احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🔸باربد گلشیری: داستان «خانه‌روشنان» با صدای هوشنگ گلشیری
https://soundcloud.com/user-133410206/wwbxvnr9vpqr
به زودی می‌توانید مابقی داستان‌خوانی‌های او را در حساب SoundCloud بنیاد گلشیری بشنوید. پیش‌تر هم تعدادی داستان و سخنرانی در وبسایت بنیاد منتشر شده است.
@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 «در جستجوی صبح» ساختۀ مهرداد شیخان، مستندی درباره ی عبدالرحیم جعفری، بنیانگذار انتشارات امیرکبیر را در سایت هاشور (hashure.com) می‌توانید ببینید @ehsanname
🔹دادستان شهرستان نظرآباد، برای صاحب مانتوفروشی که تابلوی ورود اتباع افغانستانی ممنوع جلوی مغازه‌اش زده بود، مکلف به عذرخواهی از اتباع افغانستانی در فضای مجازی، ارائه تخفیف به اتباع این کشور در سه ماه آینده و انجام پژوهش در خصوص سابقه تاریخی رابطه دوستی بین ایران و افغانستان کرده است. (میزان) به متهم برای انجام تحقیقش، کتاب سه جلدی «افغان‌نامه» اثر محمود افشار یزدی را پیشنهاد می‌دهیم @ehsanname
📊وضعیت نشر و تولید کتاب در دو ماه ابتدایی امسال. همۀ شاخص‌ها نسبت به ماه‌های مشابه ۹۷ افت کرده‌اند، جز قیمت! (منبع آمارها: خانه کتاب) @ehsanname
📊مقایسۀ قیمت متوسط یک جلد کتاب تولیدشده در اردیبهشت‌ماه چهار سال اخیر (از آمارهای خانه کتاب) @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🔹ذبیح‌الله منصوری، مترجم معروف، به پیشگویی علاقه داشت و از جمله زمان مرگ خودش را حدس زده بود. در این مصاحبه، که آبان ۱۳۵۲ انجام شده، می‌گوید ۴سال دیگر. منصوری عاقبت در ۱۹ خرداد ۱۳۶۵ درگذشت @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📚 ذبیح‌الله منصوری و معجزه بسط
@ehsanname
در مقدمۀ ترجمه «لولیتا» نوشت: «من برای این که کوچکترین اشکال در فهم مضامین کتاب به وجود نیاید، ترجمه را منبسط کردم و صریح می‌گویم که اگر کتاب را تحت‌اللفظی ترجمه کنند، به مناسبت سبک انشای مخصوص نویسنده، خوانندۀ فارسی‌زبان حتی یک صفحه از مضامین کتاب را نخواهد فهمید. در ترجمۀ این کتاب، سطری از قلم نیفتاده اما چیزهایی به عنوان توضیح مترجم و گاهی جهت منبسط کردن ترجمه، به قصد این که خواننده بهتر بفهمد، بر آن افزوده شده است.» همین هنر منبسط کردن با قلم جادویی فرانسوی‌اش بود که از مقاله یا جزوه‌هایی چندده صفحه‌ای، خوراک پاورقی‌های چندساله‌اش را می‌ساخت. بعدِ مرگش کریم امامی نشان داد چطور فقط همین یک جملۀ «فرزند چهارمش به دنیا آمد» از «استالین»ِ ایزاک دویچر را در «تزار سرخ» تبدیل به نمایش‌نامه‌ای ۶صفحه‌ای کرده که پر از توصیف فضای اتاق و حیاط خانه و وضعیت اقتصادی خانواده است، پدر و مادر جوزف استالین در آن شخصیت‌پردازی شده‌اند، و حتی کاراکتر قابله با اسم و مشخصات در آن آمده.
