Forwarded from احساننامه
🗞نیمتای اول روزنامه «اطلاعات» قبل از عید فطر ۱۳۳۲: اختلافات داخلی و تشکیل نشدن مجلس، بازگشت سفیر آمریکا به ایران و تلاش برای پیدا کردن منابع اقتصادیِ جدید - دو ماه بعد کودتا شد @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🗞 نماز عید فطر آن سال را آیتالله کاشانی در بازار (مسجد سلطانی) خواند. گزارشگر روزنامه از محتوای خطبهها چیزی ننوشته - روزنامه «اطلاعات» ۲۴ خرداد ۱۳۳۲ @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🗞 دو تصویر از حاضران در مراسم سلام عید فطر به شاه: سفیران خارجی و هیأت دولت. نکتهاش جای خالی مصدق در عکس پایین است، او به دیدار شاه نرفته بود - روزنامه «اطلاعات» ۲۴ خرداد ۱۳۳۲ @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🗞 فرمانداری نظامی تهران اطلاعیه داده که شب عید سه شیرهکشخانه کشف شده و ضمناً ساعت ۲۴ تا ۴ صبح هم رفتوآمد ممنوع است. ممنوعیتِ شبانه در رمضان لغو شده بود - روزنامه «اطلاعات» ۲۴ خرداد ۱۳۳۲ @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🗞در همان اوضاع شلوغ و پلوغ هم تقلب سر امتحان رونق داشته. ستون کناری هم قیمت ارز است که دلار که ۱۰ تومان و ۲ ریال بوده - روزنامه «اطلاعات» ۲۰ خرداد ۱۳۳۲ @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🗞 اکران ویژه عید فطر سینما در ۱۳۳۲: هر دو قسمت فیلم «بینوایان» با هم! احتمالا منظور نسخه فرانسوی ساخت ژان-پل لو شانوا (۱۹۵۸) باشد که ۲۱۷ دقیقهای است - روزنامه «اطلاعات» ۲۱ خرداد ۱۳۳۲ @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🗞چاپ مجموعه آثار صادق هدایت در همان ایام به جلد ششم و «سگ ولگرد» رسیده بوده. در این زمان از مرگ صادق هدایت دو سال میگذشته. روزنامه «اطلاعات» ۲۰ خرداد ۱۳۳۲ @ehsanname
احساننامه
◾️چه خرداد عجیبی شده است! مرتضی کلانتریان، مترجم و حقوقدان سرشناس، امروز و در سن ۸۷سالگی با سقوط از طبقه دوازدهم خانهاش در بهجتآباد، درگذشت. کلانتریان مترجمی زبردست بود که علاوه بر آثاری در زمينه حقوق و فلسفه سياسی، ترجمۀ رمانهای متعددی هم در کارنامه داشت.…
🎧 پادکست ایرنا در یادبود مرتضی کلانتریان، اطلاعات خوبی دربارۀ آقای مترجم دارد. از اینجا بشنوید:
https://soundcloud.com/irna-multimedia/7dun31npnhvj
@ehsanname
🔸البته کلانتریان بجز مصاحبه با روزنامه «ایران» (شهریور ۹۵) که در این پادکست به آن شاره شد، دو مصاحبه دیگر با «کتاب ماه و ادبیات فلسفه» (آذر ۸۲) و سالنامه ۹۱ «شرق» هم دارد که کانال نقد حال pdf هر سه را بازنشر کرده است. اینجا ببینید:
https://t.me/naghdehaal/2202
https://soundcloud.com/irna-multimedia/7dun31npnhvj
@ehsanname
🔸البته کلانتریان بجز مصاحبه با روزنامه «ایران» (شهریور ۹۵) که در این پادکست به آن شاره شد، دو مصاحبه دیگر با «کتاب ماه و ادبیات فلسفه» (آذر ۸۲) و سالنامه ۹۱ «شرق» هم دارد که کانال نقد حال pdf هر سه را بازنشر کرده است. اینجا ببینید:
https://t.me/naghdehaal/2202
احساننامه
