🖥 کِی کلمه رایانه به جای کامپیوتر استفاده شده؟ به نظر میرسد قبل از انقلاب هم به کامپیوتر میگفتند رایانه.
twitter.com/febrahimzade/status/1137781375610871808
🔹توضیح: فرهنگستان زبان ایران، معروف به فرهنگستان دوم، در سالهای ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۷ دایر بود. (دورۀ فعالیت فرهنگستان اول از ۱۳۱۴ تا ۱۳۳۳ بود و فرهنگستان سوم از ۱۳۶۸ تاکنون فعال است.) فرهنگستان دوم، در زمینۀ واژهگزینی ۹ مجموعه لغت منتشر کرد که دفتر پنجم با عنوان «واژههای رایانهای» سال ۱۳۵۵ منتشر شد.
@ehsanname
🔺این توضیحات هم در مورد «رای» جالب است:
در فارسی وقتی در پرسشْ «چرا» میگوییم، در پاسخ «زیرا» میآید. «را»، هم در «چرا=چ+را» هست هم در «زیرا=زی+را». «چرا» به معنای «for what reason, why» است. شکل دیگر «را»، «رای» است که در «برای=ب+رای» میبینیمش. «را / رای» نزدیکترین معنا را به reason انگلیسی دارد.
معنای دیگر reason در انگلیسی عقل و خرد است و شگفت آنکه معنای دیگر «را / رای» در فارسی نیز خرد است چنانکه در خود واژهی «رای» یا واژگانی مثل «رایزن» میبینیمش.
twitter.com/5amical/status/1093098206345469952
twitter.com/febrahimzade/status/1137781375610871808
🔹توضیح: فرهنگستان زبان ایران، معروف به فرهنگستان دوم، در سالهای ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۷ دایر بود. (دورۀ فعالیت فرهنگستان اول از ۱۳۱۴ تا ۱۳۳۳ بود و فرهنگستان سوم از ۱۳۶۸ تاکنون فعال است.) فرهنگستان دوم، در زمینۀ واژهگزینی ۹ مجموعه لغت منتشر کرد که دفتر پنجم با عنوان «واژههای رایانهای» سال ۱۳۵۵ منتشر شد.
@ehsanname
🔺این توضیحات هم در مورد «رای» جالب است:
در فارسی وقتی در پرسشْ «چرا» میگوییم، در پاسخ «زیرا» میآید. «را»، هم در «چرا=چ+را» هست هم در «زیرا=زی+را». «چرا» به معنای «for what reason, why» است. شکل دیگر «را»، «رای» است که در «برای=ب+رای» میبینیمش. «را / رای» نزدیکترین معنا را به reason انگلیسی دارد.
معنای دیگر reason در انگلیسی عقل و خرد است و شگفت آنکه معنای دیگر «را / رای» در فارسی نیز خرد است چنانکه در خود واژهی «رای» یا واژگانی مثل «رایزن» میبینیمش.
twitter.com/5amical/status/1093098206345469952
احساننامه
🐱تاریخ ادبیات گربهها ✍️احسان رضایی @ehsanname قصه میگوید وقتی که نوح پیامبر حیوانات را سوار کشتیاش کرد، آن یک جفت موش خیلی زود تکثیر شدند و باعث دردسر بودند. مسافران شکایت به نوح بردند. نوح دست خود را به سر شیر کشید. شیر عطسهای کرد و یک جفت گربه از دماغش…
🐭 تاریخ ادبیات موشها
@ehsanname
✍احسان رضایی: تغییر نقش موشها در ادبیات، مصداق کاملی از ضربالمثل «دوری و دوستی» است. تا وقتی که زندگی آدمیزاد به صورت سنتی بود و در معرض موشهایی که مدام به آذوقه و انبارش حمله میبردند، در ادبیات به موشها نقشهای منفی داده میشد که آینۀ عبرت خوانندگان بشوند؛ اما بعد از صنعتی شدن تمدن و مبارزۀ گسترده با جوندگان، کم کم بشر دلش برای موشها تنگ شد و در ادبیات و سینما، تا توانستند موشهای گوگوری مگوری خلق کردند.
در قدیم در فرهنگ عامه میگفتند اگر موش از روی سر کسی بپرد، علامت این است که یکی از بستگان طرف میمیرد و در خوابنامهها، دیدن موش در خواب را نشانۀ «زنی که به ظاهر مستوره کند اما در باطن فاسق بُوَد» تعبیر میکردند. در «خواص الحیوان» بعد از اینکه در مورد موش تذکر داده شده «هیچ حیوانی مُفسدتر و مضرتر از وی نیست و کثیر الحِیَل است» انواع و اقسام روشهای درمانی با اجزای موش کشتهشده پیشنهاد شده که دم، سر، چشم و ... موش برای چه حاجتی یا رفع چه بیماری مناسب است. معلوم است قضیۀ موش آزمایشگاهی حداقل هفتصد سال سابقه دارد.
در ادبیات فارسی هم موش به واسطۀ اینکه در خاک خانه دارد، نمادی است از دنیای مادی و اموری که به آن مربوط است، از جمله نفس امارّه که علاقه به امور خاک بر سری دارد. مثلاً مولانا در «مثنوی معنوی» تا توانسته از تمثیل موش استفاده کرده است:
ما درین انبار گندم میکنی
گندم جمعآمده گم میکنیم
مینیندیشیم آخر ما بهوش
کین خلل در گندمست از مکر موش
موش تا انبار ما حفره زدهست
وَز فنش انبار ما ویران شدهست
اول ای جان دفع شر موش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن
شیخ بهایی هم در رسالۀ «گربه و موش» خود، از موش به عنوان تمثیل نفس و شهوت در برابر گربه به عنوان نماد عقل استفاده کرده که موش حلیهگر به قدر ۱۲۰صفحۀ چاپی دارد انواع و اقسام بهانهها را میآورد تا از دست گربه فرار کند، ولی دست آخر از باب «پندِ اهلِ دانش و هوش» گربه میگیرد موش را ناکار میکند. هرچند در «موش و گربه» عبید زاکانی قضیه برعکس است و این بار، گربه حقهبازی میکند و برای آسان شدن امر موشگیری میرود تظاهر به توبه میکند و موشی به بقیه خبر میدهد که «مژدگانی که گربه تائب شد/ زاهد و عابد و مسلمانا» اما بعد که ریاکاری گربه معلوم میشود جنگ سختی بین لشگر موشها و گربهها درمیگیرد. در نمونههای بعدی هم به تدریج دل نویسندهها با موشها بیشتر و بیشتر صاف شد که اوجش در نمایشنامه «شهر قصه» است که آقاموشه عاشق دلخستۀ خالهسوسکه است و به آواز حزین میخواند: «نه دیگه این واسه ما دل نمیشه...»
