احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 ۱۰سال از مرگ مهدی آذریزدی، نویسنده ادبیات کودک و نوجوان گذشت. مردی که به مکتب نرفت اما کتاب‌ها نوشت و چند نسل با قصه‌های خوبش بزرگ شدند. این ویدیو، معرفی خوبی از اوست ( از اینستاگرام ایرنا) @ehsanname
📊 فرهیختگان - طبق آمارها سال ۹۵ در حوزۀ کتابهای کودک و نوجوان، تعداد آثار ترجمه به نسبت کتاب‌های تألیفی کمتر بوده، اما در سال‌های ۹۶ و ۹۷ و حالا ۹۸، رشد کتاب‌های ترجمه را شاهد هستیم. با این روند تا آخر امسال ۱۱ درصد افزایش کتاب ترجمه و ۵۵ درصد کاهش چاپ آثار تألیفی در حوزه کودک خواهیم داشت. معمولاً ناشرها به دلیل حذف هزینۀ تصویرسازی و نیز ریسک پایین‌تر فروش در مورد کتابهای موفق خارجی، سراغ این آثار می‌روند، اما خطر ترجمه‌های بد و احتمال تفاوت فرهنگی در آثار ترجمه، می‌تواند ذوق کتاب‌خوانی را هم در کودک از بین ببرد @ehsanname
🔹معاونت فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی شیراز، دستور جمع‌آوری کتابهای گروهی از نویسندگان خارجی از کتابخانه‌های مراکز این دانشگاه را داده است. (منبع +) اغلب آثار این فهرست از دستۀ آثار روانشناسی بازاری یا عامه‌پسند است. دانشگاهی با آن سابقه و اساتید برجسته، نمی‌توانست در مورد این کتابها «توصیه» کند و کتابهای مناسب دیگری «پیشنهاد» دهد؟ @ehsanname
📸 این اتوبوس آبی، کتابخانۀ سیاری است با نام «۴مغز» که در خیابان‌های کابل می‌گردد و بچه‌ها را دعوت به کتابخوانی می‌کند. (گزارش الجزیره از این اتوبوس را اینجا + بخوانید) @ehsanname
🎬 مورد عجیب اقتباس ادبی در سینمای ایران
@ehsanname
در سینمای ما آثار اقتباسی بسیار کم است ولی همان موارد معدود هم حسابی حاشیه و حرف و حدیث دارند. معروفترینش ماجرای فیلم «پری» (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۳) بود که با برداشتی آزاد از دو داستان «فرانی و زویی» و «یک روز خوش برای موزماهی» سلینجر ساخته شده و چون بدون اجازۀ او بود، با شکایت وکلای سلینجر هرگز موفق به اکران جهانی نشد.
🔹از این دست اتفاقات در مورد آثار نویسندگان داخلی هم افتاده. نمونۀ معروفش فیلم «خاک» (مسعود کیمیایی، ۱۳۵۲) بود که آن را از روی «اوسنۀ باباسبحان» محمود دولت‌آبادی ساخت، اما دولت‌آبادی از فیلم به داستانش راضی نبود و برای همین نقد تندی بر آن نوشت که منجر به یکی از دعواهای دنباله‌دار در تاریخ روشنفکری ما شد. دولت‌آبادی بعدها کیمیایی را متهم کرد که فیلم معروف «گوزن‌ها» (مسعود کیمیایی، ۱۳۵۳) را هم از نمایشنامۀ «تنگنا»ی او برداشته که البته کیمیایی جوابش را داد. اما دولت‌آبادی سر حرفش ماند و در مصاحبه با سالنامه ۱۳۹۳ روزنامه «شرق»، هم ادعایش بر «گوزن‌ها» را تکرار کرد، هم گفت فیلمنامۀ «اتوبوس» (یدالله صمدی، ۱۳۶۴) که در تیتراژ فیلم نام نویسنده‌اش داریوش فرهنگ است، در اصل متعلق به دولت‌آبادی بوده. هم اینکه فیلم «مادیان» (علی ژکان، ۱۳۶۴) اقتباس بدون اجازه‌ای از نیمۀ دوم کتاب «جای خالی سلوچ» است و حتی دولت‌آبادی شکایت کرده و وزارت ارشاد حق را به او داده. هم اینکه فیلم «تمام وسوسه‌های زمین» (حمید سمندریان، ۱۳۶۸) از روی طرح فیلمنامه «هیولا»یی که دولت‌آبادی به درخواست سمندریان نوشته بوده ساخته شده اما در تیتراژ هیچ اشاره‌ای به او نشده.
https://www.salamcinama.ir/news/595/
🔸یک نمونۀ جدید از این ماجرا، حواشی فیلم «مغزهای کوچک زنگ‌زده» (هومن سیدی، ۱۳۹۶) است که از همان زمان اکران فیلم در جشنوارۀ فجر، احمد طالبی‌نژاد در نقدهایش به اقتباس فیلم از رمان «سالتو» مهدی افروزمنش اشاره کرد. هومن سیدی البته در این مورد توضیح یا جوابی نداد. تا اینکه در همین ماه جاری مهدی افروزمنش نوشت که خودش بالاخره فیلم را دیده و «یقین دارم بخش‌هایی از رمان “تأثیر شدید” گذاشته است. درگیری کنار ریل راه آهن نمونه بارزش است و بعضی شخصیت‌ها و مشخصه‌های آنها.»
https://www.instagram.com/p/By7C9iohA6L/
🔻در آخرین نمونه هم سیامک گلشیری در گفت‌وگو با روزنامه «شهروند» (چهارشنبه ۱۹ تیر) گفته داستان یکی از فیلم‌های کمدی که سه چهار سال پیش صاحب عنوان پرفروش‌ترین فیلم سینمای ایران شد و نام شخصیت اصلی فیلم هم رویا است، بسیار شبیه به رمان «نفرین‌شدگان» اثر اوست و «چون می‌ترسیدم مبادا این موضوع توهم من باشد با خانمی که کارگردان تئاتر بود، موضوع را مطرح کردم. می‌خواستم کسی که تخصصش هنر سینما و تئاتر است هم فیلم را ببیند و بعد با کتابم مقایسه کند. البته این را هم بگویم که کتاب من جدی بود، اما این فیلم کمدی، ولی به‌هرحال اگر فیلم را ببینید و کتاب را هم بخوانید کاملا متوجه می‌شوید که موضوع از روی کتاب من الهام گرفته شده است. خلاصه این خانم کتاب را خواند و بعد به من زنگ زد و گفت شک نکن، کاملا از کتاب تو برداشت شده.» البته گلشیری اسمی از آن فیلم نیاورده است اما با توجه به حال و هوای رمان او و باقی کدهایی که این نویسنده داده می‌شود فهمید که منظورش فیلم «نهنگ عنبر» (سامان مقدم، ۱۳۹۳) است.
http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/166672/