📘 یکی از اتفاقات مهم نمایشگاه کتاب، انتشار ترجمهای از رمان معروف «اولیس» بود. این اثر جیمز جویس که در اغلب نظرسنجیها و تقدهای ادبی، جزو شاهکارها طبقهبندی میشود تا به حال به فارسی برگردانده نشده بود. از دهۀ هفتاد شنیده بودیم که آقای منوچهر بدیعی این اثر…
🔹بعد از دو دهه که صحبت ترجمۀ منوچهر بدیعی از «اولیس» جیمز جویس بود، امسال همزمان دو ترجمه از این رمان منتشر شد: ترجمۀ فرید قدمی (نشر مانیاهنر) و ترجمۀ اکرم پدرامنیا (نشر نوگام، لندن) - که البته هر دو فعلاً ناتمام هستند. حالا داشته باشید که یک ترجمۀ دیگر از «اولیس» هم در راه است (منبع +) @ehsanname
🔹 تبلیغ قدیمی برای سفارش طراحی جلد کتاب - به نقل از ماهنامه «سخن»، دورل ششم، ۱۳۳۴ - از گروه تلگرامیِ تاريخ طراحی گرافيک در ايران @ehsanname
Hooshang Golshiri - sher Nima
🔸 در سالگرد درگذشت هوشنگ گلشیری (۱۶ خرداد) صدای او را بشنوید که شعر نیما را در شب ششم از شبهای شعر گوته، مهر ۱۳۵۶ میخواند @ehsanname
Naame 21
Nader Ebrahimi
🎧 در سالگرد درگذشت نادر ابراهیمی (۱۶ خرداد) صدای او را بشنوید که نامه ۲۱ از کتاب «چهل نامه کوتاه به همسرم» را میخواند @ehsanname
Naame 21
Payam Dehkordi
🎧 در سالگرد درگذشت نادر ابراهیمی (۱۶ خرداد) نامه ۲۱ از کتاب «چهل نامه کوتاه به همسرم» را با صدای پیام دهکردی بشنوید @ehsanname
🔸باربد گلشیری: داستان «خانهروشنان» با صدای هوشنگ گلشیری
https://soundcloud.com/user-133410206/wwbxvnr9vpqr
به زودی میتوانید مابقی داستانخوانیهای او را در حساب SoundCloud بنیاد گلشیری بشنوید. پیشتر هم تعدادی داستان و سخنرانی در وبسایت بنیاد منتشر شده است.
@ehsanname
https://soundcloud.com/user-133410206/wwbxvnr9vpqr
به زودی میتوانید مابقی داستانخوانیهای او را در حساب SoundCloud بنیاد گلشیری بشنوید. پیشتر هم تعدادی داستان و سخنرانی در وبسایت بنیاد منتشر شده است.
@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 «در جستجوی صبح» ساختۀ مهرداد شیخان، مستندی درباره ی عبدالرحیم جعفری، بنیانگذار انتشارات امیرکبیر را در سایت هاشور (hashure.com) میتوانید ببینید @ehsanname
🔹دادستان شهرستان نظرآباد، برای صاحب مانتوفروشی که تابلوی ورود اتباع افغانستانی ممنوع جلوی مغازهاش زده بود، مکلف به عذرخواهی از اتباع افغانستانی در فضای مجازی، ارائه تخفیف به اتباع این کشور در سه ماه آینده و انجام پژوهش در خصوص سابقه تاریخی رابطه دوستی بین ایران و افغانستان کرده است. (میزان) به متهم برای انجام تحقیقش، کتاب سه جلدی «افغاننامه» اثر محمود افشار یزدی را پیشنهاد میدهیم @ehsanname
📊وضعیت نشر و تولید کتاب در دو ماه ابتدایی امسال. همۀ شاخصها نسبت به ماههای مشابه ۹۷ افت کردهاند، جز قیمت! (منبع آمارها: خانه کتاب) @ehsanname
📊مقایسۀ قیمت متوسط یک جلد کتاب تولیدشده در اردیبهشتماه چهار سال اخیر (از آمارهای خانه کتاب) @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🔹ذبیحالله منصوری، مترجم معروف، به پیشگویی علاقه داشت و از جمله زمان مرگ خودش را حدس زده بود. در این مصاحبه، که آبان ۱۳۵۲ انجام شده، میگوید ۴سال دیگر. منصوری عاقبت در ۱۹ خرداد ۱۳۶۵ درگذشت @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📚 ذبیحالله منصوری و معجزه بسط
