Forwarded from Poetica Project
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🗓 صدای افسانهای جنوب، جهانبخش کردیزاده یا آن طور که بوشهریها میگویند بخشو، در چنین روزی (۱۰ خرداد ۱۳۱۵) به دنیا آمده. به همین مناسبت یکی از روایتهای احسان عبدیپور را بخوانید (به نقل از اینستاگرام آقای کارگردان) که با لحن ویژۀ خودش، ماجرایی از مجالس بخشو را بازگو کرده است:
@ehsanname
تنها یک روایت وجود داره که میگه هایده ماه محرمِ سال پنجاه و سه تو بوشهر نوحه خونده. نمیدونم خوبه یا بد، ولی ئی سکهایه که به نامِ مسجدِ ظلمآباد ضرب شد و دیگه هیچ جای ممالک اسلامی تکرار نشد. ممد خروس داشت تو بُرِ داخلی سینه میزد... سینهی سنگین و قیامتی بود. میگن سقف دو سه بار جیریکهی زشتی داده انگار خواسته برُمبه. سی ثبت تو تاریخ لازمه همهی جزئیات بگم!
دستا میرفت بالا و یکجا میخورد رو قفسهی سینه ها وُ صدای ساطوری که تو قصابی رو کنده بشینه میداد. بخشو گفت "وااااحد " که یهو پشت بندش صدای چِقّهای اومد!
خروس صدا رو شناخت، صف ول کرد دوید سمت بخشو. بخشو تو محاصرهی سی چهل تا ضبط صوت بود. هر ضبطی هم قد یه بالشتی. یه طرفِ نوار پُر شده بود و پریده بود. ضبط "فیلیپس" تازه اومده بود و خروس دستمزد سه برج داده بود پاش. عشقش میخورد. جنگی او طرف نوار نهاد تو ضبط و دکمه فشار داد و گذاشتش جلو دهن بخشو کنار میکروفون و برگشت سر جاش تو صف تا بهترین کیفیت بخشو در طول تاریخ رو ضبط کنه. غافل که شتاب کرده و بجای دوتا دکمه، فقط یکیشو فشار داده. دکمهی پِلِی!
بخشو صدا داد تو سرش و خوند:
"نوبت جنگ به سالار شهیدان آآآمد"....
غافل از ایکه ضبط خروس دیگه صدا ضبط نمیکنه، میخواد یه کار دیگه بکنه...! شده بمب ساعتی و هی داره به لحظهی انفجار نزدیک میشه. اولِ نوار خالی بود و همین فرصت داد که بخشو بخونه:
"بر در خیمه شهنشاه غریبان آمد"
همی که بخشو فرود اومد که نفس بگیره سی بند بعدی....همی که شُشاش از هوا پر شد... تو سکوت محض، همه شُپِّهی عرق و لخت و صدای نفس، یهو هایده دو اکتاو رو دستش بلند شد که:
"وقتی میااای صدااای پااات از همه ..."
او سالا گوگوش و پوران و سوسن میومدن جلب سیاحان یا ناسیونال یا پرورشگاه، و گاردنپارتی میگرفتن. اولش، فکر همه رفت اونجا. صدا ولی از سمت بخشو میومد، صدا میومد ولی دهنش نمیجنبید. همه میخش شدهن. خروس مُهل نداد از همونجا شیرجه زد رو ضبط. شیرجهای که همه چیو تکمیل کرد و شب باشکوهی ساخت! چهل تا ضبط شُرِّشتی پهن شد کف زمین... دیگه، گرفتن و خفه کردن هایده از قبل هم سختتر شد. هم سی خروس هم سی یازده بُر سینهزن.
کریمِ اُسّاعلی میگه شو سختی رومون گذشت، هم باید با "تا وقتی از در تو میای لحظهی دیدن میرسه" ضرب میگرفتیم تا سینه خراب نشه، هم باید هوشیارِ پای لُختمون باشیم که تو دهن ضبط گیر نکنه.
سینهی سخت و پیچیدهای شد او سال. تاریخ باید بدونه فیلیپس در اولین حضورش تو بوشهر چه کرد!