▶️@ehsanname
احسان‌نامه
🎬 مورد عجیب اقتباس ادبی در سینمای ایران @ehsanname در سینمای ما آثار اقتباسی بسیار کم است ولی همان موارد معدود هم حسابی حاشیه و حرف و حدیث دارند. معروفترینش ماجرای فیلم «پری» (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۳) بود که با برداشتی آزاد از دو داستان «فرانی و زویی» و «یک روز…
⬆️⬆️⬆️ بازتاب
@ehsanname
دوست گرامی، دکتر امید رضایی، که علاوه بر مهارت در تخصص انکولوژی، دستی بر نوشتن هم دارد و از جمله رمان «نور زمستانی»اش در سال گذشته منتشر شد، این مطلب را در تکمیل گزارش کوتاه بالا فرستاد.

سلام بر احسان عزیز
درباره مطلبت درباره اقتباس:

«هامون» با نگاهی واضح به «هرتزوگ» سال بلو ساخته شده. در فیلمنامه چاپ شده، مهرجویی اشاره کرده ولی بعدش در فیلم اشاره‌ای نکرده. بسیاری از دیالوگها دقیقاً همان دیالوگهای هرتزوگ هستند...

«نیمه پنهان» تهمینه میلانی به نظرم با نگاهی به «چشمهایش» بزرگ علوی ساخته شده که البته یادم هست در یکی دوتا نقد هم اون زمان نوشتنذ
که شباهتهایی وجود داره

اما یک نکته جالب، اتفاقی هست که برای خودم افتاد
یکی از داستانهای رمان «نور زمستانی» با شباهت بسیار بالایی در «ماجرای نیمروز ۲ (رد خون)» وجود داره. داستانی درباره حمله منافقین و عملیات مرصاد و دختری که بینی‌اش خون میاد و پدری که این ور خط ایستاده و مادری که اون وره و...
کتاب تقریباً یک ماه قبل از کلید خوردن فیلم تحویل ارشاد شده. از اون چیزهایی که آدم متوجه نمیشه از تصادف و شانس بوده یا ...

مخلص
@omidrezaie55
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غم گردِ دلِ پر هنران می‌گردد
شادی همه بر بی‌خبران می‌گردد
زنهار! که قطبِ فلکِ دایره‌وار
در دیدهٔ صاحب‌نظران می‌گردد
🎼 رباعیِ فخرالدین عراقی، با آواز علیرضا قربانی، به یاد قربانیان پلاسکو و در فیلم «چهارراه استانبول»
@ehsanname
🔹روز گذشته و در نوزدهمین جشن حافظ، قربانی برای تیتراژ این فیلم برندۀ بهترین ترانه شد
Forwarded from شفیعی کدکنی
@shafiei_kadkani

ـــــــــــــــــــــــ
برایِ فرزندانِ ایران



استاد محمدرضا شفیعی کدکنی در سفر اخیر خود به مشهد مقدس ضمن شرکت در جشنِ موسسهٔ خیریهٔ دارالاکرام [حامی کودکانِ محروم‌مانده از تحصیل]
عوایدِ مادیِ کتاب «تذکرةالاولیاء» را که حاصل چهل سال تلاش روی این اثر ارجمند شیخ عطّار است به این موسسه اهدا نمودند.
عکس: الیاس ایران‌منش
دانشگاه فردوسی مشهد
Forwarded from احسان‌نامه
ای علی موسی الرضا
ای پاکمردِ یثربی، در توس خوابیده
من تو را بیدار می‌دانم

زنده‌تر، روشن‌تر از خورشید عالمتاب
از فروغ و فَرّ شور و زندگی سرشار می‌دانم

گرچه پندارند دیری هست، همچون قطره‌ها در خاک
رفته‌ای در ژرفنای خواب
لیکن ای پاکیزه‌بارانِ بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آب
من تو را بیدار ابری، پاک و رحمت‌بار می‌دانم

ای (چو بختم) خفته در آن تنگنای زادگاهم، توس
-در کنار دون تبهکاری، که شیر پیر پاک‌آیین، پدرتْ، آن روح رحمان را به زندان کشت-
من ترا بیدارتر از روح و راهِ صبح، با آن طُرّهٔ زرتار می‌دانم