@ehsanname
در مقدمۀ ترجمه «لولیتا» نوشت: «من برای این که کوچکترین اشکال در فهم مضامین کتاب به وجود نیاید، ترجمه را منبسط کردم و صریح میگویم که اگر کتاب را تحتاللفظی ترجمه کنند، به مناسبت سبک انشای مخصوص نویسنده، خوانندۀ فارسیزبان حتی یک صفحه از مضامین کتاب را نخواهد فهمید. در ترجمۀ این کتاب، سطری از قلم نیفتاده اما چیزهایی به عنوان توضیح مترجم و گاهی جهت منبسط کردن ترجمه، به قصد این که خواننده بهتر بفهمد، بر آن افزوده شده است.» همین هنر منبسط کردن با قلم جادویی فرانسویاش بود که از مقاله یا جزوههایی چندده صفحهای، خوراک پاورقیهای چندسالهاش را میساخت. بعدِ مرگش کریم امامی نشان داد چطور فقط همین یک جملۀ «فرزند چهارمش به دنیا آمد» از «استالین»ِ ایزاک دویچر را در «تزار سرخ» تبدیل به نمایشنامهای ۶صفحهای کرده که پر از توصیف فضای اتاق و حیاط خانه و وضعیت اقتصادی خانواده است، پدر و مادر جوزف استالین در آن شخصیتپردازی شدهاند، و حتی کاراکتر قابله با اسم و مشخصات در آن آمده.
بلد بود چطور از مقالۀ ۱۵صفحهای هانری کربن دربارۀ ملاصدرا، کتابی ۴۰۰صفحهای بیرون بکشد. وقتی هم فهمیدند و قضیه را به رویش آوردند که این بحثها در کتاب کربن نبوده، اول از همه پرسید: «مگر کربن زنده است؟» بعد هم گفت: «نبوده باشد. کربن نتوانسته این را پیدا کند، من پیدا کردم. اسم خودش را هم آوردم که حقی از او ضایع نشود.» از ۳۱۲صفحه «شیعه امامیه» که فقط ۲۴صفحهاش دربارۀ زندگی امام ششم بود، ۶۲۱صفحه «مغز متفکر جهان شیعه» را ترجمه کرد. میگفت کتاب را «مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ» منتشر کرده. با چه مکافاتی به اصلش رسیدند. محقق سمجی از تهران پاشد رفت فرانسه و کتابفروشیها و کتابخانههای پاریس را دنبالش گشت، اما سرنخی هم پیدا نکرد. بعد نامه نوشت به اسلامشناسهای فرانسوی تا دست آخر، یکی گفت که در «شیعه امامیه» مقالهای کوتاه در این باره نوشته است. همان شده بود ۶۰۰صفحه «مغز متفکر جهان شیعه». سراغ منصوری که رفتند، گفت کتابش فقط حاصل ترجمه از یک منبع نبوده، و از تحقیق و تتبع در «الله كامن ولث» تالیف پطرز، استاد و صاحب کرسی تاریخ خاور نزدیک در دانشگاه نیویورک و «۶۵سال در بازداشتگاه انگلیس» حبیبالله نوبخت در روزنامه «پارس» شیراز هم استفاده کرده. یکی دیگر باید تا نیویورک میرفت تا پطرز را پیدا کند.
«تیمور جهان گشا»ی «سپید و سیاه» هم وضعی از این بهتر نداشت. «خاطرات تیمور لنگ به قلم خود او، نوشتۀ مارسل بریون عضو فرهنگستان فرانسه» دل نخستوزیر وقت را ربود. هویدا از بهزادی سردبیر خواست اصل فرانسۀ کتاب را برایش بفرستند. بعد از سر دواندنهای مدام منصوری و پیگیریهای مصرانۀ نخستوزیر، بالاخره از جزوهای سی، چهل صفحهای رونمایی شد با فونت درشت مخصوص کودکان، که ترجمهاش ۶۰ شمارۀ پیاپی از پاورقیهای مجله را ساخته بود. به بهزادی گفت: «که رستم یلی بود در سیستان» بعد یکی از آن خندههای معروفش کرد که دهانش تابناگوش باز میشد اما صدایی از آن بیرون نمیآمد و قسم خورد که «به سر مبارک، یک کلمه از آنچه دربارۀ تیمور نوشتم خلاف نیست.»