بلد بود چطور از مقالۀ ۱۵صفحه‌ای هانری کربن دربارۀ ملاصدرا، کتابی ۴۰۰صفحه‌ای بیرون بکشد. وقتی هم فهمیدند و قضیه را به رویش آوردند که این بحثها در کتاب کربن نبوده، اول از همه پرسید: «مگر کربن زنده است؟» بعد هم گفت: «نبوده باشد. کربن نتوانسته این را پیدا کند، من پیدا کردم. اسم خودش را هم آوردم که حقی از او ضایع نشود.» از ۳۱۲صفحه «شیعه امامیه» که فقط ۲۴صفحه‌اش دربارۀ زندگی امام ششم بود، ۶۲۱صفحه «مغز متفکر جهان شیعه» را ترجمه کرد. می‌گفت کتاب را «مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ» منتشر کرده. با چه مکافاتی به اصلش رسیدند. محقق سمجی از تهران پاشد رفت فرانسه و کتاب‌فروشی‌ها و کتابخانه‌های پاریس را دنبالش گشت، اما سرنخی هم پیدا نکرد. بعد نامه نوشت به اسلام‌شناس‌های فرانسوی تا دست آخر، یکی گفت که در «شیعه امامیه» مقاله‌ای کوتاه در این باره نوشته است. همان شده بود ۶۰۰صفحه «مغز متفکر جهان شیعه». سراغ منصوری که رفتند، گفت کتابش فقط حاصل ترجمه از یک منبع نبوده، و از تحقیق و تتبع در «الله كامن ولث» تالیف پطرز، استاد و صاحب کرسی تاریخ خاور نزدیک در دانشگاه نیویورک و «۶۵سال در بازداشتگاه انگلیس» حبیب‌الله نوبخت در روزنامه «پارس» شیراز هم استفاده کرده. یکی دیگر باید تا نیویورک می‌رفت تا پطرز را پیدا کند.
«تیمور جهان گشا»ی «سپید و سیاه» هم وضعی از این بهتر نداشت. «خاطرات تیمور لنگ به قلم خود او، نوشتۀ مارسل بریون عضو فرهنگستان فرانسه» دل نخست‌وزیر وقت را ربود. هویدا از بهزادی سردبیر خواست اصل فرانسۀ کتاب را برایش بفرستند. بعد از سر دواندن‌های مدام منصوری و پیگیری‌های مصرانۀ نخست‌وزیر، بالاخره از جزوه‌ای سی، چهل صفحه‌ای رونمایی شد با فونت درشت مخصوص کودکان، که ترجمه‌اش ۶۰ شمارۀ پیاپی از پاورقی‌های مجله را ساخته بود. به بهزادی گفت: «که رستم یلی بود در سیستان» بعد یکی از آن خنده‌های معروفش کرد که دهانش تابناگوش باز می‌شد اما صدایی از آن بیرون نمی‌آمد و قسم خورد که «به سر مبارک، یک کلمه از آنچه دربارۀ تیمور نوشتم خلاف نیست.»
خواننده‌ها بی توجه به این شعبده‌ها، حرف او را از هر کتاب و منبع دیگری بیشتر قبول داشتند. اسمش و نثرش مهرۀ مار داشت. حتی به «دانستنیها» معترض شدند که چرا قتل خواجه نظام‎الملک را جور دیگری غیر از آنچه در «خداوند الموت» آمده، نوشته است. کشفیات منحصر به فرد منصوری از زندگی ابن‌سینا را تا فرانسه پیش استادان تاریخ پزشکی بردند تا نشانه‌های حیرت را در چهره‌هایشان ببینند؛ بعد هم در جواب این سوال که «محقق این پژوهش‌ها وابسته به کدام دانشگاه است؟»، خیلی ساده گفتند: «دانشگاه عشق و پشتکار». یک بار که می‌خواستند «سپید و سیاه» را توقیف کنند و بهزادی به هرکه می‌شناخت رو انداخته بود و به جایی نرسیده بود، دست آخر گره کار به دست رئیس مجلس باز شد که می‌خواست ببیند «سرنوشت عشاق نامدار» در شمارۀ بعد به کجا می‌کشد. حتی از دربار رضاخانی هم پی‌جوی پاورقی مترلینگش شدند؛ چند روزی مریض شده و گوشۀ خانه افتاده و پاورقی معطل مانده بود؛ آگهی «کوشش» را (که از شهربانی می‌رسید) قطع کردند که «پس مترلینگش کو؟»، و از تحریریه دنبالش فرستادند که «بیا، شاه منتظر است.» ناشرها هم همین‌ها را می‌دیدند که با کیسۀ پول به دفتر خواندنیها می‌رفتند تا او از میان گونی مجلات دور و بر، یک دورۀ «خواندنیها» یا «سپید و سیاه» به‌شان بدهد که پاورقی تویش را کپی بگیرند و کتاب کنند. موریس مترلینگ بود یا الکساندر دوما یا میکا والتاری، فرقی نداشت. هیچ کدام بدون اسم منصوری نمی‌فروختند!
