احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
روزنوشت‌های احسان محمدی
📺 دندان #گاندو در تن گلستان سعدی! احسان محمدی _ اینقدر که کتاب ‎#گلستان_سعدی در تقابل با ایران به من کمک کرده، منابع مالی آمریکا و قدرت دولت آمریکا نکرده! 📺 چند قسمت از سریال #گاندو را دیده‌ام. علیرغم نقدهای عمومی، اتفاقاً ساخت سریالِ درست در حوزه جاسوسی…
❗️سعدی از دست خویشتن فریاد
✍️احسان رضایی: گفت «برگشتن روزگار سهل است، یارب نظر تو برنگردد». زمانی شیخ سعدی در این مملکت چنان ارج و قربی داشت که «بوستان» و «گلستان» او اولین کتابهایی بودند که در مکتبخانه‌ها به بچه‌ها یاد می‌دادند. اما از سال ۱۲۵۱ که فتحعلی آخوندزاده در رسالۀ معروف «قرتیکا» خود به سعدی خرده گرفت و نوشت زمانۀ سعدی و «دورِ گلستان» گذشته است، حمله کردن به سعدی هم جزو آداب روشنفکری شد. در این قرن اخیر سعدی منتقدان طاق و جفت زیادی پیدا کرده. منتقدانی که او را محافظه‌کار، سازشکار، غیرانقلابی، نمایندۀ اخلاقیات قدیم، ... توصیف کرده و دو اثر تعلیمی‌اش را نامناسب برای زندگی امروز می‌دانند. البته که سعدی در برابر این منتقدان، مدافعانی هم داشته. اما بالاخره این حرفها هم تأثیر خودش را گذاشت و حتی در تلویزیون ما هم به سعدی حمله می‌شود، آن هم چه حمله‌ای! حرفهای منتقدان و مدافعان سعدی را در کتاب «جدال با سعدی در عصر تجدد» (اثر کامیار عابدی) می‌توانید بخوانید که نظرات ۱۷۰ چهره را دربارۀ این موضوع نقل کرده است. بخوانید و ببینید که همۀ انتقاداتی که تا به حال به سعدی شده، روی هم به اندازۀ حمله‌ای که در سریال «گاندو» به این شاعر بزرگ ما شد، خصمانه نبود. در قسمت ۲۵ سریال، کتاب «گلستان» را نقشۀ راه دشمنان ایران معرفی کردند. در ابتدای این قسمت که چهارشنبه (۱۲ تیر) پخش شد، شاهد صحنۀ مکالمۀ یک مأمور عالیرتبه سازان سیا (آلن بیکن) و یک جاسوس ایرانی (آیدین ستوده) در رستورانی در ترکیه بودیم که طرف ایرانی یک میلیون دلار حق مأموریتش را طلب می‌کند. طرف آمریکایی دبه می‌کند و بعد هم که آن یارو ایرانی از رستوران می‌رود، آدم می‌فرستد تا او را در قایق تفریحی‌اش بکشند که حالا کاری نداریم. نکته اینجاست که در همان گفتگوی دو نفره، مأمور آمریکایی بدون هیچ مقدمه و مؤخره‌ای، وسط بحث از جاسوس مورد نظر می‌پرسد رابطه‌اش با ادبیات کلاسیک فارسی چطور است و بعد به او می‌گوید: «من از زمانی که گلستان سعدی رو شناختم، زندگی‌ام زیر و رو شد. شما شاید باورت نشه، این‌قدر که این کتاب در تقابل با ایران به من کمک کرده، منابع مالی آمریکا و قدرت دولت آمریکا نکرده! این کتاب شاهکار بشره. توصیه می‌کنم شما هم بخونیدش.» این عین دیالوگ نقل‌شده است که جملۀ «این کتاب شاهکار بشره» روی تصویر جلد «گلستان» تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی شنیده می‌شود. در این یکی دو روز دیدم که بعضی از طرفداران سریال، در شبکه‌های اجتماعی می‌گویند منظور آن جاسوس سیا، شناخت ایرانیان از روی کتاب «گلستان» است. اما قبول بفرمایید که این حسن تعبیر با عبارت «تقابل با ایران» جور درنمی‌آید و تازه برای شناخت ایران و ایرانی چه نیازی به «قدرت دولت آمریکا» است که کتاب شریف «گلستان» با آن مقایسه شود! پس این دیالوگ چه معنایی دارد؟ می‌دانیم که هشت فصل یا باب «گلستان» عبارت است از: در سیرت پادشاهان، در اخلاق درویشان، در فضیلت قناعت، در فواید خاموشی، در عشق و جوانی، در ضعف و پیری، در تأثیر تربیت، در آداب صحبت. از بین این ۸ باب، تنها چیزی که در نظر اول ممکن است به سیاست مرتبط باشد، باب «در سیرت پادشاهان» است که آن هم شاید جاسوس آمریکایی خوب نخوانده باشد و نفهمد که تمام ۴۱ حکایت این باب، توصیه‌هایی به سلاطین و وزرا و دولتمردان برای رعایت حال خلق است. وگرنه نویسنده و کارگردان «گاندو» حتماً خوب می‌دانند که داستان آن دو برادر که «یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی» در همین باب است، یا آن حکایت کوتاه و کوبنده که «یکی از ملوکِ بی‌انصاف پارسایی را پرسید: از عبادت‌ها کدام فاضل‌تر است؟ گفت: تو را خواب نیم‌روز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.» بنابراین این باب هم به کار دشمنان ایران و انقلاب نمی‌آید. از سریال چند قسمتی بیشتر نمانده و معلوم نیست که آن دیالوگ و وسط کشیدن پای «گلستان» در یک ماجرای جاسوسی، کارکردی داستانی در باقی سریال دارد یا نه؟ اما حتی اگر هم چنین باشد و حرف آن جاسوس علیه ما علیه، بعداً معنای خاصی پیدا کند، باز این را چه کار کنیم که سریال تلویزیونی اثری است برای عموم که ممکن است مخاطب قسمتهای بعدی‌اش را نبینند و نفهمد که چرا در آن یکی قسمت، این کتاب ابزار «تقابل» با ایران معرفی شد. البته که شاید هم این‌طور نشود و ماجرا صرفاً یک کج‌سلیقگی در دیالوگ‌نویسی باشد. چون نه سازندگان سریال «گاندو» و نه هیچ ایرانی دیگری، حتی منتقدان سعدی، واقعاً چنین اتهامی به کتاب «گلستان» نمی‌زنند. اما این دیالوگ و آن سکانس از سریال، یادآور آن قاری قرآن است که سعدی در باب چهارم «گلستان» تعریف کرده که بد و بی‌قاعده می‌خواند و صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت اگر برای ثوابش و برای خدا می‌خوانی، خواهش می‌کنم «از بهر خدا مخوان.» حالا حکایت ماست. دوستان عزیز! به خاطر خدا ادبیات کهن را سوژه نکنید!
@ehsanname
📌از روزنامه «اعتماد» شنبه ۱۵تیر
احسان‌نامه
💵 رکورد جدیدِ #سهراب_سپهری: تابلوی نقاشیِ بدون عنوان او، در نهمین حراج تهران ۵میلیارد و ۱۰۰میلیون تومان فروش رفت. رکورد قبلی حراج تهران با ۳.۱میلیارد تومان (تیر۹۶) هم برای آقای شاعر بود @ehsanname
💵 این تابلوی نقاشی از #سهراب_سپهری روز جمعه در یازدهمین حراج تهران به قیمت ۲میلیارد تومان فروش رفت. رکورد آقای شاعر، فروش یکی از تابلوهایش در نهمین حراج تهران (تیر۹۷) با ۵.۱میلیارد تومان است. اما این تابلوی جدید متعلق به مجموعه خصوصی دکتر محمد‌علی موحد بود که عواید فروشش به مؤسسه صفای امید در شهر تبریز، برای ساخت مدرسه و کتابخانه عمومی و اهدای بورس تحصیلی به شاگردان ممتاز اهدا شد @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🔍امروز (۷ جولای) سالمرگ دکتر آرتور کانن‌دویل، خالق شرلوک هولمز است. این تصویر اولین داستان شرلوک (A Study in Scarlet، در ترجمه خانم دقیقی «اتود در قرمزِ لاکی») است در یک سالنامه در ۱۸۸۷ @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🔍اولین ترجمه شرلوک هولمز به فارسی، همزمان با مشروطه منتشر شد: ۱۳۲۳ قمری یا ۱۲۸۴ شمسی. چون این ترجمه از متن روسی بود، شده است «شرلوک خلمس». کانن‌دویل تا ۱۲سال بعد ماجراهای شرلوک را می‌نوشت @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🔍اولین داستان پلیسی مدرن سال ۱۳۰۴ شمسی نوشته شد. آن موقع، شرلوک هولمز آن‌قدر در ایران محبوب بود که نویسنده قهرمان خودش را «شرلوک هلمس ایران» معرفی کند. هولمز وطنی، اسمش «صادق ممقلی» است @ehsanname
🎯 بعضی‌ها کتاب‌باز نیستند، نه کتاب می‌خرند و نه تظاهر می‌کنند اهل کتاب هستند. اما کتاب‌بازها متفاوت‌اند. کتاب‌ها در نظر آن‌ها ارزشمند است؛ ساعت‌ها بین قفسهٔ کتابفروشی‌ها پرسه می‌زنند، با ولع تمام‌نشدنی کتاب‌های جدید را می‌خرند و در شبکه‌های اجتماعی گروه‌های کتاب‌خوانی را دنبال می‌کنند و در پروفایل خود علاقه‌شان به کتاب را در صدر تمایلاتشان می‌نویسند و از همه مهم‌تر اینکه افراد بیگانه با کتاب را تحقیر و ملامت می‌کنند. اما آیا کتاب‌بازها خود مرتکب گناهی بزرگ نشده‌اند؟ کارلا دِروس کتاب‌بازی است که اعتراف می‌کند.