خوانندهها بی توجه به این شعبدهها، حرف او را از هر کتاب و منبع دیگری بیشتر قبول داشتند. اسمش و نثرش مهرۀ مار داشت. حتی به «دانستنیها» معترض شدند که چرا قتل خواجه نظامالملک را جور دیگری غیر از آنچه در «خداوند الموت» آمده، نوشته است. کشفیات منحصر به فرد منصوری از زندگی ابنسینا را تا فرانسه پیش استادان تاریخ پزشکی بردند تا نشانههای حیرت را در چهرههایشان ببینند؛ بعد هم در جواب این سوال که «محقق این پژوهشها وابسته به کدام دانشگاه است؟»، خیلی ساده گفتند: «دانشگاه عشق و پشتکار». یک بار که میخواستند «سپید و سیاه» را توقیف کنند و بهزادی به هرکه میشناخت رو انداخته بود و به جایی نرسیده بود، دست آخر گره کار به دست رئیس مجلس باز شد که میخواست ببیند «سرنوشت عشاق نامدار» در شمارۀ بعد به کجا میکشد. حتی از دربار رضاخانی هم پیجوی پاورقی مترلینگش شدند؛ چند روزی مریض شده و گوشۀ خانه افتاده و پاورقی معطل مانده بود؛ آگهی «کوشش» را (که از شهربانی میرسید) قطع کردند که «پس مترلینگش کو؟»، و از تحریریه دنبالش فرستادند که «بیا، شاه منتظر است.» ناشرها هم همینها را میدیدند که با کیسۀ پول به دفتر خواندنیها میرفتند تا او از میان گونی مجلات دور و بر، یک دورۀ «خواندنیها» یا «سپید و سیاه» بهشان بدهد که پاورقی تویش را کپی بگیرند و کتاب کنند. موریس مترلینگ بود یا الکساندر دوما یا میکا والتاری، فرقی نداشت. هیچ کدام بدون اسم منصوری نمیفروختند!
bit.ly/2HwztE9
✍️ سیداحسان عمادی، ماهنامه «همشهری داستان» شماره ۵۶ (خرداد ۹۴)
@ehsanname
در مقدمۀ ترجمه «لولیتا» نوشت: «من برای این که کوچکترین اشکال در فهم مضامین کتاب به وجود نیاید، ترجمه را منبسط کردم و صریح میگویم که اگر کتاب را تحتاللفظی ترجمه کنند، به مناسبت سبک انشای مخصوص نویسنده، خوانندۀ فارسیزبان حتی یک صفحه از مضامین کتاب را نخواهد فهمید. در ترجمۀ این کتاب، سطری از قلم نیفتاده اما چیزهایی به عنوان توضیح مترجم و گاهی جهت منبسط کردن ترجمه، به قصد این که خواننده بهتر بفهمد، بر آن افزوده شده است.» همین هنر منبسط کردن با قلم جادویی فرانسویاش بود که از مقاله یا جزوههایی چندده صفحهای، خوراک پاورقیهای چندسالهاش را میساخت. بعدِ مرگش کریم امامی نشان داد چطور فقط همین یک جملۀ «فرزند چهارمش به دنیا آمد» از «استالین»ِ ایزاک دویچر را در «تزار سرخ» تبدیل به نمایشنامهای ۶صفحهای کرده که پر از توصیف فضای اتاق و حیاط خانه و وضعیت اقتصادی خانواده است، پدر و مادر جوزف استالین در آن شخصیتپردازی شدهاند، و حتی کاراکتر قابله با اسم و مشخصات در آن آمده.