@ehsanname
🔻تصویر از مستند «اربعین» (ناصر تقوایی، ۱۳۴۹)
@ehsanname
تنها یک روایت وجود داره که میگه هایده ماه محرمِ سال پنجاه و سه تو بوشهر نوحه خونده. نمیدونم خوبه یا بد، ولی ئی سکهایه که به نامِ مسجدِ ظلمآباد ضرب شد و دیگه هیچ جای ممالک اسلامی تکرار نشد. ممد خروس داشت تو بُرِ داخلی سینه میزد... سینهی سنگین و قیامتی بود. میگن سقف دو سه بار جیریکهی زشتی داده انگار خواسته برُمبه. سی ثبت تو تاریخ لازمه همهی جزئیات بگم!
دستا میرفت بالا و یکجا میخورد رو قفسهی سینه ها وُ صدای ساطوری که تو قصابی رو کنده بشینه میداد. بخشو گفت "وااااحد " که یهو پشت بندش صدای چِقّهای اومد!
خروس صدا رو شناخت، صف ول کرد دوید سمت بخشو. بخشو تو محاصرهی سی چهل تا ضبط صوت بود. هر ضبطی هم قد یه بالشتی. یه طرفِ نوار پُر شده بود و پریده بود. ضبط "فیلیپس" تازه اومده بود و خروس دستمزد سه برج داده بود پاش. عشقش میخورد. جنگی او طرف نوار نهاد تو ضبط و دکمه فشار داد و گذاشتش جلو دهن بخشو کنار میکروفون و برگشت سر جاش تو صف تا بهترین کیفیت بخشو در طول تاریخ رو ضبط کنه. غافل که شتاب کرده و بجای دوتا دکمه، فقط یکیشو فشار داده. دکمهی پِلِی!
بخشو صدا داد تو سرش و خوند:
"نوبت جنگ به سالار شهیدان آآآمد"....
غافل از ایکه ضبط خروس دیگه صدا ضبط نمیکنه، میخواد یه کار دیگه بکنه...! شده بمب ساعتی و هی داره به لحظهی انفجار نزدیک میشه. اولِ نوار خالی بود و همین فرصت داد که بخشو بخونه:
"بر در خیمه شهنشاه غریبان آمد"
همی که بخشو فرود اومد که نفس بگیره سی بند بعدی....همی که شُشاش از هوا پر شد... تو سکوت محض، همه شُپِّهی عرق و لخت و صدای نفس، یهو هایده دو اکتاو رو دستش بلند شد که:
"وقتی میااای صدااای پااات از همه ..."
او سالا گوگوش و پوران و سوسن میومدن جلب سیاحان یا ناسیونال یا پرورشگاه، و گاردنپارتی میگرفتن. اولش، فکر همه رفت اونجا. صدا ولی از سمت بخشو میومد، صدا میومد ولی دهنش نمیجنبید. همه میخش شدهن. خروس مُهل نداد از همونجا شیرجه زد رو ضبط. شیرجهای که همه چیو تکمیل کرد و شب باشکوهی ساخت! چهل تا ضبط شُرِّشتی پهن شد کف زمین... دیگه، گرفتن و خفه کردن هایده از قبل هم سختتر شد. هم سی خروس هم سی یازده بُر سینهزن.
کریمِ اُسّاعلی میگه شو سختی رومون گذشت، هم باید با "تا وقتی از در تو میای لحظهی دیدن میرسه" ضرب میگرفتیم تا سینه خراب نشه، هم باید هوشیارِ پای لُختمون باشیم که تو دهن ضبط گیر نکنه.
سینهی سخت و پیچیدهای شد او سال. تاریخ باید بدونه فیلیپس در اولین حضورش تو بوشهر چه کرد!