در ادبیات مغربزمین هم وضع همینجوری است. تصویر موش در «افسانههای برادران گریم» موجود ابلهی است که با یک گربه ازدواج میکند و گربه حسابی سرش کلاه میگذارد، یا موجود شروری که مردم شهر برای رفعش به فلوتزن متوسل میشوند. اما به تدریج، موشهای دیگری وارد ادبیات شدند که نقش مثبت و چشمگیر دارند. مثلاً در افسانه «نارنیا» سی اس لوئیس، که یکی از مهمترین آثار ادبیات فانتزی مدرن است، شخصیت ریپیچیپ را داریم که «دلاورترین حیوان سخنگوی نارنیا و رئیس موشها» توصیف شده. ریپیچیپ در ۳ جلد از ۷ کتاب نارنیا حضور دارد. این ریپیچیپ شبیه است به ماریل، موشی که در جلد چهارم از سری «دژ سرخ» اثر برایان جکس، میخواهد به جنگ گابولِ وحشی برود.
از این دسته موشهای سخنگو، قدیمیترین نمونهاش را در «آلیس در سرمین عجایب» داشتیم، موش زمستانخوابی که در فواصل خوابهایش حرفهای نامربوط میزد. معروفترین نمونه هم «استوارت لیتل» است که ای. بی. وایت داستانش را نوشت و بعداً در سینما یک سهگانه برایش ساختند و دیگر سلبریتی به حساب میآید. ماجرای موش کوچولوی بامزهای که برای پذیرفته شدن در یک خانواده جدید، پدر خودش و البته بقیه را درمیآورد.
برای اینکه خیال نکنید موشهای ادبیات فقط در آثار فانتزی یا کودک هستند، این چند نمونه را هم داشته باشید: آقای جینگلز در «دالان سبز» استفن کینگ، موشی است که جان کافی، مثل قهوۀ نوشیدنی اما با هجّی متفاوت به او عمر دوباره میدهد و به همین برکت، عمر طولانی پیدا میکند. سَم سوِج در «فرمین موش کتابخوان» داستان موشی را تعریف میکند که اولش در کتابفروشیها به امر خطیر جویدن صفحات کتابها مشغول است، اما کم کم از همین همنشینی و مجالست با کتاب، تبدیل به موشی فرهیخته و کتابدوست میشود و یک وضعی. در داستان شاهکار «دستهگلی برای الجرنون» دانیل کیز هم ماجرای چارلی گوردون نامی است که هوش پایینی دارد و حالا ازش میخواهند تا اولین انسانی باشد که در یک آزمایش پزشکی برای افزایش هوش از طریق عمل جراحی شرکت کند و او طی این ماجرا با موشی به اسم الجرنون که او هم مورد آزمایش است دوست میشود و باقی ماجرا. این موشها کجا، آن موشها کجا؟
@ehsanname
📌از شماره ۱۱۲ هفتهنامه «کرگدن»
@ehsanname
✍احسان رضایی: تغییر نقش موشها در ادبیات، مصداق کاملی از ضربالمثل «دوری و دوستی» است. تا وقتی که زندگی آدمیزاد به صورت سنتی بود و در معرض موشهایی که مدام به آذوقه و انبارش حمله میبردند، در ادبیات به موشها نقشهای منفی داده میشد که آینۀ عبرت خوانندگان بشوند؛ اما بعد از صنعتی شدن تمدن و مبارزۀ گسترده با جوندگان، کم کم بشر دلش برای موشها تنگ شد و در ادبیات و سینما، تا توانستند موشهای گوگوری مگوری خلق کردند.
در قدیم در فرهنگ عامه میگفتند اگر موش از روی سر کسی بپرد، علامت این است که یکی از بستگان طرف میمیرد و در خوابنامهها، دیدن موش در خواب را نشانۀ «زنی که به ظاهر مستوره کند اما در باطن فاسق بُوَد» تعبیر میکردند. در «خواص الحیوان» بعد از اینکه در مورد موش تذکر داده شده «هیچ حیوانی مُفسدتر و مضرتر از وی نیست و کثیر الحِیَل است» انواع و اقسام روشهای درمانی با اجزای موش کشتهشده پیشنهاد شده که دم، سر، چشم و ... موش برای چه حاجتی یا رفع چه بیماری مناسب است. معلوم است قضیۀ موش آزمایشگاهی حداقل هفتصد سال سابقه دارد.