بلد بود چطور از مقالۀ ۱۵صفحهای هانری کربن دربارۀ ملاصدرا، کتابی ۴۰۰صفحهای بیرون بکشد. وقتی هم فهمیدند و قضیه را به رویش آوردند که این بحثها در کتاب کربن نبوده، اول از همه پرسید: «مگر کربن زنده است؟» بعد هم گفت: «نبوده باشد. کربن نتوانسته این را پیدا کند، من پیدا کردم. اسم خودش را هم آوردم که حقی از او ضایع نشود.» از ۳۱۲صفحه «شیعه امامیه» که فقط ۲۴صفحهاش دربارۀ زندگی امام ششم بود، ۶۲۱صفحه «مغز متفکر جهان شیعه» را ترجمه کرد. میگفت کتاب را «مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ» منتشر کرده. با چه مکافاتی به اصلش رسیدند. محقق سمجی از تهران پاشد رفت فرانسه و کتابفروشیها و کتابخانههای پاریس را دنبالش گشت، اما سرنخی هم پیدا نکرد. بعد نامه نوشت به اسلامشناسهای فرانسوی تا دست آخر، یکی گفت که در «شیعه امامیه» مقالهای کوتاه در این باره نوشته است. همان شده بود ۶۰۰صفحه «مغز متفکر جهان شیعه». سراغ منصوری که رفتند، گفت کتابش فقط حاصل ترجمه از یک منبع نبوده، و از تحقیق و تتبع در «الله كامن ولث» تالیف پطرز، استاد و صاحب کرسی تاریخ خاور نزدیک در دانشگاه نیویورک و «۶۵سال در بازداشتگاه انگلیس» حبیبالله نوبخت در روزنامه «پارس» شیراز هم استفاده کرده. یکی دیگر باید تا نیویورک میرفت تا پطرز را پیدا کند.
«تیمور جهان گشا»ی «سپید و سیاه» هم وضعی از این بهتر نداشت. «خاطرات تیمور لنگ به قلم خود او، نوشتۀ مارسل بریون عضو فرهنگستان فرانسه» دل نخستوزیر وقت را ربود. هویدا از بهزادی سردبیر خواست اصل فرانسۀ کتاب را برایش بفرستند. بعد از سر دواندنهای مدام منصوری و پیگیریهای مصرانۀ نخستوزیر، بالاخره از جزوهای سی، چهل صفحهای رونمایی شد با فونت درشت مخصوص کودکان، که ترجمهاش ۶۰ شمارۀ پیاپی از پاورقیهای مجله را ساخته بود. به بهزادی گفت: «که رستم یلی بود در سیستان» بعد یکی از آن خندههای معروفش کرد که دهانش تابناگوش باز میشد اما صدایی از آن بیرون نمیآمد و قسم خورد که «به سر مبارک، یک کلمه از آنچه دربارۀ تیمور نوشتم خلاف نیست.»
خوانندهها بی توجه به این شعبدهها، حرف او را از هر کتاب و منبع دیگری بیشتر قبول داشتند. اسمش و نثرش مهرۀ مار داشت. حتی به «دانستنیها» معترض شدند که چرا قتل خواجه نظامالملک را جور دیگری غیر از آنچه در «خداوند الموت» آمده، نوشته است. کشفیات منحصر به فرد منصوری از زندگی ابنسینا را تا فرانسه پیش استادان تاریخ پزشکی بردند تا نشانههای حیرت را در چهرههایشان ببینند؛ بعد هم در جواب این سوال که «محقق این پژوهشها وابسته به کدام دانشگاه است؟»، خیلی ساده گفتند: «دانشگاه عشق و پشتکار». یک بار که میخواستند «سپید و سیاه» را توقیف کنند و بهزادی به هرکه میشناخت رو انداخته بود و به جایی نرسیده بود، دست آخر گره کار به دست رئیس مجلس باز شد که میخواست ببیند «سرنوشت عشاق نامدار» در شمارۀ بعد به کجا میکشد. حتی از دربار رضاخانی هم پیجوی پاورقی مترلینگش شدند؛ چند روزی مریض شده و گوشۀ خانه افتاده و پاورقی معطل مانده بود؛ آگهی «کوشش» را (که از شهربانی میرسید) قطع کردند که «پس مترلینگش کو؟»، و از تحریریه دنبالش فرستادند که «بیا، شاه منتظر است.» ناشرها هم همینها را میدیدند که با کیسۀ پول به دفتر خواندنیها میرفتند تا او از میان گونی مجلات دور و بر، یک دورۀ «خواندنیها» یا «سپید و سیاه» بهشان بدهد که پاورقی تویش را کپی بگیرند و کتاب کنند. موریس مترلینگ بود یا الکساندر دوما یا میکا والتاری، فرقی نداشت. هیچ کدام بدون اسم منصوری نمیفروختند!
bit.ly/2HwztE9
✍️ سیداحسان عمادی، ماهنامه «همشهری داستان» شماره ۵۶ (خرداد ۹۴)
🔹نظر روزنامهنگار: واکنش پژمان موسوی، سردبیر ماهنامه «مروارید» به جشن گرفتن برای ۷ شماره انتشار @ehsanname