🔖 ۱۴۰۰ کلمه
زمان مطالعه: ۹ دقيقه

📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9452/

🔻 اشتراک چهار شمارۀ فصلنامه

🔗 @tarjomaanweb
Forwarded from نور سیاه
از صبح که این عکس نجف دریابندری را در ایبنا دیدم حالم خراب است. محمد زهرایی می‌گفت از دریابندری پرسیدند جمالزاده چه می‌کند؟ با همان ظرافت معهودش گفت: سالهاست مشغول مردن است. عکس دریابندری را که دیدم به یاد این حرفش افتادم. هیهات از زندگی! دریغ از دریابندری!
این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش
دریابندری نمونۀ یک روشنفکر روشن‌بین است؛ هوشمند و فهمیده. بذله‌گو و نکته‌پرداز. خوش‌مشرب. قهقهه‌هایش مشهور بود. صابون سیاست به تنش خورده بود. زندان کشیده بود. عقده‌ای نبود. می‌توانست خودش را دست بیندازد. بسیارخوان و بسیاردان بود. خودآموخته بود. زهرایی که سالها مصاحب دریابندری بود می‌گفت نجف بعد از مقداری نوشتن می‌گوید احساس می‌کنم خالی شدم و باید بخوانم و دیوانه‌وار می‌خواند. همه چیز می‌خواند. سایه می‌گفت نجف پیش از سکته قصاید خاقانی و قاآنی را از برمی‌خواند. خودم ازدریابندری شنیدم که معلمش را در نثرنویسی بوستان سعدی – و نه گلستان – می‌دانست. می‌گفت بوستان را از بر بوده. دریابندری مترجم درجه‌اولی بود. رمان و نمایشنامه و تاریخ و تاریخ هنر و تاریخ سینما و فلسفه غرب و تاریخ فلسفه غرب ترجمه کرد. نقاش بود و درباره نقاشی نوشته. طرحی که از دکتر مصدق کشیده ماندنی است. عکاس بود. به فیلم و تئاتر علاقه داشت. از جوانی دربارۀ فیلم نوشت. بخشی از تاریخ ویرایش ایران است. منتقد صاحب‌سبکی بود. نکته‌یاب و شیرین‌نویس و طناز و صریح. وای از وقتی که می‌خواست جدل کند. دعوای او با عباس میلانی خواندنی است یا آنچه دربارۀ چوبک نوشته. دریابندری به نظر من یکی از بزرگترین نثرنویسان روزگار ماست. نوشته‌هایش آموزگار نثر فصیح فارسی است.
یاد آقای زهرایی بخیر. هر روز دریابندری را به دفتر نشر کارنامه می‌برد. در آن دفتردلپذیر بسیار دریابندری را دیدم. گوشش سنگین بود اما هوشش بجا بود. یک شب هم با سایه به کلبه ما آمد. وقتی خوب نمی‌شنید سایه کلافه می‌شد. غصه می‌خورد. از او درباره مرتضی کیوان پرسید. گفت: سایه می‌دانی که من کیوان را خیلی دوست داشتم و سایه به‌درد گریست. طفلک عاطفه آن شب چقدر دلهره داشت که باید برای مؤلف کتاب مستطاب آشپزی غذا بپزد. با رغبت غذاخورد و تعریف و تشویق کرد. دربارۀ کتاب مستطاب باید جداگانه بنویسم. به دریابندری می‌گفتم این کتاب نمی‌گذارد به یأس فلسفی برسم. می‌خندید. به او می‌گفتم حکیم.
چه نگاه عجیبی داری در این عکس استاد نجف. قربان نگاهت بروم ای حکیم دریابندری. می‌بینی؟! دنیا روزبه‌روز بدتر می‌شود و ما روزبه‌روز تیره‌روزتر. کاش بلد بودم مثل تو قهقهه بزنم.