در ادبیات فارسی هم موش به واسطۀ اینکه در خاک خانه دارد، نمادی است از دنیای مادی و اموری که به آن مربوط است، از جمله نفس امارّه که علاقه به امور خاک بر سری دارد. مثلاً مولانا در «مثنوی معنوی» تا توانسته از تمثیل موش استفاده کرده است:
ما درین انبار گندم میکنی
گندم جمعآمده گم میکنیم
مینیندیشیم آخر ما بهوش
کین خلل در گندمست از مکر موش
موش تا انبار ما حفره زدهست
وَز فنش انبار ما ویران شدهست
اول ای جان دفع شر موش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن
شیخ بهایی هم در رسالۀ «گربه و موش» خود، از موش به عنوان تمثیل نفس و شهوت در برابر گربه به عنوان نماد عقل استفاده کرده که موش حلیهگر به قدر ۱۲۰صفحۀ چاپی دارد انواع و اقسام بهانهها را میآورد تا از دست گربه فرار کند، ولی دست آخر از باب «پندِ اهلِ دانش و هوش» گربه میگیرد موش را ناکار میکند. هرچند در «موش و گربه» عبید زاکانی قضیه برعکس است و این بار، گربه حقهبازی میکند و برای آسان شدن امر موشگیری میرود تظاهر به توبه میکند و موشی به بقیه خبر میدهد که «مژدگانی که گربه تائب شد/ زاهد و عابد و مسلمانا» اما بعد که ریاکاری گربه معلوم میشود جنگ سختی بین لشگر موشها و گربهها درمیگیرد. در نمونههای بعدی هم به تدریج دل نویسندهها با موشها بیشتر و بیشتر صاف شد که اوجش در نمایشنامه «شهر قصه» است که آقاموشه عاشق دلخستۀ خالهسوسکه است و به آواز حزین میخواند: «نه دیگه این واسه ما دل نمیشه...»
در ادبیات مغربزمین هم وضع همینجوری است. تصویر موش در «افسانههای برادران گریم» موجود ابلهی است که با یک گربه ازدواج میکند و گربه حسابی سرش کلاه میگذارد، یا موجود شروری که مردم شهر برای رفعش به فلوتزن متوسل میشوند. اما به تدریج، موشهای دیگری وارد ادبیات شدند که نقش مثبت و چشمگیر دارند. مثلاً در افسانه «نارنیا» سی اس لوئیس، که یکی از مهمترین آثار ادبیات فانتزی مدرن است، شخصیت ریپیچیپ را داریم که «دلاورترین حیوان سخنگوی نارنیا و رئیس موشها» توصیف شده. ریپیچیپ در ۳ جلد از ۷ کتاب نارنیا حضور دارد. این ریپیچیپ شبیه است به ماریل، موشی که در جلد چهارم از سری «دژ سرخ» اثر برایان جکس، میخواهد به جنگ گابولِ وحشی برود.
از این دسته موشهای سخنگو، قدیمیترین نمونهاش را در «آلیس در سرمین عجایب» داشتیم، موش زمستانخوابی که در فواصل خوابهایش حرفهای نامربوط میزد. معروفترین نمونه هم «استوارت لیتل» است که ای. بی. وایت داستانش را نوشت و بعداً در سینما یک سهگانه برایش ساختند و دیگر سلبریتی به حساب میآید. ماجرای موش کوچولوی بامزهای که برای پذیرفته شدن در یک خانواده جدید، پدر خودش و البته بقیه را درمیآورد.
برای اینکه خیال نکنید موشهای ادبیات فقط در آثار فانتزی یا کودک هستند، این چند نمونه را هم داشته باشید: آقای جینگلز در «دالان سبز» استفن کینگ، موشی است که جان کافی، مثل قهوۀ نوشیدنی اما با هجّی متفاوت به او عمر دوباره میدهد و به همین برکت، عمر طولانی پیدا میکند. سَم سوِج در «فرمین موش کتابخوان» داستان موشی را تعریف میکند که اولش در کتابفروشیها به امر خطیر جویدن صفحات کتابها مشغول است، اما کم کم از همین همنشینی و مجالست با کتاب، تبدیل به موشی فرهیخته و کتابدوست میشود و یک وضعی. در داستان شاهکار «دستهگلی برای الجرنون» دانیل کیز هم ماجرای چارلی گوردون نامی است که هوش پایینی دارد و حالا ازش میخواهند تا اولین انسانی باشد که در یک آزمایش پزشکی برای افزایش هوش از طریق عمل جراحی شرکت کند و او طی این ماجرا با موشی به اسم الجرنون که او هم مورد آزمایش است دوست میشود و باقی ماجرا. این موشها کجا، آن موشها کجا؟
@ehsanname
📌از شماره ۱۱۲ هفتهنامه «کرگدن»
🔹سریال «چرنوبیل» که این روزها زیاد مورد توجه قرار گرفته، اقتباسی از کتاب سوتلانا الکسیویچ، روزنامهنگار بلاروسیِ برندهٔ نوبل ادبیات ۲۰۱۵ است. نویسندۀ «نیویورکر» معتقد است این سریال نسبت به کتاب کار ضعیفتری است و نتوانسته روابط قدرت در شوروی را به درستی نشان دهد:
https://www.newyorker.com/news/our-columnists/what-hbos-chernobyl-got-right-and-what-it-got-terribly-wrong
📖 این کتاب در ایران با عنوانهای «زمزمههای چرنوبیل»، «صداهایی از چرنوبیل» و «نیایش چرنوبیل» ترجمه شده است @ehsanname
https://www.newyorker.com/news/our-columnists/what-hbos-chernobyl-got-right-and-what-it-got-terribly-wrong
📖 این کتاب در ایران با عنوانهای «زمزمههای چرنوبیل»، «صداهایی از چرنوبیل» و «نیایش چرنوبیل» ترجمه شده است @ehsanname
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎙 نسخۀ صوتی
🎯 الیف شافاک در فرانسه به دنیا آمد و، پس از طلاق والدینش، همراه مادر به خانۀ مادربزرگش در ترکیه بازگشت. تجربۀ خیابانهای شلوغ فرانسه و همزمان کوچههای آرام و متدین ترکیه در آن سالها آشوبی در الیف به پا کرد. او گرچه از دل غربت به وطن خود بازگشته بود، اما همچنان احساس میکرد بیخانمان است. تا اینکه در همان ایام کودکی خانۀ اصلیاش را در «قصهها» پیدا کرد: قصهها جاییاند که میتوان به سکوت گوش داد و حکمت را پیدا کرد.