@ehsanname
🔻تصویر از مستند «اربعین» (ناصر تقوایی، ۱۳۴۹)
🔸طراحی جلدهای مختلف برای «۱۹۸۴» جورج اورول؛ رمانی که در دوران ریاستجمهوری ترامپ دوباره پرفروش شده است @ehsanname
🔺 ۲۰ سال بعد از انتشار اولین جلد هری پاتر، این ماه چهار کتاب جنبی دیگر دربارۀ مدرسه هاگوارتز منتشر میشوند. به نوشته پاترمور هر کدام از این کتابهای کوتاه به یکی از درسهای آموزشی هاگوارتز اختصاص دارند: دفاع در برابر جادوی سیاه؛ معجونها و گیاهشناسی؛ پیشگویی و طالعبینی؛ محافظت از موجودات جادویی. این کتابها ۲۷ ژوئن (۶ تیر) میآیند و قرار است به شکل الکترونیکی منتشر شوند، اما احتمالاً در ایران به شکل چاپی ارایه میشوند. قبلاً هم سه جلد کتاب جنبی دربارۀ خود مدرسه هاگوارتز منتشر شده بود @ehsanname
✅ داستان یک رباعی
@ehsanname
هشتصد سال پیش، در سال ۱۲۱۷ میلادی، راهبی ژاپنی به نام کِیسی جوئین برای سفر به هند، زادگاه بودا راهی غرب میشود. راهب به خاطر سختیهای سفر تا چین بیشتر نمیتواند برود و برمیگردد، اما در برگشت با خودش هدیهای برای استادش میآورد، نوشتهای که میگوید آن را هندیهای همسفرش در یک کشتی در چین برایش نوشتهاند و او گمان میکند دعا یا متنی مقدس است. استاد نمیتواند متن را بخواند و آن کاغذ در خزانۀ معبد کوزانجی در شهر کیوتو باقی میماند. در قرن اخیر، ایرانشناسهای ژاپنی متوجه ارزش این سند می شوند و میفهمند که راهب کیسی در واقع ایرانیها را دیده بوده و آن نوشتهها هم دو بیت و یک رباعی فارسی هستند. آنها دو بیت عمودی در بالای صفحه را خواندند که از «ویس و رامین» (جهانِ خرمی با کس نماند/ فلک روزی دهد روزی ستاند) است و «شاهنامه» (جهان یادگار است و ما رفتنی/ به مردم نماند بجز مردمی). اما آن رباعی پایین صفحه را نتوانستند درست بخوانند. قرائتهای استادان ایرانی هم چندان چنگی به دل نمیزد. تا اینکه سال ۱۳۶۹ خانم امیکو اوکادا، ایرانشناس معروف تصویر آن برگه را در مجله «آینده» (سال ۱۵، شماره ۱و۲) منتشر کرد (تصویر زیر🔻) و مرحوم قاسم هاشمینژاد توانست از روی این تصویر، راز رباعی را دریابد و آن را سال ۱۳۷۳ در دفتر شعر «گواهی عاشق اگر بپذیرند» منتشر کند. هاشمینژاد این کار را به کمک خاطرهاش از مادربزرگش انجام داد. او به یاد آورد که مادربزرگش، سواد قرآنی داشت و طرز نوشتن او از قواعد کتابت صحیفهها پیروی میکرد. هاشمینژاد حدس زد که علاوه بر بدخطی ناشی از تکانهای کشتی، شاید آن تاجر ایرانی هم همینطور نوشته باشد. یعنی همانطور که «اسماعیل» را در کتابت قرآنی «اسمعیل» مینویسند آن کلمه «یعین» را هم میشود «یاعین» خواند (اساتید قبلی همگی آن را «یعنی» خوانده بودند). در مورد کلمه «خلیف» هم میشود ی را پایۀ الف فرض کرد (اساتید قبلی آن را «خلیق» خوانده بودند که معنی نمیداد)، با حدس یکی دو کلمۀ افتاده، نتیجه میشود رباعی زیر که خداحافظی یک عاشقِ در حال مرگ است با معشوق:
گر در اجلم مسامحت خواهد بود
روشن کنم این دیده به دیدار تو زود
یا عین خلاف گردد این آس کبود