https://www.instagram.com/p/BznnhyBHdQx/
📚 نه فروش مقطعی بالا و نه قدر ندیدن یک اثر در ابتدا، ملاک موفقیت نهایی یک اثر نیست. جدول فروش آثار داستانی معروف در سال اول انتشارشان را (به نقل از LitHub و ترجمه‌اش در ایبنا) ببینید @ehsanname
🔹سعید بیابانکی در گفتگو با مهر: به یاد دارم سال‌ها پیش برای جشنواره شعر فجر خدمت دکتر شفیعی کدکنی رفتیم و در آنجا دوست عزیزی از همکاران دولتی جشنواره از ایشان پرسید: چه کاری انجام دهیم که برای شعر خوب باشد و شعر را پاس بداریم؟ ایشان فرمودند برای شعر اگر هیچ‌کاری نکنید بهترین کار را انجام دادید!
@ehsanname
🗓 ۱۸تیر، علاوه بر مناسبت‌های دیگر، سالروز درگذشت دکتر ناصر ملک‌نیا، استاد و بنیان‌گذار علم بیوشیمی در ایران است. روایت «شما سیروس را ندیدید؟» با قلم و صدای #احسان_رضایی ادای دینی است به این استاد بزرگ👇
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 ۱۰سال از مرگ مهدی آذریزدی، نویسنده ادبیات کودک و نوجوان گذشت. مردی که به مکتب نرفت اما کتاب‌ها نوشت و چند نسل با قصه‌های خوبش بزرگ شدند. این ویدیو، معرفی خوبی از اوست ( از اینستاگرام ایرنا) @ehsanname
📊 فرهیختگان - طبق آمارها سال ۹۵ در حوزۀ کتابهای کودک و نوجوان، تعداد آثار ترجمه به نسبت کتاب‌های تألیفی کمتر بوده، اما در سال‌های ۹۶ و ۹۷ و حالا ۹۸، رشد کتاب‌های ترجمه را شاهد هستیم. با این روند تا آخر امسال ۱۱ درصد افزایش کتاب ترجمه و ۵۵ درصد کاهش چاپ آثار تألیفی در حوزه کودک خواهیم داشت. معمولاً ناشرها به دلیل حذف هزینۀ تصویرسازی و نیز ریسک پایین‌تر فروش در مورد کتابهای موفق خارجی، سراغ این آثار می‌روند، اما خطر ترجمه‌های بد و احتمال تفاوت فرهنگی در آثار ترجمه، می‌تواند ذوق کتاب‌خوانی را هم در کودک از بین ببرد @ehsanname
🔹معاونت فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی شیراز، دستور جمع‌آوری کتابهای گروهی از نویسندگان خارجی از کتابخانه‌های مراکز این دانشگاه را داده است. (منبع +) اغلب آثار این فهرست از دستۀ آثار روانشناسی بازاری یا عامه‌پسند است. دانشگاهی با آن سابقه و اساتید برجسته، نمی‌توانست در مورد این کتابها «توصیه» کند و کتابهای مناسب دیگری «پیشنهاد» دهد؟ @ehsanname
📸 این اتوبوس آبی، کتابخانۀ سیاری است با نام «۴مغز» که در خیابان‌های کابل می‌گردد و بچه‌ها را دعوت به کتابخوانی می‌کند. (گزارش الجزیره از این اتوبوس را اینجا + بخوانید) @ehsanname
🎬 مورد عجیب اقتباس ادبی در سینمای ایران
@ehsanname
در سینمای ما آثار اقتباسی بسیار کم است ولی همان موارد معدود هم حسابی حاشیه و حرف و حدیث دارند. معروفترینش ماجرای فیلم «پری» (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۳) بود که با برداشتی آزاد از دو داستان «فرانی و زویی» و «یک روز خوش برای موزماهی» سلینجر ساخته شده و چون بدون اجازۀ او بود، با شکایت وکلای سلینجر هرگز موفق به اکران جهانی نشد.