🎧 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بشنوید:
http://tarjomaan.com/sound/9412/
📌 نوشتار این مطلب را اینجا بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9190/
🔻خرید اشتراک فصلنامههای سال ۹۸
🔗 @tarjomaanweb
🔗 @poemstoryradio
🎯 الیف شافاک در فرانسه به دنیا آمد و، پس از طلاق والدینش، همراه مادر به خانۀ مادربزرگش در ترکیه بازگشت. تجربۀ خیابانهای شلوغ فرانسه و همزمان کوچههای آرام و متدین ترکیه در آن سالها آشوبی در الیف به پا کرد. او گرچه از دل غربت به وطن خود بازگشته بود، اما همچنان احساس میکرد بیخانمان است. تا اینکه در همان ایام کودکی خانۀ اصلیاش را در «قصهها» پیدا کرد: قصهها جاییاند که میتوان به سکوت گوش داد و حکمت را پیدا کرد.
🎧 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بشنوید:
http://tarjomaan.com/sound/9412/
📌 نوشتار این مطلب را اینجا بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9190/
🔻خرید اشتراک فصلنامههای سال ۹۸
🔗 @tarjomaanweb
🔗 @poemstoryradio
احساننامه
📊مقایسۀ قیمت متوسط یک جلد کتاب تولیدشده در اردیبهشتماه چهار سال اخیر (از آمارهای خانه کتاب) @ehsanname
🗞 گزارش روزنامه فرهیختگان از گرانی کتاب (fdn.ir/news/28503) با مقایسۀ قیمت متوسط یک جلد کتاب در ماههای ابتدایی چهار سال اخیر @ehsanname
🔹 حالا بحث مناسبت محتوای هدیه و موضوع دیدار به کنار؛ ولی اگر از همان اول، ماجرا با هدیۀ کتاب و شعر حافظ پیش میرفت، کار اصلاً به اینجاها نمیکشید! @ehsanname
بزم شاعران
حسین منزوی
🎧 وقتی #حسین_منزوی ۲۰ساله بود. بخشی از برنامۀ رادیویی «بزم شاعران» که مهدی سهیلی اجرا میکرد، با حضور دکتر باستانی پاریزی که از دانشجویش (منزوی) تعریف میکند - از اینستاگرام غلامرضا طریقی @ehsanname
Forwarded from مانا روانبد
سه ورق از نسخهی کمیاب شعر بلند «ارض موات» (Waste Land) ت. س. الیوت که خودش با ماشین تحریر زده و ازرا پاوند بیرحمانه ویرایش کرده و یادداشتهایی نوشته و سطرهایی افزوده. چاپ ۱۹۷۱ لندن.
The waste land: a facsimile and transcript of the original drafts, including the annotations of Ezra Pound / T. S. Eliot ;
edited by Valerie Eliot, Published: 1971 , London
@manaravanbod
The waste land: a facsimile and transcript of the original drafts, including the annotations of Ezra Pound / T. S. Eliot ;
edited by Valerie Eliot, Published: 1971 , London
@manaravanbod
Forwarded from احساننامه
🌕 برندۀ نوبل ادبیات چطور انتخاب میشود؟
bit.ly/2Rn0Avt
کمیته نوبل، مثل هر سال، مستندات جوایزه ۵۰سال پیش خود را منتشر کرده و در مورد نوبل ادبیات هم فهرست نامزدهای سال ۱۹۶۸ و ماجراهای منجر به انتخاب یاسوناری کاواباتا، نویسندۀ ژاپنی مشخص شده است. گاردین انگلیس و آساهی ژاپن، روایتهای جالبی از این ماجراها دارند.
@ehsanname
در فهرست ۸۳نفری نوبل ادبیات ۱۹۶۸ کسانی مثل گراهام گرین (رماننویس انگلیسی)، ولادیمیر ناباکوف (رماننویس روس)، ساموئل بکت (نمایشنامهنویس ایرلندی)، عزرا پاوند (شاعر آمریکایی)، چینوا آچیبی (معروفترین نویسندۀ آفریقا)، ادوارد مورگان فورستر (داستاننویس انگلیسی)، آندره مالرو (نویسنده و وزیر فرانسوی)، ... و حتی شارل دو گل (رییسجمهور فرانسه) حاضر بودند. با این حال آکادمی سوئد ترجیح داد نوبل ادبیات را به یک ژاپنی بدهد.
در آن سال، ساموئل بکت بین اعضای آکادمی طرفدار زیادی داشت. آنها از «شفقت انسانی که الهامبخش آثار اوست» میگفتند، اما آندره اوسترلینگ، رئیس کمیته داوران اعلام کرد که شک دارد آثار بکت با روح وصیتنامۀ آلفرد نوبل همخوانی داشته باشد. طبق وصیت آلفرد نوبل، نوبل ادبيات باید به «برجستهترين اثری که در یک سال گذشته با رويكرد آرمانگرايانه نوشته شده» اهدا شود. اوسترلینگ میگفت: «منکر ارزشهای هنری نمایشنامههای بکت نیستم، اما د کار او هجوهای جنجالی و بدبینی افراطی زیادی هست.» اوسترلینگ سال ۱۹۶۴ هم مانع نوبل گرفتن بکت شده بود: «برنده شدن بکت در این جایزه را به سبک خودش، پوچ و عبث میدانم.» البته بکت تا سال بعد آرمانگرا شده و برندۀ نوبل ۱۹۶۹ شد.
بعد از کنار زدن بکت، اوسترلینگ تلاش کرد آندره مالرو به عنوان برندۀ نوبل شود، طبیعتاً بقیه هم با او مخالفت کردند که نباید به وزیر فرهنگ دولت فرانسه جایزه داد. ولادیمیر ناباکوف را هم به دلیل غیراخلاقی خواندن «لولیتا» کنار گذاشتند. بنابراین همگی روی یک گزینۀ جدید توافق کردند.
