احسان‌نامه
7.88K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
Rabanaa
Shajarian
🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان
@ehsanname
نماز و روزه‌تان قبول 🙏
دو روایت از پایان عمر و نابینایی رودکی
@ehsanname
🔸سعید نفیسی (استاد تاریخ دانشگاه تهران و ادیب معروف): می‌توان انگاشت که چون رودکی با ابوالفضل بلعمی وزیر بسیار نزدیک بوده است و این وزیر به سال ۳۲۹ [قمری] معزول شده و جیهانی به جای او نشسته است، نزدیکان و دوستان وی نیز مورد خشم نصر بن احمد واقع شده باشند و از آن جمله رودکی بوده است که بدین جهت یا جهاتی دیگر دیدگان او را میل کشیده و او را کور کرده باشند و اینکه در پایان عمر در پنج‌رودک، زادگاه خویش بوده و در آنجا مرده و مدفون گشته نیز مؤید این حدس است که پس از بلعمی او را از دربار رانده باشند ... در [سال] ۱۳۳۶ [شمسی] که در تاجیکستان در نزدیکی شهر پنج‌کنت در ناحیۀ رودک و در روستای پنج‌رودک در شمال سمرقند در گورستان کهنه ای که ابوسعد ادریسی در «تاریخ سمرقند» گور رودکی را در آنجا نشان داده است، پس از کاوش جایگاه قبر وی را یافتند و در آنجا استخوان‌های وی از زیر خاک بیرون آمد. در کاسۀ چشم وی در جمجمه‌اش اثر سوختگی و برخورد با جسم گداخته‌ای پیدا شد و مسلم شد که وقتی جسم گداخته‌ای را در چشمان وی فرو برده‌اند و آنچه «شرح تاریخ یمینی» گفته بود که چشم وی را میل کشیده‌اند ثابت شد. در ستون فقرات وی نیز اثر شکستگی پدیدار بود و دانشمندان گفتند که برای کور کردن وی و نزدیک کردن چهره‌اش به اخگری که سبب اثر گذاشتن آتش در استخوان جمجمه و کاسۀ چشم و کوری وی شده است سرش را بر روی آتش خم کرده‌اند و وی مقاومت کرده است و استخوان پشتش شکسته و شکستگی آن آشکار ست و در استخوان پشت باقی مانده است.
از کتاب «محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی»، ۱۳۳۶، صفحات ۴۰۷ تا ۴۰۹
@ehsanname
🔹شاه‌منصور شاه‌میرزا (استاد دانشگاه دولتی دوشنبه و نویسنده): در پایان عمر رودکی او را به جرم قرمطی بودن می‌کشند؛ به دیوانش نیز رحم نمی‌کنند. در زمان پایان حکومت سامانیان، اسنادی موجود است که می‌تواند تأییدی بر این فکر باشد، که آثار او را سوزاندند یا از میان بردند و آنها که باقی مانده‌اند هم، در تذکره‌ها و بیاض‌ها و ... به صورت یک دیوان کامل و جامع باقی نمانده است!
وقتی که گراسیموف در سال ۱۹۵۴ با دعوت صدرالدین عینی ـ بنیادگذار ادبیات معاصر تاجیکستان ـ به تاجیکستان آمد و از آن‌جا با صدرالدین عینی ـ که اولین رودکی‌پژوه قدرت‌مند شوروی بود- با ماشینی بارکش (در آن‌زمان ماشین سواری نبود) به روستای رودک در پنج‌کنت رفتند که زادگاه و آرامگاه رودکی آنجاست و وقتی از کهنسالان و ریش‌سپیدان آنجا سراغ کردند، وقتی مزار را نبش کردند مردم آنجا تأیید کردند و گفتند اینجا یک زمانی قبر رودکی‌نامی به عنوان یک نوازنده بوده است. وقتی مزار را شکافتند، گراسیموف تأیید کرد که یا باید ضربه آهن یا چیزی از پشت سرش خورده باشد یا این‌که از جلو چشمانش را به میل کشیده‌اند و این‌که دوران پایان زندگی رودکی با ظلم و تعدی بوده است را تأیید می‌کند.