bit.ly/2HwztE9
✍️ سیداحسان عمادی، ماهنامه «همشهری داستان» شماره ۵۶ (خرداد ۹۴)
🔹نظر روزنامه‌نگار: واکنش پژمان موسوی، سردبیر ماهنامه «مروارید» به جشن گرفتن برای ۷ شماره انتشار @ehsanname
🖥 کِی کلمه رایانه به جای کامپیوتر استفاده شده؟ به نظر ‌می‌رسد قبل از انقلاب هم به کامپیوتر می‌گفتند رایانه.
twitter.com/febrahimzade/status/1137781375610871808

🔹توضیح: فرهنگستان زبان ایران، معروف به فرهنگستان دوم، در سال‌های ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۷ دایر بود. (دورۀ فعالیت فرهنگستان اول از ۱۳۱۴ تا ۱۳۳۳ بود و فرهنگستان سوم از ۱۳۶۸ تاکنون فعال است.) فرهنگستان دوم، در زمینۀ واژه‌گزینی ۹ مجموعه لغت منتشر کرد که دفتر پنجم با عنوان «واژه‌های رایانه‌ای» سال ۱۳۵۵ منتشر شد.
@ehsanname

🔺این توضیحات هم در مورد «رای» جالب است:
در فارسی وقتی در پرسشْ «چرا» می‌گوییم، در پاسخ «زیرا» می‌آید. «را»، هم در «چرا=چ+را» هست هم در «زیرا=زی+را». «چرا» به معنای «for what reason, why» است. شکل دیگر «را»، «رای» است که در «برای=ب+رای» می‌بینیمش. «را / رای» نزدیکترین معنا را به reason انگلیسی دارد.
معنای دیگر reason در انگلیسی عقل و خرد است و شگفت آنکه معنای دیگر «را / رای» در فارسی نیز خرد است چنانکه در خود واژه‌ی «رای» یا واژگانی مثل «رایزن» می‌بینیمش.
twitter.com/5amical/status/1093098206345469952
احسان‌نامه
🐱تاریخ ادبیات گربه‌ها ✍️احسان رضایی @ehsanname قصه می‌گوید وقتی که نوح پیامبر حیوانات را سوار کشتی‌اش کرد، آن یک جفت موش خیلی زود تکثیر شدند و باعث دردسر بودند. مسافران شکایت به نوح بردند. نوح دست خود را به سر شیر کشید. شیر عطسه‌ای کرد و یک جفت گربه از دماغش…
🐭 تاریخ ادبیات موش‌ها
@ehsanname
احسان رضایی: تغییر نقش موش‌ها در ادبیات، مصداق کاملی از ضرب‌المثل «دوری و دوستی» است. تا وقتی که زندگی آدمیزاد به صورت سنتی بود و در معرض موش‌هایی که مدام به آذوقه و انبارش حمله می‌بردند، در ادبیات به موش‌ها نقش‌های منفی داده می‌شد که آینۀ عبرت خوانندگان بشوند؛ اما بعد از صنعتی شدن تمدن و مبارزۀ گسترده با جوندگان، کم کم بشر دلش برای موش‌ها تنگ شد و در ادبیات و سینما، تا توانستند موش‌های گوگوری مگوری خلق کردند.
در قدیم در فرهنگ عامه می‌گفتند اگر موش از روی سر کسی بپرد، علامت این است که یکی از بستگان طرف می‌میرد و در خوابنامه‌ها، دیدن موش در خواب را نشانۀ «زنی که به ظاهر مستوره کند اما در باطن فاسق بُوَد» تعبیر می‌کردند. در «خواص الحیوان» بعد از این‌که در مورد موش تذکر داده شده «هیچ حیوانی مُفسدتر و مضرتر از وی نیست و کثیر الحِیَل است» انواع و اقسام روش‌های درمانی با اجزای موش کشته‌شده پیشنهاد شده که دم، سر، چشم و ... موش برای چه حاجتی یا رفع چه بیماری مناسب است. معلوم است قضیۀ موش آزمایشگاهی حداقل هفتصد سال سابقه دارد.