@ehsanname
در فهرست نامزدهای نوبل ادبی ۱۹۶۸ نوبل، سه نویسندۀ ژاپنی حضور داشت: یاسوناری کاواباتا (رماننویس)، یوکیو میشیما (رماننویس) و گنزابورو نیشیواکی (شاعر و منتقد). کاواباتا اولین بار در ۱۹۶۱ به عنوان نامزد به نوبل معرفی شده و بعد از آن هم هر سال در فهرست نامزدها بود (در ساز و کار نوبل، نوبلیستهای قبلی یا استاد تمامهای دانشگاهها میتوانند یک نفر را به عنوان کاندیدا به کمیته نوبل معرفی کنند). سه سال قبل از نوبل کاواباتا، کمیته نوبل با نظرسنجی از متخصصان ادبیات ژاپنی، چهار نویسندۀ برتر این کشور را شناخته بود: کاوباتا، میشیما، نیشیواکی و جونیچیرو تانیزاکی (داستاننویس). تانیزاکی از نویسندگان محبوب ژاپن بود و خیلی از ژاپنیها دوست داشتند نخستین برندۀ نوبل ادبیات در کشورشان باشد، اما او سال ۱۹۶۵ درگذشت.
اعضای کمیته نوبل به یوکیو میشیما علاقه داشتند، اما دیدند او باز هم شانس برنده شدن دارد (میشیما در آن زمان ۴۱سال داشت) و تصمیم گرفتند نوبل را به کاواباتا بدهند. جالب اینکه میشیما دو سال زودتر از کاواباتا درگذشت. او در ۱۹۷۰ به سبک ساموراییها، هاراگیری کرد. البته کاواباتا هم در ۱۹۷۲ با گذاشتن شلنگ گاز شهری در دهان خودکشی کرد و معلوم شد نوبل چقدر «آمد» دارد!
@ehsanname
📸 دسامبر ۱۹۶۸، یوساناری کاواباتا جایزۀ نوبل را از پادشاه سوئد میگیرد
bit.ly/2Rn0Avt
کمیته نوبل، مثل هر سال، مستندات جوایزه ۵۰سال پیش خود را منتشر کرده و در مورد نوبل ادبیات هم فهرست نامزدهای سال ۱۹۶۸ و ماجراهای منجر به انتخاب یاسوناری کاواباتا، نویسندۀ ژاپنی مشخص شده است. گاردین انگلیس و آساهی ژاپن، روایتهای جالبی از این ماجراها دارند.
@ehsanname
در فهرست ۸۳نفری نوبل ادبیات ۱۹۶۸ کسانی مثل گراهام گرین (رماننویس انگلیسی)، ولادیمیر ناباکوف (رماننویس روس)، ساموئل بکت (نمایشنامهنویس ایرلندی)، عزرا پاوند (شاعر آمریکایی)، چینوا آچیبی (معروفترین نویسندۀ آفریقا)، ادوارد مورگان فورستر (داستاننویس انگلیسی)، آندره مالرو (نویسنده و وزیر فرانسوی)، ... و حتی شارل دو گل (رییسجمهور فرانسه) حاضر بودند. با این حال آکادمی سوئد ترجیح داد نوبل ادبیات را به یک ژاپنی بدهد.
در آن سال، ساموئل بکت بین اعضای آکادمی طرفدار زیادی داشت. آنها از «شفقت انسانی که الهامبخش آثار اوست» میگفتند، اما آندره اوسترلینگ، رئیس کمیته داوران اعلام کرد که شک دارد آثار بکت با روح وصیتنامۀ آلفرد نوبل همخوانی داشته باشد. طبق وصیت آلفرد نوبل، نوبل ادبيات باید به «برجستهترين اثری که در یک سال گذشته با رويكرد آرمانگرايانه نوشته شده» اهدا شود. اوسترلینگ میگفت: «منکر ارزشهای هنری نمایشنامههای بکت نیستم، اما د کار او هجوهای جنجالی و بدبینی افراطی زیادی هست.» اوسترلینگ سال ۱۹۶۴ هم مانع نوبل گرفتن بکت شده بود: «برنده شدن بکت در این جایزه را به سبک خودش، پوچ و عبث میدانم.» البته بکت تا سال بعد آرمانگرا شده و برندۀ نوبل ۱۹۶۹ شد.
بعد از کنار زدن بکت، اوسترلینگ تلاش کرد آندره مالرو به عنوان برندۀ نوبل شود، طبیعتاً بقیه هم با او مخالفت کردند که نباید به وزیر فرهنگ دولت فرانسه جایزه داد. ولادیمیر ناباکوف را هم به دلیل غیراخلاقی خواندن «لولیتا» کنار گذاشتند. بنابراین همگی روی یک گزینۀ جدید توافق کردند.
@ehsanname
در فهرست نامزدهای نوبل ادبی ۱۹۶۸ نوبل، سه نویسندۀ ژاپنی حضور داشت: یاسوناری کاواباتا (رماننویس)، یوکیو میشیما (رماننویس) و گنزابورو نیشیواکی (شاعر و منتقد). کاواباتا اولین بار در ۱۹۶۱ به عنوان نامزد به نوبل معرفی شده و بعد از آن هم هر سال در فهرست نامزدها بود (در ساز و کار نوبل، نوبلیستهای قبلی یا استاد تمامهای دانشگاهها میتوانند یک نفر را به عنوان کاندیدا به کمیته نوبل معرفی کنند). سه سال قبل از نوبل کاواباتا، کمیته نوبل با نظرسنجی از متخصصان ادبیات ژاپنی، چهار نویسندۀ برتر این کشور را شناخته بود: کاوباتا، میشیما، نیشیواکی و جونیچیرو تانیزاکی (داستاننویس). تانیزاکی از نویسندگان محبوب ژاپن بود و خیلی از ژاپنیها دوست داشتند نخستین برندۀ نوبل ادبیات در کشورشان باشد، اما او سال ۱۹۶۵ درگذشت.