من تو را بی هیچ تردیدی (که دل‌ها را کند تاریک)
زنده‌تر، تابنده‌تر از هرچه خورشید است در هر کهکشانی، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهان‌تر پردهٔ اسرار می‌دانم...
#مهدی_اخوان_ثالث
@ehsanname
📌از کتاب «سال دیگر ای دوست ای همسایه» (چاپ اول، انتشارات زمستان، ۱۳۹۳) صفحه ۲۹ و ۳۰
goo.gl/9gV8Do
🔺 برگی از قرآن منسوب به خط امام رضا(ع) که کتابخانۀ ملی آن را به نمایش گذاشته. این اثر نفیس، مربوط به اواخر قرن دوم هجری است و با خط کوفی مشرقی بر روی پوست، با اعراب و فاقد اعجام (نقطه گذاری و تنوین) نگارش یافته. در این برگ از قرآن آیات ۷ تا ۱۰ سورۀ مجادله کتابت شده است. طبق اطلاعات کتاب «برگ‌هایی نفیس» (رامین رامین‌نژاد، ۸۹) از این قرآن نفیس فقط دو برگ موجود است، این دو برگ تیرماه ۸۵ برای کتابخانه ملی خریداری شده، علت انتساب آن به حضرت رضا(ع) مقایسۀ رسم‌الخط آن با سایر خطوط منسوب به امام است و احتمالاً حاشیه و عنوان سوره‌ها بعداً در زمان قاجار به اصل قرآن اضافه شده. @ehsanname
📸 دیروز سه کتاب از مجموعه آثار منتشرنشدۀ غلامحسین ساعدی با عنوان‌های «در سراچه دباغان»، «محال ممکن» و «محاکمه میرزا رضای کرمانی»، با حضور استاد علی نصیریان در کتابفروشی چهل کلاغ رونمایی شد. (عکس‌ها از اینستاگرام نشر پارسه و چهل کلاغ) @ehsanname
یک بی‌دقتی دیگر در کتابهای درسی: در کتاب «فارسی» ششم دبستان (ص ۵۶) شعری از ایرج میرزا آمده که بیت چهارمش این‌طور نقل شده:
وطن ما به جای مادر ماست
مادر خویش را نگهبانیم!
درحالی‌که در اصل دیوان ایرج، مصرع دوم این بیت چیز دیگری است: ما گروه‌ِ وطن‌پرستانیم (دیوان ایرج میرزا، به اهتمام محمدجعفر محجوب، ص ۱۹۴). تصویر این شعر به خط ایرج‌میرزا هم موجود است. حالا معلوم نیست چرا شعر در کتاب درسی عوض شده؟
@ehsanname
به نقل از سهیل یاری در کانال مجمع پریشانی
@majmaeparishani
🔖اعلانات: نشست ادبیات اسپانیایی‌زبان، با نگاهی به آثار خابیر ماریاس. با حضور خانم دکتر نجمه شبیری، احسان رضایی و مهسا ملک‌مرزبان (مترجم)، سه‌شنبه (۲۵ تیر) در کتابفروشی هنوز (📍خیابان کریمخان، زیر پل) @ehsanname
🗞روزنامه «صبح نو» امروز، عکس صفحۀ اول خودش را به معرفی کتاب در هیأت رایت العباس امامزاده علی‌اکبر(ع) چیذر اختصاص داده است. آخرین کتاب معرفی شده، رمان نوجوان «زیبای رانده‌شده» اثر سیدسعید هاشمی است @ehsanname
احسان‌نامه