بدرود من از تو و تو از من بدرود
@ehsanname
@ehsanname
هشتصد سال پیش، در سال ۱۲۱۷ میلادی، راهبی ژاپنی به نام کِیسی جوئین برای سفر به هند، زادگاه بودا راهی غرب میشود. راهب به خاطر سختیهای سفر تا چین بیشتر نمیتواند برود و برمیگردد، اما در برگشت با خودش هدیهای برای استادش میآورد، نوشتهای که میگوید آن را هندیهای همسفرش در یک کشتی در چین برایش نوشتهاند و او گمان میکند دعا یا متنی مقدس است. استاد نمیتواند متن را بخواند و آن کاغذ در خزانۀ معبد کوزانجی در شهر کیوتو باقی میماند. در قرن اخیر، ایرانشناسهای ژاپنی متوجه ارزش این سند می شوند و میفهمند که راهب کیسی در واقع ایرانیها را دیده بوده و آن نوشتهها هم دو بیت و یک رباعی فارسی هستند. آنها دو بیت عمودی در بالای صفحه را خواندند که از «ویس و رامین» (جهانِ خرمی با کس نماند/ فلک روزی دهد روزی ستاند) است و «شاهنامه» (جهان یادگار است و ما رفتنی/ به مردم نماند بجز مردمی). اما آن رباعی پایین صفحه را نتوانستند درست بخوانند. قرائتهای استادان ایرانی هم چندان چنگی به دل نمیزد. تا اینکه سال ۱۳۶۹ خانم امیکو اوکادا، ایرانشناس معروف تصویر آن برگه را در مجله «آینده» (سال ۱۵، شماره ۱و۲) منتشر کرد (تصویر زیر🔻) و مرحوم قاسم هاشمینژاد توانست از روی این تصویر، راز رباعی را دریابد و آن را سال ۱۳۷۳ در دفتر شعر «گواهی عاشق اگر بپذیرند» منتشر کند. هاشمینژاد این کار را به کمک خاطرهاش از مادربزرگش انجام داد. او به یاد آورد که مادربزرگش، سواد قرآنی داشت و طرز نوشتن او از قواعد کتابت صحیفهها پیروی میکرد. هاشمینژاد حدس زد که علاوه بر بدخطی ناشی از تکانهای کشتی، شاید آن تاجر ایرانی هم همینطور نوشته باشد. یعنی همانطور که «اسماعیل» را در کتابت قرآنی «اسمعیل» مینویسند آن کلمه «یعین» را هم میشود «یاعین» خواند (اساتید قبلی همگی آن را «یعنی» خوانده بودند). در مورد کلمه «خلیف» هم میشود ی را پایۀ الف فرض کرد (اساتید قبلی آن را «خلیق» خوانده بودند که معنی نمیداد)، با حدس یکی دو کلمۀ افتاده، نتیجه میشود رباعی زیر که خداحافظی یک عاشقِ در حال مرگ است با معشوق:
گر در اجلم مسامحت خواهد بود
روشن کنم این دیده به دیدار تو زود
یا عین خلاف گردد این آس کبود
بدرود من از تو و تو از من بدرود
@ehsanname
🔺حالا که محمد صلاح با لیورپول قهرمان لیگ قهرمانان اروپا شده، یادی کنیم از ماجرای کتاب خواندن صلاح. سال پیش تقریباً در همین ایام، صلاح در توئیتر عکسی از خودش گذاشت که گوشۀ جلد کتابی هم در آن پیدا بود (+). از روی همان بخش کوچک عکس، نویسندۀ آمریکایی کتاب، مارک منسون متوجه شد این نسخۀ عربی کتابش است و از او تشکر کرد (+). اینطوری کتاب در دنیای عربزبان حسابی محبوب شد، طوری که فقط در ۱۲ساعت کتاب ۶۰۰هزار بار دانلود شد (+). این کتاب خودیاری، در ایران با اسامی «هنر ظریف بیخیالی»، «هنر ظریف رهایی از دغدغهها» و «بیخیالی طی کن» ترجمه شده است @ehsanname