اعضای کمیته نوبل به یوکیو میشیما علاقه داشتند، اما دیدند او باز هم شانس برنده شدن دارد (میشیما در آن زمان ۴۱سال داشت) و تصمیم گرفتند نوبل را به کاواباتا بدهند. جالب اینکه میشیما دو سال زودتر از کاواباتا درگذشت. او در ۱۹۷۰ به سبک ساموراییها، هاراگیری کرد. البته کاواباتا هم در ۱۹۷۲ با گذاشتن شلنگ گاز شهری در دهان خودکشی کرد و معلوم شد نوبل چقدر «آمد» دارد!
@ehsanname
📸 دسامبر ۱۹۶۸، یوساناری کاواباتا جایزۀ نوبل را از پادشاه سوئد میگیرد
❗️فروش دفتر شعر به ۲میلیارد تومان - آن هم اشعاری که فروشنده مدعی است «بهتر از سهراب و خیلی از شعرای معاصر» است (ظاهراً فقط سهراب سپهری را میشناخته)، میشود با آن «پوز» داد و عنوان یک شعرش هم «تپش قلب خدا» است!
@tehran_tel
@ehsanname
@tehran_tel
@ehsanname
🔹هیچ وقت سر به سر شاعران نگذارید. چون ممکن است شاعر هم بخواهد تلافی کند و این کار را با هنر شاعری انجام بدهد و حالا خر بیار و باقالی بار کن. شمس ددۀ عراقی، شاعری است از قرن دهم. آن شهرتش به «دده» را نمیدانیم به چه مناسبت بوده، اما «عراقی» در اینجا یعنی اهل عراقِ عجم، منطقۀ جبال، یا استانهای مرکزی، قم، اصفهان، همدان و کرمانشاهِ امروز. شمس دده، متولد و اهل اصفهان بود و مثل خیلی دیگر از شاعرهای عصر صفوی، به هوای علاقۀ پادشاهان گورکانی به ادبیات فارسی، به هند سفر کرد و به دربار اکبرشاه (یکی از بزرگترین شاهان تاریخ هند و پدربزرگ شاهجهان، بانیِ تاجمحل) راه پیدا کرد. این شمس دده، خودش حسابی شوخطبع و «از مشاهیر ندما و ظرفا و بذلهگویان بوده است» («کاروان هند» احمد گلچین معانی، جلد ۱، ۱۳۶۹، ص ۶۵۳). اما از بداقبالیِ او چیزی از شوخیهای خودش به جا نمانده، عوضش دوتا رباعی که دیگر شاعران آن عهد برای شوخی با او سروده بودند، به دست ما رسیده است. (در تذکرۀ «هفت اقلیم»، تصحیح جواد فاضل، ۱۳۴۰، جلد ۲، ص ۴۳۷ و ۴۳۸)
@ehsanname
▫️رباعی اول از کسی به اسم میر نصر زمانی که «مردِ همواری است و گاهی موزونی طبعش باعث میگردد که شعری میگفته باشد». همین آدم هموار و آرام، با اشاره به بیماری پوستیِ شمس دده از خسیس بودن او گفته:
شمس دده آن که کرده پستی پستش
دارد فلک از شرابِ مستی مستش
یک روپیه گر به دستِ پیسش افتد،
چون لکۀ پیسی نرود از دستش
▪️رباعی دوم از مولانا میرعلی نجار است که طنز بیشتری هم دارد و حسابی از خجالت شمس دده درآمده:
شمس دده را چو دید شیطان در راه،
گردید ز راه تا نگردد گمراه
شمس از پی او دوان و شیطان میگفت:
لا حول و لا قوت الا با آلله
@ehsanname
@ehsanname
▫️رباعی اول از کسی به اسم میر نصر زمانی که «مردِ همواری است و گاهی موزونی طبعش باعث میگردد که شعری میگفته باشد». همین آدم هموار و آرام، با اشاره به بیماری پوستیِ شمس دده از خسیس بودن او گفته:
شمس دده آن که کرده پستی پستش
دارد فلک از شرابِ مستی مستش
یک روپیه گر به دستِ پیسش افتد،
چون لکۀ پیسی نرود از دستش
▪️رباعی دوم از مولانا میرعلی نجار است که طنز بیشتری هم دارد و حسابی از خجالت شمس دده درآمده:
شمس دده را چو دید شیطان در راه،
گردید ز راه تا نگردد گمراه
شمس از پی او دوان و شیطان میگفت:
لا حول و لا قوت الا با آلله
@ehsanname
📸 مجسمه عجیب و بیدقتی از سعدی که به تازگی در باغ دلگشای شیراز نصب شده است. فیلمش را هم در اینستاگرام Shiraz Lenz ببینید @ehsanname
🔸بیستوششمین جایزهٔ ادبی و تاریخی افشار، عصر دیروز (۲۴ خرداد) به ایرانشناس و موسیقیپژوه ژاپنی، یوشیفوسا سِکی تعلق گرفت. سِکی با شنیدن صدایِ سهتار استاد احمد عبادی شیفتۀ این ساز شده و به ایران میآید و سال ۱۳۵۰ برای آموزش موسیقی وارد دانشگاه تهران میشود. او همزمان به ادبیات فارسی هم علاقمند شد و از ۱۳۶۱ که به ژاپن برگشت، تا همین سه سال پیش به تدریس زبان فارسی در دانشگاههای ژاپن مشغول بود. او در زمینۀ شناخت نسخههای خطی و هنری فارسی تخصص دارد. جزوۀ بنیاد افشار برای معرفی سِکی را از اینجا + میتوانید دانلود کنید @ehsanname
📸دختری در استودیو عکاسی با ژست مطالعۀ کتاب عکس انداخته است. عکس از آنتوان سوروگین، عکاس روس ِ دوران قاجار. این تصویر در موزه بروکلین نیویورک نگهداری میشود (+) @ehsanname