بخشی از مصاحبه با ایلنا، خرداد ۱۳۹۸
@ehsanname
🔻 توضیح: میخائیل میخایلوویچ گراسیموف (۱۹۰۷-۱۹۷۰) مردم‌شناس و باستان‌شناس مشهورِ روس بود که به خاطر کارش در بازسازی چهره بر اساس قرائن و مدارکی نظیر بقایای جمجمه افراد شهرت دارد. گراسیموف چهرهٔ بیش از دویست نفر را بازسازی کرده، از جمله ایوان مخوف، تیمور لنگ، ... و رودکی. در تصویر زیر نحوۀ کار او پیداست.
Forwarded from احسان‌نامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸«بر این سرزمین چیزی هست که شایستۀ زیستن است» شعری از #محمود_درویش شاعر بزرگ فلسطینی @ehsanname
📚 از ادبیات داستانی فلسطین چی خواندیم؟
@ehsanname
📗 بحث از داستان معاصر فلسطینی را معمولاً با غسان کنفانی، نویسنده و روزنامه‌نگار معروف فلسطینی شروع می‌کنند که از اعضای رهبری ساف بود و نیم‌قرن پیش توسط عوامل موساد در بیروت ترور شد. از کنفانی در ایران هم داستان کودکانه «قندیل کو‌چک» را داریم که کنفانی نوشته و خودش هم نقاشی کرده (ترجمه غلامرضا امامی، کانون پرورش فکری کودکان)، هم رمان «مردانی در آفتاب» به فارسی ترجمه شده (با دو ترجمۀ احسان موسوی خلخالی، انتشارات نیلوفر و عدنان غریفی، نشر افراز). در کتاب «قصه‌ها» هم گزیدۀ داستان‌های کوتاه او به‌ترتیب زمان نگارش جمع‌آوری شده (ترجمه غلامرضا امامی، نشر روزبهان). داستان فیلم «بازمانده» سیف‌الله داد هم از روی یکی از داستان‌های غسان کنفانی ساخته شده است. یک اثر دیگر از کنفانی که البته داستان نیست، مجموعه نامه‌های عاشقانۀ او به غادة السمان، شاعرۀ معروف سوری است که در کتاب «تپش‌های شیدایی» (ترجمۀ غسان حمدان، کتاب سده) جمع‌آوری شده.
📘 اما معروفترین و مهمترین نویسندۀ فلسطینی امیل حبیبی است که رمان «المتشائل» او را با «صد سال تنهایی» مارکز مقایسه می‌کنند. این رمان در ایران با دو ترجمه منتشر شده است: «خوش‌خیال بداقبال» (ترجمۀ عطاءالله مهاجرانی، انتشارات امید ایرانیان) و «وقایع غریبِ غیب‌شدنِ سعید ابونحس خوشبد‌بین» (ترجمه احسان موسوی خلخالی، نشر نون). این کتاب اگرچه داستانی تو در تو و هزار و یک شبی دارد، اما در دل خودش ارجاعات فراوانی به حوادث سیاسی فلسطین و زندگی روزمره در سرزمین‌های اشغالی دارد.
📔 از رنده عبدالفتاح، نویسندۀ فلسطینی مهاجر به استرالیا سه رمان به فارسی ترجمه شده: «بهم میاد» (ترجمه محسن بدره، نشر آرما) و «ده چیزی که از آن متنفرم» (ترجمه بهناز عابدی، نشر آرما) دربارۀ دوگانگی هویتی یک دختر مسلمان در کشوری غیرمسلمان است و رمان «جایی که خیابان‌ها نام داشت» (ترجمه مجتبی ساقینی، نشر آرما) روایت یک مادربزرگ، برای نوه‌اش حیات است که باعث می‌شود این دختر نوجوان تصمیم بگیرد برای آوردن کمی خاک از زمین‌های اجدادی‌اش به فلسطین اشغالی سفر کند.
📙 سوزان ابوالهوی، نویسنده‌ فلسطینی ساکن آمریکا که خودش اشغال را تجربه کرده در رمان «زخم داوود» سوزان ابوالهوی (ترجمه فاطمه هاشم‌نژاد، نشر آرما) زندگی چهار نسل از یک خانواده فلسطینی را در دل سیر وقایع تاریخی این سرزمین روایت می‌کند.