◾️چه خرداد عجیبی شده است! مرتضی کلانتریان، مترجم و حقوقدان سرشناس، امروز و در سن ۸۷سالگی با سقوط از طبقه دوازدهم خانهاش در بهجتآباد، درگذشت. کلانتریان مترجمی زبردست بود که علاوه بر آثاری در زمينه حقوق و فلسفه سياسی، ترجمۀ رمانهای متعددی هم در کارنامه داشت. تصویر جلد رمانهای ترجمهشده توسط کلانتریان را میبینید @ehsanname
◾️فلیچیتا فرارو، کاردار فرهنگی سابق سفارت ایتالیا در تهران و مدیر انتشارات Ponte33 (سی و سه پل) در ایتالیا درگذشت. این ناشر و مترجم به دلیل ترجمه و انتشار آثاری از ادبیات معاصر ایران به ایتالیایی شهرت داشت. تصویر مربوط به جلسۀ رونمایی از ترجمۀ ایتالیایی «پرنده من» فریبا وفی در مهر ۱۳۹۰ با حضور مصطفی مستور، خانم وفی و خانم فرارو (چپ) است. عکاس این تصویر مجتبی سالک است @ehsanname
📚آنچه فلیچیتا فرارو، از ادبیات معاصر ایران در انتشارات Ponte33 (سی و سه پل) در ایتالیا منتشر کرد. ردیف بالا (از راست): «استخوان خوک و دستهای جذامی» اثر مصطفی مستور، «پرندۀ من» فریبا وفی، «چهل سالگی» ناهید طباطبایی، «نگران نباش» مهسا محبعلی. ردیف وسط: «پاییز فصل آخر سال است» نسیم مرعشی، «انجیرهای سرخ مزار» محمدحسین محمدی، «برو ولگردی کن رفیق» مهدی ربی، «تو به اصفهان باز خواهی گشت» مصطفی انصافی. ردیف پایین: «احتمالا گم شدهام» سارا سالار، «پارهٔ کوچک» سهیلا بسکی، «قوچ» مهدی اسدزاده و «جویبار لحظهها» محمدجعفر یاحقی. خانم فرارو دیروز درگذشت @ehsanname
🔹یک خبر خوب: کتابخانه مرکزی دانشگاه، سامانه نسخ خطی خودش را راه انداخته که امکان جستجو و تهیه ۶۶۵۰ نسخه خطی را داراست. برای این کار باید به سایت library.ut.ac.ir بروید، گزینۀ پایگاه نسخ خطی کتابخانه مرکزی را انتخاب کنید تا وارد صفحۀ بالا شوید. اینجا میتوانید با جستجو کتاب مورد نظرتان را پیدا کنید، ۲۰ صفحه اول هر نسخه را دیده و در صورت درخواست کتاب، به صورت آنلاین آن را خریداری کنند (هر صفحه ۲۰۰ تومان). فعالیت فعلی این سایت مربوط به نسخههایی است که شامل یک کتاب هستند و قرار است مجموعهها و جُنگها در ادامه اضافه شوند @ehsanname
🔺نمونهای از گنجینه نسخ خطی کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران. برگی از کتاب «عجايب المخلوقات و غرائب الموجودات» زکریا بن محمد قزوینی (درگذشتۀ ۶۸۲ قمری). این کتاب یکی از معروفترین عجایبنامهها است که معمولاً به صورت مصور نسخهبرداری میشده. در اینجا تصویرسازی خیالی از سیارههای مریخ و مشتری را میبینید @ehsanname
Forwarded from پستها و استوریهای موسیقی ما
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چهل سال از زمانی که «محمدرضا شجریان» دعای «ربّنا» را اجرا کرد میگذرد؛ دعایی که خودش میگوید هنگام خواندنش ارتباطی عمیق برقرار کرده: «ارتباطی از ته دل بود. مثل فردی که دم افطار با خدای خودش نجوایی دارد.»
شجریان تا سالها پس از پخشِ این دعا، اجازه نمیداد بگویند او این اثر را اجرا کرده تا مبادا گمان شود كه با خواندن این دعا قصدی جز مناجات داشته است.