🔹نگار مرتضوی، خبرنگار در توئیتر خبر داد که آمازون حسابهای گودریدز ایرانیها را به خاطر تحریمهای ایالات متحده دارد میبندد. goodreads یک شبکه اجتماعی برای کتابخوانهاست @ehsanname
احساننامه
📊 مصرف سیگار ٤ برابر کتاب @ehsanname 🚬 هر خانواده ایرانی بهطور متوسط ١٣٣ هزار و ٤٠٢ تومان برای دخانیات مصرف میکند. اگر این رقم را در ٢٥ میلیون خانوار ایرانی ضرب کنیم، متوجه میشویم که ایرانیها در یکسال بیشتر از ٣هزار و ٣٣٥ میلیارد تومان برای دخانیات…
🔸 مهر - در سالهای اخیر ۱۷ کارخانه تولید سیگار به تولیدکنندههای این محصول در ایران اضافه شده، در مقابل کارخانههای تولید کاغذ تحریر در داخل کشور یا تعطیل شدند یا به جای تولید کاغذ تحریر مشغول تولید مقوای بستهبندی هستند. به علاوه، آمار گمرک نشان میدهد در سال ۹۷ چهارهزار و ۲۳۶ تن کاغذ سیگار از ۱۳ کشور جهان وارد ایران شده است @ehsanname
احساننامه
📚رمان خواندن با بیل گیتس @ehsanname بیل گیتس، غول دنیای دیجیتال، از آن کتابخوانهای حرفهای است که هر فصل یک لیست کتاب پیشنهادی از بهترین خواندههای خودش در طول فصل گذشته ارایه میدهد که معمولاً این کتابها پرفروش هم میشود. تعداد این کتابهای پیشنهادی در هشت…
📚بیل گیتس به عادت هر فصل، فهرست کتابهای پیشنهادیاش برای این فصل (تابستان ۲۰۱۹) را منتشر کرد. در این فهرست چهار رمان هم هست: رمان تاریخی «نجیبزادهای در مسکو» اثر آمور تولز (ترجمۀ مصطفی احمدی، کتاب کوله پشتی) و نیز سهگانۀ: «پروژه رُزی»، «تاثیر/ پدیده رُزی» و «نتیجه رُزی» اثر گریم سیمسیون (که دو جلد اولش با ترجمههای نرگس جلالتی، کتابسرای تندیس/ مهدی نسرین، نشر مرکز به فارسی درآمده) @ehsanname
🗣 زبانشناسی جنسیت، یکی از شاخههای جامعهشناسی زبان است که به مطالعه تأثیر متغیر جنسیت بر ایجاد گوناگونیهای زبانی (در جنبههای فعال زبان، یعنی گفتن و نوشتن) میپردازد. بحثهایی که به خاطر گستردگی موضوع بحث و تعدد عوامل دخیل در آن، پیچیدگیهای فراوانی دارند. مقالهای در شمارۀ ۱۱ فصلنامه «ترجمان» هست در مورد تفاوت استفادۀ زنان و مردان از شبکههای اجتماعی منتشر شده که بخشی از آن به بررسی نحوۀ کاربرد زبان توسط کاربران پرداخته و میگوید میشود فقط بر اساس سبک نوشتار، جنسیت کاربران رسانههای اجتماعی را تشخیص داد. بخشهایی از این مقاله را (با ترجمۀ نجمه رمضانی) بخوانید:
@ehsanname
🔹مردها احتمالاً بیش از زنها از زبان مقتدر و رسمی استفاده میکنند. همچنین مردها در تعاملات بیشتر جواب منفی میدهند، اما زنها تمایل دارند واژگانی صمیمیتر و مثبتتر به کار گیرند.
🔸 زنان واژهها را احساسیتر به کار میبرند. در مطالعهای، ۱۵.۴ میلیون استاتوس از آپدیتهای ۶۸.۰۰۰ کاربر فیسبوک بررسی شدند و نشان داده شد که واژگانی که احساسات مثبت (مانند «هیجانزده»، «خوشحال»، «عشق»)، روابط اجتماعی (مانند «دوستان»، «خانواده») و قیدهای تأکیدی (مانند «خیییلی»، «خیلی خیلییی»، «مسسسخره») را توصیف میکنند، غالباً توسط زنان به کار رفتهاند. در مقابل، موضوعات مردانه حقیقتمحور بودند و واژگانی مرتبط با سیاست (مانند «دولت»، «مالیات»)، ورزش و رقابت (مانند «فوتبال»، «فصل»، «بردن»، «مبارزه») را در خود داشتند.
🔹 پژوهشگرانی از دانشگاه جان هاپکینز زبان کاربران توییتر را بررسی کردند و دریافتند که زنان بیشتر از ایموجی استفاده میکنند و تأکید افراطی بیشتری روی علائم نگارشی دارند، از جمله اختصارنویسی، چندین علامت تعجب (!!!) و علامت درنگ (؟!). اصطلاحاتی مثل «وای» و «خیلی جالب بود» نیز غالباً توسط زنان به کار میروند اما تأییدهایی مثل «همینه» را اغلب مردان استفاده میکنند.
🔸یافتههای تحلیل محتوای ۱۴.۰۰۰ کاربر تویتری نیز با این مطالعه همسو است. محققان ۱۰.۰۰۰ گزارۀ واژگانی (هم تکواژهها و هم گزارههای شبهواژهای چون ایموجیها و علائم نگارشی) را شناسایی کردند و دریافتند که نویسندگان زن بیشتر از ضمایر شخصی (مانند «تو»، «من») استفاده میکنند، بیشتر هجی غیراستاندارد واژهها (مانند «واااااای نهههه») و واژههای دوپهلو (مانند «اومممم»، «اااا») را به کار میبرند. از سوی دیگر، واژههای غیرمؤدبانه و تابو در میان کاربران مرد رواج بسیار بیشتری داشت.