📗 رضوی عاشور، نویسندۀ مصری است، اما او را هم می‌شود در این سیاهه آورد چون همسرش، مرید برغوثی، یکی از معروفترین شاعران و نویسندگان فلسطین است. رمان «من پناهنده نیستم» (ترجمه اسماء خواجه‌زاده، شهرستان ادب) داستان زندگی زنی فلسطینی به نام رقیه است که با خانواده‌اش در شهر طنطوره زندگی می‌کند، اما مجیور به ترک این شهر می‌شود.
📕 یک مجموعه داستان کوتاه از نویسندگان شاخص فلسطینی مثل سوزان ابوالهواء، مرید برغوثی و… در کتاب «در جستجوی فلسطین» (با ترجمه یاسین قاسمی و خدیجه کبری اصغری، نشر روزگار) ترجمه شده. داستان کوتاه‌نویس‌های جوان فلسطینی را هم می‌شود در کتاب «غزه از بازگشت می‌نویسد» (ترجمه امیرحسین حیدری، نشر آرما) پیدا کرد.
Forwarded from Poetica Project
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چند دقیقه با جومپا لاهیری - نیویورکر ترجمه حسین شیرزادی #جومپا_لاهیری #نیویورکر
#ویدئو
Rabanaa
Shajarian
🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان
@ehsanname
نماز و روزه‌تان قبول 🙏
🗓 صدای افسانه‌ای جنوب، جهانبخش کردی‌زاده یا آن طور که بوشهری‌ها می‌گویند بخشو، در چنین روزی (۱۰ خرداد ۱۳۱۵) به دنیا آمده. به همین مناسبت یکی از روایت‌های احسان عبدی‌پور را بخوانید (به نقل از اینستاگرام آقای کارگردان) که با لحن ویژۀ خودش، ماجرایی از مجالس بخشو را بازگو کرده است:
@ehsanname
تنها یک روایت وجود داره که میگه هایده ماه محرمِ سال پنجاه و سه تو بوشهر نوحه خونده. نمیدونم خوبه یا بد، ولی ئی سکه‌ایه که به نامِ مسجدِ ظلم‌آباد ضرب شد و دیگه هیچ جای ممالک اسلامی تکرار نشد. ممد خروس داشت تو بُرِ داخلی سینه میزد... سینه‌ی سنگین و قیامتی بود. میگن سقف دو سه بار جیریکه‌ی زشتی داده انگار خواسته برُمبه. سی ثبت تو تاریخ لازمه همه‌ی جزئیات بگم!
دستا میرفت بالا و یکجا میخورد رو قفسه‌ی سینه ها وُ صدای ساطوری که تو قصابی رو کنده بشینه میداد. بخشو گفت "وااااحد " که یهو پشت بندش صدای چِقّه‌ای اومد!
خروس صدا رو شناخت، صف ول کرد دوید سمت بخشو. بخشو تو محاصره‌ی سی چهل تا ضبط صوت بود. هر ضبطی هم قد یه بالشتی. یه طرفِ نوار پُر شده بود و پریده بود. ضبط "فیلیپس" تازه اومده بود و خروس دستمزد سه برج داده بود پاش. عشقش میخورد. جنگی او طرف نوار نهاد تو ضبط و دکمه فشار داد و گذاشتش جلو دهن بخشو کنار میکروفون و برگشت سر جاش تو صف تا بهترین کیفیت بخشو در طول تاریخ رو ضبط کنه. غافل که شتاب کرده و بجای دوتا دکمه، فقط یکیشو فشار داده. دکمه‌ی پِلِی!
بخشو صدا داد تو سرش و خوند:
"نوبت جنگ به سالار شهیدان آآآمد"....