در ادبیات فارسی هم موش به واسطۀ اینکه در خاک خانه دارد، نمادی است از دنیای مادی و اموری که به آن مربوط است، از جمله نفس امارّه که علاقه به امور خاک بر سری دارد. مثلاً مولانا در «مثنوی معنوی» تا توانسته از تمثیل موش استفاده کرده است:
ما درین انبار گندم می‌کنی
گندم جمع‌آمده گم می‌کنیم
می‌نیندیشیم آخر ما بهوش
کین خلل در گندمست از مکر موش
موش تا انبار ما حفره زده‌ست
وَز فنش انبار ما ویران شده‌ست
اول ای جان دفع شر موش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن
شیخ بهایی هم در رسالۀ «گربه و موش» خود، از موش به عنوان تمثیل نفس و شهوت در برابر گربه به عنوان نماد عقل استفاده کرده که موش ‌حلیه‌گر به قدر ۱۲۰صفحۀ چاپی دارد انواع و اقسام بهانه‌ها را می‌آورد تا از دست گربه فرار کند، ولی دست آخر از باب «پندِ اهلِ دانش و هوش» گربه می‌گیرد موش را ناکار می‌کند. هرچند در «موش و گربه» عبید زاکانی قضیه برعکس است و این بار، گربه حقه‌بازی می‌کند و برای آسان شدن امر موش‌گیری می‌رود تظاهر به توبه می‌کند و موشی به بقیه خبر می‌دهد که «مژدگانی که گربه تائب شد/ زاهد و عابد و مسلمانا» اما بعد که ریاکاری گربه معلوم می‌شود جنگ سختی بین لشگر موش‌ها و گربه‌ها درمی‌گیرد. در نمونه‌های بعدی هم به تدریج دل نویسنده‌ها با موش‌ها بیشتر و بیشتر صاف شد که اوجش در نمایشنامه «شهر قصه» است که آقاموشه عاشق دل‌خستۀ خاله‌سوسکه است و به آواز حزین می‌خواند: «نه دیگه این واسه ما دل نمیشه...»
در ادبیات مغرب‌زمین هم وضع همین‌جوری است. تصویر موش در «افسانه‌های برادران گریم» موجود ابلهی است که با یک گربه ازدواج می‌کند و گربه حسابی سرش کلاه می‌گذارد، یا موجود شروری که مردم شهر برای رفعش به فلوت‌زن متوسل می‌شوند. اما به تدریج، موش‌های دیگری وارد ادبیات شدند که نقش مثبت و چشمگیر دارند. مثلاً در افسانه «نارنیا» سی اس لوئیس، که یکی از مهمترین آثار ادبیات فانتزی مدرن است، شخصیت ریپی‌چیپ را داریم که «دلاورترین حیوان سخنگوی نارنیا و رئیس موش‌ها» توصیف شده. ریپی‌چیپ در ۳ جلد از ۷ کتاب نارنیا حضور دارد. این ریپی‌چیپ شبیه است به ماریل، موشی که در جلد چهارم از سری «دژ سرخ» اثر برایان جکس، می‌خواهد به جنگ گابولِ وحشی برود.
از این دسته موش‌های سخنگو، قدیمی‌ترین نمونه‌اش را در «آلیس در سرمین عجایب» داشتیم، موش زمستان‌خوابی که در فواصل خواب‌هایش حرفهای نامربوط می‌زد. معروفترین نمونه هم «استوارت لیتل» است که ای. بی. وایت داستانش را نوشت و بعداً در سینما یک سه‌گانه برایش ساختند و دیگر سلبریتی به حساب می‌آید. ماجرای موش کوچولوی بامزه‌ای که برای پذیرفته شدن در یک خانواده جدید، پدر خودش و البته بقیه را درمی‌آورد.
