور، مسأله اصلی این رمان نیست؛ بلکه مهم توانایی مترجم برای ترجمۀ این اثر سخت‌خوان است. قدمی برای اثبات نادرستی این حرف که می‌گویند اگر یک کلمه از رمان «اولیس» بیرون بیاید، دیگر این رمان قابل فهم نیست، دوهزار غلط تایپی در چاپ اول این رمان در سال ۱۹۴۲ را مثال آورده بود. بعد خانم اکرم پدرام‌نیا، دیگر مترجم «اولیس» با روزنامه «همشهری» (۲ تیر) مصاحبه کرد و دقیقاً برعکس، گفت در این رمان تک تک کلمات ارزشمند است و بحث همان ماجرای غلط تایپی را پیش کشیده و گفت ویراستارها چندین بار متن یک تلگراف در رمان را که جویس نوشته «nother مرد، بیا خانه، پدر» به mother تصحیح کردند و هر بار جویی خط زد و همان nother را نوشت و همین نشان می‌دهد حذف یا تغییر هر یک کلمه می‌تواند به فهم اثر لطمه بزند.

📘این بحثها به میان خوانندگان هم سرایت کرده و در بعضی صفحات مجازی، دعوت به نخواندن ترجمۀ قدیمی به دلیل سانسور داشتن می‌شود (مثل این نمونه +). حالا و بعد از انتشار رایگان نسخۀ pdf ترجمۀ پدرام‌نیا توسط نشر نوگام (اینجا +)، فرید قدیمی هم نقدی بر این ترجمه نوشته و چند نمونه از اشکالات این ترجمه را متذکر شده است (منتشر شده در مهر). در این نقد، چیزهایی مثل این هست که پدرام‌نیا برای عبارت «deeply lamented» معادل گذاشته «عمیقاً متوفی»! درحالی‌که این عبارت «عمیقاً تأسف برانگیز» معنی می‌دهد. منظور قدمی از ذکر این نمونه‌ها، شوخی با همان حرفی است که حتی اگر «یک کلمه» از این رمان حذف شود کل رمان غیرقابل خواندن و بی‌معنا خواهد شد.
پیش‌بینی‌اش اصلاً سخت نیست که بحث و گفتگو بر سر این دو ترجمه از «اولیس» حالا حالاها ادامه خواهد داشت.
@ehsanname
🗞روزنامه‌ها با یک روز تأخیر به ماجرای آتش زدن یک کتاب علمی پزشکی واکنش نشان دادند. امروز «سازندگی» و «ستاره صبح» عکس یکِ خود را به این موضوع دادند و باقی روزنامه‌ها هم در یکی از تیترهای صفحه اول به آن پرداختند @ehsanname
👆 صف خرید «مثنوی‌معنوی‌» مولانا در دوشنبه تاجیکستان. دیروز (۲۵ ژانویه) در ساختمان تئاتر اپرا و بالۀ شهر دوشنبه ۱۰هزار کتاب ادبیات کلاسیک فارسی با خط سیریلیک، ظرف دو ساعت به فروش‌ رفت. فردوس اعظم، خبرنگار و شاعر تاجیک، در توییترش ماجرا را «جنگ برای مثنوی» توصیف کرده است @ehsanname
🔸روایت ناشر: عابس قدسی در اینستاگرامش از دستور ممیز برای حذف و اصلاح [کلمۀ «بوسیدن»] ۳ رباعی زیر در چاپ نهم کتاب «پاییز بهاری است که عاشق شده است» #میلاد_عرفان_پور خبر داده:

یک عمر فقط فاصله‌سازی کردند
خطهای عمود را موازی کردند
از روی سیاه جاده‌ها فهمیدم
با زندگی من و تو بازی کردند

فصل سرماست، فصل یخبندان است
از هیبت آسمان زمین لرزان است
جنگل زخمی شده‌ست و هیزم‌هایش
در آتش شومینۀ جنگلبان است

هرچند نوشتند مرا دشمن تو،
دل خون شده در هوای بوسیدن تو
پاهای مرا گرفته این شاخۀ خشک
ای باد خزان! دست من و دامن تو
@ehsanname
▫️خبر تکمیلی: با دستور مدیرکل ارشاد استان خراسان رضوی این کتاب رفع ممیزی شد.
🔹 روایت شاعر: غلامرضا طریقی در اینستاگرام نوشته است:

با دوستان نویسنده رفته بودیم جنوب سیستان و بلوچستان.
برای اولین‌بار آرزو کردم که کاش در مملکت کاره‌ای بودم.
برای اولین‌بار از اینکه خودم را هموطن کسانی می‌دانم و از حالشان خبر ندارم خجالت کشیدم.
و برای همیشه فهمیدم که «بلوچ»‌ها نهایت تصوری هستند که می‌توانم از مرام و بزرگواری داشته باشم.

می‌دانم که اولویت اول کودکان آن سامان کتاب و دفتر و لوازم‌التحریر نیست، اما اگر می‌دیدید که آنها با چه عشقی کتابها را می‌خوانند و چه برقی در چشمشان می‌افتد با من هم‌رای می‌شدید.

برای شما هم که امکان رفتن ندارید امکان همراهی هست. یکی از بهترین حرکتها را در آن منطقه عبدالحکیم بهار کرده است، پس اگر با او همدلید برای او و بچه‌های سیستان و بلوچستان به نشانی زیر کتاب بفرستید و دوستانتانتان را هم به این کار خوب فرابخوانید.
@Bahar_Library
نشانی:
چابهار، جاده ساحلی، کتابخانه بهار،
کدپستی ۹۹۷۳۱/۸۵۷۸۱
🗓 در چنین روزی ( ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰) جروم دیوید سلینجر، نویسندۀ رمان معروف «ناطور دشت» درگذشت. او رمانی نوشته که قهرمانش، هولدن کالفیلد، حدود هفتاد سال است (از ۱۹۵۱) که دارد برایمان یک‌نفس از سفر سه‌روزه‌اش در شب کریسمس حرف می‌زند‌، سفری اودیسه‌وار که هرگز به خانه نرسید. هولدن جوان ۱۷ساله، قدبلند و لاغری است که حالش از اینکه مدام به او می‌گویند مطابق سن‌ات رفتار کن به هم می‌خورد. از اینکه چمدان‌هایش از چمدان‌های هم‌اتاقی احتمالی‌اش نونوارتر باشد افسرده می‌شود. از اینکه دیگران می‌گویند «از دیدنت خوشحالم» و واقعاً خوشحال نیستند، بدش می‌آید. از بزرگترها شاکی است و فقط حضور بچه‌ها خوشحالش می‌کند. برای همین هم هست که آرزو دارد برود ناطور و نگهبان دشتی بشود که بچه‌ها در آن بازی می‌کنند... در اغلب نظرسنجی‌ها، هولدن کالفیلد جزو محبوبترین شخصیت‌های ادبیات داستانی است - طرح از محمدرضا دوست‌محمدی @ehsanname
🔺سلینجر بجز رمان شاهکار «ناطور دشت»، تعدادی داستان کوتاه نوشته که همه‌شان دربارۀ اعضای یک خانواده، خاندان گلاس هستند. در نمودار بالا (از شماره ۵۱ هفته‌نامه «همشهری جوان») با این خانواده معروف آشنا شوید @ehsanname
احسان‌نامه
🔺یک نسخۀ قدیمی دیوان حافظ در آمستردام هلند کشف شد. این نسخه که سال ۸۶۷ قمری (۷۵ سال بعد از وفات حافظ) در بغداد کتابت شده، متعلق به آقای جعفر قاضی، ساکن مونیخ المان بود که بعد از درگذشت او در سال ۲۰۰۷ ناپدید شده و از همان زمان جستجوی پلیس آلمان برایش شروع شد.…