غافل از ایکه ضبط خروس دیگه صدا ضبط نمیکنه، میخواد یه کار دیگه بکنه...! شده بمب ساعتی و هی داره به لحظه‌ی انفجار نزدیک میشه. اولِ نوار خالی بود و همین فرصت داد که بخشو بخونه:
"بر در خیمه شهنشاه غریبان آمد"
همی که بخشو فرود اومد که نفس بگیره سی بند بعدی....همی که شُشاش از هوا پر شد... تو سکوت محض، همه شُپِّه‌ی عرق و لخت و صدای نفس، یهو هایده دو اکتاو رو دستش بلند شد که:
"وقتی میااای صدااای پااات از همه ..."
او سالا گوگوش و پوران و سوسن میومدن جلب سیاحان یا ناسیونال یا پرورشگاه، و گاردن‌پارتی میگرفتن. اولش، فکر همه رفت اونجا. صدا ولی از سمت بخشو میومد، صدا میومد ولی دهنش نمیجنبید. همه میخش شده‌ن. خروس مُهل نداد از همونجا شیرجه زد رو ضبط. شیرجه‌ای که همه چیو تکمیل کرد و شب باشکوهی ساخت! چهل تا ضبط شُرِّشتی پهن شد کف زمین... دیگه، گرفتن و خفه کردن هایده از قبل هم سختتر شد. هم سی خروس هم سی یازده بُر سینه‌زن.
کریمِ اُسّاعلی میگه شو سختی رومون گذشت، هم باید با "تا وقتی از در تو میای لحظه‌ی دیدن میرسه" ضرب میگرفتیم تا سینه خراب نشه، هم باید هوشیارِ پای لُختمون باشیم که تو دهن ضبط گیر نکنه.
سینه‌ی سخت و پیچیده‌ای شد او سال. تاریخ باید بدونه فیلیپس در اولین حضورش تو بوشهر چه کرد!
@ehsanname
🔻تصویر از مستند «اربعین» (ناصر تقوایی، ۱۳۴۹)
🔸طراحی جلدهای مختلف برای «۱۹۸۴» جورج اورول؛ رمانی که در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ دوباره پرفروش شده است @ehsanname
🔺 ۲۰ سال بعد از انتشار اولین جلد هری پاتر، این ماه چهار کتاب جنبی دیگر دربارۀ مدرسه هاگوارتز منتشر می‌شوند. به نوشته پاترمور هر کدام از این کتاب‌های کوتاه به یکی از درس‌های آموزشی هاگوارتز اختصاص دارند: دفاع در برابر جادوی سیاه؛ معجون‌ها و گیاه‌شناسی؛ پیش‌گویی و طالع‌بینی؛ محافظت از موجودات جادویی. این کتابها ۲۷ ژوئن (۶ تیر) می‌آیند و قرار است به شکل الکترونیکی منتشر شوند، اما احتمالاً در ایران به شکل چاپی ارایه می‌شوند. قبلاً هم سه جلد کتاب جنبی دربارۀ خود مدرسه هاگوارتز منتشر شده بود @ehsanname
داستان یک رباعی
@ehsanname
هشتصد سال پیش، در سال ۱۲۱۷ میلادی، راهبی ژاپنی به نام کِی‌سی جوئین برای سفر به هند، زادگاه بودا راهی غرب می‌شود. راهب به خاطر سختی‌های سفر تا چین بیشتر نمی‌تواند برود و برمی‌گردد، اما در برگشت با خودش هدیه‌ای برای استادش می‌آورد، نوشته‌ای که می‌گوید آن را هندی‌های همسفرش در یک کشتی در چین برایش نوشته‌اند و او گمان می‌کند دعا یا متنی مقدس است. استاد نمی‌تواند متن را بخواند و آن کاغذ در خزانۀ معبد کوزانجی در شهر کیوتو باقی می‌ماند. در قرن اخیر، ایرانشناس‌های ژاپنی متوجه ارزش این سند می شوند و می‌فهمند که راهب کی‌سی در واقع ایرانی‌ها را دیده بوده و آن نوشته‌ها هم دو بیت و یک رباعی فارسی هستند. آنها دو بیت عمودی در بالای صفحه را خواندند که از «ویس و رامین» (جهانِ خرمی با کس نماند/ فلک روزی دهد روزی ستاند) است و «شاهنامه» (جهان یادگار است و ما رفتنی/ به مردم نماند