برای اینکه خیال نکنید موش‌های ادبیات فقط در آثار فانتزی یا کودک هستند، این چند نمونه را هم داشته باشید: آقای جینگلز در «دالان سبز» استفن کینگ، موشی است که جان کافی، مثل قهوۀ نوشیدنی اما با هجّی متفاوت به او عمر دوباره می‌دهد و به همین برکت، عمر طولانی پیدا می‌کند. سَم سوِج در «فرمین موش کتابخوان» داستان موشی را تعریف می‌کند که اولش در کتابفروشی‌ها به امر خطیر جویدن صفحات کتابها مشغول است، اما کم کم از همین همنشینی و مجالست با کتاب، تبدیل به موشی فرهیخته و کتابدوست می‌شود و یک وضعی. در داستان شاهکار «دسته‌گلی برای الجرنون» دانیل کیز هم ماجرای چارلی گوردون نامی است که هوش پایینی دارد و حالا ازش می‌خواهند تا اولین انسانی باشد که در یک آزمایش پزشکی برای افزایش هوش از طریق عمل جراحی شرکت کند و او طی این ماجرا با موشی به اسم الجرنون که او هم مورد آزمایش است دوست می‌شود و باقی ماجرا. این موش‌ها کجا، آن موش‌ها کجا؟
@ehsanname
📌از شماره ۱۱۲ هفته‌نامه «کرگدن»
🔹سریال «چرنوبیل» که این روزها زیاد مورد توجه قرار گرفته، اقتباسی از کتاب سوتلانا الکسیویچ، روزنامه‌نگار بلاروسیِ برندهٔ نوبل ادبیات ۲۰۱۵ است. نویسندۀ «نیویورکر» معتقد است این سریال نسبت به کتاب کار ضعیف‌تری است و نتوانسته روابط قدرت در شوروی را به درستی نشان دهد:
https://www.newyorker.com/news/our-columnists/what-hbos-chernobyl-got-right-and-what-it-got-terribly-wrong
📖 این کتاب در ایران با عنوان‌های «زمزمه‌های چرنوبیل»، «صداهایی از چرنوبیل» و «نیایش چرنوبیل» ترجمه شده است @ehsanname
🎙 نسخۀ صوتی

🎯 الیف شافاک در فرانسه به دنیا آمد و، پس از طلاق والدینش، همراه مادر به خانۀ‌ مادربزرگش در ترکیه بازگشت. تجربۀ خیابان‌های شلوغ فرانسه و همزمان کوچه‌های آرام و متدین ترکیه در آن سال‌ها آشوبی در الیف به پا کرد. او گرچه از دل غربت به وطن خود بازگشته بود، اما همچنان احساس می‌کرد بی‌خانمان است. تا اینکه در همان ایام کودکی خانۀ اصلی‌اش را در «قصه‌ها» پیدا کرد: قصه‌ها جایی‌اند که می‌توان به سکوت گوش داد و حکمت را پیدا کرد.

🎧 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بشنوید:
http://tarjomaan.com/sound/9412/

📌 نوشتار این مطلب را اینجا بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9190/

🔻خرید اشتراک فصلنامه‌های سال ۹۸

🔗 @tarjomaanweb
🔗 @poemstoryradio
احسان‌نامه
📊مقایسۀ قیمت متوسط یک جلد کتاب تولیدشده در اردیبهشت‌ماه چهار سال اخیر (از آمارهای خانه کتاب) @ehsanname
🗞 گزارش روزنامه فرهیختگان از گرانی کتاب (fdn.ir/news/28503) با مقایسۀ قیمت متوسط یک جلد کتاب در ماه‌های ابتدایی چهار سال اخیر @ehsanname
🔹 حالا بحث مناسبت محتوای هدیه و موضوع دیدار به کنار؛ ولی اگر از همان اول، ماجرا با هدیۀ کتاب و شعر حافظ پیش می‌رفت، کار اصلاً به اینجاها نمی‌کشید! @ehsanname
بزم شاعران
حسین منزوی
🎧 وقتی #حسین_منزوی ۲۰ساله بود. بخشی از برنامۀ رادیویی «بزم شاعران» که مهدی سهیلی اجرا می‌کرد، با حضور دکتر باستانی پاریزی که از دانشجویش (منزوی) تعریف می‌کند - از اینستاگرام غلامرضا طریقی @ehsanname
Forwarded from مانا روانبد
سه ورق از نسخه‌ی کمیاب شعر بلند «ارض موات» (Waste Land) ت. س. الیوت که خودش با ماشین تحریر زده و ازرا پاوند بیرحمانه ویرایش کرده و یادداشت‌هایی نوشته و سطرهایی افزوده. چاپ ۱۹۷۱ لندن.