📖 تا بحث «اولیس» جویس در میان است، این بریده‌ها را هم از مصاحبۀ منوچهر بدیعی با روزنامه «اعتماد» (۵ تیر) بخوانید. بدیعی در این مصاحبه از آشنایی‌اش با «اولیس»، اهمیت این رمان، نحوۀ ترجمه‌اش در سال ۷۱ (که هرگز منتشر نشد) و عدم استقبال از انتشار ترجمه‌اش از فصل…
🗞روزنامه «شرق» امروز، یکی از دو عکس صفحۀ اول خودش را به ماجرای انتشار ترجمۀ «اولیس» منوچهر بدیعی اختصاص داده است. طبق روایت بدیعی در این مصاحبه، او از از فروردین ۶۸ ترجمه «اولیس» را شروع می‌کند. در زمستان ۷۱ ترجمۀ او در ۶۲۵ صفحه (نشر نیلوفر) به ارشاد می‌رود. نادر طالب‌زاده رییس قت ادارۀ کتاب، رمان را با نظرات بررس برمی‌گرداند. بدیعی در ۱۸ خرداد ۷۲ نامه‌ای ۱۱صفحه‌ای به او می‌نویسد و بعضی از حذفیات را قبول می‌کند و بعضی را توضیح می‌دهد، اما با آمدن میرسلیم به ارشاد ماجرا مسکوت می‌ماند. در آذر ۷۷ مهاجرانی وزیر جدید، با بدیعی تماس می‌گیرد و پیشنهاد چاپ «اولیس» را به شکل گذاشتن موارد غیرقابل چاپ به انگلیسی می‌دهد و خود بدیعی پیشنهاد می‌کند که آن موارد ایتالیایی باشد. اما خبری که «تهران تایمز» در شماره ۱۴ ژانویه ۱۹۹۹ (۲۴ دی ۷۷) علیه انتشار «یک کتاب مستهجن» یعنی «اولیس» منتشر می‌کند، مانع از چاپ اثر و منصرف شدن بدیعی می‌شود @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🔹چند روایت معتبر از چخوف
@ehsanname
آنتون چخوف، یکی از استادان داستان، در ۱۵ جولای ۱۹۰۴ در هتلی در چشمهٔ آب معدنی بادِن‌وایلر آلمان درگذشت. او در این زمان ۴۴ساله بود و همین «جوان افتادن» مرگ او را تراژیک کرده است. طوری که دربارۀ این مرگ داستان‌ها نوشته‌اند. یک نمونۀ خوب و خواندنی از این داستان‌ها را ریموند کارور، یک نویسندۀ محبوب دیگر نوشته که ترجمۀ آن را در کتاب «لاتاری، چخوف و داستان‌های دیگر» ترجمه جعفر مدرس صادقی (صفحات ۱۱۸ تا ۱۳۱) می‌توانید بخوانید.
goo.gl/UJ4rxA
چخوف چطوری مرد؟ روایت رسمی این است که چخوف مبتلا به بیماری سل شد و آن زمان چون آنتی‌بیوتیکی در کار نبود (پنی‌سیلین سال ۱۹۲۸ کشف شد)، سل خیلی راحت جانِ مبتلایان را می‌گرفت. حالا اما پژوهشگران انگلیسی می‌گویند مرگ او علت دیگری داشته. آنها یک قرن بعد از مرگ این ذهن زیبا، خون خشک‌شده بر روی پیراهنش را آزمایش کرده‌اند و می‌گویند جز باکتری سل که باعث خون بالا آوردن بوده، پروتئین‌هایی هم در خونش پیدا کرده‌اند که نشانۀ خونریزی مغزی است. به گفته آنها علت اصلی مرگ، ترومبوزی بوده که باعث انسداد رگ‌های خونی و خونریزی مغزی شده است.
خبر را اینجا بخوانید:
📌 https://5hotnews.com/2018/01/06/british-scientists-have-named-the-real-cause-of-death-of-chekhov