بجز مردمی). اما آن رباعی پایین صفحه را نتوانستند درست بخوانند. قرائت‌های استادان ایرانی هم چندان چنگی به دل نمی‌زد. تا اینکه سال ۱۳۶۹ خانم امیکو اوکادا، ایرانشناس معروف تصویر آن برگه را در مجله «آینده» (سال ۱۵، شماره ۱و۲) منتشر کرد (تصویر زیر🔻) و مرحوم قاسم هاشمی‌نژاد توانست از روی این تصویر، راز رباعی را دریابد و آن را سال ۱۳۷۳ در دفتر شعر «گواهی عاشق اگر بپذیرند» منتشر کند. هاشمی‌نژاد این کار را به کمک خاطره‌اش از مادربزرگش انجام داد. او به یاد آورد که مادربزرگش، سواد قرآنی داشت و طرز نوشتن او از قواعد کتابت صحیفه‌ها پیروی می‌کرد. هاشمی‌نژاد حدس زد که علاوه بر بدخطی ناشی از تکان‌های کشتی، شاید آن تاجر ایرانی هم همین‌طور نوشته باشد. یعنی همان‌طور که «اسماعیل» را در کتابت قرآنی «اسمعیل» می‌نویسند آن کلمه «یعین» را هم می‌شود «یاعین» خواند (اساتید قبلی همگی آن را «یعنی» خوانده بودند). در مورد کلمه «خلیف» هم می‌شود ی را پایۀ الف فرض کرد (اساتید قبلی آن را «خلیق» خوانده بودند که معنی نمی‌داد)، با حدس یکی دو کلمۀ افتاده، نتیجه می‌شود رباعی زیر که خداحافظی یک عاشقِ در حال مرگ است با معشوق:

گر در اجلم مسامحت خواهد بود
روشن کنم این دیده به دیدار تو زود
یا عین خلاف گردد این آس کبود
بدرود من از تو و تو از من بدرود
@ehsanname
Rabanaa
Shajarian
🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان
@ehsanname
نماز و روزه‌تان قبول 🙏
🔺حالا که محمد صلاح با لیورپول قهرمان لیگ قهرمانان اروپا شده، یادی کنیم از ماجرای کتاب خواندن صلاح. سال پیش تقریباً در همین ایام، صلاح در توئیتر عکسی از خودش گذاشت که گوشۀ جلد کتابی هم در آن پیدا بود (+). از روی همان بخش کوچک عکس، نویسندۀ آمریکایی کتاب، مارک منسون متوجه شد این نسخۀ عربی کتابش است و از او تشکر کرد (+). این‌طوری کتاب در دنیای عرب‌زبان حسابی محبوب شد، طوری که فقط در ۱۲ساعت کتاب ۶۰۰هزار بار دانلود شد (+). این کتاب خودیاری، در ایران با اسامی «هنر ظریف بی‌خیالی»، «هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها» و «بی‌خیالی طی کن» ترجمه شده است @ehsanname
◾️چه خرداد عجیبی شده است! مرتضی کلانتریان، مترجم و حقوقدان سرشناس، امروز و در سن ۸۷سالگی با سقوط از طبقه‌ دوازدهم خانه‌اش در بهجت‌آباد، درگذشت. کلانتریان مترجمی زبردست بود که علاوه بر آثاری در زمينه حقوق و فلسفه سياسی، ترجمۀ رمان‌های متعددی هم در کارنامه داشت. تصویر جلد رمان‌های ترجمه‌شده توسط کلانتریان را می‌بینید @ehsanname
◾️فلیچیتا فرارو، کاردار فرهنگی سابق سفارت ایتالیا در تهران و مدیر انتشارات Ponte33 (سی و سه پل) در ایتالیا درگذشت. این ناشر و مترجم به دلیل ترجمه و انتشار آثاری از ادبیات معاصر ایران به ایتالیایی شهرت داشت. تصویر مربوط به جلسۀ رونمایی از ترجمۀ ایتالیایی «پرنده من» فریبا وفی در مهر ۱۳۹۰ با حضور مصطفی مستور، خانم وفی و خانم فرارو (چپ) است. عکاس این تصویر مجتبی سالک است @ehsanname