🔹از این دست اتفاقات در مورد آثار نویسندگان داخلی هم افتاده. نمونۀ معروفش فیلم «خاک» (مسعود کیمیایی، ۱۳۵۲) بود که آن را از روی «اوسنۀ باباسبحان» محمود دولت‌آبادی ساخت، اما دولت‌آبادی از فیلم به داستانش راضی نبود و برای همین نقد تندی بر آن نوشت که منجر به یکی از دعواهای دنباله‌دار در تاریخ روشنفکری ما شد. دولت‌آبادی بعدها کیمیایی را متهم کرد که فیلم معروف «گوزن‌ها» (مسعود کیمیایی، ۱۳۵۳) را هم از نمایشنامۀ «تنگنا»ی او برداشته که البته کیمیایی جوابش را داد. اما دولت‌آبادی سر حرفش ماند و در مصاحبه با سالنامه ۱۳۹۳ روزنامه «شرق»، هم ادعایش بر «گوزن‌ها» را تکرار کرد، هم گفت فیلمنامۀ «اتوبوس» (یدالله صمدی، ۱۳۶۴) که در تیتراژ فیلم نام نویسنده‌اش داریوش فرهنگ است، در اصل متعلق به دولت‌آبادی بوده. هم اینکه فیلم «مادیان» (علی ژکان، ۱۳۶۴) اقتباس بدون اجازه‌ای از نیمۀ دوم کتاب «جای خالی سلوچ» است و حتی دولت‌آبادی شکایت کرده و وزارت ارشاد حق را به او داده. هم اینکه فیلم «تمام وسوسه‌های زمین» (حمید سمندریان، ۱۳۶۸) از روی طرح فیلمنامه «هیولا»یی که دولت‌آبادی به درخواست سمندریان نوشته بوده ساخته شده اما در تیتراژ هیچ اشاره‌ای به او نشده.
https://www.salamcinama.ir/news/595/
🔸یک نمونۀ جدید از این ماجرا، حواشی فیلم «مغزهای کوچک زنگ‌زده» (هومن سیدی، ۱۳۹۶) است که از همان زمان اکران فیلم در جشنوارۀ فجر، احمد طالبی‌نژاد در نقدهایش به اقتباس فیلم از رمان «سالتو» مهدی افروزمنش اشاره کرد. هومن سیدی البته در این مورد توضیح یا جوابی نداد. تا اینکه در همین ماه جاری مهدی افروزمنش نوشت که خودش بالاخره فیلم را دیده و «یقین دارم بخش‌هایی از رمان “تأثیر شدید” گذاشته است. درگیری کنار ریل راه آهن نمونه بارزش است و بعضی شخصیت‌ها و مشخصه‌های آنها.»
https://www.instagram.com/p/By7C9iohA6L/
🔻در آخرین نمونه هم سیامک گلشیری در گفت‌وگو با روزنامه «شهروند» (چهارشنبه ۱۹ تیر) گفته داستان یکی از فیلم‌های کمدی که سه چهار سال پیش صاحب عنوان پرفروش‌ترین فیلم سینمای ایران شد و نام شخصیت اصلی فیلم هم رویا است، بسیار شبیه به رمان «نفرین‌شدگان» اثر اوست و «چون می‌ترسیدم مبادا این موضوع توهم من باشد با خانمی که کارگردان تئاتر بود، موضوع را مطرح کردم. می‌خواستم کسی که تخصصش هنر سینما و تئاتر است هم فیلم را ببیند و بعد با کتابم مقایسه کند. البته این را هم بگویم که کتاب من جدی بود، اما این فیلم کمدی، ولی به‌هرحال اگر فیلم را ببینید و کتاب را هم بخوانید کاملا متوجه می‌شوید که موضوع از روی کتاب من الهام گرفته شده است. خلاصه این خانم کتاب را خواند و بعد به من زنگ زد و گفت شک نکن، کاملا از کتاب تو برداشت شده.» البته گلشیری اسمی از آن فیلم نیاورده است اما با توجه به حال و هوای رمان او و باقی کدهایی که این نویسنده داده می‌شود فهمید که منظورش فیلم «نهنگ عنبر» (سامان مقدم، ۱۳۹۳) است.
http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/166672/