🔹 احتمال اینکه مردها ترول شوند یا زبان آزاردهنده را در فضای آنلاین رواج دهند، بیشتر است. استاد روانشناسی، مارک گریفیت، میگوید رواج بیشتر ترول بودن مردان شاید به این حقیقت مرتبط باشد که مردها از اینترنت استفاده میکنند تا خشم خود را بیرون بریزند، کاری که برخلاف زنها نمیتوانند در ارتباط رودررو انجام دهند.
🔸 زبان مردان مالکانهتر به نظر میرسد. به گفتۀ یک گروه تحقیقاتی دیگر، در مقایسه با زمانی که کاربران زن فیسبوک دربارۀ همسر یا دوست پسر خود صحبت میکنند، کاربران مرد وقتی دربارۀ «همسر» یا «دوست دختر» خود صحبت میکنند، بیشتر ضمیر ملکی «-َم» را به کار میبرند.
@ehsanname
@ehsanname
🔹مردها احتمالاً بیش از زنها از زبان مقتدر و رسمی استفاده میکنند. همچنین مردها در تعاملات بیشتر جواب منفی میدهند، اما زنها تمایل دارند واژگانی صمیمیتر و مثبتتر به کار گیرند.
🔸 زنان واژهها را احساسیتر به کار میبرند. در مطالعهای، ۱۵.۴ میلیون استاتوس از آپدیتهای ۶۸.۰۰۰ کاربر فیسبوک بررسی شدند و نشان داده شد که واژگانی که احساسات مثبت (مانند «هیجانزده»، «خوشحال»، «عشق»)، روابط اجتماعی (مانند «دوستان»، «خانواده») و قیدهای تأکیدی (مانند «خیییلی»، «خیلی خیلییی»، «مسسسخره») را توصیف میکنند، غالباً توسط زنان به کار رفتهاند. در مقابل، موضوعات مردانه حقیقتمحور بودند و واژگانی مرتبط با سیاست (مانند «دولت»، «مالیات»)، ورزش و رقابت (مانند «فوتبال»، «فصل»، «بردن»، «مبارزه») را در خود داشتند.
🔹 پژوهشگرانی از دانشگاه جان هاپکینز زبان کاربران توییتر را بررسی کردند و دریافتند که زنان بیشتر از ایموجی استفاده میکنند و تأکید افراطی بیشتری روی علائم نگارشی دارند، از جمله اختصارنویسی، چندین علامت تعجب (!!!) و علامت درنگ (؟!). اصطلاحاتی مثل «وای» و «خیلی جالب بود» نیز غالباً توسط زنان به کار میروند اما تأییدهایی مثل «همینه» را اغلب مردان استفاده میکنند.
🔸یافتههای تحلیل محتوای ۱۴.۰۰۰ کاربر تویتری نیز با این مطالعه همسو است. محققان ۱۰.۰۰۰ گزارۀ واژگانی (هم تکواژهها و هم گزارههای شبهواژهای چون ایموجیها و علائم نگارشی) را شناسایی کردند و دریافتند که نویسندگان زن بیشتر از ضمایر شخصی (مانند «تو»، «من») استفاده میکنند، بیشتر هجی غیراستاندارد واژهها (مانند «واااااای نهههه») و واژههای دوپهلو (مانند «اومممم»، «اااا») را به کار میبرند. از سوی دیگر، واژههای غیرمؤدبانه و تابو در میان کاربران مرد رواج بسیار بیشتری داشت.
🔹 احتمال اینکه مردها ترول شوند یا زبان آزاردهنده را در فضای آنلاین رواج دهند، بیشتر است. استاد روانشناسی، مارک گریفیت، میگوید رواج بیشتر ترول بودن مردان شاید به این حقیقت مرتبط باشد که مردها از اینترنت استفاده میکنند تا خشم خود را بیرون بریزند، کاری که برخلاف زنها نمیتوانند در ارتباط رودررو انجام دهند.
🔸 زبان مردان مالکانهتر به نظر میرسد. به گفتۀ یک گروه تحقیقاتی دیگر، در مقایسه با زمانی که کاربران زن فیسبوک دربارۀ همسر یا دوست پسر خود صحبت میکنند، کاربران مرد وقتی دربارۀ «همسر» یا «دوست دختر» خود صحبت میکنند، بیشتر ضمیر ملکی «-َم» را به کار میبرند.
@ehsanname
🔹خانم فهیمه رحیمی، یکی از پرکارترین و پرطرفدارترین نویسندگان معاصر بود. زنی که از ۶۹ تا ۹۱ سی جلد و ۱۱۷۰۰ صفحه رمان نوشت تا خیلیها خواندن را با آثار او شروع کنند. منتقدها البته چندان روی خوشی به داستانهای او که «عامهپسند» خوانده میشد، نشان نمیدادند. تا جایی که میدانم خانم رحیمی در طول این ۲۲سال کار حرفهای فقط ۴ مصاحبه مکتوب دارد: با خانم مژده دقیقی در مجله «زنان» (شماره ۳۷، شهریور و مهر ۷۶)، با علیالله سلیمی در روزنامه «کارگزاران» (مرداد ۸۵)، با من (که احسان رضایی هستم) در «همشهری جوان» قدیم (شماره ۱۱۵، اردیبهشت ۸۶) و با یوسف علیخانی در کتاب «معجون عشق» (نشر آموت، ۸۹). تصویر مربوط به مصاحبه خودمان است که تمام پاسخها را تایپشده فرستاد. خانم رحیمی ۲۸خرداد ۹۲ درگذشت @ehsanname