«محمدرضا شجریان» پیش از آنكه به عنوان آوازخوان فعالیت كند، یک قاری تمامعیار بود. از هشتسالگی قرائت قرآن را نزد پدرش آموخت و در میان قاریان مشهد نیز از شهرت بسیاری برخوردار بود.
اوج و وسعت صدای خواننده و تواناییهای تکنیکی او، آشنایی کامل به ردیف موسیقی و آواز ایرانی، آشنایی کامل به شیوههای قرائت قرآن، ارتباط درونی و حسی با پیام «ربنا» و بهرهگیری از آن در شیوهی بیان را به عنوان مهمترین عواملی میدانند كه باعث ماندگاری دعای ربنا شده است
@musicema_com
شجریان تا سالها پس از پخشِ این دعا، اجازه نمیداد بگویند او این اثر را اجرا کرده تا مبادا گمان شود كه با خواندن این دعا قصدی جز مناجات داشته است.
«محمدرضا شجریان» پیش از آنكه به عنوان آوازخوان فعالیت كند، یک قاری تمامعیار بود. از هشتسالگی قرائت قرآن را نزد پدرش آموخت و در میان قاریان مشهد نیز از شهرت بسیاری برخوردار بود.
اوج و وسعت صدای خواننده و تواناییهای تکنیکی او، آشنایی کامل به ردیف موسیقی و آواز ایرانی، آشنایی کامل به شیوههای قرائت قرآن، ارتباط درونی و حسی با پیام «ربنا» و بهرهگیری از آن در شیوهی بیان را به عنوان مهمترین عواملی میدانند كه باعث ماندگاری دعای ربنا شده است
@musicema_com
Forwarded from احساننامه
🌙میزان فطریه شاعران چقدر است؟
@ehsanname
بگیر فطرهام، اما مخور برادر جان
که من در این رمضان قوتِ غالبم غم بود
#مهدی_اخوان_ثالث
در هر رمضان فرصت من کم بودهست
این رحمتِ وارفته، محرّم بودهست
از فطریهام مستحقی شاد نشد
عمریست که قوت غالبم غم بودهست
#اصغر_عظیمی_مهر
عمریست قوت غالب من اشکِ روضه است
با نرخ عشق فطریهام را حساب کن
#صهبا_رحیمی
شهد لبهای نگارم گشته قوت غالبم
من چگونه فطریه باید بپردازم خدا؟
گفتهای باشد روا بر مستمندان فطریه
من گدای کوی یارم، میشود بر من روا؟
#سید_مسیح_شاهچراغ
من که جای خوردن افطار میبوسم تو را
ماندهام فطریهام گندم بُوَد یا نیشکر؟
#سعیدصاحب_علم
میدهم فطريه امسال دو كندوى عسل
بسكه بوسيدهام اين ماه لب لعل تو را
#مهدى_خداپرست
زکاتِ فطره یقیناً «انار» خواهم داد
که قوت غالبِ امسال من لبانت بود
#کاظم_ذبیحی_نژاد
@ehsanname
@ehsanname
بگیر فطرهام، اما مخور برادر جان
که من در این رمضان قوتِ غالبم غم بود
#مهدی_اخوان_ثالث
در هر رمضان فرصت من کم بودهست
این رحمتِ وارفته، محرّم بودهست
از فطریهام مستحقی شاد نشد
عمریست که قوت غالبم غم بودهست
#اصغر_عظیمی_مهر
عمریست قوت غالب من اشکِ روضه است
با نرخ عشق فطریهام را حساب کن
#صهبا_رحیمی
شهد لبهای نگارم گشته قوت غالبم
من چگونه فطریه باید بپردازم خدا؟
گفتهای باشد روا بر مستمندان فطریه
من گدای کوی یارم، میشود بر من روا؟
#سید_مسیح_شاهچراغ
من که جای خوردن افطار میبوسم تو را
ماندهام فطریهام گندم بُوَد یا نیشکر؟
#سعیدصاحب_علم
میدهم فطريه امسال دو كندوى عسل
بسكه بوسيدهام اين ماه لب لعل تو را
#مهدى_خداپرست
زکاتِ فطره یقیناً «انار» خواهم داد
که قوت غالبِ امسال من لبانت بود
#کاظم_ذبیحی_نژاد
@ehsanname
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🔹 دربارۀ بازداشت حسین جنتی
🔸 محمدکاظم کاظمی
حسین جنتی بازداشت شده است. جرمش را دقیق نمیدانم و به همین دلیل قضاوت نمیکنم. اگر به خاطر شعرش بوده است، هم نمیدانم چه شعری گفته است و خوانده است. ولی در شعرهایی که پیش از این از او دیدهام بیپرواییاش در انتقاد از همه چیز و همه کس مشهود است.