▶️@ehsanname
احسان‌نامه
🎬 مورد عجیب اقتباس ادبی در سینمای ایران @ehsanname در سینمای ما آثار اقتباسی بسیار کم است ولی همان موارد معدود هم حسابی حاشیه و حرف و حدیث دارند. معروفترینش ماجرای فیلم «پری» (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۳) بود که با برداشتی آزاد از دو داستان «فرانی و زویی» و «یک روز…
⬆️⬆️⬆️ بازتاب
@ehsanname
دوست گرامی، دکتر امید رضایی، که علاوه بر مهارت در تخصص انکولوژی، دستی بر نوشتن هم دارد و از جمله رمان «نور زمستانی»اش در سال گذشته منتشر شد، این مطلب را در تکمیل گزارش کوتاه بالا فرستاد.

سلام بر احسان عزیز
درباره مطلبت درباره اقتباس:

«هامون» با نگاهی واضح به «هرتزوگ» سال بلو ساخته شده. در فیلمنامه چاپ شده، مهرجویی اشاره کرده ولی بعدش در فیلم اشاره‌ای نکرده. بسیاری از دیالوگها دقیقاً همان دیالوگهای هرتزوگ هستند...

«نیمه پنهان» تهمینه میلانی به نظرم با نگاهی به «چشمهایش» بزرگ علوی ساخته شده که البته یادم هست در یکی دوتا نقد هم اون زمان نوشتنذ
که شباهتهایی وجود داره

اما یک نکته جالب، اتفاقی هست که برای خودم افتاد
یکی از داستانهای رمان «نور زمستانی» با شباهت بسیار بالایی در «ماجرای نیمروز ۲ (رد خون)» وجود داره. داستانی درباره حمله منافقین و عملیات مرصاد و دختری که بینی‌اش خون میاد و پدری که این ور خط ایستاده و مادری که اون وره و...
کتاب تقریباً یک ماه قبل از کلید خوردن فیلم تحویل ارشاد شده. از اون چیزهایی که آدم متوجه نمیشه از تصادف و شانس بوده یا ...

مخلص
@omidrezaie55
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غم گردِ دلِ پر هنران می‌گردد
شادی همه بر بی‌خبران می‌گردد
زنهار! که قطبِ فلکِ دایره‌وار
در دیدهٔ صاحب‌نظران می‌گردد
🎼 رباعیِ فخرالدین عراقی، با آواز علیرضا قربانی، به یاد قربانیان پلاسکو و در فیلم «چهارراه استانبول»
@ehsanname
🔹روز گذشته و در نوزدهمین جشن حافظ، قربانی برای تیتراژ این فیلم برندۀ بهترین ترانه شد
Forwarded from شفیعی کدکنی
@shafiei_kadkani

ـــــــــــــــــــــــ
برایِ فرزندانِ ایران



استاد محمدرضا شفیعی کدکنی در سفر اخیر خود به مشهد مقدس ضمن شرکت در جشنِ موسسهٔ خیریهٔ دارالاکرام [حامی کودکانِ محروم‌مانده از تحصیل]
عوایدِ مادیِ کتاب «تذکرةالاولیاء» را که حاصل چهل سال تلاش روی این اثر ارجمند شیخ عطّار است به این موسسه اهدا نمودند.
عکس: الیاس ایران‌منش
دانشگاه فردوسی مشهد
Forwarded from احسان‌نامه
ای علی موسی الرضا
ای پاکمردِ یثربی، در توس خوابیده
من تو را بیدار می‌دانم

زنده‌تر، روشن‌تر از خورشید عالمتاب
از فروغ و فَرّ شور و زندگی سرشار می‌دانم

گرچه پندارند دیری هست، همچون قطره‌ها در خاک
رفته‌ای در ژرفنای خواب
لیکن ای پاکیزه‌بارانِ بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آب
من تو را بیدار ابری، پاک و رحمت‌بار می‌دانم

ای (چو بختم) خفته در آن تنگنای زادگاهم، توس
-در کنار دون تبهکاری، که شیر پیر پاک‌آیین، پدرتْ، آن روح رحمان را به زندان کشت-
من ترا بیدارتر از روح و راهِ صبح، با آن طُرّهٔ زرتار می‌دانم

من تو را بی هیچ تردیدی (که دل‌ها را کند تاریک)
زنده‌تر، تابنده‌تر از هرچه خورشید است در هر کهکشانی، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهان‌تر پردهٔ اسرار می‌دانم...
#مهدی_اخوان_ثالث
@ehsanname
📌از کتاب «سال دیگر ای دوست ای همسایه» (چاپ اول، انتشارات زمستان، ۱۳۹۳) صفحه ۲۹ و ۳۰
goo.gl/9gV8Do