The waste land: a facsimile and transcript of the original drafts, including the annotations of Ezra Pound / T. S. Eliot ;
edited by Valerie Eliot, Published: 1971 , London

@manaravanbod
Forwarded from احسان‌نامه
🌕 برندۀ نوبل ادبیات چطور انتخاب می‌شود؟
bit.ly/2Rn0Avt
کمیته نوبل، مثل هر سال، مستندات جوایزه ۵۰سال پیش خود را منتشر کرده و در مورد نوبل ادبیات هم فهرست نامزدهای سال ۱۹۶۸ و ماجراهای منجر به انتخاب یاسوناری کاواباتا، نویسندۀ ژاپنی مشخص شده است. گاردین انگلیس و آساهی ژاپن، روایت‌های جالبی از این ماجراها دارند.
@ehsanname
در فهرست ۸۳نفری نوبل ادبیات ۱۹۶۸ کسانی مثل گراهام گرین (رمان‌نویس انگلیسی)، ولادیمیر ناباکوف (رمان‌نویس روس)، ساموئل بکت (نمایشنامه‌نویس ایرلندی)، عزرا پاوند (شاعر آمریکایی)، چینوا آچیبی (معروفترین نویسندۀ آفریقا)، ادوارد مورگان فورستر (داستان‌نویس انگلیسی)، آندره مالرو (نویسنده و وزیر فرانسوی)، ... و حتی شارل دو گل (رییس‌جمهور فرانسه) حاضر بودند. با این حال آکادمی سوئد ترجیح داد نوبل ادبیات را به یک ژاپنی بدهد.

در آن سال، ساموئل بکت بین اعضای آکادمی طرفدار زیادی داشت. آنها از «شفقت انسانی که الهام‌بخش آثار اوست» می‌گفتند، اما آندره اوسترلینگ، رئیس کمیته داوران اعلام کرد که شک دارد آثار بکت با روح وصیت‌نامۀ آلفرد نوبل همخوانی داشته باشد. طبق وصیت آلفرد نوبل، نوبل ادبيات باید به «برجسته‌ترين اثری که در یک سال گذشته با رويكرد آرمان‌گرايانه نوشته شده» اهدا شود. اوسترلینگ می‌گفت: «منکر ارزش‌های هنری نمایشنامه‌های بکت نیستم، اما د کار او هجوهای جنجالی و بدبینی افراطی زیادی هست.» اوسترلینگ سال ۱۹۶۴ هم مانع نوبل گرفتن بکت شده بود: «برنده شدن بکت در این جایزه را به سبک خودش، پوچ و عبث می‌دانم.» البته بکت تا سال بعد آرمان‌گرا شده و برندۀ نوبل ۱۹۶۹ شد.
بعد از کنار زدن بکت، اوسترلینگ تلاش کرد آندره مالرو به عنوان برندۀ نوبل شود، طبیعتاً بقیه هم با او مخالفت کردند که نباید به وزیر فرهنگ دولت فرانسه جایزه داد. ولادیمیر ناباکوف را هم به دلیل غیراخلاقی خواندن «لولیتا» کنار گذاشتند. بنابراین همگی روی یک گزینۀ جدید توافق کردند.
@ehsanname
در فهرست نامزدهای نوبل ادبی ۱۹۶۸ نوبل، سه نویسندۀ ژاپنی حضور داشت: یاسوناری کاواباتا (رمان‌نویس)، یوکیو میشیما (رمان‌نویس) و گنزابورو نیشیواکی (شاعر و منتقد). کاواباتا اولین بار در ۱۹۶۱ به عنوان نامزد به نوبل معرفی شده و بعد از آن هم هر سال در فهرست نامزدها بود (در ساز و کار نوبل، نوبلیست‌های قبلی یا استاد تمام‌های دانشگاه‌ها می‌توانند یک نفر را به عنوان کاندیدا به کمیته نوبل معرفی کنند). سه سال قبل از نوبل کاواباتا، کمیته نوبل با نظرسنجی از متخصصان ادبیات ژاپنی، چهار نویسندۀ برتر این کشور را شناخته بود: کاوباتا، میشیما، نیشیواکی و جونیچیرو تانیزاکی (داستان‌نویس). تانیزاکی از نویسندگان محبوب ژاپن بود و خیلی از ژاپنی‌ها دوست داشتند نخستین برندۀ نوبل ادبیات در کشورشان باشد، اما او سال ۱۹۶۵ درگذشت.