🔺هفته پیش یک نسخۀ قدیمی از دیوان حافظ در آمستردام هلند کشف شد. نسخه‌ای از دیوان حافظ که سال ۸۶۷ قمری (۷۵ سال بعد از وفات حافظ) در بغداد کتابت شده و ۱/۱ میلیون دلار ارزش دارد. artnet گزارشی پرجزئیات از ماجرا دارد: این نسخۀ نفیس متعلق به آقای جعفر قاضی، ساکن مونیخ آلمان بود که بعد از درگذشتش در ۲۰۰۷ ناپدید شد، سال ۲۰۱۱ پلیس ۱۷۵ نسخه خطی دیگر از میراث او را کشف می‌کند، اما این دیوان همچنان مفقود بوده تا یک کارآگاه هلندی در رقابت با ایرانی‌ها توانست آن را در لندن پیدا کند. این کارآگاه آرتور برَند نام دارد و به «ایندیانا جونز دنیای هنر» معروف است. او می‌گوید: «حافظ، شکسپیر ادبیات ایران است.» استادِ مرحوم سلیم نیساری، که از کپی این نسخه در تصحیحش از دیوان حافظ استفاده کرده، آن را در کتاب «نسخه‌های خطی دیوان حافظ سده نهم» ۳۰مین نسخۀ قدیمی دیوان حافظ معرفی کرده. تصویر بالا، آگهی پلیس آلمان برای پیدا کردن این دیوان حافظ است که در آن به کتاب دکتر نیساری استناد شده @ehsanname
🔺گاردین - پائولو کوئیلو می‌گوید کار نوشتن کتابی را که با همکاری کوبی برایانت برای کودکان در دست داشتند، ادامه نمی‌دهد. اسطورۀ بسکتبال که در حادثه سقوط هلیکوپتر شخصی‌اش از دنیا رفت، از طرفداران «کیمیاگر» کوئیلو بود @ehsanname
📚رمان معروف «صد سال تنهایی» مارکز، هفت سال بعد از انتشار در ۱۳۵۳ توسط مرحوم بهمن فرزانه (انتشارات امیرکبیر) ترجمه و منتشر شد. فکر می‌کنید در ۴۵سال بعدی چند ترجمۀ دیگر از این کتاب منتشر شده؟ ایبنا اطلاعات خانۀ کتاب را بررسی کرده و می‌گوید ۴۳ ناشر این کتاب را بازترجمه و بازنشر کرده‌اند که جز ترجمۀ کاوه میرعباسی (کتابسرای نیک) هیچ‌کدام نتوانسته‌اند با ترجمۀ فرزانه رقابت کنند. این یعنی که اغلب ترجمه‌های دیگر مصداق «کتابسازی» هستند و تنها با هدف سهم‌بردن از یک بازار حاضر و آماده روانه بازار شده‌اند. حتماً قبل از خرید هر کتابی در مورد مترجم و ناشر پرس‌وجو کنید @ehsanname
📚در اغلب چاپهای متعدد رمان معروف «صد سال تنهایی» مارکز در ایران (توسط ۴۳ ناشر مختلف) طرح جلدی تصویری است از خود مارکز. در حالی که این رمان به خاطر طرح پیچیده و مضامین مختلفش، می‌تواند موضوع طرح جلدهای بسیار خلاقانه‌ای باشد. صد طرح جلد برای این رمان در کشورهای مختلف را می‌توانید در LitHub (اینجا +) تماشا کنید @ehsanname
🔺نامه‌ای که یک کارمند در نیمۀ دوم قرن ششم (۸قرن قبل) برای اجازۀ استفاده از کتابخانۀ دولتی (و نیز سهمیۀ هیزم) به حاکم نوشته است:
✉️پایندگیِ اقبال قرین حضرت خداوندی باد. بنده زمین خدمت می‌بوسد و به غايت الغایات مشتاق و متعطّشِ شرفِ دست‌بوس است، میسّر باد. و در این حال چون به تحصیل مشغول است به کتُب احتیاج می‌افتد و همه دربند کرده‌اند و به مهر خزانه‌دارِ خداوندست از آن که طعمۀ موشان شود. اولىٰ آن بُوَد که بفرماید تا به بندگان رسانند. سایۀ عالیِ خداوندی کشیده باد.
و اگر به ثقل خاطر نشناسد، چند خروار هیمه به کهترخانه فرستد زیادتِ کرَم باشد. سعادت و اقبال دایم باد.
از «المختارات من الرسائل»، چاپ عکسی، ص ۲۴۰ @ehsanname
🗓 در اساطیر ایرانی، دهم بهمن سالروز کشف آتش است. این کشف به هوشنگ، پادشاه افسانه‌ای انسان‌های اولیه نسبت داده می‌شود که وقتی خواست ماری را با پرتاب سنگ بکشد، متوجه شد از برخورد سنگ به کوه جرقه‌هایی تولید می‌شود. فردوسی در «شاهنامه» ماجرا را این‌طور روایت کرده:
برآمد به سنگ گران سنگِ خرد
هم آن و هم این سنگ گردید خرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
جهاندار پیش جهان‌آفرین
نیایش همی کرد و خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه داد
همین آتش آن‌گاه قبله نهاد
برگزاری جشن سده در ۱۰ بهمن یادآور همین کشف و ورود به عصر آهن است. در اساطیر یونانی، آتش هدیه‌ای از طرف خدایان و موجودات ماورایی است، در اساطیر ایرانی اما این هدیه، خط و نوشتن است که دیوهای اسیرشده به دستِ طهمورث (پسر همین هوشنگ) برای آزادی پرداختند. تصویر بالا، نگارۀ کشف آتش از نسخۀ خطی «شاهنامه» مورخ ۷۴۱ق و محفوظ در کتابخانه چستربیتی در دوبلینِ ایرلند است. @ehsanname
🔺سال ۱۹۲۰، چند هفته بعد از انتشار «این سوی بهشت»، اسکات فیتزجرالد به پیشنهاد ناشر مصاحبه‌ای کرد که قرار بود برای تبلیغ کتاب اول این نویسندۀ جوان استفاده شود. نکته‌اش این بود که این مصاحبه را فیتزجرالد خودش با خودش انجام داده بود! ناشر این مصاحبه را استفاده نکرد چون آن را برای نویسنده تازه‌کارشان «خیلی بی‌پروا» تشخیص داد. مصاحبۀ خودنوشت نویسنده داستان عاشقانۀ «گتسبی بزرگ» را در مجله آفتاب (+) می‌توانید بخوانید. اما چنین ماجرایی بی‌سابقه نیست و برنارد شاو و تنسی ویلیامز و بقیه هم مرتکبش شده‌اند. (+) به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است @ehsanname
📚 چهاردهمین جشنواره شعر فجر، برگزیدگانش را در زاهدان معرفی کرد: «به رنگ دانوب» سرودۀ واهه آرمن (دفتر شعر سپید)، «رارا» سرودۀ پانته‌آ صفایی (دفتر غزل) و «کتاب چهارخطی» به قلم سیدعلی میرافضلی (در بخش دربارۀ شعر) @ehsanname
معرفی «کتاب چهارخطی» را اینجا بخوانید:
https://t.me/ehsanname/3583
احسان‌نامه
🔹از حرفهای بهروز بوچانی در پیام ویدیویی برای جایزۀ ویکتوریا: «... من همیشه گفته‌ام که به واژه‌ها و ادبیات ایمان دارم. من باور دارم که ادبیات توانایی تغییر را دارد و می‌تواند سیستم و قدرت را به چالش بکشد. ادبیات قدرت این را دارد که به ما آزادی بدهد. بلی، این…
🔺کتاب بهروز بوچانی ترجمه شده و به‌زودی منتشر می‌شود. «هیچ دوستی به‌جز کوهستان» مستندنگاری بوچانی از ۶ سال اسارت و غربت در جزیره مانوس به جرم تلاش برای ورود غیرقانونی به استرالیا است. بوچانی خاطراتش از کمپ اسکان اجباری پناهندگان در این جزیره را به فارسی نوشته و بخش بخش در واتس‌آپ برای دوستی در استرالیا فرستاده بود که او آن را به شکل کتاب چاپ کرد. کتابی که سال پیش برندۀ جایزه ویکتوریا، یعنی معتبرترین جایزه ادبی استرالیا شد، جایی که نویسنده حق ورود به آن را نداشت. کتاب چند جایزۀ دیگر هم برد تا عاقبت مایۀ مهاجرت بوچانی به نیوزلند شد. حالا این کتاب پرماجرا، در ایران، کشوری که بوچانی دیگر در آن حضور ندارد چاپ شده. دنیای غریبی است @ehsanname