🔸روایت همسر چخوف، اولگا کنیپر از ساعات آخر چخوف هم اینطوری است:
"شب آخر وحشتناک بود. هوا گرم بود و توفان به شدت می‌وزید. چخوف از من خواست درِ مشرف به بالکن را باز کنم. اما این کار درستی نبود. برای این که مِه غلیظی که تا طبقۀ بالا آمده بود به محض باز کردن در، اتاق را پر می‌کرد. لامپ چراغ برق را خاموش کرده بودیم چون نورش چشمان چخوف را می‌آزرد. فقط یک شمع در شمعدانی می‌سوخت و من نگران این بودم که تا سحر دوام نیاورد. ابری از مِه همه‌چیز را از دیده پنهان می‌کرد. وقتی شمع در حال مرگ دوباره جان گرفت منظرۀ عجیبی به وجود آمد... من کتابی به دست گرفتم تا چخوف احساس نکند بیدارم و او را می‌پایم. چشمانش را باز کرد و پرسید چه دارم میخوانم. یکی از کتاب‌هایش، قصۀ «یک داستان عجیب» دستم بود. لبخندی زد و با ضعف گفت «احمق کوچولویم تا حال شنیده‌ای کسی کتاب شوهرش را در سفر با خود ببرد؟» و دوباره از حال رفت. وقتی تکه‌ای یخ روی قلبش گذاشتم با حرکتی بسیار ضعیف آن را پس راند و درحالی‌که به زحمت می‌شد حرفهایش را شنید گفت: «قلب خالی یخ می‌خواهد چه کار؟»
بی‌صبرانه منتظر صبح بودم تا دکتر شورِر بیاید. فکر کردم اگر یک شب دیگر هم به این صورت بگذرد من می‌میرم. حال چخوف بهتر شد. کمی فرنی خورد و خواست او را کنار پنجره بگذارم.
سپیده‌دم رفتم از داروخانه اکسیژن بگیرم. آنتون از من خواست بروم شنا و کمی توی پارک قدم بزنم و هوا بخورم چون چند روز بود که از اتاق بیرون نیامده بودم. وقتی برگشتم و لبخند آرام را بر لبانش دیدم احساس راحتی کردم. گویی تمام نابسامانی و آن شب هولناک سپری شده بود. چون داشتیم حرف می‌زدیم وقت مقرر شام را از یاد بردم ولی پیشخدمت برایم چیزی آورد تا بخورم. چخوف از خود داستانی درآورد و گفت که عده‌ای از آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها که اضافه‌وزن داشتند قرار می‌گذارند برای وزن کم کردن همگی به انواع نرمش‌ها و ورزش‌ها بپردازند. یک روز خسته از ورزش و تمرینات جمع شدند و مشتاقانه منتظر شام شدند اما با نهایت وحشت دریافتند که آشپز دررفته و شامی در کار نیست. آنتون این داستان را چنان زیبا می‌گفت که من از خنده غش کرده بودم. از من خواست بالشش را بردارم. دراز کشید و طبق معمول لبخندی زد و گفت: «می‌بینی امروز حالم بهتر است، زیاد تنگی نفس ندارم.» نزدیک ساعت ۱۱ بود که بیدار شد. درد داشت و دراز کشیدن برایش دشوار بود. از شدت درد حالت تهوع به او دست داده بود. درد بسیار وحشتناک بود. برای نخستین بار دکتر خواست... خیلی عجیب بود. اما احساس این‌که باید کاری مثبت انجام شود باعث شد تا تمام توانم را یکجا جمع کنم. لِو رابِنِک، یک دانشجوی روسی را که در همان هتل بود بیدار کردم و از او خواستم دنبال دکتر برود.