📚آنچه فلیچیتا فرارو، از ادبیات معاصر ایران در انتشارات Ponte33 (سی و سه پل) در ایتالیا منتشر کرد. ردیف بالا (از راست): «استخوان خوک و دست‌های جذامی» اثر مصطفی مستور، «پرندۀ من» فریبا وفی، «چهل سالگی» ناهید طباطبایی، «نگران نباش» مهسا محب‌علی. ردیف وسط: «پاییز فصل آخر سال است» نسیم مرعشی، «انجیرهای سرخ مزار» محمدحسین محمدی، «برو ولگردی کن رفیق» مهدی ربی، «تو به اصفهان باز خواهی گشت» مصطفی انصافی. ردیف پایین: «احتمالا گم شده‌ام» سارا سالار، «پارهٔ کوچک» سهیلا بسکی، «قوچ» مهدی اسدزاده و «جویبار لحظه‌ها» محمدجعفر یاحقی. خانم فرارو دیروز درگذشت @ehsanname
Rabanaa
Shajarian
🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان
@ehsanname
نماز و روزه‌تان قبول 🙏
🔹یک خبر خوب: کتابخانه مرکزی دانشگاه، سامانه نسخ خطی خودش را راه انداخته که امکان جستجو و تهیه ۶۶۵۰ نسخه خطی را داراست. برای این کار باید به سایت library.ut.ac.ir بروید، گزینۀ پایگاه نسخ خطی کتابخانه مرکزی را انتخاب کنید تا وارد صفحۀ بالا شوید. اینجا می‌توانید با جستجو کتاب مورد نظرتان را پیدا کنید، ۲۰ صفحه اول هر نسخه را دیده و در صورت درخواست کتاب، به صورت آنلاین آن را خریداری کنند (هر صفحه ۲۰۰ تومان). فعالیت فعلی این سایت مربوط به نسخه‌هایی است که شامل یک کتاب هستند و قرار است مجموعه‌ها و جُنگ‌ها در ادامه اضافه شوند @ehsanname
🔺نمونه‌ای از گنجینه نسخ خطی کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران. برگی از کتاب «عجايب المخلوقات و غرائب الموجودات» زکریا بن محمد قزوینی (درگذشتۀ ۶۸۲ قمری). این کتاب یکی از معروفترین عجایب‌نامه‌ها است که معمولاً به صورت مصور نسخه‌برداری می‌شده. در اینجا تصویرسازی خیالی از سیاره‌های مریخ و مشتری را می‌بینید @ehsanname
Rabanaa
Shajarian
🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان
@ehsanname
نماز و روزه‌تان قبول 🙏
Rabanaa
Shajarian
🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان
@ehsanname
نماز و روزه‌تان قبول 🙏
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چهل سال از زمانی که «محمدرضا شجریان»‌ دعای «ربّنا»‌ را اجرا کرد می‌گذرد؛ دعایی که خودش می‌گوید هنگام خواندنش ارتباطی عمیق برقرار کرده: «ارتباطی از ته دل بود. مثل فردی که دم افطار با خدای خودش نجوایی دارد.»

شجریان تا سال‌ها پس از پخشِ این دعا، اجازه نمی‌داد بگویند او این اثر را اجرا کرده تا مبادا گمان شود كه با خواندن این دعا قصدی جز مناجات داشته است.

«محمدرضا شجریان» پیش از آن‌كه به عنوان آوازخوان فعالیت كند، یک قاری تمام‌عیار بود. از هشت‌سالگی قرائت قرآن را نزد پدرش آموخت و در میان قاریان مشهد نیز از شهرت بسیاری برخوردار بود.

اوج و وسعت صدای خواننده و توانایی‌های تکنیکی او، آشنایی کامل به ردیف موسیقی و آواز ایرانی، آشنایی کامل به شیوه‌های قرائت قرآن، ارتباط درونی و حسی با پیام «ربنا» و بهره‌گیری از آن در شیوه‌ی بیان را به عنوان مهم‌ترین عواملی می‌دانند كه باعث ماندگاری دعای ربنا شده است

@musicema_com