اعضای کمیته نوبل به یوکیو میشیما علاقه داشتند، اما دیدند او باز هم شانس برنده شدن دارد (میشیما در آن زمان ۴۱سال داشت) و تصمیم گرفتند نوبل را به کاواباتا بدهند. جالب اینکه میشیما دو سال زودتر از کاواباتا درگذشت. او در ۱۹۷۰ به سبک سامورایی‌ها، هاراگیری کرد. البته کاواباتا هم در ۱۹۷۲ با گذاشتن شلنگ گاز شهری در دهان خودکشی کرد و معلوم شد نوبل چقدر «آمد» دارد!
@ehsanname
📸 دسامبر ۱۹۶۸، یوساناری کاواباتا جایزۀ نوبل را از پادشاه سوئد می‌گیرد
❗️فروش دفتر شعر به ۲میلیارد تومان - آن هم اشعاری که فروشنده مدعی است «بهتر از سهراب و خیلی از شعرای معاصر» است (ظاهراً فقط سهراب سپهری را می‌شناخته)، می‌شود با آن «پوز» داد و عنوان یک شعرش هم «تپش قلب خدا» است!
@tehran_tel
@ehsanname
🔹هیچ وقت سر به سر شاعران نگذارید. چون ممکن است شاعر هم بخواهد تلافی کند و این کار را با هنر شاعری انجام بدهد و حالا خر بیار و باقالی بار کن. شمس ددۀ عراقی، شاعری است از قرن دهم. آن شهرتش به «دده» را نمی‌دانیم به چه مناسبت بوده، اما «عراقی» در اینجا یعنی اهل عراقِ عجم، منطقۀ جبال، یا استان‌های مرکزی، قم، اصفهان، همدان و کرمانشاهِ امروز. شمس دده، متولد و اهل اصفهان بود و مثل خیلی دیگر از شاعرهای عصر صفوی، به هوای علاقۀ پادشاهان گورکانی به ادبیات فارسی، به هند سفر کرد و به دربار اکبرشاه (یکی از بزرگترین شاهان تاریخ هند و پدربزرگ شاه‌جهان، بانیِ تاج‌محل) راه پیدا کرد. این شمس دده، خودش حسابی شوخ‌طبع و «از مشاهیر ندما و ظرفا و بذله‌گویان بوده است» («کاروان هند» احمد گلچین معانی، جلد ۱، ۱۳۶۹، ص ۶۵۳). اما از بداقبالیِ او چیزی از شوخی‌های خودش به جا نمانده، عوضش دوتا رباعی که دیگر شاعران آن عهد برای شوخی با او سروده بودند، به دست ما رسیده است. (در تذکرۀ «هفت اقلیم»، تصحیح جواد فاضل، ۱۳۴۰، جلد ۲، ص ۴۳۷ و ۴۳۸)
@ehsanname
▫️رباعی اول از کسی به اسم میر نصر زمانی که «مردِ همواری است و گاهی موزونی طبعش باعث می‌گردد که شعری می‌گفته باشد». همین آدم هموار و آرام، با اشاره به بیماری پوستیِ شمس دده از خسیس بودن او گفته:
شمس دده آن که کرده پستی پستش
دارد فلک از شرابِ مستی مستش
یک روپیه گر به دستِ پیسش افتد،
چون لکۀ پیسی نرود از دستش

▪️رباعی دوم از مولانا میرعلی نجار است که طنز بیشتری هم دارد و حسابی از خجالت شمس دده درآمده:
شمس دده را چو دید شیطان در راه،
گردید ز راه تا نگردد گمراه
شمس از پی او دوان و شیطان می‌گفت:
لا حول و لا قوت الا با آلله
@ehsanname