🔻
من همنشین و رفیق نزدیک حسین جنتی نبودهام. نگرش و رویکرد ما در مسائل مربوط به اجتماع و سیاست شاید بسیار هم متفاوت و در مواردی متضاد باشد. ولی شعرهایش را دوست دارم، هم به خاطر قوت و استواری شعرها و هم به دلیل وجه اجتماعی آن. در این زمانهای که بسیار شاعران یا به تغزل و یا به مدح و منقبتهای تجلیلآمیز و نه موضعمند گرویدهاند، وجود کسانی مثل حسین جنتی مغتنم است و کاملکنندۀ ترکیب محتوایی شعر امروز. همچنان که ما در شعر دیروز، هم حافظ و سعدی داشتهایم و هم سنایی و ناصرخسرو؛ هم مولانا جلالالدین داشتهایم و هم سیف فرغانی، شعر امروز هم به شاعرانی با گرایشهای گوناگون نیاز دارد. بله، گاهی این گرایشها شدید است و لحنها تند، ولی بالاخره بسیاری مواقع همین شاعر جماعتاند که میتوانند جامعه را با نقدهای خویش نسبت به آسیبها آگاه کنند.
🔻
بعضی دوستان در حمایت از حسین جنتی گفتند که «جای شاعر زندان نیست» و بعضی هم البته پاسخ دادند که شاعران نباید یک حصار و حاشیۀ امن به نام «شاعری» داشته باشند. قانون و عدالت باید برای همه باشد. ولی من میگویم حق شاعر زندانی شدن به خاطر شعرش و فکرش نیست. بله اگر شاعری جرمی و جنایتی انجام داد، همانند دیگر آدمها شایستۀ رسیدگی است، ولی سرودن را جرم نپنداریم، ولو حاوی انتقادهای تند باشد.
🔻
به خاطر داشته باشیم که هیچگاه یک شاعر نظامی را سرنگون نکرده است، ولی بسیار حکومتها به خاطر آزردن شاعران در تاریخ بدنام شدهاند. من فکر میکنم حتی در دایرۀ انقلاب اسلامی و برای حفظ نظام نیز میباید این تنوع و ترکیب متفاوت و حتی گاه متضاد در میان شاعران را پذیرفت و آن را تحمل کرد. به نظرم شایسته است اگر شاعری انتقاد درستی دارد به آن توجه کنند و اگر هم انتقادش از دایرۀ پذیرش بیرون است، آن را تحمل کنند. هزینۀ زندانی ساختن یک شاعر حتی به خاطر تندترین شعرها، بیشتر از هزینهای است که سرایش و انتشار آن تندترین شعرها بر نظام تحمیل میکند.
#حسین_جنتی
@mkazemkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
حسین جنتی بازداشت شده است. جرمش را دقیق نمیدانم و به همین دلیل قضاوت نمیکنم. اگر به خاطر شعرش بوده است، هم نمیدانم چه شعری گفته است و خوانده است. ولی در شعرهایی که پیش از این از او دیدهام بیپرواییاش در انتقاد از همه چیز و همه کس مشهود است.