دکتر شورِر آمد و مهربانانه درحالی‌که چخوف را در میان بازوانش می‌گرفت چیزی گفت. آنتون به طرزی غیرعادی یک‌مرتبه نشست و با صدای بلند و شمرده (هرچند که تقریباً آلمانی نمی‌دانست) گفت: Ich sterbe «دارم می‌میرم». دکتر او را آرام کرد. سرنگی برداشت و کامفور تزریق کرد و بعد دستور شامپاین داد. آنتون یک گیلاس پر برداشت. مزه‌مزه کرد و لبخندی به من زد و گفت «خیلی وقت است نخورده‌ام» آن را لاجرعه سر کشید. به‌آرامی به طرف چپ دراز کشید و من فقط توانستم به سویش بدوم و رویش خم شوم و صدایش کنم. اما او دیگر نفس نمی‌کشید. مانند کودکی آرام به خواب رفته بود."
@ehsanname
📌از کتاب «دلبند عزیزترینم» ترجمه احمد پوری (نشر نیماژ، ۱۳۹۴) صفحات ۳۴۰ و ۳۴۱
Forwarded from احسان‌نامه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📗از چخوف چه چیزهایی می‌توان آموخت - قسمت اول گپ و گفت احسان رضایی و سروش صحت در برنامه «کتاب باز» (۱۴ بهمن ۹۷) دربارۀ آنتون چخوفِ بزرگ @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📕از چخوف چه چیزهایی می‌توان آموخت - قسمت دوم گپ و گفت احسان رضایی و سروش صحت در برنامه «کتاب باز» (۲۱ بهمن ۹۷) دربارۀ آنتون چخوفِ بزرگ @ehsanname
احسان‌نامه
🔺شورای شهر تهران امروز تصویب کرد: تغییر نام خیابان فلامک (شمالی و جنوبی) در شهرک غرب به نام استاد محمدرضا شجریان؛ تغییر نام کوچه‌هایی در حد فاصل خیابان کلاهدور (دولت) و بزرگراه صدر به نام #مهدی_اخوان_ثالث، هوشنگ ابتهاج #سایه، #حسین_منزوی، #فروغ_فرخزاد، #سیمین_بهبهانی،…
🔺نام شاعران بزرگ معاصر بر کوچه‌های خیابان نعمتی (حد فاصل خیابان کلاهدوز و بزرگراه صدر، جنب خانه شاعران). شورای شهر تهران در فروردین‌ماه تغییر نام این معابر را تصویب کرده بود. البته در مصوبۀ شورای شهر، نامگذاری خیابان‌هایی به نام استاد شجریان، #فروغ_فرخزاد و #سیمین_بهبهانی هم بود که ظاهراً فرمانداری با آنها مخالفت کرده و مسکوت مانده است. (عکس‌ها از ایسنا) @ehsanname
📚از امروز (۲۵تیر) تا ۳ مرداد می‌توانید از تخفیف طرح تابستانه کتاب استفاده کنید (در تهران، طرح از پنج‌شنبه ۲۷تیر شروع می‌شود) . ۲۵٪ تخفیف برای کتاب ایرانی و ۱۵٪ برای آثار ترجمه، هر نفر تا ۱۲۰هزار تومان خرید و در کتابفروشی های عضو این طرح (فهرست این کتابفروشی‌ها را اینجا + پیدا کنید) @ehsanname