🔻
من همنشین و رفیق نزدیک حسین جنتی نبودهام. نگرش و رویکرد ما در مسائل مربوط به اجتماع و سیاست شاید بسیار هم متفاوت و در مواردی متضاد باشد. ولی شعرهایش را دوست دارم، هم به خاطر قوت و استواری شعرها و هم به دلیل وجه اجتماعی آن. در این زمانهای که بسیار شاعران یا به تغزل و یا به مدح و منقبتهای تجلیلآمیز و نه موضعمند گرویدهاند، وجود کسانی مثل حسین جنتی مغتنم است و کاملکنندۀ ترکیب محتوایی شعر امروز. همچنان که ما در شعر دیروز، هم حافظ و سعدی داشتهایم و هم سنایی و ناصرخسرو؛ هم مولانا جلالالدین داشتهایم و هم سیف فرغانی، شعر امروز هم به شاعرانی با گرایشهای گوناگون نیاز دارد. بله، گاهی این گرایشها شدید است و لحنها تند، ولی بالاخره بسیاری مواقع همین شاعر جماعتاند که میتوانند جامعه را با نقدهای خویش نسبت به آسیبها آگاه کنند.
🔻
بعضی دوستان در حمایت از حسین جنتی گفتند که «جای شاعر زندان نیست» و بعضی هم البته پاسخ دادند که شاعران نباید یک حصار و حاشیۀ امن به نام «شاعری» داشته باشند. قانون و عدالت باید برای همه باشد. ولی من میگویم حق شاعر زندانی شدن به خاطر شعرش و فکرش نیست. بله اگر شاعری جرمی و جنایتی انجام داد، همانند دیگر آدمها شایستۀ رسیدگی است، ولی سرودن را جرم نپنداریم، ولو حاوی انتقادهای تند باشد.
🔻
به خاطر داشته باشیم که هیچگاه یک شاعر نظامی را سرنگون نکرده است، ولی بسیار حکومتها به خاطر آزردن شاعران در تاریخ بدنام شدهاند. من فکر میکنم حتی در دایرۀ انقلاب اسلامی و برای حفظ نظام نیز میباید این تنوع و ترکیب متفاوت و حتی گاه متضاد در میان شاعران را پذیرفت و آن را تحمل کرد. به نظرم شایسته است اگر شاعری انتقاد درستی دارد به آن توجه کنند و اگر هم انتقادش از دایرۀ پذیرش بیرون است، آن را تحمل کنند. هزینۀ زندانی ساختن یک شاعر حتی به خاطر تندترین شعرها، بیشتر از هزینهای است که سرایش و انتشار آن تندترین شعرها بر نظام تحمیل میکند.
#حسین_جنتی
@mkazemkazemi
احساننامه
🔹بالاخره خانۀ نیما از خطر تخریب نجات پیدا کرد. شهردار منطقه یک تهران به ایرنا گفته شهرداری قرارداد خرید خانه نیما را به مبلغ ۱۳ و نیم میلیارد تومان بسته و تشریفات اداری برای انتقال سند این ملک در حال انجام است که تا نیمه خرداد به سرانجام میرسد @ehsanname
🔸ایسنا - روز دوشنبه ۱۳ خرداد بالاخره خانۀ نیما یوشیج در دزاشیب به صورت رسمی توسط سازمان زیباسازی شهر تهران خریداری و سند آن به نام شهرداری تهران ثبت شد. قرار است این خانه تبدیل به موزه شود @ehsanname
Forwarded from صدغیها (شعر و ادبیات عربی)
قبّلتها عند الصباح فجاوبت
أفطرت یا هذا و نحن صیام ؟!
فأجبتها أنت الهلال و عندنا
الصوم فی مراء الهلال حرام!
صبح بوسیدمش به پاسخ گفت
بوسهٔ روزه هیچ کس چیده است؟
گفتمش این هلال زیبا را
هر که بیند گمان برد عید است!
عربيات
سید علی طباطبایی
@sodqaihaa
أفطرت یا هذا و نحن صیام ؟!
فأجبتها أنت الهلال و عندنا
الصوم فی مراء الهلال حرام!
صبح بوسیدمش به پاسخ گفت
بوسهٔ روزه هیچ کس چیده است؟
گفتمش این هلال زیبا را
هر که بیند گمان برد عید است!
عربيات
سید علی طباطبایی
@sodqaihaa